Saved Messages
1.95K subscribers
56 photos
3 videos
5 links
دیوانه نپرهیزد؛
Download Telegram
53
روزها، تمامی افکار و دغدغه‌هایم سر برمی‌آورند و در اوج ذهنم درهم می‌پیچند و بی‌امان بر یکدیگر می‌لولند؛ چنان ازدحامی برپا می‌شود که گویی هیچ روزنه‌ای برای سکوت باقی نمی‌ماند. امّا شب که فرا می‌رسد، خویشتن را تاب‌آورتر می‌یابم؛ انگار لایه‌ای از آشوب فرو می‌نشیند و رسوبی از آرامش در ژرفای وجودم ته‌نشین می‌شود.
شب، قلمرو بی‌قید رهایی است؛ نه تکلّف لبخندی بر چهره باید نشاند و نه الزام سلامی بر زبان راند. نه شادی به اغراق قد می‌کشد و نه اندوه مجالی برای طغیان می‌یابد. در تاریکی فراگیر شب، از هیاهوی تعهّدات روزانه می‌گریزم، سبک‌بار و بی‌حساب، چنان‌که گویی دیگر بدهکار زندگی نیستم و جهان نیز طلبی از من ندارد.
22
تو بعدها مرا به یاد خواهی آورد. مرا که اگر برای همه تبر بودم، برای تو شاخه‌ی نازک و تازه‌ی درختی جوان بودم.
30
اگر دیگر نبودم، پیدایم کن در بارانی که به هنگام نیمه‌شب خودش را به پنجره‌ی اتاقت می‌کوبد؛ مرا پیدا کن در هر موسیقی‌ای که می‌شنوی؛ در هر نوازشی که باد بر گونه‌هایت می‌نشاند. بدان اگر دیگر نبودم، در هر لحظه از زندگی‌ات دست بر چانه در حال تماشای تو هستم؛همان‌گونه که دوست داشتی.
💔21
17
16
15
16
15
15
13
14
14
15
15
15
20
24
یه گوشه از قلبم همیشه برای دختران و پسران میناب شکسته و مشکی باقی خواهد ماند.
💔47
هولناک‌ترین بخش زندگی، پذیرفتن مرگ آدم‌هاست. جایی که به مرور، به جای خالی‌شان عادت می‌کنی و این حقیقت تلخ را می‌پذیری که زندگی بدون آن‌ها هم جریان دارد و قرار نیست دنیا صبر کند تا تو خودت را جمع و جور کنی.
23