@selseleyemoyedost
یادم هست پیش از ازدواجم، مدتی با همسرم همکار بودم.
فضای کار باعث شده بود که او از شخصیت و اطلاعاتِ من خوشش بیاید.
ناگفته هم نماند که خودم بدم نمیآمد که او این قدر شیفتهی یک آدمِ فراواقعی و به قولِ خودش «عجیب و غریب» شده!
ما با هم ازدواج کردیم.
سالِ اول را پشتِ سر گذاشتیم و مثلِ همهی زن و شوهرهای دیگر، بالاخره یک روزی دعوای سختی با هم کردیم.
در آن دعوا چیزی از همسرم شنیدم که حالا بعد از جداییمان، چراغِ راهِ آیندهی رفتارهایم شده:
-«منو باش که خیال میکردم تو چه آدمِ بزرگ و خاصی هستی!... ولی میبینم الآن هیچ چی نیستی!... یه آدمِ معمولی!»
امروز که دقت میکنم، میبینم تقریبا همهی ما در طولِ زندگی، به لحظه یی میرسیم که آدمهای خاص و افسانه یی مان، تبدیل به آدمی واقعی و معمولی میشوند.
و درست در همان لحظه، آن آدمی که همیشه برایمان بُت بوده، به طرزِ دهشتناکی خُرد و خاکشیر خواهد شد.
ما اغلب دوست داریم از کسانی که خوشمان میآید، بُت درست کنیم و از آنها «اَبَر انسان» بسازیم.
وقتی آن شخصیتِ ابر انسانی تبدیل به یک انسانِ عادی شد، از او متنفر شویم.
واقعیت آن است که همه ، آدمهای معمولییی هستند.
حتی آنهایی که ما ابر انسان میپنداریم میخورند ،میخوابند،دستشویی میروند و ....بیمار میشوند،عرق میکنند .....
.
بعدها که فرصتی شد تا به هنرجویانِ ادبیات و تئاتر آموزش بدهم، احساس کردم هنرجویانم ناخواسته و از روی لطف، دوست داشتند بگویند که مربی ما، آدمِ خیلی عجیب و غریبی ست!
.
اولین چارهی کار این بود که از آنها بخواهم «استاد» خطابم نکنند. چون اصولا این لفظ برای منی که سطحِ علمی و آکادمیکِ لازم را ندارم، عنوانِ اشتباهی است.
در قدم بعد، سعی کردم بهشان نشان دهم که من هم مثلِ همهی آدمهای دیگر، نیازهای طبیعی دارم.
عصبانی میشوم، غمگین میشوم، گرسنه میشوم، دستشویی میروم، دست و بالم درد میگیرد و هزار و یک چیزِ دیگر که همهی آدمها دارند.
اما به نظرم، دو چیز خیلی مهم هست که باید هر کس به خودش بگوید و نگذارد دیگران از او تصویری فراانسانی و غیرواقعی بسازند:
اول؛ احترام
حتی جلوی پای یک پسربچهی 7 ساله هم باید بلند شد و یا بعد از یک دخترِ 5 ساله از در عبور کرد.
باید آن قدر به دیگران احترام گذاشت که بدانند نه تنها از تو چیزی کم ندارند که به مراتب از تو با ارزشتر و مهمترند.
و بعد؛ راستگویی
به عقیدهی من هیچ ارزشی و خصلتی بزرگتر و انسانیتر از راستگویی نیست.
اعترافِ به «ندانستن» و «نتوانستن» یکی از بزرگترین سدهایی ست که ما در طولِ عمرمان باید از آن بگذریم.
.
اطرافیان اگر بدانند که ما هم مثلِ همهی آدمهای دیگر، یک آدمِ با نیازهای عادی هستیم، هرگز تصورشان از ما، تصوری فراواقعی نخواهد شد.
.
اینهایی که گفتم، فقط مخصوصِ هنرجو و مربی نیست. خیلی به کارِ عاشق و معشوقها هم میآید.
به یک دلدادهی شیفته باید گفت:
-«کسی که تو امروز در بهترین لباس و عطر و قیافه میبینی، در خلوتش، شامپانزهی تمامعیار میشود!... تو با یک آدمِ معمولی طرفی، نه یک ابرقهرمانِ سوپراستار!»
همهی ما آدمیم، آدمهای خیلی معمولی...
دالتون ترومبو
یادم هست پیش از ازدواجم، مدتی با همسرم همکار بودم.
فضای کار باعث شده بود که او از شخصیت و اطلاعاتِ من خوشش بیاید.
ناگفته هم نماند که خودم بدم نمیآمد که او این قدر شیفتهی یک آدمِ فراواقعی و به قولِ خودش «عجیب و غریب» شده!
ما با هم ازدواج کردیم.
سالِ اول را پشتِ سر گذاشتیم و مثلِ همهی زن و شوهرهای دیگر، بالاخره یک روزی دعوای سختی با هم کردیم.
در آن دعوا چیزی از همسرم شنیدم که حالا بعد از جداییمان، چراغِ راهِ آیندهی رفتارهایم شده:
-«منو باش که خیال میکردم تو چه آدمِ بزرگ و خاصی هستی!... ولی میبینم الآن هیچ چی نیستی!... یه آدمِ معمولی!»
امروز که دقت میکنم، میبینم تقریبا همهی ما در طولِ زندگی، به لحظه یی میرسیم که آدمهای خاص و افسانه یی مان، تبدیل به آدمی واقعی و معمولی میشوند.
و درست در همان لحظه، آن آدمی که همیشه برایمان بُت بوده، به طرزِ دهشتناکی خُرد و خاکشیر خواهد شد.
ما اغلب دوست داریم از کسانی که خوشمان میآید، بُت درست کنیم و از آنها «اَبَر انسان» بسازیم.
وقتی آن شخصیتِ ابر انسانی تبدیل به یک انسانِ عادی شد، از او متنفر شویم.
واقعیت آن است که همه ، آدمهای معمولییی هستند.
حتی آنهایی که ما ابر انسان میپنداریم میخورند ،میخوابند،دستشویی میروند و ....بیمار میشوند،عرق میکنند .....
.
بعدها که فرصتی شد تا به هنرجویانِ ادبیات و تئاتر آموزش بدهم، احساس کردم هنرجویانم ناخواسته و از روی لطف، دوست داشتند بگویند که مربی ما، آدمِ خیلی عجیب و غریبی ست!
.
اولین چارهی کار این بود که از آنها بخواهم «استاد» خطابم نکنند. چون اصولا این لفظ برای منی که سطحِ علمی و آکادمیکِ لازم را ندارم، عنوانِ اشتباهی است.
در قدم بعد، سعی کردم بهشان نشان دهم که من هم مثلِ همهی آدمهای دیگر، نیازهای طبیعی دارم.
عصبانی میشوم، غمگین میشوم، گرسنه میشوم، دستشویی میروم، دست و بالم درد میگیرد و هزار و یک چیزِ دیگر که همهی آدمها دارند.
اما به نظرم، دو چیز خیلی مهم هست که باید هر کس به خودش بگوید و نگذارد دیگران از او تصویری فراانسانی و غیرواقعی بسازند:
اول؛ احترام
حتی جلوی پای یک پسربچهی 7 ساله هم باید بلند شد و یا بعد از یک دخترِ 5 ساله از در عبور کرد.
باید آن قدر به دیگران احترام گذاشت که بدانند نه تنها از تو چیزی کم ندارند که به مراتب از تو با ارزشتر و مهمترند.
و بعد؛ راستگویی
به عقیدهی من هیچ ارزشی و خصلتی بزرگتر و انسانیتر از راستگویی نیست.
اعترافِ به «ندانستن» و «نتوانستن» یکی از بزرگترین سدهایی ست که ما در طولِ عمرمان باید از آن بگذریم.
.
اطرافیان اگر بدانند که ما هم مثلِ همهی آدمهای دیگر، یک آدمِ با نیازهای عادی هستیم، هرگز تصورشان از ما، تصوری فراواقعی نخواهد شد.
.
اینهایی که گفتم، فقط مخصوصِ هنرجو و مربی نیست. خیلی به کارِ عاشق و معشوقها هم میآید.
به یک دلدادهی شیفته باید گفت:
-«کسی که تو امروز در بهترین لباس و عطر و قیافه میبینی، در خلوتش، شامپانزهی تمامعیار میشود!... تو با یک آدمِ معمولی طرفی، نه یک ابرقهرمانِ سوپراستار!»
همهی ما آدمیم، آدمهای خیلی معمولی...
دالتون ترومبو
@selseleyemoyedost
#خبر
به گفته وزیر خارجه #عربستان
ریاض حمله به سفارت خود
در تهران را
به شورای امنیت سازمان ملل
گزارش کرده است
#خبر
به گفته وزیر خارجه #عربستان
ریاض حمله به سفارت خود
در تهران را
به شورای امنیت سازمان ملل
گزارش کرده است
@selseleyemoyedost
#نكته
"عصر" عصرِ تنهايی ست ...
نگاه كه كنی ، مى بينی همه ترجيح مى دهند صندلی جلوی تاكسی بنشينند!
همه تلاش مى كنند آهنگهاشان را تنهايی گوش بدهند!
هيچكس دوستی را برای هميشه اش نگاه نمى دارد ، چون اينجور چيزها تاريخ مصرفشان گذشته!
وسيله های آشپزخانه ها نيازی به مادر ندارند و دوربينهای عكاسی نيازمند كسی نيست كه بتواند بگويد: سه... دو... يك...
خودت نگاه كن ؛
مى بينی سلفی ها چقدر خوب تنهايی را حفاظت مى كنند تا مجبور نشوی از رهگذری در پارك خواهش كنی پرتره ی زيبايی از دوستيهای تان رسم كند و مجبور نشوی لبخندی از اجبار تحويلش بدهی...
چون نه دوستی هست نه رهگذری!!!!!!
همه ی رهگذرها درحال چك كردن پيام هستند!
هركدام از سرنشينان تاكسی آهنگی را به تنهايی گوش مى دهند!
اگر خدايی ناكرده روزی از اجبار سوالی از كسی پرسيدی ، حتما بابت خدشه دار شدن حريم وسيع تنهايیاش مفصل عذر بخواه!
يادت باشد آن چند نفری كه هنوز دوروبرت هستند را نپرانی
" مراقب دوستیهایمان باشیم "
#نكته
"عصر" عصرِ تنهايی ست ...
نگاه كه كنی ، مى بينی همه ترجيح مى دهند صندلی جلوی تاكسی بنشينند!
همه تلاش مى كنند آهنگهاشان را تنهايی گوش بدهند!
هيچكس دوستی را برای هميشه اش نگاه نمى دارد ، چون اينجور چيزها تاريخ مصرفشان گذشته!
وسيله های آشپزخانه ها نيازی به مادر ندارند و دوربينهای عكاسی نيازمند كسی نيست كه بتواند بگويد: سه... دو... يك...
خودت نگاه كن ؛
مى بينی سلفی ها چقدر خوب تنهايی را حفاظت مى كنند تا مجبور نشوی از رهگذری در پارك خواهش كنی پرتره ی زيبايی از دوستيهای تان رسم كند و مجبور نشوی لبخندی از اجبار تحويلش بدهی...
چون نه دوستی هست نه رهگذری!!!!!!
همه ی رهگذرها درحال چك كردن پيام هستند!
هركدام از سرنشينان تاكسی آهنگی را به تنهايی گوش مى دهند!
اگر خدايی ناكرده روزی از اجبار سوالی از كسی پرسيدی ، حتما بابت خدشه دار شدن حريم وسيع تنهايیاش مفصل عذر بخواه!
يادت باشد آن چند نفری كه هنوز دوروبرت هستند را نپرانی
" مراقب دوستیهایمان باشیم "
@selseleyemoyedost
یک وجب از صورتت تا بوسه هایم مانده بود
شرم ناز گونه هایت دست من را خوانده بود
دست می انداخت عطر گیسوانت یاس را
وه که پیچ و تاب مویت باد را پیچانده بود
خواستم آدم شوم حوای چشمت حیله کرد!
لابد آدم را چنین از باغ جنت رانده بود
هی زدی رو دست و دست تو برایم رو نشد
ساده لوحی های من یک شهر را خندانده بود
وعده هایت بر دل دیوانه صابون میزد و
پای پرهیز مرا هم بی وفا لغزانده بود!
یک وجب از صورتت تا بوسه هایم مانده بود
شرم ناز گونه هایت دست من را خوانده بود
دست می انداخت عطر گیسوانت یاس را
وه که پیچ و تاب مویت باد را پیچانده بود
خواستم آدم شوم حوای چشمت حیله کرد!
لابد آدم را چنین از باغ جنت رانده بود
هی زدی رو دست و دست تو برایم رو نشد
ساده لوحی های من یک شهر را خندانده بود
وعده هایت بر دل دیوانه صابون میزد و
پای پرهیز مرا هم بی وفا لغزانده بود!
@selseleyemoyedost
با توجه به قطع
روابط ديپلماتيك
ايران و عربستان،
از اين به بعد،
قبله يعني
حلقه چشم مستت
با توجه به قطع
روابط ديپلماتيك
ايران و عربستان،
از اين به بعد،
قبله يعني
حلقه چشم مستت
@selseleyemoyedost
#نكته
الاغی دعا کرد ؛
صاحبش بمیرد
تا از زندگی خرآنه خود خلاصی یابد ....
صاحب ،
فکر الاغ را خواند و گفت :
ای خر !!
با مرگ من ، شخص دیگری تو را میخرد و صاحب می شود ،
برای رهایی خویش ،
دعا کن که از خریت خود ، بیرون شوی .....
" از مثنوی معنوی مولانا "
همه آزادی میخواهند
بی آنکه بدانند اسارت چیست!
اسارت به میله های دورت نیست.
به حصارهای دور تفکرت است!
#نكته
الاغی دعا کرد ؛
صاحبش بمیرد
تا از زندگی خرآنه خود خلاصی یابد ....
صاحب ،
فکر الاغ را خواند و گفت :
ای خر !!
با مرگ من ، شخص دیگری تو را میخرد و صاحب می شود ،
برای رهایی خویش ،
دعا کن که از خریت خود ، بیرون شوی .....
" از مثنوی معنوی مولانا "
همه آزادی میخواهند
بی آنکه بدانند اسارت چیست!
اسارت به میله های دورت نیست.
به حصارهای دور تفکرت است!
@selseleyemoyedost
#خبر
العربیه:
#بحرین روابط سیاسی خود با ایران را قطع کرد.
وزیر خارجه بحرین اعلام کرده است از هیئت دیپلماتیک ایران خواسته تا ظرف 48 ساعت خاک این کشور را ترک کنند.
#خبر
العربیه:
#بحرین روابط سیاسی خود با ایران را قطع کرد.
وزیر خارجه بحرین اعلام کرده است از هیئت دیپلماتیک ایران خواسته تا ظرف 48 ساعت خاک این کشور را ترک کنند.
@selseleyemoyedost
#نكته
کسی که دربارۀ پول و دستمزدش زیاد اصرار نمیکند و خیال میکند دیگران انصاف دارند،
احمق نیست، مناعت طبع دارد.
کسی که بهموقع میآید و برای باکلاسبودن، عدهای را منتظر نمیگذارد،
احمق نیست، منظم و محترم است.
کسی که برای حل مشکلات دیگران به آنها پول قرض میدهد یا ضامن وام و استخدام آنها میشود و به دروغ نمیگوید که ندارم، نمیتوانم یا گرفتارم،
احمق نیست، کریم و جوانمرد است.
کسی که از معایب و کاستیهای دیگران، در میگذرد و بدیها را نادیده میگیرد،
احمق نیست، شریف است.
كسی كه در مقابل بیادبی و بیشخصيتی ديگران باتواضع و محترمانه صحبت میكند و مانند آنها توهين و بددهنی نمیكند، ترسو و احمق نيست، مؤدب و باشخصيت است.
کسی که به حرفهایی که پشت سرش زده میشود اهمیت نمیدهد، بیخبر و احمق نیست، صبور و باگذشت است.
«انسانبودن هزينهٔ سنگينی دارد».
#نكته
کسی که دربارۀ پول و دستمزدش زیاد اصرار نمیکند و خیال میکند دیگران انصاف دارند،
احمق نیست، مناعت طبع دارد.
کسی که بهموقع میآید و برای باکلاسبودن، عدهای را منتظر نمیگذارد،
احمق نیست، منظم و محترم است.
کسی که برای حل مشکلات دیگران به آنها پول قرض میدهد یا ضامن وام و استخدام آنها میشود و به دروغ نمیگوید که ندارم، نمیتوانم یا گرفتارم،
احمق نیست، کریم و جوانمرد است.
کسی که از معایب و کاستیهای دیگران، در میگذرد و بدیها را نادیده میگیرد،
احمق نیست، شریف است.
كسی كه در مقابل بیادبی و بیشخصيتی ديگران باتواضع و محترمانه صحبت میكند و مانند آنها توهين و بددهنی نمیكند، ترسو و احمق نيست، مؤدب و باشخصيت است.
کسی که به حرفهایی که پشت سرش زده میشود اهمیت نمیدهد، بیخبر و احمق نیست، صبور و باگذشت است.
«انسانبودن هزينهٔ سنگينی دارد».