Saved Messages
1.95K subscribers
56 photos
3 videos
5 links
دیوانه نپرهیزد؛
Download Telegram
‏به اندازه‌ی تموم حرف‌هایی که بهت نزدم، شب که شد بارون بارید
59
حقیقتش اینه که اصلا حواسم اینجا نیست. راستش اصلا اینجا نیست. می‌بینم، می‌شنوم، بو می‌کشم و چیزهای دیگه. همون حرکات معمولی ولی دلم یه جای دیگه‌ست. دلم اصلا اینجا نیست!
40
دلم می‌خواست می‌توانستم معنای جدید کلمات را که تو باعث شدی کشف کنم، برایت توضیح دهم
45
خواستن تنها یک اندیشه و محرک است، مبهم است و ناپایدار و تا زمانی که به معادل فیزیکی‌اش تبدیل نشده انتزاعی است و هیچ ارزشی ندارد
35
می‌دانمت که چگونه‌ای.
کلافه‌ای از گفتن اینکه کجا ایستاده‌ای و چه چیزی پشت سر گذاشته‌ای. انگار کسی در تو به قتل رسیده و کمک‌های اولیه و ساده‌دلانه‌ی آدم‌ها به کارت نمی‌آید. احوال‌پرسی‌ها حوصله‌ات را سر می‌برد و توان هیچ ارتباط تازه و تازه کردن هیچ کهنه‌ای نیست. و وقتی دیگران می‌خواهند با مفاهیم قابل درک ساده‌ات کنند، بی‌تحمل می‌شوی. می‌دانم
263
کاش برمی‌گشتیم به اون موقع که آدم‌ها برای هم نامه می‌نوشتند و در آخر می‌گفتند "دیگر بیش از این سرتان را درد نمی‌آورم"
93
تو را دوست دارم و این دوست داشتن، حقیقتی است که مرا به زندگی دلبسته می‌کند.
همه‌ی شادی‌هایم در یک لبخند تو خلاصه می‌شود و کافی‌ست که تو قیافه ناشادی بگیری تا من همه‌ی شادی‌‌ها و خوش‌بختی‌های دنیا را در خطوط درهم فشرده‌ی آن چهره‌ای که خدا می‌داند چقدر دوستش می‌دارم، گم کنم
49
از آن همه دوست داشتن چه ماند؟
تنهایانی میان جمع و دلی که جای دیگر است، یک جای خیلی دور
67
Childhood Dream
Piano by VN
همیشه بخش مهمی از قلب و یاد انسان در دوران کودکی‌اش جا خواهد ‌ماند. شاید کنار درخت پرتقال و یا حوضچه مادر بزرگ
36
پیش‌ترها از مردم انتظاراتی داشتم که نمی‌توانستند برآورده کنند، دوستی مداوم و عاطفه‌ی همیشگی. حال آموخته‌ام انتظاری کم‌تر از آن‌چه می‌توانند برآورند، داشته باشم. همدمی و مصاحبتی دور از تکلف و تعارف
35
در وجودم، حس فقدانی‌ست که هرگز قادر به تشریح آن نیستم. گویی همه چیز می‌توانست جور دیگری باشد اما «نشد»
36
و چقدر پرواز را در عمق دیدگانت دوست دارم و این‌که لانه‌ای بسازم، در گودی ترقوه شانه‌ات
22
آدم‌ها باید کسی را داشته باشند که بی‌هراس ‌‌و واهمه از هر قضاوتی، به او بگویند این پوسته‌ی ظاهری را نبین. من از درون شکل یک بنای متروکه‌ام و تنها توانایی‌ام در حفظ ظاهر مثال‌زدنی‌ست. وگرنه سال‌ها قبل ویران شده‌ام. و سپس یک‌بار دیگر در آغوش او، فرو بریزند
33
به کسی تکیه نمی‌کرد. از زیر آوار ماندن‌ "دوباره" هراس داشت
32
دلم برای خانه‌ای تنگ شده است که تمام خنده‌های کودکی‌ام را در آن جا گذاشته‌ام. تمام بازی‌هایم، تمام قد کشیدن‌هایم، و تمام آرامش‌ام
29
ما هر دو خسته‌ایم.
تو از آن خسته‌ها که سرت را روی زمین نگذاشته خوابت می‌برد،
من از آن خسته‌ها که تا سپیده چشم می‌دوزم به ظلمات شب و خیال می‌بافم و خوابم نمی‌برد
36
همه‌چیز می‌گذرد و همه‌چیز در کشاکش دهر، لابلای جنگ ثانیه‌ها و دقایق و ساعت‌ها فراموش می‌شود، جز سه چیز. چشم‌هایت، بوی عطر و صدایت وقتی آن‌ شب به من گفتی «جانم»
24
تو زیبایی ‌هم‌چون صلح در چشمان ملتی خسته از جنگ‌ها
31
ذهن‌ام، گورستانی از خاطرات و انسان‌هایی‌ست که روزگاری برایم بسیار عزیز و ارزشمند بودند اما چاره‌ای به جز مدفون کردن در کنج ذهن‌ و رها کردن‌شان نداشتم. گاهی آدمی چاره‌ای جز نادیده‌گرفتن و زیر پا گذاشتن احساس قلبی‌اش ندارد. این بی‌رحمی با خویشتن هم شکل غم‌انگیزی از جبر زندگی‌ست
25
پرسیدند او هم شما را دوست داشت؟ به اندازه‌ی یک قرن سکوت کرد و گفت هیچ‌وقت، هیچ‌وقت مطمئن نشدم
43