یکی از دلایل این پدیده که اینترنت 4G ایرانسل هنگام حرکت افراد توسط خودرو مکررا قطع میشود(و به 3G تبدیل میشود)، این است که دکل های آن در مرکز ۶ضلعی نیستند. چرا جانمایی دکلها به شکل مرکز ۶ضلعی، بهینه ترین حالت است؟
در فیزیک و ریاضیات میتوان نشان داد که ساختار ششضلعی (لانهزنبوری) در بسیاری از موارد ایدهآلترین آرایش برای پوششدهی و بهینهسازی فضا است. این اصل به "مسئله پوششدهی صفحه" (Tiling Problem) و "مسئله ایزاپریمتریک" (Isoperimetric Problem) در ریاضیات مرتبط است.
۱. بهینهترین ساختار برای پوشش یک سطح
در یک سطح دوبعدی، اگر بخواهیم کل فضا را با چندضلعیهای هماندازه بدون شکاف و همپوشانی پوشش دهیم، سه انتخاب اصلی داریم:
- مربع (۴ ضلعی)
- مثلث متساویالاضلاع (۳ ضلعی)
- ششضلعی منتظم (۶ ضلعی)
اثبات ریاضی نشان میدهد که ششضلعی کمترین محیط را برای بیشترین مساحت ممکن دارد. این به معنی کمترین هدررفت و بهترین استفاده از فضا است. این ویژگی دلیل اصلی انتخاب این ساختار در کندوی زنبورها و شبکههای مخابراتی است.
۲. ارتباط با فیزیک و مهندسی شبکه
در مخابرات سلولی، هدف این است که کل منطقه پوشش داده شود، درحالیکه تداخل فرکانسی و تعداد دکلها کمینه باشد. ششضلعی به این دلیل انتخاب میشود که:
✅ سطح بیشتری را نسبت به مربع و مثلث پوشش میدهد (با تعداد کمتری دکل، منطقه بیشتری پوشش داده میشود).
✅ کمترین محیط را دارد (کاهش هزینههای زیرساخت و تداخل بین سلولها).
✅ انتقال بین سلولها (Handover) بهتر انجام میشود، چون هر سلول دقیقاً با ۶ سلول دیگر در تماس است، برخلاف مربع که فقط ۴ همسایه دارد.
۳. تئوری پشت انتخاب ششضلعی در مخابرات
در فیزیک و مخابرات، مدل لانهزنبوری بهعنوان راهحلی برای بهینهسازی پوشش و کاهش تداخل استفاده میشود. از نظر مدلسازی امواج رادیویی، هر دکل مخابراتی دارای شعاع مشخصی از انتشار امواج است. اگر دکلها را ششضلعی در نظر بگیریم، پوششدهی بهینهتری خواهیم داشت، زیرا:
- کمترین شکاف بین مناطق تحت پوشش ایجاد میشود.
- احتمال همپوشانی سیگنالهای ناخواسته و ایجاد تداخل کاهش مییابد.
- گوشیها در حین حرکت نرمتر بین سلولهای مجاور سوییچ میکنند.
جمعبندی
✔ از نظر ریاضی و فیزیکی ثابت شده که ششضلعی، بهینهترین آرایش برای پوشش سطحی است.
✔ در مخابرات، استفاده از این ساختار باعث کاهش تعداد دکلهای موردنیاز و کاهش تداخل میشود.
✔ در عمل، به دلیل محدودیتهای جغرافیایی، هزینهها و موانع فیزیکی، این ساختار همیشه بهطور کامل رعایت نمیشود، اما همچنان بهترین مدل تئوری است.
در فیزیک و ریاضیات میتوان نشان داد که ساختار ششضلعی (لانهزنبوری) در بسیاری از موارد ایدهآلترین آرایش برای پوششدهی و بهینهسازی فضا است. این اصل به "مسئله پوششدهی صفحه" (Tiling Problem) و "مسئله ایزاپریمتریک" (Isoperimetric Problem) در ریاضیات مرتبط است.
۱. بهینهترین ساختار برای پوشش یک سطح
در یک سطح دوبعدی، اگر بخواهیم کل فضا را با چندضلعیهای هماندازه بدون شکاف و همپوشانی پوشش دهیم، سه انتخاب اصلی داریم:
- مربع (۴ ضلعی)
- مثلث متساویالاضلاع (۳ ضلعی)
- ششضلعی منتظم (۶ ضلعی)
اثبات ریاضی نشان میدهد که ششضلعی کمترین محیط را برای بیشترین مساحت ممکن دارد. این به معنی کمترین هدررفت و بهترین استفاده از فضا است. این ویژگی دلیل اصلی انتخاب این ساختار در کندوی زنبورها و شبکههای مخابراتی است.
۲. ارتباط با فیزیک و مهندسی شبکه
در مخابرات سلولی، هدف این است که کل منطقه پوشش داده شود، درحالیکه تداخل فرکانسی و تعداد دکلها کمینه باشد. ششضلعی به این دلیل انتخاب میشود که:
✅ سطح بیشتری را نسبت به مربع و مثلث پوشش میدهد (با تعداد کمتری دکل، منطقه بیشتری پوشش داده میشود).
✅ کمترین محیط را دارد (کاهش هزینههای زیرساخت و تداخل بین سلولها).
✅ انتقال بین سلولها (Handover) بهتر انجام میشود، چون هر سلول دقیقاً با ۶ سلول دیگر در تماس است، برخلاف مربع که فقط ۴ همسایه دارد.
۳. تئوری پشت انتخاب ششضلعی در مخابرات
در فیزیک و مخابرات، مدل لانهزنبوری بهعنوان راهحلی برای بهینهسازی پوشش و کاهش تداخل استفاده میشود. از نظر مدلسازی امواج رادیویی، هر دکل مخابراتی دارای شعاع مشخصی از انتشار امواج است. اگر دکلها را ششضلعی در نظر بگیریم، پوششدهی بهینهتری خواهیم داشت، زیرا:
- کمترین شکاف بین مناطق تحت پوشش ایجاد میشود.
- احتمال همپوشانی سیگنالهای ناخواسته و ایجاد تداخل کاهش مییابد.
- گوشیها در حین حرکت نرمتر بین سلولهای مجاور سوییچ میکنند.
جمعبندی
✔ از نظر ریاضی و فیزیکی ثابت شده که ششضلعی، بهینهترین آرایش برای پوشش سطحی است.
✔ در مخابرات، استفاده از این ساختار باعث کاهش تعداد دکلهای موردنیاز و کاهش تداخل میشود.
✔ در عمل، به دلیل محدودیتهای جغرافیایی، هزینهها و موانع فیزیکی، این ساختار همیشه بهطور کامل رعایت نمیشود، اما همچنان بهترین مدل تئوری است.
👏4
نقاط قرمز، جانمایی ایدهآل برای قرارگیری دکلهای مخابراتی برای پوشش آنتندهی شبکه موبایل شهری است.
به این نسبت "نسبت پرشدگی" یا "Packing Density" گفته میشود.
در ریاضیات و فیزیک، این مفهوم معمولاً با نام "Density" (چگالی پوشش) یا "Tiling Efficiency" (بازده کاشیکاری) شناخته میشود و نشان میدهد که یک شکل هندسی چه درصدی از یک سطح را بدون شکاف پوشش میدهد.
برای چندضلعیهای منتظم که بدون همپوشانی و شکاف سطح را میپوشانند:
✅ مثلث متساویالاضلاع، مربع و ششضلعی کاملاً سطح را میپوشانند، یعنی نسبت پرشدگی آنها ۱۰۰٪ است (چگالی ۱).
✅ دایرهها و برخی اشکال دیگر نمیتوانند کل سطح را پر کنند و نسبت پرشدگی آنها کمتر از ۱ است (مثلاً آرایش بهینه دایرهها حدود ۰.۹۰۶۹ یا ۹۰.۶۹٪ است).
چرا ششضلعی بهترین است؟
در بین تمام شکلهای منتظم که میتوانند سطح را بدون شکاف بپوشانند، ششضلعی کمترین محیط را برای بیشترین مساحت دارد، بنابراین از نظر بهینهسازی کمترین هدررفت و بیشترین کارایی را دارد.
به این نسبت "نسبت پرشدگی" یا "Packing Density" گفته میشود.
در ریاضیات و فیزیک، این مفهوم معمولاً با نام "Density" (چگالی پوشش) یا "Tiling Efficiency" (بازده کاشیکاری) شناخته میشود و نشان میدهد که یک شکل هندسی چه درصدی از یک سطح را بدون شکاف پوشش میدهد.
برای چندضلعیهای منتظم که بدون همپوشانی و شکاف سطح را میپوشانند:
✅ مثلث متساویالاضلاع، مربع و ششضلعی کاملاً سطح را میپوشانند، یعنی نسبت پرشدگی آنها ۱۰۰٪ است (چگالی ۱).
✅ دایرهها و برخی اشکال دیگر نمیتوانند کل سطح را پر کنند و نسبت پرشدگی آنها کمتر از ۱ است (مثلاً آرایش بهینه دایرهها حدود ۰.۹۰۶۹ یا ۹۰.۶۹٪ است).
چرا ششضلعی بهترین است؟
در بین تمام شکلهای منتظم که میتوانند سطح را بدون شکاف بپوشانند، ششضلعی کمترین محیط را برای بیشترین مساحت دارد، بنابراین از نظر بهینهسازی کمترین هدررفت و بیشترین کارایی را دارد.
👏3
🔬 ویروس اپشتین-بار و اماس: یک عامل کلیدی کشف شد
مطالعهای گسترده که روی بیش از 10 میلیون نفر طی 20 سال انجام شده، ویروس اپشتین-بار (EBV) را بهعنوان عامل اصلی در ابتلا به اماس (MS) معرفی میکند. یافتهها نشان میدهد که عفونت اخیر با EBV خطر ابتلا به اماس را 32 برابر افزایش میدهد. این تحقیق که در مجله Science منتشر شده، یکی از قویترین شواهد علمی تا کنون در زمینه ارتباط ویروسها و بیماریهای خودایمنی را ارائه میدهد.
🔹 چگونه EBV باعث اماس میشود؟
ویروس اپشتین-بار که عمدتاً B لنفوسیتها را آلوده میکند، ممکن است از چندین مسیر به تخریب سیستم عصبی منجر شود:
1️⃣ مقلد مولکولی (Molecular Mimicry): شباهت پروتئینهای EBV به اجزای میلین باعث تحریک سیستم ایمنی علیه غلافهای محافظ نورونها میشود.
2️⃣ تغییر عملکرد سلولهای B: ویروس میتواند باعث افزایش کلونهای سلولی شود که در نهایت به التهاب عصبی منجر میشود.
3️⃣ عبور از سد خونی-مغزی: سلولهای آلوده به EBV از سد خونی-مغزی عبور کرده و باعث تحریک سیستم ایمنی در مغز میشوند.
4️⃣ تحریک سلولهای T سمی: شواهد نشان میدهند که سلولهای T که علیه EBV فعال شدهاند، ممکن است به اشتباه به سلولهای عصبی حمله کنند.
🔹 آیا میتوان از اماس پیشگیری کرد؟
این کشف مسیرهای جدیدی برای درمان و حتی پیشگیری از اماس از طریق واکسنهای ضد EBV باز میکند. با توجه به اینکه تقریباً تمام بیماران مبتلا به اماس سابقه عفونت EBV دارند، پیشگیری از این ویروس میتواند تأثیر قابلتوجهی بر کاهش موارد اماس داشته باشد.
📌 این یافتهها میتوانند نقطه عطفی در تحقیقات بیماریهای خودایمنی باشند.
مقاله در فایل زیر:
مطالعهای گسترده که روی بیش از 10 میلیون نفر طی 20 سال انجام شده، ویروس اپشتین-بار (EBV) را بهعنوان عامل اصلی در ابتلا به اماس (MS) معرفی میکند. یافتهها نشان میدهد که عفونت اخیر با EBV خطر ابتلا به اماس را 32 برابر افزایش میدهد. این تحقیق که در مجله Science منتشر شده، یکی از قویترین شواهد علمی تا کنون در زمینه ارتباط ویروسها و بیماریهای خودایمنی را ارائه میدهد.
🔹 چگونه EBV باعث اماس میشود؟
ویروس اپشتین-بار که عمدتاً B لنفوسیتها را آلوده میکند، ممکن است از چندین مسیر به تخریب سیستم عصبی منجر شود:
1️⃣ مقلد مولکولی (Molecular Mimicry): شباهت پروتئینهای EBV به اجزای میلین باعث تحریک سیستم ایمنی علیه غلافهای محافظ نورونها میشود.
2️⃣ تغییر عملکرد سلولهای B: ویروس میتواند باعث افزایش کلونهای سلولی شود که در نهایت به التهاب عصبی منجر میشود.
3️⃣ عبور از سد خونی-مغزی: سلولهای آلوده به EBV از سد خونی-مغزی عبور کرده و باعث تحریک سیستم ایمنی در مغز میشوند.
4️⃣ تحریک سلولهای T سمی: شواهد نشان میدهند که سلولهای T که علیه EBV فعال شدهاند، ممکن است به اشتباه به سلولهای عصبی حمله کنند.
🔹 آیا میتوان از اماس پیشگیری کرد؟
این کشف مسیرهای جدیدی برای درمان و حتی پیشگیری از اماس از طریق واکسنهای ضد EBV باز میکند. با توجه به اینکه تقریباً تمام بیماران مبتلا به اماس سابقه عفونت EBV دارند، پیشگیری از این ویروس میتواند تأثیر قابلتوجهی بر کاهش موارد اماس داشته باشد.
📌 این یافتهها میتوانند نقطه عطفی در تحقیقات بیماریهای خودایمنی باشند.
مقاله در فایل زیر:
Cc: Sadra
نومن کانت، عبارتی بیمعناست
ایمانوئل کانت در نقد عقل محض، مفاهیم نومن (Noumenon) و فنومن (Phenomenon) را برای تفکیک بین واقعیت فینفسه و واقعیتی که در چارچوب شناخت انسانی پدیدار میشود، مطرح کرد. از دیدگاه او، فنومنها همان چیزهایی هستند که ما از طریق حواس و ساختارهای شناختی ذهن خود درک میکنیم، در حالی که نومنها، یا اشیا فینفسه (Ding an sich)، ورای دسترس شناخت انسانی قرار دارند. کانت تأکید داشت که ما تنها پدیدارها را میشناسیم و هرگز نمیتوانیم مستقیماً به واقعیت مستقل از ادراک خود دسترسی داشته باشیم.
اما اگر از منظر تحولات علمی مدرن و فلسفهی زبان ویتگنشتاین متأخر به این مسئله نگاه کنیم، به نظر میرسد که مفهوم نومن کانتی اساساً عبارتی بیمعناست. در ادامه، ابتدا بررسی میکنیم که چگونه پیشرفت علم مرزهای شناخت ما را به سطحی گسترش داده که عملاً مفهومی مانند نومن را بیاعتبار میسازد، و سپس از دیدگاه نظریهی بازیهای زبانی ویتگنشتاین نشان میدهیم که چرا نومن، حتی بهعنوان یک مفهوم فلسفی، فاقد معنا است.
۱. آیا ما به کشف نومن رسیدهایم؟
اگر در زمان کانت، انسانها تصور میکردند که یک چوب، یک شیء کاملاً یکپارچه و محسوس است، امروزه ما از طریق علم میدانیم که این چوب در حقیقت مجموعهای از سلولها، مولکولها، اتمها و در نهایت، فضای خالی بسیار وسیعی میان ذرات بنیادی درون اتمها است. خود ذرات بنیادی هم ممکن است ریسمانهایی مشابه باشند که صرفا فرکانس ارتعاشی متفاوتی دارند و به همین دلیل خواص متفاوتی ارائه میدهند که به نظر میرسد با هم تفاوت دارند.
درک کلاسیک از فنومن چوب: چوب بهعنوان یک سطح یکپارچه و سخت دیده میشد.
درک مدرن از فنومن چوب: این شیء مجموعهای از سلولها، سپس مولکولها، سپس اتمهایی است که عمدتاً از فضای خالی تشکیل شدهاند، و در نهایت شاید ساختاری از ریسمانها در فیزیک نظری باشد.
کانت در زمان خود از این جزئیات بیاطلاع بود. حال این پرسش مطرح میشود: آیا این شناخت عمیقتر، ما را به سمت کشف نومن سوق داده است؟
از نگاه کانت، پاسخ منفی است، زیرا هر چیزی که ما از طریق علم کشف کنیم، هنوز در چارچوب شناخت بشری و در قالب پدیدارها (Phenomena) قرار دارد. ما صرفاً به جزئیات بیشتری از فنومنها پی بردهایم، اما همچنان از طریق مقولات ذهن خود آنها را میفهمیم. اما آیا این پاسخ کانت، با توجه به پیشرفتهای علمی، همچنان معتبر است؟ یا اینکه پیشرفت علم، خود نشان میدهد که نومن تنها یک مفهوم زائد است؟
۲. نقد ویتگنشتاینی: چرا نومن بیمعناست؟
از منظر ویتگنشتاین متأخر، معنا از طریق کاربرد در بازیهای زبانی شکل میگیرد. بهعبارتدیگر، یک واژه یا مفهوم فقط زمانی معنادار است که در یک زمینهی زبانی قابل استفاده باشد. حال اگر به مفهوم نومن کانتی دقت کنیم،
تعریف نومن از منظر کانت :« موجودات شناخت ناپذیر»
از منظر نظریه بازی های زبانی ویتگنشتاین متاخر، چون واژهی «موجود» در بازی زبانی معنادار شده قاعدهی شناخت پذیر بودن بر این واژه حاکم بود، ساختن عبارت «موجود شناختناپذیر»، خطای زبانی است که با اینکه فاقد معناست، توهم معنادار بودن را ایجاد میکند.
ویتگنشتاین متأخر تأکید داشت که بسیاری از مسائل فلسفی ناشی از سوءکاربرد زبان هستند. به نظر میرسد که مفهوم نومن نیز دقیقاً یک توهم زبانی است: چیزی که به نظر میرسد معنا دارد، اما در حقیقت هیچ استفادهی عملی و مشخصی در زبان ندارد.
۳. آیا علم نومن را از میان برده است؟
با توجه به شناخت علمی مدرن، این احتمال مطرح میشود که آنچه کانت نومن مینامید، بهسادگی بخشهای ناشناختهی فنومن بوده است. در دوران کانت، ساختارهای ریزمقیاس اشیا ناشناخته بودند و تصور میشد که ذات واقعی اشیا ورای درک ما باقی میماند. اما امروزه، با کاوش در اعماق ماده و انرژی، میتوان گفت که چیزی به نام «ذات ناشناختنی» اشیا وجود ندارد، بلکه صرفاً شناختی ناقص داریم که به تدریج گسترش مییابد.
بنابراین، دو راه برای نگاه به این موضوع وجود دارد:
یا نومن اصلاً از ابتدا بیمعنا بوده است (دیدگاه ویتگنشتاینی).
یا آنچه نومن نامیده میشد، صرفاً بخشهای ناشناختهی فنومن بود که با پیشرفت علم، در حال از بین رفتن است.
نتیجهگیری
از منظر فلسفهی ویتگنشتاین متأخر، مفهوم نومن کانتی اساساً بیمعناست، زیرا در هیچ بازی زبانی معتبری قرار نمیگیرد. ما تنها میتوانیم دربارهی فنومنها سخن بگوییم و هرچه به عنوان نومن مطرح شود، یا بخشی از فنومن است که هنوز کشف نشده، یا یک عبارت تهی و نامعتبر است.
بنابراین، با پیشرفت علم و تحول در فهم ما از ماهیت اشیا، میتوان گفت که نومن نهتنها یک مفهوم زائد است، بلکه اصلاً هرگز معنا نداشته است.
نومن کانت، عبارتی بیمعناست
ایمانوئل کانت در نقد عقل محض، مفاهیم نومن (Noumenon) و فنومن (Phenomenon) را برای تفکیک بین واقعیت فینفسه و واقعیتی که در چارچوب شناخت انسانی پدیدار میشود، مطرح کرد. از دیدگاه او، فنومنها همان چیزهایی هستند که ما از طریق حواس و ساختارهای شناختی ذهن خود درک میکنیم، در حالی که نومنها، یا اشیا فینفسه (Ding an sich)، ورای دسترس شناخت انسانی قرار دارند. کانت تأکید داشت که ما تنها پدیدارها را میشناسیم و هرگز نمیتوانیم مستقیماً به واقعیت مستقل از ادراک خود دسترسی داشته باشیم.
اما اگر از منظر تحولات علمی مدرن و فلسفهی زبان ویتگنشتاین متأخر به این مسئله نگاه کنیم، به نظر میرسد که مفهوم نومن کانتی اساساً عبارتی بیمعناست. در ادامه، ابتدا بررسی میکنیم که چگونه پیشرفت علم مرزهای شناخت ما را به سطحی گسترش داده که عملاً مفهومی مانند نومن را بیاعتبار میسازد، و سپس از دیدگاه نظریهی بازیهای زبانی ویتگنشتاین نشان میدهیم که چرا نومن، حتی بهعنوان یک مفهوم فلسفی، فاقد معنا است.
۱. آیا ما به کشف نومن رسیدهایم؟
اگر در زمان کانت، انسانها تصور میکردند که یک چوب، یک شیء کاملاً یکپارچه و محسوس است، امروزه ما از طریق علم میدانیم که این چوب در حقیقت مجموعهای از سلولها، مولکولها، اتمها و در نهایت، فضای خالی بسیار وسیعی میان ذرات بنیادی درون اتمها است. خود ذرات بنیادی هم ممکن است ریسمانهایی مشابه باشند که صرفا فرکانس ارتعاشی متفاوتی دارند و به همین دلیل خواص متفاوتی ارائه میدهند که به نظر میرسد با هم تفاوت دارند.
درک کلاسیک از فنومن چوب: چوب بهعنوان یک سطح یکپارچه و سخت دیده میشد.
درک مدرن از فنومن چوب: این شیء مجموعهای از سلولها، سپس مولکولها، سپس اتمهایی است که عمدتاً از فضای خالی تشکیل شدهاند، و در نهایت شاید ساختاری از ریسمانها در فیزیک نظری باشد.
کانت در زمان خود از این جزئیات بیاطلاع بود. حال این پرسش مطرح میشود: آیا این شناخت عمیقتر، ما را به سمت کشف نومن سوق داده است؟
از نگاه کانت، پاسخ منفی است، زیرا هر چیزی که ما از طریق علم کشف کنیم، هنوز در چارچوب شناخت بشری و در قالب پدیدارها (Phenomena) قرار دارد. ما صرفاً به جزئیات بیشتری از فنومنها پی بردهایم، اما همچنان از طریق مقولات ذهن خود آنها را میفهمیم. اما آیا این پاسخ کانت، با توجه به پیشرفتهای علمی، همچنان معتبر است؟ یا اینکه پیشرفت علم، خود نشان میدهد که نومن تنها یک مفهوم زائد است؟
۲. نقد ویتگنشتاینی: چرا نومن بیمعناست؟
از منظر ویتگنشتاین متأخر، معنا از طریق کاربرد در بازیهای زبانی شکل میگیرد. بهعبارتدیگر، یک واژه یا مفهوم فقط زمانی معنادار است که در یک زمینهی زبانی قابل استفاده باشد. حال اگر به مفهوم نومن کانتی دقت کنیم،
تعریف نومن از منظر کانت :« موجودات شناخت ناپذیر»
از منظر نظریه بازی های زبانی ویتگنشتاین متاخر، چون واژهی «موجود» در بازی زبانی معنادار شده قاعدهی شناخت پذیر بودن بر این واژه حاکم بود، ساختن عبارت «موجود شناختناپذیر»، خطای زبانی است که با اینکه فاقد معناست، توهم معنادار بودن را ایجاد میکند.
ویتگنشتاین متأخر تأکید داشت که بسیاری از مسائل فلسفی ناشی از سوءکاربرد زبان هستند. به نظر میرسد که مفهوم نومن نیز دقیقاً یک توهم زبانی است: چیزی که به نظر میرسد معنا دارد، اما در حقیقت هیچ استفادهی عملی و مشخصی در زبان ندارد.
۳. آیا علم نومن را از میان برده است؟
با توجه به شناخت علمی مدرن، این احتمال مطرح میشود که آنچه کانت نومن مینامید، بهسادگی بخشهای ناشناختهی فنومن بوده است. در دوران کانت، ساختارهای ریزمقیاس اشیا ناشناخته بودند و تصور میشد که ذات واقعی اشیا ورای درک ما باقی میماند. اما امروزه، با کاوش در اعماق ماده و انرژی، میتوان گفت که چیزی به نام «ذات ناشناختنی» اشیا وجود ندارد، بلکه صرفاً شناختی ناقص داریم که به تدریج گسترش مییابد.
بنابراین، دو راه برای نگاه به این موضوع وجود دارد:
یا نومن اصلاً از ابتدا بیمعنا بوده است (دیدگاه ویتگنشتاینی).
یا آنچه نومن نامیده میشد، صرفاً بخشهای ناشناختهی فنومن بود که با پیشرفت علم، در حال از بین رفتن است.
نتیجهگیری
از منظر فلسفهی ویتگنشتاین متأخر، مفهوم نومن کانتی اساساً بیمعناست، زیرا در هیچ بازی زبانی معتبری قرار نمیگیرد. ما تنها میتوانیم دربارهی فنومنها سخن بگوییم و هرچه به عنوان نومن مطرح شود، یا بخشی از فنومن است که هنوز کشف نشده، یا یک عبارت تهی و نامعتبر است.
بنابراین، با پیشرفت علم و تحول در فهم ما از ماهیت اشیا، میتوان گفت که نومن نهتنها یک مفهوم زائد است، بلکه اصلاً هرگز معنا نداشته است.
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
میدانید خودروسازهای داخلی، خود مرجع رسیدگی به شکایاتی که از آنها میشود هستند؟
مرجع رسیدگی به شکایات و تخلفات خودروسازهای داخلی، سازمان حمایت از حقوق مصرفکنندگان و تولیدکنندگان است که زیر نظر وزارت صنعت، معدن، تجارت فعالیت میکند. از طرفی رئیس خودروسازیهای داخلی را هم وزیر صنعت، معدن، تجارت مشخص میکند. یعنی شکایت از یکی از زیرمجموعههای وزارت صنعت را باید نزد یکی دیگر از زیرمجموعههای آن ببرید!
یکی از انواع تعارض منافع، «تعارض منافع ناظر و منظور» است. یعنی فرد یا نهادی که باید مورد نظارت قرار بگیرد، خودش نظارت بر خودش را انجام میدهد. این تعارض منافع میتواند بستر ایجاد فسادها و ناکارامدیهای زیادی شود که با مدیریت آن، باید از بروز آنها پیشگیری کرد.
یکی از مصادیق این نوع از تعارض منافع را در مجلس شورای اسلامی شاهد هستیم. هیئت نظارت بر رفتار نمایندگان که مسئول بررسی تخلفات و شکایات از نمایندگان است را نمایندگانی تشکیل میدهند که منتخب همه نمایندگان هستند. یعنی نمایندگان مجلس خودشان افرادی را انتخاب میکنند که بر آنها نظارت کنند! به نظر شما این فرآیند باعث ناکارامدی نمایندگان مجلس و شکلگیری فساد نیست؟
مرجع رسیدگی به شکایات و تخلفات خودروسازهای داخلی، سازمان حمایت از حقوق مصرفکنندگان و تولیدکنندگان است که زیر نظر وزارت صنعت، معدن، تجارت فعالیت میکند. از طرفی رئیس خودروسازیهای داخلی را هم وزیر صنعت، معدن، تجارت مشخص میکند. یعنی شکایت از یکی از زیرمجموعههای وزارت صنعت را باید نزد یکی دیگر از زیرمجموعههای آن ببرید!
یکی از انواع تعارض منافع، «تعارض منافع ناظر و منظور» است. یعنی فرد یا نهادی که باید مورد نظارت قرار بگیرد، خودش نظارت بر خودش را انجام میدهد. این تعارض منافع میتواند بستر ایجاد فسادها و ناکارامدیهای زیادی شود که با مدیریت آن، باید از بروز آنها پیشگیری کرد.
یکی از مصادیق این نوع از تعارض منافع را در مجلس شورای اسلامی شاهد هستیم. هیئت نظارت بر رفتار نمایندگان که مسئول بررسی تخلفات و شکایات از نمایندگان است را نمایندگانی تشکیل میدهند که منتخب همه نمایندگان هستند. یعنی نمایندگان مجلس خودشان افرادی را انتخاب میکنند که بر آنها نظارت کنند! به نظر شما این فرآیند باعث ناکارامدی نمایندگان مجلس و شکلگیری فساد نیست؟
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
«تعارض منافع ناشی از روابط خویشاوندی» یکی از اشکال مهم تعارض منافع در عرصه حکمرانی است.
این شکل از تعارض منافع، زمانی اتفاق میافتد که مقام مسئول، در یک موقعیت تصمیمگیری قرار گیرد که در یک سوی آن منفعت عموم مردم قرار دارد و در سوی دیگر منفعت خانواده و خویشاوندانش قرار دارد. اگر این مقام مسئول، منفعت خویشاوندانش را مورد نظر قرار دهد، مرتکب فساد شده است.
در خیلی از کشورهای دنیا، قوانین محکمی برای مدیریت این نوع از تعارض منافع در نظر گرفته شده است.
این شکل از تعارض منافع، زمانی اتفاق میافتد که مقام مسئول، در یک موقعیت تصمیمگیری قرار گیرد که در یک سوی آن منفعت عموم مردم قرار دارد و در سوی دیگر منفعت خانواده و خویشاوندانش قرار دارد. اگر این مقام مسئول، منفعت خویشاوندانش را مورد نظر قرار دهد، مرتکب فساد شده است.
در خیلی از کشورهای دنیا، قوانین محکمی برای مدیریت این نوع از تعارض منافع در نظر گرفته شده است.
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
فرض کنید مربی تیم باشگاهی شهر «الف» که اهل همین شهر است به عنوان سرمربی تیم ملی انتخاب شود. این مربی وقتی میخواهد بازیکنان را برای تیم ملی دعوت کند در موقعیت تعارض منافع قرار دارد؛ از یک طرف، بیشتر تمایل به جذب بازیکنان همشهری خود دارد و از طرف دیگر ممکن است در شهرهای دیگر بازیکنان بهتر و حرفهای تری باشند که برای بازی در تیم ملی استحقاق بیشتری داشته باشند.
«تعارض منافع ناشی از انگیزههای قومی و منطقهای» نوعی از تعارض منافع است که هم مدیران اجرایی کشور و هم نمایندگان مجلس ممکن است در آن موقعیت قرار گیرند.
مثلاً نماینده مجلسی را تصور کنید که از یک حوزه انتخابیه کم جمعیت به مجلس وارد شده و به خاطر قولی که به مردم داده است، قصد احداث فرودگاه در آن حوزه را دارد. در صورتی که این تصمیم به نفع کشور نیست. #شفافیت_آراء_نمایندگان یکی از راههای مدیریت این نوع از تعارض منافع است.
«تعارض منافع ناشی از انگیزههای قومی و منطقهای» نوعی از تعارض منافع است که هم مدیران اجرایی کشور و هم نمایندگان مجلس ممکن است در آن موقعیت قرار گیرند.
مثلاً نماینده مجلسی را تصور کنید که از یک حوزه انتخابیه کم جمعیت به مجلس وارد شده و به خاطر قولی که به مردم داده است، قصد احداث فرودگاه در آن حوزه را دارد. در صورتی که این تصمیم به نفع کشور نیست. #شفافیت_آراء_نمایندگان یکی از راههای مدیریت این نوع از تعارض منافع است.
برنامه «Unified Engineering» در MIT؛ الگویی برای تحول در آموزش مهندسی در ایران
در میان برنامههای آموزشی نوآورانه جهان، دورهی «Unified Engineering» (مهندسی یکپارچه) در مؤسسه فناوری ماساچوست آمریکا (MIT) جایگاه ویژهای دارد. این دوره که در دانشکده مهندسی هوافضا (Course 16) برگزار میشود، تلاشی است برای بازطراحی آموزش مهندسی از شیوهای خطی و تفکیکشده به مدلی یکپارچه، سیستمی و مسئلهمحور.
یک مهندس، یک سامانه: فلسفه مهندسی یکپارچه
برخلاف ساختار سنتی آموزش مهندسی که دروس پایه مانند دینامیک، الکترونیک، ترمودینامیک و مقاومت مصالح را در ترمهای جداگانه و بهصورت ایزوله ارائه میدهد، در Unified Engineering این مفاهیم نه تنها همزمان بلکه در قالب یک ساختار یکپارچه و هدفمند تدریس میشوند. هدف آن است که دانشجوی مهندسی، نه صرفاً بهعنوان کسی که «دانش فنی» دارد، بلکه بهعنوان کسی که میتواند یک سامانه پیچیده مهندسی را تحلیل، طراحی و پیادهسازی کند، تربیت شود.
محتوا و ساختار: سخت، فشرده، ولی فوقالعاده مؤثر
این دوره بهصورت یک برنامه یکساله (دو ترم) طراحی شده و موضوعاتی از قبیل:
- دینامیک و کنترل
- آیرودینامیک و ترمودینامیک
- تحلیل سازهها و مواد
- مدارهای الکترونیکی
را بهصورت یک بسته فشرده، به همراه لابراتوارهای کاربردی، پروژههای تیمی و تمرینهای مسئلهمحور ارائه میکند. دانشجویان در قالب تیمهای کوچک، با مسائل واقعی مهندسی مواجه میشوند و به جای حفظ تئوریها، یاد میگیرند چگونه از ابزارهای علمی برای حل چالشهای دنیای واقعی استفاده کنند.
دستاوردها و آثار بلندمدت
دانشآموختگان Unified Engineering نه تنها در فهم عمیق مفاهیم فنی و سیستمی، بلکه در توانمندی کار تیمی، حل مسئله، مدیریت زمان و طراحی پیچیده به سطحی از مهارت میرسند که آنها را آماده ورود به پیشرفتهترین حوزههای صنعتی و تحقیقاتی – بهویژه در صنایع هوافضا، فناوریهای دفاعی و انرژیهای نو – میکند.
چرا این الگو برای ایران اهمیت دارد؟
ساختار فعلی آموزش مهندسی در ایران غالباً بر تئوریپردازی جداگانه و تفکیکشده استوار است، در حالی که صنعت امروز به مهندسینی نیاز دارد که توان درک و طراحی سامانههای پیچیده را داشته باشند. الگویی مانند Unified Engineering میتواند الهامبخش تحول در برنامههای درسی مهندسی ایران باشد – تحولی از آموزش خطی به آموزش سیستمی، از تفکیک به یکپارچگی، و از تئوری محض به مسئلهمحوری.
در میان برنامههای آموزشی نوآورانه جهان، دورهی «Unified Engineering» (مهندسی یکپارچه) در مؤسسه فناوری ماساچوست آمریکا (MIT) جایگاه ویژهای دارد. این دوره که در دانشکده مهندسی هوافضا (Course 16) برگزار میشود، تلاشی است برای بازطراحی آموزش مهندسی از شیوهای خطی و تفکیکشده به مدلی یکپارچه، سیستمی و مسئلهمحور.
یک مهندس، یک سامانه: فلسفه مهندسی یکپارچه
برخلاف ساختار سنتی آموزش مهندسی که دروس پایه مانند دینامیک، الکترونیک، ترمودینامیک و مقاومت مصالح را در ترمهای جداگانه و بهصورت ایزوله ارائه میدهد، در Unified Engineering این مفاهیم نه تنها همزمان بلکه در قالب یک ساختار یکپارچه و هدفمند تدریس میشوند. هدف آن است که دانشجوی مهندسی، نه صرفاً بهعنوان کسی که «دانش فنی» دارد، بلکه بهعنوان کسی که میتواند یک سامانه پیچیده مهندسی را تحلیل، طراحی و پیادهسازی کند، تربیت شود.
محتوا و ساختار: سخت، فشرده، ولی فوقالعاده مؤثر
این دوره بهصورت یک برنامه یکساله (دو ترم) طراحی شده و موضوعاتی از قبیل:
- دینامیک و کنترل
- آیرودینامیک و ترمودینامیک
- تحلیل سازهها و مواد
- مدارهای الکترونیکی
را بهصورت یک بسته فشرده، به همراه لابراتوارهای کاربردی، پروژههای تیمی و تمرینهای مسئلهمحور ارائه میکند. دانشجویان در قالب تیمهای کوچک، با مسائل واقعی مهندسی مواجه میشوند و به جای حفظ تئوریها، یاد میگیرند چگونه از ابزارهای علمی برای حل چالشهای دنیای واقعی استفاده کنند.
دستاوردها و آثار بلندمدت
دانشآموختگان Unified Engineering نه تنها در فهم عمیق مفاهیم فنی و سیستمی، بلکه در توانمندی کار تیمی، حل مسئله، مدیریت زمان و طراحی پیچیده به سطحی از مهارت میرسند که آنها را آماده ورود به پیشرفتهترین حوزههای صنعتی و تحقیقاتی – بهویژه در صنایع هوافضا، فناوریهای دفاعی و انرژیهای نو – میکند.
چرا این الگو برای ایران اهمیت دارد؟
ساختار فعلی آموزش مهندسی در ایران غالباً بر تئوریپردازی جداگانه و تفکیکشده استوار است، در حالی که صنعت امروز به مهندسینی نیاز دارد که توان درک و طراحی سامانههای پیچیده را داشته باشند. الگویی مانند Unified Engineering میتواند الهامبخش تحول در برنامههای درسی مهندسی ایران باشد – تحولی از آموزش خطی به آموزش سیستمی، از تفکیک به یکپارچگی، و از تئوری محض به مسئلهمحوری.
عبور از دایرهی خشونت: ضرورت بازاندیشی در نظم امنیتی خاورمیانه
در جهان سیاست بینالملل، تجربههای تاریخی گاه تنها منابع واقعگرایانهی فهم و اصلاح مسیرهای آیندهاند. از این منظر، مقایسهی وضعیت ژئوپلیتیک امروز خاورمیانه با تجربهی اروپا در نیمهی نخست قرن بیستم، حامل درسی گرانبهاست: صلح پایدار نه از دل پیروزی نظامی، بلکه از دل پذیرش واقعیتهای پیچیده، مصالحه و همکاری منطقهای بیرون میآید.
اروپا، از جغرافیای نفرت تا پروژهی صلح
اروپا در فاصلهی سالهای ۱۸۷۰ تا ۱۹۴۵ میدان نبرد خونینی میان قدرتهای ملیگرا، امپریالیست و ایدئولوژیک بود. دو جنگ جهانی، نابودی ساختارهای شهری، فروپاشی اقتصاد، جنایات علیه بشریت و مرگ میلیونها نفر را به همراه داشت. کشورهایی چون فرانسه، آلمان و بریتانیا که دههها دشمن خونی یکدیگر بودند، در پایان جنگ جهانی دوم به درک تازهای رسیدند:
اگر مسئلهی «حق با کیست» در محور سیاست بماند، هیچ نظمی شکل نخواهد گرفت؛ تنها راه نجات، کنار گذاشتن ذهنیت تنبیهی و جایگزینی آن با منطق همکاری متقابل است.
این فهم، بنیان شکلگیری ساختارهایی چون طرح مارشال، اتحادیه زغالسنگ و فولاد، اتحادیه اروپا و ناتو را فراهم کرد. پروژههایی که نهتنها جنگ را از مناسبات درونقارهای حذف کردند، بلکه اروپا را به الگویی از ثبات و توسعهی پایدار بدل ساختند.
خاورمیانه: زندانی در گذشته
در نقطهی مقابل، خاورمیانه همچنان در چنبرهی الگوهای رفتاری ماقبل مدرن گرفتار مانده است. الگوهایی که بر پایهی موارد زیر استوارند:
- ذهنیت انتقامجویانهی تاریخی (تاریخ را به مثابه فهرستی از خیانتها و "حقکشیها" تفسیر میکند)
- انکار مشروعیت متقابل
- اولویت نظامیگری بر دیپلماسی
- و بهرهبرداری ابزاری از ایدئولوژیهای دینی، نژادی یا قومی برای تداوم منازعات.
نتیجه آن است که تقریباً هیچ بحران عمدهای در منطقه – از فلسطین تا سوریه، از یمن تا لبنان – وارد فرآیند مصالحهی پایدار نشده است. همهچیز در دایرهای از تلافی، نفرت، و بازیهای صفر و یکی گرفتار شده است.
چرا صلح در خاورمیانه دشوارتر است؟
واقعیت آن است که بر خلاف اروپا که پس از جنگ جهانی دوم تحت یک نظم فراملی (با حمایت ایالات متحده و زیر سایهی تهدید شوروی) سامان گرفت، خاورمیانه:
- فاقد یک چارچوب منطقهای امنیتی مشترک است،
- با دخالت قدرتهای خارجی متنوع و متضاد روبهروست،
- و درگیر دولتهاییست که اغلب مشروعیت داخلی شکنندهای دارند و از سیاست خارجی برای «وحدت داخلی» بهرهبرداری میکنند.
در چنین زمینهای، گفتوگو جای خود را به تهدید، و دیپلماسی به موشک داده است.
درک دیرهنگام صلح: سناریوی هشدارآمیز
پرسش کلیدی اینجاست: آیا خاورمیانه تنها زمانی به صلح میرسد که همچون اروپا، از دل خاکستر جنگی ویرانگر و همهجانبه سر بردارد؟
آیا باید شهرهایی چون بیروت، تهران، تلآویو، دمشق یا ریاض در آتش فرو روند، تا کشورها به این درک برسند که حتی دشمنان دیرین نیز میتوانند در قالب نهادهای منطقهای به صلح و همکاری برسند؟
از نگاه عقلانیت تاریخی، صلح زودهنگام – پیش از فاجعه – ارزشمندتر و ممکنتر است. اما در منطقهای که قدرت نرم، گفتوگوی بیندینی، نهادسازی منطقهای و بازتعریف امنیت به حاشیه رفتهاند، هنوز آیندهای خالی از خشونت تضمینشده نیست.
ضرورت بازاندیشی: از امنیت نظامی به امنیت انسانی
خاورمیانه نیازمند تغییر پارادایم است:
- از امنیت سختافزارمحور به امنیت انسانی و توسعهمحور
- از نظم مبتنی بر بازدارندگی نظامی به نظم مبتنی بر اعتمادسازی متقابل
- از سیاستورزی ایدئولوژیک به سیاستورزی واقعگرایانه و بلندمدت
- چنین تغییراتی تنها از دل گفتوگو، ساخت سازوکارهای حل منازعه و پذیرش تکثر منطقهای حاصل میشود.
نتیجهگیری
درسی که اروپا پس از فجایع قرن بیستم آموخت، برای خاورمیانه نه فقط آموزنده، بلکه حیاتیست.
پایان دادن به چرخههای خشونت در منطقه، صرفاً یک انتخاب اخلاقی نیست، بلکه یک ضرورت راهبردی برای بقا، ثبات و توسعهی جمعی است.
اگر این منطقه نتواند از گذشتهی پرتنش خود عبور کند، ممکن است تنها پس از ویرانی بزرگ، به همان درکی برسد که اروپا هشتاد سال پیش بدان دست یافت—و شاید آنگاه دیگر، برای بازسازی دیر شده باشد.
در جهان سیاست بینالملل، تجربههای تاریخی گاه تنها منابع واقعگرایانهی فهم و اصلاح مسیرهای آیندهاند. از این منظر، مقایسهی وضعیت ژئوپلیتیک امروز خاورمیانه با تجربهی اروپا در نیمهی نخست قرن بیستم، حامل درسی گرانبهاست: صلح پایدار نه از دل پیروزی نظامی، بلکه از دل پذیرش واقعیتهای پیچیده، مصالحه و همکاری منطقهای بیرون میآید.
اروپا، از جغرافیای نفرت تا پروژهی صلح
اروپا در فاصلهی سالهای ۱۸۷۰ تا ۱۹۴۵ میدان نبرد خونینی میان قدرتهای ملیگرا، امپریالیست و ایدئولوژیک بود. دو جنگ جهانی، نابودی ساختارهای شهری، فروپاشی اقتصاد، جنایات علیه بشریت و مرگ میلیونها نفر را به همراه داشت. کشورهایی چون فرانسه، آلمان و بریتانیا که دههها دشمن خونی یکدیگر بودند، در پایان جنگ جهانی دوم به درک تازهای رسیدند:
اگر مسئلهی «حق با کیست» در محور سیاست بماند، هیچ نظمی شکل نخواهد گرفت؛ تنها راه نجات، کنار گذاشتن ذهنیت تنبیهی و جایگزینی آن با منطق همکاری متقابل است.
این فهم، بنیان شکلگیری ساختارهایی چون طرح مارشال، اتحادیه زغالسنگ و فولاد، اتحادیه اروپا و ناتو را فراهم کرد. پروژههایی که نهتنها جنگ را از مناسبات درونقارهای حذف کردند، بلکه اروپا را به الگویی از ثبات و توسعهی پایدار بدل ساختند.
خاورمیانه: زندانی در گذشته
در نقطهی مقابل، خاورمیانه همچنان در چنبرهی الگوهای رفتاری ماقبل مدرن گرفتار مانده است. الگوهایی که بر پایهی موارد زیر استوارند:
- ذهنیت انتقامجویانهی تاریخی (تاریخ را به مثابه فهرستی از خیانتها و "حقکشیها" تفسیر میکند)
- انکار مشروعیت متقابل
- اولویت نظامیگری بر دیپلماسی
- و بهرهبرداری ابزاری از ایدئولوژیهای دینی، نژادی یا قومی برای تداوم منازعات.
نتیجه آن است که تقریباً هیچ بحران عمدهای در منطقه – از فلسطین تا سوریه، از یمن تا لبنان – وارد فرآیند مصالحهی پایدار نشده است. همهچیز در دایرهای از تلافی، نفرت، و بازیهای صفر و یکی گرفتار شده است.
چرا صلح در خاورمیانه دشوارتر است؟
واقعیت آن است که بر خلاف اروپا که پس از جنگ جهانی دوم تحت یک نظم فراملی (با حمایت ایالات متحده و زیر سایهی تهدید شوروی) سامان گرفت، خاورمیانه:
- فاقد یک چارچوب منطقهای امنیتی مشترک است،
- با دخالت قدرتهای خارجی متنوع و متضاد روبهروست،
- و درگیر دولتهاییست که اغلب مشروعیت داخلی شکنندهای دارند و از سیاست خارجی برای «وحدت داخلی» بهرهبرداری میکنند.
در چنین زمینهای، گفتوگو جای خود را به تهدید، و دیپلماسی به موشک داده است.
درک دیرهنگام صلح: سناریوی هشدارآمیز
پرسش کلیدی اینجاست: آیا خاورمیانه تنها زمانی به صلح میرسد که همچون اروپا، از دل خاکستر جنگی ویرانگر و همهجانبه سر بردارد؟
آیا باید شهرهایی چون بیروت، تهران، تلآویو، دمشق یا ریاض در آتش فرو روند، تا کشورها به این درک برسند که حتی دشمنان دیرین نیز میتوانند در قالب نهادهای منطقهای به صلح و همکاری برسند؟
از نگاه عقلانیت تاریخی، صلح زودهنگام – پیش از فاجعه – ارزشمندتر و ممکنتر است. اما در منطقهای که قدرت نرم، گفتوگوی بیندینی، نهادسازی منطقهای و بازتعریف امنیت به حاشیه رفتهاند، هنوز آیندهای خالی از خشونت تضمینشده نیست.
ضرورت بازاندیشی: از امنیت نظامی به امنیت انسانی
خاورمیانه نیازمند تغییر پارادایم است:
- از امنیت سختافزارمحور به امنیت انسانی و توسعهمحور
- از نظم مبتنی بر بازدارندگی نظامی به نظم مبتنی بر اعتمادسازی متقابل
- از سیاستورزی ایدئولوژیک به سیاستورزی واقعگرایانه و بلندمدت
- چنین تغییراتی تنها از دل گفتوگو، ساخت سازوکارهای حل منازعه و پذیرش تکثر منطقهای حاصل میشود.
نتیجهگیری
درسی که اروپا پس از فجایع قرن بیستم آموخت، برای خاورمیانه نه فقط آموزنده، بلکه حیاتیست.
پایان دادن به چرخههای خشونت در منطقه، صرفاً یک انتخاب اخلاقی نیست، بلکه یک ضرورت راهبردی برای بقا، ثبات و توسعهی جمعی است.
اگر این منطقه نتواند از گذشتهی پرتنش خود عبور کند، ممکن است تنها پس از ویرانی بزرگ، به همان درکی برسد که اروپا هشتاد سال پیش بدان دست یافت—و شاید آنگاه دیگر، برای بازسازی دیر شده باشد.
نقش انواع بازیهای ورق در توانبخشی و ارتقاء عملکردهای شناختی مغز
خیلی وقتها برخی سرگرمیها بهخاطر ظاهر یا پیشداوریهای فرهنگی، بهسرعت «بد»، «بیارزش» یا حتی «مضر» شناخته میشوند. یکی از این سرگرمیها، بازیهای ورق است.
اما علم حرف دیگری میزند...
پژوهشهای دانشگاهی در اروپا و شرق آسیا (از جمله در اسپانیا، تایوان و چین)، در سالهای اخیر نشان دادهاند که بازیهای فکری مانند ورق، شطرنج، یا ماژونگ وقتی که در فضایی سالم و بدون شرطبندی انجام شوند، میتوانند اثرات مثبت قابل توجهی بر مغز داشته باشند.
- تقویت حافظه
- بهبود تمرکز و تصمیمگیری
- کاهش ریسک آلزایمر
- افزایش تعامل اجتماعی سالم
- تقویت کنترل هیجانی و نظم فکری
در بعضی از این مطالعات، مشخص شده افرادی که چند بار در هفته چنین بازیهایی را انجام میدهند، در آزمونهای شناختی و زبانی نمرات بالاتری میگیرند. حتی عملکرد مغزیشان قابل مقایسه با افرادی است که تمرینات رسمی کاردرمانی یا توانبخشی شناختی انجام میدهند.
چرا چنین اتفاقی میافتد؟
چون این بازیها ذهن را وادار میکنند به:
- فکر کردن همزمان به چند چیز
- پیشبینی حرکتها
- به یادسپاری اطلاعات
- هماهنگی بین چشم، دست و فکر
- و گفتوگو و همکاری با دیگران
نکته مهم اینجاست: آنچه اهمیت دارد نیت، محتوا و نحوهی استفاده است، نه صرفاً ظاهر یک ابزار یا سرگرمی.
گاهی روحانیون چیزی را فقط بهخاطر شکل یا پیشفرضهای قدیمی، بیارزش یا خطرناک جلوه میدهند، درحالیکه اگر درست و آگاهانه از آن استفاده شود، میتواند مفیدتر از بسیاری از فعالیتهای اصطلاحاً «بیضرر» باشد.
امروز علم به ما میگوید: ورزش ذهنی فقط با کتاب و جدول حلکردن نیست؛ گاهی یک بازی ورق ساده، میتواند محرکی باشد برای بازسازی مغز، بهویژه در سالمندان یا حتی کودکان با اختلال تمرکز.
خیلی وقتها برخی سرگرمیها بهخاطر ظاهر یا پیشداوریهای فرهنگی، بهسرعت «بد»، «بیارزش» یا حتی «مضر» شناخته میشوند. یکی از این سرگرمیها، بازیهای ورق است.
اما علم حرف دیگری میزند...
پژوهشهای دانشگاهی در اروپا و شرق آسیا (از جمله در اسپانیا، تایوان و چین)، در سالهای اخیر نشان دادهاند که بازیهای فکری مانند ورق، شطرنج، یا ماژونگ وقتی که در فضایی سالم و بدون شرطبندی انجام شوند، میتوانند اثرات مثبت قابل توجهی بر مغز داشته باشند.
- تقویت حافظه
- بهبود تمرکز و تصمیمگیری
- کاهش ریسک آلزایمر
- افزایش تعامل اجتماعی سالم
- تقویت کنترل هیجانی و نظم فکری
در بعضی از این مطالعات، مشخص شده افرادی که چند بار در هفته چنین بازیهایی را انجام میدهند، در آزمونهای شناختی و زبانی نمرات بالاتری میگیرند. حتی عملکرد مغزیشان قابل مقایسه با افرادی است که تمرینات رسمی کاردرمانی یا توانبخشی شناختی انجام میدهند.
چرا چنین اتفاقی میافتد؟
چون این بازیها ذهن را وادار میکنند به:
- فکر کردن همزمان به چند چیز
- پیشبینی حرکتها
- به یادسپاری اطلاعات
- هماهنگی بین چشم، دست و فکر
- و گفتوگو و همکاری با دیگران
نکته مهم اینجاست: آنچه اهمیت دارد نیت، محتوا و نحوهی استفاده است، نه صرفاً ظاهر یک ابزار یا سرگرمی.
گاهی روحانیون چیزی را فقط بهخاطر شکل یا پیشفرضهای قدیمی، بیارزش یا خطرناک جلوه میدهند، درحالیکه اگر درست و آگاهانه از آن استفاده شود، میتواند مفیدتر از بسیاری از فعالیتهای اصطلاحاً «بیضرر» باشد.
امروز علم به ما میگوید: ورزش ذهنی فقط با کتاب و جدول حلکردن نیست؛ گاهی یک بازی ورق ساده، میتواند محرکی باشد برای بازسازی مغز، بهویژه در سالمندان یا حتی کودکان با اختلال تمرکز.
👍3👏1
«شستوشوی حیثیتی» (Reputation Laundering)
در ادبیات علوم سیاسی و جامعهشناسی اقتصاد، بهویژه در دهههای اخیر، پدیدهای با عنوان شستوشوی حیثیتی (Reputation Laundering) مورد توجه قرار گرفته است؛ مفهومی که به تلاش عامدانه افراد یا نهادهای دارای قدرت اقتصادی یا سیاسی برای بهبود وجهه عمومی خود از طریق اقدامات نمادین یا بشردوستانه اطلاق میشود. این تلاش اغلب با هدف منحرف کردن افکار عمومی از منافع ساختاری، رفتارهای ضداخلاقی یا انحصارگرایانهی آنها صورت میگیرد.
مطالعات نشان میدهند که نخبگان اقتصادی، بهویژه کسانی که در نظامهای رانتی یا شبهانحصاری فعال هستند، از طریق تأسیس مدارس، بیمارستانها، بنیادهای خیریه و حمایت از آموزش، نه صرفاً برای «کمک» به جامعه، بلکه برای حذف سؤالات بنیادین درباره چگونگی تولید ثروتشان و مشروعیت قدرتشان عمل میکنند (Cooley & Ron, 2002; Carnegie & Dolan, 2015).
نمونه تطبیقی:
در سالهای اخیر، افراد ثروتمندی نظیر الیگارشهای روسی، شیوخ خلیج فارس، یا میلیاردرهای صنایع استخراجی در آفریقا، از طریق سرمایهگذاری در مؤسسات علمی غربی، تلاش کردهاند لکههای حیثیتی خود را بپوشانند؛ بهنحوی که مؤسسات دریافتکننده کمکها نیز در این شستوشو شریک شدهاند.
نسبت با ایران:
در ایران نیز چهرههایی چون کاظم قلمچی، که از ساختارهای انحصاری و رقابتزدوده بازار کنکور سود کلانی بردهاند، با مدرسهسازی یا ثبتنام رایگان تعداد اندکی دانشآموز مستضعف در آزمونهای خود(به اسم بورسیه آموزشی!)، تلاش کردهاند چهرهای «فرهیخته و خیر» از خود در حافظه عمومی و ساختار حاکم تثبیت کنند. اما آنچه نادیده گرفته میشود، سهم چنین بازیگرانی در بازتولید نابرابری آموزشی، فشار روانی بر نوجوانان، کالاییسازی علم و خنثیسازی آموزش عمومی است.
بنابراین، خیر بودنِ فرد، نفیکنندهی نقش ساختاری او در تولید بحرانهای اجتماعی نیست. بلکه از منظر انتقادی، میتوان چنین کنشهایی را بخشی از «مهندسی تصویر» دانست، نه لزوماً تبلورِ ارزشهای اخلاقی.
«کار خیر»، هرچند ممکن است در سطح خرد مفید باشد، در سطح کلان میتواند صرفاً نقابی باشد بر صورت سازوکارهایی که خود عامل ایجاد رنج و نابرابریاند.
https://en.m.wikipedia.org/wiki/Reputation_laundering
در ادبیات علوم سیاسی و جامعهشناسی اقتصاد، بهویژه در دهههای اخیر، پدیدهای با عنوان شستوشوی حیثیتی (Reputation Laundering) مورد توجه قرار گرفته است؛ مفهومی که به تلاش عامدانه افراد یا نهادهای دارای قدرت اقتصادی یا سیاسی برای بهبود وجهه عمومی خود از طریق اقدامات نمادین یا بشردوستانه اطلاق میشود. این تلاش اغلب با هدف منحرف کردن افکار عمومی از منافع ساختاری، رفتارهای ضداخلاقی یا انحصارگرایانهی آنها صورت میگیرد.
مطالعات نشان میدهند که نخبگان اقتصادی، بهویژه کسانی که در نظامهای رانتی یا شبهانحصاری فعال هستند، از طریق تأسیس مدارس، بیمارستانها، بنیادهای خیریه و حمایت از آموزش، نه صرفاً برای «کمک» به جامعه، بلکه برای حذف سؤالات بنیادین درباره چگونگی تولید ثروتشان و مشروعیت قدرتشان عمل میکنند (Cooley & Ron, 2002; Carnegie & Dolan, 2015).
نمونه تطبیقی:
در سالهای اخیر، افراد ثروتمندی نظیر الیگارشهای روسی، شیوخ خلیج فارس، یا میلیاردرهای صنایع استخراجی در آفریقا، از طریق سرمایهگذاری در مؤسسات علمی غربی، تلاش کردهاند لکههای حیثیتی خود را بپوشانند؛ بهنحوی که مؤسسات دریافتکننده کمکها نیز در این شستوشو شریک شدهاند.
نسبت با ایران:
در ایران نیز چهرههایی چون کاظم قلمچی، که از ساختارهای انحصاری و رقابتزدوده بازار کنکور سود کلانی بردهاند، با مدرسهسازی یا ثبتنام رایگان تعداد اندکی دانشآموز مستضعف در آزمونهای خود(به اسم بورسیه آموزشی!)، تلاش کردهاند چهرهای «فرهیخته و خیر» از خود در حافظه عمومی و ساختار حاکم تثبیت کنند. اما آنچه نادیده گرفته میشود، سهم چنین بازیگرانی در بازتولید نابرابری آموزشی، فشار روانی بر نوجوانان، کالاییسازی علم و خنثیسازی آموزش عمومی است.
بنابراین، خیر بودنِ فرد، نفیکنندهی نقش ساختاری او در تولید بحرانهای اجتماعی نیست. بلکه از منظر انتقادی، میتوان چنین کنشهایی را بخشی از «مهندسی تصویر» دانست، نه لزوماً تبلورِ ارزشهای اخلاقی.
«کار خیر»، هرچند ممکن است در سطح خرد مفید باشد، در سطح کلان میتواند صرفاً نقابی باشد بر صورت سازوکارهایی که خود عامل ایجاد رنج و نابرابریاند.
https://en.m.wikipedia.org/wiki/Reputation_laundering
Wikipedia
Reputation laundering
use of positive actions to conceal unethical behavior
👍2👏1
هوش مصنوعی در قلب آنالیز فوتبال: فراتر از بازرسی بدنی
اگرچه استفاده باشگاه بایرن مونیخ از فناوری Hexwave در سال ۲۰۲۰ گامی مهم در بهبود امنیت و تجربه تماشاگران بود، اما کاربردهای هوش مصنوعی و علوم داده در خودِ بازی فوتبال بهمراتب عمیقتر، پیچیدهتر و تحولآفرینتر است؛ حوزهای که متأسفانه در ایران تقریباً مغفول مانده و حتی شغل حرفهای «آنالیزگر فوتبال» هنوز به شکل ساختاریافته و علمی شکل نگرفته است.
در فوتبال مدرن، از ابزارهای پیشرفته مبتنی بر هوش مصنوعی و فناوری اطلاعات در چندین لایه استفاده میشود:
1. مدلسازی شبکههای پاس پیچیده (Complex Multiple Passing Networks)
با استفاده از تئوری گراف و تحلیل شبکههای پیچیده، میتوان الگوهای پاسکاری تیم را بهصورت کمی و بصری بررسی کرد.
این تحلیل نشان میدهد که کدام بازیکنان «گرههای کلیدی» (Key Nodes) در حفظ یا انتقال مالکیت توپ هستند، و چگونه تغییرات تاکتیکی بر شبکه پاس تأثیر میگذارد.
الگوریتمهای یادگیری ماشین میتوانند بر اساس این دادهها پیشبینی کنند که چه الگوهایی بیشترین شانس خلق موقعیت را دارند.
2. شبکههای عصبی مصنوعی در پیشبینی عملکرد بازیکنان
مدلهای ANN و LSTM میتوانند با استفاده از دادههای GPS، شتابسنج، و ویدئوهای بازی، عملکرد فردی بازیکنان را در موقعیتهای مختلف پیشبینی کنند.
این پیشبینیها به مربیان کمک میکند تصمیمهای بهینهتری در تعویض، تغییر پست، یا برنامه تمرینی بگیرند.
3. بینایی کامپیوتری (Computer Vision) برای تحلیل ویدئویی
سیستمهای هوش مصنوعی با پردازش خودکار ویدئو، میتوانند حرکات بدون توپ، موقعیتگیریهای دفاعی، و حتی زبان بدن بازیکنان را استخراج و تحلیل کنند.
ترکیب این دادهها با مدلهای تاکتیکی، امکان اصلاح لحظهای استراتژی را فراهم میکند.
4. تحلیل پیشبینانه مصدومیتها (Injury Prediction)
با استفاده از دادههای فیزیولوژیک و الگوریتمهای ML، احتمال بروز مصدومیتها پیشبینی و بار تمرینی بهینهسازی میشود.
5. مدلسازی تاکتیکی پویا (Dynamic Tactical Modelling)
الگوریتمهای تقویتی (Reinforcement Learning) میتوانند شبیهسازهای واقعگرایانهای بسازند که در آن تاکتیکهای مختلف مقابل سناریوهای گوناگون حریف آزمایش میشوند.
6. تحلیل احساسات و روانشناسی تیم
دادههای گفتوگوهای بازیکنان، حرکات بدن، و حتی واکنشهای شبکههای اجتماعی، برای ارزیابی وضعیت روانی تیم و مدیریت انگیزشی استفاده میشود.
با وجود چنین ظرفیت عظیمی، در ایران هنوز اغلب تحلیلها به گزارشهای توصیفی و ویدئوهای کوتاه محدود است. نه تنها استفاده از مدلهای پیشرفته علم داده و هوش مصنوعی نهادینه نشده، بلکه حتی جایگاه شغلی «آنالیزگر فوتبال» در باشگاهها تعریف حرفهای و استاندارد ندارد.
فوتبال امروز، نهفقط یک ورزش بلکه یک علم دادهمحور و الگوریتممحور است. نادیده گرفتن این جنبه، به معنای عقب ماندن از استانداردهای جهانی و از دست دادن مزیت رقابتی در میدان بازی است.
نمونه:
https://www.sciencedirect.com/science/article/abs/pii/S0960077923006793?__cf_chl_tk=2Ocshxid4F59xi63ivwPZGfVfjJEL9g9kvtCFMWbUfg-1755109083-1.0.1.1-ft9OWGsQzkfdG6u8gf2d5MqoSMkwv7xLp0k3T1oUmvY
اگرچه استفاده باشگاه بایرن مونیخ از فناوری Hexwave در سال ۲۰۲۰ گامی مهم در بهبود امنیت و تجربه تماشاگران بود، اما کاربردهای هوش مصنوعی و علوم داده در خودِ بازی فوتبال بهمراتب عمیقتر، پیچیدهتر و تحولآفرینتر است؛ حوزهای که متأسفانه در ایران تقریباً مغفول مانده و حتی شغل حرفهای «آنالیزگر فوتبال» هنوز به شکل ساختاریافته و علمی شکل نگرفته است.
در فوتبال مدرن، از ابزارهای پیشرفته مبتنی بر هوش مصنوعی و فناوری اطلاعات در چندین لایه استفاده میشود:
1. مدلسازی شبکههای پاس پیچیده (Complex Multiple Passing Networks)
با استفاده از تئوری گراف و تحلیل شبکههای پیچیده، میتوان الگوهای پاسکاری تیم را بهصورت کمی و بصری بررسی کرد.
این تحلیل نشان میدهد که کدام بازیکنان «گرههای کلیدی» (Key Nodes) در حفظ یا انتقال مالکیت توپ هستند، و چگونه تغییرات تاکتیکی بر شبکه پاس تأثیر میگذارد.
الگوریتمهای یادگیری ماشین میتوانند بر اساس این دادهها پیشبینی کنند که چه الگوهایی بیشترین شانس خلق موقعیت را دارند.
2. شبکههای عصبی مصنوعی در پیشبینی عملکرد بازیکنان
مدلهای ANN و LSTM میتوانند با استفاده از دادههای GPS، شتابسنج، و ویدئوهای بازی، عملکرد فردی بازیکنان را در موقعیتهای مختلف پیشبینی کنند.
این پیشبینیها به مربیان کمک میکند تصمیمهای بهینهتری در تعویض، تغییر پست، یا برنامه تمرینی بگیرند.
3. بینایی کامپیوتری (Computer Vision) برای تحلیل ویدئویی
سیستمهای هوش مصنوعی با پردازش خودکار ویدئو، میتوانند حرکات بدون توپ، موقعیتگیریهای دفاعی، و حتی زبان بدن بازیکنان را استخراج و تحلیل کنند.
ترکیب این دادهها با مدلهای تاکتیکی، امکان اصلاح لحظهای استراتژی را فراهم میکند.
4. تحلیل پیشبینانه مصدومیتها (Injury Prediction)
با استفاده از دادههای فیزیولوژیک و الگوریتمهای ML، احتمال بروز مصدومیتها پیشبینی و بار تمرینی بهینهسازی میشود.
5. مدلسازی تاکتیکی پویا (Dynamic Tactical Modelling)
الگوریتمهای تقویتی (Reinforcement Learning) میتوانند شبیهسازهای واقعگرایانهای بسازند که در آن تاکتیکهای مختلف مقابل سناریوهای گوناگون حریف آزمایش میشوند.
6. تحلیل احساسات و روانشناسی تیم
دادههای گفتوگوهای بازیکنان، حرکات بدن، و حتی واکنشهای شبکههای اجتماعی، برای ارزیابی وضعیت روانی تیم و مدیریت انگیزشی استفاده میشود.
با وجود چنین ظرفیت عظیمی، در ایران هنوز اغلب تحلیلها به گزارشهای توصیفی و ویدئوهای کوتاه محدود است. نه تنها استفاده از مدلهای پیشرفته علم داده و هوش مصنوعی نهادینه نشده، بلکه حتی جایگاه شغلی «آنالیزگر فوتبال» در باشگاهها تعریف حرفهای و استاندارد ندارد.
فوتبال امروز، نهفقط یک ورزش بلکه یک علم دادهمحور و الگوریتممحور است. نادیده گرفتن این جنبه، به معنای عقب ماندن از استانداردهای جهانی و از دست دادن مزیت رقابتی در میدان بازی است.
نمونه:
https://www.sciencedirect.com/science/article/abs/pii/S0960077923006793?__cf_chl_tk=2Ocshxid4F59xi63ivwPZGfVfjJEL9g9kvtCFMWbUfg-1755109083-1.0.1.1-ft9OWGsQzkfdG6u8gf2d5MqoSMkwv7xLp0k3T1oUmvY
👍4
اقتصاد توجه؛ منطق جدید ارزش در عصر شبکههای اجتماعی
اقتصاد جهانی در دهههای اخیر شاهد تحولات عمیقی در سازوکار خلق ارزش بوده است. اگر در عصر صنعتی، سرمایه فیزیکی و نیروی کار ماهر محور اصلی تولید ثروت محسوب میشد، امروز در عصر دیجیتال «توجه انسان» به مهمترین منبع کمیاب بدل شده است.
تعریف اقتصاد توجه
«اقتصاد توجه» (Attention Economy) به وضعیتی اشاره دارد که در آن، توجه کاربران و مصرفکنندگان کمیابترین منبع به شمار میرود و بنگاهها و افراد برای جلب، حفظ و تجاریسازی این توجه رقابت میکنند. در این نظام، محتوا، تبلیغات، سرگرمی و حتی اخبار نه صرفاً کالاهای فرهنگی، بلکه ابزارهایی برای جذب توجه و تبدیل آن به درآمد هستند.
منطق ارزش در اقتصاد توجه
- ایجاد مخاطب: افرادی که توانستهاند در شبکههای اجتماعی یا بسترهای دیجیتال مخاطب انبوهی گرد آورند، ارزش افزوده واقعی خلق میکنند. این ارزش افزوده در قالب تبلیغات، همکاریهای تجاری یا فروش مستقیم قابل نقد شدن است.
- تخصصگرایی و تقسیم کار: همانگونه که انقلاب صنعتی با تقسیم کار بهرهوری را افزایش داد، اقتصاد دیجیتال نیز به تقسیم نقشها در تولید و توزیع محتوا منجر شده است. تولیدکننده محتوا، اینفلوئنسر، پلتفرم دیجیتال و تولیدکننده کالا یا خدمت هر کدام بخشی از زنجیره ارزش را به عهده دارند.
- برونسپاری بازاریابی: بنگاههای کوچک و سنتی (مانند کسبوکارهای محلی) به جای سرمایهگذاری سنگین برای جذب مستقیم مخاطب، با هزینهای اندک از بستر فراهمشده توسط بازیگران اقتصاد توجه استفاده میکنند. این همکاری یک مبادله داوطلبانه و کارآمد است، نه «غارت».
پیامدهای توسعهای
اقتصاد توجه میتواند هم فرصت و هم تهدید باشد:
فرصت: ایجاد بازارهای جدید، کاهش هزینه ورود کسبوکارهای خرد به بازار ملی و جهانی، افزایش تنوع شغلی.
تهدید: تمرکز قدرت در پلتفرمهای انحصاری، تضعیف کیفیت اطلاعات به دلیل رقابت برای جلب توجه، و بروز نابرابری دیجیتال.
پیام برای سیاستگذاری در ایران
در ایران، بهرهگیری از اقتصاد توجه هنوز به دلیل محدودیتهای ساختاری و سیاستی با موانع جدی روبهروست. سیاستگذاری هوشمند در این حوزه میتواند:
- دسترسی عادلانهتر کسبوکارهای کوچک به بازارهای دیجیتال را تسهیل کند،
- از انحصار پلتفرمهای خاص جلوگیری کند،
- و به جای نگاه امنیتی، رویکردی توسعهای نسبت به رسانههای نوین در پیش گیرد.
اقتصاد توجه همان نقشی را در عصر دیجیتال ایفا میکند که سرمایه صنعتی در قرن نوزدهم داشت. شناخت منطق آن برای سیاستگذاری اقتصادی و توسعهای در ایران ضروری است.
https://en.m.wikipedia.org/wiki/Attention_economy
اقتصاد جهانی در دهههای اخیر شاهد تحولات عمیقی در سازوکار خلق ارزش بوده است. اگر در عصر صنعتی، سرمایه فیزیکی و نیروی کار ماهر محور اصلی تولید ثروت محسوب میشد، امروز در عصر دیجیتال «توجه انسان» به مهمترین منبع کمیاب بدل شده است.
تعریف اقتصاد توجه
«اقتصاد توجه» (Attention Economy) به وضعیتی اشاره دارد که در آن، توجه کاربران و مصرفکنندگان کمیابترین منبع به شمار میرود و بنگاهها و افراد برای جلب، حفظ و تجاریسازی این توجه رقابت میکنند. در این نظام، محتوا، تبلیغات، سرگرمی و حتی اخبار نه صرفاً کالاهای فرهنگی، بلکه ابزارهایی برای جذب توجه و تبدیل آن به درآمد هستند.
منطق ارزش در اقتصاد توجه
- ایجاد مخاطب: افرادی که توانستهاند در شبکههای اجتماعی یا بسترهای دیجیتال مخاطب انبوهی گرد آورند، ارزش افزوده واقعی خلق میکنند. این ارزش افزوده در قالب تبلیغات، همکاریهای تجاری یا فروش مستقیم قابل نقد شدن است.
- تخصصگرایی و تقسیم کار: همانگونه که انقلاب صنعتی با تقسیم کار بهرهوری را افزایش داد، اقتصاد دیجیتال نیز به تقسیم نقشها در تولید و توزیع محتوا منجر شده است. تولیدکننده محتوا، اینفلوئنسر، پلتفرم دیجیتال و تولیدکننده کالا یا خدمت هر کدام بخشی از زنجیره ارزش را به عهده دارند.
- برونسپاری بازاریابی: بنگاههای کوچک و سنتی (مانند کسبوکارهای محلی) به جای سرمایهگذاری سنگین برای جذب مستقیم مخاطب، با هزینهای اندک از بستر فراهمشده توسط بازیگران اقتصاد توجه استفاده میکنند. این همکاری یک مبادله داوطلبانه و کارآمد است، نه «غارت».
پیامدهای توسعهای
اقتصاد توجه میتواند هم فرصت و هم تهدید باشد:
فرصت: ایجاد بازارهای جدید، کاهش هزینه ورود کسبوکارهای خرد به بازار ملی و جهانی، افزایش تنوع شغلی.
تهدید: تمرکز قدرت در پلتفرمهای انحصاری، تضعیف کیفیت اطلاعات به دلیل رقابت برای جلب توجه، و بروز نابرابری دیجیتال.
پیام برای سیاستگذاری در ایران
در ایران، بهرهگیری از اقتصاد توجه هنوز به دلیل محدودیتهای ساختاری و سیاستی با موانع جدی روبهروست. سیاستگذاری هوشمند در این حوزه میتواند:
- دسترسی عادلانهتر کسبوکارهای کوچک به بازارهای دیجیتال را تسهیل کند،
- از انحصار پلتفرمهای خاص جلوگیری کند،
- و به جای نگاه امنیتی، رویکردی توسعهای نسبت به رسانههای نوین در پیش گیرد.
اقتصاد توجه همان نقشی را در عصر دیجیتال ایفا میکند که سرمایه صنعتی در قرن نوزدهم داشت. شناخت منطق آن برای سیاستگذاری اقتصادی و توسعهای در ایران ضروری است.
https://en.m.wikipedia.org/wiki/Attention_economy
👍2
کاریکاتوری از مجله پانچ به تاریخ ۶ ژوئن ۱۸۹۶. در آن سلطان عبدالحمید دوم در برابر پوستر یا اعلامیهای دیده میشود که «بازسازماندهی» (ورشکستگی و تجدید ساختار) امپراتوری عثمانی را اعلام میکند. ارزش این امپراتوری در آن زمان پنج میلیون پوند برآورد شده بود (معادل حدود ۶۹۵ میلیون پوند در سال ۲۰۲۳). در فهرست عاملان این ورشکستگی و بازسازماندهی، روسیه، فرانسه و بریتانیا ذکر شدهاند. این کاریکاتور به شکلی طنزآمیز وضعیت فقیر و درماندهٔ اقتصاد عثمانی در آن دوران را به تصویر میکشید.
(و تنها ۲۶ سال بعد، در ۱۹۲۲ امپراتوری عثمانی رسماً فروپاشید.)
(و تنها ۲۶ سال بعد، در ۱۹۲۲ امپراتوری عثمانی رسماً فروپاشید.)
👍2
Cambridge_Professional_English_Bill_Mascull_Business_Vocabulary.pdf
18.6 MB
کتاب آموزشی زبان انگلیسی کمبریج، کسب و کار(بیزینس) پیشرفته
Business_Vocabulary_in_Use_Vocabulary_in_Use_Bill_Mascull_Business.pdf
40 MB
کتاب آموزشی زبان انگلیسی کمبریج، کسب و کار(بیزینس)، مقدماتی تا متوسط
Arthur_Mckeown,_Ros_Wright_Professional_English_in_Use_Management.pdf
14.2 MB
کتاب آموزشی زبان انگلیسی کمبریج، مدیریت
Vocabulary_in_Use_Felicity_O’Dell_Michael_McCarthy_English_Collocations.pdf
24.7 MB
کتاب آموزشی زبان انگلیسی کمبریج، همایندهای زبانی (collocations)، بسیار لازم برای همه
Martin_Hewings_Advanced_Grammar_in_Use_with_Answers_A_Self_Study.pdf
101.3 MB
کتاب آموزشی زبان انگلیسی کمبریج، دستور زبان (Grammar)، بسیار لازم برای همه
👍1