Saved Messages
1.95K subscribers
56 photos
3 videos
5 links
دیوانه نپرهیزد؛
Download Telegram
من دلم می‌خواهد خیلی زیاد با تو حرف بزنم. دلم می‌خواهد خیلی زیاد برای تو بنویسم. نه به این خاطر که تو می‌فهمی که چه می‌گویم، به این خاطر که من تو را دوست دارم. تو پدر و مادر پیر من هستی که رهایت نمی‌کنم. تو فرزند کوچک من هستی که رهایت نمی‌کنم، حتی وقتی که فکر می‌کنی دیگر فرزند کوچک هیچ‌کس نیستی.
من رفیق تو هستم وقتی که فکر می‌کنی دیگر هیچ رفیقی نداری. من آخرین کسی هستم که فنجان زهرآلودی را که به همه دادی، از تو خواهم گرفت و بی‌فکر خواهم نوشید. من تو را دوست دارم، مرا آسان، قربانی نکن.
💔13
گاهی هم آدم خودش را دچار سوال‌هایی می‌کند که می‌تواند هزار و یک جواب منطقی و غیرمنطقی برایش پیدا کند و تا وقتی که جواب درستش را ندانسته باشد، تمام این جواب‌ها هم‌زمان درست هستند و آدم را در قیری چسبناک از جواب‌های تلخ فرو می‌برند که خارج شدنی از آن وجود نخواهد داشت!
حتی اگر بعد از مدتی جواب درستش را هم بدانی، تلخیش را همیشه در انتهای سقف دهانت حس خواهی کرد.
💔5
Saved Messages
داستان دست‌ها.
داستان دست‌ها.
17
دلم یک همْ‌سکوت می‌خواهد. کسی که بنشیند کنارم تا هر دو به شکلی معنادار سکوت کنیم. و در این سکوت حقیقت ما نهفته باشد. بازگشته از تقلا برای حرف زدن و طی کردن فاصله با آدم‌هایی که انگار در دنیای دیگر و سیاره‌ای دیگر زندگی می‌کنند، نیازمند هم‌نشینی برای سکوت هستم.
هر روز تعداد آدم‌هایی که به زبان مادری‌ام صحبت می‌کنند، کم‌تر می‌شود. آدم‌هایی که حتی اگر مخالفند، محترم می‌مانند و با توهین و تمسخر درها را روی صورتت نمی‌کوبند. برای ذوب شدن این یأس فقط می‌شود با کسی، برای‌ مدتی، در سکوت نشست و نورهای ریزی را تماشا کرد که در دوردست جهان سوسو می‌زنند.
هرچند جا هستی، خودت را زودتر برسان!
10
عزیز غم‌زده‌ی من؛
مهم نیست که کامل نیستی. در کامل بودن کسالتی هست که حتماً از آن خسته خواهی شد. حتی لازم نیست این‌قدر برای پنهان کردن ضعف‌هایت تلاش کنی زیرا بیش‌تر از کنترلت خارج می‌شوند و از جایی که نمی‌دانی، بیرون می‌زنند و لابد آن وقت بیش‌تر خجالت‌زده می‌شوی!
دست بردار از آن‌که همیشه نقش آدم خوب و قوی و کامل را بازی کنی!
بازنده بودن آن‌قدرها هم ترسناک نیست و کامل نبودن حتی راحت‌تر است.
وقتی از تصور کامل بودن دست برداری، می‌توانی دیگران را هم درک کنی و از قضاوت کردن رها شوی زیرا که همه‌ی ما در طیفی از خاکستری زندگی می‌کنیم و اصلاً آدمی، همین است!
11
سرزمینِ من :)))
9
در هم تنیده‌.
12
اساساً از حرف زدن بیزارم. هرچه هم که بگویم، از نظر خودم اشتباه است.
زمانی که حرف می‌زنم، اهمیت و جدی بودن چیزی را که می‌گویم، از بین می‌برم. زیرا حرف پیوسته از هزاران عامل بیرونی و هزار قید و بند خارجی تأثیر می‌پذیرد، بنابراین کم حرفم. نه تنها از روی ضرورت، بلکه از روی اعتقاد هم.
نوشتن تنها شکل مناسب بیان برای من است و همین‌طور هم خواهد ماند! حتی مواقعی که کنار هم باشیم.
ولی آیا آن‌چه از نوشتن نصیب من می‌شود، به‌عنوان اصلی‌ترین و تنها وسیله‌ی ارتباطم با تو، برای تو که طبیعتت وابسته به حرف زدن و گوش دادن است، کافی خواهد بود؟
10
سَلاماً عَلى مَن وَجد أن الكَلامَ لا يُغَير فِي الواقع شيئاً فصَمَت.
سلام بر کسی که متوجه شد حرف زدن واقعیت را تغییر نمی‌دهد، پس سکوت کرد.
💔15
Saved Messages
در هم تنیده‌.
در هم تنیده‌.
17
اگر می‌دانستم پس از آن رنج‌ها و نابسامانی‌ها، تو را می‌توانم داشته باشم‌، بدون شك با اراده‌ی آهنین‌‌تری تحمل‌شان‌ می‌کردم.
16
وضعیت مضحک کنونی‌ام، ثمره‌ی دوست داشتن کسی بدون دلیل و منطق عقلی است.
پرسیده بودی چرا دیگر کسی و یا حتی خودت را دوست نداری، زیرا برای دوست داشتن هیچ‌کس، حتی خودم، دلیلی نمی‌یابم و از عواقب دوست داشتن بدون دلیل می‌ترسم.
💔17
می‌خواستم به تو بگویم که اگر دوستم بداری، با تو از مرگ بازمی‌گردم.
می‌خواستم به تو بگویم که دوست داشتن تو عزیزم، تنها دوست داشتن تو، من را نجات داد.
دستم را گرفت و از طوفان‌های سخت و دریاهای مواج عبور داد، تو ادبیات نبودی اما زبانم شدی. تو صحنه نبودی اما برایم وطن شدی. برای من همیشه بی‌وطن، برای من چو تخته پاره بر موج، برای من با زخم‌هایم، با رنج‌ها و مرگ‌هایم، تو خاکم شدی! خانه‌م شدی. من در گلدان خانه‌ات ریشه زدم، گل دادم، حال در پس زمستان اگر بهاری باشد، درخت می‌شوم و می‌مانم.
8
عزیز دور از نظر و زیبای من؛
من همیشه از فکر کردن به شما آرام می‌شوم. حتی زمانی که در طولانی‌ترین فاصلهٔ ممکن هستیم. حتی زمانی که در دلتنگ‌ترین حالت خود هستم و حتی زمانی که در دست‌ نیافتنی‌ترین وضعیت هستیم!
من با تمام مصائب داشته و نداشته‌ام، با تمام مسائل حل شده و حل نشده‌ام، از فکر کردن به شما آرام می‌شوم. مانند شنیدن صدای تلاوت قرآن که حتی اگر از جهنم هم بیاید، آرامش‌بخش است.
10
چروک برداشته‌ام از غم! انگار که سال‌‌ها و روزها و شب‌هاست که در آب‌های اندوه جهان شناورم.
💔10
Saved Messages
داستان دست‌ها.
داستان دست‌ها.
15
غمگینم.
نه آن‌طور که سوگوار چیزی باشم یا دلم برای چیزی تنگ شده باشد یا چیزی را بخواهم یا هیچ چیز دیگری! تنها به تمام معنی غمگین بودن غمگینم.
بی‌آنکه اصلا دلیلی برایش باشد یا چیزی، و گاهی همین بی‌دلیل بودن چیزها خودشان غمگین‌ترین چیزهای دنیا می‌شوند.
💔13
سرزمین من؛ دوست داشتن یا دوست داشته شدن؟ تو کدام یک را می‌خواهی؟ بیا صبور باشیم و هر دو را امتحان کنیم. تو دوست داشته شدن را، من دوست داشتن تو را
18
بی‌حوصلگی کلاف کاموای بزرگ سردرگمی‌ست که هرچه هم که آدم سررشته‌های آن را می‌کشد‌، باز هم از هم باز نمی‌شود و تنها گره به گره، آدم را بیش‌تر در خودش فرو می‌برد و به خودت که می‌آیی، مسخ شده در میانه‌ی کامواهای باز شده گیر افتاده‌ای و با خودت تکرار می‌کنی که کدام در مرا از این هزارتوی بی‌‌سر و ته بیرون می‌برد؟
💔12