کانال‌ ادبیات و هنر چکامه
2.41K subscribers
17.1K photos
11.6K videos
218 files
2.4K links
دنیای بدون شعر و موسیقی تنها یک جهنم تاریک است.......
Download Telegram
💫

با سپاس از حضور و همراهی
شما دوستان ارجمند ...

🙏🌺🌿🩶🌟❤️🌿🌺🙏

تا درودی دیگر بدرود.


با معرفی و فوروارد مطالب (کپی ممنوع)

از کانال، چکامه را حمایت کنید.


🌺
@SELMULY چکامـه
2
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
1😍1
🔅
صبح آمده برخیز که خورشید تویی

در عالم نا امیدی امید تویی

در جشن طلوع صبح در باغ وجود

آن گل که به روی صبح خندید تویی


؟؟


خدایا!!!
بنواز دل‌های خسته را به آهنگ
امید،
راه‌ها را به گشایش،
و ما را به یادآوریِ قدرتی که
در جانمان نهادی.


خدایا!!!
عاشقان را بساز و خستگان را بنواز ...


🌱 ســـلام 💐

🌻صبـــح بخیــــر 🌾


🌺
@SELMULY چکامـه
3🥰2🙏2
Sunflowers Red
Cyril Baranov
موزیکی بسیار زیبا ، روح نواز و سرشار از احساسی لطیف ..
از "سیریل بارانوف


آفتابگردانی‌ست
در وجودِ هر یک از ما
درخشان و زیبا و قد کشیده
به سمت ِ نور...
برخیز!
با آفتابگردان ِ وجودت یگانه باش
و هر لحظه و هر جایی که هستی
نور را پیدا کن... 🌻🌻

#معصومه_صابر



🌺
@SELMULY چکامـه
👏3
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🌾🍂🌿
🍁🍀
🎋

"هیچ‌چیز دوبار اتفاق نمی‌افتد"


هیچ‌چیزی نمی‌تواند دوبار اتفاق بیفتد،
در نتیجه، حقیقتِ تلخ این است که:
ما بی‌تجربه و خام به دنیا می‌آییم،
و بی‌هیچ شانسی برای یاد گرفتن، از دنیا می‌رویم.

حتی اگر کندذهن‌تر از تو در دنیا نباشد،
و تو کودن‌ترین آدم روی زمین باشی،
نمی‌توانی این کلاس را دوباره بگذرانی،
این درس، فقط یک بار ارائه می‌شود.

هیچ‌ روزی، مثلِ دیروز نیست،
و هیچ‌ شبی، دقیقاً مثل شب پیش نیست،
و هیچ بوسه‌ای، مثلِ بوسه‌ی قبل نیست
و نمی‌تواند تو را همان‌طور از خوشی لبریز کند.

دیروز، یک‌نفر در حضورِ من
اسمِ تو را بر زبان آورد،
طوری شدم که انگار
گلِ رزِ خوش‌بویی به اتاق افتاده‌باشد.

امروز که باهم‌ایم
مدام به ساعتم نگاه میکنم
و می‌خواهم زمان، زودتر بگذرد
و با خودم فکر می کنم که: رز؟ رز دیگر چیست؟
رز گل است یا سنگ؟

روزها، همه زودگذرند
پس این همه ترس و اندوه بی‌دلیل برای چیست؟
هیچ‌چیزی همیشگی نیست
فردا که بیاید، امروز فراموش شده است.

ما ترجیح می‌دهیم که با لبخندها و بوسه‌هایمان
خود را با طالع و سرنوشتمان هماهنگ کنیم.
اگرچه باهم فرق داریم،
اما یکدیگر را همراهی می‌کنیم؛
درست مثل دو قطره‌ی آب!



ویسواوا شیمبورسکا | برگردان ملیحه بهارلو



🌺
@SELMULY چکامـه
👍2
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🔺آرزو یعنی چی؟


زمانی که این کلیپ را دیدم به یاد نکته‌ای بسیار مهم از ژان پیاژه افتادم.
از نظر پیاژه در شرایط محرومیت بسیار شدید، احتمال دارد که عملیات صوری هرگز شکل نگیرد.
به زبان ساده، وقتی که کودکِ انسانی، در فقر و محرومیت زندگی کند، به حدی گرفتار مرحله‌ی زیستی_فیزیولوژیکی می‌شود که در ذهنش فرصتی برای تصور حالات خوشایند باقی نمی‌ماند.
از بس گرفتار مشکلات می‌شود که اضطراب فرصتی برای آرزو نمی‌گذارد.
از آرزو خبری نیست...

محمد‌ عینی‌زاده
روانشناسی نقاد


🌺
@SELMULY چکامـه
👌4💔4😢2
Entezar
Mahdieh Mohammadkhani
انتظار
مهدیه محمدخانی


به دشت سینه‌ی صبورم بهار
می‌آید سوار می‌آید
که از تو عاقبت خبر شد
دو باره شور عاشقانه
مرا می‌جوید، به دل می‌گوید
که عمر بی‌کسی به‌سر شد

با تو دنیا از عشق زیباست
تنها کنار تو خوشم
که بی تو همچون آتشم
تویی دلیل بودن من
دنیا با تو غرق رویاست ...


🌺
@SELMULY چکامـه
3
.

خاخام مورترا: اگر فکر می‌کنی مردم ما بدون کنترل و حاکمیت زنده می‌مانند، احمقی.

اسپینوزا: به نظر من، رهبران دینی با دخالت در امور سیاسی، هدف روحانی خود را گم کرده‌اند. حاکمیت شما باید به تقوای درونی محدود شود.

خاخام مورترا: امور سیاسی؟ آیا نمی‌فهمی در اسپانیا و پرتغال چه اتفاقی افتاده است؟

اسپینوزا: دقیقاً به همین دلیل این را می‌گویم؛ آن‌ها هم حکومت‌هایی دینی‌اند. دین باید از سیاست جدا باشد. بهترین حاکمی که می‌توان تصور کرد، رهبری است که آزادانه انتخاب شده باشد، قدرتش به‌وسیله مجلسی که آزادانه انتخاب شده است محدود شود و در جهت صلح عمومی، امنیت و بهبود جامعه عمل کند.


برشی از رمان
«مسئله اسپینوزا»
– اروین د. یالوم


🌺
@SELMULY چکامـه
👏32
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
#مارگریت_دوراس و نگاه زنانه‌اش به مفهوم «خانه»
▪️مترجم: بنفشه فریس‌آبادی


🌺
@SELMULY چکامـه
2
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
#مریم_میرزاخانی

مریم میرزاخانی، ریاضیدان برجسته ایرانی و استاد دانشگاه استنفورد، در زمینه «دینامیک و هندسه سطوح ریمانی و فضاهای پیمانه‌ای آن‌ها» پژوهش می‌کرد.

او نخستین زن و نخستین ایرانی بود که موفق به دریافت مدال فیلدز، معتبرترین جایزه در دنیای ریاضیات، شد.
میرزاخانی به جهان نشان داد که زنان نیز می‌توانند در پیچیده‌ترین و دشوارترین عرصه‌های علمی، در بالاترین سطح بدرخشند.

او در پی ابتلا به سرطان، خیلی زود از میان ما رفت؛ اما تأثیرش بر هزاران دختر و زنی که او را الهام‌بخش مسیر علم و پژوهش می‌دانند، همچنان زنده است. میراث علمی و نقش ماندگار او در گسترش دانش، هرگز فراموش نخواهد شد.


🕊 ۲۳ تیرماه سالروز خاموشی یک ذهن زیبا فخرِ ایران‌زمین‏ پروفسور «مریمِ میرزاخانی» است.
یاد و نامش گرامی باد. ❤️


🌺
@SELMULY چکامـه
💔9🕊5😢31
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
Charles Aznavour
Hier encore
آهنگ ۱۹۴۰


🌺
@SELMULY چکامـه
°
نظام توتالیتری در اوج تکاملش از این جهت چشمگیر است که شمارِ نوکرانِ حلقه به گوشش در سرتاسر جامعه بسیار زیاد است، اما این نوکران از این جهت با آن حامیان اولیه تفاوت دارند که حمایتشان از رژیم دلایل دیگری دارد؛ آنچه آنان را به حرکت درمی‌آورد دیگر شور و شوق نیست بلکه ترس است.

📕 «روح پراگ»
✍️ ایوان کلیما


🌺
@SELMULY چکامـه
👍21
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
#پست‌_موقت

🔴سعید جلیلی: انتقام باید به‌شکلی باشد که مردم از آن راضی باشند.


🌺
@SELMULY چکامـه
😡7👎3🥴2😁1
📝

انتقام!

رحیم قمیشی

اواخر بهار ۱۳۶۱ با آزادی خرمشهر، گفته بودیم جنگ هم تمام شد، اما وسط تابستان کشنده همان سال، گفتند نه، هنوز انتقام گرفته نشده!
یادم هست ماه رمضان بود، برای همین اسم آن عملیاتِ ناکام و پر از تلفات، شد رمضان.
گفتند صدام که تنبیه نشده، آنهمه شهید ندادیم که همه چیز زود تمام شود، نه! جنگ را ادامه می‌دهیم، این بار در خاک عراق، تا صدام بگوید غلط کردم! تا انتقام‌مان را بگیریم.
فرماندهانی در سوله‌هایی بتن آرمه و محکم و مقاماتی زیر کولرها، این تصمیم را برای ما گرفته بودند، و باید اجرا می‌شد.
نمی‌دانم کسی می‌تواند ذره‌ای از آن لحظه‌های سخت را درک کند؟

در جنوب وقتی در سایه، هوا ۵۰ درجه است، زیر آفتاب می‌شود ۶۰ درجه، فعالیت کنی می‌شود ۷۰ درجه، شرجی بشود از کوره آهنگری هم بدتر می‌شود!
شب گذشته‌اش عملیات کرده بودیم، به کانال ماهی، که هدف‌مان بود رسیده بودیم، اما نفهمیدیم چرا نزدیک صبح دستور آمد باید برگردیم. اتفاقا چند اسیر هم گرفته بودیم.
خدا پدر اسیرها را بیامرزد، در موقع برگشتن همانها متوجه شدند داریم وسط میدان مین می‌رویم، و کمک کردند تلفات کمتری بدهیم.
بعد از ۳۶ ساعت نخوابیدن، خسته و کوفته رسیدیم به سنگرهایمان، رفتم برای یکی دو ساعت بخوابم، شاید ساعتی نگذشته بود، که یکی با اضطراب آمده و بیدارم می‌کرد.
- پاشو رحیم، میخواهند اسرا را بکشند!
فکر کردم دارم خواب می‌بینم. با داد و بیداد پیک گردان که نوجوان ورزشکار و دل‌رحمی بود فهممیدم خواب نمی‌بینم.

او راست می‌گفت. چند نفر که از یگان ما نبودند، آمده و می‌خواستند اسرای عراقی را اعدام کنند!
به آنها گفتم چه شده؟
رئیس‌شان که اتفاقاً قد کوتاهی داشت و لباس پلنگی قشنگی هم پوشیده، آستین‌هایش را هم بالا داده بود، گفت یکی از رفقایش شهید شده و می‌خواهد انتقام او را بگیرد.
گفتم یعنی انتقام او را از این اسرای دست‌بسته باید بگیری؟
او اصلاً انگار نمی‌شنید، آمده بود بکشد و برود، می‌گفت قسم خورده باید یک عراقیِ بعثی را بکشد و بعد برود خانه. می‌گفت ماموریتش تمام شده و هنوز انتقام دوستش را نگرفته!

از ظاهرش معلوم اصلاً اهل جنگ هم نبوده، برعکس ما که همه لباس‌هایمان خاکی و پاره بود او لباس‌هایش اتو کشیده بود. موهایش تمیز، ولی "انتقام" از زبانش نمی‌افتاد...
می‌گفت قسم خورده و بدون انتقام نمی‌تواند برگردد!

پیک گردان را که نگهبان اسرای عراقی بود، گفتم هر کس خواست اسیری را اذیت کند، بلافاصله با تفنگت هدفش بگیر. پسر، از خدا خواسته، گفت چشم، و با غرور گلنگدن تفنگش را کشید، یعنی آن را آماده شلیک کرد.
لباس پلنگی به شک افتاد. رفقایش عقب رفتند، ولی او هنوز اصرار داشت انتقامش را نگرفته.
صدایش کردم، او را بردم کنار خاکریز، گفتم نگاه کن، جنگ اصول و رسم خودش را دارد، خیلی دلت می‌خواهد انتقام دوستت را بگیری، می‌مانی جبهه، وقت درگیری، وقتی ما زیر آتش هیچکدام نمی‌توانیم سرمان را بلند کنیم، تو سرت را بلند می‌کنی، با شجاعت می‌روی جلو، و همان را که ما را زیر آتش گرفته، از پا در می‌آوری.
از او پرسیدم، دیشب کجا بودی!؟ الان کجا می‌روی؟ فقط می‌خواهی هوای نفست را راضی کنی که با کشتن یک نفر انتقام گرفته‌ای!

او نماند. او اصلا اهل جنگ نبود. اهل درگیری نبود، اهل آفتاب خوردن و سوختن نبود، اهل تیر خوردن نبود.
او فقط اهل انتقام بود.
تیری شلیک کند به کسی که اسلحه ندارد.
او با دشمنی که مردم بیگناه و بی‌دفاع را بمباران می‌کرد هیچ فرقی نداشت.
او فقط آمده بود درجه ای بگیرد و برود. افتخاری برای خودش ثبت کند...
او فکر کرده بود جنگ یک فیلم سینمایی است. و آدم‌ها الکی می‌میرند!

نه! در جنگ انسان‌ها واقعاً کشته می‌شوند. جان‌ها واقعاً از دست می‌روند. خانواده‌ها واقعاً عزادار می‌شوند. مادرها تا آخر عمر آرزوی دوباره دیدن فرزند، به دلشان می‌ماند...

کاش آنها که فقط بلدند انتقام انتقام بگویند
می‌دانستند جنگ چیست.


🌺@SELMULY چکامـه
👍63👏2
به سیاستمداران بگو
گوش فرادهند؛
شاعری می‌خواهد سخن بگوید

به تندبادها بگو بایستند؛
نرگسی می‌خواهد بشکفد

به تفنگ‌ها هم بگو ساکت!
کودکی می‌خواهد بخوابد...



لطیف هلمت | شاعر کوردستانی(کورد عراق)
برگردان: محمد مرادی‌نصاری



🌺
@SELMULY چکامـه
3💔3❤‍🔥1👍1
Ghobar
Sharifian
Ghobar
Mohsen Sharifian


#موسیقی_جنوب

قطعهٔ "غبار"
آهنگساز "محسن شریفیان"

امروز جنوب زیبای ما... مادر نخل‌ها و دریا... مروارید همیشه‌ی این سرزمین... در غبار جنگ نفس می‌کشد.
به یاد جنوب...به‌یاد دستانی که هنوز بوی خرما می‌دهند... به‌یاد مردمانی که دل‌هایی به وسعت دریا دارند...و سرشار از مهربانی‌اند... گوش بسپاریم به نت‌های نی انبان قطعهٔ غبار محسن شریفیان که مثل بادهای گرم جنوب در سینه می‌پیچند.


🌺
@SELMULY چکامـه
4💔4😢2👎1
💫

با سپاس از حضور و همراهی
شما دوستان ارجمند ...

🙏🌺🌿🩶🌟❤️🌿🌺🙏

تا درودی دیگر بدرود.


با معرفی و فوروارد مطالب (کپی ممنوع)

از کانال، چکامه را حمایت کنید.


🌺
@SELMULY چکامـه
1🙏1