Modern Science
حیات مصنوعی ممکن است کاملا با حیاتی که میشناسیم متفاوت باشد @Sciencemodern2
حیات مصنوعی ممکن است کاملا با حیاتی که میشناسیم متفاوت باشد.
@Sciencemodern2
تکنولوژیستها: حیات مصنوعی
هرچند که حیات مصنوعی زمانی در حیطهی داستانهای علمی-تخیلی بود، اکنون کاملا علمی شناخته میشود.
@Sciencemodern2
حیات مصنوعی میتواند به معنی این باشد که دانشمندان در آزمایشگاه و از طریق ترکیب کردن یک سری چیزها، موجودی زنده بوجود آورند؛ ولی عجیبتر از این هم میتوان فکر کرد.
در دههی ۱۹۹۰ فردی به نام «توماس ری» (Thomas Ray) یک برنامهی شبیهسازی کامپیوتری به نام «تیرا» (Tierra) درست کرد. این برنامه نوعی اکوسیستم زندهی دیجیتالی را نشان میداد. در این اکوسیستم، برنامههای کامپیوتری برای بدست آوردن زمان (پردازنده) و فضا (حافظه کامپیوتر) با یکدیگر رقابت میکردند.
از آن زمان تا کنون، بعضی پژوهشگران در تلاش برای ساخت برنامههایی کامپیوتری هستند که به طور کامل حیات را شبیهسازی میکنند.
یک کارشناس حیات مصنوعی از کالج رید در پورتلند ایالت اورگان آمریکا به نام «مارک بداو» (Mark Bedau) میگوید: «ایدهی ما این است که تلاش کنیم ویژگیهای ضروری همهی سامانههای زنده را بفهمیم، نه فقط سامانههای زندهای که روی زمین یافت میشوند. میخواهیم یک دید کلی دربارهی زندگی پیدا کنیم، چرا که زیستشناسی فقط روی شکلهایی از زندگی تمرکز میکند که ما هماکنون نیز با آنها آشنا هستیم.»
بسیاری از پژوهشگران حوزهی حیات مصنوعی، در تحقیقات خود از آنچه هماکنون دربارهی زندگی روی زمین میدانیم استفاده میکنند.
بداو میگوید که پژوهشگران برای ساخت حیات مصنوعی، از مدلی به نام PMC – Program, Metabolism, Container استفاده میکنند.
@Sciencemodern2
یعنی به دنبال ساخت یک زندگی مصنوعی هستند که سه فاکتور PMC را داشته باشد. PMC سرواژههای کلمههای برنامه (برای مثال DNA)، متابولیسم و ظرف (برای مثال دیوارهی سلول) است.
بداو توضیح میدهد: «مهم است اشاره کنیم که این معنی زندگی در حالت کلی نیست، فقط معنی یک زندگی شیمیایی در سادهترین حالت است.»
پژوهشگرانی که روی شکلهای غیر شیمیایی حیات مصنوعی کار میکنند، به دنبال ساخت نرمافزار یا سختافزار بر اساس مدل PMC هستند.
«استین راسموسن» (Steen Rasmussen) که در دانشگاه جنوبی دانمارک در اودنس کار میکند میگوید: «اساسا من فکر نمیکنم که تعریف دقیقی برای زندگی وجود داشته باشد، ولی ما به چیزی نیاز داریم که بتوانیم بوسیلهی آن حیات را نشان دهیم.»
گروههایی از سراسر جهان روی مدل PMC کار میکنند و سامانههایی میسازند که دست کم یکی از سه جزء آن را دارا هستند. البته تا به حال هیچ گروهی نتوانسته نوعی حیات مصنوعی بسازد که هر سه فاکتور PMC را داشته باشند. راسموسن میگوید: «این یک فرایند پایین به بالا است، قطعه به قطعه ساخته میشود.»
@Sciencemodern2
پژوهش در حوزهی حیات مصنوعی شاید در نهایت به نتیجه برسد و نوعی زندگی بوجود آورد که کاملا با آن بیگانه هستیم. این گونه پژوهشها میتوانند به ما کمک کنند که تصور خود از زندگی را بازتعریف کنیم. خطوط تیره و روشن روی بدن گورخرها ویژگیهایی نیستند که باعث شوند بتوانیم آنها را پستاندار بنامیم.
@Sciencemodern2
@Sciencemodern2
تکنولوژیستها: حیات مصنوعی
هرچند که حیات مصنوعی زمانی در حیطهی داستانهای علمی-تخیلی بود، اکنون کاملا علمی شناخته میشود.
@Sciencemodern2
حیات مصنوعی میتواند به معنی این باشد که دانشمندان در آزمایشگاه و از طریق ترکیب کردن یک سری چیزها، موجودی زنده بوجود آورند؛ ولی عجیبتر از این هم میتوان فکر کرد.
در دههی ۱۹۹۰ فردی به نام «توماس ری» (Thomas Ray) یک برنامهی شبیهسازی کامپیوتری به نام «تیرا» (Tierra) درست کرد. این برنامه نوعی اکوسیستم زندهی دیجیتالی را نشان میداد. در این اکوسیستم، برنامههای کامپیوتری برای بدست آوردن زمان (پردازنده) و فضا (حافظه کامپیوتر) با یکدیگر رقابت میکردند.
از آن زمان تا کنون، بعضی پژوهشگران در تلاش برای ساخت برنامههایی کامپیوتری هستند که به طور کامل حیات را شبیهسازی میکنند.
یک کارشناس حیات مصنوعی از کالج رید در پورتلند ایالت اورگان آمریکا به نام «مارک بداو» (Mark Bedau) میگوید: «ایدهی ما این است که تلاش کنیم ویژگیهای ضروری همهی سامانههای زنده را بفهمیم، نه فقط سامانههای زندهای که روی زمین یافت میشوند. میخواهیم یک دید کلی دربارهی زندگی پیدا کنیم، چرا که زیستشناسی فقط روی شکلهایی از زندگی تمرکز میکند که ما هماکنون نیز با آنها آشنا هستیم.»
بسیاری از پژوهشگران حوزهی حیات مصنوعی، در تحقیقات خود از آنچه هماکنون دربارهی زندگی روی زمین میدانیم استفاده میکنند.
بداو میگوید که پژوهشگران برای ساخت حیات مصنوعی، از مدلی به نام PMC – Program, Metabolism, Container استفاده میکنند.
@Sciencemodern2
یعنی به دنبال ساخت یک زندگی مصنوعی هستند که سه فاکتور PMC را داشته باشد. PMC سرواژههای کلمههای برنامه (برای مثال DNA)، متابولیسم و ظرف (برای مثال دیوارهی سلول) است.
بداو توضیح میدهد: «مهم است اشاره کنیم که این معنی زندگی در حالت کلی نیست، فقط معنی یک زندگی شیمیایی در سادهترین حالت است.»
پژوهشگرانی که روی شکلهای غیر شیمیایی حیات مصنوعی کار میکنند، به دنبال ساخت نرمافزار یا سختافزار بر اساس مدل PMC هستند.
«استین راسموسن» (Steen Rasmussen) که در دانشگاه جنوبی دانمارک در اودنس کار میکند میگوید: «اساسا من فکر نمیکنم که تعریف دقیقی برای زندگی وجود داشته باشد، ولی ما به چیزی نیاز داریم که بتوانیم بوسیلهی آن حیات را نشان دهیم.»
گروههایی از سراسر جهان روی مدل PMC کار میکنند و سامانههایی میسازند که دست کم یکی از سه جزء آن را دارا هستند. البته تا به حال هیچ گروهی نتوانسته نوعی حیات مصنوعی بسازد که هر سه فاکتور PMC را داشته باشند. راسموسن میگوید: «این یک فرایند پایین به بالا است، قطعه به قطعه ساخته میشود.»
@Sciencemodern2
پژوهش در حوزهی حیات مصنوعی شاید در نهایت به نتیجه برسد و نوعی زندگی بوجود آورد که کاملا با آن بیگانه هستیم. این گونه پژوهشها میتوانند به ما کمک کنند که تصور خود از زندگی را بازتعریف کنیم. خطوط تیره و روشن روی بدن گورخرها ویژگیهایی نیستند که باعث شوند بتوانیم آنها را پستاندار بنامیم.
@Sciencemodern2
خطوط تیره و روشن روی بدن گورخرها ویژگیهایی نیستند که باعث شوند بتوانیم آنها را پستاندار بنامیم.
فیلسوفان: تلاش برای حل معمای زندگی
فیلسوفی از دانشگاه کلرادو در بولدر به نام «کارول کلِلاند» (Carol Cleland) میپرسد: «اگر قرار باشد با دیدن گورخرها، ردهی پستانداران را تعریف کنید، کدام ویژگی از گورخرها را برای این تعریف انتخاب میکنید؟ احتمالا آن ویژگی، غدههای پستانی نیست چون فقط نیمی از گورخرها (مادهها)، این غدهها را دارند. خطوط تاریک و روشن روی بدن آنها هم انتخاب واضحی به نظر میرسد ولی به هر حال این خطوط هم عواملی نیستند که باعث میشوند گورخرها پستاندار باشند.»
در مورد زندگی هم همینطور است. ممکن است دربارهی آنچه فکر میکنیم برای زنده بودن یک موجود ضروری است، در اشتباه باشیم. به هر صورت از باکتری گرفته تا شیرها، همهی حیات روی زمین از یگانه جدی مشترک منشاء گرفته است و موجودات زندهی مختلف در ظاهر به شدت نسبت به یکدیگر متفاوت هستند.
کارل ساگان میگوید: «انسان سعی میکند با تعاریفی آشنا [به زندگی] معنا ببخشد، ولی حقیقت بنیادین ممکن است کاملا نا آشنا باشد.»
@Sciencemodern2
تا زمانی که هنوز شکلهای دیگر زندگی را کشف و مطالعه نکردهایم، نمیتوانیم مطمئن شویم آن ویژگیهایی که فکر میکنیم برای حیات ضروری هستند، حالت جهان شمول دارند. ساخت حیات مصنوعی ممکن است راهی برای جستجوی شکلهای دیگر زندگی فراهم کند. با این حال هر شکلی از زندگی که درون یک کامپیوتر ساخته میشود، ممکن است تحت تاثیر تصورات کنونی ما دربارهی سامانههای زنده قرار گیرد.
برای اینکه بتوانیم تعریف صحیحی از زندگی ارائه بدهیم، احتمالا نیاز داریم موجودات بیگانه را پیدا کنیم.
نکتهی طنز اینجاست که هرگونه تلاش برای یافتن یک تعریف برای زندگی پیش از کشف موجودات بیگانه، ممکن است باعث شود سختتر بتوانیم آنها را بیابیم. میتوان تصور کرد مریخنورد جدیدی که در سال ۲۰۲۰ به سیارهی سرخ میرود، به راحتی از کنار یک موجود زندهی مریخی رد شود و آن را نادیده بگیرد، چون اصلا نمیتواند بفهمد که آن موجود زنده است.
@Sciencemodern2
کلِلاند میگوید: «تعریف کردن زندگی ممکن است باعث شود نتوانیم اشکال جدید زندگی را کشف کنیم. ما باید از تصور کنونی خود دربارهی زندگی دور شویم. در آن صورت آمادهی کشف نوعی زندگی خواهیم بود که فعلا نمیشناسیم.»
@Sciencemodern2
فیلسوفان: تلاش برای حل معمای زندگی
فیلسوفی از دانشگاه کلرادو در بولدر به نام «کارول کلِلاند» (Carol Cleland) میپرسد: «اگر قرار باشد با دیدن گورخرها، ردهی پستانداران را تعریف کنید، کدام ویژگی از گورخرها را برای این تعریف انتخاب میکنید؟ احتمالا آن ویژگی، غدههای پستانی نیست چون فقط نیمی از گورخرها (مادهها)، این غدهها را دارند. خطوط تاریک و روشن روی بدن آنها هم انتخاب واضحی به نظر میرسد ولی به هر حال این خطوط هم عواملی نیستند که باعث میشوند گورخرها پستاندار باشند.»
در مورد زندگی هم همینطور است. ممکن است دربارهی آنچه فکر میکنیم برای زنده بودن یک موجود ضروری است، در اشتباه باشیم. به هر صورت از باکتری گرفته تا شیرها، همهی حیات روی زمین از یگانه جدی مشترک منشاء گرفته است و موجودات زندهی مختلف در ظاهر به شدت نسبت به یکدیگر متفاوت هستند.
کارل ساگان میگوید: «انسان سعی میکند با تعاریفی آشنا [به زندگی] معنا ببخشد، ولی حقیقت بنیادین ممکن است کاملا نا آشنا باشد.»
@Sciencemodern2
تا زمانی که هنوز شکلهای دیگر زندگی را کشف و مطالعه نکردهایم، نمیتوانیم مطمئن شویم آن ویژگیهایی که فکر میکنیم برای حیات ضروری هستند، حالت جهان شمول دارند. ساخت حیات مصنوعی ممکن است راهی برای جستجوی شکلهای دیگر زندگی فراهم کند. با این حال هر شکلی از زندگی که درون یک کامپیوتر ساخته میشود، ممکن است تحت تاثیر تصورات کنونی ما دربارهی سامانههای زنده قرار گیرد.
برای اینکه بتوانیم تعریف صحیحی از زندگی ارائه بدهیم، احتمالا نیاز داریم موجودات بیگانه را پیدا کنیم.
نکتهی طنز اینجاست که هرگونه تلاش برای یافتن یک تعریف برای زندگی پیش از کشف موجودات بیگانه، ممکن است باعث شود سختتر بتوانیم آنها را بیابیم. میتوان تصور کرد مریخنورد جدیدی که در سال ۲۰۲۰ به سیارهی سرخ میرود، به راحتی از کنار یک موجود زندهی مریخی رد شود و آن را نادیده بگیرد، چون اصلا نمیتواند بفهمد که آن موجود زنده است.
@Sciencemodern2
کلِلاند میگوید: «تعریف کردن زندگی ممکن است باعث شود نتوانیم اشکال جدید زندگی را کشف کنیم. ما باید از تصور کنونی خود دربارهی زندگی دور شویم. در آن صورت آمادهی کشف نوعی زندگی خواهیم بود که فعلا نمیشناسیم.»
@Sciencemodern2
Telegram
attach 📎
نی درپاسخ احتمالا حقیقت را نخواهند گفت.
حال برویم روی مساله دگر-گرایی. امروز دیگر مشخص شده دگر-گرایی نه از نیاز به نزدیک شدن جسمی به دیگرى، که از نیاز به نزدیکی احساسی می آید. برای آدم هایی پیش می آید كه به دلیل هوش عاطفی زیاد و Perfectionism، دگر-گرایی برای شان یک انتخاب است برای پیروی از طبیعت شان.
اگر شما نشان بدهید یک پارتنر کاربلد در احساس ورزی و کاریزماتیک نیستید، می توانید همسرتان را وادار کنید به کسی که همه این احساس ها را به او می دهد فکر نکند؟ پاسخ ساده است. هرگز نمی توانید. از این رو واژه تعهد، در دنیای امروز، وقتی فردی نیستید که در برخورد با چنین انسانی درست مدیریت کنید، مرزهای اش را از دست می دهد. به همین سبب Lable خائن دادن به این انسان ها، تنها یک قضاوت احمقانه توسط شماست.
موضوع خیلی ساده است، اگر پارتنر درستی نباشید، زمان که بگذرد، اگر استانداردهای بالای احساسی و مینیاتوری های عاطفی او را رعایت نکنید، کسی که مثل خود اوست به او Connect می شود. در اینجا نیازی به پلیس 110 نیست، نیازی به اسیدپاشی نیست، نیاز به درک و این واقعیت است.
آنچه دیروز اسم اش خیانت بود و قابل انزجار، امروز می تواند یک دلیل مهم در پشت اش باشد. خیلی پیچیده تر باشد.
اگر می خواهیم چنین اتفاقی رخ ندهد، بهتر است روی تغییر خودمان نیز فکر کنیم، شبیه به آدم قدرتمند و احساسی روزهای اول باشیم، خلاق تر، قوی تر. مثل App ها مدام خودمان را به روزکنیم. و احمقانه ترین کار این که او را دفرمه کنیم، خاصه وقتی چیزی در وجودش هست، که با آن به دنیا آمده است و ما بی توجه به آن بودیم.
در دنیای امروز زنان و مردان خاصه با هوش عاطفی دیگر با چشم بسته متعهد نيستند. بودنِ با آن ها آسان نیست. از روزی که انتخاب شان کردید، ماندن آن ها برای تان یک فرصت است، یک امتیاز است، نه بایدی که چه بخواهند چه نخواهند باید بدان متعهد باشند.
پس، قشنگ تر است فکر نکنیم دو امضا، یعنی 30-40 سال يعنى بزن قدش تا ابد. بهتر است هر روز مطمئن باشیم برای او Qualify هستیم، همان قدر که می خواهیم او برای ما باشد.
اگر در قدیم برده گیری جسمی بود و امروز دیگر در اکثر دنیا از میان رفته، برده گیری احساسی و به هر قیمت احساسات کسی را مال خود کردن نیز دارد تبدیل به شوخی می شود. هر انسان، آزاد است که رختِ احساسش را بردارد و در جایی ديگرى بگذارد. پس این قاعده ها را بفهمیم.
در آمریکای سال 2000 به بعد، اکثر کسانی که وارد روابط دیگرخواهی شده اند، در ازدواج های شان نیز مانده اند. بسیاری از آن ها Balance the marriage را دلیل این انتخاب شان عنوان کرده اند. آنها گفته اند اینکه احساسات شان توسط کسی دیگر دوباره زاده شده و آن ها را به روزهای هیجان آورده، سبب نشده تا از همسرشان بدشان بیاید یا بخواهند پدر فرزندان شان را از خودشان جدا کنند. این نکته جدیدی است.
از نظر آن ها این راهی برای تحمل بیشتر و ماندن در آن زندگی اصلی بوده است. آیا این حرف زنان امریکایی امروز برای خیلی از ما علت تازه ای است؟ شاید. به این سبب که آن ها در اواخر جاده دوران گذر تلقی های فرهنگی از روابط عاطفی هستند، ایرانیان تازه در ابتدای آن اند.
سعی کنیم به پدیدها در روابط عاطفی پاتولوژی گونه نگاه کنیم. در پاتولوژی، که علم یافتن علل بیماری است این اعتقاد وجود دارد که هر چیزی علتی دارد. نمی خواهم بگویم این اتفاق ها نتیجه بیماری است، ابدا، اما پر از علت های ریز است. نیاز به فکر و تغییر دارد، نیاز به قضاوت و مجازات ندارد. روانشناسى مدرن به اين مسئله اهميت بسيار ميدهد.
درک کنیم فارغ از برخی از خیانت ها که بر هوس متمرکز است، دیگر-گرایی یک استراتژی برای ترک زندگی Exit strategy نیست، خیلی وقتها، یک استراتژی برای تحمل بیشتر شرایط کنونی است.
یادمان باشد خیلی انتخاب های اینگونه انسان ها به خاطر وسوسه (Temptation) نیست، این "نیازِ پس از سال ها نا امیدی" است که آن ها را به آن سمت می کشاند. واقعیتی که باید یاد بگیریم چهارزانو مقابل اش بنشینیم، آن را درک کنیم.
پرنس جان _ تحليلگر
@Sciencemodern2
حال برویم روی مساله دگر-گرایی. امروز دیگر مشخص شده دگر-گرایی نه از نیاز به نزدیک شدن جسمی به دیگرى، که از نیاز به نزدیکی احساسی می آید. برای آدم هایی پیش می آید كه به دلیل هوش عاطفی زیاد و Perfectionism، دگر-گرایی برای شان یک انتخاب است برای پیروی از طبیعت شان.
اگر شما نشان بدهید یک پارتنر کاربلد در احساس ورزی و کاریزماتیک نیستید، می توانید همسرتان را وادار کنید به کسی که همه این احساس ها را به او می دهد فکر نکند؟ پاسخ ساده است. هرگز نمی توانید. از این رو واژه تعهد، در دنیای امروز، وقتی فردی نیستید که در برخورد با چنین انسانی درست مدیریت کنید، مرزهای اش را از دست می دهد. به همین سبب Lable خائن دادن به این انسان ها، تنها یک قضاوت احمقانه توسط شماست.
موضوع خیلی ساده است، اگر پارتنر درستی نباشید، زمان که بگذرد، اگر استانداردهای بالای احساسی و مینیاتوری های عاطفی او را رعایت نکنید، کسی که مثل خود اوست به او Connect می شود. در اینجا نیازی به پلیس 110 نیست، نیازی به اسیدپاشی نیست، نیاز به درک و این واقعیت است.
آنچه دیروز اسم اش خیانت بود و قابل انزجار، امروز می تواند یک دلیل مهم در پشت اش باشد. خیلی پیچیده تر باشد.
اگر می خواهیم چنین اتفاقی رخ ندهد، بهتر است روی تغییر خودمان نیز فکر کنیم، شبیه به آدم قدرتمند و احساسی روزهای اول باشیم، خلاق تر، قوی تر. مثل App ها مدام خودمان را به روزکنیم. و احمقانه ترین کار این که او را دفرمه کنیم، خاصه وقتی چیزی در وجودش هست، که با آن به دنیا آمده است و ما بی توجه به آن بودیم.
در دنیای امروز زنان و مردان خاصه با هوش عاطفی دیگر با چشم بسته متعهد نيستند. بودنِ با آن ها آسان نیست. از روزی که انتخاب شان کردید، ماندن آن ها برای تان یک فرصت است، یک امتیاز است، نه بایدی که چه بخواهند چه نخواهند باید بدان متعهد باشند.
پس، قشنگ تر است فکر نکنیم دو امضا، یعنی 30-40 سال يعنى بزن قدش تا ابد. بهتر است هر روز مطمئن باشیم برای او Qualify هستیم، همان قدر که می خواهیم او برای ما باشد.
اگر در قدیم برده گیری جسمی بود و امروز دیگر در اکثر دنیا از میان رفته، برده گیری احساسی و به هر قیمت احساسات کسی را مال خود کردن نیز دارد تبدیل به شوخی می شود. هر انسان، آزاد است که رختِ احساسش را بردارد و در جایی ديگرى بگذارد. پس این قاعده ها را بفهمیم.
در آمریکای سال 2000 به بعد، اکثر کسانی که وارد روابط دیگرخواهی شده اند، در ازدواج های شان نیز مانده اند. بسیاری از آن ها Balance the marriage را دلیل این انتخاب شان عنوان کرده اند. آنها گفته اند اینکه احساسات شان توسط کسی دیگر دوباره زاده شده و آن ها را به روزهای هیجان آورده، سبب نشده تا از همسرشان بدشان بیاید یا بخواهند پدر فرزندان شان را از خودشان جدا کنند. این نکته جدیدی است.
از نظر آن ها این راهی برای تحمل بیشتر و ماندن در آن زندگی اصلی بوده است. آیا این حرف زنان امریکایی امروز برای خیلی از ما علت تازه ای است؟ شاید. به این سبب که آن ها در اواخر جاده دوران گذر تلقی های فرهنگی از روابط عاطفی هستند، ایرانیان تازه در ابتدای آن اند.
سعی کنیم به پدیدها در روابط عاطفی پاتولوژی گونه نگاه کنیم. در پاتولوژی، که علم یافتن علل بیماری است این اعتقاد وجود دارد که هر چیزی علتی دارد. نمی خواهم بگویم این اتفاق ها نتیجه بیماری است، ابدا، اما پر از علت های ریز است. نیاز به فکر و تغییر دارد، نیاز به قضاوت و مجازات ندارد. روانشناسى مدرن به اين مسئله اهميت بسيار ميدهد.
درک کنیم فارغ از برخی از خیانت ها که بر هوس متمرکز است، دیگر-گرایی یک استراتژی برای ترک زندگی Exit strategy نیست، خیلی وقتها، یک استراتژی برای تحمل بیشتر شرایط کنونی است.
یادمان باشد خیلی انتخاب های اینگونه انسان ها به خاطر وسوسه (Temptation) نیست، این "نیازِ پس از سال ها نا امیدی" است که آن ها را به آن سمت می کشاند. واقعیتی که باید یاد بگیریم چهارزانو مقابل اش بنشینیم، آن را درک کنیم.
پرنس جان _ تحليلگر
@Sciencemodern2
مورچه ها به تنهایی بیش از نیمی از مواد آلی موجود در جنگل ها را جمع آوری میکنند.
@Sciencemodern2
@Sciencemodern2
مورچه ها بزرگترین اجتماع تجزیه کننده مواد آلی در جنگل های پرباران به شمار میروند. این حشرات، با جمع آوری بذرها، بقایای گیاهی، قارچ ها و لاشه سایر جانوران، به تنهایی حدود ۵۲ درصد از کل مواد آلی قابل تجزیه موجود در جنگل ها را جمع آوری میکنند. با حذف مهره داران از این سیستم، مورچه ها قادرند مشارکت خود در پاکسازی جنگل ها را تا ۶۲ درصد افزایش دهند. در این زمینه، مشارکت هیچ گروه دیگری از جانوران حتی به یک چهارم مورچه ها نیز نمیرسد.
منبع :مجموعه مصورسازی حشرات
@Sciencemodern2
منبع :مجموعه مصورسازی حشرات
@Sciencemodern2
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
این گوریل باهوش در یکی از باغ وحشهای آمریکا با استفاده از زبان اشاره ، به بازديكنندگان تذكر ميده كه اجازه ندارند بهش غذا بدن :)
@Sciencemodern2
@Sciencemodern2
#جبر_یا_اختیار
#قسمت_اول
برای قرنها، پرسش جبر و اختیار موضوع مباحث فلسفه یا دین بود. مسئولیت شخصی چیزی بود که ایده کتاب و رمان و پند میشد ولی کسی دربارهی اینکه عامل کنشگر دربارهی رفتارش هست شک نمیکرد. اما نیم قرن اخیر شاهد بودیم که مسئولیت اخلاقی، به عنوان موضوعی هر روزه، به دادگاهها و خانههایمان راه پیدا کرده است. ظرف دهههای اخیر هم روشهایی تصویربرداری از مغز پیشرفت شگفتانگیز کردهاند و هم کتابهایی که برای عامه دربارهاش نوشته میشود پر تعداد شدهاند. کتابهایی از دن دنت، ریچارد داکینز، استیون پینکر، اولیور سکس، دنیل کانمن.
حالا سم هریس، نویسنده کتاب جنجالی «پایان ایمان»، با کتابچهای اعلامیه گونه، به گروه منتقدین اراده آزاد پیوسته است.
دیدگاه هریس درباره اراده آزاد مطلق گرایانه است. او به روشنی مینویسد که اراده آزاد یک توهم است. ما دوست داریم باور کنیم که مولف ایدهها و افکارمان هستیم و این افکار هستند که به اعمال ما شکل میدهند.
هریس با کمک گرفتن از مشاهدات تجربی علمی زیاد بخش عمده باورهای ما را درباره اراده آزاد به چالش میکشد. هریس نشان میدهد که اراده آزاد بر پایه یک ادعای غیرعقلایی بنا شده است. مهمترین این مشاهدات آزمایشان نوار مغز است که نشان میدهد مغز پیش از اینکه خودآگاه ما متوجه بشود تصمیماش را گرفته است.
برای مدتی مدید، دانشمندان زیادی تلاش داشتند از میان آروارههای تیز و برندهی دانش، مفهومی مشترک از اراده آزاد را خارج کرده و نجات بدهند. به این گروه تطبیقیها گفته میشود (Compatibilist) که به زبان ساده میگویند فرد مادامی که تحت تاثیر یا فشار هیچ عامل بیرونی یا درونی نباشد آزاد است.
هریس این تلاشها را در فلسفه، بیش از هر چیز شبیه به متون خداشناسانه میداند.
هریس به مانند همه دیگر کسانی که علیه اراده آزاد سخن گفتهاند، تاکید دارد که بدون آن هم میشود به اخلاقیات اندیشید. هریس میگوید که نیازی نیست ما به اراده آزاد باور داشته باشیم تا بتوانیم نیاز به خوب بودن را تبیین کنیم. در ادامه او یک سیستم اجتماعی قضایی را پیشنهاد میدهد که بی نیاز از رجوع به اراده انسانهاست. هریس حتی میپذیرد که تلافی جویی به شیوه قانونی، در صورتی که به رفتار بهتر عامه منجر بشود هنوز قابل اجراست. هریس به این نکته اشاره میکند که با پذیرش توهم بودن اراده آزاد بعضی از معیارهای اخلاقی رها میشوند. مثلا به جای تنفر داشتن از کسانی که مرتب جنایات هولناک میشوند، ما میفهمیم که آنها تنها بدشانس بوده اند که چنیناند.
با این حال هر چه هریس بگوید میبایست در نظر داشته باشیم که سوای از بحث مشروع «ما مولف اعمالمان نیستیم»، نبود اراده آزاد همه چیز ما را در زندگی اخلاقی اجتماعی تحت تاثیر قرار خواهد داد.
با همه این حرفها، موضوعات بسیاری دیگر باقی میماند؟ هوشیاری چیست؟ آیا چیزی برتر از هوشیاری وجود دارد که قابل ستایش باشد؟
آیا آنطور که ونگر میگوید، یک «احساس کنترل» داشتن به موفقیت و عملکرد بهتر ما کمک نمیکند؟ چه بر سر فضیلتهای اخلاقی چون شجاعت و فداکاری میآید؟ بی شک پایه استدلالهای سم هریس همگی درست است ولی نتایج او یاس آورتر از آن است که من بخواهم قبولش بکنم.
زمان لازم برای مطالعه این مطلب : 8 دقیقه
#جناب_سیامک_زادسر
@Sciencemodern2
#جبر_یا_اختیار
#قسمت_اول
برای قرنها، پرسش جبر و اختیار موضوع مباحث فلسفه یا دین بود. مسئولیت شخصی چیزی بود که ایده کتاب و رمان و پند میشد ولی کسی دربارهی اینکه عامل کنشگر دربارهی رفتارش هست شک نمیکرد. اما نیم قرن اخیر شاهد بودیم که مسئولیت اخلاقی، به عنوان موضوعی هر روزه، به دادگاهها و خانههایمان راه پیدا کرده است. ظرف دهههای اخیر هم روشهایی تصویربرداری از مغز پیشرفت شگفتانگیز کردهاند و هم کتابهایی که برای عامه دربارهاش نوشته میشود پر تعداد شدهاند. کتابهایی از دن دنت، ریچارد داکینز، استیون پینکر، اولیور سکس، دنیل کانمن.
حالا سم هریس، نویسنده کتاب جنجالی «پایان ایمان»، با کتابچهای اعلامیه گونه، به گروه منتقدین اراده آزاد پیوسته است.
دیدگاه هریس درباره اراده آزاد مطلق گرایانه است. او به روشنی مینویسد که اراده آزاد یک توهم است. ما دوست داریم باور کنیم که مولف ایدهها و افکارمان هستیم و این افکار هستند که به اعمال ما شکل میدهند.
هریس با کمک گرفتن از مشاهدات تجربی علمی زیاد بخش عمده باورهای ما را درباره اراده آزاد به چالش میکشد. هریس نشان میدهد که اراده آزاد بر پایه یک ادعای غیرعقلایی بنا شده است. مهمترین این مشاهدات آزمایشان نوار مغز است که نشان میدهد مغز پیش از اینکه خودآگاه ما متوجه بشود تصمیماش را گرفته است.
برای مدتی مدید، دانشمندان زیادی تلاش داشتند از میان آروارههای تیز و برندهی دانش، مفهومی مشترک از اراده آزاد را خارج کرده و نجات بدهند. به این گروه تطبیقیها گفته میشود (Compatibilist) که به زبان ساده میگویند فرد مادامی که تحت تاثیر یا فشار هیچ عامل بیرونی یا درونی نباشد آزاد است.
هریس این تلاشها را در فلسفه، بیش از هر چیز شبیه به متون خداشناسانه میداند.
هریس به مانند همه دیگر کسانی که علیه اراده آزاد سخن گفتهاند، تاکید دارد که بدون آن هم میشود به اخلاقیات اندیشید. هریس میگوید که نیازی نیست ما به اراده آزاد باور داشته باشیم تا بتوانیم نیاز به خوب بودن را تبیین کنیم. در ادامه او یک سیستم اجتماعی قضایی را پیشنهاد میدهد که بی نیاز از رجوع به اراده انسانهاست. هریس حتی میپذیرد که تلافی جویی به شیوه قانونی، در صورتی که به رفتار بهتر عامه منجر بشود هنوز قابل اجراست. هریس به این نکته اشاره میکند که با پذیرش توهم بودن اراده آزاد بعضی از معیارهای اخلاقی رها میشوند. مثلا به جای تنفر داشتن از کسانی که مرتب جنایات هولناک میشوند، ما میفهمیم که آنها تنها بدشانس بوده اند که چنیناند.
با این حال هر چه هریس بگوید میبایست در نظر داشته باشیم که سوای از بحث مشروع «ما مولف اعمالمان نیستیم»، نبود اراده آزاد همه چیز ما را در زندگی اخلاقی اجتماعی تحت تاثیر قرار خواهد داد.
با همه این حرفها، موضوعات بسیاری دیگر باقی میماند؟ هوشیاری چیست؟ آیا چیزی برتر از هوشیاری وجود دارد که قابل ستایش باشد؟
آیا آنطور که ونگر میگوید، یک «احساس کنترل» داشتن به موفقیت و عملکرد بهتر ما کمک نمیکند؟ چه بر سر فضیلتهای اخلاقی چون شجاعت و فداکاری میآید؟ بی شک پایه استدلالهای سم هریس همگی درست است ولی نتایج او یاس آورتر از آن است که من بخواهم قبولش بکنم.
زمان لازم برای مطالعه این مطلب : 8 دقیقه
#جناب_سیامک_زادسر
@Sciencemodern2
#جبر_یا_اختیار
#قسمت_دوم
پاسخ سم هریس به دنیل دنت
یادداشت سم هریس در پاسخ به انتقاداتی که عموما از سوی دوستداران دن دنت، فیلسوف علم و نویسنده چندین کتاب درباره اراده آزاد وارد شده است. هریس میگوید که همچون دنت معتقد است که دترمینیسم به معنای فیتالیسم (تقدیرگرایی) نیست بلکه صرفا پرده از یک سیستم علت و معلولی در ساختارهای ذهنی ما بر میدارد. همین طور هر دو موافقند که این دترمینیسم، یا عدم باور به لزوم علی بودن رخدادهای فکری و غیر فکری، هیچ آزادی اراده بیشتری به ما نمیدهد. اما دنت احتیاجی نمیبیند که در ارایه تئوری خودش از اراده آزاد، باورهای قدیمی را اوراق کند. هریس معتقد است که این کار لازم است به دلیل اینکه اکثر افراد، بدون توجه به تفاوت ماهوی که تئوری دنت با آنچه خودشان به شکل سنتی از اراده آزاد در نظر دارند، سعی در گول زدن خودشان دارند. هریس میگوید که اراده آزاد یک توهم است و بر خلاف دنت که آن را به برداشت ما از رنگها تشبیه میکند، هریس آن را به تصور ما از دید پیوسته ما میداند. رنگ ها آنطور که ما میبینیم در طبیعت وجود ندارند، دلیل دیدن رنگها، تابش نور و بازتابش با فرکانس خاصی است که ما نتیجتا میتوانیم در طبیعت از همدیگر تمایزاش بدهیم. این به مفهوم رنگ خدشه وارد نمیکند و حتی با تمام توضیحات فیزیکی باز میتوانیم صحبت از سیب قرمز و آسمان آبی کنیم. ولی تصور ما از داشتن یک دید سرتاسری نتیجه یک توهم است. کره چشم در حرکاتی که ساکاد نامیده میشود بدون اینکه ما توجه کنیم مرتبا حرکات رفت و برگشتی دارد تا دید محیطی ما را بهبود ببخشد و همین طور نقطه کور ما را تصحیح کند. بعد از دانستن این موضوعات ما نمیتوانیم فکر کنیم که دیدی پیوسته و بی نقص داریم. این یک توهم است. اراده آزاد نیز چنین است.
هریس میگوید که اراده آزاد با آنچه ما از دانش نوین میدانیم نمیخواند اما از آن بدتر این است که به ما مجوز متنفر بودن از جنایت کاران را میدهد چون فکر میکنیم تنها علت اینکه مرتکب جنایت شدهاند خودشان هستند. این باور سنتی باعث میشود که مثلا وقتی یک جنایت کار کسی را به قتل میرساند، ما حق خودمان میدانیم نسبت به او خصومت نشان بدهیم. هریس میگوید که میبایست در این موارد به این موضوع دقت کرد که اگر شما هم ذهن یک بیمار اجتماعی (سایکوپث) را داشتید حتما مرتکب همان جنایت میشدید. بایستی بدانیم که بسیاری از افراد در اجتماع به اندازه ما خوش شانس نیستند و آنچه ما از آن بهره مند هستیم، صرفا نتیجه انتخابهای ما نیست. مثلا ما ژنهایمان را انتخاب نکردهایم و فقط شانس آوردهایم. هریس میگوید که این به معنی این نیست که دیگر نمیشود جنایت کاران را زندانی کرد، اتفاقا میشود و باید چنین کرد اما نه به علت اینکه قاتل، اراده آزاد داشته است، بلکه به این دلیل که ممکن است دیگران را در خطر قرار بدهد. یا حتی به این معنی نیست که وقتی از سوی یک قاتل مورد حمله بودیم حق نداریم در دفاع شخصی او را بکشیم. بلکه میبایست هوشیار باشیم که دلیل این عمل ما تنها انگیزه بقاست نه اینکه حق او را که در واقع حقش هم نیست، کف دستش بگذاریم. هریس میگوید سیستم قضایی ما بر پایه این توهم عمل میکند که انسان ها تنها مؤلفین اعمال خودشان هستند. چنین باوری که حتی میان مذهبیها هم به شکلی مذهبی از آن تقدیر میشود، تنها ما را در پیشرفت اخلاقیمان عقب نگاه میدارند.
هریس توضیح میدهد که به نظر او، ما میتوانیم حتی با پذیرش اینکه اراده آزاد یک توهم است، همچنان دست به انتخاب بزنیم و زندگیمان را به پیش ببریم، اما با حفظ یک باور نادرست، تنها راه پیشرفت را سد میکنیم.
گرداوری:فرید ایرانی
زمان لازم برای مطالعه این مطلب : 10 دقیقه
#جناب_سیامک_زادسر
@Sciencemodern2
رفرنس
https://samharris.org/free-will-and-free-will/
#قسمت_دوم
پاسخ سم هریس به دنیل دنت
یادداشت سم هریس در پاسخ به انتقاداتی که عموما از سوی دوستداران دن دنت، فیلسوف علم و نویسنده چندین کتاب درباره اراده آزاد وارد شده است. هریس میگوید که همچون دنت معتقد است که دترمینیسم به معنای فیتالیسم (تقدیرگرایی) نیست بلکه صرفا پرده از یک سیستم علت و معلولی در ساختارهای ذهنی ما بر میدارد. همین طور هر دو موافقند که این دترمینیسم، یا عدم باور به لزوم علی بودن رخدادهای فکری و غیر فکری، هیچ آزادی اراده بیشتری به ما نمیدهد. اما دنت احتیاجی نمیبیند که در ارایه تئوری خودش از اراده آزاد، باورهای قدیمی را اوراق کند. هریس معتقد است که این کار لازم است به دلیل اینکه اکثر افراد، بدون توجه به تفاوت ماهوی که تئوری دنت با آنچه خودشان به شکل سنتی از اراده آزاد در نظر دارند، سعی در گول زدن خودشان دارند. هریس میگوید که اراده آزاد یک توهم است و بر خلاف دنت که آن را به برداشت ما از رنگها تشبیه میکند، هریس آن را به تصور ما از دید پیوسته ما میداند. رنگ ها آنطور که ما میبینیم در طبیعت وجود ندارند، دلیل دیدن رنگها، تابش نور و بازتابش با فرکانس خاصی است که ما نتیجتا میتوانیم در طبیعت از همدیگر تمایزاش بدهیم. این به مفهوم رنگ خدشه وارد نمیکند و حتی با تمام توضیحات فیزیکی باز میتوانیم صحبت از سیب قرمز و آسمان آبی کنیم. ولی تصور ما از داشتن یک دید سرتاسری نتیجه یک توهم است. کره چشم در حرکاتی که ساکاد نامیده میشود بدون اینکه ما توجه کنیم مرتبا حرکات رفت و برگشتی دارد تا دید محیطی ما را بهبود ببخشد و همین طور نقطه کور ما را تصحیح کند. بعد از دانستن این موضوعات ما نمیتوانیم فکر کنیم که دیدی پیوسته و بی نقص داریم. این یک توهم است. اراده آزاد نیز چنین است.
هریس میگوید که اراده آزاد با آنچه ما از دانش نوین میدانیم نمیخواند اما از آن بدتر این است که به ما مجوز متنفر بودن از جنایت کاران را میدهد چون فکر میکنیم تنها علت اینکه مرتکب جنایت شدهاند خودشان هستند. این باور سنتی باعث میشود که مثلا وقتی یک جنایت کار کسی را به قتل میرساند، ما حق خودمان میدانیم نسبت به او خصومت نشان بدهیم. هریس میگوید که میبایست در این موارد به این موضوع دقت کرد که اگر شما هم ذهن یک بیمار اجتماعی (سایکوپث) را داشتید حتما مرتکب همان جنایت میشدید. بایستی بدانیم که بسیاری از افراد در اجتماع به اندازه ما خوش شانس نیستند و آنچه ما از آن بهره مند هستیم، صرفا نتیجه انتخابهای ما نیست. مثلا ما ژنهایمان را انتخاب نکردهایم و فقط شانس آوردهایم. هریس میگوید که این به معنی این نیست که دیگر نمیشود جنایت کاران را زندانی کرد، اتفاقا میشود و باید چنین کرد اما نه به علت اینکه قاتل، اراده آزاد داشته است، بلکه به این دلیل که ممکن است دیگران را در خطر قرار بدهد. یا حتی به این معنی نیست که وقتی از سوی یک قاتل مورد حمله بودیم حق نداریم در دفاع شخصی او را بکشیم. بلکه میبایست هوشیار باشیم که دلیل این عمل ما تنها انگیزه بقاست نه اینکه حق او را که در واقع حقش هم نیست، کف دستش بگذاریم. هریس میگوید سیستم قضایی ما بر پایه این توهم عمل میکند که انسان ها تنها مؤلفین اعمال خودشان هستند. چنین باوری که حتی میان مذهبیها هم به شکلی مذهبی از آن تقدیر میشود، تنها ما را در پیشرفت اخلاقیمان عقب نگاه میدارند.
هریس توضیح میدهد که به نظر او، ما میتوانیم حتی با پذیرش اینکه اراده آزاد یک توهم است، همچنان دست به انتخاب بزنیم و زندگیمان را به پیش ببریم، اما با حفظ یک باور نادرست، تنها راه پیشرفت را سد میکنیم.
گرداوری:فرید ایرانی
زمان لازم برای مطالعه این مطلب : 10 دقیقه
#جناب_سیامک_زادسر
@Sciencemodern2
رفرنس
https://samharris.org/free-will-and-free-will/
Sam Harris
Sam Harris | Home of the Making Sense Podcast
Join neuroscientist, philosopher, and best-selling author Sam Harris as he explores some of the most pressing and controversial questions of our time.
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
#کلیپهای_جذاب
#دنیای_زیبای_کانیها
🎥کلیپی بسیار دیدنی با عنوان "گنجینه های زمین در موزه ملی تاریخ طبیعی در پاریس، گالری کانی شناسی و زمین شناسی"
@Sciencemodern2
#دنیای_زیبای_کانیها
🎥کلیپی بسیار دیدنی با عنوان "گنجینه های زمین در موزه ملی تاریخ طبیعی در پاریس، گالری کانی شناسی و زمین شناسی"
@Sciencemodern2
Modern Science
#کلیپهای_جذاب #دنیای_زیبای_کانیها 🎥کلیپی بسیار دیدنی با عنوان "گنجینه های زمین در موزه ملی تاریخ طبیعی در پاریس، گالری کانی شناسی و زمین شناسی" @Sciencemodern2
کانی چیست؟
@Sciencemodern2
کانیها در آغاز به همان صورت که از پوسته زمین به دست میآمدند، به کار میرفتند. برخی از این کانیها که بلورهای ظریف و پایدار در برابر فرسایش داشتند، پس از صیقل کاری و تراش خوردن، به عنوان آرایش به کار میرفتند. به این کانیها، سنگهای قیمتی یا جواهر میگوییم. الماس، فیروزه، یاقوت کبود، زمرد، زبرجد، لعل، چشم گربه، عقیق، مروارید و دُرّ کوهی از مهمترین کانیهای گرانبها هستند.
کانی، مادهایی است طبیعی، جامد و غیر آلی که در ترکیب سنگهای پوسته زمین یافت میشود و دارای فرمول شیمیایی و ساختمان اتمی مشخص است. برخی کانیها از یک عنصر خالص و بسیاری از آنها از دو یا چند عنصر درستشدهاند..
با توجه به همگن بودن شیمیایی کانیها، ترکیب آنها را میتوان به وسیله فرمول نشان داد. برای معرفی کانیها علاوه بر فرمول آنها، تمام خواص فیزیکی مانند خواص نورانی، الکتریکی، مقاومت، سختی و بالاخره خاصیت بلورشناسی نیز مورد بررسی قرار میگیرد. اساس مطالعه این خواص موضوع کانیشناسی عمومی را تشکیل میدهد.
@Sciencemodern2
انسانهای گذشته از کانیها چه استفادهای میکردند؟
یونانیها نخستین ملتی بودند که جنبه علمی کانیها را بررسی کردند مثل تالس ملطی که 485 سال قبل از میلاد به خاصیت کهربایی کانیها اشاره کرد. مصریان قدیم شش هزار سال قبل از میلاد در صحرای سینا فیروزه را به خاطر رنگ زیبایش استخراج میکردند. انسانهای عهد حجر، سنگ آتشزنه را که دارای سطح شکست تیز است، به عنوان چاقو و سرنیزه، جهت تراشیدن چوب و تهیه نوکتیز کمان به کار میبرند.
علاوه بر تفریت که دارای سطح شکست منحنی شکل است برای تهیه تبر و از سنگ آتشزنه و پیریت جهت تهیه آتش استفاده میکردند. عهد حجر زمانی خاتمه یافت که انسان توانست در نتیجه تجارب گوناگون از مس و قلع آلیاژی به نام مفرغ یا برنز تهیه کند. در طی عهد برنز بشر قرنها تجربه اندوخت تا سرانجام حدود 1000 سال قبل از میلاد مسیح به کشف و تهیه آهن توفیق یافت.
به روایت دیگر حدود 2700 سال قبل عصر مفرغ آغاز شد که در این عصر انسان ابزار خود را از این آلیاژ تهیه مینموده است. حدود 3000 سال ق.م مصریها از ذوب سیلیس، شیشه تهیه نمودند و قرنها پیش از میلاد مسیح چینها در فسیلها از کائولن ابزار چینی میساختهاند. در طول تاریخ اطلاعات بسیاری در رابطه با چگونگی شکلگیری، جنس، ساختمان و سایر خصوصیات کانیها به دست آمده است.
@Sciencemodern2
انواع کانی ها
کانی های روسوبی _ کانی های آذرین
کانی های دگرگون.... میباشد
@Sciencemodern2
کانیها در آغاز به همان صورت که از پوسته زمین به دست میآمدند، به کار میرفتند. برخی از این کانیها که بلورهای ظریف و پایدار در برابر فرسایش داشتند، پس از صیقل کاری و تراش خوردن، به عنوان آرایش به کار میرفتند. به این کانیها، سنگهای قیمتی یا جواهر میگوییم. الماس، فیروزه، یاقوت کبود، زمرد، زبرجد، لعل، چشم گربه، عقیق، مروارید و دُرّ کوهی از مهمترین کانیهای گرانبها هستند.
کانی، مادهایی است طبیعی، جامد و غیر آلی که در ترکیب سنگهای پوسته زمین یافت میشود و دارای فرمول شیمیایی و ساختمان اتمی مشخص است. برخی کانیها از یک عنصر خالص و بسیاری از آنها از دو یا چند عنصر درستشدهاند..
با توجه به همگن بودن شیمیایی کانیها، ترکیب آنها را میتوان به وسیله فرمول نشان داد. برای معرفی کانیها علاوه بر فرمول آنها، تمام خواص فیزیکی مانند خواص نورانی، الکتریکی، مقاومت، سختی و بالاخره خاصیت بلورشناسی نیز مورد بررسی قرار میگیرد. اساس مطالعه این خواص موضوع کانیشناسی عمومی را تشکیل میدهد.
@Sciencemodern2
انسانهای گذشته از کانیها چه استفادهای میکردند؟
یونانیها نخستین ملتی بودند که جنبه علمی کانیها را بررسی کردند مثل تالس ملطی که 485 سال قبل از میلاد به خاصیت کهربایی کانیها اشاره کرد. مصریان قدیم شش هزار سال قبل از میلاد در صحرای سینا فیروزه را به خاطر رنگ زیبایش استخراج میکردند. انسانهای عهد حجر، سنگ آتشزنه را که دارای سطح شکست تیز است، به عنوان چاقو و سرنیزه، جهت تراشیدن چوب و تهیه نوکتیز کمان به کار میبرند.
علاوه بر تفریت که دارای سطح شکست منحنی شکل است برای تهیه تبر و از سنگ آتشزنه و پیریت جهت تهیه آتش استفاده میکردند. عهد حجر زمانی خاتمه یافت که انسان توانست در نتیجه تجارب گوناگون از مس و قلع آلیاژی به نام مفرغ یا برنز تهیه کند. در طی عهد برنز بشر قرنها تجربه اندوخت تا سرانجام حدود 1000 سال قبل از میلاد مسیح به کشف و تهیه آهن توفیق یافت.
به روایت دیگر حدود 2700 سال قبل عصر مفرغ آغاز شد که در این عصر انسان ابزار خود را از این آلیاژ تهیه مینموده است. حدود 3000 سال ق.م مصریها از ذوب سیلیس، شیشه تهیه نمودند و قرنها پیش از میلاد مسیح چینها در فسیلها از کائولن ابزار چینی میساختهاند. در طول تاریخ اطلاعات بسیاری در رابطه با چگونگی شکلگیری، جنس، ساختمان و سایر خصوصیات کانیها به دست آمده است.
@Sciencemodern2
انواع کانی ها
کانی های روسوبی _ کانی های آذرین
کانی های دگرگون.... میباشد
💢چرا تخم پرندگان بیضی است؟
@Sciencemodern2
تخم پرندگان در گونه ها و انواع مختلفی وجود دارد که بسته به شرایط اقلیمی و محیط زیست پرندگان متفاوت هستند اما تمامی این موارد از نظر کلی مشابه یکدیگر بوده و با فرمی بیضی شکل که در یک سو کم عرض و باریک تر می شود، دیده می شوند که توسط یک لایه نازک و البته مستحکم پوشانده شده است. دلیل این موضوع بسیار ساده است: ایجاد شرایط لازم برای تولید یک ماشین پرواز در داخل تخم.
دانشمندان برای بررسی دقیق تر این موضوع به مطالعه گونه های مختلف تخم پرندگان در 10 هزار سال گذشته پرداخته و آن ها را آنالیز کردند. هدف اصلی از این تحقیقات، یافتن سوالی بود که از مدت ها پیش ذهن بشر را به خود مشغول کرده و حتی ارسطو فیلسوف مشهور یونانی نیز در این رابطه با بهت و سردرگمی صحبت کرده است.
ارسطو اعتقاد داشت اگر جوجه داخل تخم مرغ مونث باشد، شکل تخم مرغ در نقطه راس بیضی، کمی نوک تیز تر است. امروزه قرن ها از زمان زندگی ارسطو گذشته و بشر هنوز به این موضوع می اندیشد که چرا تخم مرغ، بیضی است؟
در گذشته و به طور سنتی این اعتقاد وجود داشت که دلیل بیضی بودن تخم پرندگان، ممانعت از حرکت آن ها و خارج شدن از لانه و همچنین تسهیل در امر تخم گذاری باشد اما نتایج پژوهش های جدید حاکی از این موضوع است که دلیل اصلی ظاهر بیضوی تخم پرندگان، ایجاد شرایط برای آمادگی پرواز جانور است.
برای این منظور دانشمندان اقدام به مطالعه و بررسی ریخت شناسی و آنالیز ظاهر تخم پرندگان مختلفی پرداخته و نحوه انحنای نقطه انتها و راس آن ها، تقارن و نوع بیضوی بوده و اندازه تخم ها مورد بررسی قرار گرفت. در این پژوهش از پایگاه داده هایی مبتنی بر 49 هزار و 175 تصویر تخم پرندگان که به هزار و 400 نوع مختلف از پرندگان فعلی و منقرض شده استفاده شده و پژوهشگران موفق به شناسائی دو شاخه اصلی در درخت تکاملی پرندگان شدند. در این مطالعات؛ رفتارهای دفاعی پرندگان، نوع چنگال های آن ها، رژیم غذائی و توانائی پرواز آن ها بررسی و مقایسه شد. در نتیجه این مطالعات یک نقشه کلی از ساختار ظاهری و ریخت شناسی پرندگان به همراه سایر ویژگی های آن ها تهیه شد..
در همین رابطه ماری کاسول استودارد (Mary Caswell Stoddard) سرپرست این تیم تحقیقاتی و پژوهشگر دانشگاه پرینستون اعلام کرد: «بر خلاف نظریات و فرضیه های پیشین ما در مطالعات خود دریافتیم که طریقه پرواز بر ساختار ظاهری تخم پرندگان موثر بوده و هر چه قابلیت پروازی پرنده فوق بیشتر باشد، نامتقارن بودن و بیضوی بودن تخم نیز بیشتر می شود.»
@Sciencemodern2
از سوی دیگر ال. ماهادیوان (L. Mahadevan) پژوهشگر دیگر حاضر در این مطالعات و محقق دانشگاه هاروارد نیز می گوید: «با تنظیم دو ویژگی اساسی تغییر در ضخامت پوسته تخم پرندگان و فشار بر غشای سراسری آن و در نظر گرفتن توابعی چون محل و موضع تحت فشار، توانستیم طیف گسترده ای از انواع تخم پرندگان را مورد مطالعه و بررسی قرار داده و مدل گسترده ای را ترسیم کنیم.»
البته در این بین یک سوال مهم هنوز بدون پاسخ باقی مانده است که چرا پرندگان متعلق به گونه های مختلف، از روش های متفاوتی برای تخم گذاری استفاده کرده و چرا شکل ظاهری تخم ها از نظر نوع تقارن و ترکیب بیضی بودن و میزان پهنای راس و بخش تحتانی آن ها با یکدیگر فرق دارد؟ به اعتقاد پژوهشگران، کلید پاسخ به این سوال ، مطالعه روند تکاملی تخم پرندگان در طول تاریخ است.
@Sciencemodern2
منبع: sciencealert
@Sciencemodern2
تخم پرندگان در گونه ها و انواع مختلفی وجود دارد که بسته به شرایط اقلیمی و محیط زیست پرندگان متفاوت هستند اما تمامی این موارد از نظر کلی مشابه یکدیگر بوده و با فرمی بیضی شکل که در یک سو کم عرض و باریک تر می شود، دیده می شوند که توسط یک لایه نازک و البته مستحکم پوشانده شده است. دلیل این موضوع بسیار ساده است: ایجاد شرایط لازم برای تولید یک ماشین پرواز در داخل تخم.
دانشمندان برای بررسی دقیق تر این موضوع به مطالعه گونه های مختلف تخم پرندگان در 10 هزار سال گذشته پرداخته و آن ها را آنالیز کردند. هدف اصلی از این تحقیقات، یافتن سوالی بود که از مدت ها پیش ذهن بشر را به خود مشغول کرده و حتی ارسطو فیلسوف مشهور یونانی نیز در این رابطه با بهت و سردرگمی صحبت کرده است.
ارسطو اعتقاد داشت اگر جوجه داخل تخم مرغ مونث باشد، شکل تخم مرغ در نقطه راس بیضی، کمی نوک تیز تر است. امروزه قرن ها از زمان زندگی ارسطو گذشته و بشر هنوز به این موضوع می اندیشد که چرا تخم مرغ، بیضی است؟
در گذشته و به طور سنتی این اعتقاد وجود داشت که دلیل بیضی بودن تخم پرندگان، ممانعت از حرکت آن ها و خارج شدن از لانه و همچنین تسهیل در امر تخم گذاری باشد اما نتایج پژوهش های جدید حاکی از این موضوع است که دلیل اصلی ظاهر بیضوی تخم پرندگان، ایجاد شرایط برای آمادگی پرواز جانور است.
برای این منظور دانشمندان اقدام به مطالعه و بررسی ریخت شناسی و آنالیز ظاهر تخم پرندگان مختلفی پرداخته و نحوه انحنای نقطه انتها و راس آن ها، تقارن و نوع بیضوی بوده و اندازه تخم ها مورد بررسی قرار گرفت. در این پژوهش از پایگاه داده هایی مبتنی بر 49 هزار و 175 تصویر تخم پرندگان که به هزار و 400 نوع مختلف از پرندگان فعلی و منقرض شده استفاده شده و پژوهشگران موفق به شناسائی دو شاخه اصلی در درخت تکاملی پرندگان شدند. در این مطالعات؛ رفتارهای دفاعی پرندگان، نوع چنگال های آن ها، رژیم غذائی و توانائی پرواز آن ها بررسی و مقایسه شد. در نتیجه این مطالعات یک نقشه کلی از ساختار ظاهری و ریخت شناسی پرندگان به همراه سایر ویژگی های آن ها تهیه شد..
در همین رابطه ماری کاسول استودارد (Mary Caswell Stoddard) سرپرست این تیم تحقیقاتی و پژوهشگر دانشگاه پرینستون اعلام کرد: «بر خلاف نظریات و فرضیه های پیشین ما در مطالعات خود دریافتیم که طریقه پرواز بر ساختار ظاهری تخم پرندگان موثر بوده و هر چه قابلیت پروازی پرنده فوق بیشتر باشد، نامتقارن بودن و بیضوی بودن تخم نیز بیشتر می شود.»
@Sciencemodern2
از سوی دیگر ال. ماهادیوان (L. Mahadevan) پژوهشگر دیگر حاضر در این مطالعات و محقق دانشگاه هاروارد نیز می گوید: «با تنظیم دو ویژگی اساسی تغییر در ضخامت پوسته تخم پرندگان و فشار بر غشای سراسری آن و در نظر گرفتن توابعی چون محل و موضع تحت فشار، توانستیم طیف گسترده ای از انواع تخم پرندگان را مورد مطالعه و بررسی قرار داده و مدل گسترده ای را ترسیم کنیم.»
البته در این بین یک سوال مهم هنوز بدون پاسخ باقی مانده است که چرا پرندگان متعلق به گونه های مختلف، از روش های متفاوتی برای تخم گذاری استفاده کرده و چرا شکل ظاهری تخم ها از نظر نوع تقارن و ترکیب بیضی بودن و میزان پهنای راس و بخش تحتانی آن ها با یکدیگر فرق دارد؟ به اعتقاد پژوهشگران، کلید پاسخ به این سوال ، مطالعه روند تکاملی تخم پرندگان در طول تاریخ است.
@Sciencemodern2
منبع: sciencealert
Telegram
attach 📎
⭕️یک سیکل یا چرخه #جنسی در #خانمها از 4 مرحله تشکیل می شود
@Sciencemodern2
مرحله برانگیختگی، مرحله کفه یا همان مرحله تداوم رابطه #زناشویی، مرحله #ارگاسم و مرحله فروکش. یعنی یک سیکل جنسی طبیعی از #برانگیختگی جنسی شروع می شود و بدنبال ارگاسم تمایل جنسی فروکش پیدا می کند.
@Sciencemodern2
🔻یک سیکل جنسی طبیعی در خانمها دو تفاوت عمده با مردان دارد:
اولین تفاوت این است که خانمها برای رسیدن به ارگاسم معمولا 15-10 دقیقه زمان لازم دارند ولی در صورتیکه حدود 90 درصد مردان ظرف 2 دقیقه پس از برقراری #رابطه_زناشویی به ارضاء جنسی می رسند. دوم اینکه در سیکل جنسی، #آقایان دارای یک مرحله بیش از خانمها هستند و آن این است که پس از مرحله چهارم یا فروکش، مردها وارد مرحله پنجم یا مرحله تحریک ناپذیری می شوند، در این مرحله مردها دیگر نمی توانند رابطه زناشویی مجدد را از صفر شروع کنند.
مدت زمان آن از چند دقیقه تا چند ساعت و تا چند روز متفاوت است. با افزایش سن مرد این مدت زمان بیشتر می شود. در صورتیکه خانمها فاقد مرحله تحریک ناپذیری هستند و پس از رسیدن به ارگاسم می توانند دوباره از صفر رابطه زناشویی را از سر بگیرند. یعنی اکثر خانمها در صورت فراهم بودن شرایط می توانند در یک بار رابطه #زناشویی طبیعی چندین بار ارگاسم را تجربه کنند.
بسیاری از خانمها با این شکایت مراجعه می کنند که در زندگی هیچوقت ارگاسم یا ارضاء جنسی را تجربه نکرده اند و نباید بلافاصله آنرا اختلال در رسیدن به ارگاسم تلقی کرد.
برای رسیدن به ارگاسم خانم باید ابتدا وارد مرحله برانگیختگی جنسی شود، بنابراین وقتی خانمی نمی تواند وارد فاز برانگیختگی جنسی شود، بنابراین سیکل جنسی شروع نخواهد شد تا فرد مذبور ارگاسم را تجربه کند. اختلال در برانگیختگی جنسی را نباید با اختلال در کاهش میل جنسی اشتباه کرد. در اختلال در برانگیختگی جنسی بیمار #میل_جنسی دارد ولی بنا به دلایلی دچار برانگیختگی یا به عبارت دیگر تحریک جنسی نمی شود. این بیماران از نظر روانی دچار تحریک جنسی نمی شوند.
برانگیختگی جنسی قابل اعتماد و لذت بخش مهمترین جزء سیکل جنسی در خانمها است.
رویا حسینی_سکستراپیست
@Sciencemodern2
@Sciencemodern2
مرحله برانگیختگی، مرحله کفه یا همان مرحله تداوم رابطه #زناشویی، مرحله #ارگاسم و مرحله فروکش. یعنی یک سیکل جنسی طبیعی از #برانگیختگی جنسی شروع می شود و بدنبال ارگاسم تمایل جنسی فروکش پیدا می کند.
@Sciencemodern2
🔻یک سیکل جنسی طبیعی در خانمها دو تفاوت عمده با مردان دارد:
اولین تفاوت این است که خانمها برای رسیدن به ارگاسم معمولا 15-10 دقیقه زمان لازم دارند ولی در صورتیکه حدود 90 درصد مردان ظرف 2 دقیقه پس از برقراری #رابطه_زناشویی به ارضاء جنسی می رسند. دوم اینکه در سیکل جنسی، #آقایان دارای یک مرحله بیش از خانمها هستند و آن این است که پس از مرحله چهارم یا فروکش، مردها وارد مرحله پنجم یا مرحله تحریک ناپذیری می شوند، در این مرحله مردها دیگر نمی توانند رابطه زناشویی مجدد را از صفر شروع کنند.
مدت زمان آن از چند دقیقه تا چند ساعت و تا چند روز متفاوت است. با افزایش سن مرد این مدت زمان بیشتر می شود. در صورتیکه خانمها فاقد مرحله تحریک ناپذیری هستند و پس از رسیدن به ارگاسم می توانند دوباره از صفر رابطه زناشویی را از سر بگیرند. یعنی اکثر خانمها در صورت فراهم بودن شرایط می توانند در یک بار رابطه #زناشویی طبیعی چندین بار ارگاسم را تجربه کنند.
بسیاری از خانمها با این شکایت مراجعه می کنند که در زندگی هیچوقت ارگاسم یا ارضاء جنسی را تجربه نکرده اند و نباید بلافاصله آنرا اختلال در رسیدن به ارگاسم تلقی کرد.
برای رسیدن به ارگاسم خانم باید ابتدا وارد مرحله برانگیختگی جنسی شود، بنابراین وقتی خانمی نمی تواند وارد فاز برانگیختگی جنسی شود، بنابراین سیکل جنسی شروع نخواهد شد تا فرد مذبور ارگاسم را تجربه کند. اختلال در برانگیختگی جنسی را نباید با اختلال در کاهش میل جنسی اشتباه کرد. در اختلال در برانگیختگی جنسی بیمار #میل_جنسی دارد ولی بنا به دلایلی دچار برانگیختگی یا به عبارت دیگر تحریک جنسی نمی شود. این بیماران از نظر روانی دچار تحریک جنسی نمی شوند.
برانگیختگی جنسی قابل اعتماد و لذت بخش مهمترین جزء سیکل جنسی در خانمها است.
رویا حسینی_سکستراپیست
@Sciencemodern2
Telegram
attach 📎
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
تحقیقات نشان میدهد که خودارضایی بین افراد مذهبی و غیر مذهبی کاملا یکسان است،اما با یک تفاوت،آنهم احساس گناه و دروغگویی در افراد مذهبی!
#ریچارد_داوکینز
@Sciencemodern2
#ریچارد_داوکینز
@Sciencemodern2
@Sciencemodern2
برخلاف شایعهای که میگوید خطرناک بودن عقرب به رنگ آن بستگی دارد و در برخی از نقاط ایران معتقدند که عقرب زرد خطرناک است و در برخی از نقاط دیگر عقرب سیاه را خطرناک میدانند، این ارزیابی قابل قبول نیست و رنگ عقرب هیچ نقشی در غلظت سم یا خطرناک بودن آن ندارد. میتوان گفت که سم عقربهای نواحی خشک و گرمسیر در ایران دارای غلظت بالایی است. خوشبختانه خطرناکترین عقربها هم هنگام گزش انسان معمولاً تمامی سم خود را تزریق نمیکنند زیرا عقرب در مصرف سم صرفهجویی میکند و همیشه در گزش اول با تزریق مختصری آنزیم سعی در دور کردن دشمن دارد، ولی چنانچه اسیر شود و راه فراری نداشته باشد مجبور به تزریق سم اصلی خود میشود. عقرب برای جایگزینی سم خود نیاز به تغذیه بیشتر دارد و برای همین زیاد مایل نیست که سم خود را هدر دهد.
@Sciencemodern2
برخلاف شایعهای که میگوید خطرناک بودن عقرب به رنگ آن بستگی دارد و در برخی از نقاط ایران معتقدند که عقرب زرد خطرناک است و در برخی از نقاط دیگر عقرب سیاه را خطرناک میدانند، این ارزیابی قابل قبول نیست و رنگ عقرب هیچ نقشی در غلظت سم یا خطرناک بودن آن ندارد. میتوان گفت که سم عقربهای نواحی خشک و گرمسیر در ایران دارای غلظت بالایی است. خوشبختانه خطرناکترین عقربها هم هنگام گزش انسان معمولاً تمامی سم خود را تزریق نمیکنند زیرا عقرب در مصرف سم صرفهجویی میکند و همیشه در گزش اول با تزریق مختصری آنزیم سعی در دور کردن دشمن دارد، ولی چنانچه اسیر شود و راه فراری نداشته باشد مجبور به تزریق سم اصلی خود میشود. عقرب برای جایگزینی سم خود نیاز به تغذیه بیشتر دارد و برای همین زیاد مایل نیست که سم خود را هدر دهد.
@Sciencemodern2
Telegram
@Sciencemodern2
دلیل مردمک چشم عمودی و گرد در خزندگان و حیوانات خواهیم گفت : مردمکهای خطی یک سازگاری فرگشتی است در جانوران فرگشت یافته که شکارشان را با مخفیشدن صید میکنند. پژوهشی که در سال ۲۰۱۰ در دانشگاه سیدنی انجام شد، نشان داد از ۱۲۷ گونه مارهای استرالیا، آنهایی مردمک خطی و عمودی دارند که برای شکار شبانهشان کمین میکنند، درحالی که مارهایی که به طور فعال شکارشان را طی روز دنبال میکنند، مردمکهای گرد دارند. باز و بستهشدن مردمکهای گرد به مارها کمک میکند بتوانند روی شکارهایی که در فاصله بیشتری قرار دارند، تمرکز کنند، اما در عوض به نور کمتری اجازه ورود به چشمها میدهد. مردمکهای خطی عمودی در عوض توانایی بینایی در محدوده بزرگتری از روشنایی و تاریکی به جانور میدهد و به شکارچی کمک میکند حرکت در محور افقی را بهتر تشخیص دهد. احتمالا همین سازگاری باعث شده تا گربههای خانگی که شکارچیهای کمینکننده شبانه هستند، چشمانی با مردمک عمودی داشته باشند. به علاوه رابطه معنیدار میان مردمکهای عمودی و سمیبودن مارها قابل درک میشود، زیرا مارهایی که شکارشان را تعقیب میکنند، نیازی به تولید زهر ندارند، اما مارهایی که با کمینکردن شکار میکنند، با کمک زهر مانع تقلا و گریز شکار میشوند.
(واحد آموزش موسسه مطالعات خزندگان و دوزیستان ایرانیان)
@Sciencemodern2
@Sciencemodern2
دلیل مردمک چشم عمودی و گرد در خزندگان و حیوانات خواهیم گفت : مردمکهای خطی یک سازگاری فرگشتی است در جانوران فرگشت یافته که شکارشان را با مخفیشدن صید میکنند. پژوهشی که در سال ۲۰۱۰ در دانشگاه سیدنی انجام شد، نشان داد از ۱۲۷ گونه مارهای استرالیا، آنهایی مردمک خطی و عمودی دارند که برای شکار شبانهشان کمین میکنند، درحالی که مارهایی که به طور فعال شکارشان را طی روز دنبال میکنند، مردمکهای گرد دارند. باز و بستهشدن مردمکهای گرد به مارها کمک میکند بتوانند روی شکارهایی که در فاصله بیشتری قرار دارند، تمرکز کنند، اما در عوض به نور کمتری اجازه ورود به چشمها میدهد. مردمکهای خطی عمودی در عوض توانایی بینایی در محدوده بزرگتری از روشنایی و تاریکی به جانور میدهد و به شکارچی کمک میکند حرکت در محور افقی را بهتر تشخیص دهد. احتمالا همین سازگاری باعث شده تا گربههای خانگی که شکارچیهای کمینکننده شبانه هستند، چشمانی با مردمک عمودی داشته باشند. به علاوه رابطه معنیدار میان مردمکهای عمودی و سمیبودن مارها قابل درک میشود، زیرا مارهایی که شکارشان را تعقیب میکنند، نیازی به تولید زهر ندارند، اما مارهایی که با کمینکردن شکار میکنند، با کمک زهر مانع تقلا و گریز شکار میشوند.
(واحد آموزش موسسه مطالعات خزندگان و دوزیستان ایرانیان)
@Sciencemodern2
Telegram
attach 📎