Saved Messages
1.95K subscribers
56 photos
3 videos
5 links
دیوانه نپرهیزد؛
Download Telegram
Channel created
با توکل به نام اعظمت؛ بسم الله الرحمن الرحیم.
4
از یک جایی به بعد هم آدم شروع به آب رفتن می‌کند و مانند بادکنکی که درش را سفت نبسته باشند، هی کوچک‌تر و کوچک‌تر می‌شود و هی آدم‌های بیشتری دیگر درونش جا نمی‌شوند و هی بیشتر خودش برای خودش می‌ماند و خودش.
8💔8
اگر بپرسی مشکل چیست و من چرا این‌قدر غمگینم، پاسخ می‌دهم که چون در این خانه گل و گیاهی نیست. هیچ سبز زنده‌ای نیست.
احتمالاً می‌خندی و می‌گویی: «همین؟»
بله همین. این کامل‌ترین جوابی‌ست که می‌توانم به چنین سوالی بدهم.
این یعنی در این خانه کسی حوصله ندارد از چیزی مراقبت کند.
یعنی این خانه روشنی مطلوب را ندارد. یعنی آدم‌های این خانه از هم خسته‌اند، از خودشان خسته‌اند. یعنی امید در این خانه گم شده و ما برای پیدا شدنش تلاش نمی‌کنیم. یعنی همه‌چیز آن‌قدر به هم ریخته است که انگار سامان گرفتنش محال است. هیچ گلدان بزرگی و هیچ گل زیبایی و هیچ ساقه‌ی بلندی و هیچ برگ پهنی نمی‌تواند این فاصله‌ها را پر کند.
15💔8
تازگی و به رغم پرحرفی ظاهری‌ام، بیش از پیش کم حرف و بیش از پیش غیر اجتماعی شده‌ام.
به رغم این نیاز درونی‌ام برای پرحرف بودن و حتی میل قابل قبول‌تر انتقال اطلاعات، نمی‌توانم از لاک خودم بیرون بیایم.
2💔5
أمّا القلوبُ المنکسرة، العباسُ کفیلها.
و اما قلب‌های شکسته؛ عباس، ضامن و سرپرست آن‌هاست.
9
-می‌دونی، من فکر می‌کردم تا بیست و سه‌ سالگی باید کسی برای خودم شده باشم.
+تنها کسی که تا بیست و سه سالگی باید شده باشی، خودته.

📽 ‌reality bites
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
آمــدی
قصّــه ببـافی
که
موجّــه بـروی؟!
در
نـزن
رفته‌ام از خویش ؛
کسی
منـزل
نیست …
سابق، دور خودم دیواری مستحکم کشیده بودم و پشت سنگ‌های سردش مخفی شده بودم. کسی را به دنیای خودم راه نمی‌دادم و به تنهایی‌ام عادت کرده بودم اما، افسوس که با وعده‌های او و با دست‌های خودم برای رسیدن به او، دیوارهای دورم را خراب کردم.
حالا، تنها و زخمی در میان آوارها نشسته‌ام، احساس غربت و ناامنی تمام وجودم را فراگرفته و این، سرنوشت غم‌انگیز تمام کسانی ‌است که به تنهایی‌شان خیانت می‌کنند.
💔3
بد ترین نوع از تنبلی، تنبلی در اندیشیدن است. در جدی نگرفتن حقیقتی که آن را می‌فهمیم، اما با تنبلی ضایعش می‌کنیم. میوه‌ی نهایی این تضییع عقاید، دل‌مردگی‌ و بی‌حوصلگی‌ست.
دقیقاً همین‌جاست که قدم گذاشتن در جاده‌ی همیشه باز توبه هم، برایت ناممکن می‌شود.

استاد محمد شجاعی
انسان‌‌‌ خیلی چیزها را فراموش می‌کند یا لااقل با آن کنار می‌آید. ولیکن چیزهایی هست که هیچ‌وقت نمی‌توان آن را فراموش کرد؛ مانند حرف‌های ناحقی که می‌شنوی.
متهم شدن به چیزهایی که حق‌ات نیست و از شدت ناراحتی و تعجب، حتی توانی هم برای دفاع از خودت نداری!
💔3
داستان دست‌ها.
1