@selseleyemoyedost
#دلنوشته
درهوایم تورانفس میکشم،
چه عطری داری...
باتو قدمهایی برمیدارم
میدانم پابه پایم،
شانه با شانه ام راه میروی
پس کی به لقایت خواهم رسید؟
منی که وسعت عشقم را
فقط تومیدانی....
ای از رگ حیات به من نزدیکتر....
در سکوتم فریادهای مرا میشنوی؟
صدایم اوای خوش نام تودارد...
از زمینت دلگیرم...
از دنیای پر ازدردت...
درد میکشم درد....
از عشق های پوشالی...
از نبود محبتها بیزارم ...
عاشقانه تر
خالصانه تر
لبریزتر از لبریز ...
آغوشم رابرای تو باز کردم....فقط تو
گفتی بخشنده ای،
میبخشی بنده ات را...
یاوهاب...
دستانم خالی، به درگاهت امدم...
میرانی یا میخوانی؟
عاشقانه هایم رسوایم کردن
در دلهای شکسته جای داری هنوز؟
کی مرا به وصالت می رسانی؟
این خبر را چه کسی جواب میفرستد؟
قاصدکی اواره
نجوای خوشی در باد؟
نازنین خدایم،
به"" ارامش ابدیت ""سخت محتاجم
در اغوشم بگیر....
مرا به لقایت برسان.
@س
#دلنوشته
درهوایم تورانفس میکشم،
چه عطری داری...
باتو قدمهایی برمیدارم
میدانم پابه پایم،
شانه با شانه ام راه میروی
پس کی به لقایت خواهم رسید؟
منی که وسعت عشقم را
فقط تومیدانی....
ای از رگ حیات به من نزدیکتر....
در سکوتم فریادهای مرا میشنوی؟
صدایم اوای خوش نام تودارد...
از زمینت دلگیرم...
از دنیای پر ازدردت...
درد میکشم درد....
از عشق های پوشالی...
از نبود محبتها بیزارم ...
عاشقانه تر
خالصانه تر
لبریزتر از لبریز ...
آغوشم رابرای تو باز کردم....فقط تو
گفتی بخشنده ای،
میبخشی بنده ات را...
یاوهاب...
دستانم خالی، به درگاهت امدم...
میرانی یا میخوانی؟
عاشقانه هایم رسوایم کردن
در دلهای شکسته جای داری هنوز؟
کی مرا به وصالت می رسانی؟
این خبر را چه کسی جواب میفرستد؟
قاصدکی اواره
نجوای خوشی در باد؟
نازنین خدایم،
به"" ارامش ابدیت ""سخت محتاجم
در اغوشم بگیر....
مرا به لقایت برسان.
@س
@selseleyemoyedost
"انسان
با یک کلمه سقوط میکند
و با یک کلمه به معراج میرود"
کلمه می تواند؛
تو را مشتاق کند مثل: "دوستت دارم"
تو را ویران کند مثل: "از تو بیزارم"
تو را تلخ کند مثل: "خسته ام"
تو را سبز کند مثل: "خوشحالم"
تو را زیبا کند مثل: "سپاسگزارم"
تو را سست کند مثل: "نمیتوانم"
تو را پیش ببرد مثل: "ایمان دارم"
تو را خاموش کند مثل: "شانس ندارم"
کلمه میتواند تو را آغاز کند مثل:
از همین لحظه شروع میکنم ،
ازهمین نقطه تغییر میکنم ،
ازهمین دم یک طرح نو میزنم ،
می توانم...
می خواهم...
می شود..
"انسان
با یک کلمه سقوط میکند
و با یک کلمه به معراج میرود"
کلمه می تواند؛
تو را مشتاق کند مثل: "دوستت دارم"
تو را ویران کند مثل: "از تو بیزارم"
تو را تلخ کند مثل: "خسته ام"
تو را سبز کند مثل: "خوشحالم"
تو را زیبا کند مثل: "سپاسگزارم"
تو را سست کند مثل: "نمیتوانم"
تو را پیش ببرد مثل: "ایمان دارم"
تو را خاموش کند مثل: "شانس ندارم"
کلمه میتواند تو را آغاز کند مثل:
از همین لحظه شروع میکنم ،
ازهمین نقطه تغییر میکنم ،
ازهمین دم یک طرح نو میزنم ،
می توانم...
می خواهم...
می شود..
@selseleyemoyedost
آن شب که تو را ديدم ، بيگانه شدم با خواب
از فکر وصال تو ، پروانه شدم در باد
از پاکي چشمانت ، ويرانه شدم چون خاک
از زلف سياه تو ، آغشته شدم از شب
از چهرة چون ماهت ، سرگشته و حيرانم
از نور دو چشمانت ، روشن شده است راهم
يک شب به جواره تو ، رؤيا شده است برمن
سر مشق زبان تو ، ذکره همه شبهايم
ترديده دلم در تو ، تنبيه دلم يک عمر
از نهي وصال تو ، چون بيد هراسانم
در بحر هجاي تو ، يلدا شده شبهايم
آن شب که تو را ديدم ، بيگانه شدم با خواب
از فکر وصال تو ، پروانه شدم در باد
از پاکي چشمانت ، ويرانه شدم چون خاک
از زلف سياه تو ، آغشته شدم از شب
از چهرة چون ماهت ، سرگشته و حيرانم
از نور دو چشمانت ، روشن شده است راهم
يک شب به جواره تو ، رؤيا شده است برمن
سر مشق زبان تو ، ذکره همه شبهايم
ترديده دلم در تو ، تنبيه دلم يک عمر
از نهي وصال تو ، چون بيد هراسانم
در بحر هجاي تو ، يلدا شده شبهايم
@selseleyemoyedost
در چنین عهدی که نزدیکان ز هم دوری کنند
یاریِ غم بین که از من یک نفس هم دور نیست
رهی معیری
***
ای که گفتی آشنایی با غریبان مشکل است
آشنایی می توان کردن جدایی مشکل است
؟
***
جز غم نگشاید در کاشانه ما را
یا رب چه کسی داد نشان خانه ما را
؟
***
گفتی به تو گر بگذرم از شوق بمیری
قربان سرت بگذر و بگذار بمیرم
بیگدلی صباحی
***
از دلم تا لب ایوان شما راهی نیست
نیمه جانی است در این فاصله قربان شما
فریدون مشیری
***
چنان در دل اشک ها غرق گشتم
که از غم چو نقشی برآیم خدایا
بهادر یگانه
***
هر کس به تماشایی رفت به صحرایی
ما را که تو منظوری، خاطر نرود جایی
سعدی
***
یادها رفتند و ما هم می رویم از یادها
کی پر کاهی بماند در میان بادها
؟
***
نه نام کس به زبانم، نه در دلم هوسی
ز زندگیم همین بس که می کشم نفسی
سیمین بهبهانی
***
هرگز دلم از یاد تو غافل نشود
گر جان بشود, مهر تو از دل نشود
افتاده ز روی تو در آئیینه ی دل
عکسی که بهیچ وجه زایل نشود
ابوالسعید ابوالخیر
***
رخت بر بست ز دل شادی هنگام وداع
با غمت گفت که یا جای تو یا جای من است
فرخی یزدی
***
گرچه گردآلود فقرم ، شرم باد از همتم
گر به آب چشمه ی خورشید ، دامن تر کنم
حافظ
***
گفتمش نقاش را نقشی بکش از زندگی
با قلم نقش حبابی بر لب دریا کشید
؟
***
سودای دلم قسمت هر بی سرو پا نیست
خوش باش که یک لحظه دلم از تو جدا نیست
؟
***
پرده مردم دریدن عیب خود بنمودن است
عیب خود می پوشد از چشم خلایق عیب پوش
صائب تبریزی
***
مشو مغرور اگر مشهور آفاقی به زیبایی
که من هم در غم عشق تو مشهورم به شیدائی
؟
***
دفتری گر بنویسند ز خوبان جهان
تو به سر دفتر خوبان جهان فهرستی
؟
***
برای من که دلم چون غروب پاییزست
صدای گرم تو از دور هم دل انگیز است
مهدی سهیلی
***
به صد سال یک دوست آید به دست
به یک روز دشمن بتوان کرد شصت
اسدی توسی
***
از ضعف چنان شدم که بر بالینم
صد بار اجل آمد و نشناخت مرا
شوقی
***
طعنه بر خاری من ای گل بی خار مزن
من به پای تو نشستم که چنین خوار شدم
؟
***
هر چند که یک روز خوش از عمر ندیدیم
هر روز دگر حسرت دیروز کشیدیم
فیروزکوهی
***
من طبیبا! ز تو بر خویش خبردارترم
که مرا سوز فراقست و تو گویی که تب است
وصال شیرازی
***
از آتش فراقت شرحی شنیده بودم
لیکن درون آتش خود را ندیده بودم
عارف طوطی همدانی
***
از برگ گل نازکتری از هر چه گویم بهتری
خوبان فراوان دیده ام اما تو چیز دیگری
؟
***
چه دعایی کُنمَت بهتر از این
خنده ات از ته دل، گریه ات از سر شوق
؟
***
این که هر شب تا سحر آید ز چشمم اشک نیست
گوهر جان است می ریزد به دامانم چو شمع
رنجی
***
چو عاشق می شدم گفتم که بردم گوهر مقصود
ندانستم که این دریاچه موج خون فشان دارد
حافظ
***
بیستون سُفت ولی تا چه کُند با دلِ شیرین
کاین نه کوهیست که از تیشه فرهاد بترسد
در چنین عهدی که نزدیکان ز هم دوری کنند
یاریِ غم بین که از من یک نفس هم دور نیست
رهی معیری
***
ای که گفتی آشنایی با غریبان مشکل است
آشنایی می توان کردن جدایی مشکل است
؟
***
جز غم نگشاید در کاشانه ما را
یا رب چه کسی داد نشان خانه ما را
؟
***
گفتی به تو گر بگذرم از شوق بمیری
قربان سرت بگذر و بگذار بمیرم
بیگدلی صباحی
***
از دلم تا لب ایوان شما راهی نیست
نیمه جانی است در این فاصله قربان شما
فریدون مشیری
***
چنان در دل اشک ها غرق گشتم
که از غم چو نقشی برآیم خدایا
بهادر یگانه
***
هر کس به تماشایی رفت به صحرایی
ما را که تو منظوری، خاطر نرود جایی
سعدی
***
یادها رفتند و ما هم می رویم از یادها
کی پر کاهی بماند در میان بادها
؟
***
نه نام کس به زبانم، نه در دلم هوسی
ز زندگیم همین بس که می کشم نفسی
سیمین بهبهانی
***
هرگز دلم از یاد تو غافل نشود
گر جان بشود, مهر تو از دل نشود
افتاده ز روی تو در آئیینه ی دل
عکسی که بهیچ وجه زایل نشود
ابوالسعید ابوالخیر
***
رخت بر بست ز دل شادی هنگام وداع
با غمت گفت که یا جای تو یا جای من است
فرخی یزدی
***
گرچه گردآلود فقرم ، شرم باد از همتم
گر به آب چشمه ی خورشید ، دامن تر کنم
حافظ
***
گفتمش نقاش را نقشی بکش از زندگی
با قلم نقش حبابی بر لب دریا کشید
؟
***
سودای دلم قسمت هر بی سرو پا نیست
خوش باش که یک لحظه دلم از تو جدا نیست
؟
***
پرده مردم دریدن عیب خود بنمودن است
عیب خود می پوشد از چشم خلایق عیب پوش
صائب تبریزی
***
مشو مغرور اگر مشهور آفاقی به زیبایی
که من هم در غم عشق تو مشهورم به شیدائی
؟
***
دفتری گر بنویسند ز خوبان جهان
تو به سر دفتر خوبان جهان فهرستی
؟
***
برای من که دلم چون غروب پاییزست
صدای گرم تو از دور هم دل انگیز است
مهدی سهیلی
***
به صد سال یک دوست آید به دست
به یک روز دشمن بتوان کرد شصت
اسدی توسی
***
از ضعف چنان شدم که بر بالینم
صد بار اجل آمد و نشناخت مرا
شوقی
***
طعنه بر خاری من ای گل بی خار مزن
من به پای تو نشستم که چنین خوار شدم
؟
***
هر چند که یک روز خوش از عمر ندیدیم
هر روز دگر حسرت دیروز کشیدیم
فیروزکوهی
***
من طبیبا! ز تو بر خویش خبردارترم
که مرا سوز فراقست و تو گویی که تب است
وصال شیرازی
***
از آتش فراقت شرحی شنیده بودم
لیکن درون آتش خود را ندیده بودم
عارف طوطی همدانی
***
از برگ گل نازکتری از هر چه گویم بهتری
خوبان فراوان دیده ام اما تو چیز دیگری
؟
***
چه دعایی کُنمَت بهتر از این
خنده ات از ته دل، گریه ات از سر شوق
؟
***
این که هر شب تا سحر آید ز چشمم اشک نیست
گوهر جان است می ریزد به دامانم چو شمع
رنجی
***
چو عاشق می شدم گفتم که بردم گوهر مقصود
ندانستم که این دریاچه موج خون فشان دارد
حافظ
***
بیستون سُفت ولی تا چه کُند با دلِ شیرین
کاین نه کوهیست که از تیشه فرهاد بترسد