شجاع بودن یعنی بیدار شدن در مواجهه با روزی که ترجیح میدهید از خواب بیدار نشوید. شجاع بودن یعنی حاضر بودن در قلب خود، قلبی که شکسته و به میلیونها قطعهی مختلف تبدیل شده و هرگز نمیتوان آن را درست کرد. شجاع بودن یعنی ایستادن در لبهی پرتگاهی که در زندگی شخصی ایجاد شده، رو برنگرداندن از آن و پنهان نکردن ناراحتی خود
❤1
حس نومیدی از اینجا نشأت میگیرد که آدم نمیداند چرا میجنگد، و حتی نمیدانم اصلا باید بجنگد یا نه
❤1
هرچه انسان نجیبتر و شریفتر باشد، حساستر است و از خیانت دیگران بیشتر رنج میبرد چون خود را مستحق خیانت نمیبیند و انتظار ندارد دیگران با او کاری کنند که او با دیگران نکرده است
❤3
هر آدمی از کودکی باید یاد بگیرد که چطور وقتاش را به تنهایی بگذراند. این به این معنی نیست که باید تنها باشد، بلکه نباید از تنهایی حوصلهاش سر برود! چون افرادی که حوصلهشان از تنهایی سر میرود، از لحاظ عزت نفس در خطر قرار دارند
❤3
ما به زور و سختی عشقی را در آغوش گرفته بودیم که شعلهاش خاکسترمان میکرد. اما من برای چنین چیزی آماده بودم. من، رنج بیچارگیام را میبردم عزیزم. بیچارهی تو بودن. همین باعث میشد احساس کنم چیزی واقعی را تجربه میکنم
❤1
و فقط خدا میداند این چندمین مرتبه است که به جای سقوط، قلم در دست گرفتم تا چیزی از تو گفته باشم
❤2
در این جهان چیزهایی هست که هیچوقت نمیشود کامل گفت. چیزهایی که وقتی به کلمه درمیآیند، از ابعادشان کاسته میشود. مثلاً ترس یا تنهایی، یا اگر بگوید من از تنهایی میترسم، هیچجوره نمیشود ابعاد این ترس را فهمید. نمیشود گفت منظور ترسی است که تا عضلهی ران بالا میآید یا ترسی که اتاق را پر میکند یا ترسی که به اندازهی جهان است. ابعاد دقیق تنهایی را هم نمیشود معین کرد. از همین رو تردید دارم باقی ماجرا را بگویم
1❤3
من، مجبور بودم موفق باشم. وگرنه تمام رنجی که تا به حال کشیدهام فقط رنج بوده است
💔2
نمیدانم چرا همیشه شیفتهی نیمهی تاریک آدمها بودهام تا آن بخش زیبا و در دسترسی که به نمایش میگذارند.
این چیزی فراتر از لذت کشف است. انگار نقص، زخم و تاریکیهای انسان آنگونه که باید ستایش نمیشود!
این چیزی فراتر از لذت کشف است. انگار نقص، زخم و تاریکیهای انسان آنگونه که باید ستایش نمیشود!
1❤3
اگر دربارهی تو از من بپرسند، میگویم که او قوت قلب من است. در تمام طوفانهای زندگی
❤3
گاهی از خودم میپرسم چطور تن ظریفی همانند تو، مقابل این حجم از زمختی زمین ایستادگی میکند؟
❤3
اگر که بگویم هرگز شاد نبودهام، دروغ است. شاد بودهام، اما همیشه بین هردو شادیام، غمی داشتهام که از همهی شادیهای جهان بزرگتر بوده است
1💔3
Forwarded from حرفینو | پیام ناشناس
عزیزتر جان
چشمانت، شبیه دریایی بیانتهاست؛ گاهی آرام و زلال، گاهی طوفانی و پرهیاهو. وقتی نگاهم در عمق چشمانت غرق میشود، دیگر نیازی به هیچ کلمهای ندارم. انگار تمام رازهای دنیا را درونشان میتوان پیدا کرد. درخشش آنها مثل نور ماه بر سطح آبهای آرام است، و من مسافری هستم که در این دریای بیکران گم شده، اما هیچوقت نمیخواهم راه بازگشت را پیدا کنم.
قامتت، همچون سرو بلندی که غرورش را از بادها و صلابتش را از زمین گرفته است. هر بار که در میان جمع میایستی، گویی طبیعت به تماشای زیبایی بیهمتایت سر فرود میآورد. حرکاتت پر از وقار و لطافت است، مثل نسیمی که برگهای درختان را نوازش میکند. تو همان شکوهی هستی که هیچ قلمی توان توصیف آن را ندارد.
و اما موهایت... موهایت دشت لالههایی است که در نسیم بهاری رقصانند. هر تارش قصهای از شور زندگی دارد، بویی از طراوت باران و لطافتی که هیچ دستی توان بازآفرینیاش را ندارد. هر بار که نسیم با موهایت بازی میکند، گویی طبیعت هم عاشق شده و میخواهد تو را لمس کند.
تو نه فقط یک زیبایی گذرا، که تصویری جاودانهای. در نگاهت غرق میشوم، در قامتت پناه میگیرم، و در موج موهایت رؤیا میبافم. تو برای من، تعریفی از عشق هستی که در هیچ کتابی نوشته نشده، اما در قلبم حک شدهای.
دوستت دارم، به اندازهی دریای چشمانت، به بلندای قامتت، و به وسعت دشت لالههایی که از زیبایی تو سرخ شدهاند.
همیشه در قلبم
تقدیم به تو
چشمانت، شبیه دریایی بیانتهاست؛ گاهی آرام و زلال، گاهی طوفانی و پرهیاهو. وقتی نگاهم در عمق چشمانت غرق میشود، دیگر نیازی به هیچ کلمهای ندارم. انگار تمام رازهای دنیا را درونشان میتوان پیدا کرد. درخشش آنها مثل نور ماه بر سطح آبهای آرام است، و من مسافری هستم که در این دریای بیکران گم شده، اما هیچوقت نمیخواهم راه بازگشت را پیدا کنم.
قامتت، همچون سرو بلندی که غرورش را از بادها و صلابتش را از زمین گرفته است. هر بار که در میان جمع میایستی، گویی طبیعت به تماشای زیبایی بیهمتایت سر فرود میآورد. حرکاتت پر از وقار و لطافت است، مثل نسیمی که برگهای درختان را نوازش میکند. تو همان شکوهی هستی که هیچ قلمی توان توصیف آن را ندارد.
و اما موهایت... موهایت دشت لالههایی است که در نسیم بهاری رقصانند. هر تارش قصهای از شور زندگی دارد، بویی از طراوت باران و لطافتی که هیچ دستی توان بازآفرینیاش را ندارد. هر بار که نسیم با موهایت بازی میکند، گویی طبیعت هم عاشق شده و میخواهد تو را لمس کند.
تو نه فقط یک زیبایی گذرا، که تصویری جاودانهای. در نگاهت غرق میشوم، در قامتت پناه میگیرم، و در موج موهایت رؤیا میبافم. تو برای من، تعریفی از عشق هستی که در هیچ کتابی نوشته نشده، اما در قلبم حک شدهای.
دوستت دارم، به اندازهی دریای چشمانت، به بلندای قامتت، و به وسعت دشت لالههایی که از زیبایی تو سرخ شدهاند.
همیشه در قلبم
تقدیم به تو
❤3
ابتدا گمان میکردم تو پنجرهای هستی رو به دریا ، کمی که گذشت با خودم گفتم حتی شاید خود دریا هستی. مدتها بعد ساختمان بلندی رو به پنجرهام ساخته شد و در انتها فهمیدم تو تنها مالک آن ساختمان بودی!
💔5
احساس تنفر و انزجار دارم نسبت به کسانی که بعد از یک انتظار طولانی، ناامیدم میکنند. انگار تو را به سرزمین خودشان دعوت کرده و بعد در غربت رهایت کرده باشند
💔6
روزی میرسد که با همه چیز کنار میآیی. با غم، با رنج، فقدان، معمولی بودن، ضعفها و ناتوانیها. گویی که یه شب از خواب که برخواستی خودت را همانطور که هست میپذیری، با تمام آن نقاط ضعف و شاید قدرت.
از آن روز به بعد، همه چیز آسانتر است و زندگی قابل تحملتر. کافیست با خودت دمی بنشینی و صلح کنی
از آن روز به بعد، همه چیز آسانتر است و زندگی قابل تحملتر. کافیست با خودت دمی بنشینی و صلح کنی
❤7
هر زمان مشاهده کردید کسی دست و پا میزند، زیاد به این چیز و آن چیز چنگ میزند، زیاد حرف میزند و سپس حرفهایش را پس میگیرد، یعنی مستاصل شده است. آدم مستاصل، نه تذکر میخواهد نه راهنمایی. طعنه و سرکوفت که هیچ! آدم مستاصل مراعات میخواهد. اگر گوشی برای شنیدن خواست دریغ نکنید، وگرنه همانی باشید که همیشه بودید. تغییر در رفتار با چنین شخصی، حس استیصال را بیشتر میکند چرا که با خودش گمان میکند با رفتارهایش دارد وجههی خودش را هم خراب میکند و دوستانش را از دست میدهد؛
❤7