Saved Messages
1.95K subscribers
56 photos
3 videos
5 links
دیوانه نپرهیزد؛
Download Telegram
Saved Messages pinned «در را بستم و از آن‌جا رفتم. برای من همیشه درها بسته بود، این یکی را هم خودم می‌بندم.»
زندگی‌ام یکنواخت است و در زندان درون خودم، گویی مثل بدبختی سه‌جانبه می‌گذرد. وقتی چیزی خلق نمی‌کنم ناشاد هستم؛ وقتی خلاق هستم زمان کفایت نمی‌کند و وقتی به آینده فکر می‌کنم، یکباره ترس مرا می‌بلعد؛ انواع ترس‌ها! که مبادا دیگر نتوانم کار کنم. یک جهنمِ به ظرافت برنامه‌ریزی شده.
6
طول می‌کشد بدانی کسی که مدت‌ها به دیوار نگاه می‌دوزد، بسیار غمگین‌تر از کسی‌ است که شبانه‌روز مویه می‌کند.
💔17
امشب یک دقیقه بیشتر دنیا مضحکه‌ای گریه‌انگیز است بود.
1💔36
چه سایه‌ها که آدمی به آن‌ها پناه می‌برد و چیزی جز سایه‌ی آواری که کمی بعد او را در زیر خود دفن خواهد کرد، نیستند.
💔12
حرفی به مثابه تیغ در قلبم باقی‌مانده. اگر بگویمش حنجره‌ام را خواهد درید و اگر نگویم، تا ابد هر کسی که به قلبم وارد شود را مجروح خواهد کرد. حالا شاید دلیل دو رفتار بزرگ من را بهتر بفهمی. این‌که سکوت می‌کنم و کسی را به قلبم راه نمی‌دهم.
14
نگاهم که می‌کرد، انگار تمام دوام دنیا به بودن من بند بود. چنان بود که یقین داشت وقتی ما کنار هم ایستاده‌ایم، جهان درست‌تر ادامه پیدا می‌کند.
19
‏وقتی فهمیدم جهان به من بدهکار نیست، آرام شدم. پوچی اگر پذیرفته شود، تبدیل به آزادی می‌شود.
13
از آن عشق، از آن حریم شیرین چه هلهله‌ای در سینه‌ام برپا بود! حرامش باد.
💔13
نوشتم راستی!‌ اگر در مورد من از تو بپرسند چه می‌گویی؟ نوشت "آرام و گرم. سیاسی و عاشق‌. صبح‌ها پی تغییر انقلاب‌، شب‌ها با شوری خون مشتاق بوسه. کمی بازیگوش با موهایی بهم ریخته، بسیار غمگین با خنده‌های قشنگ.
20
39
چقدر کلمات به ابتذال کشیده‌ شده‌اند. نیازمند سکوتم. سکوت عمیق و طولانی.
19
وقتی که رنجت را می‌بینم و از من فاصله می‌گیری و نمی‌گذاری در راه کاستن از آن تلاشی کنم، انگار دستی توانمند، قلبم را در سینه می‌فشرد.
18
تمامی تجربیات زندگی‌اش را در تنهایی گذرانده بود آن‌چنانی که به هنگام مرور خاطرات‌اش، به جای آن‌که با آدم‌های مختلف مواجه شود، با تنهایی‌های گوناگون روبهرو می‌شد.
22
آنقدر فرو ریخت که حتی اشک، شوکه شده بود و نمی‌آمد.
💔19
معشوق به سامان شد 🤍
54
این بد است که آدم هیچ وقت فرصت نکند سرش را روی شانه کسی بگذارد و از ته دل گریه کند و بداند که این کس، پشت سر آدم نمی‌خندد.

- از نامه‌های سهراب شهید ثالث به احمد شهید ثالث
18
اینجا وطن دزدها و قاچاقچی‌ها و زندان مردمانش است. ما در چاهک دنیا زندگی می‌کنیم و مثل کرم در فقر و ناخوشی و کثافت می‌لولیم و به ننگین‌ترین طرزی که ممکن است، در قید حیاتیم. مضحک آنجاست که تصور می‌کنیم بهترین زندگی را داریم!
💔13