Saved Messages
1.95K subscribers
56 photos
3 videos
5 links
دیوانه نپرهیزد؛
Download Telegram
از آدمیزاد هیچ بعید نیست که بگوید خداحافظ و بند بند وجودش، می‌خواهم بمانم باشد.
💔22
و روزی چشمانم را خواهم بست و بازخواهم گشت به جایی که نمی‌دانم کجاست و کاری را خواهم کرد که نمی‌دانم چیست و حرفی را خواهم زد که به یادش نخواهم آورد و وقتی که بازگردم، همه چیز همان گونه‌ای خواهد شد که نمی‌دانم چگونه است، و تنها همین را می‌دانم که باید بازگشت.
انگار نفرینی شنیده شده از دست زنی کولی، که سکه‌ای در دستش نگذاشته باشی و پشت سرت گفته باشد که الهی همیشه در حال برگشتن به چیزی نامعلوم مانده باشی!
7
متاسفم.
ولیکن این‌روزها خیلی بیش‌ از هر زمان دیگری، نیازمند حقیقی بودن هستم. از ارتباطات‌ مجازی خسته شدم و دوست دارم چیزهایی را تجربه کنم که در قالب مجازی امکانش نیست. مهمانی‌های کوچک، رقصیدن، هم‌خوانی دسته‌ جمعی یک نوا، گوش سپردن به نواختن ساز، بوسیدن دست‌ها، دویدن زير باران و هزاران هزار چیز دیگر که متاسفانه با کلمات نمی‌شود تجربه و احساس کرد.
26
صدایت را دوست دارم. خستگی را از یاد من می‌برد، و آدم‌ها را ...
12
فکر میکردم اگه به اندازه‌ی کافی برای هرکسی یا هرچیزی تلاش کنم، حتی اگه در پایان این تلاش‌ها به نتیجه‌ی دلخواهم ختم نشه بابتش پشیمون نمیشم، چرا که به اندازه توانم براش جنگیدم. اما این‌طور نبود! بعدها به‌خاطر تمام اون تلاش‌های احمقانه خودم رو سرزنش کردم که چرا زودتر ازش دست نکشیدم؟
چرا این‌قدر پیش رفتم وقتی همه‌چیز مثل روز روشن بود؟
می‌دونی، همه‌ی این‌ها بهونه‌ست. آدم فقط دنبال یه دلیل می‌گرده یقه خودشو بگیره، چون ما زورمون فقط به خودمون می‌رسه نه مقصر اصلی.
💔14
چگونه یک قلب، یک قلب نه چندان سالم، می‌تواند این همه ناخشنودی و انباشتن دائمی این همه اشتیاق را تحمل کند؟
💔17
‏به موازات این‌که به این فکر می‌کنم که کم‌ دردترین راه خلاص کردن خودم از زندگی چی می‌تونه باشه، حواسم هست که به حد کافی آب بخورم تا پوستم چروک نشه.
یاد آقای بدیعی افتادم که همه‌ی همّ و غمّش شده بود این‌که یکی پیدا بشه که روش خاک بریزه، ولی در جواب تعارف کسی گفت «ممنون، من تخم‌مرغ نمی‌خورم. کلسترول دارم، برام خوب نیست.»
💔17
Forwarded from Saved Messages
کسی که تو را بشناسد، چگونه از تو دست خواهد کشید؟
و کسی که محکم‌ترین تکیه‌گاه جهان را تجربه کرده باشد، چگونه به تکیه‌گاه‌های پوشالی دیگر تن خواهد داد؟
23
مرا فدایی این عشق کن فدای غمت.
120
غمگین‌ام. برای تمام قلب‌هایی که روزی عزیزترین انسان‌ها در آن‌ها سکنا گزیده بودند اما اکنون همچون سرزمینی طوفان‌زده، جز ویرانی و بوی تعفن لاشه‌ی همان آدم‌ها چیزی باقی نمانده است.
💔32
برای من که صدای تپش‌های قلب کوچک و مهربان تو را، بارها و بارها و بارها، از نزدیک حس کرده و شنیده بودم، باور این‌که تو هم می‌توانی چنین بی‌رحم باشی، سخت و جانکاه بود.
💔25
مهم، بودن توست در این نابسامانی‌ها و شانه‌ای امن برای من، که خستگی‌هایم را حتی برای بازدمی فراموش کنم.
17
‏نمی‌‌دانستم چرا می‌‌خواهم بگریم، اما می‌‌دانستم که اگر کسی با من حرف بزند یا دقیق نگاهم کند، یک هفته‌ی تمام خواهم ‌گریست.
💔16
نفس کشیدن که سخت می‌شود، عطر جا مانده‌اش را بو می‌کِشم. مدام، مدام، مدام.
💔12
حوصله‌ام تمام شده است.
نمیخواهم برای اینکه شاد باشم یا شادمانه زندگی کنم، خودم را به در و دیوار بکوبم، یا با مزخرفات سرگرم شوم و شبانه روز امید واهی میل کنم.
من به زندگی باج نمی‌دهم!
حالا حوصله سر بر و مچاله هستم، خب هستم که هستم. همین است که هست، این زندگی من است و گاهی باید بد و پر از هیچ باشد. حتی شاید همیشه!
8
اینجا چنان ناامن و ناپایدار است که اگر تنها برای یک ساعت، از کسی جدا شوی ممکن است مجبور شوی در ابدیت به دنبال او بگردی!
💔24
ایستاد، و از خود پرسید ثمره‌ی دویدن‌های مداوم به دنبال خوشبختی چه‌چیز به جز خستگی، نفس‌ نفس زدن‌ها و بی‌خوابی بود ؟!
💔12
من بعد از تو با این مسئله که دیگر کسی را دوست نداشته باشم کنار آمده‌ام. تو بعد از من با این درد که دیگر کسی مثل من دوستت ندارد، چه میکنی؟
💔18
صبح چشم‌های دور از مَن‌ات بخیر.
💔19
موسی علیه‌السلام در مناجات با خدا عرض کرد خدای من، کدام آفریده‌ات را بیشتر دوست می‌داری؟
فرمود آن‌کس را که چون محبوبش را از او بگیرم، با من آشتی باشد.
23