Saved Messages
1.95K subscribers
56 photos
3 videos
5 links
دیوانه نپرهیزد؛
Download Telegram
برایت آرزو می‌کنم روزی بتوانی کسی را دریابی که در کنارش، موجود کوچک و ضعیفی باشی و نترسی. چنان که او درد خنجر را به جان خود بخرد، تا تو از آسیب بر حذر باشی.
25
دوربین بشکند اگر که حقایق را ثبت نکند، قلم بشکند اگر که از حقایق ننویسد و آدم بمیرد اگر که حقیقت را انکار کند.
30
Forwarded from محمّدِامین
افیون، دین توده‌هاست! تلویزیون، ماهواره، کانال‌ها و سکوهای‌اینترنتی؛ منابر آن‌ و در نهایت سلبریتی‌ها و بازیگران پیامبران آن‌اند، گمان مبرید که اینان پیامبرانی بی‌معجزه‌اند! نه! صبحگاهان و شامگاهان عقلانیت را در پیشگاه چشمان دنبال‌کنندگانشان سر می‌بُرند و چه معجزه‌ای از این بالاتر؟ اینان مادامی که روح خود را به پول نفروشند به پیامبری مبعوث نمی‌گردند، زیرا کسی که بخواهد سامری گوساله ساز را به احیا فرابخواند باید پیش از آن روح خود را با شیاطین طاق زده باشد.
22
امروز هجدهم بهمن است. یک ماه پیش، هزاران نفر، بی آن‌که بدانند، برای آخرین بار از خواب بیدار شدند، برای آخرین بار صبحانه خوردند، برای آخرین بار مادر خود را بوسیدند، برای آخرین بار با عزیزان خود حرف زدند، برای آخرین بار کار کردند، برای آخرین بار آهنگ گوش دادند، برای آخرین بار رویا بافتند، برای آخرین بار لباسی را پوشیدند، برای آخرین بار به پدر خود نگاه کردند، برای آخرین بار خندیدند، برای آخرین بار بند کفش‌های خود را بستند، برای آخرین بار گفتند:«نگران نباشید، مواظبم»، برای آخرین بار از در خانه بیرون رفتند، برای آخرین بار، مثل همیشه شجاع و شریف ماندند، برای آخرین بار به آسمان نگاه کردند، برای آخرین بار عاشق ایران بودند، برای آخرین بار امید داشتند، برای آخرین بار ترسیدند اما پا پس نکشیدند، برای آخرین بار کمک کردند، برای آخرین بار کمک خواستند و برای آخرین بار زیستند؛ و دیگر هیچ‌وقت بازنگشتند.
💔50
از تمام احساساتم خسته‌ام. در آغوشم بگیر و برایم داستانی تعریف کن که مرا به خوابی بدون بیداری فرو ببرد.
34
Saved Messages pinned «آن‌ها رنج‌های من را بی‌اهمیت شمردند و من هم در مقابل، حضورشان را.»
و اگر بخواهی از من یک حرف به یادگار داشته باشی به تو خواهم گفت که همه برای یک زندگی خوب مبارزه می‌کنند. تو برای یک مرگ خوب برنامه‌ریزی کن.
37
من هرگز نمی‌توانم نوشتن و گریستن درباره‌ی دو چیز را متوقف کنم؛ «تو» و این «سرزمین».
36
می‌ تونید ازم تشکر کنید که مانع پاک شدن کانال شدم.
56
مشخص نیست تا کی می‌خواهم این روند را طی کنم؟ منظورم نوشتن است. به چه قصد و امید؟ اصلا چه حاصلی دارد؟کاش راهی می‌بود متوقفش می‌کردم، یا متوقف می‌شدم. کاش جایگزین بهتری میافتم برای نجات پبدا کردنم از این مهلکه.
22
گاهی آن‌قدر می‌ترسم که نیمه‌‌شب از خواب می‌پرم. می‌ترسم که دیگر هرگز بهتر نشوم. همیشه همین‌طور پیچیده باقی بمانم و اینجا پیر شوم. آن‌قدر سردم می‌شود که انگار از درون یخ زده‌ام. وحشتناک است. خیلی سردم می‌شود.
💔29
‏من پذیرفته‌م ولی باز هم هر دفعه به همون خاطر گریه می‌کنم.
39
اسلام نه آن چهره‌ی بزک شده‌ی اماراتی‌ست و نه آن چهره‌ی خشن داعش. حتی همین چهره‌ی رنگ و رو رفته‌ی جمهوری اسلامی هم نیست. اسلام؛ جایی میان تاریخ، در کنار گله‌ی گوسفندان، نظاره‌گر تاریخ است که تا کجا باد اغنای خدا بوزد و تا کجا انسان نفهمد که لفی خسر و ظلوما جهولاست؟
51
53
روزها، تمامی افکار و دغدغه‌هایم سر برمی‌آورند و در اوج ذهنم درهم می‌پیچند و بی‌امان بر یکدیگر می‌لولند؛ چنان ازدحامی برپا می‌شود که گویی هیچ روزنه‌ای برای سکوت باقی نمی‌ماند. امّا شب که فرا می‌رسد، خویشتن را تاب‌آورتر می‌یابم؛ انگار لایه‌ای از آشوب فرو می‌نشیند و رسوبی از آرامش در ژرفای وجودم ته‌نشین می‌شود.
شب، قلمرو بی‌قید رهایی است؛ نه تکلّف لبخندی بر چهره باید نشاند و نه الزام سلامی بر زبان راند. نه شادی به اغراق قد می‌کشد و نه اندوه مجالی برای طغیان می‌یابد. در تاریکی فراگیر شب، از هیاهوی تعهّدات روزانه می‌گریزم، سبک‌بار و بی‌حساب، چنان‌که گویی دیگر بدهکار زندگی نیستم و جهان نیز طلبی از من ندارد.
22
تو بعدها مرا به یاد خواهی آورد. مرا که اگر برای همه تبر بودم، برای تو شاخه‌ی نازک و تازه‌ی درختی جوان بودم.
30
اگر دیگر نبودم، پیدایم کن در بارانی که به هنگام نیمه‌شب خودش را به پنجره‌ی اتاقت می‌کوبد؛ مرا پیدا کن در هر موسیقی‌ای که می‌شنوی؛ در هر نوازشی که باد بر گونه‌هایت می‌نشاند. بدان اگر دیگر نبودم، در هر لحظه از زندگی‌ات دست بر چانه در حال تماشای تو هستم؛همان‌گونه که دوست داشتی.
💔21
17
16
15