Saved Messages
1.95K subscribers
56 photos
3 videos
5 links
دیوانه نپرهیزد؛
Download Telegram
هیچ‌کس به اندازه او رنج‌ نمی‌کشید و هیچ‌کس به اندازه او از زیبایی‌های کوچک لذت نمی‌برد. او آمیزه‌ای غریب از درد و شادکامی بود و همواره لبخند اشک‌آلودی بر روح خود داشت.
123
‏چه‌طور می‌شود از آدمی که دارد می‌گریزد، گریخت، یا چه‌طور می‌شود کسی را ترک کرد که از قبل تو را ترک کرده‌ است. اگر یک‌ نفر سر جایش بایستد شاید جدایی میسر شود، اما وقتی دو نفر در خلاف جهت هم فرار می‌کنند لاجرم، دوباره در نقطه‌ای به‌ یک‌دیگر خواهند رسید!
118
خوبید؟!
33
" بشکند دستی که بلرزد، بمیرد دلی که بترسد. "
155
اگر كوه‌ها متزلزل شوند، تو پايدار بمان. دندان‌ها را به هم بفشار و سرت را به خداوند بسپار و پاها را در زمين استوار كن و دورترين كرانه‌هاى ميدان نبرد را زير نظر گير و صحنه هاى وحشت‌خيز را ناديده بگير و بدان كه پيروزى وعدهٔ خداوند سبحان است.

امیرالمؤمنین علیه‌السلام
142
حواس‌تون باشه از کجا اخبار رو دنبال می‌کنید.
در انتشار اخبار وسواس داشته باشید و تا مطمئن نشدید برای کسی نفرستید. وضعیت طوری نیست که مردم توان تحمل استرس اضافه یا اخبار غیرواقعی رو داشته باشند. بعضی‌ها واقعا شرف ندارند و اخباری رو با عنوان رسمی اعلام می‌کنند که صحت نداره و صرفا یه صدایی بین اصواتی که هست. لزومی نداره کانال آشپزی یا پیج آموزش یوگا در مورد این مسئله "نظر" بدن! سکوت کنید و در صورت نیاز عمل کنید. والسلام.
38
ایران؛ شبیه یوسف است با غم و اندوه پدرش و خیانت برادارانش.
452
در این چند روز در کانال‌های خبری تلگرام دو مشکل عمده رو متوجه شدم. اول این که برخی کانال‌ها بیشتر برای پخش اخبار فیک یا جنگ روانی فعالیت می‌کنن تا اطلاع‌رسانی صحیح و بی‌غرض. دوم این که بعضی خبرگزاری‌ها اخبار رو بی‌طرفانه اعلام نمی‌کنند و با طرفداری از جبهه‌های خاص (موافق یا مخالف یک کشور) تیتر می‌زنند. برای مشکل اول، پیشنهاد می‌کنم که از کانال‌هایی که تیک آبی ندارند یا ممبر و ویوی کمی دارند دوری کنید. این کانال‌ها معمولاً اخبار غیرمعتبر دارند.
در نهایت، می‌تونید اخبار رو در این کانال‌ها مقایسه کنید و به نتیجه‌ای منطقی برسید.

رسانه رسمی ارتش
اخبار رهبر انقلاب
خبرگزاری تسنیم
خبرگزاری خبرفوری
خبرگزاری فارس

(آپدیت خواهد شد)
123
مراقب خودتون باشید. انشالله پیروز از میدون برمی‌گردیم 🤍🤍🤍
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
349
آدم گاهی دلش می‌خواهد بنشیند و با کسی در مورد کتابی که خوانده است حرف بزند، درست انگار دارد دوره‌اش می‌کند. اما کو تا یکی این‌طور و آن‌همه اخت پیدا شود؟ خواهید گفت پیدا می‌شوند. بله، می‌دانم. من هم داشتم، یکی دوتا. آن‌قدر با هم اخت بودیم که اگر یکی نمی‌آمد، سروقت به پاتوقمان نمی‌رسید، دلشوره می‌گرفتیم. اما بعد یکی شوهر می‌کند، یکی سفر می‌رود، یکی از مذهب می‌گریزد، یکی هم غیبش می‌زند، خودکشی می‌کند. دست آخر وقتی خوب زیر و بالای ‌کار را ببینی متوجه می‌شوی که آدم‌ها بیشترشان نمی‌توانند تا آخر خط تاب بیاورند.
231
به خودم قول داده بودم از این روزها با جزئیات بنویسم، چرا که تاریخ خاورمیانه، لا به لای سطرهای تاریخ تمدن غرب! دیر یا زود گم خواهد شد. اما حالا بیش از دو جمله نمی‌توانم حرفی بزنم. از تک تک دوستانم می‌پرسم "هنوز خوبی؟" و بعد از دیدن "هنوز خوبیم" ها به کنار پنجره می‌روم. چشم انتظار پروانه‌ها. پروانه‌ای‌ با بال‌های آبی، همان قرار همیشگی‌مان.
شب می‌شود. نیمه‌ی شب. هیاهو به اوج می‌رسد. به ماه نگاه می‌کنم و دلم تنگ می‌شود. تنگ‌تر. در خواب و بیدار می‌بینم‌ات، به من و سینه‌ات اشاره کردی و گفتی "به من تکیه کن، من برای تو این‌جا هستم. بغلم کن و سعی کن دست‌هایت را به من فشار بدهی. من را حس کن. من به خاطر تو این‌جا هستم و این‌جا سرزمین ماست. مویه کن، عیبی ندارد." صدایت می‌آمد و اشک‌هایم سرازیر می‌شد. صدایی که دلتنگ‌اش بودم. صدایی که مرا مسخ می‌کرد و به زندگی، وصل. زیر لب زمزمه می‌کردم "مرا دوباره به آن روزهای خوب ببر و دیگر رهایم نکن." سوزش گلویم بار دیگر مرا از آغوش‌ات گرفت. جای خالی‌ات توی ذوق می‌زد. رد اشک‌ها نشان می‌داد این‌جا بودی. همین‌جا کنار خودم. و من تنها نبودم. و ما تنها نیستیم
222
أللهم سدد رمیهم.
231
حضورش در اندازه‌ای نبود که بتواند تمام جاهای خالی را پر کند. اما نبودنش خلأ معرکه‌ای بود.
134
خسته شدم از امیدواری بسیار در لحظه‌ی ابتدایی شروع چیزی و ناامیدی عمیق در میانه‌های راه.
140
تنهایی اشکال مختلفی دارد و تنهاترین اشکال آن، این است که آدمیزاد آدم‌هایی که می‌شناخته را هنوز هم بشناسد، اما دیگر آن جوری که پیش‌تر و بیش‌تر آن‌ها را می‌شناخته، نباشند. و انگار دیگر اصلا وجود نداشته باشند، آشناهای غریبه‌ای که انگار تنها پوسته‌ی بیرونی و خالی‌شان، اتاق‌های محدود خاطر آدم را پر کرده باشد و آدم درِ هر کدام از اتاق‌ها را هم که باز کند، دیگری کلمه‌ای برای‌شان نداشته باشد و لابد همین هم یکی دیگر از اشکال تنهایی‌ست، همین سکوت ناخواسته‌ای که آدمیزاد حتی کلمات‌اش را تند تند برای خودش نگه می‌دارد‌.
234
می‌دانم که از دور مرا تماشا می‌کنی. می‌دانم که شهامت نزدیک شدن و تماشای ویرانه‌ای که در من ساخته‌ای را نداری. اما نزدیک‌شو، لمسم کن و بگذار یک‌بار دیگر در آغوشت فرو بریزم.
31
آنقدر غرق اغراق‌ شده‌اید که نمی‌دانید واقعیت‌تان چیست. آنقدر که دیگر مغزتان کشش این همه پوشالی بودن را ندارد.
121
انگار طوفان تمام شده باشد، اشک‌ها جاری شدند، دست‌ها بر سر و سینه زدند و پاها راه یافتند و بازگشتند. به گمان خود دین ادا کردیم اما این قصه هنوز تازه است. بی‌تابی قلب‌های‌مان گواهی می‌دهد ما به تو بازمی‌‌گردیم حسین.
145
به غیر از کتاب خواندن، دیگر هیچ پناهی نداشتم. چیز دیگری نبود که احترامم را به محیط اطرافم برانگیزد و حتی اندکی توجهم را جلب کند.
122