@selseleyemoyedost
آن شب که تو را ديدم ، بيگانه شدم با خواب
از فکر وصال تو ، پروانه شدم در باد
از پاکي چشمانت ، ويرانه شدم چون خاک
از زلف سياه تو ، آغشته شدم از شب
از چهرة چون ماهت ، سرگشته و حيرانم
از نور دو چشمانت ، روشن شده است راهم
يک شب به جواره تو ، رؤيا شده است برمن
سر مشق زبان تو ، ذکره همه شبهايم
ترديده دلم در تو ، تنبيه دلم يک عمر
از نهي وصال تو ، چون بيد هراسانم
در بحر هجاي تو ، يلدا شده شبهايم
آن شب که تو را ديدم ، بيگانه شدم با خواب
از فکر وصال تو ، پروانه شدم در باد
از پاکي چشمانت ، ويرانه شدم چون خاک
از زلف سياه تو ، آغشته شدم از شب
از چهرة چون ماهت ، سرگشته و حيرانم
از نور دو چشمانت ، روشن شده است راهم
يک شب به جواره تو ، رؤيا شده است برمن
سر مشق زبان تو ، ذکره همه شبهايم
ترديده دلم در تو ، تنبيه دلم يک عمر
از نهي وصال تو ، چون بيد هراسانم
در بحر هجاي تو ، يلدا شده شبهايم
@selseleyemoyedost
در چنین عهدی که نزدیکان ز هم دوری کنند
یاریِ غم بین که از من یک نفس هم دور نیست
رهی معیری
***
ای که گفتی آشنایی با غریبان مشکل است
آشنایی می توان کردن جدایی مشکل است
؟
***
جز غم نگشاید در کاشانه ما را
یا رب چه کسی داد نشان خانه ما را
؟
***
گفتی به تو گر بگذرم از شوق بمیری
قربان سرت بگذر و بگذار بمیرم
بیگدلی صباحی
***
از دلم تا لب ایوان شما راهی نیست
نیمه جانی است در این فاصله قربان شما
فریدون مشیری
***
چنان در دل اشک ها غرق گشتم
که از غم چو نقشی برآیم خدایا
بهادر یگانه
***
هر کس به تماشایی رفت به صحرایی
ما را که تو منظوری، خاطر نرود جایی
سعدی
***
یادها رفتند و ما هم می رویم از یادها
کی پر کاهی بماند در میان بادها
؟
***
نه نام کس به زبانم، نه در دلم هوسی
ز زندگیم همین بس که می کشم نفسی
سیمین بهبهانی
***
هرگز دلم از یاد تو غافل نشود
گر جان بشود, مهر تو از دل نشود
افتاده ز روی تو در آئیینه ی دل
عکسی که بهیچ وجه زایل نشود
ابوالسعید ابوالخیر
***
رخت بر بست ز دل شادی هنگام وداع
با غمت گفت که یا جای تو یا جای من است
فرخی یزدی
***
گرچه گردآلود فقرم ، شرم باد از همتم
گر به آب چشمه ی خورشید ، دامن تر کنم
حافظ
***
گفتمش نقاش را نقشی بکش از زندگی
با قلم نقش حبابی بر لب دریا کشید
؟
***
سودای دلم قسمت هر بی سرو پا نیست
خوش باش که یک لحظه دلم از تو جدا نیست
؟
***
پرده مردم دریدن عیب خود بنمودن است
عیب خود می پوشد از چشم خلایق عیب پوش
صائب تبریزی
***
مشو مغرور اگر مشهور آفاقی به زیبایی
که من هم در غم عشق تو مشهورم به شیدائی
؟
***
دفتری گر بنویسند ز خوبان جهان
تو به سر دفتر خوبان جهان فهرستی
؟
***
برای من که دلم چون غروب پاییزست
صدای گرم تو از دور هم دل انگیز است
مهدی سهیلی
***
به صد سال یک دوست آید به دست
به یک روز دشمن بتوان کرد شصت
اسدی توسی
***
از ضعف چنان شدم که بر بالینم
صد بار اجل آمد و نشناخت مرا
شوقی
***
طعنه بر خاری من ای گل بی خار مزن
من به پای تو نشستم که چنین خوار شدم
؟
***
هر چند که یک روز خوش از عمر ندیدیم
هر روز دگر حسرت دیروز کشیدیم
فیروزکوهی
***
من طبیبا! ز تو بر خویش خبردارترم
که مرا سوز فراقست و تو گویی که تب است
وصال شیرازی
***
از آتش فراقت شرحی شنیده بودم
لیکن درون آتش خود را ندیده بودم
عارف طوطی همدانی
***
از برگ گل نازکتری از هر چه گویم بهتری
خوبان فراوان دیده ام اما تو چیز دیگری
؟
***
چه دعایی کُنمَت بهتر از این
خنده ات از ته دل، گریه ات از سر شوق
؟
***
این که هر شب تا سحر آید ز چشمم اشک نیست
گوهر جان است می ریزد به دامانم چو شمع
رنجی
***
چو عاشق می شدم گفتم که بردم گوهر مقصود
ندانستم که این دریاچه موج خون فشان دارد
حافظ
***
بیستون سُفت ولی تا چه کُند با دلِ شیرین
کاین نه کوهیست که از تیشه فرهاد بترسد
در چنین عهدی که نزدیکان ز هم دوری کنند
یاریِ غم بین که از من یک نفس هم دور نیست
رهی معیری
***
ای که گفتی آشنایی با غریبان مشکل است
آشنایی می توان کردن جدایی مشکل است
؟
***
جز غم نگشاید در کاشانه ما را
یا رب چه کسی داد نشان خانه ما را
؟
***
گفتی به تو گر بگذرم از شوق بمیری
قربان سرت بگذر و بگذار بمیرم
بیگدلی صباحی
***
از دلم تا لب ایوان شما راهی نیست
نیمه جانی است در این فاصله قربان شما
فریدون مشیری
***
چنان در دل اشک ها غرق گشتم
که از غم چو نقشی برآیم خدایا
بهادر یگانه
***
هر کس به تماشایی رفت به صحرایی
ما را که تو منظوری، خاطر نرود جایی
سعدی
***
یادها رفتند و ما هم می رویم از یادها
کی پر کاهی بماند در میان بادها
؟
***
نه نام کس به زبانم، نه در دلم هوسی
ز زندگیم همین بس که می کشم نفسی
سیمین بهبهانی
***
هرگز دلم از یاد تو غافل نشود
گر جان بشود, مهر تو از دل نشود
افتاده ز روی تو در آئیینه ی دل
عکسی که بهیچ وجه زایل نشود
ابوالسعید ابوالخیر
***
رخت بر بست ز دل شادی هنگام وداع
با غمت گفت که یا جای تو یا جای من است
فرخی یزدی
***
گرچه گردآلود فقرم ، شرم باد از همتم
گر به آب چشمه ی خورشید ، دامن تر کنم
حافظ
***
گفتمش نقاش را نقشی بکش از زندگی
با قلم نقش حبابی بر لب دریا کشید
؟
***
سودای دلم قسمت هر بی سرو پا نیست
خوش باش که یک لحظه دلم از تو جدا نیست
؟
***
پرده مردم دریدن عیب خود بنمودن است
عیب خود می پوشد از چشم خلایق عیب پوش
صائب تبریزی
***
مشو مغرور اگر مشهور آفاقی به زیبایی
که من هم در غم عشق تو مشهورم به شیدائی
؟
***
دفتری گر بنویسند ز خوبان جهان
تو به سر دفتر خوبان جهان فهرستی
؟
***
برای من که دلم چون غروب پاییزست
صدای گرم تو از دور هم دل انگیز است
مهدی سهیلی
***
به صد سال یک دوست آید به دست
به یک روز دشمن بتوان کرد شصت
اسدی توسی
***
از ضعف چنان شدم که بر بالینم
صد بار اجل آمد و نشناخت مرا
شوقی
***
طعنه بر خاری من ای گل بی خار مزن
من به پای تو نشستم که چنین خوار شدم
؟
***
هر چند که یک روز خوش از عمر ندیدیم
هر روز دگر حسرت دیروز کشیدیم
فیروزکوهی
***
من طبیبا! ز تو بر خویش خبردارترم
که مرا سوز فراقست و تو گویی که تب است
وصال شیرازی
***
از آتش فراقت شرحی شنیده بودم
لیکن درون آتش خود را ندیده بودم
عارف طوطی همدانی
***
از برگ گل نازکتری از هر چه گویم بهتری
خوبان فراوان دیده ام اما تو چیز دیگری
؟
***
چه دعایی کُنمَت بهتر از این
خنده ات از ته دل، گریه ات از سر شوق
؟
***
این که هر شب تا سحر آید ز چشمم اشک نیست
گوهر جان است می ریزد به دامانم چو شمع
رنجی
***
چو عاشق می شدم گفتم که بردم گوهر مقصود
ندانستم که این دریاچه موج خون فشان دارد
حافظ
***
بیستون سُفت ولی تا چه کُند با دلِ شیرین
کاین نه کوهیست که از تیشه فرهاد بترسد
@selseleyemoyedost
#شعر
دوست دارم در شب ديدارِ ماه
با تو بنشينم لبالب ، گاه گاه
دوست دارم با تو باشم تا سحر
چون غزل باشي و من چون اشك و آه
دوست دارم شب نشيني با تو را
فارغ از هر زخم و نفرين و گناه
دوست دارم با تو گويم راز دل
تا تو باشي مَحرم و ديوان راه
دوست دارم در تبِ آغوش من
چون سحر منجي شوي ،شب را پناه
دوست دارم هر شبِ وصل سحر
عطر آغوش تو گيرم تا پگاه
دوست دارم نازنين چشم تو را
چَشم شويم در نگاهت از نگاه
دوست دارم بيدلم باشي و بس
چون گدا باشم تو همچون پادشاه
#شعر
دوست دارم در شب ديدارِ ماه
با تو بنشينم لبالب ، گاه گاه
دوست دارم با تو باشم تا سحر
چون غزل باشي و من چون اشك و آه
دوست دارم شب نشيني با تو را
فارغ از هر زخم و نفرين و گناه
دوست دارم با تو گويم راز دل
تا تو باشي مَحرم و ديوان راه
دوست دارم در تبِ آغوش من
چون سحر منجي شوي ،شب را پناه
دوست دارم هر شبِ وصل سحر
عطر آغوش تو گيرم تا پگاه
دوست دارم نازنين چشم تو را
چَشم شويم در نگاهت از نگاه
دوست دارم بيدلم باشي و بس
چون گدا باشم تو همچون پادشاه
Forwarded from Deleted Account
Audio
Demet Akalin Ft. Gokhan Ozen ( Musicironi.com / Musicironi.ir )
@selseleyemoyedost
#نكته
در دهه چهل، ریزعلی خواجوی معروف به دهقان فداکار با اقدام به موقع خود از تصادف قطار با ریزش کوه جلوگیری کرد و جان دهها انسان را نجات داد.
چند وقت پيش در استان گلستان، دزدی پیچ و مهره های ریل قطار، باعت شد قطار از مسیر خود خارج گردیده و جان دهها مسافر به خطر افتد...
گذر تاریخ به این شکل چقدر تاسف آور است !!!چه کرده ایم وچه جور انسانهایی را پرورش داد ه ایم ؟
کسی که داستان ریزعلی را خوانده پیچ ریل را باز میکند.!
اندیشمند بزرگ ، ﺟﺒﺮﺍﻥ ﺧﻠﯿﻞ ﺟﺒﺮﺍﻥمیگوید :
ﺑﺮﺍﯼ ﺍﻧﻬﺪﺍﻡ ﯾﮏ ﺗﻤﺪﻥ ﺳﻪ ﭼﯿﺰ ﺭﺍ ﺑﺎﯾﺪ ﻣﻨﻬﺪﻡ ﮐﺮﺩ:
ﺍﻭﻝ ﺧﺎﻧﻮﺍﺩﻩ , ﺩﻭﻡ ﻧﻈﺎﻡ ﺁﻣﻮﺯﺷﯽ ﻭ ﺳﻮﻡ ﺍﻟﮕﻮﻫﺎ .
ﺑﺮﺍﯼ ﺍﻭﻟﯽ ﻣﻨﺰﻟﺖ ﺯﻥ ﺭﺍ ﺑﺎﯾﺪ ﺷﮑﺴﺖ
برﺍﯼ ﺩﻭﻣﯽ ﻣﻨﺰﻟﺖ ﻣﻌﻠﻢ
و ﺑﺮﺍﯼ ﺳﻮﻣﯽ ﻣﻨﺰﻟﺖ ﺩﺍﻧﺸﻤﻨﺪﺍﻥ و اسطوره ها...
!!!!!!!!
#نكته
در دهه چهل، ریزعلی خواجوی معروف به دهقان فداکار با اقدام به موقع خود از تصادف قطار با ریزش کوه جلوگیری کرد و جان دهها انسان را نجات داد.
چند وقت پيش در استان گلستان، دزدی پیچ و مهره های ریل قطار، باعت شد قطار از مسیر خود خارج گردیده و جان دهها مسافر به خطر افتد...
گذر تاریخ به این شکل چقدر تاسف آور است !!!چه کرده ایم وچه جور انسانهایی را پرورش داد ه ایم ؟
کسی که داستان ریزعلی را خوانده پیچ ریل را باز میکند.!
اندیشمند بزرگ ، ﺟﺒﺮﺍﻥ ﺧﻠﯿﻞ ﺟﺒﺮﺍﻥمیگوید :
ﺑﺮﺍﯼ ﺍﻧﻬﺪﺍﻡ ﯾﮏ ﺗﻤﺪﻥ ﺳﻪ ﭼﯿﺰ ﺭﺍ ﺑﺎﯾﺪ ﻣﻨﻬﺪﻡ ﮐﺮﺩ:
ﺍﻭﻝ ﺧﺎﻧﻮﺍﺩﻩ , ﺩﻭﻡ ﻧﻈﺎﻡ ﺁﻣﻮﺯﺷﯽ ﻭ ﺳﻮﻡ ﺍﻟﮕﻮﻫﺎ .
ﺑﺮﺍﯼ ﺍﻭﻟﯽ ﻣﻨﺰﻟﺖ ﺯﻥ ﺭﺍ ﺑﺎﯾﺪ ﺷﮑﺴﺖ
برﺍﯼ ﺩﻭﻣﯽ ﻣﻨﺰﻟﺖ ﻣﻌﻠﻢ
و ﺑﺮﺍﯼ ﺳﻮﻣﯽ ﻣﻨﺰﻟﺖ ﺩﺍﻧﺸﻤﻨﺪﺍﻥ و اسطوره ها...
!!!!!!!!
@selseleyemoyedost
الهی
نمیـدانم
کُجـــــا ؟
کِــــــی ؟
کـــــــدام روز ؟
چـــــــه شـــــد ؟
کـه یـادت از دَستـم افـتـاد
و حـاصِلَش تمـام
زمـین خـوردن هـایـم اسـتـــ ...
دلـــــــم میخــــــــــواهـد آرام
صــــــــدایتـــــــ کنـم :
" اللّهُـــــــمَّ یـا شـاهـِدَ کُـلِّ نَّجوی "
و بـگـویـــــــــــم :
تـــــــــو خـود آرامـشـــــــی
و من خـــــــودِ ،خــــــــــــــــودِ
بـــــــــی قــــــــــــراری . .
الهی
نمیـدانم
کُجـــــا ؟
کِــــــی ؟
کـــــــدام روز ؟
چـــــــه شـــــد ؟
کـه یـادت از دَستـم افـتـاد
و حـاصِلَش تمـام
زمـین خـوردن هـایـم اسـتـــ ...
دلـــــــم میخــــــــــواهـد آرام
صــــــــدایتـــــــ کنـم :
" اللّهُـــــــمَّ یـا شـاهـِدَ کُـلِّ نَّجوی "
و بـگـویـــــــــــم :
تـــــــــو خـود آرامـشـــــــی
و من خـــــــودِ ،خــــــــــــــــودِ
بـــــــــی قــــــــــــراری . .
👍1