Saved Messages
1.95K subscribers
56 photos
3 videos
5 links
دیوانه نپرهیزد؛
Download Telegram
‏پناه‌گاهی می‌‌خواستم امن و آرام، به اندازه‌ی شیب کم شانه‌ات
41
زندگی‌اش به یک مستی ادامه‌دار بدل شده بود. دائما تلو می‌خورد و نمی‌دانست به کجا می‌خواهد و یا خواهد رفت
35
مبتلا به چیزی هستیم که گریه، درستش نمی‌کند، فریاد جبرانش نمی‌کند و صبر، حلش نمی‌کند. تمام چیزی که ما نیاز داریم، پذیرفتن و رها کردن است
37
از تو فقط اندوه فراوان برای من به جا ماند، مانند پای قطع شده‌ی مردی در جنگ
35
بخشی از وجود او در درون من زنده ماند و بخشی از وجود من، برای همیشه با او مرد
36
وقتی شخصیتی خیال‌پرداز همانند من، با واقعیت‌ رو به رو می‌شد، تمام زندگی‌اش را زیر آوار می‌دید
33
می‌دانی در آن سال‌ها، چگونه شکست‌ را تحمل می‌کردم؟ در غمگین‌ترین روزهای سال به ضعیف‌ترین احتمال پیروزی‌ام با تو و کنار تو فکر می‌کردم. حضور تو، دلیل بود. حجت، انگیزه، توان، شعف
25
Forwarded from ارتداد
من بی‌صدا احساس هیچ‌کسی دارم به معنای کسی که هیچ‌کس نیست. نه اینکه خودم را مثلا گم کرده باشم یا نیابم، من حس لمس زمان و مکان را از دست داده‌ام. انگار در فضای خالی و بی‌وزن درون خود معلق‌ام. مثل فضانورد شناور در سفینه
11
مسیر رویاپردازی‌ها برای کسب چیزی تا تلاش برای فراموش کردن آن، دردناک است و در زندگی من همیشگی
10
آدم‌هایی که درد می‌کشند، اگر با دردهایشان مواجه نشوند می‌توانند درد بدهند
20
‏به اندازه‌ی تموم حرف‌هایی که بهت نزدم، شب که شد بارون بارید
59
حقیقتش اینه که اصلا حواسم اینجا نیست. راستش اصلا اینجا نیست. می‌بینم، می‌شنوم، بو می‌کشم و چیزهای دیگه. همون حرکات معمولی ولی دلم یه جای دیگه‌ست. دلم اصلا اینجا نیست!
40
دلم می‌خواست می‌توانستم معنای جدید کلمات را که تو باعث شدی کشف کنم، برایت توضیح دهم
45
خواستن تنها یک اندیشه و محرک است، مبهم است و ناپایدار و تا زمانی که به معادل فیزیکی‌اش تبدیل نشده انتزاعی است و هیچ ارزشی ندارد
35
می‌دانمت که چگونه‌ای.
کلافه‌ای از گفتن اینکه کجا ایستاده‌ای و چه چیزی پشت سر گذاشته‌ای. انگار کسی در تو به قتل رسیده و کمک‌های اولیه و ساده‌دلانه‌ی آدم‌ها به کارت نمی‌آید. احوال‌پرسی‌ها حوصله‌ات را سر می‌برد و توان هیچ ارتباط تازه و تازه کردن هیچ کهنه‌ای نیست. و وقتی دیگران می‌خواهند با مفاهیم قابل درک ساده‌ات کنند، بی‌تحمل می‌شوی. می‌دانم
263
کاش برمی‌گشتیم به اون موقع که آدم‌ها برای هم نامه می‌نوشتند و در آخر می‌گفتند "دیگر بیش از این سرتان را درد نمی‌آورم"
93
تو را دوست دارم و این دوست داشتن، حقیقتی است که مرا به زندگی دلبسته می‌کند.
همه‌ی شادی‌هایم در یک لبخند تو خلاصه می‌شود و کافی‌ست که تو قیافه ناشادی بگیری تا من همه‌ی شادی‌‌ها و خوش‌بختی‌های دنیا را در خطوط درهم فشرده‌ی آن چهره‌ای که خدا می‌داند چقدر دوستش می‌دارم، گم کنم
49
از آن همه دوست داشتن چه ماند؟
تنهایانی میان جمع و دلی که جای دیگر است، یک جای خیلی دور
67
Childhood Dream
Piano by VN
همیشه بخش مهمی از قلب و یاد انسان در دوران کودکی‌اش جا خواهد ‌ماند. شاید کنار درخت پرتقال و یا حوضچه مادر بزرگ
36
پیش‌ترها از مردم انتظاراتی داشتم که نمی‌توانستند برآورده کنند، دوستی مداوم و عاطفه‌ی همیشگی. حال آموخته‌ام انتظاری کم‌تر از آن‌چه می‌توانند برآورند، داشته باشم. همدمی و مصاحبتی دور از تکلف و تعارف
35
در وجودم، حس فقدانی‌ست که هرگز قادر به تشریح آن نیستم. گویی همه چیز می‌توانست جور دیگری باشد اما «نشد»
36