Saved Messages
1.95K subscribers
56 photos
3 videos
5 links
دیوانه نپرهیزد؛
Download Telegram
شما آدم‌ها با آن سکوت تحقیرآمیزتان من را راندید. درست در دوره‌ای که پرشورترین احساساتم را نثارتان می‌کردم. جواب اشتیاقم را با آزار دادید، و تا آخر عمر رنجیده خاطرم کردید. حالا من مسلّماً حق دارم بین شما و خودم دیوار بکشم.
2
سلام بیست و چهار عزیزم🎈
3
همه فکر می‌کردند باران برای گل‌های رز می‌بارد اما او می‌دانست می‌بارد تا قبری که بی‌کس بود را شسته باشد و همین دانستن‌ها چقدر تاریکی او را متفاوت کرده بود.
شاید تنها یک آغوش می‌توانست ما را نجات بدهد. اما ما نشستیم و بحث کردیم. اینکه آن‌روز حق با کدام‌مان بود چه اهمیتی داشت؟
1
Forwarded from محمّدِامین (Maan)
من از آن دسته‌ی کسانی هستم که همیشه دوست دارند چیزهای جدید یاد بگیرند؛ نه برای اینکه یادگرفتن خوب است، قشنگ است، ملیح است و این حرف‌ها.
من دوست دارم یاد بگیرم چون حس میکنم خیلی چیزها در دنیا هست که می‌تواند پازل ناقص شخصیتی‌ام را تکمیل کند و من آنها را ندارم.
چیزهای ارزشمندی که از انسان‌های ارزشمند یاد گرفته می‌شوند و تا قبل از آن فقط توهم داشتن و بلد بودنشان را داشتم نه خودشان را.
Saved Messages pinned «او سال‌ها سخن گفت، نوشت، گریست، اما کلماتش دیگر به جایی نمی‌رسیدند. سکوتی سنگین بر جانش افتاده بود، سکوتی شبیه شب‌های بی‌فردا. در نگاهش هشداری خاموش به جا مانده بود، هشداری که کسی به آن دقت نمی‌کرد. سکوتش پر از فریاد بود، فریادی که تنها کسی می‌توانست بشنود…»
هیچ‌ وقت آن‌هایی که تمام کتاب‌هایشان را تا ته خوانده‌اند، درک نکرده‌ام. کتاب زنده است، گاهی تو را به وقت دیگری موکول می‌کند و بعد یک روز، تو را فرا می‌خواند.
1
کمال‌گرایی، شکل موجهی از اضطراب مزمن است. تلاشی بی‌پایان برای ‌پر کردن حفره‌ای درونی که با هیچ دانشی تکمیل نمی‌شود. تو نمی‌خواهی یاد بگیری، می‌خواهی ناتوان نباشی. نمی‌خواهی جا بمانی، می‌خواهی دیده شوی. اما زیستن مسابقه نیست و انسان برای کامل شدن خلق نشده. عمق از ایستادن می‌آید و نه از دویدن. و فهمیدن این ناتمامی گاهی از هر کمالی شریف‌تر است و اما ناکافی.گریه.
2
انسان‌ها به قدری دروغگو، به قدری دسیسه‌گر، به قدری مکّار و حیله‌گر، به قدری مشتاق به سود خود و بی‌توجه به سود دیگران هستند که اگر کمتر آن‌ها را باور کنید و کمتر به آن‌ها اعتماد کنید، اشتباه نکرده‌اید.
1
تصویری غم‌انگیزتر از این وجود ندارد که انسان ببیند تمام عمر به ریسمانی چنگ میزده‌ که دیگری مدت‌هاست آن‌ را رها کرده‌ است.
غمگین بودن (ماندن) کار راحتی است، به قلب‌های ما هم بی‌حرمتی شده؛ ولی چه کسی به ما اجازه داد برای خودمان راه برویم و اندوه‌مان را به نمایش بگذاریم؟

📚 هرچه باداباد
امیدوارم در فصل‌های بعدی زندگی‌تان، بعضی‌ آرزو کنند ای‌ کاش با شما بهتر رفتار کرده بودند!
او نگفت دوستم ندارد، فقط در میانه‌ی طوفان‌ها رهایم کرد. درحالی‌که تمام روزهای آفتابی زندگی‌ام را به فدای روزهای طوفانی‌ زندگی‌اش کرده بودم.
آن‌ها رنج‌های من را بی‌اهمیت شمردند و من هم در مقابل، حضورشان را.
13
چه هولناک است لحظه‌ای که می‌فهمی دیگر هیچ پیوندی با هیچ‌یک از علاقه‌هایت نداری. تنها انجام‌شان می‌دهی تا با اندوه‌ات روبرو نشوی!
و در پایان نامه‌ نوشت، بهرحال عزیزدلم امیدوارم که این آخرین دل‌شکستگی تو باشد. و آخرین باری که با کسی که درمورد تو مطمئن نیست، رو به رو می‌شوی.
و رؤیاهای بلندپروازانه‌اش در جسمی فرسوده و بی‌جان گیر افتاده بود و راه فراری از هزارتوی درد و رنجش پیدا نمی‌کرد.
دیگران می‌توانستند وقایع را به مستی و شوخی بگذرانند، اما برای من، همه‌ چیز بیش از حد جدی بود. من همیشه رنج‌ها و ترس‌ها را بیش از حد حس می‌کردم و این استعداد نحس، راه را بر هرگونه سبک‌سری و آسودگی می‌بست.
نیاموخته بود که وقتی غمی بر دلش سوار شده و قلبش را می‌فشارد، حرف بزند. همیشه گوشه‌ای تنها و ساکت می‌نشست و پشت خنده‌ای تلخ، احساساتش را مخفی می‌کرد.