Saved Messages
1.95K subscribers
56 photos
3 videos
5 links
دیوانه نپرهیزد؛
Download Telegram
Forwarded from Saved Messages
در زمانه‌ای که انگار هرکسی وظیفه‌ی خود می‌داند درباره‌ی هر موضوعی نظر بدهد، پناه می‌برم به سکوت.
به آشیانه‌ی نامرئی کوچکی که به یادم می‌آورد هر آدمی در تمام زمینه‌ها، صاحب‌نظر نیست. ابراز وجود کردن‌ مداوم و تصور مرکز جهان بودن و دهان‌هایی که بی‌وقفه می‌جنبند، شبیه زیستن در سیاره‌ای بیگانه است. باید فرار کرد و به لایه‌های زیرین سکوت گریخت. پروفایل‌هایی که به صاحبان‌شان این تصور را می‌دهند که علامه دهراند و همه به نظرات درخشان‌شان نیاز دارند، همه‌مان را به بلندگوهای متحرکی تبدیل کرده که فقط اصوات و کلمات را گاهی بی‌آن‌که چندان نظم و منطقی هم داشته باشند‌، منتشر ‌کنیم.
سکوت شبیه نقطه‌ای‌ست که در انتهای جمله‌ای معنادار می‌گذاری، صبری که اجازه می‌دهد مغزت را به کار بیندازی و خویشتن‌دارانه خاموشی را انتخاب ‌کنی!
مثل دمی ایستادن در سایه، وقتی که آفتاب از مستقیم‌ترین زاویه می‌تابد.
سکوت، تاریکی خوشایندی است که فرصت فکر و تماشا را به تو می‌دهد، می‌گذارد در سایه‌اش کمی اطراف هر موضوع بچرخی و زاویه‌های متفاوت را در آن هنگام که دیگران عجولانه می‌خواهند در صف ابراز نظر از هم جلو بزنند، کشف کنی.
سکوت مکثی‌ست در هیاهوی هستْ بودن، دهن‌کجی به دنیایی که‌ در آن، خاموشی به معنای فراموشی است.
14
نیاز به کسی داشت که وقایع روز را برایش تعریف کند و مطمئن شود آن‌چه بر او گذشته بی‌حاصل نبوده ‌است و دنیا پشت سرش پاک نمی‌شود
28
اما اگر گمان میکنی که دلم برای تو تنگ نمیشود، بدان که بعضی از گمان‌ها گناه‌اند
💔22
💔17
به من می‌گویی که از زندگی گریزانی و در این فکری که در ورای تمام رنج‌هایت، خانه‌ای بسازی که هیچ احساسی را در آن راه نباشد. به قلبم اشاره می‌کنم و با چشمان خسته‌ی از خواب برگشته، به تو می‌گویم که در ورای تمام رنج‌ها، چیزی هست که تو را انتظار می‌کشد. تو اما این‌بار خوب می‌فهمی که صدایم به احساس آلوده نیست!
تو خوب می‌دانی که در من خانه‌ای هست، که تو بیش از آن‌چه که باید، در آن نبوده‌ای!
1💔17
که اگر می‌شد دوست داشتم که در میان دست‌هایت، خانه‌ای داشته باشم.
💔19
ورای تمام گذرها، تو باید بدانی که هیچ‌گاه جایگاه امنت را پیش من از دست نداده‌ای. این حداقل چیزی‌ست که باید برای همیشه از من به یاد داشته باشی
12
سانتاماریای عزیزم
نکند واقعا چیزی به اسم شادی وجود نداشته باشد؟
و ما به دنیا آمده‌ایم که همین باشیم، یک عمر به دنبال شادی باشیم و پیدایش نکنیم؟ و‌ حتی در نهایت، نفهمیم آیا واقعا وجود نداشت؟ یا وجود داشت و سهم ما نشد؟
💔18
اگر تو نباشی تا صدایت بزنم، صدا به چه کارم خواهد آمد؟
17
- فکر می‌کردم تا ۲۳ سالگی کسی برای خودم شده باشم
+ تنها کسی که تا ۲۳ سالگی باید باشی، خودته

📽 ‌reality bites
21
همیشه در تلاش بودم که به همه کمک کنم، درحالی‌‌ که پاسخی برای سؤال کی به تو کمک کرد؟ ندارم
💔20
💔13
از این حجم گریه که موقع نوشتن نامه تا گلویم بالا می‌آید دارم خفه می‌شوم. لبخندت را اما تصور می‌کنم، لبخندت را در این عکست که جلوی رویم است تماشا می‌کنم و امیدوار می‌شوم. این طعم خوشبختی بسیار قوی‌ست. سعادتی که به‌خاطر تو احساس می‌کنم به همه چیز می‌ارزد

- از نامه‌های عاشقانه آلبرکامو به ماریاکاسارس
18
دوستت دارم و از گفتن آن به تو واهمه ندارم
دوستت دارم و اگر برایت ملال‌آور نباشد، بارها برایت می‌گویمش
دوستت دارم حتی اگر وصالی نباشد، دیداری نباشد، لمسی نباشد
دوستت دارم، از هرکسی و از هرچیزی بیشتر، آن‌چنان که تاکنون هیچ‌چیز را بیشتر از تو دوست نداشته‌ام
دوستت دارم حتی زمانی که خودم را دوست ندارم
تو را دوست دارم، حتی زمانی که تو، خودت را دوست نداری!
دوستت دارم، از امتداد روشنایی روز تا تاریکی شب، دوستت دارم به نومیدی شاخه‌ای تکیده و به لطافت برگی باران‌دیده
تو را هم‌چون گنجینه‌ای در قلبم گنجانده‌ام و دوستت دارم
دوستت دارم و اگر شنیدنش تسکین‌دهنده باشد، باز هم می‌گویمش
با کاربلدی و با نابلدی‌هایم، دوستت دارم
دوستت دارم.
اگر روزی فرصتش نشد تا به تو یادآوری کنم که دوستت دارم و حتی اگر روزی جلوی راهت قرار گرفتم و با گریه به تو گفتم که دوستت دارم، متحیر نشو
22
که من برای آن‌ها دوستی بودم، که برای خودم آرزو داشتم
1💔30
تو اهل معنی بودی، با تو توضیح لازم نبود
21
یک چيزی را از من گرفته‌اند.
نمیدانم چه‌ كسی و كجا و چرا؟ شايد اصلا پيش از تولدم آن را از من گرفته باشند. شايد كه من اصلا بی‌سامان به دنيا آمده باشم و همه‌ی عشق من به تو چيزی جز جست‌ و جوی قرارگاهی بر روی خاک نباشد! نمی‌دانم. نمیدانم عزیزم. اين‌جا، وضع خيلی خراب است
💔23
با حالاتی از استیصال، ترس و بغض دست بر صورت گذاشت و گفت من توانایی زندگی کردن را ندارم
1💔39