.
اردلان سرفراز (زادهٔ ۲۴ تیر ۱۳۲۹ در داراب) شاعر و ترانهسرا است که در کنار شهیار قنبری و ایرج جنتی عطایی از بنیانگذاران ترانه نوین ایران است.
اردلان سرفراز در سال ۱۳۲۹ در شهر داراب واقع در استان فارس متولد گردید. او فرزند ارشد خانواده بود و مادرش نیز در شعر دستی داشت. شروع زندگی شاعرانهٔ اردلان در سال اول دبیرستان در مدرسهٔ امیرکبیر و با تشویق معلمی به نام دانشمند بود. در جوانی برای تحصیل در رشتهٔ روانشناسی در دانشگاه عالی پارس پذیرفته شد و به تهران رفت. او به پیشنهاد پسرعموی مادرش (حسین سرفراز، شاعر و روزنامهنگار معروف آن زمان) در حین تحصیل برای گذران زندگی با رادیو ایران و ارکستر جوانان کار خود را به عنوان ترانهسرا آغاز کرد. پس از یکسال به دلایلی رادیو ایران را ترک کرد؛ اما سرفراز ترانه سرودن را به شکل حرفهای آغاز کرد و با ترانهٔ «شب»، هم او و هم ابی، خوانندهٔ این ترانه به شهرت رسیدند.
🌺@SELMULY چکامـه
اردلان سرفراز (زادهٔ ۲۴ تیر ۱۳۲۹ در داراب) شاعر و ترانهسرا است که در کنار شهیار قنبری و ایرج جنتی عطایی از بنیانگذاران ترانه نوین ایران است.
اردلان سرفراز در سال ۱۳۲۹ در شهر داراب واقع در استان فارس متولد گردید. او فرزند ارشد خانواده بود و مادرش نیز در شعر دستی داشت. شروع زندگی شاعرانهٔ اردلان در سال اول دبیرستان در مدرسهٔ امیرکبیر و با تشویق معلمی به نام دانشمند بود. در جوانی برای تحصیل در رشتهٔ روانشناسی در دانشگاه عالی پارس پذیرفته شد و به تهران رفت. او به پیشنهاد پسرعموی مادرش (حسین سرفراز، شاعر و روزنامهنگار معروف آن زمان) در حین تحصیل برای گذران زندگی با رادیو ایران و ارکستر جوانان کار خود را به عنوان ترانهسرا آغاز کرد. پس از یکسال به دلایلی رادیو ایران را ترک کرد؛ اما سرفراز ترانه سرودن را به شکل حرفهای آغاز کرد و با ترانهٔ «شب»، هم او و هم ابی، خوانندهٔ این ترانه به شهرت رسیدند.
🌺@SELMULY چکامـه
❤4👏1
🌾🍂🌿
🍁🍀
🎋
این خاک، سالهاست که آبستن رنج است؛
آبستنِ در آغوش گرفتن فرزندان نورستهاش؛
فرزندانی که به خون غسل داده شدهاند و بذرِ دلِ خاکِ مامِ وطن شدهاند...
که فراموششان نکنیم.
✍️ احمد محمود
📓زمین سوخته
🌺@SELMULY چکامـه
🍁🍀
🎋
این خاک، سالهاست که آبستن رنج است؛
آبستنِ در آغوش گرفتن فرزندان نورستهاش؛
فرزندانی که به خون غسل داده شدهاند و بذرِ دلِ خاکِ مامِ وطن شدهاند...
که فراموششان نکنیم.
✍️ احمد محمود
📓زمین سوخته
🌺@SELMULY چکامـه
💔11
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
✨💫
برایت آرزوهایِ کوچکی دارم؛
زیرا رنج که افزون میشود، موهبتهایِ کوچک، به آدمی نفس میدهند.
کاش آرام به خواب بروی و امیدوار برخیزی
همین.
« شب ... خوش »
🌺@SELMULY چکامـه
برایت آرزوهایِ کوچکی دارم؛
زیرا رنج که افزون میشود، موهبتهایِ کوچک، به آدمی نفس میدهند.
کاش آرام به خواب بروی و امیدوار برخیزی
همین.
« شب ... خوش »
🌺@SELMULY چکامـه
❤4👍2💔2
Hellé (Le retour de Fabrice)
Philippe Sarde
آنچنان صبور بودهام
که همهچیز را فراموش کردهام…
– آرتور رمبو
برگردان: مراد فرهادپور
• Album: Hellé (Original Motion Picture soundtrack)
• Artist: Philippe Sarde
• #Soundtrack, #Instrumental
🌺@SELMULY چکامـه
که همهچیز را فراموش کردهام…
– آرتور رمبو
برگردان: مراد فرهادپور
• Album: Hellé (Original Motion Picture soundtrack)
• Artist: Philippe Sarde
• #Soundtrack, #Instrumental
🌺@SELMULY چکامـه
❤4😢1
✨💫
با سپاس از حضور و همراهی
شما دوستان ارجمند ...
🙏🌺🌿🩶🌟❤️🌿🌺🙏
تا درودی دیگر بدرود.
با معرفی و فوروارد مطالب (کپی ممنوع)
از کانال، چکامه را حمایت کنید.
🌺@SELMULY چکامـه
با سپاس از حضور و همراهی
شما دوستان ارجمند ...
🙏🌺🌿🩶🌟❤️🌿🌺🙏
تا درودی دیگر بدرود.
با معرفی و فوروارد مطالب (کپی ممنوع)
از کانال، چکامه را حمایت کنید.
🌺@SELMULY چکامـه
❤2🥰1🙏1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🔅
همیشه
یک تکه رویای شخصی تووی جیب پیراهنت باشد.
چیزی شبیه #عشق
چیزی شبیه #امید
چیزی شبیه #ایمان.
گاهی تنها چیزی که آدم را سر پا نگه میدارد، نادیدنیِ شخصیِ آدم است.
چیزی شبیه یک تکه رویا توی جیب پیراهنت...
#معصومه_صابر
درود و مهر بر شما دوستان گرانقدر
صبح پنجشنبهتون سرشار از خیر و برکت
آخر هفتهتون مملو از اتفاقات خوب
🌺@SELMULY چکامـه
همیشه
یک تکه رویای شخصی تووی جیب پیراهنت باشد.
چیزی شبیه #عشق
چیزی شبیه #امید
چیزی شبیه #ایمان.
گاهی تنها چیزی که آدم را سر پا نگه میدارد، نادیدنیِ شخصیِ آدم است.
چیزی شبیه یک تکه رویا توی جیب پیراهنت...
#معصومه_صابر
درود و مهر بر شما دوستان گرانقدر
صبح پنجشنبهتون سرشار از خیر و برکت
آخر هفتهتون مملو از اتفاقات خوب
🌺@SELMULY چکامـه
❤5👍1
°
ما مدام میگوییم «ای کاش»، اما در طبیعت هیچ ای کاشی وجود نداشته و نخواهد داشت. میگویند کسی که درسهای تاریخ را نیاموخته، محکوم به تکرار گذشته است. من به نجاتبخشی دانش باور ندارم. در تاریخ تنها چیزهای ثابت، حماقت انسان، طمع، شهوت و اشتیاق به ریختن خون است و حتی خود خداوند نیز در اینجا ناتوان است.
🌺@SELMULY چکامـه
ما مدام میگوییم «ای کاش»، اما در طبیعت هیچ ای کاشی وجود نداشته و نخواهد داشت. میگویند کسی که درسهای تاریخ را نیاموخته، محکوم به تکرار گذشته است. من به نجاتبخشی دانش باور ندارم. در تاریخ تنها چیزهای ثابت، حماقت انسان، طمع، شهوت و اشتیاق به ریختن خون است و حتی خود خداوند نیز در اینجا ناتوان است.
کورمک مککارتی
عکاس: اوژن د سالیگنا
🌺@SELMULY چکامـه
👍2👏1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
•
برای تحقق رؤیاها، هیچوقت دیر نیست؛
به شرط آنکه سلامت، انگیزه و شوق زندگی را حفظ کنیم.
در اکتبر ۲۰۲۵، بانویی ۸۳ ساله از مرتفعترین سکوی بانجی جامپ هند، با ارتفاع ۸۳ متر، به پایین پرید؛ پرشی که بیش از آنکه نمایش شجاعت باشد، پیامی روشن داشت:
تا میتوانید فعال بمانید، از جسم و ذهن خود مراقبت کنید و اجازه ندهید هیچ مرحلهای از زندگی، شما را از دنبال کردن آرزوهایتان بازدارد.
شما اگر جای او بودید، جرأت چنین پرشی را داشتید؟
🌺@SELMULY چکامـه
برای تحقق رؤیاها، هیچوقت دیر نیست؛
به شرط آنکه سلامت، انگیزه و شوق زندگی را حفظ کنیم.
در اکتبر ۲۰۲۵، بانویی ۸۳ ساله از مرتفعترین سکوی بانجی جامپ هند، با ارتفاع ۸۳ متر، به پایین پرید؛ پرشی که بیش از آنکه نمایش شجاعت باشد، پیامی روشن داشت:
سن، تا زمانی که اشتیاقِ زندگی در دل زنده است، مانعی برای رؤیاها نیست.
پیری، تنها گذر سالها نیست؛
بلکه از دست دادن انگیزه، تحرک و امید است.
تا میتوانید فعال بمانید، از جسم و ذهن خود مراقبت کنید و اجازه ندهید هیچ مرحلهای از زندگی، شما را از دنبال کردن آرزوهایتان بازدارد.
شما اگر جای او بودید، جرأت چنین پرشی را داشتید؟
🌺@SELMULY چکامـه
❤6🥰2👍1👏1
🌾🍂🌿
🍁🍀
🎋
تعبیر رئیس قوه قضاییه از تجمعات حکومتی به عنوان «رفراندوم»، نه یک تحلیل واقعگرایانه، بلکه تلاشی تقلیلگرایانه برای نادیده گرفتن شکاف عمیق میان حاکمیت و جامعهای است که در بزنگاههای خونین، از دیماه ۹۶ و خیزش «زن، زندگی، آزادی» تا دی ماه خونین، پیوسته مخالفت خود را با ساختار موجود فریاد زده است. در کشوری که معترضان برای ابراز عقیده با گلوله، شکنجه و اعدام مواجه میشوند، استناد به تجمعات سازماندهیشدهی دولتی برای ادعای مشروعیت، توهینی آشکار به شعور عمومی و دهنکجی به خونهایی است که برای گذار از این وضعیت ریخته شده؛ چرا که مشروعیت سیاسی نه در صفهای اجباری یا هدایتشده، بلکه در توانایی یک نظام برای پذیرش تکثر و صندوقهای رای آزاد تبلور مییابد، نه در امنیتی کردن خیابانها و سرکوب سیستماتیک هر صدای مخالفی که آرزوی زیستن در فضایی غیر توتالیتر را دارد.
زهرا مهر
🌺@SELMULY چکامـه
🍁🍀
🎋
تعبیر رئیس قوه قضاییه از تجمعات حکومتی به عنوان «رفراندوم»، نه یک تحلیل واقعگرایانه، بلکه تلاشی تقلیلگرایانه برای نادیده گرفتن شکاف عمیق میان حاکمیت و جامعهای است که در بزنگاههای خونین، از دیماه ۹۶ و خیزش «زن، زندگی، آزادی» تا دی ماه خونین، پیوسته مخالفت خود را با ساختار موجود فریاد زده است. در کشوری که معترضان برای ابراز عقیده با گلوله، شکنجه و اعدام مواجه میشوند، استناد به تجمعات سازماندهیشدهی دولتی برای ادعای مشروعیت، توهینی آشکار به شعور عمومی و دهنکجی به خونهایی است که برای گذار از این وضعیت ریخته شده؛ چرا که مشروعیت سیاسی نه در صفهای اجباری یا هدایتشده، بلکه در توانایی یک نظام برای پذیرش تکثر و صندوقهای رای آزاد تبلور مییابد، نه در امنیتی کردن خیابانها و سرکوب سیستماتیک هر صدای مخالفی که آرزوی زیستن در فضایی غیر توتالیتر را دارد.
زهرا مهر
🌺@SELMULY چکامـه
👍9
کانال ادبیات و هنر چکامه
Video
.
✍این ویدئو برای فستیوال کوچه بوشهر است که آخرین بار سال پیش برگزار شد اما همزمان شده بود با انفجار اسکله بندرعباس، تا این جشن و سور به سوگواری بدل شود...انگار قرار نیست در کوچههای جنوب عروسی باشد...جشن باشد....شادی باشد....در حالی که شور و شادی در خون مردم جنوب است....شادی برای مردمانش یک تفنن نیست، غریزهای است که در خونشان جریان دارد، درست مثل دریا که هر بار به ساحل برمیگردد، حتی اگر هزار بار پس رانده شود.
رقص آنها، انکار رنج نیست، شیوهای برای دوام آوردن در دل رنج است....مردمی که سالها با گرمای طاقتفرسا، محرومیت، زخم جنگ، تبعیض و تلخیهای زمانه زیستهاند، خوب میدانند که اگر شادی را از خود بگیرند، چیزی بیش از زندگی را باختهاند....برای همین است که دستها به هم گره میخورند، پاها بر زمین میکوبند و تنها با ریتم موسیقی، روایت دیگری از زیستن را مینویسند.
آنچه در این کوچهها جاری است، فقط موسیقی و رقص نیست، امیدی است که از دل تراژدیهای جغرافیا قد کشیده و هنوز باور دارد زندگی، با همه سختیهایش، ارزش آواز خواندن و رقصیدن دارد....شاید راز جنوب همین باشد، اینکه اندوه را میشناسد، اما اجازه نمیدهد اندوه، آخرین روایت زندگیاش باشد.....به قول احسان عبدیپور:
رضا صائمی
🌺@SELMULY چکامـه
✍این ویدئو برای فستیوال کوچه بوشهر است که آخرین بار سال پیش برگزار شد اما همزمان شده بود با انفجار اسکله بندرعباس، تا این جشن و سور به سوگواری بدل شود...انگار قرار نیست در کوچههای جنوب عروسی باشد...جشن باشد....شادی باشد....در حالی که شور و شادی در خون مردم جنوب است....شادی برای مردمانش یک تفنن نیست، غریزهای است که در خونشان جریان دارد، درست مثل دریا که هر بار به ساحل برمیگردد، حتی اگر هزار بار پس رانده شود.
رقص آنها، انکار رنج نیست، شیوهای برای دوام آوردن در دل رنج است....مردمی که سالها با گرمای طاقتفرسا، محرومیت، زخم جنگ، تبعیض و تلخیهای زمانه زیستهاند، خوب میدانند که اگر شادی را از خود بگیرند، چیزی بیش از زندگی را باختهاند....برای همین است که دستها به هم گره میخورند، پاها بر زمین میکوبند و تنها با ریتم موسیقی، روایت دیگری از زیستن را مینویسند.
آنچه در این کوچهها جاری است، فقط موسیقی و رقص نیست، امیدی است که از دل تراژدیهای جغرافیا قد کشیده و هنوز باور دارد زندگی، با همه سختیهایش، ارزش آواز خواندن و رقصیدن دارد....شاید راز جنوب همین باشد، اینکه اندوه را میشناسد، اما اجازه نمیدهد اندوه، آخرین روایت زندگیاش باشد.....به قول احسان عبدیپور:
«جنوب مگر چه دارد جز اندوه و رقص؟ از غم زیاد است که میرقصیم»
رضا صائمی
🌺@SELMULY چکامـه
❤8👍2💔1
🌾🍂🌿
🍁🍀
🎋
پدرم الکلی بود و در چهل سالگی مُرد.
چند هفته قبل از مرگش، یک شب مرا نزد خود خواند و تاریخچهی زندگیاش را برایم حکایت کرد؛ تاریخچهی یک افتضاح.
ابتدا از مرگ پدرش، یعنی پدربزرگم آغاز کرد. پدرش به او چنین گفته بود: من فقیر و ناکام میمیرم، ولی همهی امیدم به تو است، شاید تو بتوانی آنچه را که زندگی به من نداد، از او پس بگیری!
پدر من نیز وقتی حس کرد که اجلش فرا رسیده است به من گفت که حرفی به جز تکرار آنچه پدرش به او گفته، ندارد
"اینک فقیر و ناکام میمیرم
امیدم به توست تا بتوانی آنچه را که زندگی به من نداد، از او بگیری"
آری!
آرزوها هم مثل بدهیها از نسلی به نسل دیگر منتقل میشوند.
و من اکنون سی و پنج سال دارم، و گویا در همان نقطهای هستم که پدر و پدربزرگم بودند. من نیز آدمی هستم شکست خورده و زنم پا به زاست
فقط همین حماقتم باقیست که معتقد شوم، فرزندم خواهد توانست آنچه را که زندگی به من نداده را از آن بگیرد. من میدانم که او نیز نخواهد توانست از این سرنوشت محتوم بگریزد. او نیز از گرسنگی خواهد مُرد یا از آن بدتر نوکر دولت خواهد شد.
#اینیاتسیو_سیلونه
🌺@SELMULY چکامـه
🍁🍀
🎋
پدرم الکلی بود و در چهل سالگی مُرد.
چند هفته قبل از مرگش، یک شب مرا نزد خود خواند و تاریخچهی زندگیاش را برایم حکایت کرد؛ تاریخچهی یک افتضاح.
ابتدا از مرگ پدرش، یعنی پدربزرگم آغاز کرد. پدرش به او چنین گفته بود: من فقیر و ناکام میمیرم، ولی همهی امیدم به تو است، شاید تو بتوانی آنچه را که زندگی به من نداد، از او پس بگیری!
پدر من نیز وقتی حس کرد که اجلش فرا رسیده است به من گفت که حرفی به جز تکرار آنچه پدرش به او گفته، ندارد
"اینک فقیر و ناکام میمیرم
امیدم به توست تا بتوانی آنچه را که زندگی به من نداد، از او بگیری"
آری!
آرزوها هم مثل بدهیها از نسلی به نسل دیگر منتقل میشوند.
و من اکنون سی و پنج سال دارم، و گویا در همان نقطهای هستم که پدر و پدربزرگم بودند. من نیز آدمی هستم شکست خورده و زنم پا به زاست
فقط همین حماقتم باقیست که معتقد شوم، فرزندم خواهد توانست آنچه را که زندگی به من نداده را از آن بگیرد. من میدانم که او نیز نخواهد توانست از این سرنوشت محتوم بگریزد. او نیز از گرسنگی خواهد مُرد یا از آن بدتر نوکر دولت خواهد شد.
#اینیاتسیو_سیلونه
🌺@SELMULY چکامـه
Baraye Didane Tou
Moein
برای دیدن تو
معین
سالهاست
شب را زندگی میکنم؛
اما هنوز،
خواب راهِ خانهام را پیدا نکرده است...
✍عرفان مقدم
🌺@SELMULY چکامـه
معین
سالهاست
شب را زندگی میکنم؛
اما هنوز،
خواب راهِ خانهام را پیدا نکرده است...
✍عرفان مقدم
🌺@SELMULY چکامـه
🔥2❤1
°
🔴 آنها دیوانه هستند و ما دیوانهتر
✍️عزیز قاسمزاده
این جملات رئیس جمهور قدرتمندترین کشور جهان است. در وضعیت استبدادی ما برای بسیاری، این شخص قرار است کعبه آزادی را به این سرزمین ارمغان آورد.
بر ملت و قومی باید دریغ بسیار خورد که طناب آزادی و رهایی خود را به چنین شخصی میسپارد. کسی که نخبگان و دانشگاهیان و هنرمندان سرزمینش او را شرمنده تاریخ میدانند که چنین کسی رئیس جمهورشان است. این سخن نه معنی تایید استبداد است و نه ترجیحی است بر ماندن جمهوری اسلامی. این سخن تنها اندوه و افسوس بر استیصالی است که یگانه راه سعادت و سلامت و عدل و آزادی را انتخاب یک دوگانه میداند و لاغیر: یا حمله و آزادی را بپذیر و بگذار اینها با جنگ بروند و یا اگر چنین نمیاندیشی حتماً خواهان ماندن اینها هستی!!!
اما راه سوم میگوید: نه من با جمهوری اسلامی کمترین موافقتی دارم و این نظام را شکست خورده در تمامی مسیرها و اهداف میدانم حتی اهداف و برنامههای خودش، نه با هجوم به سرزمین ما میتوانم همدلی و همراهی داشته باشم که به ناگزیر باید بیگناهان بسیاری در آن قربانی شوند و زیرساختها و پالایشگاههای ما هم با خاک یکسان شوند موافقت عقلی و وجدانی را هرچه بیشتر میجویم در این مسیر، کمتر مییابمش.
کسی که میگوید من دیوانه تر از آنهایم و تمام پلهای شما را میزنم این پلها را تکنسینها ساختهاند همان مهندسینی که تحصیل کردهاند، بیشترشان مخالف این سیستم هستند این پلها ملک طلق آخوندها نیست. این چه تناقضی است که در ذهن مان کاشتهایم از یک سو این سرزمین را متعلق به همه میدانیم و نه روحانیت حاکم، اما وقتی آمریکا هر چیز را از میراث تاریخی و فرهنگی تا زیرساخت و پالایشگاه نفت و گاز و برق و.... را نشانه میگیرد، با سخاوت تمام همهی اینها را مال آخوندها مینامیم و زدنش را مجاز!!!
تصور کنید پلها را بزنند که پیرزن و پیرمرد بیماری که از نقطهای به نقطه دیگری برای دوا و درمان رفتهاند و یا از برگشت زیارت و عزیزانشان میآیند و یا کارگری بعد از ماهها قرار است سری به خانواده خود در نقطه دوری برود، از یک جای به بعد در گرمای طاقت فرسا و یا برف و زمستان آنچنانی مجبور باشد چند کیلومتر پیاده برود تا با چند بار پیاده و سوار و با کلی اسباب و ساک و وسیله خود را به مقصد برساند.
حالا اگر هر چقدر این ویرانی بدتر و بیشتر شود، مسلماً ضریب ناامنی هم به طور فزایندهای افزایش مییابد. احتمال راهزنی و غارتگری در مسیر راه هم به اینها باید افزود.
و اگر کسی اینها را پیشاپیش دید و پیش بینی کرد و مخالفت با جنگ کرد و گفت من میخواهم زندگی خودم در خطر باشد، خودم با استبداد مبارزه کنم و نگذارم یک رنج عمومی تازه و افزون به رنج های این مردم افزوده شود، نگاه موافقان جنگ یکی از اینها باشد: که حتماً یا با رژیم ساختهای یا به خاطر تهدید، تغییر موضع دادهای یا منفعتی از این موضع میبری و یا اینکه هیچ درکی نداری که یک دقیقه عمر بیشتر این نظام باعث کشته شدن انسانهای بیشتر میشود.
این نگاه، دریچه وجدان را بر درب اخلاق میبندد و موشک خوردن به مدرسه میناب و کشته شدن آن همه کودک معصوم را ناگزیر و قابل دفاع مییابد. حتی کشته شدن غمبار ماکانی که موشک مستقیم به سوی او خورد و نقطهای هم از او باقی نگذاشت. اما همه اینها حداکثر به تاسفی لحظهای ختم میشود که چارهای نبوده برای رهایی در پیش!!!!
مشکل دقیقاً از همینجا آغاز میشود. از آنجا که انسان دیگر نه غایت، بلکه وسیله میشود. هنگامی که رنج و مرگ انسانهای بیگناه به بهایی پذیرفتنی برای رسیدن به آیندهای مطلوب تبدیل شود، اخلاق جای خود را به محاسبهای میدهد که در آن ارزش جان آدمیان بر اساس نتیجهای فرضی سنجیده میشود. اما اخلاق، پیش از آنکه درباره مقصد داوری کند، درباره وسیله داوری میکند. اگر برای رسیدن به آزادی، چشم بر کشته شدن کودک، پیر، بیمار و انسان بیپناه ببندیم، آزادی از همان آغاز بخشی از معنای انسانی خود را از دست میدهد.
اخلاق از ما نمیخواهد که در برابر استبداد سکوت کنیم،بلکه از ما میخواهد حتی در مبارزه با استبداد نیز حرمت جان انسان را فراموش نکنیم. هیچ آرمانی، هر اندازه بزرگ، نباید انسان را تا حد یک هزینهی اجتنابناپذیر فرو کاهد. وقتی مرگ بیگناهان به سادگی با این استدلال توجیه شود که «راه دیگری نبود»، باید از خود پرسید مرز این توجیه کجاست و چه چیزی مانع خواهد شد که فردا قربانیان بیشتری نیز با همین منطق پذیرفته شوند؟
منبع: کانال تلگرام نگارنده
🌺@SELMULY چکامـه
🔴 آنها دیوانه هستند و ما دیوانهتر
✍️عزیز قاسمزاده
این جملات رئیس جمهور قدرتمندترین کشور جهان است. در وضعیت استبدادی ما برای بسیاری، این شخص قرار است کعبه آزادی را به این سرزمین ارمغان آورد.
بر ملت و قومی باید دریغ بسیار خورد که طناب آزادی و رهایی خود را به چنین شخصی میسپارد. کسی که نخبگان و دانشگاهیان و هنرمندان سرزمینش او را شرمنده تاریخ میدانند که چنین کسی رئیس جمهورشان است. این سخن نه معنی تایید استبداد است و نه ترجیحی است بر ماندن جمهوری اسلامی. این سخن تنها اندوه و افسوس بر استیصالی است که یگانه راه سعادت و سلامت و عدل و آزادی را انتخاب یک دوگانه میداند و لاغیر: یا حمله و آزادی را بپذیر و بگذار اینها با جنگ بروند و یا اگر چنین نمیاندیشی حتماً خواهان ماندن اینها هستی!!!
اما راه سوم میگوید: نه من با جمهوری اسلامی کمترین موافقتی دارم و این نظام را شکست خورده در تمامی مسیرها و اهداف میدانم حتی اهداف و برنامههای خودش، نه با هجوم به سرزمین ما میتوانم همدلی و همراهی داشته باشم که به ناگزیر باید بیگناهان بسیاری در آن قربانی شوند و زیرساختها و پالایشگاههای ما هم با خاک یکسان شوند موافقت عقلی و وجدانی را هرچه بیشتر میجویم در این مسیر، کمتر مییابمش.
کسی که میگوید من دیوانه تر از آنهایم و تمام پلهای شما را میزنم این پلها را تکنسینها ساختهاند همان مهندسینی که تحصیل کردهاند، بیشترشان مخالف این سیستم هستند این پلها ملک طلق آخوندها نیست. این چه تناقضی است که در ذهن مان کاشتهایم از یک سو این سرزمین را متعلق به همه میدانیم و نه روحانیت حاکم، اما وقتی آمریکا هر چیز را از میراث تاریخی و فرهنگی تا زیرساخت و پالایشگاه نفت و گاز و برق و.... را نشانه میگیرد، با سخاوت تمام همهی اینها را مال آخوندها مینامیم و زدنش را مجاز!!!
تصور کنید پلها را بزنند که پیرزن و پیرمرد بیماری که از نقطهای به نقطه دیگری برای دوا و درمان رفتهاند و یا از برگشت زیارت و عزیزانشان میآیند و یا کارگری بعد از ماهها قرار است سری به خانواده خود در نقطه دوری برود، از یک جای به بعد در گرمای طاقت فرسا و یا برف و زمستان آنچنانی مجبور باشد چند کیلومتر پیاده برود تا با چند بار پیاده و سوار و با کلی اسباب و ساک و وسیله خود را به مقصد برساند.
حالا اگر هر چقدر این ویرانی بدتر و بیشتر شود، مسلماً ضریب ناامنی هم به طور فزایندهای افزایش مییابد. احتمال راهزنی و غارتگری در مسیر راه هم به اینها باید افزود.
و اگر کسی اینها را پیشاپیش دید و پیش بینی کرد و مخالفت با جنگ کرد و گفت من میخواهم زندگی خودم در خطر باشد، خودم با استبداد مبارزه کنم و نگذارم یک رنج عمومی تازه و افزون به رنج های این مردم افزوده شود، نگاه موافقان جنگ یکی از اینها باشد: که حتماً یا با رژیم ساختهای یا به خاطر تهدید، تغییر موضع دادهای یا منفعتی از این موضع میبری و یا اینکه هیچ درکی نداری که یک دقیقه عمر بیشتر این نظام باعث کشته شدن انسانهای بیشتر میشود.
این نگاه، دریچه وجدان را بر درب اخلاق میبندد و موشک خوردن به مدرسه میناب و کشته شدن آن همه کودک معصوم را ناگزیر و قابل دفاع مییابد. حتی کشته شدن غمبار ماکانی که موشک مستقیم به سوی او خورد و نقطهای هم از او باقی نگذاشت. اما همه اینها حداکثر به تاسفی لحظهای ختم میشود که چارهای نبوده برای رهایی در پیش!!!!
مشکل دقیقاً از همینجا آغاز میشود. از آنجا که انسان دیگر نه غایت، بلکه وسیله میشود. هنگامی که رنج و مرگ انسانهای بیگناه به بهایی پذیرفتنی برای رسیدن به آیندهای مطلوب تبدیل شود، اخلاق جای خود را به محاسبهای میدهد که در آن ارزش جان آدمیان بر اساس نتیجهای فرضی سنجیده میشود. اما اخلاق، پیش از آنکه درباره مقصد داوری کند، درباره وسیله داوری میکند. اگر برای رسیدن به آزادی، چشم بر کشته شدن کودک، پیر، بیمار و انسان بیپناه ببندیم، آزادی از همان آغاز بخشی از معنای انسانی خود را از دست میدهد.
اخلاق از ما نمیخواهد که در برابر استبداد سکوت کنیم،بلکه از ما میخواهد حتی در مبارزه با استبداد نیز حرمت جان انسان را فراموش نکنیم. هیچ آرمانی، هر اندازه بزرگ، نباید انسان را تا حد یک هزینهی اجتنابناپذیر فرو کاهد. وقتی مرگ بیگناهان به سادگی با این استدلال توجیه شود که «راه دیگری نبود»، باید از خود پرسید مرز این توجیه کجاست و چه چیزی مانع خواهد شد که فردا قربانیان بیشتری نیز با همین منطق پذیرفته شوند؟
منبع: کانال تلگرام نگارنده
🌺@SELMULY چکامـه
👍3👎3❤1
✨💫
مرا به آن سوی شب ببر
آنجا که من تو هستم
آنجا که ما یکدیگریم
به خطهای که تمام ضمایر
به هم زنجیر شدهاند.
#شعر
#اکتاویو_پاز
ترجمه: #احمد_میرعلائی
🎨 #نقاشی، ۲۰۲۱
#بازگشت_به_سطح
#دیوید_باتیستین
«شب و روزگار خوش»
🌺@SELMULY چکامـه
مرا به آن سوی شب ببر
آنجا که من تو هستم
آنجا که ما یکدیگریم
به خطهای که تمام ضمایر
به هم زنجیر شدهاند.
#شعر
#اکتاویو_پاز
ترجمه: #احمد_میرعلائی
🎨 #نقاشی، ۲۰۲۱
#بازگشت_به_سطح
#دیوید_باتیستین
«شب و روزگار خوش»
🌺@SELMULY چکامـه
❤2🔥1