Saved Messages
1.95K subscribers
56 photos
3 videos
5 links
دیوانه نپرهیزد؛
Download Telegram
در آخر گفت من تو را آن‌گونه که شایسته‌ی آن بوده‌ای، دوست نمی‌داشتم. تو مرا آن‌گونه که سزاوار آن هستم، به دست فراموشی بسپار.
لبخند زدم و در دل گفتم تو هرگز سزاوار فراموش شدن نخواهی بود.
116
پس نقاب بزرگسالی‌ همه‌ی ما، کودکی‌ست‌ منتظر، نیازمند به عاطفه، گذشت، عشق و ترسیده از تنهایی‌.
💔26
تنهای تنهای تنها، در اتاق نشسته‌ام و به تو فکر می‌کنم و اگر بگویم حالم خوب است، دروغ گفته‌ام. سرگردانی روح من درمان‌پذیر نیست عزیزدلم. و من می‌دانم که هرگز، هرگز، و هرگز به آرامش نخواهم رسید. چه باشی چه نباشی.
💔17
آدمی‌زاد وقتی بزرگ‌تر می‌شود، یاد می‌گیرد طوری فرار کند که به نظر بیاید دارد جایی می‌رود.
💔21
گاهی هم تمام چیزی که انسان نیاز دارد، سکوت است.
آن هم نه از آن‌ سکوت‌هایی که نیازی به شکسته شدن داشته باشند یا حتی حرف نگفته‌ای پشت آن‌ باشد، تنها خود سکوت و نه چیزی بیشتر از آن.
میل خودخواسته‌ی انسان برای آن‌که کلماتش را مدتی در جیب کاپشنش بگذارد و همین! سکوت ممتد خالی یک دشت باز که می‌تواند آدم را از هیچ چیز نامعلومی پر بکند.
10
گفته‌ای بعد از این مرا دوست نخواهی داشت اما، نامه‌ات چرا اینقدر طولانی‌ست؟
💔18
حفره‌های ذهنم مدام افزایش می‌یابد سانتاماریا. عمیق‌تر می‌شود و تاریک‌تر.
💔13
به دست آوردن، تدریجی‌ست اما از دست دادن، ناگهان رخ می‌دهد.
آدم ممکن است به دست آوردن را به یاد نیاورد، خاطره‌ای گنگ در دوردستی محو. اما از دست دادن را هرگز فراموش نمی‌کند، زخمی ناگهانی که هیچ‌گاه محو نمیشود و هم‌سفر باوفایی‌ست.
💔19
مردم از من می‌پرسند که چرا هنوز، دوستش داری؟ و من چگونه می‌توانستم توضیح دهم که زندگی را به همان کوتاهی بوسه‌اش احساس کرده بودم؟
12
همیشه جوری رفتار کرده‌ام که انگار وابستگی‌ای ندارم. راحت می‌گذرم و خاطرات به ندرت مهم می‌شوند. وانمود کرده‌ام نسبت به لحظه‌ و کسی احساس تعلق ندارم و اتفاقی را با "یادش به خیر" نقل‌ قول نمی‌کنم. نشان می‌دهم همیشه آماده‌ی دل کندن و رفتن هستم، اما وقتی به ذهن، اجازه‌ی کنکاش می‌دهم یادم می‌افتد که حتی جزئی‌ترین اتفاق زندگی‌ام را با دقت‌ و کیفیت بالا به خاطر دارم و این باعث نوعی غم پنهان برای آن لحظات است.
تا چه‌ وقت انسان باید بگذرد و به روی مبارک نیاورد؟
💔21
دوستت داشتم و نمی‌دانی که حرمت این جمله، تا چه اندازه در من شکست.
💔23
حالا فهمیده‌ام که در چهارچوب روابط‌ انسانی تنها یک قانون تخطی‌ناپذیر وجود دارد، هرچه بیشتر از او بدانی، بیشتر دلت می‌خواهد که نمانی!
💔17
دلم می‌خواست پوست تنم را بشکافم تا تمام سنگینی و رخوت و غمی که درونم را پر کرده بود، بیرون بریزد.
💔20
اگر از تو می‌خواستم چیزهایی که دوست داری نام ببری، چقدر طول میکشید تا نام خودت را ببری؟!
💔21
اگر حد دوست داشتن هرکس مقدار زیبایی‌ او بود، در دوست داشتن تو افراط معنی نداشت.
15
ما را
غریب و
بی‌کس و
بی‌آشنا
ببین،
عزیزدلم …
💔16
هیچ‌چیز همانند رنج نهفته در صورت یک انسان، شکوهمند نیست. تمام پاکی، صداقت و اصالتی که یک نفر می‌تواند داشته باشد در همین رنج‌ها و معصیت‌هایی که دیده ‌ خلاصه می‌شود.
24
من نه فقط از رنج تو، بلکه از نداشتن فرصتی برای کاستن از رنج تو نیز در عذابم.
💔18
من با تو عمقی از صمیمیت و برهنگی را تجربه کردم که دیگر و هرگز، با هیچ‌کس تجربه نخواهم کرد.
20
قلب‌ش از رفتارهایی که می‌دید سرد شده بود، سردتر از سردترین شب‌های زمستان.
117