@selseleyemoyedost
#فال_حافظ
سحرگه ره روي در سرزميني
همي گفت اين معما با قريني
که اي صوفي شراب آن گه شود صاف
که در شيشه برآرد اربعيني
خدا زان خرقه بيزار است صد بار
که صد بت باشدش در آستيني
مروت گر چه نامي بي نشان است
نيازي عرضه کن بر نازنيني
ثوابت باشد اي داراي خرمن
اگر رحمي کني بر خوشه چيني
نمي بينم نشاط عيش در کس
نه درمان دلي نه درد ديني
درون ها تيره شد باشد که از غيب
چراغي برکند خلوت نشيني
گر انگشت سليماني نباشد
چه خاصيت دهد نقش نگيني
اگر چه رسم خوبان تندخوييست
چه باشد گر بسازد با غميني
ره ميخانه بنما تا بپرسم
مال خويش را از پيش بيني
نه حافظ را حضور درس خلوت
نه دانشمند را علم اليقيني
#فال_حافظ
سحرگه ره روي در سرزميني
همي گفت اين معما با قريني
که اي صوفي شراب آن گه شود صاف
که در شيشه برآرد اربعيني
خدا زان خرقه بيزار است صد بار
که صد بت باشدش در آستيني
مروت گر چه نامي بي نشان است
نيازي عرضه کن بر نازنيني
ثوابت باشد اي داراي خرمن
اگر رحمي کني بر خوشه چيني
نمي بينم نشاط عيش در کس
نه درمان دلي نه درد ديني
درون ها تيره شد باشد که از غيب
چراغي برکند خلوت نشيني
گر انگشت سليماني نباشد
چه خاصيت دهد نقش نگيني
اگر چه رسم خوبان تندخوييست
چه باشد گر بسازد با غميني
ره ميخانه بنما تا بپرسم
مال خويش را از پيش بيني
نه حافظ را حضور درس خلوت
نه دانشمند را علم اليقيني
@selseleyemoyedost
#شعر
مقصود نهایی
هرچند که از گریه به جایی نرسیدم ...
خوشحالم از اینکه به جدایی نرسیدم !!!
یک فوج پر از همهمه بین من و او بود
چون زمزمه بودم به صدایی نرسیدم
با بوسه تو را سجده زدم ، بوسه به دستت
هرچند از این ره به خدایی نرسیدم ...
یک عمر وفا دار توام گرچه در این راه
یک دم اثر از جام وفایی نرسیدم
من گریه در آغوش تو را تجربه کردم
من تجربه کردم به چه جایی نرسیدم!
می خواستم از عشق بگویم که تو رفتی
رفتی و به مقصود نهایی نرسیدم ...
#شعر
مقصود نهایی
هرچند که از گریه به جایی نرسیدم ...
خوشحالم از اینکه به جدایی نرسیدم !!!
یک فوج پر از همهمه بین من و او بود
چون زمزمه بودم به صدایی نرسیدم
با بوسه تو را سجده زدم ، بوسه به دستت
هرچند از این ره به خدایی نرسیدم ...
یک عمر وفا دار توام گرچه در این راه
یک دم اثر از جام وفایی نرسیدم
من گریه در آغوش تو را تجربه کردم
من تجربه کردم به چه جایی نرسیدم!
می خواستم از عشق بگویم که تو رفتی
رفتی و به مقصود نهایی نرسیدم ...
@selseleyemoyedost
#شعر
نه مرادم، نه مریدم،
نه پیامم، نه کلامم،
نه سلامم، نه علیکم،
نه سپیدم، نه سیاهم
نه چنانم که تو گویی
نه چنینم که تو خوانی
و نه آنگونه که گفتند و شنیدی
نه سمائم، نه زمینم،
نه به زنجیرِ کسی بستهام و بردۀ دینم
نه سرابم، نه برای دل تنهاییِ تو جام شرابم
نه گرفتار و اسیرم، نه حقیرم،
نه فرستادۀ پیرم
نه به هر خانقه و مسجد و میخانه فقیرم
نه جهنم، نه بهشتم
که چُنین است سرشتم
این سخن را من از امروز نه گفتم، نه نوشتم
بلکه از صبح ازل با قلمِ نور نوشتم ...
حقیقت نه به رنگ است و نه بو،
نه به های است و نه هوی
نه به این است و نه او،
نه به جام است و سبو
گر به این نقطه رسیدی به تو
سر بسته و در پرده بگویم
تا کسی نشنود این رازِ گهربارِ جهان را :
آنچه گفتند و سُرودند،
تو آنی خودِ تو جان جهانیگر نهانی و عیانی
تو همانی که همه عمر به دنبالِ خودت نعره زنانی
تو ندانی که خود آن نقطۀ عشقی
تو خود اسرارِ نهانی ...
#شعر
نه مرادم، نه مریدم،
نه پیامم، نه کلامم،
نه سلامم، نه علیکم،
نه سپیدم، نه سیاهم
نه چنانم که تو گویی
نه چنینم که تو خوانی
و نه آنگونه که گفتند و شنیدی
نه سمائم، نه زمینم،
نه به زنجیرِ کسی بستهام و بردۀ دینم
نه سرابم، نه برای دل تنهاییِ تو جام شرابم
نه گرفتار و اسیرم، نه حقیرم،
نه فرستادۀ پیرم
نه به هر خانقه و مسجد و میخانه فقیرم
نه جهنم، نه بهشتم
که چُنین است سرشتم
این سخن را من از امروز نه گفتم، نه نوشتم
بلکه از صبح ازل با قلمِ نور نوشتم ...
حقیقت نه به رنگ است و نه بو،
نه به های است و نه هوی
نه به این است و نه او،
نه به جام است و سبو
گر به این نقطه رسیدی به تو
سر بسته و در پرده بگویم
تا کسی نشنود این رازِ گهربارِ جهان را :
آنچه گفتند و سُرودند،
تو آنی خودِ تو جان جهانیگر نهانی و عیانی
تو همانی که همه عمر به دنبالِ خودت نعره زنانی
تو ندانی که خود آن نقطۀ عشقی
تو خود اسرارِ نهانی ...
@selseleyemoyedost
#دلنوشته
درهوایم تورانفس میکشم،
چه عطری داری...
باتو قدمهایی برمیدارم
میدانم پابه پایم،
شانه با شانه ام راه میروی
پس کی به لقایت خواهم رسید؟
منی که وسعت عشقم را
فقط تومیدانی....
ای از رگ حیات به من نزدیکتر....
در سکوتم فریادهای مرا میشنوی؟
صدایم اوای خوش نام تودارد...
از زمینت دلگیرم...
از دنیای پر ازدردت...
درد میکشم درد....
از عشق های پوشالی...
از نبود محبتها بیزارم ...
عاشقانه تر
خالصانه تر
لبریزتر از لبریز ...
آغوشم رابرای تو باز کردم....فقط تو
گفتی بخشنده ای،
میبخشی بنده ات را...
یاوهاب...
دستانم خالی، به درگاهت امدم...
میرانی یا میخوانی؟
عاشقانه هایم رسوایم کردن
در دلهای شکسته جای داری هنوز؟
کی مرا به وصالت می رسانی؟
این خبر را چه کسی جواب میفرستد؟
قاصدکی اواره
نجوای خوشی در باد؟
نازنین خدایم،
به"" ارامش ابدیت ""سخت محتاجم
در اغوشم بگیر....
مرا به لقایت برسان.
@س
#دلنوشته
درهوایم تورانفس میکشم،
چه عطری داری...
باتو قدمهایی برمیدارم
میدانم پابه پایم،
شانه با شانه ام راه میروی
پس کی به لقایت خواهم رسید؟
منی که وسعت عشقم را
فقط تومیدانی....
ای از رگ حیات به من نزدیکتر....
در سکوتم فریادهای مرا میشنوی؟
صدایم اوای خوش نام تودارد...
از زمینت دلگیرم...
از دنیای پر ازدردت...
درد میکشم درد....
از عشق های پوشالی...
از نبود محبتها بیزارم ...
عاشقانه تر
خالصانه تر
لبریزتر از لبریز ...
آغوشم رابرای تو باز کردم....فقط تو
گفتی بخشنده ای،
میبخشی بنده ات را...
یاوهاب...
دستانم خالی، به درگاهت امدم...
میرانی یا میخوانی؟
عاشقانه هایم رسوایم کردن
در دلهای شکسته جای داری هنوز؟
کی مرا به وصالت می رسانی؟
این خبر را چه کسی جواب میفرستد؟
قاصدکی اواره
نجوای خوشی در باد؟
نازنین خدایم،
به"" ارامش ابدیت ""سخت محتاجم
در اغوشم بگیر....
مرا به لقایت برسان.
@س
@selseleyemoyedost
"انسان
با یک کلمه سقوط میکند
و با یک کلمه به معراج میرود"
کلمه می تواند؛
تو را مشتاق کند مثل: "دوستت دارم"
تو را ویران کند مثل: "از تو بیزارم"
تو را تلخ کند مثل: "خسته ام"
تو را سبز کند مثل: "خوشحالم"
تو را زیبا کند مثل: "سپاسگزارم"
تو را سست کند مثل: "نمیتوانم"
تو را پیش ببرد مثل: "ایمان دارم"
تو را خاموش کند مثل: "شانس ندارم"
کلمه میتواند تو را آغاز کند مثل:
از همین لحظه شروع میکنم ،
ازهمین نقطه تغییر میکنم ،
ازهمین دم یک طرح نو میزنم ،
می توانم...
می خواهم...
می شود..
"انسان
با یک کلمه سقوط میکند
و با یک کلمه به معراج میرود"
کلمه می تواند؛
تو را مشتاق کند مثل: "دوستت دارم"
تو را ویران کند مثل: "از تو بیزارم"
تو را تلخ کند مثل: "خسته ام"
تو را سبز کند مثل: "خوشحالم"
تو را زیبا کند مثل: "سپاسگزارم"
تو را سست کند مثل: "نمیتوانم"
تو را پیش ببرد مثل: "ایمان دارم"
تو را خاموش کند مثل: "شانس ندارم"
کلمه میتواند تو را آغاز کند مثل:
از همین لحظه شروع میکنم ،
ازهمین نقطه تغییر میکنم ،
ازهمین دم یک طرح نو میزنم ،
می توانم...
می خواهم...
می شود..
@selseleyemoyedost
آن شب که تو را ديدم ، بيگانه شدم با خواب
از فکر وصال تو ، پروانه شدم در باد
از پاکي چشمانت ، ويرانه شدم چون خاک
از زلف سياه تو ، آغشته شدم از شب
از چهرة چون ماهت ، سرگشته و حيرانم
از نور دو چشمانت ، روشن شده است راهم
يک شب به جواره تو ، رؤيا شده است برمن
سر مشق زبان تو ، ذکره همه شبهايم
ترديده دلم در تو ، تنبيه دلم يک عمر
از نهي وصال تو ، چون بيد هراسانم
در بحر هجاي تو ، يلدا شده شبهايم
آن شب که تو را ديدم ، بيگانه شدم با خواب
از فکر وصال تو ، پروانه شدم در باد
از پاکي چشمانت ، ويرانه شدم چون خاک
از زلف سياه تو ، آغشته شدم از شب
از چهرة چون ماهت ، سرگشته و حيرانم
از نور دو چشمانت ، روشن شده است راهم
يک شب به جواره تو ، رؤيا شده است برمن
سر مشق زبان تو ، ذکره همه شبهايم
ترديده دلم در تو ، تنبيه دلم يک عمر
از نهي وصال تو ، چون بيد هراسانم
در بحر هجاي تو ، يلدا شده شبهايم