Saved Messages
1.95K subscribers
56 photos
3 videos
5 links
دیوانه نپرهیزد؛
Download Telegram
به اندازه‌ی تمــــام دفعاتی که ناامیدانه علیه فکر بازنگشتن‌ات جنگیده‌ام، دیر کرده‌ای
4
حتی نمی‌توانی متصور شوی کسی که دیگر منتظر هیچ‌‌چیز و هیچ‌کس در هیچ ‌کجای دنیا نبود، چه سال‌های طولانی‌ای را به انتظار تو نشسته بود
5
دیر زمانی‌ست که درهم برهم و سنگین و ابرآلود و خسته‌ام. اما وجود تو نوید می‌دهد از پس این روزهای سخت بارانی رنگین‌کمان خواهد رویید
5
همیشه فاصله‌ی زیادی بود بین آنچه می‌خواستم، و آنچه که می‌توانستم. و من همه‌ی عمر در همین فاصله‌ی کوچک که به چشم‌های تو بستگی داشت، گیر افتاده بودم
5
با لبخند از من پرسیده بودی که آیا همه‌ی جهان، همین رنگ‌های مرده است؟ عزیزدلم، یک روزی یک شخصی بر سیاه و سفید دنیای تو رنگ‌های زنده خواهد پاشید، شخصی که بعدها از او به نام عشق یاد خواهی کرد
6
Forwarded from Saved Messages
روحِ من تشنهٔ محبت است.
به من چیزی فراتر از دوستت دارم بگو. دوستت دارم برای من مانند میوهٔ بیرون زده از باغ است!
برای من، پوستت را بشکاف و مرا در میان استخوان‌هایت جای بده و به من، به خشم بگو تو این‌جا را غصب‌ کرده‌ای! به من بگو که اشغال‌گر هستم! به من بگو و در چشم‌های من فریاد بکش که آن‌جا فقط و فقط وطن من است، و مرا با خود ببر.
5
و اما درباره‌ی تو، جنگی میان مغز و قلبم رخ نداد. آن‌ها یک‌صدا یک چیز را می‌خواستند، برگشتن‌ات
11
همه‌چیز ناگهان آزارش می‌داد و ظرف امیدش که با جان کندن کمی پر شده بود، وارونه می‌شد
17
و در نهایت، دست از همه چیز کشیدم.
نه به خاطر ضعف، بخشش یا حس رهایی. من خطرناک و خسته شده بودم و اگر غم، تنها یک چیز را به من یاد داده باشد، این است که گاهی باید رها کنی تا خوشبخت شوند.
و متاسفانه من همیشه خودم را یک غم بزرگ دست و پا دار یافتم، ادامه‌دار و مهلک.
و حالا دلخوشی اندکم از آنجاست که می‌دانم از تو دورم، از آدم‌ها دورم، از هرکسی که در زندگی‌اش هنوز احساسی را زنده نگه داشته.
من از اینکه به هیچ کس آسیبی نمی‌رساندم به این زندگی بی‌دلیل امیدوار بودم و هرگز برایم مهم نبود که غمم، که سردم، و هر روز دور از تو و آدم‌ها، در حال مرگ
54
سلام
بچه‌ها کانال‌هاتون رو بذارید این زیر 🌕
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
25
حتی زمانی که من، از سنگ شده بودم، باز این من بود که می‌شکست
70
سرانجام، تو هم یک روز از منظرگاهی که من دارم، به موضوع نگاه می‌کنی -البته نه دیگر موضوع من- بسیار از تو ممنون می‌شوم اگر، قضاوتت درباره‌‌ام تا آن روز به تعویق بیفتد
28
Saved Messages pinned «سرانجام، تو هم یک روز از منظرگاهی که من دارم، به موضوع نگاه می‌کنی -البته نه دیگر موضوع من- بسیار از تو ممنون می‌شوم اگر، قضاوتت درباره‌‌ام تا آن روز به تعویق بیفتد»
می‌گفت دوست داشتن آدم‌ها یعنی خواستن اون‌ها به همون شکلی که واقعاً هستن، تیره، زیبا، زخمی، شکسته، ادامه دهنده
9
خیلی چیزها را نمی‌شود شعر کرد. غم‌هایی هست که هیچ‌وقت هیچ‌کس پیش دیگری از آن‌ها حرفی نزده و واژه‌هایی هست که هنوز برای شرح احوال ما اختراع نشده‌اند. بیهوده با هم سخن می‌گوییم و انتظار فهمیده شدن داریم. آدمیزاد، عمیقا تنهاست
11
زیاد با حرف‌هایی که بهم میزنن تنها میمونم. زیاد با حرف‌هایی که بهت میزنن تنها نمون
11
Forwarded from ارتداد
سلام بر تو و شب. به روزنه‌ها‌ی غریب و ظریف امید و تلاطم دریا در دل‌های کوچک منتظر
8
با ریشه‌ی ظریف و نازک امیدی که تازه در زندگی‌ام روییده بود، زخم‌های ناعمیق‌اش را بخیه زد و ناگهان رفت. برای همان ردّی که از من روی تن‌اش باقی‌ست، تا همیشه از جنس امید و لبخند باقی خواهد ماند
7
مرا دوست بدار. حتی کم، حتی کوچک، که در این زندگی سرتاسر شب، آدمیزاد باید یک چراغ داشته باشد
15
بیش از هر زمان از این چرخه‌ی تکراری که شادی و امیدی را با خون‌دل به چنگ آورم و درونم اندوخته کنم و کمی بعد غمی ناگهانی و سیل‌آسا تمام اندوخته‌ام را با خود ببرد و مرا به ناامیدی بکشاند، خسته‌ام
15