Saved Messages
1.95K subscribers
56 photos
3 videos
5 links
دیوانه نپرهیزد؛
Download Telegram
سلام
بچه‌ها کانال‌هاتون رو بذارید این زیر 🌕
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
25
حتی زمانی که من، از سنگ شده بودم، باز این من بود که می‌شکست
70
سرانجام، تو هم یک روز از منظرگاهی که من دارم، به موضوع نگاه می‌کنی -البته نه دیگر موضوع من- بسیار از تو ممنون می‌شوم اگر، قضاوتت درباره‌‌ام تا آن روز به تعویق بیفتد
28
Saved Messages pinned «سرانجام، تو هم یک روز از منظرگاهی که من دارم، به موضوع نگاه می‌کنی -البته نه دیگر موضوع من- بسیار از تو ممنون می‌شوم اگر، قضاوتت درباره‌‌ام تا آن روز به تعویق بیفتد»
می‌گفت دوست داشتن آدم‌ها یعنی خواستن اون‌ها به همون شکلی که واقعاً هستن، تیره، زیبا، زخمی، شکسته، ادامه دهنده
9
خیلی چیزها را نمی‌شود شعر کرد. غم‌هایی هست که هیچ‌وقت هیچ‌کس پیش دیگری از آن‌ها حرفی نزده و واژه‌هایی هست که هنوز برای شرح احوال ما اختراع نشده‌اند. بیهوده با هم سخن می‌گوییم و انتظار فهمیده شدن داریم. آدمیزاد، عمیقا تنهاست
11
زیاد با حرف‌هایی که بهم میزنن تنها میمونم. زیاد با حرف‌هایی که بهت میزنن تنها نمون
11
Forwarded from ارتداد
سلام بر تو و شب. به روزنه‌ها‌ی غریب و ظریف امید و تلاطم دریا در دل‌های کوچک منتظر
8
با ریشه‌ی ظریف و نازک امیدی که تازه در زندگی‌ام روییده بود، زخم‌های ناعمیق‌اش را بخیه زد و ناگهان رفت. برای همان ردّی که از من روی تن‌اش باقی‌ست، تا همیشه از جنس امید و لبخند باقی خواهد ماند
7
مرا دوست بدار. حتی کم، حتی کوچک، که در این زندگی سرتاسر شب، آدمیزاد باید یک چراغ داشته باشد
15
بیش از هر زمان از این چرخه‌ی تکراری که شادی و امیدی را با خون‌دل به چنگ آورم و درونم اندوخته کنم و کمی بعد غمی ناگهانی و سیل‌آسا تمام اندوخته‌ام را با خود ببرد و مرا به ناامیدی بکشاند، خسته‌ام
15
به هرچیزی نوک می‌زد که طعم واقعیت را بچشد. بعد‌ها فهمید تمام واقعیت همین است، زندگی را تکه تکه چشیدن
34
‏پناه‌گاهی می‌‌خواستم امن و آرام، به اندازه‌ی شیب کم شانه‌ات
41
زندگی‌اش به یک مستی ادامه‌دار بدل شده بود. دائما تلو می‌خورد و نمی‌دانست به کجا می‌خواهد و یا خواهد رفت
35
مبتلا به چیزی هستیم که گریه، درستش نمی‌کند، فریاد جبرانش نمی‌کند و صبر، حلش نمی‌کند. تمام چیزی که ما نیاز داریم، پذیرفتن و رها کردن است
37
از تو فقط اندوه فراوان برای من به جا ماند، مانند پای قطع شده‌ی مردی در جنگ
35
بخشی از وجود او در درون من زنده ماند و بخشی از وجود من، برای همیشه با او مرد
36
وقتی شخصیتی خیال‌پرداز همانند من، با واقعیت‌ رو به رو می‌شد، تمام زندگی‌اش را زیر آوار می‌دید
33
می‌دانی در آن سال‌ها، چگونه شکست‌ را تحمل می‌کردم؟ در غمگین‌ترین روزهای سال به ضعیف‌ترین احتمال پیروزی‌ام با تو و کنار تو فکر می‌کردم. حضور تو، دلیل بود. حجت، انگیزه، توان، شعف
25
Forwarded from ارتداد
من بی‌صدا احساس هیچ‌کسی دارم به معنای کسی که هیچ‌کس نیست. نه اینکه خودم را مثلا گم کرده باشم یا نیابم، من حس لمس زمان و مکان را از دست داده‌ام. انگار در فضای خالی و بی‌وزن درون خود معلق‌ام. مثل فضانورد شناور در سفینه
11
مسیر رویاپردازی‌ها برای کسب چیزی تا تلاش برای فراموش کردن آن، دردناک است و در زندگی من همیشگی
10