مطالعهای که به زمانبندی ایمونوکموتراپی در سرطان ریه و اثر بهتر درمان قبل از ساعت ۳ بعدازظهر اشاره داشت و در Nature Medicine منتشر شده بود، حالا سلب اعتبار شده است. قبلا اینجا در موردش نوشته بودم (لینک)
پس از انتشار مقاله، تناقضهای مهمی بین پروتکل ثبتشده و نسخههای ارائهشده به مجله گزارش شده است. از جمله تغییر در برخی پیامدهای مود بررسی، معیارهای ورود، حجم نمونه و طراحی مطالعه. همچنین ناسازگاریهایی بین نسخههای مختلف پروتکل (چینی و ترجمه انگلیسی) دیده شده است.
در کنار این موارد، الگوهای غیرمعمول در دادهها (مثل منحنی PFS غیرطبیعی، نبود قطع درمان به دلیل عوارض، و نبود سنسورینگ در سال اول) و همچنین ابهام در نحوه تصادفی سازی، باعث شده تا سردبیران نسبت به اعتبار نتایج حالا اطمینان خود را از دست بدهند و مقاله را سلب اعتبار کنند (لینک).
@Scientometric
پس از انتشار مقاله، تناقضهای مهمی بین پروتکل ثبتشده و نسخههای ارائهشده به مجله گزارش شده است. از جمله تغییر در برخی پیامدهای مود بررسی، معیارهای ورود، حجم نمونه و طراحی مطالعه. همچنین ناسازگاریهایی بین نسخههای مختلف پروتکل (چینی و ترجمه انگلیسی) دیده شده است.
در کنار این موارد، الگوهای غیرمعمول در دادهها (مثل منحنی PFS غیرطبیعی، نبود قطع درمان به دلیل عوارض، و نبود سنسورینگ در سال اول) و همچنین ابهام در نحوه تصادفی سازی، باعث شده تا سردبیران نسبت به اعتبار نتایج حالا اطمینان خود را از دست بدهند و مقاله را سلب اعتبار کنند (لینک).
@Scientometric
😁8❤5🤷♀2🤬2💔2
Forwarded from دیالکتیک علمی
💢چرا علم امروز بیش از هر زمان دیگری به علوم انسانی نیاز دارد
مجله Nature در یکی از تازهترین مقالات تحلیلی خود بر این نکته تأکید میکند که آینده هوش مصنوعی، ویرایش ژن، پزشکی دقیق و سایر فناوریهای نوظهور، تنها با پیشرفتهای فنی تضمین نمیشود؛ بلکه موفقیت این فناوریها به مشارکت فعال متخصصان علوم انسانی و اجتماعی نیز وابسته است. نویسندگان استدلال میکنند که موضوعاتی مانند عدالت، اعتماد عمومی، مسئولیتپذیری، سوگیری الگوریتمی و حفظ حریم خصوصی، صرفاً مسائل فنی نیستند و نیازمند تحلیلهای فلسفی، حقوقی، اخلاقی و اجتماعی هستند. از این رو، دانشگاهها باید از رویکردهای میانرشتهای فاصله نگیرند و پژوهشگران رشتههای مهندسی، علوم کامپیوتر، حقوق، روانشناسی، جامعهشناسی و فلسفه را در پروژههای مشترک گرد هم آورند. این دیدگاه همچنین بر بازنگری برنامههای آموزشی دانشگاهها تأکید دارد تا دانشجویان علاوه بر مهارتهای فنی، توانایی تحلیل پیامدهای اجتماعی فناوری را نیز کسب کنند. برای پژوهشگران حوزه فناوری اطلاعات، این مقاله یادآور آن است که توسعه «هوش مصنوعی قابل اعتماد» بدون توجه به ارزشهای انسانی امکانپذیر نیست. برای سیاستگذاران آموزش عالی نیز این پیام را دارد که سرمایهگذاری در علوم انسانی، مکمل توسعه فناوری است، نه رقیب آن. در نتیجه، یکی از مهمترین روندهای پژوهشی سالهای آینده، گسترش همکاریهای میانرشتهای برای طراحی فناوریهایی خواهد بود که علاوه بر کارآمدی، از نظر اخلاقی، اجتماعی و حقوقی نیز قابل اتکا باشند.
Nature. (2026, June 24). Why science needs the humanities more than ever. Nature.
https://www.nature.com/articles/d41586-026-01958-y
UT Central Library
🆔@ScientificDialectics
مجله Nature در یکی از تازهترین مقالات تحلیلی خود بر این نکته تأکید میکند که آینده هوش مصنوعی، ویرایش ژن، پزشکی دقیق و سایر فناوریهای نوظهور، تنها با پیشرفتهای فنی تضمین نمیشود؛ بلکه موفقیت این فناوریها به مشارکت فعال متخصصان علوم انسانی و اجتماعی نیز وابسته است. نویسندگان استدلال میکنند که موضوعاتی مانند عدالت، اعتماد عمومی، مسئولیتپذیری، سوگیری الگوریتمی و حفظ حریم خصوصی، صرفاً مسائل فنی نیستند و نیازمند تحلیلهای فلسفی، حقوقی، اخلاقی و اجتماعی هستند. از این رو، دانشگاهها باید از رویکردهای میانرشتهای فاصله نگیرند و پژوهشگران رشتههای مهندسی، علوم کامپیوتر، حقوق، روانشناسی، جامعهشناسی و فلسفه را در پروژههای مشترک گرد هم آورند. این دیدگاه همچنین بر بازنگری برنامههای آموزشی دانشگاهها تأکید دارد تا دانشجویان علاوه بر مهارتهای فنی، توانایی تحلیل پیامدهای اجتماعی فناوری را نیز کسب کنند. برای پژوهشگران حوزه فناوری اطلاعات، این مقاله یادآور آن است که توسعه «هوش مصنوعی قابل اعتماد» بدون توجه به ارزشهای انسانی امکانپذیر نیست. برای سیاستگذاران آموزش عالی نیز این پیام را دارد که سرمایهگذاری در علوم انسانی، مکمل توسعه فناوری است، نه رقیب آن. در نتیجه، یکی از مهمترین روندهای پژوهشی سالهای آینده، گسترش همکاریهای میانرشتهای برای طراحی فناوریهایی خواهد بود که علاوه بر کارآمدی، از نظر اخلاقی، اجتماعی و حقوقی نیز قابل اتکا باشند.
Nature. (2026, June 24). Why science needs the humanities more than ever. Nature.
https://www.nature.com/articles/d41586-026-01958-y
UT Central Library
🆔@ScientificDialectics
Nature
Why science needs the humanities more than ever
Nature - From AI to biotechnology, today’s scientific breakthroughs raise ethical and social challenges that technical expertise alone cannot solve.
❤8👍3🤷♂2👏1
مطالعات قبلی نشان دادهاند که مصرف قهوه با بهبود پیامدهای مربوط به بیماریهای کبدی همراه است. حالا مطالعه جدیدی (لینک)، نه تنها در سطح بالینی، بلکه در سطح تصویربرداری و مولکولی هم این ارتباط را تایید کرده است.
مطالعه بر اساس دادههای UK Biobank روی حدود ۳۵۴ هزار نفر با پیگیری حدود ۱۳ سال انجام شده و نشان داده است که مصرف بیشتر قهوه با کاهش خطر سیروز، سرطان کبد و مرگومیر مرتبط با بیماریهای کبدی همراه است. هر چه مقدار مصرف قهوه بیشتر بوده، کاهش خطر بیماری هم بیشتر بوده است. بیشترین اثر محافظتی در مصرف حداقل حدود ۵ فنجان در روز دیده شده است.
مطالعه علاوه بر پیامدهای بالینی، به بررسی دادههای تصویربرداری MRI و پروتئومیکس هم پرداخته است. نتایج بررسی MRI نشان دادهاند که مصرف بیشتر قهوه با چربی کمتر کبد، و کاهش شاخصهای فیبروز و التهاب کبدی همراه است.
همچنین یافتههای پروتئومیکس الگوهایی را نشان دادهاند که با کاهش فعالیت مسیرهای فیبروژنیک و التهابی و تغییر در پروتئینهای مرتبط با عملکرد کبد سازگار هستند.
من قبلا برخی مقالات مرتبط با قهوه را بررسی کرده بودم. از جمله در مورد ارتباط با طول عمر بیشتر، کاهش خطر سرطان کولون، کاهش سرطانها به صورت کلی و کاهش بیماری های قلبی و عروقی. میتوانید با جستجوی کلمه قهوه در کانال آنها را مطالعه کنید.
@Scientometric
مطالعه بر اساس دادههای UK Biobank روی حدود ۳۵۴ هزار نفر با پیگیری حدود ۱۳ سال انجام شده و نشان داده است که مصرف بیشتر قهوه با کاهش خطر سیروز، سرطان کبد و مرگومیر مرتبط با بیماریهای کبدی همراه است. هر چه مقدار مصرف قهوه بیشتر بوده، کاهش خطر بیماری هم بیشتر بوده است. بیشترین اثر محافظتی در مصرف حداقل حدود ۵ فنجان در روز دیده شده است.
مطالعه علاوه بر پیامدهای بالینی، به بررسی دادههای تصویربرداری MRI و پروتئومیکس هم پرداخته است. نتایج بررسی MRI نشان دادهاند که مصرف بیشتر قهوه با چربی کمتر کبد، و کاهش شاخصهای فیبروز و التهاب کبدی همراه است.
همچنین یافتههای پروتئومیکس الگوهایی را نشان دادهاند که با کاهش فعالیت مسیرهای فیبروژنیک و التهابی و تغییر در پروتئینهای مرتبط با عملکرد کبد سازگار هستند.
من قبلا برخی مقالات مرتبط با قهوه را بررسی کرده بودم. از جمله در مورد ارتباط با طول عمر بیشتر، کاهش خطر سرطان کولون، کاهش سرطانها به صورت کلی و کاهش بیماری های قلبی و عروقی. میتوانید با جستجوی کلمه قهوه در کانال آنها را مطالعه کنید.
@Scientometric
❤17👍4👎1
من قبلا در مورد اولین جراحی پیوند مثانه (به صورت همزمان با کلیه) در دنیا نوشته بودم. جراحی در آمریکا و توسط دکتر نیما نصیری انجام شده بود. از اینجا:
https://t.me/Scientometric/7027
حالا مقاله آن هم در لنست منتشر شده و بیمار بعد از شش ماه بدون مشکل است: لینک
https://t.me/Scientometric/7027
حالا مقاله آن هم در لنست منتشر شده و بیمار بعد از شش ماه بدون مشکل است: لینک
Telegram
Scientometrics
اولین جراحی پیوند مثانه در دنیا
یک مرد ۴۱ ساله در آمریکا، اولین فردی است که مثانه پیوندی از انسان دریافت کرده است.
در این جراحی هشت ساعته، مثانه به همراه کلیه پیوند زده شده است.
یکی از جراحان گفته است که این اولین بار در هفت سال گذشته است که بیمار توانسته…
یک مرد ۴۱ ساله در آمریکا، اولین فردی است که مثانه پیوندی از انسان دریافت کرده است.
در این جراحی هشت ساعته، مثانه به همراه کلیه پیوند زده شده است.
یکی از جراحان گفته است که این اولین بار در هفت سال گذشته است که بیمار توانسته…
❤19👍2
برنده جایزه نوبل شیمی، آمریکا را به مقصد چین ترک کرد!
عمر یاغی، شیمیدان برنده جایزه نوبل، برای تصدی یک سمت تماموقت در دانشگاه تسینگهوا (Tsinghua)به پکن رفته است و قرار است ریاست یک موسسه جدید برای کشف مواد با کمک هوش مصنوعی را بر عهده بگیرد.
یاغی که در اردن و در خانوادهای از پناهندگان فلسطینی متولد شده و در ۱۵ سالگی به آمریکا آمده بود، پژوهشهایش در آمریکا درباره چارچوبهای فلزی-آلی (MOFs) منحر به دریافت نوبل شیمی شده بود.
او اخیرا گفته است وضعیت کنونی علم در آمریکا چندان امیدوارکننده نیست چون بودجههای پژوهشی (گرنت) در حال کاهش هستند. همزمان، چین با وعده تامین بودجه و حمایت، در تلاش است پژوهشگران مستعد مستقر در آمریکا را به سوی خود جذب کند.
در اوایل سال ۲۰۲۶، فرانسه هم اعلام کرده بود که به دهها دانشمند آمریکایی که به آنجا نقل مکان کنند، بودجه اعطا خواهد کرد.
یاغی همچنین ابراز نگرانی کرده که پژوهشگران آمریکایی آنچه را که او به عنوان «انقلاب هوش مصنوعی» میبیند، پذیرا نیستند و گفته که پژوهشگران باید با مدلهای هوش مصنوعی تعامل داشته باشند یعنی به عنوان مسئلهای برای بقای سیستم پژوهشهای پیشرفته در آمریکا.
گزارش نیچر: لینک
@Scientometric
عمر یاغی، شیمیدان برنده جایزه نوبل، برای تصدی یک سمت تماموقت در دانشگاه تسینگهوا (Tsinghua)به پکن رفته است و قرار است ریاست یک موسسه جدید برای کشف مواد با کمک هوش مصنوعی را بر عهده بگیرد.
یاغی که در اردن و در خانوادهای از پناهندگان فلسطینی متولد شده و در ۱۵ سالگی به آمریکا آمده بود، پژوهشهایش در آمریکا درباره چارچوبهای فلزی-آلی (MOFs) منحر به دریافت نوبل شیمی شده بود.
او اخیرا گفته است وضعیت کنونی علم در آمریکا چندان امیدوارکننده نیست چون بودجههای پژوهشی (گرنت) در حال کاهش هستند. همزمان، چین با وعده تامین بودجه و حمایت، در تلاش است پژوهشگران مستعد مستقر در آمریکا را به سوی خود جذب کند.
در اوایل سال ۲۰۲۶، فرانسه هم اعلام کرده بود که به دهها دانشمند آمریکایی که به آنجا نقل مکان کنند، بودجه اعطا خواهد کرد.
یاغی همچنین ابراز نگرانی کرده که پژوهشگران آمریکایی آنچه را که او به عنوان «انقلاب هوش مصنوعی» میبیند، پذیرا نیستند و گفته که پژوهشگران باید با مدلهای هوش مصنوعی تعامل داشته باشند یعنی به عنوان مسئلهای برای بقای سیستم پژوهشهای پیشرفته در آمریکا.
گزارش نیچر: لینک
@Scientometric
Nature
Nobel-winning chemist leaves US to direct AI materials lab in China
Nature - Omar Yaghi’s move comes amid cuts to US science and a campaign in China to recruit top international talent.
👍9❤5
مقاله کوتاهی بهتازگی در لنست منتشر شده(لینک) که به تداوم همکاریهای پژوهشی علوم پزشکی میان ایران و آمریکا، حتی در شرایط تنشهای سیاسی و بحرانهای ژئوپولیتیکی، میپردازد.
نویسندگان با مرور شواهد و نمونههایی مانند همکاریهای علمی دوران همهگیری کووید-۱۹ استدلال میکنند که علم و پژوهش، بهویژه در حوزه سلامت، فراتر از مرزهای سیاسی عمل میکنند و حفظ این همکاریها نهتنها برای پیشرفت دانش، بلکه برای پاسداری از ارزشهای انسانی و اخلاقی پزشکی ضروری است.
@Scientometric
نویسندگان با مرور شواهد و نمونههایی مانند همکاریهای علمی دوران همهگیری کووید-۱۹ استدلال میکنند که علم و پژوهش، بهویژه در حوزه سلامت، فراتر از مرزهای سیاسی عمل میکنند و حفظ این همکاریها نهتنها برای پیشرفت دانش، بلکه برای پاسداری از ارزشهای انسانی و اخلاقی پزشکی ضروری است.
@Scientometric
The Lancet
Perseverance of US–Iran biomedical research in times of crisis
Geopolitical tensions between the USA and Iran have intermittently escalated into
direct confrontation. Yet bibliometric and institutionally driven evidence suggests
a more nuanced relationship exists between these nations in biomedical research.1
Although…
direct confrontation. Yet bibliometric and institutionally driven evidence suggests
a more nuanced relationship exists between these nations in biomedical research.1
Although…
❤16👍1👎1
Forwarded from FactNameh | فکتنامه
❌ ادعای شاخدار دکتر کلانتر معتمدی درباره رابطه واکسن فایزر با نازایی و عقیم شدن زنان
🔹محمدرضا کلانتر معتمدی، دبیر فرهنگستان علوم پزشکی، در یک برنامه تلویزیونی گفته است: «بعد از ۸ ماه مشخص شد واکسن فایزر حاوی همان مادهای است که در واکسن ابولا بود و دختران را عقیم میکرد.»
🔹این ادعا صرفاً تئوری توطئه بیپایه و اساسی است که از سوی پزشکی مطرح شده که در جریان تحولات علمی روز قرار ندارد.
🔹واکسن کرونای فایزر چه در ساختار و چه در عملکرد، شباهتی به واکسنهای تأییدشده ابولا ندارد.
🔹سازمان بهداشت جهانی تأکید میکند: «هیچ شواهدی مبنی بر تداخل واکسنهای کووید-۱۹ با باروری وجود ندارد و هیچ مدرک بیولوژیکی وجود ندارد که نشان دهد آنتیبادیهای ناشی از واکسن یا ترکیبات آن آسیبی به اندامهای تولیدمثل وارد کنند.»
🔹محمدرضا کلانتر معتمدی، پزشک و جراح است و به عنوان عضو، دبیر یا حتی رئیس گروههای علمی فعالیت میکند، اما اغلب اظهارنظرهای او در فضای عمومی جنبه اجتماعی و سیاسی دارد.
🔹ما در منابع عمومی چند مقاله از او پیدا کردیم که عنوان موضوعات آن «اقتصاد مقاومتی در نظام سلامت»، «فقر و هزینههای جراحی»، «تجربههای دفاع مقدس» و «مولفههای فرهنگ ایثار و شهادت در جامعه سلامت کشور» است.
🔹او یکی از امضاکنندگان نامه منتسب به «۲۵۰۰ پزشک» است که چند روز بعد از ممنوعیت واردات واکسن از سوی خامنهای اعلام شد.
🔹بررسیهای فکتنامه همان زمان توضیح داد که هم محتوای نامه بیپایه و اساس و تئوری توطئه است و هم نامهای که به «۲۵۰۰ پزشک» منتسب شده کمتر از ۱۸۰ امضا با نامهای تکراری و مخدوش دارد.
🔹با این توضیحات فکتنامه به این ادعا نشان «شاخدار» میدهد.
👈 در فکتنامه بخوانید
🌐 @Factnameh
🔹محمدرضا کلانتر معتمدی، دبیر فرهنگستان علوم پزشکی، در یک برنامه تلویزیونی گفته است: «بعد از ۸ ماه مشخص شد واکسن فایزر حاوی همان مادهای است که در واکسن ابولا بود و دختران را عقیم میکرد.»
🔹این ادعا صرفاً تئوری توطئه بیپایه و اساسی است که از سوی پزشکی مطرح شده که در جریان تحولات علمی روز قرار ندارد.
🔹واکسن کرونای فایزر چه در ساختار و چه در عملکرد، شباهتی به واکسنهای تأییدشده ابولا ندارد.
🔹سازمان بهداشت جهانی تأکید میکند: «هیچ شواهدی مبنی بر تداخل واکسنهای کووید-۱۹ با باروری وجود ندارد و هیچ مدرک بیولوژیکی وجود ندارد که نشان دهد آنتیبادیهای ناشی از واکسن یا ترکیبات آن آسیبی به اندامهای تولیدمثل وارد کنند.»
🔹محمدرضا کلانتر معتمدی، پزشک و جراح است و به عنوان عضو، دبیر یا حتی رئیس گروههای علمی فعالیت میکند، اما اغلب اظهارنظرهای او در فضای عمومی جنبه اجتماعی و سیاسی دارد.
🔹ما در منابع عمومی چند مقاله از او پیدا کردیم که عنوان موضوعات آن «اقتصاد مقاومتی در نظام سلامت»، «فقر و هزینههای جراحی»، «تجربههای دفاع مقدس» و «مولفههای فرهنگ ایثار و شهادت در جامعه سلامت کشور» است.
🔹او یکی از امضاکنندگان نامه منتسب به «۲۵۰۰ پزشک» است که چند روز بعد از ممنوعیت واردات واکسن از سوی خامنهای اعلام شد.
🔹بررسیهای فکتنامه همان زمان توضیح داد که هم محتوای نامه بیپایه و اساس و تئوری توطئه است و هم نامهای که به «۲۵۰۰ پزشک» منتسب شده کمتر از ۱۸۰ امضا با نامهای تکراری و مخدوش دارد.
🔹با این توضیحات فکتنامه به این ادعا نشان «شاخدار» میدهد.
👈 در فکتنامه بخوانید
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
🥴12❤3😐1
FactNameh | فکتنامه
❌ ادعای شاخدار دکتر کلانتر معتمدی درباره رابطه واکسن فایزر با نازایی و عقیم شدن زنان 🔹محمدرضا کلانتر معتمدی، دبیر فرهنگستان علوم پزشکی، در یک برنامه تلویزیونی گفته است: «بعد از ۸ ماه مشخص شد واکسن فایزر حاوی همان مادهای است که در واکسن ابولا بود و دختران…
در رسانه ملی در چهاردهم تیرماه (لینک) باز هم یک ادعای خطرناک مبتنی بر شبه علم این بار از طرف یک پزشک شناختهشده (دکتر محمد رضا کلانتر معتمدی) عنوان شده است.
من قبلا در مورد نادرستی ادعاهای مطرح شده در صحبت رهبری سابق در مورد واکسن فایزر نوشته بودم. در مورد نامه منتسب به ۲۵۰۰ پزشک هم نوشته بودم که دکتر کلانتر معتمدی از امضاکنندگان آن است:
https://t.me/Scientometric/6087
https://t.me/Scientometric/2842
ضرر و زیان این صحبتها این طور نیست که فقط مثلا در مورد واکسن فایزر باشد. این باعث رواج بی اعتمادی به علم می شود.
این دیگر صحبت مثلا حکیم خیراندیش نیست. صحبت فردی از فرهنگستان علوم پزشکی است.
کاش کسی در وزارت بهداشت، نظام پزشکی و یا حداقل از بزرگان علوم پزشکی بود که در مقابل این ادعاها میایستاد، موضعگیری میکرد و از تکرار آنها جلوگیری میکرد، که بازی با جان و سلامت مردم است.
@Scientometric
من قبلا در مورد نادرستی ادعاهای مطرح شده در صحبت رهبری سابق در مورد واکسن فایزر نوشته بودم. در مورد نامه منتسب به ۲۵۰۰ پزشک هم نوشته بودم که دکتر کلانتر معتمدی از امضاکنندگان آن است:
https://t.me/Scientometric/6087
https://t.me/Scientometric/2842
ضرر و زیان این صحبتها این طور نیست که فقط مثلا در مورد واکسن فایزر باشد. این باعث رواج بی اعتمادی به علم می شود.
این دیگر صحبت مثلا حکیم خیراندیش نیست. صحبت فردی از فرهنگستان علوم پزشکی است.
کاش کسی در وزارت بهداشت، نظام پزشکی و یا حداقل از بزرگان علوم پزشکی بود که در مقابل این ادعاها میایستاد، موضعگیری میکرد و از تکرار آنها جلوگیری میکرد، که بازی با جان و سلامت مردم است.
@Scientometric
Telegram
Scientometrics
دو سال قبل در چنین روزی (۱۹ دی ماه) بود که رهبری به یکی از بزرگترین دستاورهای علمی دنیا در ۲۰۲۰ ابراز بی اعتمادی کردند و گفتند:
«ورود واکسن آمریکایی و انگلیسی به کشور ممنوع است. این را من به مسئولین هم گفته ام و الان هم به طور عمومی هم میگویم.اگر آمریکایی…
«ورود واکسن آمریکایی و انگلیسی به کشور ممنوع است. این را من به مسئولین هم گفته ام و الان هم به طور عمومی هم میگویم.اگر آمریکایی…
👍17❤4👎1
متوجه شدم امروز، روز ملی طب ایرانی است! متاسفانه وزارت بهداشت، مروج نظریات منسوخی مثل مزاج و اخلاط است و چقدر برای این موضوع که بازی با جان و سلامت مردم است، هزینه میشود.
یادآوری صحبتهای دکتر آرامش و محمدپور در این رابطه خالی از لطف نیست! (لینک 👇🏻)
https://t.me/Scientometric/6277
یادآوری صحبتهای دکتر آرامش و محمدپور در این رابطه خالی از لطف نیست! (لینک 👇🏻)
https://t.me/Scientometric/6277
Telegram
Scientometrics
ابن سینا چرا اهمیت دارد؟
(برنامه پرگار با حضور دکتر کیارش آرامش و داریوش محمد پور)
ابن سینا هم اگر در زمان ما زندگی میکرد، ناگزیر به همین طب امروزی اقبال پیدا میکرد….ابن سینا حتی در زمانه خودش با همه دلبستگی که به ارسطو دارد، پیشرفتهای بعد از ارسطو را…
(برنامه پرگار با حضور دکتر کیارش آرامش و داریوش محمد پور)
ابن سینا هم اگر در زمان ما زندگی میکرد، ناگزیر به همین طب امروزی اقبال پیدا میکرد….ابن سینا حتی در زمانه خودش با همه دلبستگی که به ارسطو دارد، پیشرفتهای بعد از ارسطو را…
❤8👍7👎1
به مناسبت روز ملی طب ایرانی!
همیشه وقتی صحبت از طب سنتی (ایرانی، چینی و …) میشود، یکی از موارد مطرح شده برای دفاع از آن این است که این روشها مورد تایید سازمان جهانی بهداشت (WHO) هستند. سرمقاله اخیر مجله BMJ با عنوان:
تلاش گمراهکننده سازمان جهانی بهداشت برای ترویج طب مکمل و جایگزین (Complementary and Alternative Medicine)
به این موضوع مهم پرداخته است (لینک). من در اینجا بیشتر قسمت های این مقاله را قرار میدهم. اما جان کلام این است که منشا یک دارو، واکسن یا هر مداخله درمانی، معیار قضاوت درباره ارزش آن نیست. آنچه اهمیت دارد، اثبات ایمنی و اثربخشی آن با استفاده از بهترین و کامل ترین ابزار علمی موجود یعنی کارآزماییهای بالینی است.
در دسامبر ۲۰۲۵، یک بیانیه چندجانبه، استراتژی طب سنتی سازمان جهانی بهداشت برای سالهای ۲۰۲۵ تا ۲۰۳۴، را با هدف دسترسی همگانی به طب سنتی ایمن و اثربخش تاییدد کرد. این طرح، ادغام طب مکمل و جایگزین در سیستمهای بهداشتی ملی و پوشش همگانی سلامت از طریق تقویت شواهد و مستندات علمی، سختگیرانهتر کردن مقررات مربوط به ایمن بودن، گسترش نیروی کار و ایجاد یک کتابخانه جهانی از دانش طب سنتی را پیشنهاد میکند.
با وجود این ادعا که شواهد علمی باید پیش از ادغام (در سیستم درمانی) وجود داشته باشند، این استراتژی به کشورهای عضو اجازه میدهد تا طب مکمل و جایگزین را پیش از وجود دادههای استاندارد درباره اثربخشی و ایمنی عمومی، تامین مالی و ادغام کنند. امری که از نظر اخلاقی و روششناختی غیرقابل دفاع است.
پذیرش برخی مداخلههای طب مکمل و جایگزین در بسیاری از نقاط، از جمله در برخی کشورهای آفریقایی، چین و هند، بیشتر ناشی از ملاحظات و انگیزه های سیاسی، ملیگرایی یا جنبشهای استعمارزدایی (بعنی مثلا کاهش سلطه الگوهای غربی و تقویت دانش بومی) است تا شواهد علمی.
علاوه بر این، استراتژی سازمان جهانی بهداشت با فلسفههای غیرعلمی رودلف اشتاینر درباره طب آنتروپوزوفیک شکل گرفته و توسط هند و چین، که منافع اقتصادی و سیاسی در ترویج طب مکمل و جایگزین دارند، تامین مالیی شده است
ادغام طب مکمل و جایگزین در مراقبتهای بهداشتی استاندارد در حال حاضر از سرعت تولید شواهد علمی پیشی گرفته است
تعاریف سازمان جهانی بهداشت خطر مشروعیت بخشیدن به اقدامات اثباتنشده از دوران پیش از علم را به همراه دارد. این استراتژی، طب تلفیقی یا integrative medicine را به عنوان ترکیبی مبتنی بر شواهد، از اقدامات زیستپزشکی و سنتی یا مکمل تعریف میکند، بدون اینکه استاندارد شواهد مورد نیاز را مشخص کند.
این استراتژی ادعا میکند که پایگاه پژوهشیِ رو به رشد (مثل تعداد مقالات)، نویدبخش بودن طب مکمل و جایگزین را نشان میدهد، بدون اینکه کیفیت این شواهد را مشخص کند.
زبان مبهم، خطر بهرهبرداری تجاری از طب مکمل و جایگزین را به همراه دارد. اعتماد عمومی به طب مکمل و جایگزین به طور مداوم با آسیبپذیری در برابر اطلاعات نادرست و تردید در مورد واکسن مرتبط بوده است.
این ادبیات و زبانِ تایید شده توسط سازمان جهانی بهداشت میتواند توسط پزشکان طب مکمل و جایگزین و اینفلوئنسرهای حوزه سلامت برای
سوءاستفاده از اعتبار علمی و تبلیغ مداخلههای اثباتنشده با ظاهری علمی (scienceploitation) به کار گرفته شود، اقدامی که بیاعتمادی به علم را تشدید میکند.
کارآزماییهای تصادفیسازیشده و کنترلشده، مصداق ظلم استعماری نیستند. بلکه ابزاری برای تمایز مداخلات موثر از مداخلات غیر موثر هستند. برای مثال، آرتمیسینین که در ابتدا بهعنوان یک درمان سنتی مورد استفاده قرار میگرفت، نه صرفا به دلیل سابقه سنتی آن، بلکه پس از ارزیابی علمی به درمان استاندارد مالاریا تبدیل شد.
استراتژی سازمان جهانی بهداشت تفاوت کافی میان طب مکمل و جایگزین به عنوان دانش سنتی برای ایجاد فرضیه با دانش تایید شدهای که آماده ادغام در سیستم درمانی است، قائل نمیشود
پیامرسانی سازمان جهانی بهداشت باید بدون ابهام باشد و با اجماع علمی همسو بماند. استراتژی ایدهآل برای طب مکمل و جایگزین باید اثربخشی و پایش دارویی برای سنجش عوارض دارویی، را الزامی کند.
طب مکمل و جایگزین گزینه درمانی غالب برای میلیاردها انسان بومی، روستایی و محروم است، که این امر احتمالا نشاندهنده دسترسی محدود به مراقبتهای مبتنی بر شواهد است تا یک انتخاب آگاهانه. پاسخ اخلاقی، تایید بیچونوچرای طب مکمل و جایگزین نیست، بلکه گسترش دسترسی صرفا به مداخلههایی است که یا موشکافی علمی استاندارد به عنوان روشهای موثر و ایمن شناخته میشوند. بیماران در هر کجای دنیا شایسته چیزی کمتر از این نیستند
@Scientometric
همیشه وقتی صحبت از طب سنتی (ایرانی، چینی و …) میشود، یکی از موارد مطرح شده برای دفاع از آن این است که این روشها مورد تایید سازمان جهانی بهداشت (WHO) هستند. سرمقاله اخیر مجله BMJ با عنوان:
تلاش گمراهکننده سازمان جهانی بهداشت برای ترویج طب مکمل و جایگزین (Complementary and Alternative Medicine)
به این موضوع مهم پرداخته است (لینک). من در اینجا بیشتر قسمت های این مقاله را قرار میدهم. اما جان کلام این است که منشا یک دارو، واکسن یا هر مداخله درمانی، معیار قضاوت درباره ارزش آن نیست. آنچه اهمیت دارد، اثبات ایمنی و اثربخشی آن با استفاده از بهترین و کامل ترین ابزار علمی موجود یعنی کارآزماییهای بالینی است.
در دسامبر ۲۰۲۵، یک بیانیه چندجانبه، استراتژی طب سنتی سازمان جهانی بهداشت برای سالهای ۲۰۲۵ تا ۲۰۳۴، را با هدف دسترسی همگانی به طب سنتی ایمن و اثربخش تاییدد کرد. این طرح، ادغام طب مکمل و جایگزین در سیستمهای بهداشتی ملی و پوشش همگانی سلامت از طریق تقویت شواهد و مستندات علمی، سختگیرانهتر کردن مقررات مربوط به ایمن بودن، گسترش نیروی کار و ایجاد یک کتابخانه جهانی از دانش طب سنتی را پیشنهاد میکند.
با وجود این ادعا که شواهد علمی باید پیش از ادغام (در سیستم درمانی) وجود داشته باشند، این استراتژی به کشورهای عضو اجازه میدهد تا طب مکمل و جایگزین را پیش از وجود دادههای استاندارد درباره اثربخشی و ایمنی عمومی، تامین مالی و ادغام کنند. امری که از نظر اخلاقی و روششناختی غیرقابل دفاع است.
پذیرش برخی مداخلههای طب مکمل و جایگزین در بسیاری از نقاط، از جمله در برخی کشورهای آفریقایی، چین و هند، بیشتر ناشی از ملاحظات و انگیزه های سیاسی، ملیگرایی یا جنبشهای استعمارزدایی (بعنی مثلا کاهش سلطه الگوهای غربی و تقویت دانش بومی) است تا شواهد علمی.
علاوه بر این، استراتژی سازمان جهانی بهداشت با فلسفههای غیرعلمی رودلف اشتاینر درباره طب آنتروپوزوفیک شکل گرفته و توسط هند و چین، که منافع اقتصادی و سیاسی در ترویج طب مکمل و جایگزین دارند، تامین مالیی شده است
ادغام طب مکمل و جایگزین در مراقبتهای بهداشتی استاندارد در حال حاضر از سرعت تولید شواهد علمی پیشی گرفته است
تعاریف سازمان جهانی بهداشت خطر مشروعیت بخشیدن به اقدامات اثباتنشده از دوران پیش از علم را به همراه دارد. این استراتژی، طب تلفیقی یا integrative medicine را به عنوان ترکیبی مبتنی بر شواهد، از اقدامات زیستپزشکی و سنتی یا مکمل تعریف میکند، بدون اینکه استاندارد شواهد مورد نیاز را مشخص کند.
این استراتژی ادعا میکند که پایگاه پژوهشیِ رو به رشد (مثل تعداد مقالات)، نویدبخش بودن طب مکمل و جایگزین را نشان میدهد، بدون اینکه کیفیت این شواهد را مشخص کند.
زبان مبهم، خطر بهرهبرداری تجاری از طب مکمل و جایگزین را به همراه دارد. اعتماد عمومی به طب مکمل و جایگزین به طور مداوم با آسیبپذیری در برابر اطلاعات نادرست و تردید در مورد واکسن مرتبط بوده است.
این ادبیات و زبانِ تایید شده توسط سازمان جهانی بهداشت میتواند توسط پزشکان طب مکمل و جایگزین و اینفلوئنسرهای حوزه سلامت برای
سوءاستفاده از اعتبار علمی و تبلیغ مداخلههای اثباتنشده با ظاهری علمی (scienceploitation) به کار گرفته شود، اقدامی که بیاعتمادی به علم را تشدید میکند.
کارآزماییهای تصادفیسازیشده و کنترلشده، مصداق ظلم استعماری نیستند. بلکه ابزاری برای تمایز مداخلات موثر از مداخلات غیر موثر هستند. برای مثال، آرتمیسینین که در ابتدا بهعنوان یک درمان سنتی مورد استفاده قرار میگرفت، نه صرفا به دلیل سابقه سنتی آن، بلکه پس از ارزیابی علمی به درمان استاندارد مالاریا تبدیل شد.
استراتژی سازمان جهانی بهداشت تفاوت کافی میان طب مکمل و جایگزین به عنوان دانش سنتی برای ایجاد فرضیه با دانش تایید شدهای که آماده ادغام در سیستم درمانی است، قائل نمیشود
پیامرسانی سازمان جهانی بهداشت باید بدون ابهام باشد و با اجماع علمی همسو بماند. استراتژی ایدهآل برای طب مکمل و جایگزین باید اثربخشی و پایش دارویی برای سنجش عوارض دارویی، را الزامی کند.
طب مکمل و جایگزین گزینه درمانی غالب برای میلیاردها انسان بومی، روستایی و محروم است، که این امر احتمالا نشاندهنده دسترسی محدود به مراقبتهای مبتنی بر شواهد است تا یک انتخاب آگاهانه. پاسخ اخلاقی، تایید بیچونوچرای طب مکمل و جایگزین نیست، بلکه گسترش دسترسی صرفا به مداخلههایی است که یا موشکافی علمی استاندارد به عنوان روشهای موثر و ایمن شناخته میشوند. بیماران در هر کجای دنیا شایسته چیزی کمتر از این نیستند
@Scientometric
The BMJ
WHO’s misguided push for complementary and alternative medicine
Use of traditional medicine must follow evidence of efficacy and safety
The BRICS economies, including India and China, committed to further collaboration to integrate traditional medicine in healthcare, at a meeting in May 2026. The meeting was held by…
The BRICS economies, including India and China, committed to further collaboration to integrate traditional medicine in healthcare, at a meeting in May 2026. The meeting was held by…
👍13👏6❤2👎1
سازمان بهداشت جهانی، برای اولین بار برآورد جهانی بقای سرطان پستان را در هر ۱۹۴ کشور عضو منتشر کرده است.
بر اساس مطالعه جدید منتشرشده در Nature Medicine (لینک)، میزان بقای خالص ۵ ساله سرطان پستان در سراسر جهان اختلاف بسیار زیادی دارد. به طوری که این رقم در کشورهای کمدرآمد حدود ۴۲٪ و در کشورهای پردرآمد حدود ۸۸٪ است. در سطح منطقهای نیز، میانه بقای ۵ ساله از حدود ۳۹٪ در منطقه آفریقا تا ۸۸/۵٪ در منطقه آمریکا متغیر است.
نویسندگان این پژوهش با استفاده از دادههای ثبت سرطان و مطالعات بینالمللی (از جمله CONCORD، SURVCAN، NORDCAN و ABC-DO)، وضعیت بقای سرطان پستان را در سالهای ۲۰۱۷ تا ۲۰۲۱ برای تمام کشورهای عضو WHO تخمین زدهاند.
این اختلافها بازتابدهنده تفاوتهای عمیق در زمینه تشخیص زودهنگام، دسترسی به درمانهای استاندارد، داروهای ضدسرطان، رادیوتراپی و زیرساختهای ثبت سرطان هستند. نکته مهم این مطالعه این است که برای نخستین بار یک خط پایه جهانی (global benchmark) را برای پایش هدف «ابتکار جهانی سرطان پستان WHO» فراهم کرده است. هدفی که به دنبال کاهش مرگومیر سرطان پستان به میزان ۲/۵٪ در سال تا ۲۰۴۰ است.
در منطقه مدیترانه شرقی که میانه بقای ۵ ساله بیماران در آن ۶۱٪ است و ۱۶ کشور از ۲۱ کشور (۷۶/۲٪) کاملا فاقد داده هستند، ایران جزو معدود کشورهایی است که یک تخمین آماری واحد از دادههای بقا برای آن در دسترس است و میزان بقای ۵ ساله بیماران در آن بین ۵۴/۲ درصد ( بین ۳۸/۷ تا ۶۸/۷ بر اساس مطالعه SURVCAN-3 برگرفته از منطقه گلستان) برآورد شده است.
این آمار، ایران را همتراز با پاکستان و سودان (۵۰ تا ۵۹٪)، بالاتر از سومالی (۲۹/۹٪)، جیبوتی (۳۶٪)، افغانستان و یمن (۴۰ تا ۴۹٪)، اما پایینتر از کشورهایی مانند مصر، عراق، مراکش، لیبی و سوریه (۶۰ تا ۶۹٪)، بحرین، اردن، کویت، عمان، عربستان سعودی و تونس (۷۰ تا ۷۹٪) و در نهایت امارات و قطر (۸۰ تا ۸۹٪) قرار میدهد.
تصاویر پست یکی مربوط به وضعیت ثبت داده در کشورها و دیگری مربوط به وضعیت داده های بقای سرطان پستان است.
مهم: در مورد سرطان پستان و غربالگری (لینک)
سرطان پستان شایعترین سرطان در میان زنان ایران و جهان است. بر اساس آخرین آمارهای ملی، بروز خام سرطان پستان در ایران ۴۷/۷ مورد در هر ۱۰۰ هزار زن است و سالانه بیش از ۱۹ هزار مورد جدید از این بیماری در کشور ثبت میشود؛ به عبارتی، روزانه بیش از ۵۰ زن و بهطور میانگین حدود دو نفر در هر ساعت با تشخیص سرطان پستان مواجه میشوند.
سرطان پستان حدود ۲۶ درصد از کل سرطانهای زنان ایرانی را تشکیل میدهد.
اگر این بیماری در مراحل اولیه شناسایی شود، شانس درمان کامل آن بیش از ۹۰ درصد خواهد بود. تشخیص زودهنگام، درمان را سادهتر، کمهزینهتر و مؤثرتر میکند و میتواند از بروز عوارض جسمی و روحی شدید جلوگیری کند.
انجام ماموگرافی دورهای از سن ۴۰ سالگی هر یک تا دو سال تا حدود ۷۴ سالگی، از روشهای مؤثر در شناسایی زودهنگام این بیماری است. ماموگرافی دقیقترین روش برای کشف تودههای کوچک پستان است؛ تودههایی که هنوز در معاینه دستی قابل لمس نیستند و شناسایی آنها در این مرحله، درمان را سریعتر و آسانتر میسازد.
@Scientometric
بر اساس مطالعه جدید منتشرشده در Nature Medicine (لینک)، میزان بقای خالص ۵ ساله سرطان پستان در سراسر جهان اختلاف بسیار زیادی دارد. به طوری که این رقم در کشورهای کمدرآمد حدود ۴۲٪ و در کشورهای پردرآمد حدود ۸۸٪ است. در سطح منطقهای نیز، میانه بقای ۵ ساله از حدود ۳۹٪ در منطقه آفریقا تا ۸۸/۵٪ در منطقه آمریکا متغیر است.
نویسندگان این پژوهش با استفاده از دادههای ثبت سرطان و مطالعات بینالمللی (از جمله CONCORD، SURVCAN، NORDCAN و ABC-DO)، وضعیت بقای سرطان پستان را در سالهای ۲۰۱۷ تا ۲۰۲۱ برای تمام کشورهای عضو WHO تخمین زدهاند.
این اختلافها بازتابدهنده تفاوتهای عمیق در زمینه تشخیص زودهنگام، دسترسی به درمانهای استاندارد، داروهای ضدسرطان، رادیوتراپی و زیرساختهای ثبت سرطان هستند. نکته مهم این مطالعه این است که برای نخستین بار یک خط پایه جهانی (global benchmark) را برای پایش هدف «ابتکار جهانی سرطان پستان WHO» فراهم کرده است. هدفی که به دنبال کاهش مرگومیر سرطان پستان به میزان ۲/۵٪ در سال تا ۲۰۴۰ است.
در منطقه مدیترانه شرقی که میانه بقای ۵ ساله بیماران در آن ۶۱٪ است و ۱۶ کشور از ۲۱ کشور (۷۶/۲٪) کاملا فاقد داده هستند، ایران جزو معدود کشورهایی است که یک تخمین آماری واحد از دادههای بقا برای آن در دسترس است و میزان بقای ۵ ساله بیماران در آن بین ۵۴/۲ درصد ( بین ۳۸/۷ تا ۶۸/۷ بر اساس مطالعه SURVCAN-3 برگرفته از منطقه گلستان) برآورد شده است.
این آمار، ایران را همتراز با پاکستان و سودان (۵۰ تا ۵۹٪)، بالاتر از سومالی (۲۹/۹٪)، جیبوتی (۳۶٪)، افغانستان و یمن (۴۰ تا ۴۹٪)، اما پایینتر از کشورهایی مانند مصر، عراق، مراکش، لیبی و سوریه (۶۰ تا ۶۹٪)، بحرین، اردن، کویت، عمان، عربستان سعودی و تونس (۷۰ تا ۷۹٪) و در نهایت امارات و قطر (۸۰ تا ۸۹٪) قرار میدهد.
تصاویر پست یکی مربوط به وضعیت ثبت داده در کشورها و دیگری مربوط به وضعیت داده های بقای سرطان پستان است.
مهم: در مورد سرطان پستان و غربالگری (لینک)
سرطان پستان شایعترین سرطان در میان زنان ایران و جهان است. بر اساس آخرین آمارهای ملی، بروز خام سرطان پستان در ایران ۴۷/۷ مورد در هر ۱۰۰ هزار زن است و سالانه بیش از ۱۹ هزار مورد جدید از این بیماری در کشور ثبت میشود؛ به عبارتی، روزانه بیش از ۵۰ زن و بهطور میانگین حدود دو نفر در هر ساعت با تشخیص سرطان پستان مواجه میشوند.
سرطان پستان حدود ۲۶ درصد از کل سرطانهای زنان ایرانی را تشکیل میدهد.
اگر این بیماری در مراحل اولیه شناسایی شود، شانس درمان کامل آن بیش از ۹۰ درصد خواهد بود. تشخیص زودهنگام، درمان را سادهتر، کمهزینهتر و مؤثرتر میکند و میتواند از بروز عوارض جسمی و روحی شدید جلوگیری کند.
انجام ماموگرافی دورهای از سن ۴۰ سالگی هر یک تا دو سال تا حدود ۷۴ سالگی، از روشهای مؤثر در شناسایی زودهنگام این بیماری است. ماموگرافی دقیقترین روش برای کشف تودههای کوچک پستان است؛ تودههایی که هنوز در معاینه دستی قابل لمس نیستند و شناسایی آنها در این مرحله، درمان را سریعتر و آسانتر میسازد.
@Scientometric
❤9💔7👎1
آیا بیمارانی که بیماری عروق کرونر چندرگی (Multivessel CAD) دارند و بعد از استنتگذاری ۱۲ ماه بدون مشکل بودهاند، باید داروی ضدپلاکتی دوگانه را ادامه دهند یا فقط آسپرین مصرف کنند؟
بعد از گذاشتن استنت معمولا بیماران به مدت ۱۲ ماه دو دارو مصرف میکنند: آسپرین و کلوپیدوگرل که به این درمان Dual Antiplatelet Therapy (DAPT) گفته میشود. پس از ۱۲ ماه، معمولا کلوپیدوگرل قطع میشود و فقط آسپرین ادامه پیدا میکند. اما آیا در بیماران پرخطر که چندین رگ کرونر درگیر دارند، ادامه DAPT مفید است یا نه؟
مطالعه جدید مجله NEJM (لینک) به این پرسش پاسخ داده و مشخص شده است که
ادامه درمان ضدپلاکتی دوگانه (آسپرین + کلوپیدوگرل) برای ۱۲ ماه دیگر، در مقایسه با ادامه مصرف اسپرین به تنهایی، منجر به کاهش خطر مرگ قلبی عروقی، سکته قلبی یا سکته مغزی میشود بدون آن که باعث افزایش معنیداری در خونریزی شود.
@Scientometric
بعد از گذاشتن استنت معمولا بیماران به مدت ۱۲ ماه دو دارو مصرف میکنند: آسپرین و کلوپیدوگرل که به این درمان Dual Antiplatelet Therapy (DAPT) گفته میشود. پس از ۱۲ ماه، معمولا کلوپیدوگرل قطع میشود و فقط آسپرین ادامه پیدا میکند. اما آیا در بیماران پرخطر که چندین رگ کرونر درگیر دارند، ادامه DAPT مفید است یا نه؟
مطالعه جدید مجله NEJM (لینک) به این پرسش پاسخ داده و مشخص شده است که
ادامه درمان ضدپلاکتی دوگانه (آسپرین + کلوپیدوگرل) برای ۱۲ ماه دیگر، در مقایسه با ادامه مصرف اسپرین به تنهایی، منجر به کاهش خطر مرگ قلبی عروقی، سکته قلبی یا سکته مغزی میشود بدون آن که باعث افزایش معنیداری در خونریزی شود.
@Scientometric
❤13✍2👏2💊2
آیا نسلهای جدید سریعتر پیر میشوند؟ شاید همین موضوع یکی از دلایل افزایش سرطان در جوانان باشد.
من قبلا در مورد سن بیولوژیک و سن تقویمی و اختلاف بین آنها بر اساس مدل های (ساعتهای) مختلف به دست آمده از آنالیزهای پروتئومیکس، متابولومیکس و تصویربرداری و تاثیر مدت زمان خواب بر روند پیری بیولوژیک نوشته بودم :
https://t.me/Scientometric/7207
حالا مطالعهای جدید که در Nature Medicine منتشر شده (لینک)، نشان میدهد افراد متولد نسلهای جدید از نظر سن بیولوژیک سریعتر از نسلهای قبل پیر میشوند و این موضوع ممکن است با افزایش بروز سرطانهای زودرس (Early-onset cancers) مرتبط باشد.
پژوهشگران با بررسی دادههای بیش از ۱۵۴ هزار نفر از UK Biobank دریافتند افرادی که بین سالهای ۱۹۶۵ تا ۱۹۷۴ متولد شدهاند، نسبت به متولدین ۱۹۵۰ تا ۱۹۵۴ فاصله بیشتری بین سن بیولوژیک و سن تقویمی خود دارند. به عبارت دیگر، بدن آنها سریعتر از آنچه انتظار میرود پیر میشود. این یافته در یک جمعیت مستقل شامل بیش از ۱۰ هزار نفر از آمریکا نیز تایید شده است.
در پیگیری ۱۵ ساله، افرادی که سن بیولوژیک بالاتری نسبت به سن واقعی خود داشتند، بیشتر در معرض ابتلا به سرطانهای زودرس، بهویژه سرطان ریه، دستگاه گوارش و رحم بودهاند.
نویسندگان تاکید میکنند که این مطالعه رابطه علّی را ثابت نمیکند، اما نشان میدهد افزایش سن بیولوژیک ممکن است یکی از مکانیسمهای مهم در افزایش سرطانهای زودرس باشد. عواملی مانند تغییرات سبک زندگی، رژیم غذایی، چاقی، آلودگیهای محیطی و سایر مواجهههای جدید میتوانند در این روند نقش داشته باشند.
این یافته اهمیت توجه به سن بیولوژیک را، فراتر از سن تقویمی، در پیشگیری و شناسایی افراد در معرض خطر سرطان برجسته میکند.
من قبلا در مورد سن بیولوژیک و سن تقویمی و اختلاف بین آنها بر اساس مدل های (ساعتهای) مختلف به دست آمده از آنالیزهای پروتئومیکس، متابولومیکس و تصویربرداری و تاثیر مدت زمان خواب بر روند پیری بیولوژیک نوشته بودم :
https://t.me/Scientometric/7207
حالا مطالعهای جدید که در Nature Medicine منتشر شده (لینک)، نشان میدهد افراد متولد نسلهای جدید از نظر سن بیولوژیک سریعتر از نسلهای قبل پیر میشوند و این موضوع ممکن است با افزایش بروز سرطانهای زودرس (Early-onset cancers) مرتبط باشد.
پژوهشگران با بررسی دادههای بیش از ۱۵۴ هزار نفر از UK Biobank دریافتند افرادی که بین سالهای ۱۹۶۵ تا ۱۹۷۴ متولد شدهاند، نسبت به متولدین ۱۹۵۰ تا ۱۹۵۴ فاصله بیشتری بین سن بیولوژیک و سن تقویمی خود دارند. به عبارت دیگر، بدن آنها سریعتر از آنچه انتظار میرود پیر میشود. این یافته در یک جمعیت مستقل شامل بیش از ۱۰ هزار نفر از آمریکا نیز تایید شده است.
در پیگیری ۱۵ ساله، افرادی که سن بیولوژیک بالاتری نسبت به سن واقعی خود داشتند، بیشتر در معرض ابتلا به سرطانهای زودرس، بهویژه سرطان ریه، دستگاه گوارش و رحم بودهاند.
نویسندگان تاکید میکنند که این مطالعه رابطه علّی را ثابت نمیکند، اما نشان میدهد افزایش سن بیولوژیک ممکن است یکی از مکانیسمهای مهم در افزایش سرطانهای زودرس باشد. عواملی مانند تغییرات سبک زندگی، رژیم غذایی، چاقی، آلودگیهای محیطی و سایر مواجهههای جدید میتوانند در این روند نقش داشته باشند.
این یافته اهمیت توجه به سن بیولوژیک را، فراتر از سن تقویمی، در پیشگیری و شناسایی افراد در معرض خطر سرطان برجسته میکند.
❤6🤯5👍2👎1
Forwarded from Critical Inquiry (A.RANJBAR)
❖ انتخاب گزینشی (Cherry-picking)
گاهی وقتها یک نفر برای دفاع از یک ادعا فقط یک یا دو مقاله میفرستد. مقاله را که باز میکنید ظاهرا همه چیز هم درست به نظر میرسد. نتیجه همان است که نقل شده، ژورنال هم معتبر است، نویسندگان هم شناخته شدهاند. همینجا معمولا بحث تمام میشود. درصورتی که از نگاه پژوهشی، تازه اولین سوال شکل میگیرد.
خود آن مقاله چطور انتخاب شده است؟
اگر به جای آن، پنجاه مقالهی دیگر هم دربارهی همان موضوع وجود داشته باشد چه؟ اگر از میان همهی آنها فقط همان مطالعهای انتخاب شده باشد که با ادعای مورد نظر سازگار است دیگر مسئله کیفیت آن مقاله نیست. مسئله نحوهی انتخاب آن است. به همین علت هم اصطلاح Cherry-picking سالهاست وارد ادبیات روششناسی پژوهش شده است. این کار هم ممکن است اغلب ناخودآگاه انجام شود و فرد واقعا فکر میکند بررسی کرده است.
یک مورد دیگر هم این است که خود مقاله هم همیشه یکدست نیست. بخش Results دادهها را نشان میدهد اما Discussion محل تفسیر همان دادههاست. این دو همیشه هموزن نیستند. خیلی وقتها دادهها محتاطاند ولی تفسیر گستردهتر نوشته شده است. اگر فقط چند جمله از Discussion جدا شوند ممکن است خواننده تصور کند خود دادهها همان نتیجه را تایید کردهاند.
موارد دیگر هم وجود دارد. گزارشهای موردی(Case Report) گاهی به عنوان شواهد قطعی مطرح میشوند درحالی که که اساسا برای چنین کاری نوشته نشدهاند. یا مطالعهای با حجم نمونهی محدود، بدون اشاره به محدودیتهایش نقل میشود. یا هشت مطالعهای که نتیجهی دیگری داشتهاند کنار گذاشته میشوند و فقط همان مطالعهی نهم دیده میشود. هیچکدام از اینها الزاما به معنای خطای علمی نیستند ولی کنار هم میتوانند تصویری بسازند که با مجموعهی واقعی شواهد فاصلهی قابل توجهی دارد.
به همین علت در پژوهش معمولا سوال اصلی این نیست که آیا برای این ادعا مقالهای وجود دارد؟ چون تقریبا برای هر ادعایی میشود مقالهای پیدا کرد. سوال اصلی این است که مجموعهی شواهد چه میگوید؟ به همین دلیل هم مرورهای نظاممند (Systematic Review) و متاآنالیزها معمولا ارزش استنادی بیشتری از یک مطالعهی منفرد دارند. آنها قرار نیست یک مقاله را انتخاب کنند؛ قرار است تقریبا همهی مقالههای مرتبط را کنار هم ببینند. هرچند همینها هم مصون از خطا نیستند.
احتمالا مهمترین تفاوت میان خواندن یک مقاله و خواندن ادبیات یک موضوع همین باشد. مقاله، واحد تولید دانش است. و قضاوت علمی معمولا بر اساس یکی از آنها شکل نمیگیرد، بر پایهی کنار هم قرار گرفتن تعداد زیادی از همین واحدها شکل میگیرد.
-A.RANJBAR
گاهی وقتها یک نفر برای دفاع از یک ادعا فقط یک یا دو مقاله میفرستد. مقاله را که باز میکنید ظاهرا همه چیز هم درست به نظر میرسد. نتیجه همان است که نقل شده، ژورنال هم معتبر است، نویسندگان هم شناخته شدهاند. همینجا معمولا بحث تمام میشود. درصورتی که از نگاه پژوهشی، تازه اولین سوال شکل میگیرد.
خود آن مقاله چطور انتخاب شده است؟
اگر به جای آن، پنجاه مقالهی دیگر هم دربارهی همان موضوع وجود داشته باشد چه؟ اگر از میان همهی آنها فقط همان مطالعهای انتخاب شده باشد که با ادعای مورد نظر سازگار است دیگر مسئله کیفیت آن مقاله نیست. مسئله نحوهی انتخاب آن است. به همین علت هم اصطلاح Cherry-picking سالهاست وارد ادبیات روششناسی پژوهش شده است. این کار هم ممکن است اغلب ناخودآگاه انجام شود و فرد واقعا فکر میکند بررسی کرده است.
یک مورد دیگر هم این است که خود مقاله هم همیشه یکدست نیست. بخش Results دادهها را نشان میدهد اما Discussion محل تفسیر همان دادههاست. این دو همیشه هموزن نیستند. خیلی وقتها دادهها محتاطاند ولی تفسیر گستردهتر نوشته شده است. اگر فقط چند جمله از Discussion جدا شوند ممکن است خواننده تصور کند خود دادهها همان نتیجه را تایید کردهاند.
موارد دیگر هم وجود دارد. گزارشهای موردی(Case Report) گاهی به عنوان شواهد قطعی مطرح میشوند درحالی که که اساسا برای چنین کاری نوشته نشدهاند. یا مطالعهای با حجم نمونهی محدود، بدون اشاره به محدودیتهایش نقل میشود. یا هشت مطالعهای که نتیجهی دیگری داشتهاند کنار گذاشته میشوند و فقط همان مطالعهی نهم دیده میشود. هیچکدام از اینها الزاما به معنای خطای علمی نیستند ولی کنار هم میتوانند تصویری بسازند که با مجموعهی واقعی شواهد فاصلهی قابل توجهی دارد.
به همین علت در پژوهش معمولا سوال اصلی این نیست که آیا برای این ادعا مقالهای وجود دارد؟ چون تقریبا برای هر ادعایی میشود مقالهای پیدا کرد. سوال اصلی این است که مجموعهی شواهد چه میگوید؟ به همین دلیل هم مرورهای نظاممند (Systematic Review) و متاآنالیزها معمولا ارزش استنادی بیشتری از یک مطالعهی منفرد دارند. آنها قرار نیست یک مقاله را انتخاب کنند؛ قرار است تقریبا همهی مقالههای مرتبط را کنار هم ببینند. هرچند همینها هم مصون از خطا نیستند.
احتمالا مهمترین تفاوت میان خواندن یک مقاله و خواندن ادبیات یک موضوع همین باشد. مقاله، واحد تولید دانش است. و قضاوت علمی معمولا بر اساس یکی از آنها شکل نمیگیرد، بر پایهی کنار هم قرار گرفتن تعداد زیادی از همین واحدها شکل میگیرد.
-A.RANJBAR
❤19👌4👍1
Forwarded from Evidence
▫️آیا هوش مصنوعی انتشار مقالات علمی را کندتر، بدتر و گرانتر کرده است؟
جواب پروفسور Herbert Holden Thorp- سردبیر ارشد کل مجلات گروه Science- به سوال فوق، مثبت است. وی در قالب یک سرمقاله در شماره جدید مجله ساینس (Vol 393, Issue 6808) سعی کرده به این موضوع بپردازد که خلاصهای از آن را در ادامه میخوانید:
دنیل گولدین (Daniel Goldin) مدیر ناسا در دهه 1990 گفته بود: هدف پیشرفت فناوری این است که محصولات را "سریعتر، بهتر و ارزانتر" (Faster, Better, Cheaper) کند.
طرفداران AI نیز همین وعده را میدهند؛ اینکه AI، کار پژوهش و انتشار علم را سریعتر، بهتر و ارزانتر خواهد کرد و انسانها را از بخش زیادی از کارهای تکراری و زمانبر رها میکند. اما در حوزه انتشار مقالات علمی، واقعیت فعلی تقریباً عکس این وعده است.
AI میتواند مقاله بنویسد، دادهها را تحلیل کند و حتی در طراحی پژوهش کمک کند، ولی اشتباهات زیادی هم تولید میکند؛ مثل: ساختن رفرنسهای جعلی، نتیجهگیریهای نادرست، استدلال ضعیف و حتی رفتارهایی شبیه تخلف پژوهشی، مثل انتخاب گزینشی دادهها یا دستکاری تحلیلها برای رسیدن به نتیجه دلخواه.
چون این خطاها زیاد شدهاند، ناشران و داوران باید زمان بیشتری صرف بررسی مقالهها کنند. یعنی: مقالههای بیشتری ارسال میشود، اما بررسی هر مقاله سختتر و طولانیتر شده است و بنابراین هزینه انتشار علمی بالا میرود و فرآیند کندتر میشود.
حتی ابزارهای AI برای تشخیص خطا هم کافی نیستند. ممکن است رفرنسهای جعلی را پیدا کنند یا سرقت علمی و دستکاری تصویر را تشخیص دهند، اما خودشان هم اشتباه میکنند و گاهی مقاله سالم را به اشتباه مشکوک اعلام میکنند. بنابراین در نهایت باز هم یک انسان مجبور است همهچیز را بررسی کند.
اگر جامعه علمی این وضعیت را مدیریت نکند: پژوهشهای معتبر دیرتر منتشر میشوند، اطلاعات جعلی و بیکیفیت بیشتر وارد متون علمی میشود و در نتیجه اعتماد به علم کاهش پیدا میکند. در این فرایند، شرکتهای سازنده AI سود میبرند، اما هزینه اضافی بر دوش پژوهشگران، داوران و ناشران میافتد.
البته که AI دستاوردهای بزرگی داشته است؛ مثلاً در پیشبینی ساختار پروتئینها و کشف مواد جدید تحول ایجاد کرده است و حرف این نیست که AI بیفایده است، بلکه این است که در فرآیند انتشار مقالات علمی، استفاده گسترده از AI در وضعیت فعلی، بار کاری انسانها را نه تنها کاهش نداده، بلکه حتی آن را افزایش هم داده است.
خلاصه اینکه هوش مصنوعی در پژوهش میتواند بسیار مفید باشد، اما در نگارش و انتشار مقالات علمی هنوز هزینه نظارت انسانی آنقدر بالاست که وعده سریعتر، بهتر و ارزانتر را محقق نکرده است.
#AI
#publishing
#Science
🆔 @irevidence
جواب پروفسور Herbert Holden Thorp- سردبیر ارشد کل مجلات گروه Science- به سوال فوق، مثبت است. وی در قالب یک سرمقاله در شماره جدید مجله ساینس (Vol 393, Issue 6808) سعی کرده به این موضوع بپردازد که خلاصهای از آن را در ادامه میخوانید:
دنیل گولدین (Daniel Goldin) مدیر ناسا در دهه 1990 گفته بود: هدف پیشرفت فناوری این است که محصولات را "سریعتر، بهتر و ارزانتر" (Faster, Better, Cheaper) کند.
طرفداران AI نیز همین وعده را میدهند؛ اینکه AI، کار پژوهش و انتشار علم را سریعتر، بهتر و ارزانتر خواهد کرد و انسانها را از بخش زیادی از کارهای تکراری و زمانبر رها میکند. اما در حوزه انتشار مقالات علمی، واقعیت فعلی تقریباً عکس این وعده است.
AI میتواند مقاله بنویسد، دادهها را تحلیل کند و حتی در طراحی پژوهش کمک کند، ولی اشتباهات زیادی هم تولید میکند؛ مثل: ساختن رفرنسهای جعلی، نتیجهگیریهای نادرست، استدلال ضعیف و حتی رفتارهایی شبیه تخلف پژوهشی، مثل انتخاب گزینشی دادهها یا دستکاری تحلیلها برای رسیدن به نتیجه دلخواه.
چون این خطاها زیاد شدهاند، ناشران و داوران باید زمان بیشتری صرف بررسی مقالهها کنند. یعنی: مقالههای بیشتری ارسال میشود، اما بررسی هر مقاله سختتر و طولانیتر شده است و بنابراین هزینه انتشار علمی بالا میرود و فرآیند کندتر میشود.
حتی ابزارهای AI برای تشخیص خطا هم کافی نیستند. ممکن است رفرنسهای جعلی را پیدا کنند یا سرقت علمی و دستکاری تصویر را تشخیص دهند، اما خودشان هم اشتباه میکنند و گاهی مقاله سالم را به اشتباه مشکوک اعلام میکنند. بنابراین در نهایت باز هم یک انسان مجبور است همهچیز را بررسی کند.
اگر جامعه علمی این وضعیت را مدیریت نکند: پژوهشهای معتبر دیرتر منتشر میشوند، اطلاعات جعلی و بیکیفیت بیشتر وارد متون علمی میشود و در نتیجه اعتماد به علم کاهش پیدا میکند. در این فرایند، شرکتهای سازنده AI سود میبرند، اما هزینه اضافی بر دوش پژوهشگران، داوران و ناشران میافتد.
البته که AI دستاوردهای بزرگی داشته است؛ مثلاً در پیشبینی ساختار پروتئینها و کشف مواد جدید تحول ایجاد کرده است و حرف این نیست که AI بیفایده است، بلکه این است که در فرآیند انتشار مقالات علمی، استفاده گسترده از AI در وضعیت فعلی، بار کاری انسانها را نه تنها کاهش نداده، بلکه حتی آن را افزایش هم داده است.
خلاصه اینکه هوش مصنوعی در پژوهش میتواند بسیار مفید باشد، اما در نگارش و انتشار مقالات علمی هنوز هزینه نظارت انسانی آنقدر بالاست که وعده سریعتر، بهتر و ارزانتر را محقق نکرده است.
#AI
#publishing
#Science
🆔 @irevidence
👍9❤3
Forwarded from دیالکتیک علمی
💢نوشیدن ۵ فنجان قهوه، دوست یا دشمن قلب؟ پاسخ تازه انجمن قلب آمریکا به یک بحث قدیمی
یک بررسی جامع جدید اعلام میکند مصرف روزانه تا پنج فنجان قهوه برای بیشتر بزرگسالان بیخطر است و حتی ممکن است فوایدی هم داشته باشد.
انجمن قلب آمریکا (AHA)با صدور یک بیانیه علمی تازه اعلام کرد که نوشیدن حداکثر پنج فنجان قهوه در روز برای بیشتر بزرگسالان بیخطر است و مصرف منظم آن ممکن است خطر سکته مغزی، دیابت و نارسایی قلبی را کاهش دهد.
این گزارش رسمی که روز دوشنبه در نشریه علمی Circulation منتشر شد، به سالها توصیههای متناقض درباره تاثیر کافئین بر سلامت قلب میپردازد.
با این حال، این نتایج تنها درباره قهوه فیلترشده با فیلتر کاغذی یا قهوه فوری صدق میکند و شامل انواع دیگر قهوه نمیشود.
پزشکان در چند ده سال اخیر اغلب به افراد مبتلا به بیماریهای قلبی توصیه میکردند از مصرف مواد محرک خودداری کنند. اما این مرور جامع، با تفکیک قائل شدن میان قهوه طبیعی و کافئین مصنوعی، تغییر مهمی در این رویکرد ایجاد کرده است.
در گذشته، توصیههای پزشکی بیشتر بر اساس مطالعاتی با شواهد ضعیفتر بود، اما کارشناسان انجمن قلب آمریکا در بررسی جدید خود نتایج تحقیقات بالینی تازه را هم بررسی کردند.
این تحقیقات نشان میدهد حتی بیمارانی که برای درمان نامنظمی ضربان قلب تحت عمل قرار گرفتهاند، با نوشیدن روزانه قهوه ممکن است ۳۹ درصد کمتر در معرض بازگشت این مشکل قرار بگیرند.
مصرف منظم قهوه همچنین با کاهش ۲۰ تا ۳۰ درصدی خطر ابتلا به دیابت نوع ۲ نیز مرتبط دانسته شده است.
با این حال، انجمن قلب آمریکا هشدار میدهد که روش تهیه روزانه قهوه میتواند بهطور چشمگیری بر این فواید احتمالی سلامت تأثیر بگذارد. این ارتباطهای مفید برای سلامت قلب، تنها در مورد قهوه فیلترشده با فیلتر کاغذی یا قهوه فوری صدق میکند.
قهوههای بدون فیلتر، از جمله قهوه تهیهشده با فرنچپرس، اسپرسو یا قهوه ترک، ترکیب طبیعیای به نام کافستول را در خود حفظ میکنند. این ماده سطح لیپوپروتئین با چگالی پایین (LDL) یا همان «کلسترول بد» را افزایش میدهد. کلسترول بد با گذشت زمان میتواند باعث گرفتگی رگها شود.
نکته مهم این است که این ارتباطهای مثبت با سلامت قلب، شامل محصولات حاوی کافئین مصنوعی با غلظت بالا مانند نوشیدنیهای انرژیزا، شاتهای کافئین و قرصهای کافئین نمیشود. انجمن قلب آمریکا تأکید میکند که نوشیدنیهای انرژیزای پرکافئین بهطور مداوم با آسیبهای قلبیعروقی مرتبط بودهاند. این محصولات با افزایش ناگهانی فشار خون و بروز حملات حاد بینظمی ریتم قلب، حتی در افراد سالم، ارتباط دارند.
نوشیدنیهای انرژیزا میتوانند آسیبهای قابلتوجهی به سلامت قلب و عروق وارد کنند. مصرف زیاد این نوشیدنیها میتواند باعث بروز اختلالات خطرناک ریتم قلب و حتی ایست قلبی شود.
مانند بسیاری از خوراکیها، اعتدال اصل اساسی است و اگر به قهوه خامه، شکر، شیرینکنندهها، شربتهای طعمدهنده یا افزودنیهای پرکالری اضافه کنید، بسیاری از فواید احتمالی آن از بین میرود.
در نهایت باید گفت که میزان ایدهآل مصرف کافئین برای هر فرد تا حد زیادی تحت تأثیر عوامل ژنتیکی او قرار دارد. تفاوتهای ارثی در ژن یک آنزیم کبدی به نام CYP1A2 تعیین میکند که بدن با چه سرعتی مواد محرک را متابولیزه میکند. در حالی که برخی افراد بهراحتی میتوانند ۴۰۰ میلیگرم کافئین، یعنی حدود سه تا پنج فنجان قهوه، را دفع کنند، برخی دیگر ممکن است با مقدار بسیار کمتری کافئین نیز دچار اختلال خواب و افزایش ناگهانی فشار خون شوند.
پزشکان همچنان هشدار میدهند افرادی که به بیماری قلبی زمینهای مبتلا هستند یا خطر ابتلا به بیماری قلبی یا سکته مغزی در آنها وجود دارد، باید درباره میزان ایمن مصرف قهوه یا کافئین با پزشک خود مشورت کنند.
https://www.sciencealert.com/new-review-from-american-heart-association-reveals-the-optimal-daily-cups-of-coffee-for-your-health
🆔@ScientificDialectics
یک بررسی جامع جدید اعلام میکند مصرف روزانه تا پنج فنجان قهوه برای بیشتر بزرگسالان بیخطر است و حتی ممکن است فوایدی هم داشته باشد.
انجمن قلب آمریکا (AHA)با صدور یک بیانیه علمی تازه اعلام کرد که نوشیدن حداکثر پنج فنجان قهوه در روز برای بیشتر بزرگسالان بیخطر است و مصرف منظم آن ممکن است خطر سکته مغزی، دیابت و نارسایی قلبی را کاهش دهد.
این گزارش رسمی که روز دوشنبه در نشریه علمی Circulation منتشر شد، به سالها توصیههای متناقض درباره تاثیر کافئین بر سلامت قلب میپردازد.
با این حال، این نتایج تنها درباره قهوه فیلترشده با فیلتر کاغذی یا قهوه فوری صدق میکند و شامل انواع دیگر قهوه نمیشود.
پزشکان در چند ده سال اخیر اغلب به افراد مبتلا به بیماریهای قلبی توصیه میکردند از مصرف مواد محرک خودداری کنند. اما این مرور جامع، با تفکیک قائل شدن میان قهوه طبیعی و کافئین مصنوعی، تغییر مهمی در این رویکرد ایجاد کرده است.
در گذشته، توصیههای پزشکی بیشتر بر اساس مطالعاتی با شواهد ضعیفتر بود، اما کارشناسان انجمن قلب آمریکا در بررسی جدید خود نتایج تحقیقات بالینی تازه را هم بررسی کردند.
این تحقیقات نشان میدهد حتی بیمارانی که برای درمان نامنظمی ضربان قلب تحت عمل قرار گرفتهاند، با نوشیدن روزانه قهوه ممکن است ۳۹ درصد کمتر در معرض بازگشت این مشکل قرار بگیرند.
مصرف منظم قهوه همچنین با کاهش ۲۰ تا ۳۰ درصدی خطر ابتلا به دیابت نوع ۲ نیز مرتبط دانسته شده است.
با این حال، انجمن قلب آمریکا هشدار میدهد که روش تهیه روزانه قهوه میتواند بهطور چشمگیری بر این فواید احتمالی سلامت تأثیر بگذارد. این ارتباطهای مفید برای سلامت قلب، تنها در مورد قهوه فیلترشده با فیلتر کاغذی یا قهوه فوری صدق میکند.
قهوههای بدون فیلتر، از جمله قهوه تهیهشده با فرنچپرس، اسپرسو یا قهوه ترک، ترکیب طبیعیای به نام کافستول را در خود حفظ میکنند. این ماده سطح لیپوپروتئین با چگالی پایین (LDL) یا همان «کلسترول بد» را افزایش میدهد. کلسترول بد با گذشت زمان میتواند باعث گرفتگی رگها شود.
نکته مهم این است که این ارتباطهای مثبت با سلامت قلب، شامل محصولات حاوی کافئین مصنوعی با غلظت بالا مانند نوشیدنیهای انرژیزا، شاتهای کافئین و قرصهای کافئین نمیشود. انجمن قلب آمریکا تأکید میکند که نوشیدنیهای انرژیزای پرکافئین بهطور مداوم با آسیبهای قلبیعروقی مرتبط بودهاند. این محصولات با افزایش ناگهانی فشار خون و بروز حملات حاد بینظمی ریتم قلب، حتی در افراد سالم، ارتباط دارند.
نوشیدنیهای انرژیزا میتوانند آسیبهای قابلتوجهی به سلامت قلب و عروق وارد کنند. مصرف زیاد این نوشیدنیها میتواند باعث بروز اختلالات خطرناک ریتم قلب و حتی ایست قلبی شود.
مانند بسیاری از خوراکیها، اعتدال اصل اساسی است و اگر به قهوه خامه، شکر، شیرینکنندهها، شربتهای طعمدهنده یا افزودنیهای پرکالری اضافه کنید، بسیاری از فواید احتمالی آن از بین میرود.
در نهایت باید گفت که میزان ایدهآل مصرف کافئین برای هر فرد تا حد زیادی تحت تأثیر عوامل ژنتیکی او قرار دارد. تفاوتهای ارثی در ژن یک آنزیم کبدی به نام CYP1A2 تعیین میکند که بدن با چه سرعتی مواد محرک را متابولیزه میکند. در حالی که برخی افراد بهراحتی میتوانند ۴۰۰ میلیگرم کافئین، یعنی حدود سه تا پنج فنجان قهوه، را دفع کنند، برخی دیگر ممکن است با مقدار بسیار کمتری کافئین نیز دچار اختلال خواب و افزایش ناگهانی فشار خون شوند.
پزشکان همچنان هشدار میدهند افرادی که به بیماری قلبی زمینهای مبتلا هستند یا خطر ابتلا به بیماری قلبی یا سکته مغزی در آنها وجود دارد، باید درباره میزان ایمن مصرف قهوه یا کافئین با پزشک خود مشورت کنند.
https://www.sciencealert.com/new-review-from-american-heart-association-reveals-the-optimal-daily-cups-of-coffee-for-your-health
🆔@ScientificDialectics
ScienceAlert
American Heart Association Reveals The Optimal Daily Cups of Coffee For Your Health
Put the kettle on.
❤10
چرا امسال هیچ دانشگاهی از ایران در رتبهبندی مربوط به بخش تاثیرگذاری موسسه تایمز نیست؟
به صورت خلاصه، موسسه تایمز طبق قوانین بینالمللیِ رعایت تحریمها مجاز به ارائه خدمات پولی به کشورهای تحت تحریم نیست. از آنجا که حضور در رتبهبندی تاثیرگذاری امسال مشروط به پرداخت حق عضویت شده، دانشگاههای ایران امکان پرداخت مالی و عضویت در این شبکه را ندارند و به همین دلیل نام آنها در این فهرست نیامده
با انتشار رتبهبندی جدید THE Sustainability Impact Ratings ۲۰۲۶ و نبود نام دانشگاههای ایران، مستقیما به تایمز ایمیل زدم و علتش را پرسیدم:
مؤسساتی که در کشورها یا شرایطی هستند که ممکن است مشمول تحریمهای بینالمللی باشند، به دلیل الزامات رعایت قوانین تحریمها (compliance) تا زمانی که تحریمها برقرار است، نمیتوانند در Sustainability Impact Ratings شرکت کنند.
بر اساس ایمیل مشخص است که شرکت در این رتبهبندی مستلزم عضویت در Sustainability Impact Network و پرداخت هزینه است. اما به دلیل تحریمهای بینالمللی و الزامات مربوط به رعایت قوانین تحریمها (compliance requirements)، امکان دریافت این پرداختها از ایران وجود ندارد.
از آنجا که عضویت در این شبکه پیشنیاز حضور در Sustainability Impact Ratings است، دانشگاههای ایرانی تا زمانی که این محدودیتها برقرار باشند، امکان شرکت در این رتبهبندی را ندارند.
بر اساس ایمیل، این موضوع به همه دانشگاههای ایرانی متقاضی نیز اطلاع داده شده است. دانشگاههای ایران اما همچنان میتوانند در سایر رتبهبندیهای موسسه، از جمله World University Rankings، که همگی رایگان هستند، شرکت کنند.
به نظر میرسد حالا این هم یکی از پیامدهای غیرمستقیم تحریمها باشد. محدودیتهایی که هرچند مستقیما علم و پژوهش را هدف قرار ندادهاند، اما در عمل بر همکاریهای علمی و حضور بینالمللی دانشگاههای ایران نیز اثر گذاشتهاند.
@Scientometric
به صورت خلاصه، موسسه تایمز طبق قوانین بینالمللیِ رعایت تحریمها مجاز به ارائه خدمات پولی به کشورهای تحت تحریم نیست. از آنجا که حضور در رتبهبندی تاثیرگذاری امسال مشروط به پرداخت حق عضویت شده، دانشگاههای ایران امکان پرداخت مالی و عضویت در این شبکه را ندارند و به همین دلیل نام آنها در این فهرست نیامده
با انتشار رتبهبندی جدید THE Sustainability Impact Ratings ۲۰۲۶ و نبود نام دانشگاههای ایران، مستقیما به تایمز ایمیل زدم و علتش را پرسیدم:
مؤسساتی که در کشورها یا شرایطی هستند که ممکن است مشمول تحریمهای بینالمللی باشند، به دلیل الزامات رعایت قوانین تحریمها (compliance) تا زمانی که تحریمها برقرار است، نمیتوانند در Sustainability Impact Ratings شرکت کنند.
بر اساس ایمیل مشخص است که شرکت در این رتبهبندی مستلزم عضویت در Sustainability Impact Network و پرداخت هزینه است. اما به دلیل تحریمهای بینالمللی و الزامات مربوط به رعایت قوانین تحریمها (compliance requirements)، امکان دریافت این پرداختها از ایران وجود ندارد.
از آنجا که عضویت در این شبکه پیشنیاز حضور در Sustainability Impact Ratings است، دانشگاههای ایرانی تا زمانی که این محدودیتها برقرار باشند، امکان شرکت در این رتبهبندی را ندارند.
بر اساس ایمیل، این موضوع به همه دانشگاههای ایرانی متقاضی نیز اطلاع داده شده است. دانشگاههای ایران اما همچنان میتوانند در سایر رتبهبندیهای موسسه، از جمله World University Rankings، که همگی رایگان هستند، شرکت کنند.
به نظر میرسد حالا این هم یکی از پیامدهای غیرمستقیم تحریمها باشد. محدودیتهایی که هرچند مستقیما علم و پژوهش را هدف قرار ندادهاند، اما در عمل بر همکاریهای علمی و حضور بینالمللی دانشگاههای ایران نیز اثر گذاشتهاند.
@Scientometric
💔16❤2👍2👏1
WHO-Global Status Report on Cancer.pdf
11.4 MB
سازمان جهانی بهداشت (WHO) پیشبینی کرده است که تعداد موارد جدید سرطان در جهان تا سال ۲۰۵۰ ممکن است به حدود ۳۵ میلیون مورد در سال برسد. در حالی که این رقم در سال ۲۰۲۴ حدود ۲۱ میلیون مورد بوده است. افزایش سن جمعیت، مصرف الکل، چاقی و بهبود برنامههای غربالگری از جمله عواملی هستند که انتظار میرود باعث افزایش حدود ۶۷ درصدی موارد سرطان طی دو دهه آینده شوند.
کشورهای با درآمد پایین و متوسط احتمالا بیشترین تاثیر را تجربه خواهند کرد زیرا دسترسی محدودتری به خدمات پیشگیری، تشخیص زودهنگام و درمان سرطان دارند.
گزارش کامل در فایل پی دی اف ضمیمه پست قرار دارد. گزارش بسیار مهمی است که می تواند مورد توجه مسئولین وزارت بهداشت هم قرار بگیرد
آینده کنترل سرطان به انتخابهایی بستگی دارد که بهصورت مشترک انجام میدهیم: اینکه چه چیزهایی را ارزشمند میدانیم، چه مواردی را اندازهگیری میکنیم، به صدای چه کسانی گوش میدهیم و برای چه اقداماتی حاضر به سرمایهگذاری هستیم. این گزارش دعوتی است برای انجام این انتخابها در کنار یکدیگر، گزارشی که شواهد و چارچوب لازم را برای تصمیمگیری، پایش اجرای برنامهها و ارزیابی تأثیر آنها ارائه میکند.
پیشرفت واقعی در کنترل سرطان زمانی امکانپذیر خواهد بود که:
برنامههای جهانی و ملی سرطان با توانمندیهای بهتر و دادههای قابل اعتماد اجرا و پایش شوند،
اثرات انسانی، مالی و اجتماعی سرطان با حمایتهای مؤثر کاهش یابد،
پژوهش و نوآوری به سمت درمانهای با ارزشتر و نتایج بهتر هدایت شوند،
و بیماران و مراقبان آنها بهعنوان شرکای اصلی در تصمیمگیریها حضور داشته باشند.
از توصیه های کلیدی این گزارش می توان به
مشارکت دادن افراد دارای تجربه زیسته سرطان (بیماران و مراقبان) در تمام تصمیمگیریهای مرتبط با سرطان،
تقویت آگاهی و پیشگیری در سطح جامعه و افزایش حمایتهای اجتماعی،
تقویت ظرفیت نظامهای سلامت برای ارائه خدمات جامع و یکپارچه سرطان،
همسو کردن پژوهش و نوآوری با اولویتهای سلامت عمومی و نیازهای خدماتی کشورهای کمدرآمد و با درآمد متوسط،
بهبود هماهنگی و شفافیت دادههای جهانی سرطان درباره بار بیماری و عملکرد نظام سلامت
و استفاده از برنامههای ملی کنترل سرطان بهعنوان محرک اقدامات راهبردی، اشاره کرد
@Scientometric
کشورهای با درآمد پایین و متوسط احتمالا بیشترین تاثیر را تجربه خواهند کرد زیرا دسترسی محدودتری به خدمات پیشگیری، تشخیص زودهنگام و درمان سرطان دارند.
گزارش کامل در فایل پی دی اف ضمیمه پست قرار دارد. گزارش بسیار مهمی است که می تواند مورد توجه مسئولین وزارت بهداشت هم قرار بگیرد
آینده کنترل سرطان به انتخابهایی بستگی دارد که بهصورت مشترک انجام میدهیم: اینکه چه چیزهایی را ارزشمند میدانیم، چه مواردی را اندازهگیری میکنیم، به صدای چه کسانی گوش میدهیم و برای چه اقداماتی حاضر به سرمایهگذاری هستیم. این گزارش دعوتی است برای انجام این انتخابها در کنار یکدیگر، گزارشی که شواهد و چارچوب لازم را برای تصمیمگیری، پایش اجرای برنامهها و ارزیابی تأثیر آنها ارائه میکند.
پیشرفت واقعی در کنترل سرطان زمانی امکانپذیر خواهد بود که:
برنامههای جهانی و ملی سرطان با توانمندیهای بهتر و دادههای قابل اعتماد اجرا و پایش شوند،
اثرات انسانی، مالی و اجتماعی سرطان با حمایتهای مؤثر کاهش یابد،
پژوهش و نوآوری به سمت درمانهای با ارزشتر و نتایج بهتر هدایت شوند،
و بیماران و مراقبان آنها بهعنوان شرکای اصلی در تصمیمگیریها حضور داشته باشند.
از توصیه های کلیدی این گزارش می توان به
مشارکت دادن افراد دارای تجربه زیسته سرطان (بیماران و مراقبان) در تمام تصمیمگیریهای مرتبط با سرطان،
تقویت آگاهی و پیشگیری در سطح جامعه و افزایش حمایتهای اجتماعی،
تقویت ظرفیت نظامهای سلامت برای ارائه خدمات جامع و یکپارچه سرطان،
همسو کردن پژوهش و نوآوری با اولویتهای سلامت عمومی و نیازهای خدماتی کشورهای کمدرآمد و با درآمد متوسط،
بهبود هماهنگی و شفافیت دادههای جهانی سرطان درباره بار بیماری و عملکرد نظام سلامت
و استفاده از برنامههای ملی کنترل سرطان بهعنوان محرک اقدامات راهبردی، اشاره کرد
@Scientometric
❤8