@selseleyemoyedost
ديگه اين قوزك پا
ياري رفتن نداره
لباي خشكيدم
حرفي واسه گفتن نداره
چشاي هميشه گريون
آخه شستن نداره
تن سردم ديگه جايي
برا خفتن نداره
مي خوام از دست تو
از پنجره فرياد بكشم
تن بي تو بودنو
از لب سردت بچشم
نطفه باز ديدنت را
توي سينم بكشم
مثل سايه پا به پام
من تو را همرام نكشم
بذار من تنها باشم
مي خوام كه تنها بميرم
برم و
گوشه ي تنهاي يو و غربت بگيرم
من يه عمريست كه اسيرم
زير زنجير غمت
دست وپام غرق به خون شد
ديگه بسته موندنت
فریدون فروغی
👇🏻👇🏻👇🏻👇🏻
ديگه اين قوزك پا
ياري رفتن نداره
لباي خشكيدم
حرفي واسه گفتن نداره
چشاي هميشه گريون
آخه شستن نداره
تن سردم ديگه جايي
برا خفتن نداره
مي خوام از دست تو
از پنجره فرياد بكشم
تن بي تو بودنو
از لب سردت بچشم
نطفه باز ديدنت را
توي سينم بكشم
مثل سايه پا به پام
من تو را همرام نكشم
بذار من تنها باشم
مي خوام كه تنها بميرم
برم و
گوشه ي تنهاي يو و غربت بگيرم
من يه عمريست كه اسيرم
زير زنجير غمت
دست وپام غرق به خون شد
ديگه بسته موندنت
فریدون فروغی
👇🏻👇🏻👇🏻👇🏻
@selseleyemoyedost
اگر به خانه من آمدي
براي من اي مهربان
چراغ بياور
و يك دريچه كه از آن
به ازدحام كوچه ي خوشبخت بنگرم
#فروغ_فرخزاد
اگر به خانه من آمدي
براي من اي مهربان
چراغ بياور
و يك دريچه كه از آن
به ازدحام كوچه ي خوشبخت بنگرم
#فروغ_فرخزاد
@selseleyemoyedost
#فال_حافظ
سحرگه ره روي در سرزميني
همي گفت اين معما با قريني
که اي صوفي شراب آن گه شود صاف
که در شيشه برآرد اربعيني
خدا زان خرقه بيزار است صد بار
که صد بت باشدش در آستيني
مروت گر چه نامي بي نشان است
نيازي عرضه کن بر نازنيني
ثوابت باشد اي داراي خرمن
اگر رحمي کني بر خوشه چيني
نمي بينم نشاط عيش در کس
نه درمان دلي نه درد ديني
درون ها تيره شد باشد که از غيب
چراغي برکند خلوت نشيني
گر انگشت سليماني نباشد
چه خاصيت دهد نقش نگيني
اگر چه رسم خوبان تندخوييست
چه باشد گر بسازد با غميني
ره ميخانه بنما تا بپرسم
مال خويش را از پيش بيني
نه حافظ را حضور درس خلوت
نه دانشمند را علم اليقيني
#فال_حافظ
سحرگه ره روي در سرزميني
همي گفت اين معما با قريني
که اي صوفي شراب آن گه شود صاف
که در شيشه برآرد اربعيني
خدا زان خرقه بيزار است صد بار
که صد بت باشدش در آستيني
مروت گر چه نامي بي نشان است
نيازي عرضه کن بر نازنيني
ثوابت باشد اي داراي خرمن
اگر رحمي کني بر خوشه چيني
نمي بينم نشاط عيش در کس
نه درمان دلي نه درد ديني
درون ها تيره شد باشد که از غيب
چراغي برکند خلوت نشيني
گر انگشت سليماني نباشد
چه خاصيت دهد نقش نگيني
اگر چه رسم خوبان تندخوييست
چه باشد گر بسازد با غميني
ره ميخانه بنما تا بپرسم
مال خويش را از پيش بيني
نه حافظ را حضور درس خلوت
نه دانشمند را علم اليقيني
@selseleyemoyedost
#شعر
مقصود نهایی
هرچند که از گریه به جایی نرسیدم ...
خوشحالم از اینکه به جدایی نرسیدم !!!
یک فوج پر از همهمه بین من و او بود
چون زمزمه بودم به صدایی نرسیدم
با بوسه تو را سجده زدم ، بوسه به دستت
هرچند از این ره به خدایی نرسیدم ...
یک عمر وفا دار توام گرچه در این راه
یک دم اثر از جام وفایی نرسیدم
من گریه در آغوش تو را تجربه کردم
من تجربه کردم به چه جایی نرسیدم!
می خواستم از عشق بگویم که تو رفتی
رفتی و به مقصود نهایی نرسیدم ...
#شعر
مقصود نهایی
هرچند که از گریه به جایی نرسیدم ...
خوشحالم از اینکه به جدایی نرسیدم !!!
یک فوج پر از همهمه بین من و او بود
چون زمزمه بودم به صدایی نرسیدم
با بوسه تو را سجده زدم ، بوسه به دستت
هرچند از این ره به خدایی نرسیدم ...
یک عمر وفا دار توام گرچه در این راه
یک دم اثر از جام وفایی نرسیدم
من گریه در آغوش تو را تجربه کردم
من تجربه کردم به چه جایی نرسیدم!
می خواستم از عشق بگویم که تو رفتی
رفتی و به مقصود نهایی نرسیدم ...
@selseleyemoyedost
#شعر
نه مرادم، نه مریدم،
نه پیامم، نه کلامم،
نه سلامم، نه علیکم،
نه سپیدم، نه سیاهم
نه چنانم که تو گویی
نه چنینم که تو خوانی
و نه آنگونه که گفتند و شنیدی
نه سمائم، نه زمینم،
نه به زنجیرِ کسی بستهام و بردۀ دینم
نه سرابم، نه برای دل تنهاییِ تو جام شرابم
نه گرفتار و اسیرم، نه حقیرم،
نه فرستادۀ پیرم
نه به هر خانقه و مسجد و میخانه فقیرم
نه جهنم، نه بهشتم
که چُنین است سرشتم
این سخن را من از امروز نه گفتم، نه نوشتم
بلکه از صبح ازل با قلمِ نور نوشتم ...
حقیقت نه به رنگ است و نه بو،
نه به های است و نه هوی
نه به این است و نه او،
نه به جام است و سبو
گر به این نقطه رسیدی به تو
سر بسته و در پرده بگویم
تا کسی نشنود این رازِ گهربارِ جهان را :
آنچه گفتند و سُرودند،
تو آنی خودِ تو جان جهانیگر نهانی و عیانی
تو همانی که همه عمر به دنبالِ خودت نعره زنانی
تو ندانی که خود آن نقطۀ عشقی
تو خود اسرارِ نهانی ...
#شعر
نه مرادم، نه مریدم،
نه پیامم، نه کلامم،
نه سلامم، نه علیکم،
نه سپیدم، نه سیاهم
نه چنانم که تو گویی
نه چنینم که تو خوانی
و نه آنگونه که گفتند و شنیدی
نه سمائم، نه زمینم،
نه به زنجیرِ کسی بستهام و بردۀ دینم
نه سرابم، نه برای دل تنهاییِ تو جام شرابم
نه گرفتار و اسیرم، نه حقیرم،
نه فرستادۀ پیرم
نه به هر خانقه و مسجد و میخانه فقیرم
نه جهنم، نه بهشتم
که چُنین است سرشتم
این سخن را من از امروز نه گفتم، نه نوشتم
بلکه از صبح ازل با قلمِ نور نوشتم ...
حقیقت نه به رنگ است و نه بو،
نه به های است و نه هوی
نه به این است و نه او،
نه به جام است و سبو
گر به این نقطه رسیدی به تو
سر بسته و در پرده بگویم
تا کسی نشنود این رازِ گهربارِ جهان را :
آنچه گفتند و سُرودند،
تو آنی خودِ تو جان جهانیگر نهانی و عیانی
تو همانی که همه عمر به دنبالِ خودت نعره زنانی
تو ندانی که خود آن نقطۀ عشقی
تو خود اسرارِ نهانی ...
@selseleyemoyedost
#دلنوشته
درهوایم تورانفس میکشم،
چه عطری داری...
باتو قدمهایی برمیدارم
میدانم پابه پایم،
شانه با شانه ام راه میروی
پس کی به لقایت خواهم رسید؟
منی که وسعت عشقم را
فقط تومیدانی....
ای از رگ حیات به من نزدیکتر....
در سکوتم فریادهای مرا میشنوی؟
صدایم اوای خوش نام تودارد...
از زمینت دلگیرم...
از دنیای پر ازدردت...
درد میکشم درد....
از عشق های پوشالی...
از نبود محبتها بیزارم ...
عاشقانه تر
خالصانه تر
لبریزتر از لبریز ...
آغوشم رابرای تو باز کردم....فقط تو
گفتی بخشنده ای،
میبخشی بنده ات را...
یاوهاب...
دستانم خالی، به درگاهت امدم...
میرانی یا میخوانی؟
عاشقانه هایم رسوایم کردن
در دلهای شکسته جای داری هنوز؟
کی مرا به وصالت می رسانی؟
این خبر را چه کسی جواب میفرستد؟
قاصدکی اواره
نجوای خوشی در باد؟
نازنین خدایم،
به"" ارامش ابدیت ""سخت محتاجم
در اغوشم بگیر....
مرا به لقایت برسان.
@س
#دلنوشته
درهوایم تورانفس میکشم،
چه عطری داری...
باتو قدمهایی برمیدارم
میدانم پابه پایم،
شانه با شانه ام راه میروی
پس کی به لقایت خواهم رسید؟
منی که وسعت عشقم را
فقط تومیدانی....
ای از رگ حیات به من نزدیکتر....
در سکوتم فریادهای مرا میشنوی؟
صدایم اوای خوش نام تودارد...
از زمینت دلگیرم...
از دنیای پر ازدردت...
درد میکشم درد....
از عشق های پوشالی...
از نبود محبتها بیزارم ...
عاشقانه تر
خالصانه تر
لبریزتر از لبریز ...
آغوشم رابرای تو باز کردم....فقط تو
گفتی بخشنده ای،
میبخشی بنده ات را...
یاوهاب...
دستانم خالی، به درگاهت امدم...
میرانی یا میخوانی؟
عاشقانه هایم رسوایم کردن
در دلهای شکسته جای داری هنوز؟
کی مرا به وصالت می رسانی؟
این خبر را چه کسی جواب میفرستد؟
قاصدکی اواره
نجوای خوشی در باد؟
نازنین خدایم،
به"" ارامش ابدیت ""سخت محتاجم
در اغوشم بگیر....
مرا به لقایت برسان.
@س