به خدا قسم [ای دنیا] اگر موجودی قابل دیدن و جسمی قابل لمس بودی، حدود خدا را بر تو جاری میساختم. بهخاطر بندگانی كه به آرزوها فریبشان دادی، و ملتهایی كه در پرتگاههای هلاكت انداختی، و پادشاهانی كه نابودشان كردی و به سرچشمههای بلا وارد نمودی.
• امام علی علیهالسلام - نامه به عثمان بن حُنَیف
• امام علی علیهالسلام - نامه به عثمان بن حُنَیف
❤2
من در زندگی آدمهای زیادی را از دست دادهام. رابطههای تلخی را تجربه کردهام. آدمهایی که باید میماندند، نماندند.
و آدمهایی که باید حمایت میکردند، نکردند.
اما هیچگاه، در هیچ شرایطی نپرسیدم چرا؟ برای من در زندگیام چرایی وجود ندارد.
اتفاقات رخ میدهند، چون باید رخ بدهند!
و آرام آرام در طول سالها متوجه شدم در هر از دست دادنی، پیدا کردنی دوباره وجود دارد.
در هر از دست دادنی، تسلیم بودم و هستم و زندگی مرا با آدمهای حمایتگر و مهربانی آشنا کرد.
آدمهایی که دردها را مرهم شدند و دلگرمیِ تمام مسیرِ سخت زندگیام شدهاند …
و آدمهایی که باید حمایت میکردند، نکردند.
اما هیچگاه، در هیچ شرایطی نپرسیدم چرا؟ برای من در زندگیام چرایی وجود ندارد.
اتفاقات رخ میدهند، چون باید رخ بدهند!
و آرام آرام در طول سالها متوجه شدم در هر از دست دادنی، پیدا کردنی دوباره وجود دارد.
در هر از دست دادنی، تسلیم بودم و هستم و زندگی مرا با آدمهای حمایتگر و مهربانی آشنا کرد.
آدمهایی که دردها را مرهم شدند و دلگرمیِ تمام مسیرِ سخت زندگیام شدهاند …
❤2
نمیدانم آدمها در یک حجم غمبار چه میبینند که اینقدر تمایل به نزدیک شدن و برقراری ارتباط دارند.
عذر میخواهم، اما من تنها میتوانم خودم را تحمل کنم و طاقت تحمل هیچکسِ دیگری را ندارم.
در واقع اگر بخواهم رو راست باشم، دیگر حتی تحمل خودم را هم ندارم و دائم با خودم در نزاع هستم. شاید از بیرون اینطور نشان ندهد چرا که این نزاعها بیشتر درونیست و در ذهنام اتفاق میافتد.
البته شما مختارید که بگویید فلانی خودش را میگیرد، فکر میکند چه آدم خفنیاست !
چیزی که روشن است ؛ من حوصلهی خودم را هم ندارم چه برسد به شخصِ دیگری. در واقع برای برقراری هرگونه ارتباط و معاشرتی اندک شوق و انگیزهای در وجودم پیدا نمیشود.
عذر میخواهم، اما من تنها میتوانم خودم را تحمل کنم و طاقت تحمل هیچکسِ دیگری را ندارم.
در واقع اگر بخواهم رو راست باشم، دیگر حتی تحمل خودم را هم ندارم و دائم با خودم در نزاع هستم. شاید از بیرون اینطور نشان ندهد چرا که این نزاعها بیشتر درونیست و در ذهنام اتفاق میافتد.
البته شما مختارید که بگویید فلانی خودش را میگیرد، فکر میکند چه آدم خفنیاست !
چیزی که روشن است ؛ من حوصلهی خودم را هم ندارم چه برسد به شخصِ دیگری. در واقع برای برقراری هرگونه ارتباط و معاشرتی اندک شوق و انگیزهای در وجودم پیدا نمیشود.
❤3
چقدر غمانگیز است کسی را که پناه میپنداشتی در میان خیل عظیم چیزهایی ببینی که دارند تو را از پای درمیآورند.
❤3
چیزهایی هست در کنج ذهنام، که شاید هیچوقت به کار نیایند و دردی هم از من دوا نکنند اما من، دلم نمیآید که آنهارا دور بیاندازم. اینها دقیقا همان چیزهایی هستند که روح مرا آزار دادهاند (بارها) و همچنان هم میدهند (!) اما هربار موقع دور ریختنشان دست و دلم میلرزد که مبادا؛ مبادا پس از دور انداختنشان پشیمان شوم یا دوباره به کارم آیند؟!
که انسان، تمایل شدیدی به خودآزاری دارد. این موضوع بارها به من ثابت شدهاست
که انسان، تمایل شدیدی به خودآزاری دارد. این موضوع بارها به من ثابت شدهاست
❤2
بیش از هر کس دیگری باید روبهرویِ خودم بنشینم و دو کلمه حرف حساب بزنم، سوال بپرسم و اگر جوابی برایش باشد، آن را بشنوم. بیش از هر کار دیگری، باید هرچه سریعتر خودم را بشناسم و فکری به حال خودم بکنم. بیش از هر زمان دیگری نیاز دارم که تنهاییام را با زحمت و چه بسا قدرت بیشتری به دوش بکشم.
❤1
گفت اون فقط وقتی میاد سراغ من که از همه جا رونده بشه و هیچکس رو نداشته باشه. الآن که نیست براش خوشحالم چون میدونم حالش خوبه. اگه حالش بد بود اولین نفری که میرفت سراغش من بودم.
فکر میکنم دوستداشتن همین باشه، البته خیلیها اسمش رو حماقت میذارن اما هنوز هستن اندک آدمهایی که معنی دوستداشتن رو به خوبی درک میکنند.
فکر میکنم دوستداشتن همین باشه، البته خیلیها اسمش رو حماقت میذارن اما هنوز هستن اندک آدمهایی که معنی دوستداشتن رو به خوبی درک میکنند.
Sıla (instrumental) Slowed
دائما به تو فکر میکنم، چنان متهم که به دار خویش
من جزو آن دسته از افرادی هستم که سخت فراموش میکنند. مثلا، وقتی به دستهایم نگاه میکنم به این فکر میکنم که این دستها یک روزی تو را لمس کردهاند و هنوز رد تنات روی دستهای من باقی مانده است؛ چهطور میتوانم به دستهایم نگاه کنم و تو را به یاد نیاورم؟
اگر به کسی که در واکنش به احوالات بهم ریختهمان میگوید خب با من حرف بزن، صراحتاً بگوییم مشکلم این است که نمیخواهم حرف بزنم و صادقانهتر این است که نمیخواهم با تو حرف بزنم به نظر عوضیبازی درآوردهایم؟ یحتمل.
اما اسم رفتار ما هرچه باشد، با حقیقت آشفته ما زمین تا آسمان فرق میکند. شاید ما نمیخواهیم با شما صحبت کنیم! چون صحبت کردن به خودی خود، دیگر اثری ندارد. ما نمیخواهیم با شما صحبت کنیم چون که شما نمیتوانید از باب گفتگو، به اندرونی ما وارد شوید و این خود رنج دوچندان به همراه میآورد، رنجِ مضاعفِ فهمیده نشدن، رنج مضاعف تنهایی.
اما اسم رفتار ما هرچه باشد، با حقیقت آشفته ما زمین تا آسمان فرق میکند. شاید ما نمیخواهیم با شما صحبت کنیم! چون صحبت کردن به خودی خود، دیگر اثری ندارد. ما نمیخواهیم با شما صحبت کنیم چون که شما نمیتوانید از باب گفتگو، به اندرونی ما وارد شوید و این خود رنج دوچندان به همراه میآورد، رنجِ مضاعفِ فهمیده نشدن، رنج مضاعف تنهایی.
Seul
Steve Gibbs
اخیرا بیشترین چیزی که در مورد خودم احساس میکنم اینه که به یک "نمیدونم" خیلی بزرگ تبدیل شدم.
و واقعا حس میکنم هیچی نمیدونم.و این حس رو نسبت به همهی موضوعات و مسئلههای اطرافم دارم. هرکی باهام حرف میزنه بهش میگم نمیدونم. هراتفاق و بحثی که پیش میاد یا هرکی یه سوالی ازم میپرسه میگم نمیدونم.
واقعا نمیدونم ..
و واقعا حس میکنم هیچی نمیدونم.و این حس رو نسبت به همهی موضوعات و مسئلههای اطرافم دارم. هرکی باهام حرف میزنه بهش میگم نمیدونم. هراتفاق و بحثی که پیش میاد یا هرکی یه سوالی ازم میپرسه میگم نمیدونم.
واقعا نمیدونم ..
❤1
بخش بزرگی از رنجهایی که به ما تحمیل شده به این برمیگرده که در هر ماجرایی دنبال چرایی و دلیل اون اتفاق هستیم. درحالی که حتی دونستن دلیل و چرایی اون اتفاق قرار نیست از رنج و آزاری که به ما رسیده ذرهای کم کنه.
ما فقط دنبال یک تسکین موقتی هستیم درحالی که هیچ تسکینی وجود نداره! این رنج برای ابد در ذهن ما میمونه و آثارش تا آخرین لحظهی زندگی همراه ماست. فقط باید بپذیریم این هم بخشی از زندگی ما بوده؛ همین.
ما فقط دنبال یک تسکین موقتی هستیم درحالی که هیچ تسکینی وجود نداره! این رنج برای ابد در ذهن ما میمونه و آثارش تا آخرین لحظهی زندگی همراه ماست. فقط باید بپذیریم این هم بخشی از زندگی ما بوده؛ همین.
کل ما فيكِ جميلً، حتىٰ محاولاتكِ الخائبة لتخبئة أحزانكِ.
هر آنچه که درونِ توست، زیباست.
حتی تلاشهای ناموفقت برای پنهـان کردن غمها.
هر آنچه که درونِ توست، زیباست.
حتی تلاشهای ناموفقت برای پنهـان کردن غمها.
آنهایی که در بستر مناسبی رشد نکردهاند، طبیعتا برای هرگونه رابطهای از منظری آسیبزا و سمی هستند.
شاید در ظاهر اینگونه نباشد اما به مرور آثار آن نمایان خواهد شد.
شاید در ظاهر اینگونه نباشد اما به مرور آثار آن نمایان خواهد شد.
هر محیط اجتماعیای که فرد در آن رشد میکند، ارزش، اخلاقیات و اصول خاص خودش را دارد. شما نمیتوانید از کسی که اصل اولیهی محیط اجتماعیاش بقا است، انتظار داشته باشید اخلاقیات را در اولویت قرار دهد.
آنچه که مرا بیشتر از هرچیزی در رابطه با آیندهی ایران نگران میکند همین فروپاشی اخلاقیست. هرکسی چنگ میزند که فقط خودش را از این باتلاقی که در آن گرفتار شده، نجات بدهد و برایش مهم نیست در این راه چه ارزشهایی را فدا میکند یا روی چه چیزهایی پا میگذارد.
آنچه که مرا بیشتر از هرچیزی در رابطه با آیندهی ایران نگران میکند همین فروپاشی اخلاقیست. هرکسی چنگ میزند که فقط خودش را از این باتلاقی که در آن گرفتار شده، نجات بدهد و برایش مهم نیست در این راه چه ارزشهایی را فدا میکند یا روی چه چیزهایی پا میگذارد.