@selseleyemoyedost
مثل گل صد برگ شکوفا شده ای
چون ماه چهارده فریبا شده ای
در آینه ی نگاه من چشم بدوز
تا در یابی چقدر زیبا شده ای
مثل گل صد برگ شکوفا شده ای
چون ماه چهارده فریبا شده ای
در آینه ی نگاه من چشم بدوز
تا در یابی چقدر زیبا شده ای
@selseleyemoyedost
هیچ وقت نقاش خوبی نخواهم شد
امشب دلی کشیدم
شبیه نیمه سیبی
که به خاطر لرزش دستانم
در زیر آواری از رنگ ها
پنهان ماند
هیچ وقت نقاش خوبی نخواهم شد
امشب دلی کشیدم
شبیه نیمه سیبی
که به خاطر لرزش دستانم
در زیر آواری از رنگ ها
پنهان ماند
@selseleyemoyedost
#نكته
بزرگترین هدیه ای که می توان
به کسی داد،زمان است!
هنگامی که برای یک نفر وقت میگذاری،
قسمتی از زندگیت را به او داده ای،
که پس نمی گیری!!!!
کسی که برایت ارامش بیاورد ...
مستحق ستایش است ...
انسان ها را در زیستن بشناس ...
نه در گفتن ...
"در گفتار همه آراسته اند"
#نكته
بزرگترین هدیه ای که می توان
به کسی داد،زمان است!
هنگامی که برای یک نفر وقت میگذاری،
قسمتی از زندگیت را به او داده ای،
که پس نمی گیری!!!!
کسی که برایت ارامش بیاورد ...
مستحق ستایش است ...
انسان ها را در زیستن بشناس ...
نه در گفتن ...
"در گفتار همه آراسته اند"
@selseleyemoyedost
به افسون کدامین شعر
در دام من افتادی
گر از یادم رود عالم ،
تو از یادم نخواهی رفت
#شهریار
به افسون کدامین شعر
در دام من افتادی
گر از یادم رود عالم ،
تو از یادم نخواهی رفت
#شهریار
@selseleyemoyedost
توی هیئت بود که دیدمش. دلم برایش سوخت. پسرک نابینا را میگویم که چتر به دست جلوی نگاههای بی تفاوت عابران، توی این سرما زیر باران میلرزید کنار خیابان و فال میفروخت. میخواستم بی تفاوت بگذرم که چشمم به یک پرچم سیاه افتاد، که رویش با خط سرخ نوشته بود: «کیست مرا یاری کند؟» چیزی توی دلم لرزید. دستم را توی جیبم بردم و همهی فالهایش را خریدم. پسرک خوشحال شد. امشب هم گرسنه میخوابم. بی خیال. باران شدید میبارد.
توی هیئت بود که دیدمش. دلم برایش سوخت. پسرک نابینا را میگویم که چتر به دست جلوی نگاههای بی تفاوت عابران، توی این سرما زیر باران میلرزید کنار خیابان و فال میفروخت. میخواستم بی تفاوت بگذرم که چشمم به یک پرچم سیاه افتاد، که رویش با خط سرخ نوشته بود: «کیست مرا یاری کند؟» چیزی توی دلم لرزید. دستم را توی جیبم بردم و همهی فالهایش را خریدم. پسرک خوشحال شد. امشب هم گرسنه میخوابم. بی خیال. باران شدید میبارد.
@selseleyemoyedost
عجب شعری!
من اگر نیم نگاهی بکنم سوی بُتی،
معصیت است !
تو اگر صیغه کنی جمله بتان،
مرحمت است ؟
من اگر سیبی از این باغ بچینم،
دزدم !
تو اگر باغ همه غصب کنی
مصلحت است ؟
من اگر از در میخانه گذشتم ،
نجسم !
تو اگر دود کنی نصف جهان،
عافیت است ؟
من اگر شکوه کنم نزد خدا
کفران است !
تو اگر تکیه زنی جای خدا ،
منزلت است؟
من که در آتش حق سوخته ام،
گمراهی است !
تو که جز کِذب نیاموخته ای،
منزلت است؟
عاقبت سهم من سوخته جان ،
نیران است
سهم آن معدن تزویر و ریا،
مغفرت است؟
این ترازویِ عدالت که تو را
گشته نصیب ...
چه کسی داده به دستت
که چنین خوش جهت است !!!
عجب شعری!
من اگر نیم نگاهی بکنم سوی بُتی،
معصیت است !
تو اگر صیغه کنی جمله بتان،
مرحمت است ؟
من اگر سیبی از این باغ بچینم،
دزدم !
تو اگر باغ همه غصب کنی
مصلحت است ؟
من اگر از در میخانه گذشتم ،
نجسم !
تو اگر دود کنی نصف جهان،
عافیت است ؟
من اگر شکوه کنم نزد خدا
کفران است !
تو اگر تکیه زنی جای خدا ،
منزلت است؟
من که در آتش حق سوخته ام،
گمراهی است !
تو که جز کِذب نیاموخته ای،
منزلت است؟
عاقبت سهم من سوخته جان ،
نیران است
سهم آن معدن تزویر و ریا،
مغفرت است؟
این ترازویِ عدالت که تو را
گشته نصیب ...
چه کسی داده به دستت
که چنین خوش جهت است !!!
@selseleyemoyedost
كى ميگه ما نسل سوخته و جز غاله شده ايم؟؟؟
ما كه تو خونه هاى بزرگ با حياط و باغچه و طاقچه زندگى كرديم ....
خوابيدن توى پشه بند ...
آب تنى توى حوض داشتيم .
كيك تولدامون خيلى بزرگ بود ...
هر كى كادو ميداد از صميم قلبش بود ، كسى واسه كادو دادن مارو قيمت گذارى نميكرد.
حتی خونه ی نوه خاله عمه بابامون هم میرفتیم ميديديم،
نه حالا كه خواهر برادر هم به زور همو ميبينن.
عيد واسمون شور و هيجان داشت.
عيدى ميگرفتيم...
كم يا زياد همين كه دلمون خوش ميشد كافى بود.
چقدر مسافرتهاى فاميلى ميرفتيم ...
حالا هركى هر جا ميره ميترسه كسى بفهمه!
همه چی عالی...
همه چی باحال....
هممون عین هم بودیم.... عین گروه سرود.... لباسای شکل هم.... خونه های عین هم.....
عمه
خاله
دایی
عمو
مامان بزرگا و بابا بزرگا که جزء خونواده بودن
اگه میخاسیم جایی بریم گروهی میرفتیم
کی میگه ما نسل سوخته ایم....!!!
نه موبایلی...
نه تبلتی....
نه لپ تاپی....
نه اینترنت و فضای مجازی....
همه چی واقعی بود...
دنیای ما واقعی واقعی بود.... باهمه خوبی و بدیش.... همه چی راست راستکی بود...
تلفن که نبود اونوقتا. میرفتیم خونه همدیگه میدیدیم نیستن.... بعد میفهمیدیم اونام اومدن خونه ما... پشت در ما.... کلی ذوق میکردیم ومیگفتیم: وااااای دل به دل راه داره.....
خلاصه که نسل سوخته خودتونین بابا..... ما عین عسل زندگی کردیم... بچگی کردیم.... حاااااال کردیم....
كى ميگه ما نسل سوخته و جز غاله شده ايم؟؟؟
ما كه تو خونه هاى بزرگ با حياط و باغچه و طاقچه زندگى كرديم ....
خوابيدن توى پشه بند ...
آب تنى توى حوض داشتيم .
كيك تولدامون خيلى بزرگ بود ...
هر كى كادو ميداد از صميم قلبش بود ، كسى واسه كادو دادن مارو قيمت گذارى نميكرد.
حتی خونه ی نوه خاله عمه بابامون هم میرفتیم ميديديم،
نه حالا كه خواهر برادر هم به زور همو ميبينن.
عيد واسمون شور و هيجان داشت.
عيدى ميگرفتيم...
كم يا زياد همين كه دلمون خوش ميشد كافى بود.
چقدر مسافرتهاى فاميلى ميرفتيم ...
حالا هركى هر جا ميره ميترسه كسى بفهمه!
همه چی عالی...
همه چی باحال....
هممون عین هم بودیم.... عین گروه سرود.... لباسای شکل هم.... خونه های عین هم.....
عمه
خاله
دایی
عمو
مامان بزرگا و بابا بزرگا که جزء خونواده بودن
اگه میخاسیم جایی بریم گروهی میرفتیم
کی میگه ما نسل سوخته ایم....!!!
نه موبایلی...
نه تبلتی....
نه لپ تاپی....
نه اینترنت و فضای مجازی....
همه چی واقعی بود...
دنیای ما واقعی واقعی بود.... باهمه خوبی و بدیش.... همه چی راست راستکی بود...
تلفن که نبود اونوقتا. میرفتیم خونه همدیگه میدیدیم نیستن.... بعد میفهمیدیم اونام اومدن خونه ما... پشت در ما.... کلی ذوق میکردیم ومیگفتیم: وااااای دل به دل راه داره.....
خلاصه که نسل سوخته خودتونین بابا..... ما عین عسل زندگی کردیم... بچگی کردیم.... حاااااال کردیم....
@selseleyemoyedost
گفته بودم بی تو می میرم ، ولی این بار
نه
گفته بودی عاشقم هستی ، ولی انگار
نه
هرچه گویی دوستت دارم ، به جز تکرار نیست
خو نمی گیرم به این ، تکرارِ طوطی وار
نه
تا که پا بندت شوم از خویش می رانی مـــرا
دوست دارم همدمت باشم ، ولی ســــربار
نه
دل فروشی می کنی ، گویا گمان کردی که باز
با غرورم می خرم آن را ، در این بازار
نه
قصد رفتن کرده ای ، تا باز هـم گویم بمان
بار دیگر می کنم خواهش ، ولی اصرار
نه
گه مـرا پس می زنی ، گه باز پیشم می کشی
آنچه دستت داده ام نامش دل است ، افسار
نه
گفته بودم بی تو می میرم ، ولی این بار
نه
گفته بودی عاشقم هستی ، ولی انگار
نه
هرچه گویی دوستت دارم ، به جز تکرار نیست
خو نمی گیرم به این ، تکرارِ طوطی وار
نه
تا که پا بندت شوم از خویش می رانی مـــرا
دوست دارم همدمت باشم ، ولی ســــربار
نه
دل فروشی می کنی ، گویا گمان کردی که باز
با غرورم می خرم آن را ، در این بازار
نه
قصد رفتن کرده ای ، تا باز هـم گویم بمان
بار دیگر می کنم خواهش ، ولی اصرار
نه
گه مـرا پس می زنی ، گه باز پیشم می کشی
آنچه دستت داده ام نامش دل است ، افسار
نه
@selseleyemoyedost
من زندگی خودم را میکنم
و برایم مهم نیست
چگونه قضاوت میشوم .
چاقم,لاغرم,
قد بلندم,کوتاه قدم,
سفیدم,سبزه ام
همه به خودم مربوط است
مهم بودن یا نبودن رو فراموش کن
روزنامه ی روز شنبه زباله ی روز یکشنبه است
زندگی کن به شيوه خودت
با قوانين خودت
با باورها و ايمان قلبی خودت
مردم دلشان می خواهد
موضوعی برای گفتگو داشته باشند
برايشان فرقی نمی کند
چگونه هستی
هر جور که باشی
حرفی برای گفتن دارند
شاد باش و
از زندگی لذت ببر
چه انتظاری از مردم داری ؟؟؟
آنها حتی پشت سر خدا هم
حرف می زنند!!!!
: اگر خواستی چیزی را پنهان کنی لای یک کتاب بگذار!
این ملت کتاب نمیخوانند......
من زندگی خودم را میکنم
و برایم مهم نیست
چگونه قضاوت میشوم .
چاقم,لاغرم,
قد بلندم,کوتاه قدم,
سفیدم,سبزه ام
همه به خودم مربوط است
مهم بودن یا نبودن رو فراموش کن
روزنامه ی روز شنبه زباله ی روز یکشنبه است
زندگی کن به شيوه خودت
با قوانين خودت
با باورها و ايمان قلبی خودت
مردم دلشان می خواهد
موضوعی برای گفتگو داشته باشند
برايشان فرقی نمی کند
چگونه هستی
هر جور که باشی
حرفی برای گفتن دارند
شاد باش و
از زندگی لذت ببر
چه انتظاری از مردم داری ؟؟؟
آنها حتی پشت سر خدا هم
حرف می زنند!!!!
: اگر خواستی چیزی را پنهان کنی لای یک کتاب بگذار!
این ملت کتاب نمیخوانند......
👍1