طول میکشد بدانی کسی که مدتها به دیوار نگاه میدوزد، بسیار غمگینتر از کسی است که شبانهروز مویه میکند.
💔17
چه سایهها که آدمی به آنها پناه میبرد و چیزی جز سایهی آواری که کمی بعد او را در زیر خود دفن خواهد کرد، نیستند.
💔12
حرفی به مثابه تیغ در قلبم باقیمانده. اگر بگویمش حنجرهام را خواهد درید و اگر نگویم، تا ابد هر کسی که به قلبم وارد شود را مجروح خواهد کرد. حالا شاید دلیل دو رفتار بزرگ من را بهتر بفهمی. اینکه سکوت میکنم و کسی را به قلبم راه نمیدهم.
❤14
نگاهم که میکرد، انگار تمام دوام دنیا به بودن من بند بود. چنان بود که یقین داشت وقتی ما کنار هم ایستادهایم، جهان درستتر ادامه پیدا میکند.
❤19
وقتی فهمیدم جهان به من بدهکار نیست، آرام شدم. پوچی اگر پذیرفته شود، تبدیل به آزادی میشود.
❤13
از آن عشق، از آن حریم شیرین چه هلهلهای در سینهام برپا بود! حرامش باد.
💔13
نوشتم راستی! اگر در مورد من از تو بپرسند چه میگویی؟ نوشت "آرام و گرم. سیاسی و عاشق. صبحها پی تغییر انقلاب، شبها با شوری خون مشتاق بوسه. کمی بازیگوش با موهایی بهم ریخته، بسیار غمگین با خندههای قشنگ.
❤20
چقدر کلمات به ابتذال کشیده شدهاند. نیازمند سکوتم. سکوت عمیق و طولانی.
❤19
وقتی که رنجت را میبینم و از من فاصله میگیری و نمیگذاری در راه کاستن از آن تلاشی کنم، انگار دستی توانمند، قلبم را در سینه میفشرد.
❤18
تمامی تجربیات زندگیاش را در تنهایی گذرانده بود آنچنانی که به هنگام مرور خاطراتاش، به جای آنکه با آدمهای مختلف مواجه شود، با تنهاییهای گوناگون روبهرو میشد.
❤22
این بد است که آدم هیچ وقت فرصت نکند سرش را روی شانه کسی بگذارد و از ته دل گریه کند و بداند که این کس، پشت سر آدم نمیخندد.
- از نامههای سهراب شهید ثالث به احمد شهید ثالث
- از نامههای سهراب شهید ثالث به احمد شهید ثالث
❤18
اینجا وطن دزدها و قاچاقچیها و زندان مردمانش است. ما در چاهک دنیا زندگی میکنیم و مثل کرم در فقر و ناخوشی و کثافت میلولیم و به ننگینترین طرزی که ممکن است، در قید حیاتیم. مضحک آنجاست که تصور میکنیم بهترین زندگی را داریم!
💔13
انسان باید آنقدر آزادی و جسارت درون خود داشته باشد که بتواند از مناظر متفاوت یک پدیده را ببیند و وارسی کند بیآنکه از قضاوت سایرین زهره بترکاند و مجبور شود آن دیدگاه را به ایشان اثبات کند یا برای شک و تأمل خود توضیحی بدهکار باشد. اساسا میل به اثبات برتری یک دیدگاه، ورطهایست وسواسگون که کلام و کردار آدمی را به واکنشهای اضطرابی تنزل میدهد. تناقض و شکاکیت ضرورت بروز تفکر خلاقاند. انسان آزاد پیش از هر چیز انسانی شکاک است. از بسیاری مناظر میتوان فاش گمان کرد و فاش اندیشید و در نهایت دیدگاه برگزیدهای برای خود اتخاذ کرد. دیدگاهی به حد کفایت کبریاوار که انسان را به اخلاق بردگی وا ندارد و برگزیدنش نیاز به خودزنی و غرق شدن در هیستری اثبات نداشته باشد.
1❤29