@selseleyemoyedost
دلبرا. .
در هوس دیدن رویت...
دل من تاب ندارد..
نگهم خواب ندارد...
قلمم گوشه دفتر...
غزلم ناب ندارد. ..
همه گویند به انگشت اشاره
مگر این عاشق دلسوخته ....
ارباب ندارد..
تو کجایی..؟
گل باران...
ز فراقت دل من تاب ندارد.
دلبرا. .
در هوس دیدن رویت...
دل من تاب ندارد..
نگهم خواب ندارد...
قلمم گوشه دفتر...
غزلم ناب ندارد. ..
همه گویند به انگشت اشاره
مگر این عاشق دلسوخته ....
ارباب ندارد..
تو کجایی..؟
گل باران...
ز فراقت دل من تاب ندارد.
@selseleyemoyedost
#شعر
چشمم از نم نم ِ بارانِ خیالِ تو تر است
دوستت دارم و اندازه اش از حد به در است
با سرانگشت غزل، تیشه به دستم دادی
باز از دستِ تو فرهادسری در خطر است
شکر آب است اگر رابطه ی من با تو -
هوسِ بوسه ی شیرین تو، عینِ شکر است
زیرِ تبدارترین بارش هر کوچه، فقط -
شوق دیدار تو، آواره ترین رهگذر است
گذر از دامنه ی عشق تو سخت است ولی
بازگشت از شبِ چشمت، به خدا سخت تر است
شبِ باران، لب دریای سراسر آتش
بوسه بارانِ تماشای تو، مشق هنراست
#شعر
چشمم از نم نم ِ بارانِ خیالِ تو تر است
دوستت دارم و اندازه اش از حد به در است
با سرانگشت غزل، تیشه به دستم دادی
باز از دستِ تو فرهادسری در خطر است
شکر آب است اگر رابطه ی من با تو -
هوسِ بوسه ی شیرین تو، عینِ شکر است
زیرِ تبدارترین بارش هر کوچه، فقط -
شوق دیدار تو، آواره ترین رهگذر است
گذر از دامنه ی عشق تو سخت است ولی
بازگشت از شبِ چشمت، به خدا سخت تر است
شبِ باران، لب دریای سراسر آتش
بوسه بارانِ تماشای تو، مشق هنراست
@selseleyemoyedost
امیدرا ازنجاری آموختم که
مغازه اش سوخت
ولی اوباهمان
چوب های سوخته
مغازه ذغال فروشی بازکرد
امیدبه خدارافراموش نکنیم
امیدرا ازنجاری آموختم که
مغازه اش سوخت
ولی اوباهمان
چوب های سوخته
مغازه ذغال فروشی بازکرد
امیدبه خدارافراموش نکنیم
@selseleyemoyedost
#نجواي_شبانه
خدايا!
سپاس كه حافظ و راهنماي مني!
سپاس كه روشنايي الهيت رابر من ميتاباني،
تا عشق الهيت مرا در بر گيرد...
بارالها!
با چشماني اشكبار نام تو را هر نفس نجوا ميكنم
واز تو ياري ميخواهم...
بادا ، كه مرا از هر ذره غرور ، بي مهري و تعصب پاك گرداني،
پروردگارا!
مرا در خدمت به همنوعانم خستگي ناپذير بفرما...
رحمت تطهير كننده ات را بر من فرو ببار،
تا چون برف كوهساران سپيد گردم،
تا با تمامي قلب ، ذهن و روحم به تو عشق بورزم
ودر جست جوي فرصت ياري به ديگران باشم...
#نجواي_شبانه
خدايا!
سپاس كه حافظ و راهنماي مني!
سپاس كه روشنايي الهيت رابر من ميتاباني،
تا عشق الهيت مرا در بر گيرد...
بارالها!
با چشماني اشكبار نام تو را هر نفس نجوا ميكنم
واز تو ياري ميخواهم...
بادا ، كه مرا از هر ذره غرور ، بي مهري و تعصب پاك گرداني،
پروردگارا!
مرا در خدمت به همنوعانم خستگي ناپذير بفرما...
رحمت تطهير كننده ات را بر من فرو ببار،
تا چون برف كوهساران سپيد گردم،
تا با تمامي قلب ، ذهن و روحم به تو عشق بورزم
ودر جست جوي فرصت ياري به ديگران باشم...
@selseleyemoyedost
سلام
#صبح_بخير
صبح ديگري آغازشد
هنوزنقشي بران نرفته است
وتونقاش منتخب خدايي
اين تو واين اعتماد خالق به تو
بسم الله
سلام
#صبح_بخير
صبح ديگري آغازشد
هنوزنقشي بران نرفته است
وتونقاش منتخب خدايي
اين تو واين اعتماد خالق به تو
بسم الله
@selseleyemoyedost
سلام
#صبح_بخير
نیایش صبحگاهی
خداوندا ،،،
حال که منت نهادی و در بامدادی دگر بیدارم ساختی
و جانم دادی تا ببینم ،
بشنوم ، بگویم و بدانم ،
باز منت گذار و یاریم ده تا ببینم تمام آنچه را زیبا آفریدی.
بشنوم فریاد سکوت بی پناهان را ،،،
بر زبان برانم آنچه تو را خشنود می سازد
و درک کنم رازهای آفرینش بی بدیلت را ...
خدایا ...
برای خوب شدن و خوب ماندن اراده کرده ام
اما بی نهایت بال پرواز نخواهم داشت ...
پس یاریم ده تا همانی باشم که از خلقتم بر خود ببالی ...
آمین ...
سلام و صبحتون زیبا.بخیر و شادی
روزتون پر از معجزه و مهرخدا
سلام
#صبح_بخير
نیایش صبحگاهی
خداوندا ،،،
حال که منت نهادی و در بامدادی دگر بیدارم ساختی
و جانم دادی تا ببینم ،
بشنوم ، بگویم و بدانم ،
باز منت گذار و یاریم ده تا ببینم تمام آنچه را زیبا آفریدی.
بشنوم فریاد سکوت بی پناهان را ،،،
بر زبان برانم آنچه تو را خشنود می سازد
و درک کنم رازهای آفرینش بی بدیلت را ...
خدایا ...
برای خوب شدن و خوب ماندن اراده کرده ام
اما بی نهایت بال پرواز نخواهم داشت ...
پس یاریم ده تا همانی باشم که از خلقتم بر خود ببالی ...
آمین ...
سلام و صبحتون زیبا.بخیر و شادی
روزتون پر از معجزه و مهرخدا
@selseleyemoyedost
صبح وطلوع شعر وغزل، ناشتای تو
یعنی سلام،زنده شدم بادعای تو
صبحانه حاضرست،بفرما غزل بنوش
طعم بهشت میدهد امروز چای تو
صبح وطلوع شعر وغزل، ناشتای تو
یعنی سلام،زنده شدم بادعای تو
صبحانه حاضرست،بفرما غزل بنوش
طعم بهشت میدهد امروز چای تو
@selseleyemoyedost
ﺳﻔﯿﺮ ﺍﻧﮕﻠﯿﺲ، ﻗﺘﻞ ﻗﺎﺋﻢ ﻣﻘﺎﻡ ﻓﺮﺍﻫﺎﻧﯽ ﺭﺍ ﺩﺭ ﮐﺘﺎﺏ "ﺣﻘﻮﻕ ﺑﮕﯿﺮﺍﻥ ﺍﻧﮕﻠﯿﺲ ﺩﺭ ﺍﯾﺮﺍﻥ" ﭼﻨﯿﻦ ﺗﻌﺮﯾﻒ ﻣﯿﮑﻨﺪ:
ﻗﺎﺋﻢﻣﻘﺎﻡ ﻓﺮﺍﻫﺎﻧﯽ ﺗﻨﻬﺎ ﺍﯾﺮﺍﻧﯽ ﻭﻃﻦ ﭘﺮﺳﺘﯽ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﻧﺘﻮﺍﻧﺴﺘﻪ ﺑﻮﺩﯾﻢ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺑﺨﺮﯾﻢ.
ﻫﺮ ﺭﺷﻮﻩ ﺍﯼ ﮐﻪ ﺑﺪﻭ ﻣﯿﺪﺍﺩﯾﻢ، ﻣﯿﮕﺮﻓﺖ، ﺍﻣﺎ ﺁﻧﺮﺍ ﺑﻪ ﺷﺎﻩ ﻣﯿﺪﺍﺩ...
ﺳﺮﺍﻧﺠﺎﻡ ﻧﺎﻣﻪ ﺍﯼ ﺑﻪ ﺩﻭﻟﺖ ﻋﺎﻟﯿﻪ ﺍﻧﮕﻠﯿﺲ ﻧﻮﺷﺘﻢ ﻭ ﺑﺮﺍﯼ ﮐﺸﺘﻦ ﺍﯾﺸﺎﻥ ﺩﺭﺧﻮﺍﺳﺖ ﭘﻮﻝ ﮐﺮﺩﻡ...
ﭘﺲ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﮐﻪ ﭘﻮﻝ ﻓﺮﺳﺘﺎﺩﻩ ﺷﺪ، ﺷﺒﺎﻧﻪ ﺑﻪ ﺧﺎﻧﻪ ﺍﻣﺎﻡ ﺟﻤﻌﻪ ﺗﻬﺮﺍﻥ ﺭﻓﺘﻢ ﻭ ﻣﻘﺪﺍﺭﯼ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺍﻭ ﻭ ﻣﻘﺪﺍﺭﯼ ﺭﺍ ﻫﻢ ﺟﻬﺖ ﻋﻮﺍﻣﻠﺶ ﺑﺪﻭ ﺩﺍﺩﻡ ﻭ ﮔﻔﺘﻢ:
ﺑﺎﯾﺪ ﮐﻪ ﻭﯼ ﺭﺍ ﺗﮑﻔﯿﺮ ﮐﻨﻨﺪ...
ﻓﺮﺩﺍ ﺩﺭ ﻫﻤﻪ ﻣﺴﺎﺟﺪ ﺗﻬﺮﺍﻥ ﺭﻭﺣﺎﻧﯿﻮﻥ ﺑﺮ ﻣﻨﺒﺮ ﺭﻓﺘﻪ ﻭ ﺑﺎﻧﮓ ﺑﺮ ﺁﻭﺭﺩﻧﺪ:
ﮐﻪ ﻣﺴﻠﻤﺎﻧﺎﻥ ﺍﺯ ﺩﺳﺖ ﺍﯾﻦ ﮐﺎﻓﺮ ﻓﺮﯾﺎﺩ ﻓﺮﯾﺎﺩ ﺍﻭ ﺩﻭﻟﺖ ﺍﺳﻼﻡ ﺭﺍ ﺑﺮ ﺯﻣﯿﻦ ﺯﺩﻩ ﺍﺳﺖ ﻭ...
ﺳﺮ ﻭ ﺻﺪﺍ ﮐﻪ ﺑﺎﻻ ﮔﺮﻓﺖ ﺷﺎﻩ ﺍﺑﺘﺪﺍ ﺍﻭ ﺭﺍ ﻋﺰﻝ ﮐﺮﺩﻩ ﻭ ﭘﺲ ﺍﺯ ﯾﮏ ﻫﻔﺘﻪ، ﻓﺮﻣﺎﻥ ﻗﺘﻞ ﺗﻨﻬﺎ ﺍﯾﺮﺍﻧﯽ ﻭﻃﻦ ﭘﺮﺳﺖ ﺭﺍ ﺍﻣﻀﺎﺀ ﮐﺮﺩ.
ﭘﺲ ﺍﺯ ﻗﺘﻞ ﺁﻥ ﺑﺰﺭگﻣﺮﺩ، ﺳﻮﺍﺭ ﺑﺮ ﺍﺳﺐ ﺷﺪﻡ ﺗﺎ ﻭﺍﮐﻨﺶ ﻣﺮﺩﻡ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺷﻬﺮ ﺑﺒﯿﻨﻢ.
ﺩﯾﺪﻡ ﺍﯾﻦ ﻣﺮﺩﻡ ﺍﺑﻠﻪ ﻓﺮﻭﻣﺎﯾﻪ ﺑﺴﺎﻥ ﺷﺐ ﻋﯿﺪ ﯾﮑﺪﯾﮕﺮ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺁﻏﻮﺵ ﮐﺸﯿﺪﻩ
ﻭ ﮐﺸﺘﻪ ﺷﺪﻥ ﺍﯾﻦ ﮐﺎﻓﺮ ﻣﻠﺤﺪ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻫﻢ ﺗﺒﺮﯾﮏ ﻣﯽ ﮔﻮﯾﻨﺪ...
.........
ﮐﺘﺎﺏ: ﺣﻘﻮﻕ ﺑﮕﯿﺮﺍﻥ ﺍﻧﮕﻠﯿﺲ ﺩﺭ ﺍﯾﺮﺍﻥ
ﻧﻮﯾﺴﻨﺪﻩ: ﺍﺳﻤﺎﻋﯿﻞ ﺭﺍﺋﯿﻦ
ﻧﺎﺷﺮ : ﺍﻧﺘﺸﺎﺭﺍﺕ ﺟﺎﻭﯾﺪﺍﻥ
ﺗﺎﺭﯾﺦ ﻧﺸﺮ : ۱۳۴۷
ﺳﻔﯿﺮ ﺍﻧﮕﻠﯿﺲ، ﻗﺘﻞ ﻗﺎﺋﻢ ﻣﻘﺎﻡ ﻓﺮﺍﻫﺎﻧﯽ ﺭﺍ ﺩﺭ ﮐﺘﺎﺏ "ﺣﻘﻮﻕ ﺑﮕﯿﺮﺍﻥ ﺍﻧﮕﻠﯿﺲ ﺩﺭ ﺍﯾﺮﺍﻥ" ﭼﻨﯿﻦ ﺗﻌﺮﯾﻒ ﻣﯿﮑﻨﺪ:
ﻗﺎﺋﻢﻣﻘﺎﻡ ﻓﺮﺍﻫﺎﻧﯽ ﺗﻨﻬﺎ ﺍﯾﺮﺍﻧﯽ ﻭﻃﻦ ﭘﺮﺳﺘﯽ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﻧﺘﻮﺍﻧﺴﺘﻪ ﺑﻮﺩﯾﻢ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺑﺨﺮﯾﻢ.
ﻫﺮ ﺭﺷﻮﻩ ﺍﯼ ﮐﻪ ﺑﺪﻭ ﻣﯿﺪﺍﺩﯾﻢ، ﻣﯿﮕﺮﻓﺖ، ﺍﻣﺎ ﺁﻧﺮﺍ ﺑﻪ ﺷﺎﻩ ﻣﯿﺪﺍﺩ...
ﺳﺮﺍﻧﺠﺎﻡ ﻧﺎﻣﻪ ﺍﯼ ﺑﻪ ﺩﻭﻟﺖ ﻋﺎﻟﯿﻪ ﺍﻧﮕﻠﯿﺲ ﻧﻮﺷﺘﻢ ﻭ ﺑﺮﺍﯼ ﮐﺸﺘﻦ ﺍﯾﺸﺎﻥ ﺩﺭﺧﻮﺍﺳﺖ ﭘﻮﻝ ﮐﺮﺩﻡ...
ﭘﺲ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﮐﻪ ﭘﻮﻝ ﻓﺮﺳﺘﺎﺩﻩ ﺷﺪ، ﺷﺒﺎﻧﻪ ﺑﻪ ﺧﺎﻧﻪ ﺍﻣﺎﻡ ﺟﻤﻌﻪ ﺗﻬﺮﺍﻥ ﺭﻓﺘﻢ ﻭ ﻣﻘﺪﺍﺭﯼ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺍﻭ ﻭ ﻣﻘﺪﺍﺭﯼ ﺭﺍ ﻫﻢ ﺟﻬﺖ ﻋﻮﺍﻣﻠﺶ ﺑﺪﻭ ﺩﺍﺩﻡ ﻭ ﮔﻔﺘﻢ:
ﺑﺎﯾﺪ ﮐﻪ ﻭﯼ ﺭﺍ ﺗﮑﻔﯿﺮ ﮐﻨﻨﺪ...
ﻓﺮﺩﺍ ﺩﺭ ﻫﻤﻪ ﻣﺴﺎﺟﺪ ﺗﻬﺮﺍﻥ ﺭﻭﺣﺎﻧﯿﻮﻥ ﺑﺮ ﻣﻨﺒﺮ ﺭﻓﺘﻪ ﻭ ﺑﺎﻧﮓ ﺑﺮ ﺁﻭﺭﺩﻧﺪ:
ﮐﻪ ﻣﺴﻠﻤﺎﻧﺎﻥ ﺍﺯ ﺩﺳﺖ ﺍﯾﻦ ﮐﺎﻓﺮ ﻓﺮﯾﺎﺩ ﻓﺮﯾﺎﺩ ﺍﻭ ﺩﻭﻟﺖ ﺍﺳﻼﻡ ﺭﺍ ﺑﺮ ﺯﻣﯿﻦ ﺯﺩﻩ ﺍﺳﺖ ﻭ...
ﺳﺮ ﻭ ﺻﺪﺍ ﮐﻪ ﺑﺎﻻ ﮔﺮﻓﺖ ﺷﺎﻩ ﺍﺑﺘﺪﺍ ﺍﻭ ﺭﺍ ﻋﺰﻝ ﮐﺮﺩﻩ ﻭ ﭘﺲ ﺍﺯ ﯾﮏ ﻫﻔﺘﻪ، ﻓﺮﻣﺎﻥ ﻗﺘﻞ ﺗﻨﻬﺎ ﺍﯾﺮﺍﻧﯽ ﻭﻃﻦ ﭘﺮﺳﺖ ﺭﺍ ﺍﻣﻀﺎﺀ ﮐﺮﺩ.
ﭘﺲ ﺍﺯ ﻗﺘﻞ ﺁﻥ ﺑﺰﺭگﻣﺮﺩ، ﺳﻮﺍﺭ ﺑﺮ ﺍﺳﺐ ﺷﺪﻡ ﺗﺎ ﻭﺍﮐﻨﺶ ﻣﺮﺩﻡ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺷﻬﺮ ﺑﺒﯿﻨﻢ.
ﺩﯾﺪﻡ ﺍﯾﻦ ﻣﺮﺩﻡ ﺍﺑﻠﻪ ﻓﺮﻭﻣﺎﯾﻪ ﺑﺴﺎﻥ ﺷﺐ ﻋﯿﺪ ﯾﮑﺪﯾﮕﺮ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺁﻏﻮﺵ ﮐﺸﯿﺪﻩ
ﻭ ﮐﺸﺘﻪ ﺷﺪﻥ ﺍﯾﻦ ﮐﺎﻓﺮ ﻣﻠﺤﺪ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻫﻢ ﺗﺒﺮﯾﮏ ﻣﯽ ﮔﻮﯾﻨﺪ...
.........
ﮐﺘﺎﺏ: ﺣﻘﻮﻕ ﺑﮕﯿﺮﺍﻥ ﺍﻧﮕﻠﯿﺲ ﺩﺭ ﺍﯾﺮﺍﻥ
ﻧﻮﯾﺴﻨﺪﻩ: ﺍﺳﻤﺎﻋﯿﻞ ﺭﺍﺋﯿﻦ
ﻧﺎﺷﺮ : ﺍﻧﺘﺸﺎﺭﺍﺕ ﺟﺎﻭﯾﺪﺍﻥ
ﺗﺎﺭﯾﺦ ﻧﺸﺮ : ۱۳۴۷
@selseleyemoyedost
#پروين_اعتصامي
محتسب، مستی به ره دید و گریبانش گرفت
مست گفت ای دوست، این پیراهن است، افسار نیست
گفت: مستی، زان سبب افتان و خیزان میروی
گفت: جرم راه رفتن نیست، ره هموار نیست
گفت: میباید تو را تا خانهٔ قاضی برم
گفت: رو صبح آی، قاضی نیمهشب بیدار نیست
گفت: نزدیک است والی را سرای، آنجا شویم
گفت: والی از کجا در خانهٔ خمار نیست
گفت: تا داروغه را گوئیم، در مسجد بخواب
گفت: مسجد خوابگاه مردم بدکار نیست
گفت: دیناری بده پنهان و خود را وارهان
گفت: کار شرع، کار درهم و دینار نیست
گفت: از بهر غرامت، جامهات بیرون کنم
گفت: پوسیدست، جز نقشی ز پود و تار نیست
گفت: آگه نیستی کز سر در افتادت کلاه
گفت: در سر عقل باید، بی کلاهی عار نیست
گفت: می بسیار خوردی، زان چنین بیخود شدی
گفت: ای بیهودهگو، حرف کم و بسیار نیست
گفت: باید حد زند هشیار مردم، مست را
گفت: هشیاری بیار، اینجا کسی هشیار نیست
#پروين_اعتصامي
محتسب، مستی به ره دید و گریبانش گرفت
مست گفت ای دوست، این پیراهن است، افسار نیست
گفت: مستی، زان سبب افتان و خیزان میروی
گفت: جرم راه رفتن نیست، ره هموار نیست
گفت: میباید تو را تا خانهٔ قاضی برم
گفت: رو صبح آی، قاضی نیمهشب بیدار نیست
گفت: نزدیک است والی را سرای، آنجا شویم
گفت: والی از کجا در خانهٔ خمار نیست
گفت: تا داروغه را گوئیم، در مسجد بخواب
گفت: مسجد خوابگاه مردم بدکار نیست
گفت: دیناری بده پنهان و خود را وارهان
گفت: کار شرع، کار درهم و دینار نیست
گفت: از بهر غرامت، جامهات بیرون کنم
گفت: پوسیدست، جز نقشی ز پود و تار نیست
گفت: آگه نیستی کز سر در افتادت کلاه
گفت: در سر عقل باید، بی کلاهی عار نیست
گفت: می بسیار خوردی، زان چنین بیخود شدی
گفت: ای بیهودهگو، حرف کم و بسیار نیست
گفت: باید حد زند هشیار مردم، مست را
گفت: هشیاری بیار، اینجا کسی هشیار نیست
@selseleyemoyedost
تنها که باشی
فقط می توانی
به چراغی روشن
درآن دور دستها
دل ببندی
وزیرلب به آرامی بگویی
یکی از آن چراغ ها
چراغ خانه ی اوست
تنها که باشی
فقط می توانی
به چراغی روشن
درآن دور دستها
دل ببندی
وزیرلب به آرامی بگویی
یکی از آن چراغ ها
چراغ خانه ی اوست
@selseleyemoyedost
#فال_حافظ
دوش رفتم به در ميکده خواب آلوده
خرقه تردامن و سجاده شراب آلوده
آمد افسوس کنان مغبچه باده فروش
گفت بيدار شو اي ره رو خواب آلوده
شست و شويي کن و آن گه به خرابات خرام
تا نگردد ز تو اين دير خراب آلوده
به هواي لب شيرين پسران چند کني
جوهر روح به ياقوت مذاب آلوده
به طهارت گذران منزل پيري و مکن
خلعت شيب چو تشريف شباب آلوده
پاک و صافي شو و از چاه طبيعت به درآي
که صفايي ندهد آب تراب آلوده
گفتم اي جان جهان دفتر گل عيبي نيست
که شود فصل بهار از مي ناب آلوده
آشنايان ره عشق در اين بحر عميق
غرقه گشتند و نگشتند به آب آلوده
گفت حافظ لغز و نکته به ياران مفروش
آه از اين لطف به انواع عتاب آلوده
#فال_حافظ
دوش رفتم به در ميکده خواب آلوده
خرقه تردامن و سجاده شراب آلوده
آمد افسوس کنان مغبچه باده فروش
گفت بيدار شو اي ره رو خواب آلوده
شست و شويي کن و آن گه به خرابات خرام
تا نگردد ز تو اين دير خراب آلوده
به هواي لب شيرين پسران چند کني
جوهر روح به ياقوت مذاب آلوده
به طهارت گذران منزل پيري و مکن
خلعت شيب چو تشريف شباب آلوده
پاک و صافي شو و از چاه طبيعت به درآي
که صفايي ندهد آب تراب آلوده
گفتم اي جان جهان دفتر گل عيبي نيست
که شود فصل بهار از مي ناب آلوده
آشنايان ره عشق در اين بحر عميق
غرقه گشتند و نگشتند به آب آلوده
گفت حافظ لغز و نکته به ياران مفروش
آه از اين لطف به انواع عتاب آلوده