#جبر_یا_اختیار
#قسمت_اول
برای قرنها، پرسش جبر و اختیار موضوع مباحث فلسفه یا دین بود. مسئولیت شخصی چیزی بود که ایده کتاب و رمان و پند میشد ولی کسی دربارهی اینکه عامل کنشگر دربارهی رفتارش هست شک نمیکرد. اما نیم قرن اخیر شاهد بودیم که مسئولیت اخلاقی، به عنوان موضوعی هر روزه، به دادگاهها و خانههایمان راه پیدا کرده است. ظرف دهههای اخیر هم روشهایی تصویربرداری از مغز پیشرفت شگفتانگیز کردهاند و هم کتابهایی که برای عامه دربارهاش نوشته میشود پر تعداد شدهاند. کتابهایی از دن دنت، ریچارد داکینز، استیون پینکر، اولیور سکس، دنیل کانمن.
حالا سم هریس، نویسنده کتاب جنجالی «پایان ایمان»، با کتابچهای اعلامیه گونه، به گروه منتقدین اراده آزاد پیوسته است.
دیدگاه هریس درباره اراده آزاد مطلق گرایانه است. او به روشنی مینویسد که اراده آزاد یک توهم است. ما دوست داریم باور کنیم که مولف ایدهها و افکارمان هستیم و این افکار هستند که به اعمال ما شکل میدهند.
هریس با کمک گرفتن از مشاهدات تجربی علمی زیاد بخش عمده باورهای ما را درباره اراده آزاد به چالش میکشد. هریس نشان میدهد که اراده آزاد بر پایه یک ادعای غیرعقلایی بنا شده است. مهمترین این مشاهدات آزمایشان نوار مغز است که نشان میدهد مغز پیش از اینکه خودآگاه ما متوجه بشود تصمیماش را گرفته است.
برای مدتی مدید، دانشمندان زیادی تلاش داشتند از میان آروارههای تیز و برندهی دانش، مفهومی مشترک از اراده آزاد را خارج کرده و نجات بدهند. به این گروه تطبیقیها گفته میشود (Compatibilist) که به زبان ساده میگویند فرد مادامی که تحت تاثیر یا فشار هیچ عامل بیرونی یا درونی نباشد آزاد است.
هریس این تلاشها را در فلسفه، بیش از هر چیز شبیه به متون خداشناسانه میداند.
هریس به مانند همه دیگر کسانی که علیه اراده آزاد سخن گفتهاند، تاکید دارد که بدون آن هم میشود به اخلاقیات اندیشید. هریس میگوید که نیازی نیست ما به اراده آزاد باور داشته باشیم تا بتوانیم نیاز به خوب بودن را تبیین کنیم. در ادامه او یک سیستم اجتماعی قضایی را پیشنهاد میدهد که بی نیاز از رجوع به اراده انسانهاست. هریس حتی میپذیرد که تلافی جویی به شیوه قانونی، در صورتی که به رفتار بهتر عامه منجر بشود هنوز قابل اجراست. هریس به این نکته اشاره میکند که با پذیرش توهم بودن اراده آزاد بعضی از معیارهای اخلاقی رها میشوند. مثلا به جای تنفر داشتن از کسانی که مرتب جنایات هولناک میشوند، ما میفهمیم که آنها تنها بدشانس بوده اند که چنیناند.
با این حال هر چه هریس بگوید میبایست در نظر داشته باشیم که سوای از بحث مشروع «ما مولف اعمالمان نیستیم»، نبود اراده آزاد همه چیز ما را در زندگی اخلاقی اجتماعی تحت تاثیر قرار خواهد داد.
با همه این حرفها، موضوعات بسیاری دیگر باقی میماند؟ هوشیاری چیست؟ آیا چیزی برتر از هوشیاری وجود دارد که قابل ستایش باشد؟
آیا آنطور که ونگر میگوید، یک «احساس کنترل» داشتن به موفقیت و عملکرد بهتر ما کمک نمیکند؟ چه بر سر فضیلتهای اخلاقی چون شجاعت و فداکاری میآید؟ بی شک پایه استدلالهای سم هریس همگی درست است ولی نتایج او یاس آورتر از آن است که من بخواهم قبولش بکنم.
زمان لازم برای مطالعه این مطلب : 8 دقیقه
#جناب_سیامک_زادسر
@Sciencemodern2
#جبر_یا_اختیار
#قسمت_اول
برای قرنها، پرسش جبر و اختیار موضوع مباحث فلسفه یا دین بود. مسئولیت شخصی چیزی بود که ایده کتاب و رمان و پند میشد ولی کسی دربارهی اینکه عامل کنشگر دربارهی رفتارش هست شک نمیکرد. اما نیم قرن اخیر شاهد بودیم که مسئولیت اخلاقی، به عنوان موضوعی هر روزه، به دادگاهها و خانههایمان راه پیدا کرده است. ظرف دهههای اخیر هم روشهایی تصویربرداری از مغز پیشرفت شگفتانگیز کردهاند و هم کتابهایی که برای عامه دربارهاش نوشته میشود پر تعداد شدهاند. کتابهایی از دن دنت، ریچارد داکینز، استیون پینکر، اولیور سکس، دنیل کانمن.
حالا سم هریس، نویسنده کتاب جنجالی «پایان ایمان»، با کتابچهای اعلامیه گونه، به گروه منتقدین اراده آزاد پیوسته است.
دیدگاه هریس درباره اراده آزاد مطلق گرایانه است. او به روشنی مینویسد که اراده آزاد یک توهم است. ما دوست داریم باور کنیم که مولف ایدهها و افکارمان هستیم و این افکار هستند که به اعمال ما شکل میدهند.
هریس با کمک گرفتن از مشاهدات تجربی علمی زیاد بخش عمده باورهای ما را درباره اراده آزاد به چالش میکشد. هریس نشان میدهد که اراده آزاد بر پایه یک ادعای غیرعقلایی بنا شده است. مهمترین این مشاهدات آزمایشان نوار مغز است که نشان میدهد مغز پیش از اینکه خودآگاه ما متوجه بشود تصمیماش را گرفته است.
برای مدتی مدید، دانشمندان زیادی تلاش داشتند از میان آروارههای تیز و برندهی دانش، مفهومی مشترک از اراده آزاد را خارج کرده و نجات بدهند. به این گروه تطبیقیها گفته میشود (Compatibilist) که به زبان ساده میگویند فرد مادامی که تحت تاثیر یا فشار هیچ عامل بیرونی یا درونی نباشد آزاد است.
هریس این تلاشها را در فلسفه، بیش از هر چیز شبیه به متون خداشناسانه میداند.
هریس به مانند همه دیگر کسانی که علیه اراده آزاد سخن گفتهاند، تاکید دارد که بدون آن هم میشود به اخلاقیات اندیشید. هریس میگوید که نیازی نیست ما به اراده آزاد باور داشته باشیم تا بتوانیم نیاز به خوب بودن را تبیین کنیم. در ادامه او یک سیستم اجتماعی قضایی را پیشنهاد میدهد که بی نیاز از رجوع به اراده انسانهاست. هریس حتی میپذیرد که تلافی جویی به شیوه قانونی، در صورتی که به رفتار بهتر عامه منجر بشود هنوز قابل اجراست. هریس به این نکته اشاره میکند که با پذیرش توهم بودن اراده آزاد بعضی از معیارهای اخلاقی رها میشوند. مثلا به جای تنفر داشتن از کسانی که مرتب جنایات هولناک میشوند، ما میفهمیم که آنها تنها بدشانس بوده اند که چنیناند.
با این حال هر چه هریس بگوید میبایست در نظر داشته باشیم که سوای از بحث مشروع «ما مولف اعمالمان نیستیم»، نبود اراده آزاد همه چیز ما را در زندگی اخلاقی اجتماعی تحت تاثیر قرار خواهد داد.
با همه این حرفها، موضوعات بسیاری دیگر باقی میماند؟ هوشیاری چیست؟ آیا چیزی برتر از هوشیاری وجود دارد که قابل ستایش باشد؟
آیا آنطور که ونگر میگوید، یک «احساس کنترل» داشتن به موفقیت و عملکرد بهتر ما کمک نمیکند؟ چه بر سر فضیلتهای اخلاقی چون شجاعت و فداکاری میآید؟ بی شک پایه استدلالهای سم هریس همگی درست است ولی نتایج او یاس آورتر از آن است که من بخواهم قبولش بکنم.
زمان لازم برای مطالعه این مطلب : 8 دقیقه
#جناب_سیامک_زادسر
@Sciencemodern2
#جبر_یا_اختیار
#قسمت_دوم
پاسخ سم هریس به دنیل دنت
یادداشت سم هریس در پاسخ به انتقاداتی که عموما از سوی دوستداران دن دنت، فیلسوف علم و نویسنده چندین کتاب درباره اراده آزاد وارد شده است. هریس میگوید که همچون دنت معتقد است که دترمینیسم به معنای فیتالیسم (تقدیرگرایی) نیست بلکه صرفا پرده از یک سیستم علت و معلولی در ساختارهای ذهنی ما بر میدارد. همین طور هر دو موافقند که این دترمینیسم، یا عدم باور به لزوم علی بودن رخدادهای فکری و غیر فکری، هیچ آزادی اراده بیشتری به ما نمیدهد. اما دنت احتیاجی نمیبیند که در ارایه تئوری خودش از اراده آزاد، باورهای قدیمی را اوراق کند. هریس معتقد است که این کار لازم است به دلیل اینکه اکثر افراد، بدون توجه به تفاوت ماهوی که تئوری دنت با آنچه خودشان به شکل سنتی از اراده آزاد در نظر دارند، سعی در گول زدن خودشان دارند. هریس میگوید که اراده آزاد یک توهم است و بر خلاف دنت که آن را به برداشت ما از رنگها تشبیه میکند، هریس آن را به تصور ما از دید پیوسته ما میداند. رنگ ها آنطور که ما میبینیم در طبیعت وجود ندارند، دلیل دیدن رنگها، تابش نور و بازتابش با فرکانس خاصی است که ما نتیجتا میتوانیم در طبیعت از همدیگر تمایزاش بدهیم. این به مفهوم رنگ خدشه وارد نمیکند و حتی با تمام توضیحات فیزیکی باز میتوانیم صحبت از سیب قرمز و آسمان آبی کنیم. ولی تصور ما از داشتن یک دید سرتاسری نتیجه یک توهم است. کره چشم در حرکاتی که ساکاد نامیده میشود بدون اینکه ما توجه کنیم مرتبا حرکات رفت و برگشتی دارد تا دید محیطی ما را بهبود ببخشد و همین طور نقطه کور ما را تصحیح کند. بعد از دانستن این موضوعات ما نمیتوانیم فکر کنیم که دیدی پیوسته و بی نقص داریم. این یک توهم است. اراده آزاد نیز چنین است.
هریس میگوید که اراده آزاد با آنچه ما از دانش نوین میدانیم نمیخواند اما از آن بدتر این است که به ما مجوز متنفر بودن از جنایت کاران را میدهد چون فکر میکنیم تنها علت اینکه مرتکب جنایت شدهاند خودشان هستند. این باور سنتی باعث میشود که مثلا وقتی یک جنایت کار کسی را به قتل میرساند، ما حق خودمان میدانیم نسبت به او خصومت نشان بدهیم. هریس میگوید که میبایست در این موارد به این موضوع دقت کرد که اگر شما هم ذهن یک بیمار اجتماعی (سایکوپث) را داشتید حتما مرتکب همان جنایت میشدید. بایستی بدانیم که بسیاری از افراد در اجتماع به اندازه ما خوش شانس نیستند و آنچه ما از آن بهره مند هستیم، صرفا نتیجه انتخابهای ما نیست. مثلا ما ژنهایمان را انتخاب نکردهایم و فقط شانس آوردهایم. هریس میگوید که این به معنی این نیست که دیگر نمیشود جنایت کاران را زندانی کرد، اتفاقا میشود و باید چنین کرد اما نه به علت اینکه قاتل، اراده آزاد داشته است، بلکه به این دلیل که ممکن است دیگران را در خطر قرار بدهد. یا حتی به این معنی نیست که وقتی از سوی یک قاتل مورد حمله بودیم حق نداریم در دفاع شخصی او را بکشیم. بلکه میبایست هوشیار باشیم که دلیل این عمل ما تنها انگیزه بقاست نه اینکه حق او را که در واقع حقش هم نیست، کف دستش بگذاریم. هریس میگوید سیستم قضایی ما بر پایه این توهم عمل میکند که انسان ها تنها مؤلفین اعمال خودشان هستند. چنین باوری که حتی میان مذهبیها هم به شکلی مذهبی از آن تقدیر میشود، تنها ما را در پیشرفت اخلاقیمان عقب نگاه میدارند.
هریس توضیح میدهد که به نظر او، ما میتوانیم حتی با پذیرش اینکه اراده آزاد یک توهم است، همچنان دست به انتخاب بزنیم و زندگیمان را به پیش ببریم، اما با حفظ یک باور نادرست، تنها راه پیشرفت را سد میکنیم.
گرداوری:فرید ایرانی
زمان لازم برای مطالعه این مطلب : 10 دقیقه
#جناب_سیامک_زادسر
@Sciencemodern2
رفرنس
https://samharris.org/free-will-and-free-will/
#قسمت_دوم
پاسخ سم هریس به دنیل دنت
یادداشت سم هریس در پاسخ به انتقاداتی که عموما از سوی دوستداران دن دنت، فیلسوف علم و نویسنده چندین کتاب درباره اراده آزاد وارد شده است. هریس میگوید که همچون دنت معتقد است که دترمینیسم به معنای فیتالیسم (تقدیرگرایی) نیست بلکه صرفا پرده از یک سیستم علت و معلولی در ساختارهای ذهنی ما بر میدارد. همین طور هر دو موافقند که این دترمینیسم، یا عدم باور به لزوم علی بودن رخدادهای فکری و غیر فکری، هیچ آزادی اراده بیشتری به ما نمیدهد. اما دنت احتیاجی نمیبیند که در ارایه تئوری خودش از اراده آزاد، باورهای قدیمی را اوراق کند. هریس معتقد است که این کار لازم است به دلیل اینکه اکثر افراد، بدون توجه به تفاوت ماهوی که تئوری دنت با آنچه خودشان به شکل سنتی از اراده آزاد در نظر دارند، سعی در گول زدن خودشان دارند. هریس میگوید که اراده آزاد یک توهم است و بر خلاف دنت که آن را به برداشت ما از رنگها تشبیه میکند، هریس آن را به تصور ما از دید پیوسته ما میداند. رنگ ها آنطور که ما میبینیم در طبیعت وجود ندارند، دلیل دیدن رنگها، تابش نور و بازتابش با فرکانس خاصی است که ما نتیجتا میتوانیم در طبیعت از همدیگر تمایزاش بدهیم. این به مفهوم رنگ خدشه وارد نمیکند و حتی با تمام توضیحات فیزیکی باز میتوانیم صحبت از سیب قرمز و آسمان آبی کنیم. ولی تصور ما از داشتن یک دید سرتاسری نتیجه یک توهم است. کره چشم در حرکاتی که ساکاد نامیده میشود بدون اینکه ما توجه کنیم مرتبا حرکات رفت و برگشتی دارد تا دید محیطی ما را بهبود ببخشد و همین طور نقطه کور ما را تصحیح کند. بعد از دانستن این موضوعات ما نمیتوانیم فکر کنیم که دیدی پیوسته و بی نقص داریم. این یک توهم است. اراده آزاد نیز چنین است.
هریس میگوید که اراده آزاد با آنچه ما از دانش نوین میدانیم نمیخواند اما از آن بدتر این است که به ما مجوز متنفر بودن از جنایت کاران را میدهد چون فکر میکنیم تنها علت اینکه مرتکب جنایت شدهاند خودشان هستند. این باور سنتی باعث میشود که مثلا وقتی یک جنایت کار کسی را به قتل میرساند، ما حق خودمان میدانیم نسبت به او خصومت نشان بدهیم. هریس میگوید که میبایست در این موارد به این موضوع دقت کرد که اگر شما هم ذهن یک بیمار اجتماعی (سایکوپث) را داشتید حتما مرتکب همان جنایت میشدید. بایستی بدانیم که بسیاری از افراد در اجتماع به اندازه ما خوش شانس نیستند و آنچه ما از آن بهره مند هستیم، صرفا نتیجه انتخابهای ما نیست. مثلا ما ژنهایمان را انتخاب نکردهایم و فقط شانس آوردهایم. هریس میگوید که این به معنی این نیست که دیگر نمیشود جنایت کاران را زندانی کرد، اتفاقا میشود و باید چنین کرد اما نه به علت اینکه قاتل، اراده آزاد داشته است، بلکه به این دلیل که ممکن است دیگران را در خطر قرار بدهد. یا حتی به این معنی نیست که وقتی از سوی یک قاتل مورد حمله بودیم حق نداریم در دفاع شخصی او را بکشیم. بلکه میبایست هوشیار باشیم که دلیل این عمل ما تنها انگیزه بقاست نه اینکه حق او را که در واقع حقش هم نیست، کف دستش بگذاریم. هریس میگوید سیستم قضایی ما بر پایه این توهم عمل میکند که انسان ها تنها مؤلفین اعمال خودشان هستند. چنین باوری که حتی میان مذهبیها هم به شکلی مذهبی از آن تقدیر میشود، تنها ما را در پیشرفت اخلاقیمان عقب نگاه میدارند.
هریس توضیح میدهد که به نظر او، ما میتوانیم حتی با پذیرش اینکه اراده آزاد یک توهم است، همچنان دست به انتخاب بزنیم و زندگیمان را به پیش ببریم، اما با حفظ یک باور نادرست، تنها راه پیشرفت را سد میکنیم.
گرداوری:فرید ایرانی
زمان لازم برای مطالعه این مطلب : 10 دقیقه
#جناب_سیامک_زادسر
@Sciencemodern2
رفرنس
https://samharris.org/free-will-and-free-will/
Sam Harris
Sam Harris | Home of the Making Sense Podcast
Join neuroscientist, philosopher, and best-selling author Sam Harris as he explores some of the most pressing and controversial questions of our time.
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
#کلیپهای_جذاب
#دنیای_زیبای_کانیها
🎥کلیپی بسیار دیدنی با عنوان "گنجینه های زمین در موزه ملی تاریخ طبیعی در پاریس، گالری کانی شناسی و زمین شناسی"
@Sciencemodern2
#دنیای_زیبای_کانیها
🎥کلیپی بسیار دیدنی با عنوان "گنجینه های زمین در موزه ملی تاریخ طبیعی در پاریس، گالری کانی شناسی و زمین شناسی"
@Sciencemodern2
Modern Science
#کلیپهای_جذاب #دنیای_زیبای_کانیها 🎥کلیپی بسیار دیدنی با عنوان "گنجینه های زمین در موزه ملی تاریخ طبیعی در پاریس، گالری کانی شناسی و زمین شناسی" @Sciencemodern2
کانی چیست؟
@Sciencemodern2
کانیها در آغاز به همان صورت که از پوسته زمین به دست میآمدند، به کار میرفتند. برخی از این کانیها که بلورهای ظریف و پایدار در برابر فرسایش داشتند، پس از صیقل کاری و تراش خوردن، به عنوان آرایش به کار میرفتند. به این کانیها، سنگهای قیمتی یا جواهر میگوییم. الماس، فیروزه، یاقوت کبود، زمرد، زبرجد، لعل، چشم گربه، عقیق، مروارید و دُرّ کوهی از مهمترین کانیهای گرانبها هستند.
کانی، مادهایی است طبیعی، جامد و غیر آلی که در ترکیب سنگهای پوسته زمین یافت میشود و دارای فرمول شیمیایی و ساختمان اتمی مشخص است. برخی کانیها از یک عنصر خالص و بسیاری از آنها از دو یا چند عنصر درستشدهاند..
با توجه به همگن بودن شیمیایی کانیها، ترکیب آنها را میتوان به وسیله فرمول نشان داد. برای معرفی کانیها علاوه بر فرمول آنها، تمام خواص فیزیکی مانند خواص نورانی، الکتریکی، مقاومت، سختی و بالاخره خاصیت بلورشناسی نیز مورد بررسی قرار میگیرد. اساس مطالعه این خواص موضوع کانیشناسی عمومی را تشکیل میدهد.
@Sciencemodern2
انسانهای گذشته از کانیها چه استفادهای میکردند؟
یونانیها نخستین ملتی بودند که جنبه علمی کانیها را بررسی کردند مثل تالس ملطی که 485 سال قبل از میلاد به خاصیت کهربایی کانیها اشاره کرد. مصریان قدیم شش هزار سال قبل از میلاد در صحرای سینا فیروزه را به خاطر رنگ زیبایش استخراج میکردند. انسانهای عهد حجر، سنگ آتشزنه را که دارای سطح شکست تیز است، به عنوان چاقو و سرنیزه، جهت تراشیدن چوب و تهیه نوکتیز کمان به کار میبرند.
علاوه بر تفریت که دارای سطح شکست منحنی شکل است برای تهیه تبر و از سنگ آتشزنه و پیریت جهت تهیه آتش استفاده میکردند. عهد حجر زمانی خاتمه یافت که انسان توانست در نتیجه تجارب گوناگون از مس و قلع آلیاژی به نام مفرغ یا برنز تهیه کند. در طی عهد برنز بشر قرنها تجربه اندوخت تا سرانجام حدود 1000 سال قبل از میلاد مسیح به کشف و تهیه آهن توفیق یافت.
به روایت دیگر حدود 2700 سال قبل عصر مفرغ آغاز شد که در این عصر انسان ابزار خود را از این آلیاژ تهیه مینموده است. حدود 3000 سال ق.م مصریها از ذوب سیلیس، شیشه تهیه نمودند و قرنها پیش از میلاد مسیح چینها در فسیلها از کائولن ابزار چینی میساختهاند. در طول تاریخ اطلاعات بسیاری در رابطه با چگونگی شکلگیری، جنس، ساختمان و سایر خصوصیات کانیها به دست آمده است.
@Sciencemodern2
انواع کانی ها
کانی های روسوبی _ کانی های آذرین
کانی های دگرگون.... میباشد
@Sciencemodern2
کانیها در آغاز به همان صورت که از پوسته زمین به دست میآمدند، به کار میرفتند. برخی از این کانیها که بلورهای ظریف و پایدار در برابر فرسایش داشتند، پس از صیقل کاری و تراش خوردن، به عنوان آرایش به کار میرفتند. به این کانیها، سنگهای قیمتی یا جواهر میگوییم. الماس، فیروزه، یاقوت کبود، زمرد، زبرجد، لعل، چشم گربه، عقیق، مروارید و دُرّ کوهی از مهمترین کانیهای گرانبها هستند.
کانی، مادهایی است طبیعی، جامد و غیر آلی که در ترکیب سنگهای پوسته زمین یافت میشود و دارای فرمول شیمیایی و ساختمان اتمی مشخص است. برخی کانیها از یک عنصر خالص و بسیاری از آنها از دو یا چند عنصر درستشدهاند..
با توجه به همگن بودن شیمیایی کانیها، ترکیب آنها را میتوان به وسیله فرمول نشان داد. برای معرفی کانیها علاوه بر فرمول آنها، تمام خواص فیزیکی مانند خواص نورانی، الکتریکی، مقاومت، سختی و بالاخره خاصیت بلورشناسی نیز مورد بررسی قرار میگیرد. اساس مطالعه این خواص موضوع کانیشناسی عمومی را تشکیل میدهد.
@Sciencemodern2
انسانهای گذشته از کانیها چه استفادهای میکردند؟
یونانیها نخستین ملتی بودند که جنبه علمی کانیها را بررسی کردند مثل تالس ملطی که 485 سال قبل از میلاد به خاصیت کهربایی کانیها اشاره کرد. مصریان قدیم شش هزار سال قبل از میلاد در صحرای سینا فیروزه را به خاطر رنگ زیبایش استخراج میکردند. انسانهای عهد حجر، سنگ آتشزنه را که دارای سطح شکست تیز است، به عنوان چاقو و سرنیزه، جهت تراشیدن چوب و تهیه نوکتیز کمان به کار میبرند.
علاوه بر تفریت که دارای سطح شکست منحنی شکل است برای تهیه تبر و از سنگ آتشزنه و پیریت جهت تهیه آتش استفاده میکردند. عهد حجر زمانی خاتمه یافت که انسان توانست در نتیجه تجارب گوناگون از مس و قلع آلیاژی به نام مفرغ یا برنز تهیه کند. در طی عهد برنز بشر قرنها تجربه اندوخت تا سرانجام حدود 1000 سال قبل از میلاد مسیح به کشف و تهیه آهن توفیق یافت.
به روایت دیگر حدود 2700 سال قبل عصر مفرغ آغاز شد که در این عصر انسان ابزار خود را از این آلیاژ تهیه مینموده است. حدود 3000 سال ق.م مصریها از ذوب سیلیس، شیشه تهیه نمودند و قرنها پیش از میلاد مسیح چینها در فسیلها از کائولن ابزار چینی میساختهاند. در طول تاریخ اطلاعات بسیاری در رابطه با چگونگی شکلگیری، جنس، ساختمان و سایر خصوصیات کانیها به دست آمده است.
@Sciencemodern2
انواع کانی ها
کانی های روسوبی _ کانی های آذرین
کانی های دگرگون.... میباشد
💢چرا تخم پرندگان بیضی است؟
@Sciencemodern2
تخم پرندگان در گونه ها و انواع مختلفی وجود دارد که بسته به شرایط اقلیمی و محیط زیست پرندگان متفاوت هستند اما تمامی این موارد از نظر کلی مشابه یکدیگر بوده و با فرمی بیضی شکل که در یک سو کم عرض و باریک تر می شود، دیده می شوند که توسط یک لایه نازک و البته مستحکم پوشانده شده است. دلیل این موضوع بسیار ساده است: ایجاد شرایط لازم برای تولید یک ماشین پرواز در داخل تخم.
دانشمندان برای بررسی دقیق تر این موضوع به مطالعه گونه های مختلف تخم پرندگان در 10 هزار سال گذشته پرداخته و آن ها را آنالیز کردند. هدف اصلی از این تحقیقات، یافتن سوالی بود که از مدت ها پیش ذهن بشر را به خود مشغول کرده و حتی ارسطو فیلسوف مشهور یونانی نیز در این رابطه با بهت و سردرگمی صحبت کرده است.
ارسطو اعتقاد داشت اگر جوجه داخل تخم مرغ مونث باشد، شکل تخم مرغ در نقطه راس بیضی، کمی نوک تیز تر است. امروزه قرن ها از زمان زندگی ارسطو گذشته و بشر هنوز به این موضوع می اندیشد که چرا تخم مرغ، بیضی است؟
در گذشته و به طور سنتی این اعتقاد وجود داشت که دلیل بیضی بودن تخم پرندگان، ممانعت از حرکت آن ها و خارج شدن از لانه و همچنین تسهیل در امر تخم گذاری باشد اما نتایج پژوهش های جدید حاکی از این موضوع است که دلیل اصلی ظاهر بیضوی تخم پرندگان، ایجاد شرایط برای آمادگی پرواز جانور است.
برای این منظور دانشمندان اقدام به مطالعه و بررسی ریخت شناسی و آنالیز ظاهر تخم پرندگان مختلفی پرداخته و نحوه انحنای نقطه انتها و راس آن ها، تقارن و نوع بیضوی بوده و اندازه تخم ها مورد بررسی قرار گرفت. در این پژوهش از پایگاه داده هایی مبتنی بر 49 هزار و 175 تصویر تخم پرندگان که به هزار و 400 نوع مختلف از پرندگان فعلی و منقرض شده استفاده شده و پژوهشگران موفق به شناسائی دو شاخه اصلی در درخت تکاملی پرندگان شدند. در این مطالعات؛ رفتارهای دفاعی پرندگان، نوع چنگال های آن ها، رژیم غذائی و توانائی پرواز آن ها بررسی و مقایسه شد. در نتیجه این مطالعات یک نقشه کلی از ساختار ظاهری و ریخت شناسی پرندگان به همراه سایر ویژگی های آن ها تهیه شد..
در همین رابطه ماری کاسول استودارد (Mary Caswell Stoddard) سرپرست این تیم تحقیقاتی و پژوهشگر دانشگاه پرینستون اعلام کرد: «بر خلاف نظریات و فرضیه های پیشین ما در مطالعات خود دریافتیم که طریقه پرواز بر ساختار ظاهری تخم پرندگان موثر بوده و هر چه قابلیت پروازی پرنده فوق بیشتر باشد، نامتقارن بودن و بیضوی بودن تخم نیز بیشتر می شود.»
@Sciencemodern2
از سوی دیگر ال. ماهادیوان (L. Mahadevan) پژوهشگر دیگر حاضر در این مطالعات و محقق دانشگاه هاروارد نیز می گوید: «با تنظیم دو ویژگی اساسی تغییر در ضخامت پوسته تخم پرندگان و فشار بر غشای سراسری آن و در نظر گرفتن توابعی چون محل و موضع تحت فشار، توانستیم طیف گسترده ای از انواع تخم پرندگان را مورد مطالعه و بررسی قرار داده و مدل گسترده ای را ترسیم کنیم.»
البته در این بین یک سوال مهم هنوز بدون پاسخ باقی مانده است که چرا پرندگان متعلق به گونه های مختلف، از روش های متفاوتی برای تخم گذاری استفاده کرده و چرا شکل ظاهری تخم ها از نظر نوع تقارن و ترکیب بیضی بودن و میزان پهنای راس و بخش تحتانی آن ها با یکدیگر فرق دارد؟ به اعتقاد پژوهشگران، کلید پاسخ به این سوال ، مطالعه روند تکاملی تخم پرندگان در طول تاریخ است.
@Sciencemodern2
منبع: sciencealert
@Sciencemodern2
تخم پرندگان در گونه ها و انواع مختلفی وجود دارد که بسته به شرایط اقلیمی و محیط زیست پرندگان متفاوت هستند اما تمامی این موارد از نظر کلی مشابه یکدیگر بوده و با فرمی بیضی شکل که در یک سو کم عرض و باریک تر می شود، دیده می شوند که توسط یک لایه نازک و البته مستحکم پوشانده شده است. دلیل این موضوع بسیار ساده است: ایجاد شرایط لازم برای تولید یک ماشین پرواز در داخل تخم.
دانشمندان برای بررسی دقیق تر این موضوع به مطالعه گونه های مختلف تخم پرندگان در 10 هزار سال گذشته پرداخته و آن ها را آنالیز کردند. هدف اصلی از این تحقیقات، یافتن سوالی بود که از مدت ها پیش ذهن بشر را به خود مشغول کرده و حتی ارسطو فیلسوف مشهور یونانی نیز در این رابطه با بهت و سردرگمی صحبت کرده است.
ارسطو اعتقاد داشت اگر جوجه داخل تخم مرغ مونث باشد، شکل تخم مرغ در نقطه راس بیضی، کمی نوک تیز تر است. امروزه قرن ها از زمان زندگی ارسطو گذشته و بشر هنوز به این موضوع می اندیشد که چرا تخم مرغ، بیضی است؟
در گذشته و به طور سنتی این اعتقاد وجود داشت که دلیل بیضی بودن تخم پرندگان، ممانعت از حرکت آن ها و خارج شدن از لانه و همچنین تسهیل در امر تخم گذاری باشد اما نتایج پژوهش های جدید حاکی از این موضوع است که دلیل اصلی ظاهر بیضوی تخم پرندگان، ایجاد شرایط برای آمادگی پرواز جانور است.
برای این منظور دانشمندان اقدام به مطالعه و بررسی ریخت شناسی و آنالیز ظاهر تخم پرندگان مختلفی پرداخته و نحوه انحنای نقطه انتها و راس آن ها، تقارن و نوع بیضوی بوده و اندازه تخم ها مورد بررسی قرار گرفت. در این پژوهش از پایگاه داده هایی مبتنی بر 49 هزار و 175 تصویر تخم پرندگان که به هزار و 400 نوع مختلف از پرندگان فعلی و منقرض شده استفاده شده و پژوهشگران موفق به شناسائی دو شاخه اصلی در درخت تکاملی پرندگان شدند. در این مطالعات؛ رفتارهای دفاعی پرندگان، نوع چنگال های آن ها، رژیم غذائی و توانائی پرواز آن ها بررسی و مقایسه شد. در نتیجه این مطالعات یک نقشه کلی از ساختار ظاهری و ریخت شناسی پرندگان به همراه سایر ویژگی های آن ها تهیه شد..
در همین رابطه ماری کاسول استودارد (Mary Caswell Stoddard) سرپرست این تیم تحقیقاتی و پژوهشگر دانشگاه پرینستون اعلام کرد: «بر خلاف نظریات و فرضیه های پیشین ما در مطالعات خود دریافتیم که طریقه پرواز بر ساختار ظاهری تخم پرندگان موثر بوده و هر چه قابلیت پروازی پرنده فوق بیشتر باشد، نامتقارن بودن و بیضوی بودن تخم نیز بیشتر می شود.»
@Sciencemodern2
از سوی دیگر ال. ماهادیوان (L. Mahadevan) پژوهشگر دیگر حاضر در این مطالعات و محقق دانشگاه هاروارد نیز می گوید: «با تنظیم دو ویژگی اساسی تغییر در ضخامت پوسته تخم پرندگان و فشار بر غشای سراسری آن و در نظر گرفتن توابعی چون محل و موضع تحت فشار، توانستیم طیف گسترده ای از انواع تخم پرندگان را مورد مطالعه و بررسی قرار داده و مدل گسترده ای را ترسیم کنیم.»
البته در این بین یک سوال مهم هنوز بدون پاسخ باقی مانده است که چرا پرندگان متعلق به گونه های مختلف، از روش های متفاوتی برای تخم گذاری استفاده کرده و چرا شکل ظاهری تخم ها از نظر نوع تقارن و ترکیب بیضی بودن و میزان پهنای راس و بخش تحتانی آن ها با یکدیگر فرق دارد؟ به اعتقاد پژوهشگران، کلید پاسخ به این سوال ، مطالعه روند تکاملی تخم پرندگان در طول تاریخ است.
@Sciencemodern2
منبع: sciencealert
Telegram
attach 📎
⭕️یک سیکل یا چرخه #جنسی در #خانمها از 4 مرحله تشکیل می شود
@Sciencemodern2
مرحله برانگیختگی، مرحله کفه یا همان مرحله تداوم رابطه #زناشویی، مرحله #ارگاسم و مرحله فروکش. یعنی یک سیکل جنسی طبیعی از #برانگیختگی جنسی شروع می شود و بدنبال ارگاسم تمایل جنسی فروکش پیدا می کند.
@Sciencemodern2
🔻یک سیکل جنسی طبیعی در خانمها دو تفاوت عمده با مردان دارد:
اولین تفاوت این است که خانمها برای رسیدن به ارگاسم معمولا 15-10 دقیقه زمان لازم دارند ولی در صورتیکه حدود 90 درصد مردان ظرف 2 دقیقه پس از برقراری #رابطه_زناشویی به ارضاء جنسی می رسند. دوم اینکه در سیکل جنسی، #آقایان دارای یک مرحله بیش از خانمها هستند و آن این است که پس از مرحله چهارم یا فروکش، مردها وارد مرحله پنجم یا مرحله تحریک ناپذیری می شوند، در این مرحله مردها دیگر نمی توانند رابطه زناشویی مجدد را از صفر شروع کنند.
مدت زمان آن از چند دقیقه تا چند ساعت و تا چند روز متفاوت است. با افزایش سن مرد این مدت زمان بیشتر می شود. در صورتیکه خانمها فاقد مرحله تحریک ناپذیری هستند و پس از رسیدن به ارگاسم می توانند دوباره از صفر رابطه زناشویی را از سر بگیرند. یعنی اکثر خانمها در صورت فراهم بودن شرایط می توانند در یک بار رابطه #زناشویی طبیعی چندین بار ارگاسم را تجربه کنند.
بسیاری از خانمها با این شکایت مراجعه می کنند که در زندگی هیچوقت ارگاسم یا ارضاء جنسی را تجربه نکرده اند و نباید بلافاصله آنرا اختلال در رسیدن به ارگاسم تلقی کرد.
برای رسیدن به ارگاسم خانم باید ابتدا وارد مرحله برانگیختگی جنسی شود، بنابراین وقتی خانمی نمی تواند وارد فاز برانگیختگی جنسی شود، بنابراین سیکل جنسی شروع نخواهد شد تا فرد مذبور ارگاسم را تجربه کند. اختلال در برانگیختگی جنسی را نباید با اختلال در کاهش میل جنسی اشتباه کرد. در اختلال در برانگیختگی جنسی بیمار #میل_جنسی دارد ولی بنا به دلایلی دچار برانگیختگی یا به عبارت دیگر تحریک جنسی نمی شود. این بیماران از نظر روانی دچار تحریک جنسی نمی شوند.
برانگیختگی جنسی قابل اعتماد و لذت بخش مهمترین جزء سیکل جنسی در خانمها است.
رویا حسینی_سکستراپیست
@Sciencemodern2
@Sciencemodern2
مرحله برانگیختگی، مرحله کفه یا همان مرحله تداوم رابطه #زناشویی، مرحله #ارگاسم و مرحله فروکش. یعنی یک سیکل جنسی طبیعی از #برانگیختگی جنسی شروع می شود و بدنبال ارگاسم تمایل جنسی فروکش پیدا می کند.
@Sciencemodern2
🔻یک سیکل جنسی طبیعی در خانمها دو تفاوت عمده با مردان دارد:
اولین تفاوت این است که خانمها برای رسیدن به ارگاسم معمولا 15-10 دقیقه زمان لازم دارند ولی در صورتیکه حدود 90 درصد مردان ظرف 2 دقیقه پس از برقراری #رابطه_زناشویی به ارضاء جنسی می رسند. دوم اینکه در سیکل جنسی، #آقایان دارای یک مرحله بیش از خانمها هستند و آن این است که پس از مرحله چهارم یا فروکش، مردها وارد مرحله پنجم یا مرحله تحریک ناپذیری می شوند، در این مرحله مردها دیگر نمی توانند رابطه زناشویی مجدد را از صفر شروع کنند.
مدت زمان آن از چند دقیقه تا چند ساعت و تا چند روز متفاوت است. با افزایش سن مرد این مدت زمان بیشتر می شود. در صورتیکه خانمها فاقد مرحله تحریک ناپذیری هستند و پس از رسیدن به ارگاسم می توانند دوباره از صفر رابطه زناشویی را از سر بگیرند. یعنی اکثر خانمها در صورت فراهم بودن شرایط می توانند در یک بار رابطه #زناشویی طبیعی چندین بار ارگاسم را تجربه کنند.
بسیاری از خانمها با این شکایت مراجعه می کنند که در زندگی هیچوقت ارگاسم یا ارضاء جنسی را تجربه نکرده اند و نباید بلافاصله آنرا اختلال در رسیدن به ارگاسم تلقی کرد.
برای رسیدن به ارگاسم خانم باید ابتدا وارد مرحله برانگیختگی جنسی شود، بنابراین وقتی خانمی نمی تواند وارد فاز برانگیختگی جنسی شود، بنابراین سیکل جنسی شروع نخواهد شد تا فرد مذبور ارگاسم را تجربه کند. اختلال در برانگیختگی جنسی را نباید با اختلال در کاهش میل جنسی اشتباه کرد. در اختلال در برانگیختگی جنسی بیمار #میل_جنسی دارد ولی بنا به دلایلی دچار برانگیختگی یا به عبارت دیگر تحریک جنسی نمی شود. این بیماران از نظر روانی دچار تحریک جنسی نمی شوند.
برانگیختگی جنسی قابل اعتماد و لذت بخش مهمترین جزء سیکل جنسی در خانمها است.
رویا حسینی_سکستراپیست
@Sciencemodern2
Telegram
attach 📎
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
تحقیقات نشان میدهد که خودارضایی بین افراد مذهبی و غیر مذهبی کاملا یکسان است،اما با یک تفاوت،آنهم احساس گناه و دروغگویی در افراد مذهبی!
#ریچارد_داوکینز
@Sciencemodern2
#ریچارد_داوکینز
@Sciencemodern2
@Sciencemodern2
برخلاف شایعهای که میگوید خطرناک بودن عقرب به رنگ آن بستگی دارد و در برخی از نقاط ایران معتقدند که عقرب زرد خطرناک است و در برخی از نقاط دیگر عقرب سیاه را خطرناک میدانند، این ارزیابی قابل قبول نیست و رنگ عقرب هیچ نقشی در غلظت سم یا خطرناک بودن آن ندارد. میتوان گفت که سم عقربهای نواحی خشک و گرمسیر در ایران دارای غلظت بالایی است. خوشبختانه خطرناکترین عقربها هم هنگام گزش انسان معمولاً تمامی سم خود را تزریق نمیکنند زیرا عقرب در مصرف سم صرفهجویی میکند و همیشه در گزش اول با تزریق مختصری آنزیم سعی در دور کردن دشمن دارد، ولی چنانچه اسیر شود و راه فراری نداشته باشد مجبور به تزریق سم اصلی خود میشود. عقرب برای جایگزینی سم خود نیاز به تغذیه بیشتر دارد و برای همین زیاد مایل نیست که سم خود را هدر دهد.
@Sciencemodern2
برخلاف شایعهای که میگوید خطرناک بودن عقرب به رنگ آن بستگی دارد و در برخی از نقاط ایران معتقدند که عقرب زرد خطرناک است و در برخی از نقاط دیگر عقرب سیاه را خطرناک میدانند، این ارزیابی قابل قبول نیست و رنگ عقرب هیچ نقشی در غلظت سم یا خطرناک بودن آن ندارد. میتوان گفت که سم عقربهای نواحی خشک و گرمسیر در ایران دارای غلظت بالایی است. خوشبختانه خطرناکترین عقربها هم هنگام گزش انسان معمولاً تمامی سم خود را تزریق نمیکنند زیرا عقرب در مصرف سم صرفهجویی میکند و همیشه در گزش اول با تزریق مختصری آنزیم سعی در دور کردن دشمن دارد، ولی چنانچه اسیر شود و راه فراری نداشته باشد مجبور به تزریق سم اصلی خود میشود. عقرب برای جایگزینی سم خود نیاز به تغذیه بیشتر دارد و برای همین زیاد مایل نیست که سم خود را هدر دهد.
@Sciencemodern2
Telegram
@Sciencemodern2
دلیل مردمک چشم عمودی و گرد در خزندگان و حیوانات خواهیم گفت : مردمکهای خطی یک سازگاری فرگشتی است در جانوران فرگشت یافته که شکارشان را با مخفیشدن صید میکنند. پژوهشی که در سال ۲۰۱۰ در دانشگاه سیدنی انجام شد، نشان داد از ۱۲۷ گونه مارهای استرالیا، آنهایی مردمک خطی و عمودی دارند که برای شکار شبانهشان کمین میکنند، درحالی که مارهایی که به طور فعال شکارشان را طی روز دنبال میکنند، مردمکهای گرد دارند. باز و بستهشدن مردمکهای گرد به مارها کمک میکند بتوانند روی شکارهایی که در فاصله بیشتری قرار دارند، تمرکز کنند، اما در عوض به نور کمتری اجازه ورود به چشمها میدهد. مردمکهای خطی عمودی در عوض توانایی بینایی در محدوده بزرگتری از روشنایی و تاریکی به جانور میدهد و به شکارچی کمک میکند حرکت در محور افقی را بهتر تشخیص دهد. احتمالا همین سازگاری باعث شده تا گربههای خانگی که شکارچیهای کمینکننده شبانه هستند، چشمانی با مردمک عمودی داشته باشند. به علاوه رابطه معنیدار میان مردمکهای عمودی و سمیبودن مارها قابل درک میشود، زیرا مارهایی که شکارشان را تعقیب میکنند، نیازی به تولید زهر ندارند، اما مارهایی که با کمینکردن شکار میکنند، با کمک زهر مانع تقلا و گریز شکار میشوند.
(واحد آموزش موسسه مطالعات خزندگان و دوزیستان ایرانیان)
@Sciencemodern2
@Sciencemodern2
دلیل مردمک چشم عمودی و گرد در خزندگان و حیوانات خواهیم گفت : مردمکهای خطی یک سازگاری فرگشتی است در جانوران فرگشت یافته که شکارشان را با مخفیشدن صید میکنند. پژوهشی که در سال ۲۰۱۰ در دانشگاه سیدنی انجام شد، نشان داد از ۱۲۷ گونه مارهای استرالیا، آنهایی مردمک خطی و عمودی دارند که برای شکار شبانهشان کمین میکنند، درحالی که مارهایی که به طور فعال شکارشان را طی روز دنبال میکنند، مردمکهای گرد دارند. باز و بستهشدن مردمکهای گرد به مارها کمک میکند بتوانند روی شکارهایی که در فاصله بیشتری قرار دارند، تمرکز کنند، اما در عوض به نور کمتری اجازه ورود به چشمها میدهد. مردمکهای خطی عمودی در عوض توانایی بینایی در محدوده بزرگتری از روشنایی و تاریکی به جانور میدهد و به شکارچی کمک میکند حرکت در محور افقی را بهتر تشخیص دهد. احتمالا همین سازگاری باعث شده تا گربههای خانگی که شکارچیهای کمینکننده شبانه هستند، چشمانی با مردمک عمودی داشته باشند. به علاوه رابطه معنیدار میان مردمکهای عمودی و سمیبودن مارها قابل درک میشود، زیرا مارهایی که شکارشان را تعقیب میکنند، نیازی به تولید زهر ندارند، اما مارهایی که با کمینکردن شکار میکنند، با کمک زهر مانع تقلا و گریز شکار میشوند.
(واحد آموزش موسسه مطالعات خزندگان و دوزیستان ایرانیان)
@Sciencemodern2
Telegram
attach 📎
✨ «تکنیک هافتینگ» چیست ؟
انسانهای اولیه به منظور ساخت سرنیزه های باستانی برای شکار ، از روش ساخت خاصی استفاده می کردند که «هافتینگ» نامیده می شود .
در این روش یک تیغه سنگی نوک تیز که از پیش تراشیده شده ، داخل شکاف سر یک چوب قرار می گیرد . آنگاه با استفاده از آتش ، صمغ گیاهان نرم و روان می شود و همچون یک چسب سنگ و چوب را به هم وصل می کند . سپس نخ های ساخته شده از الیاف گیاهی را بطور محکم به دور سرنیزه می بندند و آنرا در جای خود مستحکم می کنند .
تا پیش از این تصور می شد که قدمت ساخت سرنیزه هایی با این روش به ۲۵۰ هزارسال پیش باز می گردد اما چندسال پیش کشف سرنیزه هایی به قدمت ۵۰۰ هزارسال که توسط انسانهای هایدلبرگی (Homo hidelbergensis) ساخته شده بودند ، تحولات مهمی در دانش ما از انسانهای هایدلبرگی به وجود آوردند .
انسانهای هایدلبرگی از ۳۰۰ تا ۶۰۰ هزارسال پیش در آفریقای جنوبی و مناطق دیگری از جهان می زیستند . اگر آنها توانسته باشند از تکنیک هافتینگ استفاده کنند ، یعنی به دو توانایی مهم مجهز بوده اند :
۱ - توانایی استفاده از آتش برای ساخت چسب از صمغ گیاهی
۲ - توانایی تکلم و دارابودن زبانی ابتدایی برای ارتباطات با یکدیگر و آموختن این تکنیک به فرزندان و دیگران
paleoarchaeo
انسانهای اولیه به منظور ساخت سرنیزه های باستانی برای شکار ، از روش ساخت خاصی استفاده می کردند که «هافتینگ» نامیده می شود .
در این روش یک تیغه سنگی نوک تیز که از پیش تراشیده شده ، داخل شکاف سر یک چوب قرار می گیرد . آنگاه با استفاده از آتش ، صمغ گیاهان نرم و روان می شود و همچون یک چسب سنگ و چوب را به هم وصل می کند . سپس نخ های ساخته شده از الیاف گیاهی را بطور محکم به دور سرنیزه می بندند و آنرا در جای خود مستحکم می کنند .
تا پیش از این تصور می شد که قدمت ساخت سرنیزه هایی با این روش به ۲۵۰ هزارسال پیش باز می گردد اما چندسال پیش کشف سرنیزه هایی به قدمت ۵۰۰ هزارسال که توسط انسانهای هایدلبرگی (Homo hidelbergensis) ساخته شده بودند ، تحولات مهمی در دانش ما از انسانهای هایدلبرگی به وجود آوردند .
انسانهای هایدلبرگی از ۳۰۰ تا ۶۰۰ هزارسال پیش در آفریقای جنوبی و مناطق دیگری از جهان می زیستند . اگر آنها توانسته باشند از تکنیک هافتینگ استفاده کنند ، یعنی به دو توانایی مهم مجهز بوده اند :
۱ - توانایی استفاده از آتش برای ساخت چسب از صمغ گیاهی
۲ - توانایی تکلم و دارابودن زبانی ابتدایی برای ارتباطات با یکدیگر و آموختن این تکنیک به فرزندان و دیگران
paleoarchaeo
Telegram
attach 📎
💢سکسکه
@Sciencemodern2
چارلز آزبورن آمریکایی افتخار آن را دارد که با 68 سال سکسکه، از 1922 تا 1990، رکوردی جهانی برای خود ثبت کرده است. اما بنظر می رسد مقصر این هم ماهیانی هستند که اجداد ما بودند.
عامل سکسکه گرفتگی دیافراگم، عضله بزرگی در سینه است که با بلع غیراختیاری دنبال می شود. ریشه هر دوی اینها در آب است.
در ماهی ها پیامهای اعصابی که تنفس را کنترل می کند با سفری کوتاه از ساقه مغز به دستگاه تنفسی زیر گلو می رود. در انسانها این وضعیت کمی پیچیده تر است.
برای تنفس، ساقه مغز ما باید پیامی نه فقط به گلو، بلکه به سینه و دیافراگم بفرستد. این هماهنگی پیچیده به این معناست که اعصاب ممکن است گرفتگی عضلانی ایجاد کند که این خود به سکسکه منجر می شود.
وقتی سکسکه شروع شد، یک موتور ساده ای که بنظر می آید ما از یکی از اجداد دوزیست خود به ارث برده ایم آن را ادامه می دهد.
برای قورباغه ها، این عصب کنترل کننده، کارکرد مفیدی دارد. اجازه می دهد دریچه شش هنگام تنفس باز بماند، اما هنگام خوردن آب بسته شود.
اما برای بشر و سایر پستاندارانی که سکسکه می کنند، این هیچ کارکردی ندارد و فقط نشانه دیگری است که ما با دوزیستان اجداد مشترکی داریم.
@Sciencemodern2
@Sciencemodern2
چارلز آزبورن آمریکایی افتخار آن را دارد که با 68 سال سکسکه، از 1922 تا 1990، رکوردی جهانی برای خود ثبت کرده است. اما بنظر می رسد مقصر این هم ماهیانی هستند که اجداد ما بودند.
عامل سکسکه گرفتگی دیافراگم، عضله بزرگی در سینه است که با بلع غیراختیاری دنبال می شود. ریشه هر دوی اینها در آب است.
در ماهی ها پیامهای اعصابی که تنفس را کنترل می کند با سفری کوتاه از ساقه مغز به دستگاه تنفسی زیر گلو می رود. در انسانها این وضعیت کمی پیچیده تر است.
برای تنفس، ساقه مغز ما باید پیامی نه فقط به گلو، بلکه به سینه و دیافراگم بفرستد. این هماهنگی پیچیده به این معناست که اعصاب ممکن است گرفتگی عضلانی ایجاد کند که این خود به سکسکه منجر می شود.
وقتی سکسکه شروع شد، یک موتور ساده ای که بنظر می آید ما از یکی از اجداد دوزیست خود به ارث برده ایم آن را ادامه می دهد.
برای قورباغه ها، این عصب کنترل کننده، کارکرد مفیدی دارد. اجازه می دهد دریچه شش هنگام تنفس باز بماند، اما هنگام خوردن آب بسته شود.
اما برای بشر و سایر پستاندارانی که سکسکه می کنند، این هیچ کارکردی ندارد و فقط نشانه دیگری است که ما با دوزیستان اجداد مشترکی داریم.
@Sciencemodern2
🕷کشف ژن سم عنکبوت بیوه سیاه درون ژنوم فاژ Wolbachia
🔹توالی یابی ژنوم فاژ WO که باکتری Wolbachia را آلوده می کند، مشخص کرد که این ویروس باکتریایی (باکتریوفاژ یا فاژ) دارای بخشی از ژن سم لاتروتوکسین عنکبوت بیوه سیاه (Black widow) می باشد. ولباکیا یک نوع باکتری انگلی است که علاوه بر عنکبوت بیوه سیاه، نیمی از گونه های بندپایان را آلوده می سازد.
🕸این اولین گزارش از حضور یک ژن جانوری در باکتریوفاژها است.
👈لینک مقاله: https://goo.gl/ABWweN
Sciencemodern2
🔹توالی یابی ژنوم فاژ WO که باکتری Wolbachia را آلوده می کند، مشخص کرد که این ویروس باکتریایی (باکتریوفاژ یا فاژ) دارای بخشی از ژن سم لاتروتوکسین عنکبوت بیوه سیاه (Black widow) می باشد. ولباکیا یک نوع باکتری انگلی است که علاوه بر عنکبوت بیوه سیاه، نیمی از گونه های بندپایان را آلوده می سازد.
🕸این اولین گزارش از حضور یک ژن جانوری در باکتریوفاژها است.
👈لینک مقاله: https://goo.gl/ABWweN
Sciencemodern2
Nature Communications
Eukaryotic association module in phage WO genomes from Wolbachia
Viruses commonly exchange genetic material with their hosts, but not with species from other domains of life. Here, the authors find that the bacteriophage WO of Wolbachia contains eukaryotic-like genes, implicating lateral genetic transfer between eukaryotes…
✨ دایناسورهای تک انگشت یا مونوداکتیل، شکارچیان گوشتخوار و گاهی مورچه خوار از خانواده اورنیتومیمیدها بودند (منقارهایی شبیه پرندگان بویژه اردکهای امروزی داشتند) که در اواخرکرتاسه میزیستند
@paleoarchaeo
@paleoarchaeo
میکروراپتور گوئی یک سنگواره شاخص است که از این فرضیه که پرندگان اولیه با سر خوردن از بالای درختان پرواز می کردند حمایت می کند.
@Sciencemodern2
فرگشت یکی از جالب ترین مباحث در تاریخچه حیات زمین است. بسیاری از دیرین شناسان از روی شواهد مهم سنگواره ای، استنتاج می کنند که دایناسورها اجداد پرندگان بودند، مخصوصاً درومئوسورها که یک گروه از تراپودهای خشکی زی، دوپا و گوشتخوار بودند. در ابتدای سال ۱۹۹۷، دیرین شناسان سنگواره های متعددی از دایناسورهای پردار را کشف کردند که روشن کرد پرها قبل از پرندگان ظاهر شده اند.
آنها تصور می کنند که پرها به عنوان یک سری از صفات نوظهور یا پیش سازش هایی ایجاد شدند. پرهای اولیه ممکن است عایق حرارتی ایجاد کرده باشند، اما در نهایت برای پرواز مناسب شدند. برخی از دایناسورها و نیز پرندگان اولیه دارای پر بودند. آنها چگونه پرواز می کردند؟ آیا جانوران ساکن درخت به عنوان یک مرحله بینابینی در پرواز پرندگان، پروازی گلایدرمانند داشتند یا اینکه جانوران ساکن زمین بال زدند و دویدند که در نهایت به کنده شدن از زمین و پرواز منتهی شد؟ سوال در مورد منشأ پرواز در پرندگان، زیست شناسان را بیش از یک قرن سر در گم کرده بود.
به عنوان مثال در سال ۱۹۱۵ ویلیام بیب جانورشناس آمریکایی این نظریه را مطرح کرد که اجداد پرندگان احتمالاً ساکن درخت بودند، پروازی گلایدر داشتند و بر روی هر چهار اندام حرکتی دارای تقریباً یک قرن بعد از آن، در سال ۲۰۰۳، یک گروه از دیرین شناسان چینی، به رهبری زینگ ژو و زوانگ زو از انیستیتوی سنگواره شناسی و سنگواره انسان شناسی پکن اعلام کردند که سنگواره ای کاملاً نزدیک به موجودی که بیب در مورد آن در نظر داده بود، یافته اند. سنگواره یک درمئوسور کوچک پردار که یک دایناسور بود، در استان لیاونینگ در شمال غرب چین پیدا شد.
دایناسور میکروراپتورگوئی بر روی اندام های حرکتی جلویی و عقبی و نیز روی دم، دارای پر بود. این دایناسور کوچک (طول آن با دم، ۷۷ سانتی متر بود)، برای زندگی روی درختان سازش یافته بود. پرهای میکروراپتور گوئی به پرهای پرندگان امروزی شباهت زیادی داشت و بدن را پوشانده بود. هر اندام حرکتی دارای ۱۲ پر اولیه پروازی و حدود ۱۸ پر ثانویه کوچک تر بود. پرهای میکروراپتورگوئی نامتقارن بودند؛ این یک ویژگی مرتبط با پرواز معمولی یا پرواز گلایدرمانند در پرندگان امروزی است. پرهای اولیه و ثانویه، الگوهای مشابهی روی اندام های حرکتی جلویی و عقبی داشتند که مشابه پرندگان امروزی بودند. به دلیل اینکه استخوان سینه میکروراپتور گوئی دارای ساختمانی نبوده که عضلات بزرگ پروازی به آن متصل شوند، ژو و زو و همکارانشان چنین فرض کردند که اندام های حرکتی جلویی و عقبی امتداد یافته و پوشیده از پر، صفحه هوایی بسیار خوبی برای سر خوردن فراهم می آورد که تا حدودی شبیه پرده امتداد یافته پوست سنجاب های پرنده امروزی است.
اما سوال پرواز تا زمانی که کالبدشناسان و سنگواره شناسان جزئیات میکروراپتور گوئی را مطالعه کنند، جواب داده نمی شود. تجزیه و تحلیل آناتومی شانه و بال، روشن می کند که آیا میکروراپتور گوئی قدرت پرواز داشته است یا فقط به صورت گلایدری می پریده است. مطالعه لگن، ممکن است مشخص کند که آیا میکروراپتور گوئی می توانسته است پاهایش را برای سُر خوردن بچرخاند یا خیر؟
میکروراپتور گوئی که حدود ۱۲۶ میلیون سال قبل می زیسته است، جد مستقیم پرندگان نیست. پرندگان قبل از پیدایش میکروراپتور گوئی به وجود آمده بودند.یکی از ابتدایی ترین پرنده های شناخته شده، آرکئوپتریکس است که حدود ۱۴۵ میلیون سال قبل زندگی می کرد. بنابراین حدود ۲۰ میلیون سال قبل از میکراراپتور گوئی وجود داشته است. نظریه ژو و زو این بود که همانند میکروراپتور گوئی، دایناسورهای پردار اولیه موجوداتی با چهار بال بودند که روی درختان زندگی می کردند و پروازی گلایدری داشتند. آنها پیشنهاد می کنند که در طی دوره فرگشت پرندگان، اندام های حرکتی پردار عقبی تحلیل رفتند عاقبت کاملاً حذف شدند.
یک نظریه دیگر این است که اندام های عقبی پردار، احتمالاً یک نقص فرگشتی و فقط محدود به درومئوسورها بوده و اهمیت زیادی به عنوان مرحله بینابینی در فرگشت پرندگان نداشته است. به روشنی می توان گفت که میکروراپتور گوئی یک کشف قابل ملاحظه است که به دیرین شناسان و زیست شناسان، دیدگاه های مناسبی در مورد مسیر فرگشت از دایناسورها به پرندگان داده است
.@Sciencemodern2
@Sciencemodern2
فرگشت یکی از جالب ترین مباحث در تاریخچه حیات زمین است. بسیاری از دیرین شناسان از روی شواهد مهم سنگواره ای، استنتاج می کنند که دایناسورها اجداد پرندگان بودند، مخصوصاً درومئوسورها که یک گروه از تراپودهای خشکی زی، دوپا و گوشتخوار بودند. در ابتدای سال ۱۹۹۷، دیرین شناسان سنگواره های متعددی از دایناسورهای پردار را کشف کردند که روشن کرد پرها قبل از پرندگان ظاهر شده اند.
آنها تصور می کنند که پرها به عنوان یک سری از صفات نوظهور یا پیش سازش هایی ایجاد شدند. پرهای اولیه ممکن است عایق حرارتی ایجاد کرده باشند، اما در نهایت برای پرواز مناسب شدند. برخی از دایناسورها و نیز پرندگان اولیه دارای پر بودند. آنها چگونه پرواز می کردند؟ آیا جانوران ساکن درخت به عنوان یک مرحله بینابینی در پرواز پرندگان، پروازی گلایدرمانند داشتند یا اینکه جانوران ساکن زمین بال زدند و دویدند که در نهایت به کنده شدن از زمین و پرواز منتهی شد؟ سوال در مورد منشأ پرواز در پرندگان، زیست شناسان را بیش از یک قرن سر در گم کرده بود.
به عنوان مثال در سال ۱۹۱۵ ویلیام بیب جانورشناس آمریکایی این نظریه را مطرح کرد که اجداد پرندگان احتمالاً ساکن درخت بودند، پروازی گلایدر داشتند و بر روی هر چهار اندام حرکتی دارای تقریباً یک قرن بعد از آن، در سال ۲۰۰۳، یک گروه از دیرین شناسان چینی، به رهبری زینگ ژو و زوانگ زو از انیستیتوی سنگواره شناسی و سنگواره انسان شناسی پکن اعلام کردند که سنگواره ای کاملاً نزدیک به موجودی که بیب در مورد آن در نظر داده بود، یافته اند. سنگواره یک درمئوسور کوچک پردار که یک دایناسور بود، در استان لیاونینگ در شمال غرب چین پیدا شد.
دایناسور میکروراپتورگوئی بر روی اندام های حرکتی جلویی و عقبی و نیز روی دم، دارای پر بود. این دایناسور کوچک (طول آن با دم، ۷۷ سانتی متر بود)، برای زندگی روی درختان سازش یافته بود. پرهای میکروراپتور گوئی به پرهای پرندگان امروزی شباهت زیادی داشت و بدن را پوشانده بود. هر اندام حرکتی دارای ۱۲ پر اولیه پروازی و حدود ۱۸ پر ثانویه کوچک تر بود. پرهای میکروراپتورگوئی نامتقارن بودند؛ این یک ویژگی مرتبط با پرواز معمولی یا پرواز گلایدرمانند در پرندگان امروزی است. پرهای اولیه و ثانویه، الگوهای مشابهی روی اندام های حرکتی جلویی و عقبی داشتند که مشابه پرندگان امروزی بودند. به دلیل اینکه استخوان سینه میکروراپتور گوئی دارای ساختمانی نبوده که عضلات بزرگ پروازی به آن متصل شوند، ژو و زو و همکارانشان چنین فرض کردند که اندام های حرکتی جلویی و عقبی امتداد یافته و پوشیده از پر، صفحه هوایی بسیار خوبی برای سر خوردن فراهم می آورد که تا حدودی شبیه پرده امتداد یافته پوست سنجاب های پرنده امروزی است.
اما سوال پرواز تا زمانی که کالبدشناسان و سنگواره شناسان جزئیات میکروراپتور گوئی را مطالعه کنند، جواب داده نمی شود. تجزیه و تحلیل آناتومی شانه و بال، روشن می کند که آیا میکروراپتور گوئی قدرت پرواز داشته است یا فقط به صورت گلایدری می پریده است. مطالعه لگن، ممکن است مشخص کند که آیا میکروراپتور گوئی می توانسته است پاهایش را برای سُر خوردن بچرخاند یا خیر؟
میکروراپتور گوئی که حدود ۱۲۶ میلیون سال قبل می زیسته است، جد مستقیم پرندگان نیست. پرندگان قبل از پیدایش میکروراپتور گوئی به وجود آمده بودند.یکی از ابتدایی ترین پرنده های شناخته شده، آرکئوپتریکس است که حدود ۱۴۵ میلیون سال قبل زندگی می کرد. بنابراین حدود ۲۰ میلیون سال قبل از میکراراپتور گوئی وجود داشته است. نظریه ژو و زو این بود که همانند میکروراپتور گوئی، دایناسورهای پردار اولیه موجوداتی با چهار بال بودند که روی درختان زندگی می کردند و پروازی گلایدری داشتند. آنها پیشنهاد می کنند که در طی دوره فرگشت پرندگان، اندام های حرکتی پردار عقبی تحلیل رفتند عاقبت کاملاً حذف شدند.
یک نظریه دیگر این است که اندام های عقبی پردار، احتمالاً یک نقص فرگشتی و فقط محدود به درومئوسورها بوده و اهمیت زیادی به عنوان مرحله بینابینی در فرگشت پرندگان نداشته است. به روشنی می توان گفت که میکروراپتور گوئی یک کشف قابل ملاحظه است که به دیرین شناسان و زیست شناسان، دیدگاه های مناسبی در مورد مسیر فرگشت از دایناسورها به پرندگان داده است
.@Sciencemodern2