⭕️ سلسله موی دوست ⭕️
12.2K subscribers
58.9K photos
41K videos
92 files
306 links
@MOSAFER_007 ☎️


مجله گوناگون

هر کس باید روزانه
یک #موسیقی خوب بشنود
یک #شعر خوب بخواند
به یک اثر #هنری خوب نگاه کند
و در صورت امکان
چند کلمه #حرف_منطقی بزند
#گوته

لینک اولین پست
https://t.me/Selseleye/1
Download Telegram
@selseleyemoyedost


روزگاراست اینکه گه عزّت‌دهد
گه خوار دارد 

چرخ بازیگر از این بازیچه ها
بسیار دارد

                                
@selseleyemoyedost


الهی

نمیـدانم
کُجـــــا ؟
کِــــــی ؟
کـــــــدام روز ؟
چـــــــه شـــــد ؟
کـه یـادت از دَستـم افـتـاد
و حـاصِلَش تمـام
زمـین خـوردن هـایـم اسـتـــ ...

دلـــــــم میخــــــــــواهـد آرام
صــــــــدایتـــــــ کنـم :

" اللّهُـــــــمَّ یـا شـاهـِدَ کُـلِّ نَّجوی "

و بـگـویـــــــــــم :
تـــــــــو خـود آرامـشـــــــی
و من خـــــــودِ ،خــــــــــــــــودِ
بـــــــــی قــــــــــــراری . .
👍1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
@selseleyemoyedost


هیچ کس با من نیست
مانده ام تا به چه اندیشه کنم
مانده ام در قفس تنهایی
در قفس می خوانم
چه غریبانه شبی است
شب تنهایی من
@selseleyemoyedost


آدم ها
همه ماهند
نیمه تاریک شان را
به دیگران نشان نمی دهند!
آدم ها ماهند...

#عباس_معروفی
@selseleyemoyedost

#شعر

مهر گسل گشت یار، عهد شکن شد حبیب

اصل خطر شد دوا، رای خطا زد صلیب

خوارم و بی‌وصل دوست خوار بود آدمی

زارم و بی‌روی گل زار بود عندلیب

دیر کشید، ای نگار، سوختنم ز انتظار

یا نظری بی‌ستیز، یا گذری بی‌رقیب

ما ز تو مهر و وفا خواسته‌ایم، ای صنم

نی چو کسان دگر عاشق رنگیم و طیب

نیست ز خامان عجب عشق زنخدان و لب

طبع چه جوید؟رطب، طفل چه جوید زبیب

ابروی محراب‌وش گر سوی مسجد بری

نعره برآرد امام، در غلط افتد خطیب

گر بکشم خویش را در طلب وصل تو

سود ندارد، که نیست کار برون از نصیب

چاره به جز صبر نیست، کان رخ چون آفتاب

دل برباید، مگر دیده بدوزد لبیب

دل‌منه، ای اوحدی، زانکه به شهر کسان

جور کشد بی‌سخن عاشق و آنگه غریب

#اوحدى
@selseleyemoyedost

مادرم گفت كه
عاشق نشوي .....
👍1
@selseleyemoyedost

زن را نمی شناسم
اما یک چیز را خوب می دانم
چوبه ی دار
گیوتین
صندلی الکتریکی
و بمب اتم را
زن
اختراع نکرده است
@selseleyemoyedost


کشاورزی یک مزرعه بزرگ گندم داشت
زمین حاصلخیزی که گندم آن زبانزد خاص و عام بود
هنگام برداشت محصول بود
شبی از شبها روباهی وارد گندمزار شد
و بخش کوچکی از مزرعه را لگدمال کرد
و به پیرمرد کمی ضرر زد.
پیرمرد کینه روباه را به دل گرفت
بعد از چند روز روباه را به دام انداخت
و تصمیم گرفت از حیوان انتقام بگیرد
مقداری پوشال را به روغن آغشته کرده
به دم روباه بست و آتش زد
روباه شعله وردر مزرعه به اینطرف وآن طرف می دوید وکشاورز بخت برگشته هم به دنبالش
در این تعقیب و گریز گندمزار به خاکستر تبدیل شد.
وقتی کینه به دل گرفته ودر پی انتقام هستیم
باید بدانیم آتش این انتقام دامن خودمان را هم خواهد گرفت.

ببخشیم وبگذریم
@selseleyemoyedost


افسوس
نبودی
که تورا
شرح
دهم
حال
آنروز
که ناکوک
تر
از ساز
دلم بود
@selseleyemoyedost



یادم هست پیش از ازدواجم، مدتی با همسرم همکار بودم.

فضای کار باعث شده بود که او از شخصیت و اطلاعاتِ من خوشش بیاید.

ناگفته هم نماند که خودم بدم نمی‌آمد که او این قدر شیفته‌ی یک آدمِ فراواقعی و به قولِ خودش «عجیب و غریب» شده!

ما با هم ازدواج کردیم.

سالِ اول را پشتِ سر گذاشتیم و مثلِ همه‌ی زن و شوهرهای دیگر، بالاخره یک روزی دعوای سختی با هم کردیم.

در آن دعوا چیزی از همسرم شنیدم که حالا بعد از جدایی‌مان، چراغِ راهِ آینده‌ی رفتارهایم شده:

-«منو باش که خیال می‌کردم تو چه آدمِ بزرگ و خاصی هستی!... ولی می‌بینم الآن هیچ ‌چی نیستی!... یه آدمِ معمولی!»

امروز که دقت می‌کنم، می‌بینم تقریبا همه‌ی ما در طولِ زند‌گی، به لحظه‌ یی می‌رسیم که آدم‌های خاص و افسانه ‌یی ‌مان، تبدیل به آدمی واقعی و معمولی می‌شوند.

و درست در همان لحظه، آن آدمی که همیشه برایمان بُت بوده، به طرزِ دهشتناکی خُرد و خاکشیر خواهد شد.

ما اغلب دوست داریم از کسانی که خوش‌مان می‌آید، بُت درست کنیم و از آن‌ها «اَبَر انسان» بسازیم.

وقتی آن شخصیتِ ابر انسانی تبدیل به یک انسانِ عادی شد، از او متنفر شویم.

واقعیت آن است که همه ، آدم‌های معمولی‌یی هستند.

حتی آن‌هایی که ما ابر انسان می‌پنداریم میخورند ،میخوابند،دستشویی میروند و ....بیمار میشوند،عرق میکنند .....
.
بعدها که فرصتی شد تا به هنرجویانِ ادبیات و تئاتر آموزش بدهم، احساس کردم هنرجویانم ناخواسته و از روی لطف، دوست داشتند بگویند که مربی‌ ما، آدمِ خیلی عجیب و غریبی ست!
.
اولین چاره‌ی کار این بود که از آن‌ها بخواهم «استاد» خطابم نکنند. چون اصولا این لفظ برای منی که سطحِ علمی و آکادمیکِ لازم را ندارم، عنوانِ اشتباهی است.

در قدم بعد، سعی کردم ‌بهشان نشان دهم که من هم مثلِ همه‌ی آدم‌های دیگر، نیازهای طبیعی‌ دارم.

عصبانی می‌شوم، غمگین می‌شوم، گرسنه می‌شوم، دستشویی میروم، دست و بالم درد می‌گیرد و هزار و یک چیزِ دیگر که همه‌ی آدم‌ها دارند.

اما به نظرم، دو چیز خیلی مهم هست که باید هر کس به خودش بگوید و نگذارد دیگران از او تصویری فراانسانی و غیرواقعی بسازند:

اول؛ احترام
حتی جلوی پای یک پسربچه‌ی 7 ساله هم باید بلند شد و یا بعد از یک دخترِ 5 ساله از در عبور کرد.
باید آن قدر به دیگران احترام گذاشت که بدانند نه تنها از تو چیزی کم ندارند که به مراتب از تو با ارزش‌تر و مهم‌ترند.

و بعد؛ راست‌گویی
به عقیده‌ی من هیچ ارزشی و خصلتی بزرگ‌تر و انسانی‌تر از راست‌گویی نیست.

اعترافِ به «ندانستن» و «نتوانستن» یکی از بزرگ‌ترین سدهایی ست که ما در طولِ عمرمان باید از آن بگذریم.
.
اطرافیان اگر بدانند که ما هم مثلِ همه‌ی آدم‌های دیگر، یک آدمِ با نیازهای عادی هستیم، هرگز تصورشان از ما، تصوری فراواقعی نخواهد شد.
.
این‌هایی که گفتم، فقط مخصوصِ هنرجو و مربی نیست. خیلی به کارِ عاشق و معشوق‌ها هم می‌آید.
به یک ‌دلداده‌ی شیفته باید گفت:

-«کسی که تو امروز در بهترین لباس و عطر و قیافه می‌بینی، در خلوتش، شامپانزه‌ی تمام‌عیار می‌شود!... تو با یک آدمِ معمولی طرفی، نه یک ابرقهرمانِ سوپراستار!»

همه‌ی ما آدمیم، آدم‌های خیلی معمولی...


دالتون ترومبو
@selseleyemoyedost


وقتی عزیزی نیست
تا باشد خریدارت

فرقی میان قصرِ مصر و
چاه کنعان نیست !
‌‏@selseleyemoyedost

#خبر
به گفته وزیر خارجه #عربستان
ریاض حمله به سفارت خود
در تهران را
به شورای امنیت سازمان ملل
گزارش کرده است
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
@selseleyemoyedost

#نكته

"عصر" عصرِ تنهايی‌ ست ...
نگاه كه كنی ، مى بينی همه ترجيح مى دهند صندلی جلوی تاكسی بنشينند!
همه تلاش مى كنند آهنگهاشان را تنهايی گوش بدهند!
هيچكس دوستی را برای هميشه اش نگاه نمى دارد ، چون اينجور چيزها تاريخ مصرفشان گذشته!
وسيله های آشپزخانه ها نيازی به مادر ندارند و دوربينهای عكاسی نيازمند كسی نيست كه بتواند بگويد: سه... دو... يك...
خودت نگاه كن ؛
مى بينی سلفی‌ ها چقدر خوب تنهايی را حفاظت مى كنند تا مجبور نشوی از رهگذری در پارك خواهش كنی پرتره ی زيبايی از دوستيهای‌ تان رسم كند و مجبور نشوی لبخندی از اجبار تحويلش بدهی...
چون نه دوستی هست نه رهگذری!!!!!!
همه ی رهگذرها درحال چك كردن پيام هستند!
هركدام از سرنشينان تاكسی آهنگی را به تنهايی گوش مى دهند!
اگر خدايی ناكرده روزی از اجبار سوالی از كسی پرسيدی ، حتما بابت خدشه دار شدن حريم وسيع تنهايی‌اش مفصل عذر بخواه!
يادت باشد آن چند نفری كه هنوز دوروبرت هستند را نپرانی

" مراقب دوستیهای‌مان باشیم "
@selseleyemoyedost

#ديالوگ

خب،
همیشه حق با رئیس نیست...

اما اون همیشه رئیسه !
@selseleyemoyedost


موهای پدرم
اولین برفی بود
که بر خانه
ما نشست
فرشته ها هم
می توانند
مرد باشند
@selseleyemoyedost


یک وجب از صورتت تا بوسه هایم مانده بود
شرم ناز گونه هایت دست من را خوانده بود

دست می انداخت عطر گیسوانت یاس را
وه که پیچ و تاب مویت باد را پیچانده بود

خواستم آدم شوم حوای چشمت حیله کرد!
لابد آدم را چنین از باغ جنت رانده بود

هی زدی رو دست و دست تو برایم رو نشد
ساده لوحی های من یک شهر را خندانده بود

وعده هایت بر دل دیوانه صابون میزد و
پای پرهیز مرا هم بی وفا لغزانده بود!
@selseleyemoyedost


عقل تا تدبیر و اندیشه کند
رفته باشد عشق،تا هفتم فلَک
#مولانا