Modern Science
985 subscribers
582 photos
249 videos
60 files
646 links
علم یک روش نظام مند و منطقی برای پی بردن به نحوه ی کارکرد اجزای موجود در جهان است


@Sciencemodern2
Download Telegram
سرد بودن خانه در زمستان تاثیر منفی بر سلامت اعصاب و روان دارد!

تحقیقات جدید نشان می‌دهد زندگی در خانه‌های سرد می‌تواند به سلامت روانی شما آسیب بزند. اگر شما یا اطرافیانتان با مشکلات روانی دست‌وپنجه نرم می‌کنید، توجه به گرمای خانه‌تان ممکن است بیشتر از آنچه فکر می‌کنید مهم باشد.

این تحقیق در بریتانیا نشان داده که وقتی افراد نمی‌توانند خانه خود را گرم نگه دارند:

آن‌هایی که قبلاً هیچ مشکلی با سلامت روانی نداشتند، تقریباً دو برابر بیشتر احتمال دارد دچار مشکلات شدید روانی شوند.

و افرادی که قبلاً در مرز مشکلات روانی بودند، خطر سه برابر بیشتر برای تجربه ناراحتی شدید روانی دارند.

https://pubmed.ncbi.nlm.nih.gov/36327633/
👍1
ساختارهای بنیادین آگاهی از دیدگاه هوسرل: تحلیل مستقل از پیش‌فرض‌های علمی

از منظر هوسرل، ساختارهای آگاهی مستقل از پیش‌فرض‌های علمی و تجربی به ماهیت بنیادین و ذاتی تجربه‌های آگاهانه اشاره دارند، یعنی آن دسته از ویژگی‌های تجربه که به‌طور پیشینی وجود دارند و از محتوا یا شرایط تجربی خاص مستقل‌اند. در ادامه چند نمونه از این ساختارها بر اساس پدیدارشناسی هوسرل ذکر می‌شود:

۱. قصدیت (Intentionality)

توضیح: قصدیت یا intentionality ویژگی بنیادین آگاهی است که نشان می‌دهد هر حالت آگاهانه معطوف به چیزی است؛ به‌عبارت‌دیگر، آگاهی همواره «آگاهی از چیزی» است.

مثال: وقتی به یک درخت نگاه می‌کنید، آگاهی شما از درخت به‌عنوان یک ابژه وجود دارد، مستقل از این‌که آن درخت خاص چه نوع درختی است یا در چه شرایطی مشاهده می‌شود.

۲. تمایز میان «نوئما» و «نوئسیس» (Noema و Noesis)

توضیح: هوسرل میان دو جنبه از تجربه آگاهانه تمایز قائل شد:

نوئسیس: جنبه ذهنی یا کنش آگاهانه (مانند دیدن، یادآوری، قضاوت).

نوئما: محتوای قصدی یا آن چیزی که آگاهی به آن معطوف است (یعنی ابژه به‌گونه‌ای که در آگاهی حاضر می‌شود).

مثال: وقتی یک نقاشی را می‌بینید، عمل دیدن (نوئسیس) و معنای آن نقاشی به‌عنوان یک ابژه هنری (نوئما) وجود دارد. این تمایز ساختاری مستقل از پیش‌فرض‌های علمی است.

۳. زمان‌مندی (Temporality)

توضیح: آگاهی ذاتاً زمانمند است؛ یعنی هر تجربه در بستر زمان شکل می‌گیرد و دارای سه لایه زمانی است:

Retentional:
گذشته‌ای که در آگاهی باقی مانده (مثل ردپای خاطره).

Primal impression:
لحظه حال.

Protensional:
پیش‌بینی یا انتظار آینده.

مثال: وقتی به موسیقی گوش می‌دهید، نت‌هایی که پیش‌تر شنیده‌اید، نُت کنونی، و انتظار برای نُت‌های بعدی همگی به‌طور همزمان در آگاهی شما حضور دارند.

۴. تصورپذیری (Idealization یا Imagination)

توضیح: توانایی آگاهی برای تصور یا ایده‌پردازی درباره ابژه‌هایی که ممکن است در تجربه حسی حاضر نباشند، اما همچنان به‌صورت قصدی در آگاهی حضور دارند.

مثال: تصور کردن یک دایره کامل. در حالی که در جهان واقعی هیچ دایره کاملاً کامل وجود ندارد، آگاهی می‌تواند مفهوم ایدئال دایره را درک کند.

۵. مفهوم پیشین «بداهت» (Evidenz)

توضیح: بداهت، به‌عنوان تجربه‌ای که در آن یک حقیقت به‌وضوح و بدون شک در آگاهی آشکار می‌شود، مستقل از تجربه‌های تجربی و علمی است.

مثال: درک بداهت جمله «۲+۲=۴» یا اینکه یک شی در لحظه حال در برابر شما قرار دارد.

۶. همدلی (Empathy)

توضیح: همدلی ساختاری است که از طریق آن می‌توانیم آگاهی دیگران را بدون نیاز به مشاهده مستقیم تجربه کنیم. این توانایی ارتباط مستقیم با تجارب دیگران ندارد، بلکه یک ساختار قصدی خاص است.

مثال: وقتی درد کسی را درک می‌کنید، شما مستقیماً درد او را تجربه نمی‌کنید، بلکه از طریق همدلی به آگاهی او نسبت به درد دسترسی پیدا می‌کنید.

۷. زمینه‌مندی (Horizonality)

توضیح: هر تجربه آگاهانه در یک زمینه یا افق (horizon) گسترده‌تر رخ می‌دهد که تمام ابعاد ممکن تجربه را شامل می‌شود.

مثال: وقتی یک فنجان را می‌بینید، شما فقط یک زاویه خاص از آن را مشاهده می‌کنید، اما می‌دانید که پشت فنجان نیز وجود دارد، حتی اگر آن را نبینید.

۸. بین‌الاذهانی بودن (Intersubjectivity)

توضیح: آگاهی فردی همواره در یک شبکه بین‌الاذهانی رخ می‌دهد که امکان اشتراک تجربه‌ها میان افراد را فراهم می‌کند.

مثال: مفهوم یک «میز» به‌عنوان یک شیء مشترک بین همه انسان‌ها وجود دارد، حتی اگر هرکسی آن را از زاویه‌ای متفاوت ببیند

ساختارهای آگاهی از دیدگاه هوسرل ویژگی‌هایی بنیادین هستند که تجربه انسانی را ممکن می‌سازند و مستقل از علوم تجربی یا پیش‌فرض‌های علمی مطالعه می‌شوند. هوسرل تلاش داشت با بررسی این ساختارها، فلسفه‌ای بنیان گذارد که به ماهیت ذاتی تجربه و آگاهی انسان بپردازد.

https://en.m.wikipedia.org/wiki/Neurophenomenology
👍1
لیبرالیسم اسلامی، ترکیبی ناسازگار

در کتاب "Islamic Liberalism: A Critique of Development Ideologies"، لئونارد بایندر بحث می‌کند که لیبرالیسم اسلامی به‌عنوان یک سازش بین دو سیستم فکری متفاوت — لیبرالیسم غربی و شریعت اسلامی — در عمل دچار تناقضات ایدئولوژیک می‌شود. این تناقضات در بطن تلاش برای تطبیق آزادی‌های فردی با قوانین اجتماعی و مذهبی اسلام قرار دارند.

۱. آزادی‌های فردی در لیبرالیسم:

لیبرالیسم غربی به شدت بر حقوق فردی، آزادی بیان، آزادی مذهب، و حاکمیت فرد بر زندگی خود تأکید دارد. طبق این دیدگاه، دولت نباید در انتخاب‌های فردی مردم دخالت کند، به‌ویژه در مسائلی که به عقاید، باورها و زندگی خصوصی آنها مربوط است. در این سیستم، آزادی فردی و خودمختاری به‌عنوان ارزش‌های اصلی در نظر گرفته می‌شوند.

۲. شریعت اسلامی و محدودیت‌های آن:

در مقابل، شریعت اسلامی به‌عنوان یک مجموعه قوانین دینی، محدودیت‌های خاصی برای آزادی‌های فردی قائل است. این محدودیت‌ها شامل مسائل اخلاقی، اجتماعی، سیاسی و فرهنگی می‌شوند که برای حفظ نظم اجتماعی و رعایت اصول دینی از طرف حکومت و جامعه اعمال می‌شوند. در بسیاری از موارد، شریعت اسلامی تأکید دارد بر اینکه رفتارهای فردی باید با معیارهای دینی هماهنگ باشد و ممکن است برخی از آزادی‌های فردی در این چارچوب محدود شوند، مانند آزادی‌های جنسی، حقوق زنان در برخی موارد، و آزادی بیان در موضوعات مذهبی.

۳. تناقضات بین این دو سیستم:

حال، "لیبرالیسم اسلامی" به‌عنوان یک تلاش برای تلفیق این دو سیستم فکری (لیبرالیسم غربی و شریعت اسلامی) با یکدیگر، دچار تضادهای بنیادین می‌شود. یکی از اصلی‌ترین تناقضات این است که:

در حالی که لیبرالیسم تأکید دارد بر آزادی فردی و حقوق بشر به‌ویژه آزادی‌های مذهبی و عقیدتی، شریعت اسلامی محدودیت‌هایی را برای این آزادی‌ها در برخی زمینه‌ها اعمال می‌کند.

لیبرالیسم به‌طور کلی از سکولاریسم (جدا بودن دین از سیاست) پشتیبانی می‌کند، در حالی که در بسیاری از تفسیرهای اسلامی، دین و سیاست به‌شکل جدایی‌ناپذیری در هم تنیده‌اند و قوانین دینی باید در ساختارهای حکومتی و اجتماعی پیاده‌سازی شوند.

بنابراین، وقتی که ایده "لیبرالیسم اسلامی" مطرح می‌شود، آنچه که در عمل اتفاق می‌افتد، این است که برای تطبیق این دو مفهوم، سازش‌هایی انجام می‌شود که معمولاً به‌طور کامل نمی‌توانند یکی از این دو سیستم را با دیگری تطبیق دهند. در نتیجه، ما با یک تناقض ایدئولوژیک مواجه می‌شویم که در آن تلاش برای هم‌زمان نگه داشتن ارزش‌های دموکراتیک و آزادی‌های فردی غربی و مقررات سخت‌گیرانه دینی اسلامی باعث می‌شود که در عمل، هیچ‌کدام از این دو سیستم به‌طور کامل پیاده‌سازی نشوند.

این سازش به‌طور خاص در جوامع اسلامی که به دنبال تطبیق مفاهیم مدرن با ارزش‌های دینی هستند، به ظهور مسائلی چون محدودیت‌های حقوق زنان، آزادی بیان و آزادی‌های مذهبی می‌انجامد. به‌طور مثال، در بسیاری از کشورها، حتی در حاکمیت‌هایی که خود را "اسلامی" می‌دانند، برخی از مفاهیم آزادی‌های فردی با دقت پیاده‌سازی نمی‌شوند و هم‌چنان نظارت‌های سخت‌گیرانه‌ای وجود دارد که با مفاهیم لیبرالی در تضاد است.

در نهایت، لیبرالیسم اسلامی به عنوان یک سازش سیاسی-اجتماعی بیشتر به‌عنوان تلاشی برای تطبیق دو سیستم فکری متفاوت است، اما این تلاش همواره با تناقضات ایدئولوژیک مواجه می‌شود که به‌ویژه در رابطه با آزادی‌های فردی و قوانین شریعت اسلامی نمایان می‌شود. این تناقضات باعث می‌شود که لیبرالیسم اسلامی به‌عنوان یک ایدئولوژی کارآمد و سازگار به‌طور کامل در عمل پیاده‌سازی نشود.
چالش‌ها و مقاومت‌ها در پذیرش لیبرالیسم در جوامع اسلامی

در کتاب "Islamic Liberalism: A Critique of Development Ideologies, 1988" لئونارد بایندر به‌طور کلی در تحلیل خود بیان می‌کند که پذیرش ارزش‌های مدرن لیبرال در جوامع اسلامی نیازمند تغییرات اساسی در نگرش‌های دینی، سیاسی و فرهنگی است. با این حال، او معتقد است که این تغییرات به‌راحتی امکان‌پذیر نیست و فرآیندی پیچیده و دشوار است.

تحلیل بایندر در این زمینه:

1. چالش‌های فرهنگی و دینی: بایندر می‌گوید که جوامع اسلامی، به‌ویژه آنهایی که به صورت سنتی به شریعت اسلامی پایبند هستند، در پذیرش مفاهیمی چون آزادی فردی، حقوق بشر، و دولت سکولار که از اصول لیبرالیسم مدرن هستند، با چالش‌های جدی روبه‌رو می‌شوند. این مفاهیم، به‌ویژه در زمینه‌های اخلاقی و اجتماعی، در تضاد با برخی اصول دینی موجود در شریعت اسلامی قرار دارند. برای مثال، ارزش‌هایی چون آزادی زنان، حقوق اقلیت‌ها، و آزادی عقیده ممکن است در برخی جوامع اسلامی با محدودیت‌های دینی مواجه شوند.

2. دگرگونی در ساختارهای سیاسی و اجتماعی: بایندر همچنین اشاره می‌کند که پذیرش لیبرالیسم نیازمند دگرگونی‌های عمده در ساختارهای سیاسی است، از جمله تغییرات در رابطه میان دولت و دین. در بسیاری از جوامع اسلامی، دولت‌های دینی یا تئوکراتیک وجود دارند که دموکراسی و آزادی‌های فردی را به‌طور کامل نمی‌پذیرند. این امر فرآیند پذیرش مدل‌های سیاسی لیبرال را بسیار دشوار می‌سازد، چرا که نخبگان سیاسی و دینی معمولاً در برابر این تغییرات مقاومت می‌کنند.

3. مقاومت در برابر تغییرات: بایندر تأکید می‌کند که این فرآیند مقاومت و چالش‌های اساسی را به دنبال خواهد داشت. نهادهای مذهبی و سیاستمداران در بسیاری از جوامع اسلامی ممکن است نگران از دست دادن قدرت و نفوذ خود باشند و به همین دلیل در برابر پذیرش مفاهیم جدید و تغییرات اجتماعی مقاومت کنند. علاوه بر این، مردم عادی نیز ممکن است نسبت به این تغییرات نگرانی‌هایی داشته باشند و آن را تهدیدی برای هویت دینی و فرهنگی خود ببینند.

4. عدم هماهنگی با هویت اسلامی: یکی دیگر از چالش‌هایی که بایندر مطرح می‌کند، این است که ارزش‌های مدرن لیبرالی ممکن است با هویت اسلامی برخی جوامع ناسازگار باشند. برای مثال، پذیرش حقوق فردی به‌ویژه در زمینه‌های خانوادگی و اجتماعی می‌تواند با اصول اسلامی همچون سرپرستی مردانه در خانواده یا حجاب و دیگر مسائل دینی در تضاد باشد. این تضادها می‌توانند مانع از پذیرش کامل ارزش‌های لیبرالی شوند.

در مجموع، بایندر به این نکته تأکید دارد که در حالی که برخی از جوامع اسلامی ممکن است تمایل به پذیرش مفاهیم مدرن لیبرالی داشته باشند، این فرایند رانیازمند تغییرات اساسی در نگرش‌های دینی، سیاسی و فرهنگی است و به‌طور کلی نمی‌توان آن را به راحتی عملی کرد. این تغییرات به مقاومت‌ها و چالش‌های بسیاری از نهادهای دینی، سیاسی و اجتماعی برخورد می‌کند که باید در نظر گرفته شود.
در کتاب "Islamic Liberalism: A Critique of Development Ideologies, 1988"، لئونارد بایندر به تناقضات بنیادین میان لیبرالیسم و اسلام در زمینه‌های فردگرایی و جمع‌گرایی اشاره می‌کند و تحلیل می‌کند که این دو ایدئولوژی در عمل چگونه با یکدیگر در تضاد قرار دارند.

۱. لیبرالیسم و فردگرایی:

بایندر در کتاب خود توضیح می‌دهد که لیبرالیسم به‌ویژه در شکل مدرن آن، به آزادی فردی و حقوق طبیعی تأکید می‌کند. این سیستم معتقد است که حقوق طبیعی هر فرد باید محافظت شود و از دخالت‌های بی‌مورد دولت یا دیگر نهادها باید جلوگیری شود. طبق این دیدگاه، آزادی‌های فردی—از جمله آزادی بیان، آزادی انتخاب و آزادی عمل—باید از هرگونه مداخله خارجی محفوظ بمانند. برای مثال، فرد باید بتواند بدون دخالت دین یا سیاست، زندگی خود را شکل دهد.

۲. اسلام و جمع‌گرایی:

در مقابل، اسلام که به‌عنوان یک سیستم دینی و اجتماعی جامع شناخته می‌شود، تأکید بیشتری بر جمع‌گرایی و وظایف دینی دارد. بایندر اشاره می‌کند که در اسلام، فرد تنها مسئول اعمال خود نیست بلکه در قبال جامعه اسلامی نیز مسئولیت‌هایی دارد. در واقع، اسلام بر پیوندهای اجتماعی و همبستگی درون جامعه تأکید دارد و می‌خواهد که افراد در چارچوبی اخلاقی و دینی در کنار یکدیگر زندگی کنند. در این دیدگاه، بسیاری از تصمیمات فردی (مانند پوشش، رفتار اجتماعی، و حتی نحوه‌ی تعامل با دیگران) تحت تأثیر احکام شریعت قرار دارند.

۳. تناقضات فلسفی:

بایندر بر این نکته تأکید می‌کند که لیبرالیسم اسلامی به‌عنوان تلاشی برای ترکیب این دو سیستم فکری دچار تناقضات فلسفی می‌شود. او توضیح می‌دهد که در حالی که لیبرالیسم به فردگرایی و آزادی‌های فردی تأکید دارد، اسلام به جمع‌گرایی و مسئولیت‌های دینی اجتماعی اهمیت می‌دهد. این دو رویکرد به طور ذاتی در تضاد هستند، چرا که در یک جامعه لیبرال، فرد باید از آزادی کامل برای انتخاب‌های خود برخوردار باشد، اما در اسلام، بسیاری از این انتخاب‌ها به‌ویژه در زمینه‌های اجتماعی و اخلاقی تحت محدودیت‌های شریعت قرار دارند.

۴. چالش‌ها و سازش‌ها:

بایندر در ادامه تحلیل می‌کند که تلاش برای ترکیب لیبرالیسم غربی و اصول اسلامی به‌عنوان یک سازش سیاسی-اجتماعی معمولاً به یک دگرگونی فلسفی عمیق در نگرش‌های دینی، اجتماعی و فرهنگی نیاز دارد. برای اینکه جوامع اسلامی بتوانند ارزش‌های مدرن لیبرالی را بپذیرند، باید تغییرات اساسی در باورهای دینی و سیاسی خود ایجاد کنند. این تغییرات به‌ویژه در جوامع سنتی که تحت تأثیر شریعت هستند، ممکن است با مقاومت شدیدی مواجه شود.

۵. مسئله‌ی تطابق قوانین اسلامی و آزادی‌های فردی:

در بخش‌های دیگر کتاب، بایندر اشاره می‌کند که برای پذیرش آزادی‌های فردی در چارچوب اسلام، لازم است که قوانینی همچون حقوق زنان، آزادی بیان و آزادی مذهب به‌طور اساسی بازنگری شوند. اما این امر به‌ویژه در جوامع اسلامی که شریعت به‌عنوان قانون اصلی شناخته می‌شود، با مقاومت‌های مذهبی و سیاسی روبه‌رو است.

به‌طور کلی، بایندر در این کتاب نشان می‌دهد که لیبرالیسم اسلامی به عنوان یک تلاش برای ترکیب دو سیستم فکری متضاد به طور مداوم در حال مواجهه با تناقضات است. فردگرایی و آزادی‌های فردی از یک سو و وظایف جمعی و دینی از سوی دیگر، دو اصل اساسی هستند که در این سازش به‌طور هم‌زمان نمی‌توانند به‌طور کامل تحقق یابند. بنابراین، بایندر نتیجه‌گیری می‌کند که پذیرش لیبرالیسم اسلامی در جوامع اسلامی، یک فرایند بسیار پیچیده و دشوار است که نیازمند تغییرات عمیق در باورهای مذهبی و فرهنگی خواهد بود.

به‌طور کلی، این کتاب به‌طور جدی به تحلیل تناقضات فلسفی و عملی میان لیبرالیسم و اسلام می‌پردازد و این چالش‌ها را به‌عنوان مانعی برای پذیرش مفاهیم لیبرالی در جوامع اسلامی مطرح می‌کند.
چرا جوانان اعتراض نمیکنند؟

در 1987، یک تحقیق جدی جامعه شناسی در دانشگاه اسپلیت، در یوگسلاوی انجام شد. پروفسور سریان ورتسا پدیده‌ای نمونه وار اما غیرمنطقی را بررسی کرده بود: چرا در اینجا علی‌رغم وجودِ (احتمالا) بالاترین نرخِ بیکاری در اروپا، و این واقعیت که حدود 85 درصد بیکاران را جوانان تشکیل می‌دهند، هیچ جنبش اعتراضی‌ای در اجتماع بوجود نمی‌آید؛ جنبشی برای اعتراض به سیستم اقتصادی که در آن مردم ناچارند سه سال در انتظار یافتن اولین شغلشان معطل شوند. نتیجه‌ی تحقیق، پاسخی را که انتظار می‌رفت تایید می‌کرد: علت، نقش محافظه‌کارانه‌ای است که خانواده در جامعه‌ی کمونیستی ما ایفا می‌کند. رابطه‌ی خانوادگی در اینجا، که از بیرون شبیهِ گرایشی رمانتیک به پیوندهای نزدیکِ خانوادگی در فرهنگِ ما به نظر می‌رسد، جنبه‌ی دیگری نیز دارد که آنقدرها هم رمانتیک نیست. جوانانِ بیکار در آپارتمانِ والدینشان زندگی می‌کنند، والدینشان غذایِ آنها را تامین می‌کنند، لباسِ آنها را تامین می‌کنند و حتی به آنها پولِ توجیبی می‌دهند. خانواده از هر نظر آنها را حمایت می‌کند و در واقع این جوانان دیگر دلیلی برای اعتراض ندارند. ضمنِ اینکه اعتراض به جایی هم نمی‌رسد. بوروکراسیِ غول آسای دولت - سیستمی‌که فقط برای نگه داشتنِ کمونیست‌ها در راس قدرت ساخته شده و هر حرکتِ خودانگیخته‌ای را (فرقی نمی‌کند که در حمایت از صلح باشد، یا محیطِ زیست، یا فقط در طلبِ شغل) تهدیدی برای حکومت تلقی می‌کند- به خوبی از پسِ خاتمه دادن هر اعتراضی بر می‌آید. معترضان را «اوباش» قلمداد می‌کند و به مجازاتی در خور همان اوباش می‌رساند. اسلاونکا دراکولیچ  نویسنده
👍2
یکی از دلایل این پدیده که اینترنت 4G ایرانسل هنگام حرکت افراد توسط خودرو مکررا قطع میشود(و به 3G تبدیل میشود)، این است که دکل های آن در مرکز ۶ضلعی‌ نیستند. چرا جانمایی دکل‌ها به شکل مرکز ۶ضلعی، بهینه ترین حالت است؟

در فیزیک و ریاضیات می‌توان نشان داد که ساختار شش‌ضلعی (لانه‌زنبوری) در بسیاری از موارد ایده‌آل‌ترین آرایش برای پوشش‌دهی و بهینه‌سازی فضا است. این اصل به "مسئله پوشش‌دهی صفحه" (Tiling Problem) و "مسئله ایزاپریمتریک" (Isoperimetric Problem) در ریاضیات مرتبط است.

۱. بهینه‌ترین ساختار برای پوشش یک سطح

در یک سطح دو‌بعدی، اگر بخواهیم کل فضا را با چندضلعی‌های هم‌اندازه بدون شکاف و هم‌پوشانی پوشش دهیم، سه انتخاب اصلی داریم:

- مربع (۴ ضلعی)
- مثلث متساوی‌الاضلاع (۳ ضلعی)
- شش‌ضلعی منتظم (۶ ضلعی)

اثبات ریاضی نشان می‌دهد که شش‌ضلعی کمترین محیط را برای بیشترین مساحت ممکن دارد. این به معنی کمترین هدررفت و بهترین استفاده از فضا است. این ویژگی دلیل اصلی انتخاب این ساختار در کندوی زنبورها و شبکه‌های مخابراتی است.

۲. ارتباط با فیزیک و مهندسی شبکه

در مخابرات سلولی، هدف این است که کل منطقه پوشش داده شود، درحالی‌که تداخل فرکانسی و تعداد دکل‌ها کمینه باشد. شش‌ضلعی به این دلیل انتخاب می‌شود که:
سطح بیشتری را نسبت به مربع و مثلث پوشش می‌دهد (با تعداد کمتری دکل، منطقه بیشتری پوشش داده می‌شود).
کمترین محیط را دارد (کاهش هزینه‌های زیرساخت و تداخل بین سلول‌ها).
انتقال بین سلول‌ها (Handover) بهتر انجام می‌شود، چون هر سلول دقیقاً با ۶ سلول دیگر در تماس است، برخلاف مربع که فقط ۴ همسایه دارد.

۳. تئوری پشت انتخاب شش‌ضلعی در مخابرات

در فیزیک و مخابرات، مدل لانه‌زنبوری به‌عنوان راه‌حلی برای بهینه‌سازی پوشش و کاهش تداخل استفاده می‌شود. از نظر مدل‌سازی امواج رادیویی، هر دکل مخابراتی دارای شعاع مشخصی از انتشار امواج است. اگر دکل‌ها را شش‌ضلعی در نظر بگیریم، پوشش‌دهی بهینه‌تری خواهیم داشت، زیرا:

- کمترین شکاف بین مناطق تحت پوشش ایجاد می‌شود.
- احتمال هم‌پوشانی سیگنال‌های ناخواسته و ایجاد تداخل کاهش می‌یابد.
- گوشی‌ها در حین حرکت نرم‌تر بین سلول‌های مجاور سوییچ می‌کنند.

جمع‌بندی

از نظر ریاضی و فیزیکی ثابت شده که شش‌ضلعی، بهینه‌ترین آرایش برای پوشش سطحی است.
در مخابرات، استفاده از این ساختار باعث کاهش تعداد دکل‌های موردنیاز و کاهش تداخل می‌شود.
در عمل، به دلیل محدودیت‌های جغرافیایی، هزینه‌ها و موانع فیزیکی، این ساختار همیشه به‌طور کامل رعایت نمی‌شود، اما همچنان بهترین مدل تئوری است.
👏4
نقاط قرمز، جانمایی ایده‌آل برای قرارگیری دکل‌های مخابراتی برای پوشش آنتن‌دهی شبکه موبایل شهری است.

به این نسبت "نسبت پرشدگی" یا "Packing Density" گفته می‌شود.

در ریاضیات و فیزیک، این مفهوم معمولاً با نام "Density" (چگالی پوشش) یا "Tiling Efficiency" (بازده کاشی‌کاری) شناخته می‌شود و نشان می‌دهد که یک شکل هندسی چه درصدی از یک سطح را بدون شکاف پوشش می‌دهد.

برای چندضلعی‌های منتظم که بدون هم‌پوشانی و شکاف سطح را می‌پوشانند:
مثلث متساوی‌الاضلاع، مربع و شش‌ضلعی کاملاً سطح را می‌پوشانند، یعنی نسبت پرشدگی آن‌ها ۱۰۰٪ است (چگالی ۱).
دایره‌ها و برخی اشکال دیگر نمی‌توانند کل سطح را پر کنند و نسبت پرشدگی آن‌ها کمتر از ۱ است (مثلاً آرایش بهینه دایره‌ها حدود ۰.۹۰۶۹ یا ۹۰.۶۹٪ است).

چرا شش‌ضلعی بهترین است؟

در بین تمام شکل‌های منتظم که می‌توانند سطح را بدون شکاف بپوشانند، شش‌ضلعی کمترین محیط را برای بیشترین مساحت دارد، بنابراین از نظر بهینه‌سازی کمترین هدررفت و بیشترین کارایی را دارد.
👏3
🔬 ویروس اپشتین-بار و ام‌اس: یک عامل کلیدی کشف شد

مطالعه‌ای گسترده که روی بیش از 10 میلیون نفر طی 20 سال انجام شده، ویروس اپشتین-بار (EBV) را به‌عنوان عامل اصلی در ابتلا به ام‌اس (MS) معرفی می‌کند. یافته‌ها نشان می‌دهد که عفونت اخیر با EBV خطر ابتلا به ام‌اس را 32 برابر افزایش می‌دهد. این تحقیق که در مجله Science منتشر شده، یکی از قوی‌ترین شواهد علمی تا کنون در زمینه ارتباط ویروس‌ها و بیماری‌های خودایمنی را ارائه می‌دهد.
🔹 چگونه EBV باعث ام‌اس می‌شود؟
ویروس اپشتین-بار که عمدتاً B لنفوسیت‌ها را آلوده می‌کند، ممکن است از چندین مسیر به تخریب سیستم عصبی منجر شود:
1️⃣ مقلد مولکولی (Molecular Mimicry): شباهت پروتئین‌های EBV به اجزای میلین باعث تحریک سیستم ایمنی علیه غلاف‌های محافظ نورون‌ها می‌شود.
2️⃣ تغییر عملکرد سلول‌های B: ویروس می‌تواند باعث افزایش کلون‌های سلولی شود که در نهایت به التهاب عصبی منجر می‌شود.
3️⃣ عبور از سد خونی-مغزی: سلول‌های آلوده به EBV از سد خونی-مغزی عبور کرده و باعث تحریک سیستم ایمنی در مغز می‌شوند.
4️⃣ تحریک سلول‌های T سمی: شواهد نشان می‌دهند که سلول‌های T که علیه EBV فعال شده‌اند، ممکن است به اشتباه به سلول‌های عصبی حمله کنند.
🔹 آیا می‌توان از ام‌اس پیشگیری کرد؟
این کشف مسیرهای جدیدی برای درمان و حتی پیشگیری از ام‌اس از طریق واکسن‌های ضد EBV باز می‌کند. با توجه به اینکه تقریباً تمام بیماران مبتلا به ام‌اس سابقه عفونت EBV دارند، پیشگیری از این ویروس می‌تواند تأثیر قابل‌توجهی بر کاهش موارد ام‌اس داشته باشد.
📌 این یافته‌ها می‌توانند نقطه عطفی در تحقیقات بیماری‌های خودایمنی باشند.

مقاله در فایل زیر:
Cc: Sadra
نومن کانت، عبارتی بی‌معناست

ایمانوئل کانت در نقد عقل محض، مفاهیم نومن (Noumenon) و فنومن (Phenomenon) را برای تفکیک بین واقعیت فی‌نفسه و واقعیتی که در چارچوب شناخت انسانی پدیدار می‌شود، مطرح کرد. از دیدگاه او، فنومن‌ها همان چیزهایی هستند که ما از طریق حواس و ساختارهای شناختی ذهن خود درک می‌کنیم، در حالی که نومن‌ها، یا اشیا فی‌نفسه (Ding an sich)، ورای دسترس شناخت انسانی قرار دارند. کانت تأکید داشت که ما تنها پدیدارها را می‌شناسیم و هرگز نمی‌توانیم مستقیماً به واقعیت مستقل از ادراک خود دسترسی داشته باشیم.
اما اگر از منظر تحولات علمی مدرن و فلسفه‌ی زبان ویتگنشتاین متأخر به این مسئله نگاه کنیم، به نظر می‌رسد که مفهوم نومن کانتی اساساً عبارتی بی‌معناست. در ادامه، ابتدا بررسی می‌کنیم که چگونه پیشرفت علم مرزهای شناخت ما را به سطحی گسترش داده که عملاً مفهومی مانند نومن را بی‌اعتبار می‌سازد، و سپس از دیدگاه نظریه‌ی بازی‌های زبانی ویتگنشتاین نشان می‌دهیم که چرا نومن، حتی به‌عنوان یک مفهوم فلسفی، فاقد معنا است.

۱. آیا ما به کشف نومن رسیده‌ایم؟
اگر در زمان کانت، انسان‌ها تصور می‌کردند که یک چوب، یک شیء کاملاً یکپارچه و محسوس است، امروزه ما از طریق علم می‌دانیم که این چوب در حقیقت مجموعه‌ای از سلول‌ها، مولکول‌ها، اتم‌ها و در نهایت، فضای خالی بسیار وسیعی میان ذرات بنیادی درون اتم‌ها است. خود ذرات بنیادی هم ممکن است ریسمان‌هایی مشابه باشند که صرفا فرکانس ارتعاشی متفاوتی دارند و به همین دلیل خواص متفاوتی ارائه میدهند که به نظر میرسد با هم تفاوت دارند.
درک کلاسیک از فنومن چوب: چوب به‌عنوان یک سطح یکپارچه و سخت دیده می‌شد.
درک مدرن از فنومن چوب: این شیء مجموعه‌ای از سلول‌ها، سپس مولکول‌ها، سپس اتم‌هایی است که عمدتاً از فضای خالی تشکیل شده‌اند، و در نهایت شاید ساختاری از ریسمان‌ها در فیزیک نظری باشد.
کانت در زمان خود از این جزئیات بی‌اطلاع بود. حال این پرسش مطرح می‌شود: آیا این شناخت عمیق‌تر، ما را به سمت کشف نومن سوق داده است؟
از نگاه کانت، پاسخ منفی است، زیرا هر چیزی که ما از طریق علم کشف کنیم، هنوز در چارچوب شناخت بشری و در قالب پدیدارها (Phenomena) قرار دارد. ما صرفاً به جزئیات بیشتری از فنومن‌ها پی برده‌ایم، اما همچنان از طریق مقولات ذهن خود آن‌ها را می‌فهمیم. اما آیا این پاسخ کانت، با توجه به پیشرفت‌های علمی، همچنان معتبر است؟ یا اینکه پیشرفت علم، خود نشان می‌دهد که نومن تنها یک مفهوم زائد است؟
۲. نقد ویتگنشتاینی: چرا نومن بی‌معناست؟
از منظر ویتگنشتاین متأخر، معنا از طریق کاربرد در بازی‌های زبانی شکل می‌گیرد. به‌عبارت‌دیگر، یک واژه یا مفهوم فقط زمانی معنادار است که در یک زمینه‌ی زبانی قابل استفاده باشد. حال اگر به مفهوم نومن کانتی دقت کنیم،
تعریف نومن از منظر کانت :« موجودات شناخت ناپذیر»
از منظر نظریه بازی های زبانی ویتگنشتاین متاخر، چون واژه‌ی «موجود» در بازی زبانی معنادار شده قاعده‌ی شناخت پذیر بودن بر این واژه حاکم بود،
ساختن عبارت «موجود شناخت‌ناپذیر»، خطای زبانی است که با اینکه فاقد معناست، توهم معنادار بودن را ایجاد میکند.

ویتگنشتاین متأخر تأکید داشت که بسیاری از مسائل فلسفی ناشی از سوءکاربرد زبان هستند. به نظر می‌رسد که مفهوم نومن نیز دقیقاً یک توهم زبانی است: چیزی که به نظر می‌رسد معنا دارد، اما در حقیقت هیچ استفاده‌ی عملی و مشخصی در زبان ندارد.

۳. آیا علم نومن را از میان برده است؟
با توجه به شناخت علمی مدرن، این احتمال مطرح می‌شود که آنچه کانت نومن می‌نامید، به‌سادگی بخش‌های ناشناخته‌ی فنومن بوده است. در دوران کانت، ساختارهای ریزمقیاس اشیا ناشناخته بودند و تصور می‌شد که ذات واقعی اشیا ورای درک ما باقی می‌ماند. اما امروزه، با کاوش در اعماق ماده و انرژی، می‌توان گفت که چیزی به نام «ذات ناشناختنی» اشیا وجود ندارد، بلکه صرفاً شناختی ناقص داریم که به تدریج گسترش می‌یابد.

بنابراین، دو راه برای نگاه به این موضوع وجود دارد:
یا نومن اصلاً از ابتدا بی‌معنا بوده است (دیدگاه ویتگنشتاینی).
یا آنچه نومن نامیده می‌شد، صرفاً بخش‌های ناشناخته‌ی فنومن بود که با پیشرفت علم، در حال از بین رفتن است.

نتیجه‌گیری
از منظر فلسفه‌ی ویتگنشتاین متأخر، مفهوم نومن کانتی اساساً بی‌معناست، زیرا در هیچ بازی زبانی معتبری قرار نمی‌گیرد. ما تنها می‌توانیم درباره‌ی فنومن‌ها سخن بگوییم و هرچه به عنوان نومن مطرح شود، یا بخشی از فنومن است که هنوز کشف نشده، یا یک عبارت تهی و نامعتبر است.
بنابراین، با پیشرفت علم و تحول در فهم ما از ماهیت اشیا، می‌توان گفت که نومن نه‌تنها یک مفهوم زائد است، بلکه اصلاً هرگز معنا نداشته است.
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
می‌دانید خودروسازهای داخلی، خود مرجع رسیدگی به شکایاتی که از آن‌ها می‌شود هستند؟

مرجع رسیدگی به شکایات و تخلفات خودروسازهای داخلی، سازمان حمایت از حقوق مصرف‌کنندگان و تولیدکنندگان است که زیر نظر وزارت صنعت، معدن، تجارت فعالیت می‌کند. از طرفی رئیس خودروسازی‌های داخلی را هم وزیر صنعت،‌ معدن، تجارت مشخص می‌کند. یعنی شکایت از یکی از زیرمجموعه‌های وزارت صنعت را باید نزد یکی دیگر از زیرمجموعه‌های آن ببرید!
یکی از انواع تعارض منافع، «تعارض منافع ناظر و منظور» است. یعنی فرد یا نهادی که باید مورد نظارت قرار بگیرد، خودش نظارت بر خودش را انجام می‌دهد. این تعارض منافع می‌تواند بستر ایجاد فسادها و ناکارامدی‌های زیادی شود که با مدیریت آن، باید از بروز آن‌ها پیشگیری کرد.
یکی از مصادیق این نوع از تعارض منافع را در مجلس شورای اسلامی شاهد هستیم. هیئت نظارت بر رفتار نمایندگان که مسئول بررسی تخلفات و شکایات از نمایندگان است را نمایندگانی تشکیل می‌دهند که منتخب همه نمایندگان هستند. یعنی نمایندگان مجلس خودشان افرادی را انتخاب می‌کنند که بر آن‌ها نظارت کنند! به نظر شما این فرآیند باعث ناکارامدی نمایندگان مجلس و شکل‌گیری فساد نیست؟
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
«تعارض منافع ناشی از روابط خویشاوندی» یکی از اشکال مهم تعارض منافع در عرصه حکمرانی است.
این شکل از تعارض منافع، زمانی اتفاق می‌افتد که مقام مسئول، در یک موقعیت تصمیم‌گیری قرار گیرد که در یک سوی آن منفعت عموم مردم قرار دارد و در سوی دیگر منفعت خانواده و خویشاوندانش قرار دارد. اگر این مقام مسئول، منفعت خویشاوندانش را مورد نظر قرار دهد، مرتکب فساد شده است.
در خیلی از کشورهای دنیا، قوانین محکمی برای مدیریت این نوع از تعارض منافع در نظر گرفته شده است.
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
فرض کنید مربی تیم باشگاهی شهر «الف» که اهل همین شهر است به عنوان سرمربی تیم ملی انتخاب شود. این مربی وقتی می‌خواهد بازیکنان را برای تیم ملی دعوت کند در موقعیت تعارض منافع قرار دارد؛ از یک طرف، بیشتر تمایل به جذب بازیکنان همشهری خود دارد و از طرف دیگر ممکن است در شهرهای دیگر بازیکنان بهتر و حرفه‌ای تری باشند که برای بازی در تیم ملی استحقاق بیشتری داشته باشند.
«تعارض منافع ناشی از انگیزه‌های قومی و منطقه‌ای» نوعی از تعارض منافع است که هم مدیران اجرایی کشور و هم نمایندگان مجلس ممکن است در آن موقعیت قرار گیرند.
مثلاً نماینده‌ مجلسی را تصور کنید که از یک حوزه انتخابیه کم جمعیت به مجلس وارد شده و به خاطر قولی که به مردم داده است،‌ قصد احداث فرودگاه در آن حوزه را دارد. در صورتی که این تصمیم به نفع کشور نیست. #شفافیت_آراء_نمایندگان یکی از راه‌های مدیریت این نوع از تعارض منافع است.
برنامه «Unified Engineering» در MIT؛ الگویی برای تحول در آموزش مهندسی در ایران

در میان برنامه‌های آموزشی نوآورانه جهان، دوره‌ی «Unified Engineering» (مهندسی یکپارچه) در مؤسسه فناوری ماساچوست آمریکا (MIT) جایگاه ویژه‌ای دارد. این دوره که در دانشکده مهندسی هوافضا (Course 16) برگزار می‌شود، تلاشی است برای بازطراحی آموزش مهندسی از شیوه‌ای خطی و تفکیک‌شده به مدلی یکپارچه، سیستمی و مسئله‌محور.

یک مهندس، یک سامانه: فلسفه مهندسی یکپارچه
برخلاف ساختار سنتی آموزش مهندسی که دروس پایه مانند دینامیک، الکترونیک، ترمودینامیک و مقاومت مصالح را در ترم‌های جداگانه و به‌صورت ایزوله ارائه می‌دهد، در Unified Engineering این مفاهیم نه تنها هم‌زمان بلکه در قالب یک ساختار یکپارچه و هدف‌مند تدریس می‌شوند. هدف آن است که دانشجوی مهندسی، نه صرفاً به‌عنوان کسی که «دانش فنی» دارد، بلکه به‌عنوان کسی که می‌تواند یک سامانه پیچیده مهندسی را تحلیل، طراحی و پیاده‌سازی کند، تربیت شود.

محتوا و ساختار: سخت، فشرده، ولی فوق‌العاده مؤثر
این دوره به‌صورت یک برنامه یک‌ساله (دو ترم) طراحی شده و موضوعاتی از قبیل:
- دینامیک و کنترل
- آیرودینامیک و ترمودینامیک
- تحلیل سازه‌ها و مواد
- مدارهای الکترونیکی
را به‌صورت یک بسته فشرده، به همراه لابراتوارهای کاربردی، پروژه‌های تیمی و تمرین‌های مسئله‌محور ارائه می‌کند. دانشجویان در قالب تیم‌های کوچک، با مسائل واقعی مهندسی مواجه می‌شوند و به جای حفظ تئوری‌ها، یاد می‌گیرند چگونه از ابزارهای علمی برای حل چالش‌های دنیای واقعی استفاده کنند.

دستاوردها و آثار بلندمدت
دانش‌آموختگان Unified Engineering نه تنها در فهم عمیق مفاهیم فنی و سیستمی، بلکه در توانمندی کار تیمی، حل مسئله، مدیریت زمان و طراحی پیچیده به سطحی از مهارت می‌رسند که آن‌ها را آماده ورود به پیشرفته‌ترین حوزه‌های صنعتی و تحقیقاتی – به‌ویژه در صنایع هوافضا، فناوری‌های دفاعی و انرژی‌های نو – می‌کند.

چرا این الگو برای ایران اهمیت دارد؟
ساختار فعلی آموزش مهندسی در ایران غالباً بر تئوری‌پردازی جداگانه و تفکیک‌شده استوار است، در حالی که صنعت امروز به مهندسینی نیاز دارد که توان درک و طراحی سامانه‌های پیچیده را داشته باشند. الگویی مانند Unified Engineering می‌تواند الهام‌بخش تحول در برنامه‌های درسی مهندسی ایران باشد – تحولی از آموزش خطی به آموزش سیستمی، از تفکیک به یکپارچگی، و از تئوری محض به مسئله‌محوری.
عبور از دایره‌ی خشونت: ضرورت بازاندیشی در نظم امنیتی خاورمیانه

در جهان سیاست بین‌الملل، تجربه‌های تاریخی گاه تنها منابع واقع‌گرایانه‌ی فهم و اصلاح مسیرهای آینده‌اند. از این منظر، مقایسه‌ی وضعیت ژئوپلیتیک امروز خاورمیانه با تجربه‌ی اروپا در نیمه‌ی نخست قرن بیستم، حامل درسی گران‌بهاست: صلح پایدار نه از دل پیروزی نظامی، بلکه از دل پذیرش واقعیت‌های پیچیده، مصالحه و همکاری منطقه‌ای بیرون می‌آید.

اروپا، از جغرافیای نفرت تا پروژه‌ی صلح

اروپا در فاصله‌ی سال‌های ۱۸۷۰ تا ۱۹۴۵ میدان نبرد خونینی میان قدرت‌های ملی‌گرا، امپریالیست و ایدئولوژیک بود. دو جنگ جهانی، نابودی ساختارهای شهری، فروپاشی اقتصاد، جنایات علیه بشریت و مرگ میلیون‌ها نفر را به همراه داشت. کشورهایی چون فرانسه، آلمان و بریتانیا که دهه‌ها دشمن خونی یکدیگر بودند، در پایان جنگ جهانی دوم به درک تازه‌ای رسیدند:

اگر مسئله‌ی «حق با کیست» در محور سیاست بماند، هیچ نظمی شکل نخواهد گرفت؛ تنها راه نجات، کنار گذاشتن ذهنیت تنبیهی و جایگزینی آن با منطق همکاری متقابل است.

این فهم، بنیان شکل‌گیری ساختارهایی چون طرح مارشال، اتحادیه زغال‌سنگ و فولاد، اتحادیه اروپا و ناتو را فراهم کرد. پروژه‌هایی که نه‌تنها جنگ را از مناسبات درون‌قاره‌ای حذف کردند، بلکه اروپا را به الگویی از ثبات و توسعه‌ی پایدار بدل ساختند.

خاورمیانه: زندانی در گذشته

در نقطه‌ی مقابل، خاورمیانه همچنان در چنبره‌ی الگوهای رفتاری ماقبل مدرن گرفتار مانده است. الگوهایی که بر پایه‌ی موارد زیر استوارند:

- ذهنیت انتقامجویانه‌ی تاریخی (تاریخ را به مثابه فهرستی از خیانت‌ها و "حق‌کشی‌ها" تفسیر می‌کند)
- انکار مشروعیت متقابل
- اولویت نظامی‌گری بر دیپلماسی
- و بهره‌برداری ابزاری از ایدئولوژی‌های دینی، نژادی یا قومی برای تداوم منازعات.

نتیجه آن است که تقریباً هیچ بحران عمده‌ای در منطقه – از فلسطین تا سوریه، از یمن تا لبنان – وارد فرآیند مصالحه‌ی پایدار نشده است. همه‌چیز در دایره‌ای از تلافی، نفرت، و بازی‌های صفر و یکی گرفتار شده است.

چرا صلح در خاورمیانه دشوارتر است؟

واقعیت آن است که بر خلاف اروپا که پس از جنگ جهانی دوم تحت یک نظم فراملی (با حمایت ایالات متحده و زیر سایه‌ی تهدید شوروی) سامان گرفت، خاورمیانه:

- فاقد یک چارچوب منطقه‌ای امنیتی مشترک است،
- با دخالت قدرت‌های خارجی متنوع و متضاد روبه‌روست،
- و درگیر دولت‌هایی‌ست که اغلب مشروعیت داخلی شکننده‌ای دارند و از سیاست خارجی برای «وحدت داخلی» بهره‌برداری می‌کنند.

در چنین زمینه‌ای، گفت‌وگو جای خود را به تهدید، و دیپلماسی به موشک داده است.

درک دیرهنگام صلح: سناریوی هشدارآمیز

پرسش کلیدی این‌جاست: آیا خاورمیانه تنها زمانی به صلح می‌رسد که همچون اروپا، از دل خاکستر جنگی ویرانگر و همه‌جانبه سر بردارد؟

آیا باید شهرهایی چون بیروت، تهران، تل‌آویو، دمشق یا ریاض در آتش فرو روند، تا کشورها به این درک برسند که حتی دشمنان دیرین نیز می‌توانند در قالب نهادهای منطقه‌ای به صلح و همکاری برسند؟

از نگاه عقلانیت تاریخی، صلح زودهنگام – پیش از فاجعه – ارزشمندتر و ممکن‌تر است. اما در منطقه‌ای که قدرت نرم، گفت‌وگوی بین‌دینی، نهادسازی منطقه‌ای و بازتعریف امنیت به حاشیه رفته‌اند، هنوز آینده‌ای خالی از خشونت تضمین‌شده نیست.

ضرورت بازاندیشی: از امنیت نظامی به امنیت انسانی

خاورمیانه نیازمند تغییر پارادایم است:

- از امنیت سخت‌افزارمحور به امنیت انسانی و توسعه‌محور
- از نظم مبتنی بر بازدارندگی نظامی به نظم مبتنی بر اعتمادسازی متقابل
- از سیاست‌ورزی ایدئولوژیک به سیاست‌ورزی واقع‌گرایانه و بلندمدت
- چنین تغییراتی تنها از دل گفت‌وگو، ساخت سازوکارهای حل منازعه و پذیرش تکثر منطقه‌ای حاصل می‌شود.

نتیجه‌گیری

درسی که اروپا پس از فجایع قرن بیستم آموخت، برای خاورمیانه نه فقط آموزنده، بلکه حیاتی‌ست.
پایان دادن به چرخه‌های خشونت در منطقه، صرفاً یک انتخاب اخلاقی نیست، بلکه یک ضرورت راهبردی برای بقا، ثبات و توسعه‌ی جمعی است.
اگر این منطقه نتواند از گذشته‌ی پرتنش خود عبور کند، ممکن است تنها پس از ویرانی بزرگ، به همان درکی برسد که اروپا هشتاد سال پیش بدان دست یافت—و شاید آن‌گاه دیگر، برای بازسازی دیر شده باشد.
نقش انواع بازی‌های ورق در توان‌بخشی و ارتقاء عملکردهای شناختی مغز

خیلی وقت‌ها برخی سرگرمی‌ها به‌خاطر ظاهر یا پیش‌داوری‌های فرهنگی، به‌سرعت «بد»، «بی‌ارزش» یا حتی «مضر» شناخته می‌شوند. یکی از این سرگرمی‌ها، بازی‌های ورق است.
اما علم حرف دیگری می‌زند...
پژوهش‌های دانشگاهی در اروپا و شرق آسیا (از جمله در اسپانیا، تایوان و چین)، در سال‌های اخیر نشان داده‌اند که بازی‌های فکری مانند ورق، شطرنج، یا ماژونگ وقتی که در فضایی سالم و بدون شرط‌بندی انجام شوند، می‌توانند اثرات مثبت قابل توجهی بر مغز داشته باشند.

- تقویت حافظه
- بهبود تمرکز و تصمیم‌گیری
- کاهش ریسک آلزایمر
- افزایش تعامل اجتماعی سالم
- تقویت کنترل هیجانی و نظم فکری

در بعضی از این مطالعات، مشخص شده افرادی که چند بار در هفته چنین بازی‌هایی را انجام می‌دهند، در آزمون‌های شناختی و زبانی نمرات بالاتری می‌گیرند. حتی عملکرد مغزی‌شان قابل مقایسه با افرادی است که تمرینات رسمی کاردرمانی یا توانبخشی شناختی انجام می‌دهند.

چرا چنین اتفاقی می‌افتد؟
چون این بازی‌ها ذهن را وادار می‌کنند به:
- فکر کردن همزمان به چند چیز
- پیش‌بینی حرکت‌ها
- به یادسپاری اطلاعات
- هماهنگی بین چشم، دست و فکر
- و گفت‌و‌گو و همکاری با دیگران

نکته مهم اینجاست: آنچه اهمیت دارد نیت، محتوا و نحوه‌ی استفاده است، نه صرفاً ظاهر یک ابزار یا سرگرمی.

گاهی روحانیون چیزی را فقط به‌خاطر شکل یا پیش‌فرض‌های قدیمی، بی‌ارزش یا خطرناک جلوه میدهند، درحالی‌که اگر درست و آگاهانه از آن استفاده شود، می‌تواند مفیدتر از بسیاری از فعالیت‌های اصطلاحاً «بی‌ضرر» باشد.
امروز علم به ما می‌گوید: ورزش ذهنی فقط با کتاب و جدول حل‌کردن نیست؛ گاهی یک بازی ورق ساده، می‌تواند محرکی باشد برای بازسازی مغز، به‌ویژه در سالمندان یا حتی کودکان با اختلال تمرکز.
👍3👏1
«شست‌وشوی حیثیتی» (Reputation Laundering)

در ادبیات علوم سیاسی و جامعه‌شناسی اقتصاد، به‌ویژه در دهه‌های اخیر، پدیده‌ای با عنوان شست‌وشوی حیثیتی (Reputation Laundering) مورد توجه قرار گرفته است؛ مفهومی که به تلاش عامدانه افراد یا نهادهای دارای قدرت اقتصادی یا سیاسی برای بهبود وجهه عمومی خود از طریق اقدامات نمادین یا بشردوستانه اطلاق می‌شود. این تلاش اغلب با هدف منحرف کردن افکار عمومی از منافع ساختاری، رفتارهای ضداخلاقی یا انحصارگرایانه‌ی آن‌ها صورت می‌گیرد.

مطالعات نشان می‌دهند که نخبگان اقتصادی، به‌ویژه کسانی که در نظام‌های رانتی یا شبه‌انحصاری فعال هستند، از طریق تأسیس مدارس، بیمارستان‌ها، بنیادهای خیریه و حمایت از آموزش، نه صرفاً برای «کمک» به جامعه، بلکه برای حذف سؤالات بنیادین درباره چگونگی تولید ثروت‌شان و مشروعیت قدرت‌شان عمل می‌کنند (Cooley & Ron, 2002; Carnegie & Dolan, 2015).

نمونه تطبیقی:

در سال‌های اخیر، افراد ثروتمندی نظیر الیگارش‌های روسی، شیوخ خلیج فارس، یا میلیاردرهای صنایع استخراجی در آفریقا، از طریق سرمایه‌گذاری در مؤسسات علمی غربی، تلاش کرده‌اند لکه‌های حیثیتی خود را بپوشانند؛ به‌نحوی که مؤسسات دریافت‌کننده کمک‌ها نیز در این شست‌وشو شریک شده‌اند.

نسبت با ایران:

در ایران نیز چهره‌هایی چون کاظم قلم‌چی، که از ساختارهای انحصاری و رقابت‌زدوده بازار کنکور سود کلانی برده‌اند، با مدرسه‌سازی یا ثبت‌نام رایگان تعداد اندکی دانش‌آموز مستضعف در آزمون‌های خود(به اسم بورسیه آموزشی!)، تلاش کرده‌اند چهره‌ای «فرهیخته و خیر» از خود در حافظه عمومی و ساختار حاکم تثبیت کنند. اما آنچه نادیده گرفته می‌شود، سهم چنین بازیگرانی در بازتولید نابرابری آموزشی، فشار روانی بر نوجوانان، کالایی‌سازی علم و خنثی‌سازی آموزش عمومی است.

بنابراین، خیر بودنِ فرد، نفی‌کننده‌ی نقش ساختاری او در تولید بحران‌های اجتماعی نیست. بلکه از منظر انتقادی، می‌توان چنین کنش‌هایی را بخشی از «مهندسی تصویر» دانست، نه لزوماً تبلورِ ارزش‌های اخلاقی.

«کار خیر»، هرچند ممکن است در سطح خرد مفید باشد، در سطح کلان می‌تواند صرفاً نقابی باشد بر صورت سازوکارهایی که خود عامل ایجاد رنج و نابرابری‌اند.

https://en.m.wikipedia.org/wiki/Reputation_laundering
👍2👏1
هوش مصنوعی در قلب آنالیز فوتبال: فراتر از بازرسی بدنی

اگرچه استفاده باشگاه بایرن مونیخ از فناوری Hexwave در سال ۲۰۲۰ گامی مهم در بهبود امنیت و تجربه تماشاگران بود، اما کاربردهای هوش مصنوعی و علوم داده در خودِ بازی فوتبال به‌مراتب عمیق‌تر، پیچیده‌تر و تحول‌آفرین‌تر است؛ حوزه‌ای که متأسفانه در ایران تقریباً مغفول مانده و حتی شغل حرفه‌ای «آنالیزگر فوتبال» هنوز به شکل ساختاریافته و علمی شکل نگرفته است.

در فوتبال مدرن، از ابزارهای پیشرفته مبتنی بر هوش مصنوعی و فناوری اطلاعات در چندین لایه استفاده می‌شود:

1. مدل‌سازی شبکه‌های پاس پیچیده (Complex Multiple Passing Networks)

با استفاده از تئوری گراف و تحلیل شبکه‌های پیچیده، می‌توان الگوهای پاس‌کاری تیم را به‌صورت کمی و بصری بررسی کرد.

این تحلیل نشان می‌دهد که کدام بازیکنان «گره‌های کلیدی» (Key Nodes) در حفظ یا انتقال مالکیت توپ هستند، و چگونه تغییرات تاکتیکی بر شبکه پاس تأثیر می‌گذارد.

الگوریتم‌های یادگیری ماشین می‌توانند بر اساس این داده‌ها پیش‌بینی کنند که چه الگوهایی بیشترین شانس خلق موقعیت را دارند.

2. شبکه‌های عصبی مصنوعی در پیش‌بینی عملکرد بازیکنان

مدل‌های ANN و LSTM می‌توانند با استفاده از داده‌های GPS، شتاب‌سنج، و ویدئوهای بازی، عملکرد فردی بازیکنان را در موقعیت‌های مختلف پیش‌بینی کنند.

این پیش‌بینی‌ها به مربیان کمک می‌کند تصمیم‌های بهینه‌تری در تعویض، تغییر پست، یا برنامه تمرینی بگیرند.

3. بینایی کامپیوتری (Computer Vision) برای تحلیل ویدئویی

سیستم‌های هوش مصنوعی با پردازش خودکار ویدئو، می‌توانند حرکات بدون توپ، موقعیت‌گیری‌های دفاعی، و حتی زبان بدن بازیکنان را استخراج و تحلیل کنند.

ترکیب این داده‌ها با مدل‌های تاکتیکی، امکان اصلاح لحظه‌ای استراتژی را فراهم می‌کند.

4. تحلیل پیش‌بینانه مصدومیت‌ها (Injury Prediction)

با استفاده از داده‌های فیزیولوژیک و الگوریتم‌های ML، احتمال بروز مصدومیت‌ها پیش‌بینی و بار تمرینی بهینه‌سازی می‌شود.

5. مدل‌سازی تاکتیکی پویا (Dynamic Tactical Modelling)

الگوریتم‌های تقویتی (Reinforcement Learning) می‌توانند شبیه‌سازهای واقع‌گرایانه‌ای بسازند که در آن تاکتیک‌های مختلف مقابل سناریوهای گوناگون حریف آزمایش می‌شوند.

6. تحلیل احساسات و روانشناسی تیم

داده‌های گفت‌وگوهای بازیکنان، حرکات بدن، و حتی واکنش‌های شبکه‌های اجتماعی، برای ارزیابی وضعیت روانی تیم و مدیریت انگیزشی استفاده می‌شود.

با وجود چنین ظرفیت عظیمی، در ایران هنوز اغلب تحلیل‌ها به گزارش‌های توصیفی و ویدئوهای کوتاه محدود است. نه تنها استفاده از مدل‌های پیشرفته علم داده و هوش مصنوعی نهادینه نشده، بلکه حتی جایگاه شغلی «آنالیزگر فوتبال» در باشگاه‌ها تعریف حرفه‌ای و استاندارد ندارد.

فوتبال امروز، نه‌فقط یک ورزش بلکه یک علم داده‌محور و الگوریتم‌محور است. نادیده گرفتن این جنبه، به معنای عقب ماندن از استانداردهای جهانی و از دست دادن مزیت رقابتی در میدان بازی است.

نمونه:
https://www.sciencedirect.com/science/article/abs/pii/S0960077923006793?__cf_chl_tk=2Ocshxid4F59xi63ivwPZGfVfjJEL9g9kvtCFMWbUfg-1755109083-1.0.1.1-ft9OWGsQzkfdG6u8gf2d5MqoSMkwv7xLp0k3T1oUmvY
👍4