Modern Science
984 subscribers
582 photos
249 videos
60 files
646 links
علم یک روش نظام مند و منطقی برای پی بردن به نحوه ی کارکرد اجزای موجود در جهان است


@Sciencemodern2
Download Telegram
بخش چهارم:

نیروهای اجتماعی و بحران سرمایه داری

برای بقا و شکوفایی، سازمان ها مستلزم انطباق با ارزش ها و انتظارات جامعه هستند - چیزی که جامعه شناسان سازمانی از آن به عنوان مشروعیت(legitimacy) یاد می کنند. یکی از پیامدهای بحران مالی 2008-2009، از دست دادن مشروعیتی بود که بسیاری از مشاغل متحمل شدند(مخصوصا بانک‌ها)؛ به عنوان مثال شهرت آنها در بین مصرف کنندگان، روحیه کارکنان آنها، تمایل سرمایه گذاران و سرمایه گذاران برای تأمین بودجه و سیاست های دولت در قبال آنها تأثیر منفی گذاشت. اتهامات سوء استفاده جنسی در سال 2017 علیه هاروی واینستین، غول هالیوود، منجر به ورشکستگی شرکت تولید فیلم او در مارس 2018 شد.
این تصور که بنگاه اقتصادی یک نهاد اجتماعی است که باید با اهداف و آرمان‌های جامعه شناسایی شود، توسط بسیاری از متفکران مدیریت، از جمله پیتر دراکر، چارلز هندی، و سومانترا گوشال تأیید شده است. جامعه در حال تغییر است، استراتژی ها و رفتارهای شرکت ها نیز باید تغییر کند. در طول دو دهه گذشته، احساسات ضد کسب و کار از حاشیه‌های طیف سیاسی- نئومارکسیست‌ها، طرفداران محیط‌زیست و فعالان ضد جهانی‌سازی - به افکار عمومی جریان یافته است.
مشروعیت رو به زوال سرمایه داری بازار را می توان در بحران مالی 2008-2009 دنبال کرد. رسوایی های شرکتی که فولکس واگن (کلاهبرداری در انتشار گازهای گلخانه ای)، کوبه استیل (داده های جعلی کیفیت) و BP (نقض ایمنی) را فراگرفته است. شکل 15.1 یکی از نشانه های رشد نابرابری درآمدی ایجاد شده توسط اقتصاد مدرن را نشان می دهد.
ظهور چین تردیدها را در مورد کارایی سرمایه داری بازار تقویت کرده است. در سال‌های 2000 تا 2017، تعداد شرکت‌های چینی در بین 500 شرکت جهانی فورچون از 10 به 109 افزایش یافت که بیشتر آنها شرکت‌های دولتی بودند. تا سال 2017، اقتصاد چین حدود 25 درصد بزرگتر از اقتصاد ایالات متحده بود (بر اساس تولید ناخالص داخلی اندازه گیری شده بر اساس نرخ برابری قدرت خرید).
شرکت‌های دولتی جایگزینی برای شرکت‌های سنتی سهامی عام هستند. سایر اشکال جایگزین کسب و کار نیز در سال های اخیر مورد توجه قرار گرفته اند.
●● تعاونی‌ها - مشاغلی که متقابلاً در مالکیت مصرف‌کنندگان (مانند اتحادیه‌های اعتباری)، کارمندان (مانند غول خرده‌فروشی بریتانیایی John Lewis Partnership) یا تولیدکنندگان مستقل (مانند تعاونی‌های بازاریابی کشاورزی) هستند - توجه ویژه‌ای را به خود جلب کرده‌اند. تعاونی ها 21 درصد از کل تولید را در فنلاند، 17.5 درصد در نیوزلند و 16.4 درصد در سوئیس را تشکیل می دهند. در بیشتر کشورهای آفریقای شرقی، تعاونی ها شکل سازمانی غالب در کشاورزی هستند.
●● شرکت های اجتماعی، بنگاه های تجاری هستند که اهداف اجتماعی را دنبال می کنند. شرکت‌های اجتماعی ممکن است شرکت‌های انتفاعی یا غیرانتفاعی باشند (و ممکن است شامل موسسات خیریه و تعاونی‌ها باشند). بانک گرامین محمد یونس یک شرکت انتفاعی است که توسعه کسب و کار را در میان افراد فقیر از طریق اعتبارات خرد تشویق می کند. اکثر ایالت های ایالات متحده قوانین شرکتی خود را اصلاح کرده اند تا به شرکت های سودمند اجازه دهند: شرکت هایی با اهداف صریح برای دنبال کردن اهداف اجتماعی و زیست محیطی و همچنین سود.
انطباق با تقاضاهای رو به رشد جامعه برای انصاف، اخلاق و پایداری چالش هایی را برای رهبران کسب و کار ایجاد می کند که فراتر از مشکلات تطبیق خواسته های اجتماعی با منافع سهامداران است. آیا یک شرکت باید ارزش های حاکم بر رفتارش را به طور یک جانبه تعیین کند یا به دنبال بازتاب ارزش های جامعه ای است که در آن فعالیت می کند؟ شرکت‌هایی که از ارزش‌های مورد حمایت بنیان‌گذاران خود استقبال می‌کنند، از نظر مأموریت خود ایمن هستند و می‌توانند از ثبات بلندمدت در استراتژی و هویت سازمانی خود اطمینان حاصل کنند (به عنوان مثال، شرکت والت دیزنی و والمارت با توجه به بنیانگذاران والت دیزنی و سام والتون). با این حال، پاسخگویی مستمر به منافع و دیدگاه های ذینفعان و هوشیار ماندن نسبت به مسائل اجتماعی نیز می تواند باعث انحراف زمان و تلاش مدیران ارشد شود. در سال 1989، مایکل جنسن از دانشکده بازرگانی هاروارد پیش‌بینی کرد که مزایای شرکت‌های خصوصی نسبت به شرکت‌های سهامی عام باعث "کسوف شرکت‌های سهامی عام" خواهد شد. ۳۰ سال بعد پیش‌بینی او در حال به واقعیت پیوستن است: از ۱۹۹۷ تا ۲۰۱۷ تعداد شرکت هایی که در بازارهای سهام ایالات متحده لیست شده‌اند به نصف کاهش یافته است. شرکت‌های بیشتر و بیشتری از بررسی‌های دقیق حاکم بر شرکت‌های سهامی عام اجتناب میکنند: یا از طریق خصوصی شدن، یا در مورد استارت‌آپ‌های تجارت الکترونیک مانند Airbnb، Uber، و Didi Chuxing از طریق اجتناب از عرضه اولیه عمومی سهام.
صنعت 4.0
Industry 4.0

صنعت 4.0، که به عنوان انقلاب صنعتی چهارم نیز شناخته می‌شود، به ادغام فناوری‌های دیجیتال پیشرفته در فرآیندهای تولید و صنعتی اشاره دارد که منجر به توسعه کارخانه‌های هوشمند و تحول سیستم‌های تولید می‌شود. این تغییر به سوی اتوماسیون، تبادل داده‌ها و اتصال به یکدیگر، با استفاده از فناوری‌هایی مانند اینترنت اشیا (IoT)، هوش مصنوعی (AI)، محاسبات ابری و تجزیه و تحلیل داده‌های کلان انجام می‌شود.

فناوری‌های کلیدی صنعت 4.0:

1. اینترنت اشیا (IoT): اینترنت اشیا به شبکه‌ای از دستگاه‌های فیزیکی، ماشین‌آلات و حسگرها اشاره دارد که به اینترنت متصل هستند و امکان جمع‌آوری، تبادل و تجزیه و تحلیل داده‌ها در زمان واقعی را فراهم می‌آورد. در یک کارخانه هوشمند، IoT امکان برقراری ارتباط میان ماشین‌ها و بهینه‌سازی فرآیندهای تولید را فراهم می‌کند.

2. سیستم‌های سایبر-فیزیکی (CPS): CPS سیستم‌هایی هستند که فرآیندهای فیزیکی را از طریق الگوریتم‌های محاسباتی نظارت و کنترل می‌کنند. این سیستم‌ها دنیای فیزیکی و دیجیتال را ترکیب کرده و امکان جمع‌آوری داده‌ها و تصمیم‌گیری در زمان واقعی را فراهم می‌آورند.

3. داده‌های کلان و تجزیه و تحلیل
: مقدار زیادی از داده‌ها که توسط حسگرها، ماشین‌آلات و فرآیندها تولید می‌شود، می‌تواند برای بهینه‌سازی تولید، بهبود کیفیت و پیش‌بینی نیازهای نگهداری تحلیل شود. تجزیه و تحلیل پیشرفته به شرکت‌ها کمک می‌کند تا تصمیمات مبتنی بر داده بگیرند و بهره‌وری را افزایش دهند.

4. هوش مصنوعی (AI) و یادگیری ماشین: هوش مصنوعی به ماشین‌ها و سیستم‌ها این امکان را می‌دهد که از داده‌ها بیاموزند، پیش‌بینی کنند و وظایف پیچیده را به‌طور خودکار انجام دهند. در صنعت 4.0، AI می‌تواند برای پیش‌بینی نگهداری، کنترل کیفیت، بهینه‌سازی زنجیره تأمین و اتوماسیون فرآیندها استفاده شود.

5. محاسبات ابری: پلتفرم‌های مبتنی بر ابر به شرکت‌ها این امکان را می‌دهند که داده‌ها را بر روی سرورهای دور ذخیره، پردازش و تحلیل کنند. این امکان مقیاس‌پذیری، دسترسی به داده‌های زمان واقعی و همکاری در مکان‌های مختلف یا بخش‌های مختلف زنجیره تأمین را فراهم می‌آورد.

6. روبات‌های خودکار: روبات‌هایی که با AI و حسگرهای پیشرفته مجهز هستند می‌توانند به‌طور خودکار یا به‌طور مشترک با کارگران انسانی کار کنند. این روبات‌ها می‌توانند وظایفی مانند مونتاژ، بسته‌بندی و بازرسی را انجام دهند و بهره‌وری و دقت تولید را بهبود بخشند.

7. تولید افزایشی (چاپ سه‌بعدی)
: چاپ سه‌بعدی به تولید محصولات به‌صورت لایه‌به‌لایه از مدل‌های دیجیتال اشاره دارد. این فناوری امکان تولید سفارشی، کاهش هدررفت مواد و کاهش زمان‌های تولید را فراهم می‌آورد.

8. واقعیت افزوده (AR) و واقعیت مجازی (VR): AR و VR می‌توانند برای آموزش، نگهداری از راه دور و پشتیبانی در زمان واقعی در تولید استفاده شوند. کارگران می‌توانند از عینک‌های AR برای دسترسی به داده‌ها و دستورالعمل‌های زمان واقعی (real time، در لحظه) در حین کار استفاده کنند.

9. دوقلوهای دیجیتال: دوقلوی دیجیتال مدل مجازی یک شیء، سیستم یا فرآیند فیزیکی است. با ایجاد دوقلوی دیجیتال، شرکت‌ها می‌توانند تغییرات در تولید را شبیه‌سازی و آزمایش کنند، که به کاهش ریسک‌ها و بهبود بهره‌وری کمک می‌کند.

ویژگی‌های صنعت 4.0:

- اتصال‌پذیری: ماشین‌ها، دستگاه‌ها و سیستم‌ها به یکدیگر متصل و از طریق IoT ارتباط برقرار می‌کنند که تبادل و هماهنگی داده‌ها را امکان‌پذیر می‌سازد.

- تصمیم‌گیری غیرمتمرکز: با کمک AI و CPS، سیستم‌ها می‌توانند به‌طور خودکار تصمیم‌گیری کنند، که نیاز به مداخله انسانی را کاهش داده و سرعت عملیاتی را افزایش می‌دهد.

- کارخانه‌های هوشمند: محیط‌های تولید به "هوشمند" تبدیل می‌شوند، با ماشین‌هایی که به‌طور خودکار بهینه‌سازی می‌شوند، نقص‌ها را پیش‌بینی می‌کنند و به تقاضاهای متغیر در زمان واقعی سازگار می‌شوند.

- شخصی‌سازی و انعطاف‌پذیری: صنعت 4.0 امکان شخصی‌سازی انبوه را فراهم می‌آورد، جایی که محصولات می‌توانند به نیازهای فردی مشتریان سفارشی شوند در حالی که بهره‌وری تولید انبوه حفظ می‌شود. (که در گذشته تولید انبوه نقطه مقابل سفارشی‌سازی قرار داشت)

- تصمیم‌گیری مبتنی بر داده: داده‌های زمان واقعی از حسگرها، ماشین‌آلات و فرآیندها برای بهینه‌سازی عملیات، کاهش هدررفت و افزایش بهره‌وری تحلیل می‌شود.

تأثیرات صنعت 4.0:

- افزایش بهره‌وری: اتوماسیون و بینش‌های داده‌های زمان واقعی منجر به افزایش تولید و کاهش هزینه‌های عملیاتی می‌شود.

- بهبود کیفیت: نظارت مداوم و تجزیه و تحلیل داده‌های زمان واقعی امکان کنترل کیفیت بهتر و کاهش نقص‌ها را فراهم می‌آورد.
- چابکی و انعطاف‌پذیری: سیستم‌های تولید به‌طور سریع‌تر به تغییرات در تقاضا سازگار می‌شوند و امکان تغییرات سریع در تولید و شخصی‌سازی محصولات را فراهم می‌آورند.

- بهینه‌سازی زنجیره تأمین: داده‌های زمان واقعی از سیستم‌های متصل دید بهتری را فراهم می‌آورد و منجر به پیش‌بینی بهتر تقاضا، مدیریت موجودی و لجستیک می‌شود.

- تحول نیروی کار: در حالی که صنعت 4.0 اتوماسیون را افزایش می‌دهد، نیاز به مهارت‌های جدید مرتبط با تحلیل داده، AI و یادگیری ماشین را نیز ایجاد می‌کند. کارگران ممکن است نیاز به انتقال از وظایف دستی به نقش‌های پیچیده‌تر و مبتنی بر دانش داشته باشند.

مثال‌های صنعت 4.0 در عمل:
- زیمنس: کارخانه آمبرگ زیمنس در آلمان نمونه‌ای از یک کارخانه هوشمند است که در آن IoT، AI و روباتیک برای خودکارسازی 75٪ از فرآیند تولید به‌کار رفته است.

- جنرال الکتریک (GE): GE از دوقلوهای دیجیتال در بخش‌های هوافضا و انرژی خود برای شبیه‌سازی و بهینه‌سازی عملکرد ماشین‌آلات استفاده می‌کند و زمان‌های توقف و برنامه‌ریزی نگهداری را کاهش می‌دهد.

- ایران خودرو: 😂😂😂

صنعت 4.0 با ادغام فناوری‌های دیجیتال، تولید را متحول می‌کند و منجر به افزایش اتوماسیون، بهره‌وری و انعطاف‌پذیری در صنایع مختلف می‌شود.
معرفی کتاب "موج بزرگ: انقلاب‌های قیمتی و ریتم تاریخ" نوشته دیوید هکت فیشر (پروفسور و محقق تاریخ اقتصاد)

کتاب "موج بزرگ: انقلاب‌های قیمتی و ریتم تاریخ" نوشته دیوید هکت فیشر به بررسی الگوهای طولانی‌مدت تورم و کاهش قیمت در هشت قرن گذشته و پیامدهای عمیق اجتماعی، سیاسی و اقتصادی آن می‌پردازد. فیشر چهار "انقلاب قیمتی" عمده در تاریخ غرب را شناسایی می‌کند: انقلاب قیمتی قرون وسطی (۱۱۸۰–۱۳۵۰)، انقلاب قیمتی قرن شانزدهم (۱۴۷۰–۱۶۵۰)، انقلاب قیمتی قرن هجدهم (۱۷۳۰–۱۸۱۵) و انقلاب قیمتی قرن بیستم (از ۱۸۹۶ به بعد). این دوره‌ها با تورم مداوم و در پی آن دوره‌های ثبات یا کاهش قیمت مشخص می‌شوند.

فیشر استدلال می‌کند که این دوره‌های تورمی نتیجه تعاملات پیچیده بین رشد جمعیت، کمبود منابع و تغییرات اقتصادی هستند که منجر به ناآرامی‌های اجتماعی، بی‌ثباتی سیاسی و اغلب تغییرات انقلابی می‌شود. او تأکید می‌کند که در طول انقلاب‌های قیمتی، معمولاً دستمزدها ثابت می‌مانند در حالی که قیمت کالاهای اساسی مانند غذا و سوخت سر به فلک می‌کشد، که نابرابری و تنش‌های اجتماعی را تشدید می‌کند.

کتاب نتیجه می‌گیرد که جوامع معمولاً دوره‌های طولانی‌مدت تعادل اقتصادی را تجربه می‌کنند و پس از آن دوره‌های مخرب تورم و بحران آغاز می‌شود که زمینه‌ساز تحولات اجتماعی مهمی می‌شود. فیشر پیشنهاد می‌کند که درک این چرخه‌های تاریخی قیمت می‌تواند بینش‌هایی درباره چالش‌های اقتصادی مدرن، از جمله تورم قرن بیستم، ارائه دهد.

https://en.m.wikipedia.org/wiki/The_Great_Wave_(book)
چارچوب موج بزرگ فیشر و آینده ایران

ناآرامی‌های احتمالی آینده: به گفته فیشر، جوامعی که دوره‌های طولانی تورم را بدون اصلاحات کافی تجربه می‌کنند، اغلب با بحران مشروعیت و تغییر رژیم مواجه می‌شوند. در ایران، فشارهای تورمی در سال‌های اخیر ادامه داشته است، به‌طوری که ارزش پول ملی شدیدا کاهش یافته و دستمزدهای واقعی بسیار پایین آمده است. مدل فیشر نشان می‌دهد که اگر این روندهای اقتصادی ادامه یابد، ممکن است منجر به بی‌ثباتی سیاسی بیشتر یا حتی تغییرات مهمی در حکمرانی شود، زیرا نارضایتی‌های اقتصادی همچنان در زیر سطح جامعه جوشان است.

انطباق با چرخه‌های اقتصادی: رهبری ایران ممکن است تلاش کند این فشارها را از طریق اصلاحات کاهش دهد، مانند تنوع بخشیدن به اقتصاد و کاهش وابستگی به نفت یا اجرای سیاست‌های مالی مؤثرتر. فیشر اشاره می‌کند که انقلاب‌های قیمتی همیشه منجر به فروپاشی سیاسی نمی‌شوند، بلکه اگر به درستی مدیریت شوند، می‌توانند به اصلاحات منجر شوند. واکنش ایران به چالش‌های اقتصادی فعلی تعیین خواهد کرد که آیا می‌تواند «چرخه بحران‌های تورمی» را بشکند یا خیر.

پ.ن: چرخه بحران های تورمی به تفصیل در این کتاب شرح داده شده.
"نظریه محدودیت‌ها"
(Theory of Constraints - TOC)

این نظریه توسط الیاهو ام. گلدرت (Eliyahu M. Goldratt) معرفی شده است و به این ایده می‌پردازد که در هر سیستم، یک محدودیت اصلی یا "گلوگاه" وجود دارد که عملکرد کل سیستم را تعیین می‌کند.

طبق این نظریه، برای بهبود عملکرد سیستم باید ابتدا این محدودیت شناسایی شود و سپس منابع و تلاش‌ها بر روی رفع یا مدیریت این محدودیت متمرکز شوند. این نظریه به‌ویژه در مدیریت عملیات، تولید، و بهبود فرآیندها کاربرد دارد.

یکی از مفاهیم کلیدی در این نظریه، قانون "ضعیف‌ترین حلقه در زنجیر" است که بیان می‌کند قدرت یک زنجیر به اندازه ضعیف‌ترین حلقه آن است.

https://en.m.wikipedia.org/wiki/Theory_of_constraints
تحلیل نظریه محدودیت‌ها (TOC) در بن‌بست‌های اقتصادی، سیاسی و اجتماعی جمهوری اسلامی ایران

نظریه محدودیت‌ها به ما اجازه می‌دهد که مشکلات ساختاری و مدیریتی را در سیستم‌های پیچیده شناسایی کرده و به صورت هدفمند برای رفع آن‌ها تلاش کنیم. با توجه به این نظریه، جمهوری اسلامی ایران به دلیل محدودیت‌های کلیدی در سه حوزه اقتصادی، سیاسی و اجتماعی در نوعی "بن‌بست سیستمی" گرفتار شده است. در ادامه، این محدودیت‌ها و راهبردهای مرتبط بررسی می‌شوند:

۱. محدودیت اقتصادی: تحریم‌ها و ناکارآمدی داخلی

محدودیت اصلی:
تحریم‌های بین‌المللی و عدم دسترسی به بازارهای جهانی، به ویژه سیستم مالی SWIFT، به‌عنوان مهم‌ترین گلوگاه در اقتصاد ایران عمل می‌کند. این مسئله منجر به کمبود سرمایه‌گذاری خارجی، تورم، و وابستگی به اقتصاد غیررسمی شده است. در کنار این، ناکارآمدی داخلی مانند فساد سیستماتیک، انحصارهای نیمه‌دولتی، و مدیریت ناکارآمد منابع، فشار این گلوگاه را چندین برابر کرده است.

چرخه معیوب:

- صادرات منابع طبیعی (نفت، گاز، و فلزات) بدون ورود ارز به چرخه رسمی اقتصاد.
- خلق نقدینگی در بانک مرکزی بدون پشتوانه ارزی.
- تورم و کاهش قدرت خرید مردم، که خود به اعتراضات اجتماعی منجر می‌شود.

راهکار نظریه محدودیت‌ها:

۱- تمرکز بر رفع تحریم‌ها: با تغییر در سیاست خارجی و کاهش تنش‌ها، می‌توان ورود ارز و سرمایه‌گذاری خارجی را ممکن ساخت.

۲- مدیریت منابع موجود: حذف انحصارات نیمه‌دولتی و نظامی و شفافیت اقتصادی برای کاهش ناکارآمدی داخلی.

۲. محدودیت سیاسی: تمرکزگرایی ایدئولوژیک و ساختار بسته حکمرانی

محدودیت اصلی:
ساختار سیاسی جمهوری اسلامی به شدت تمرکزگرا و ایدئولوژیک است، که توانایی تصمیم‌گیری پویا و انعطاف‌پذیری در برابر بحران‌ها را محدود می‌کند. در این سیستم، تصمیم‌گیری در دست گروه کوچکی از نخبگان ایدئولوژیک قرار دارد که به دلیل منافع گروهی و ایدئولوژی مقاومت، از اتخاذ تصمیمات استراتژیک مانند اصلاحات بنیادی یا تعامل سازنده با جهان خودداری می‌کنند.

چرخه معیوب:

- سیاست‌های مقاومت‌محور و تقابل با نظام بین‌الملل.
- انزوای سیاسی که به انزوای اقتصادی و اجتماعی نیز منجر می‌شود.
- سرکوب اعتراضات داخلی و کاهش مشروعیت عمومی.

راهکار نظریه محدودیت‌ها:

شناسایی محدودیت سیاسی کلیدی: تغییر در سیاست‌های ایدئولوژیک و حرکت به سوی تمرکززدایی در حکمرانی.

ایجاد شفافیت و مشارکت مردمی: شفاف‌سازی فرآیندهای تصمیم‌گیری و مشارکت نخبگان غیرایدئولوژیک می‌تواند قفل‌های سیاسی را باز کند.

۳. محدودیت اجتماعی: شکاف‌های طبقاتی و بی‌اعتمادی عمومی

محدودیت اصلی:
بی‌اعتمادی عمومی به نهادهای حکومتی، شکاف طبقاتی عمیق، و عدم انسجام اجتماعی ناشی از فشارهای اقتصادی و سرکوب سیاسی، مهم‌ترین گلوگاه اجتماعی ایران است. این عوامل باعث کاهش سرمایه اجتماعی و افزایش اعتراضات و بحران‌های اجتماعی شده‌اند.

چرخه معیوب:

- نابرابری اقتصادی و دسترسی محدود به فرصت‌ها.
- گسترش اعتراضات و افزایش سرکوب.
- کاهش سرمایه اجتماعی و همبستگی ملی.

راهکار نظریه محدودیت‌ها:

تمرکز بر رفع بی‌اعتمادی: شفافیت در عملکرد نهادها و رفع تبعیض‌های اقتصادی و اجتماعی.

تقویت انسجام اجتماعی: بازسازی سرمایه اجتماعی از طریق احترام به حقوق شهروندی و رفع فشارهای سیاسی.

تله‌های سیستمی جمهوری اسلامی

بر اساس نظریه محدودیت‌ها، ایران در چندین "تله سیستمی" گرفتار شده است:

1. تله تحریم‌ها: وابستگی به اقتصاد منابع‌محور و عدم توانایی تعامل با جهان، کشور را در چرخه‌ای از کاهش رشد اقتصادی و افزایش تورم گرفتار کرده است.

2. تله ایدئولوژی مقاومت: سیاست‌های ایدئولوژیک که تعامل با نظام بین‌المللی را مسدود کرده‌اند، از اصلاحات بنیادی جلوگیری می‌کنند.

3. تله سرکوب: سرکوب اعتراضات به جای مدیریت ریشه‌ای مشکلات، بحران‌های اجتماعی و سیاسی را عمیق‌تر می‌کند.

نتیجه‌گیری

نظریه محدودیت‌ها تأکید دارد که تمرکز بر رفع یا مدیریت گلوگاه‌های کلیدی می‌تواند عملکرد سیستم را بهبود دهد. جمهوری اسلامی ایران برای خروج از بن‌بست‌های موجود، باید ابتدا به شناسایی و رفع محدودیت‌های اصلی در سه حوزه اقتصادی، سیاسی و اجتماعی بپردازد. تا زمانی که این محدودیت‌ها رفع نشوند، هرگونه تغییر جزئی در سیستم بی‌اثر یا کوتاه‌مدت خواهد بود.
اپیدمیولوژی عدم تحمل لاکتوز

در سراسر جهان، حدود 65 درصد از مردم با افزایش سن پس از دوران نوزادی نوعی از عدم تحمل لاکتوز را تجربه می‌کنند، اما تفاوت‌های قابل‌توجهی بین جمعیت‌ها و مناطق مختلف وجود دارد. تنها حدود 5 درصد از مردم اروپای شمالی به لاکتوز حساسیت دارند، در حالی که تا 90 درصد از بزرگسالان در بخش‌هایی از آسیا دچار عدم تحمل لاکتوز هستند.

در کشورهای اروپای شمالی، پذیرش زودهنگام دامداری و مصرف لبنیات یک مزیت تکاملی انتخابی به افرادی که قادر به تحمل لاکتوز بودند اعطا کرد. این امر به فراوانی بیشتر تحمل لاکتوز در این کشورها منجر شد. به عنوان مثال، تقریباً 100 درصد از مردم ایرلند پیش‌بینی می‌شود که قادر به تحمل لاکتوز باشند. در مقابل، مناطقی در جنوب، مانند آفریقا، دامداری و مصرف شیر را به این زودی‌ها پذیرا نشدند و تحمل لاکتوز به همان شیوه در اروپای شمالی اتفاق نیفتاد. عدم تحمل لاکتوز در میان افراد یهودی‌تبار، همچنین در آفریقای غربی، کشورهای عربی، یونان و ایتالیا رایج است. جمعیت‌های مختلف بر اساس پیش‌زمینه‌های تکاملی و فرهنگی منطقه جغرافیایی خود، ساختارهای ژنتیکی خاصی را نشان می‌دهند.
سرد بودن خانه در زمستان تاثیر منفی بر سلامت اعصاب و روان دارد!

تحقیقات جدید نشان می‌دهد زندگی در خانه‌های سرد می‌تواند به سلامت روانی شما آسیب بزند. اگر شما یا اطرافیانتان با مشکلات روانی دست‌وپنجه نرم می‌کنید، توجه به گرمای خانه‌تان ممکن است بیشتر از آنچه فکر می‌کنید مهم باشد.

این تحقیق در بریتانیا نشان داده که وقتی افراد نمی‌توانند خانه خود را گرم نگه دارند:

آن‌هایی که قبلاً هیچ مشکلی با سلامت روانی نداشتند، تقریباً دو برابر بیشتر احتمال دارد دچار مشکلات شدید روانی شوند.

و افرادی که قبلاً در مرز مشکلات روانی بودند، خطر سه برابر بیشتر برای تجربه ناراحتی شدید روانی دارند.

https://pubmed.ncbi.nlm.nih.gov/36327633/
👍1
ساختارهای بنیادین آگاهی از دیدگاه هوسرل: تحلیل مستقل از پیش‌فرض‌های علمی

از منظر هوسرل، ساختارهای آگاهی مستقل از پیش‌فرض‌های علمی و تجربی به ماهیت بنیادین و ذاتی تجربه‌های آگاهانه اشاره دارند، یعنی آن دسته از ویژگی‌های تجربه که به‌طور پیشینی وجود دارند و از محتوا یا شرایط تجربی خاص مستقل‌اند. در ادامه چند نمونه از این ساختارها بر اساس پدیدارشناسی هوسرل ذکر می‌شود:

۱. قصدیت (Intentionality)

توضیح: قصدیت یا intentionality ویژگی بنیادین آگاهی است که نشان می‌دهد هر حالت آگاهانه معطوف به چیزی است؛ به‌عبارت‌دیگر، آگاهی همواره «آگاهی از چیزی» است.

مثال: وقتی به یک درخت نگاه می‌کنید، آگاهی شما از درخت به‌عنوان یک ابژه وجود دارد، مستقل از این‌که آن درخت خاص چه نوع درختی است یا در چه شرایطی مشاهده می‌شود.

۲. تمایز میان «نوئما» و «نوئسیس» (Noema و Noesis)

توضیح: هوسرل میان دو جنبه از تجربه آگاهانه تمایز قائل شد:

نوئسیس: جنبه ذهنی یا کنش آگاهانه (مانند دیدن، یادآوری، قضاوت).

نوئما: محتوای قصدی یا آن چیزی که آگاهی به آن معطوف است (یعنی ابژه به‌گونه‌ای که در آگاهی حاضر می‌شود).

مثال: وقتی یک نقاشی را می‌بینید، عمل دیدن (نوئسیس) و معنای آن نقاشی به‌عنوان یک ابژه هنری (نوئما) وجود دارد. این تمایز ساختاری مستقل از پیش‌فرض‌های علمی است.

۳. زمان‌مندی (Temporality)

توضیح: آگاهی ذاتاً زمانمند است؛ یعنی هر تجربه در بستر زمان شکل می‌گیرد و دارای سه لایه زمانی است:

Retentional:
گذشته‌ای که در آگاهی باقی مانده (مثل ردپای خاطره).

Primal impression:
لحظه حال.

Protensional:
پیش‌بینی یا انتظار آینده.

مثال: وقتی به موسیقی گوش می‌دهید، نت‌هایی که پیش‌تر شنیده‌اید، نُت کنونی، و انتظار برای نُت‌های بعدی همگی به‌طور همزمان در آگاهی شما حضور دارند.

۴. تصورپذیری (Idealization یا Imagination)

توضیح: توانایی آگاهی برای تصور یا ایده‌پردازی درباره ابژه‌هایی که ممکن است در تجربه حسی حاضر نباشند، اما همچنان به‌صورت قصدی در آگاهی حضور دارند.

مثال: تصور کردن یک دایره کامل. در حالی که در جهان واقعی هیچ دایره کاملاً کامل وجود ندارد، آگاهی می‌تواند مفهوم ایدئال دایره را درک کند.

۵. مفهوم پیشین «بداهت» (Evidenz)

توضیح: بداهت، به‌عنوان تجربه‌ای که در آن یک حقیقت به‌وضوح و بدون شک در آگاهی آشکار می‌شود، مستقل از تجربه‌های تجربی و علمی است.

مثال: درک بداهت جمله «۲+۲=۴» یا اینکه یک شی در لحظه حال در برابر شما قرار دارد.

۶. همدلی (Empathy)

توضیح: همدلی ساختاری است که از طریق آن می‌توانیم آگاهی دیگران را بدون نیاز به مشاهده مستقیم تجربه کنیم. این توانایی ارتباط مستقیم با تجارب دیگران ندارد، بلکه یک ساختار قصدی خاص است.

مثال: وقتی درد کسی را درک می‌کنید، شما مستقیماً درد او را تجربه نمی‌کنید، بلکه از طریق همدلی به آگاهی او نسبت به درد دسترسی پیدا می‌کنید.

۷. زمینه‌مندی (Horizonality)

توضیح: هر تجربه آگاهانه در یک زمینه یا افق (horizon) گسترده‌تر رخ می‌دهد که تمام ابعاد ممکن تجربه را شامل می‌شود.

مثال: وقتی یک فنجان را می‌بینید، شما فقط یک زاویه خاص از آن را مشاهده می‌کنید، اما می‌دانید که پشت فنجان نیز وجود دارد، حتی اگر آن را نبینید.

۸. بین‌الاذهانی بودن (Intersubjectivity)

توضیح: آگاهی فردی همواره در یک شبکه بین‌الاذهانی رخ می‌دهد که امکان اشتراک تجربه‌ها میان افراد را فراهم می‌کند.

مثال: مفهوم یک «میز» به‌عنوان یک شیء مشترک بین همه انسان‌ها وجود دارد، حتی اگر هرکسی آن را از زاویه‌ای متفاوت ببیند

ساختارهای آگاهی از دیدگاه هوسرل ویژگی‌هایی بنیادین هستند که تجربه انسانی را ممکن می‌سازند و مستقل از علوم تجربی یا پیش‌فرض‌های علمی مطالعه می‌شوند. هوسرل تلاش داشت با بررسی این ساختارها، فلسفه‌ای بنیان گذارد که به ماهیت ذاتی تجربه و آگاهی انسان بپردازد.

https://en.m.wikipedia.org/wiki/Neurophenomenology
👍1
لیبرالیسم اسلامی، ترکیبی ناسازگار

در کتاب "Islamic Liberalism: A Critique of Development Ideologies"، لئونارد بایندر بحث می‌کند که لیبرالیسم اسلامی به‌عنوان یک سازش بین دو سیستم فکری متفاوت — لیبرالیسم غربی و شریعت اسلامی — در عمل دچار تناقضات ایدئولوژیک می‌شود. این تناقضات در بطن تلاش برای تطبیق آزادی‌های فردی با قوانین اجتماعی و مذهبی اسلام قرار دارند.

۱. آزادی‌های فردی در لیبرالیسم:

لیبرالیسم غربی به شدت بر حقوق فردی، آزادی بیان، آزادی مذهب، و حاکمیت فرد بر زندگی خود تأکید دارد. طبق این دیدگاه، دولت نباید در انتخاب‌های فردی مردم دخالت کند، به‌ویژه در مسائلی که به عقاید، باورها و زندگی خصوصی آنها مربوط است. در این سیستم، آزادی فردی و خودمختاری به‌عنوان ارزش‌های اصلی در نظر گرفته می‌شوند.

۲. شریعت اسلامی و محدودیت‌های آن:

در مقابل، شریعت اسلامی به‌عنوان یک مجموعه قوانین دینی، محدودیت‌های خاصی برای آزادی‌های فردی قائل است. این محدودیت‌ها شامل مسائل اخلاقی، اجتماعی، سیاسی و فرهنگی می‌شوند که برای حفظ نظم اجتماعی و رعایت اصول دینی از طرف حکومت و جامعه اعمال می‌شوند. در بسیاری از موارد، شریعت اسلامی تأکید دارد بر اینکه رفتارهای فردی باید با معیارهای دینی هماهنگ باشد و ممکن است برخی از آزادی‌های فردی در این چارچوب محدود شوند، مانند آزادی‌های جنسی، حقوق زنان در برخی موارد، و آزادی بیان در موضوعات مذهبی.

۳. تناقضات بین این دو سیستم:

حال، "لیبرالیسم اسلامی" به‌عنوان یک تلاش برای تلفیق این دو سیستم فکری (لیبرالیسم غربی و شریعت اسلامی) با یکدیگر، دچار تضادهای بنیادین می‌شود. یکی از اصلی‌ترین تناقضات این است که:

در حالی که لیبرالیسم تأکید دارد بر آزادی فردی و حقوق بشر به‌ویژه آزادی‌های مذهبی و عقیدتی، شریعت اسلامی محدودیت‌هایی را برای این آزادی‌ها در برخی زمینه‌ها اعمال می‌کند.

لیبرالیسم به‌طور کلی از سکولاریسم (جدا بودن دین از سیاست) پشتیبانی می‌کند، در حالی که در بسیاری از تفسیرهای اسلامی، دین و سیاست به‌شکل جدایی‌ناپذیری در هم تنیده‌اند و قوانین دینی باید در ساختارهای حکومتی و اجتماعی پیاده‌سازی شوند.

بنابراین، وقتی که ایده "لیبرالیسم اسلامی" مطرح می‌شود، آنچه که در عمل اتفاق می‌افتد، این است که برای تطبیق این دو مفهوم، سازش‌هایی انجام می‌شود که معمولاً به‌طور کامل نمی‌توانند یکی از این دو سیستم را با دیگری تطبیق دهند. در نتیجه، ما با یک تناقض ایدئولوژیک مواجه می‌شویم که در آن تلاش برای هم‌زمان نگه داشتن ارزش‌های دموکراتیک و آزادی‌های فردی غربی و مقررات سخت‌گیرانه دینی اسلامی باعث می‌شود که در عمل، هیچ‌کدام از این دو سیستم به‌طور کامل پیاده‌سازی نشوند.

این سازش به‌طور خاص در جوامع اسلامی که به دنبال تطبیق مفاهیم مدرن با ارزش‌های دینی هستند، به ظهور مسائلی چون محدودیت‌های حقوق زنان، آزادی بیان و آزادی‌های مذهبی می‌انجامد. به‌طور مثال، در بسیاری از کشورها، حتی در حاکمیت‌هایی که خود را "اسلامی" می‌دانند، برخی از مفاهیم آزادی‌های فردی با دقت پیاده‌سازی نمی‌شوند و هم‌چنان نظارت‌های سخت‌گیرانه‌ای وجود دارد که با مفاهیم لیبرالی در تضاد است.

در نهایت، لیبرالیسم اسلامی به عنوان یک سازش سیاسی-اجتماعی بیشتر به‌عنوان تلاشی برای تطبیق دو سیستم فکری متفاوت است، اما این تلاش همواره با تناقضات ایدئولوژیک مواجه می‌شود که به‌ویژه در رابطه با آزادی‌های فردی و قوانین شریعت اسلامی نمایان می‌شود. این تناقضات باعث می‌شود که لیبرالیسم اسلامی به‌عنوان یک ایدئولوژی کارآمد و سازگار به‌طور کامل در عمل پیاده‌سازی نشود.
چالش‌ها و مقاومت‌ها در پذیرش لیبرالیسم در جوامع اسلامی

در کتاب "Islamic Liberalism: A Critique of Development Ideologies, 1988" لئونارد بایندر به‌طور کلی در تحلیل خود بیان می‌کند که پذیرش ارزش‌های مدرن لیبرال در جوامع اسلامی نیازمند تغییرات اساسی در نگرش‌های دینی، سیاسی و فرهنگی است. با این حال، او معتقد است که این تغییرات به‌راحتی امکان‌پذیر نیست و فرآیندی پیچیده و دشوار است.

تحلیل بایندر در این زمینه:

1. چالش‌های فرهنگی و دینی: بایندر می‌گوید که جوامع اسلامی، به‌ویژه آنهایی که به صورت سنتی به شریعت اسلامی پایبند هستند، در پذیرش مفاهیمی چون آزادی فردی، حقوق بشر، و دولت سکولار که از اصول لیبرالیسم مدرن هستند، با چالش‌های جدی روبه‌رو می‌شوند. این مفاهیم، به‌ویژه در زمینه‌های اخلاقی و اجتماعی، در تضاد با برخی اصول دینی موجود در شریعت اسلامی قرار دارند. برای مثال، ارزش‌هایی چون آزادی زنان، حقوق اقلیت‌ها، و آزادی عقیده ممکن است در برخی جوامع اسلامی با محدودیت‌های دینی مواجه شوند.

2. دگرگونی در ساختارهای سیاسی و اجتماعی: بایندر همچنین اشاره می‌کند که پذیرش لیبرالیسم نیازمند دگرگونی‌های عمده در ساختارهای سیاسی است، از جمله تغییرات در رابطه میان دولت و دین. در بسیاری از جوامع اسلامی، دولت‌های دینی یا تئوکراتیک وجود دارند که دموکراسی و آزادی‌های فردی را به‌طور کامل نمی‌پذیرند. این امر فرآیند پذیرش مدل‌های سیاسی لیبرال را بسیار دشوار می‌سازد، چرا که نخبگان سیاسی و دینی معمولاً در برابر این تغییرات مقاومت می‌کنند.

3. مقاومت در برابر تغییرات: بایندر تأکید می‌کند که این فرآیند مقاومت و چالش‌های اساسی را به دنبال خواهد داشت. نهادهای مذهبی و سیاستمداران در بسیاری از جوامع اسلامی ممکن است نگران از دست دادن قدرت و نفوذ خود باشند و به همین دلیل در برابر پذیرش مفاهیم جدید و تغییرات اجتماعی مقاومت کنند. علاوه بر این، مردم عادی نیز ممکن است نسبت به این تغییرات نگرانی‌هایی داشته باشند و آن را تهدیدی برای هویت دینی و فرهنگی خود ببینند.

4. عدم هماهنگی با هویت اسلامی: یکی دیگر از چالش‌هایی که بایندر مطرح می‌کند، این است که ارزش‌های مدرن لیبرالی ممکن است با هویت اسلامی برخی جوامع ناسازگار باشند. برای مثال، پذیرش حقوق فردی به‌ویژه در زمینه‌های خانوادگی و اجتماعی می‌تواند با اصول اسلامی همچون سرپرستی مردانه در خانواده یا حجاب و دیگر مسائل دینی در تضاد باشد. این تضادها می‌توانند مانع از پذیرش کامل ارزش‌های لیبرالی شوند.

در مجموع، بایندر به این نکته تأکید دارد که در حالی که برخی از جوامع اسلامی ممکن است تمایل به پذیرش مفاهیم مدرن لیبرالی داشته باشند، این فرایند رانیازمند تغییرات اساسی در نگرش‌های دینی، سیاسی و فرهنگی است و به‌طور کلی نمی‌توان آن را به راحتی عملی کرد. این تغییرات به مقاومت‌ها و چالش‌های بسیاری از نهادهای دینی، سیاسی و اجتماعی برخورد می‌کند که باید در نظر گرفته شود.
در کتاب "Islamic Liberalism: A Critique of Development Ideologies, 1988"، لئونارد بایندر به تناقضات بنیادین میان لیبرالیسم و اسلام در زمینه‌های فردگرایی و جمع‌گرایی اشاره می‌کند و تحلیل می‌کند که این دو ایدئولوژی در عمل چگونه با یکدیگر در تضاد قرار دارند.

۱. لیبرالیسم و فردگرایی:

بایندر در کتاب خود توضیح می‌دهد که لیبرالیسم به‌ویژه در شکل مدرن آن، به آزادی فردی و حقوق طبیعی تأکید می‌کند. این سیستم معتقد است که حقوق طبیعی هر فرد باید محافظت شود و از دخالت‌های بی‌مورد دولت یا دیگر نهادها باید جلوگیری شود. طبق این دیدگاه، آزادی‌های فردی—از جمله آزادی بیان، آزادی انتخاب و آزادی عمل—باید از هرگونه مداخله خارجی محفوظ بمانند. برای مثال، فرد باید بتواند بدون دخالت دین یا سیاست، زندگی خود را شکل دهد.

۲. اسلام و جمع‌گرایی:

در مقابل، اسلام که به‌عنوان یک سیستم دینی و اجتماعی جامع شناخته می‌شود، تأکید بیشتری بر جمع‌گرایی و وظایف دینی دارد. بایندر اشاره می‌کند که در اسلام، فرد تنها مسئول اعمال خود نیست بلکه در قبال جامعه اسلامی نیز مسئولیت‌هایی دارد. در واقع، اسلام بر پیوندهای اجتماعی و همبستگی درون جامعه تأکید دارد و می‌خواهد که افراد در چارچوبی اخلاقی و دینی در کنار یکدیگر زندگی کنند. در این دیدگاه، بسیاری از تصمیمات فردی (مانند پوشش، رفتار اجتماعی، و حتی نحوه‌ی تعامل با دیگران) تحت تأثیر احکام شریعت قرار دارند.

۳. تناقضات فلسفی:

بایندر بر این نکته تأکید می‌کند که لیبرالیسم اسلامی به‌عنوان تلاشی برای ترکیب این دو سیستم فکری دچار تناقضات فلسفی می‌شود. او توضیح می‌دهد که در حالی که لیبرالیسم به فردگرایی و آزادی‌های فردی تأکید دارد، اسلام به جمع‌گرایی و مسئولیت‌های دینی اجتماعی اهمیت می‌دهد. این دو رویکرد به طور ذاتی در تضاد هستند، چرا که در یک جامعه لیبرال، فرد باید از آزادی کامل برای انتخاب‌های خود برخوردار باشد، اما در اسلام، بسیاری از این انتخاب‌ها به‌ویژه در زمینه‌های اجتماعی و اخلاقی تحت محدودیت‌های شریعت قرار دارند.

۴. چالش‌ها و سازش‌ها:

بایندر در ادامه تحلیل می‌کند که تلاش برای ترکیب لیبرالیسم غربی و اصول اسلامی به‌عنوان یک سازش سیاسی-اجتماعی معمولاً به یک دگرگونی فلسفی عمیق در نگرش‌های دینی، اجتماعی و فرهنگی نیاز دارد. برای اینکه جوامع اسلامی بتوانند ارزش‌های مدرن لیبرالی را بپذیرند، باید تغییرات اساسی در باورهای دینی و سیاسی خود ایجاد کنند. این تغییرات به‌ویژه در جوامع سنتی که تحت تأثیر شریعت هستند، ممکن است با مقاومت شدیدی مواجه شود.

۵. مسئله‌ی تطابق قوانین اسلامی و آزادی‌های فردی:

در بخش‌های دیگر کتاب، بایندر اشاره می‌کند که برای پذیرش آزادی‌های فردی در چارچوب اسلام، لازم است که قوانینی همچون حقوق زنان، آزادی بیان و آزادی مذهب به‌طور اساسی بازنگری شوند. اما این امر به‌ویژه در جوامع اسلامی که شریعت به‌عنوان قانون اصلی شناخته می‌شود، با مقاومت‌های مذهبی و سیاسی روبه‌رو است.

به‌طور کلی، بایندر در این کتاب نشان می‌دهد که لیبرالیسم اسلامی به عنوان یک تلاش برای ترکیب دو سیستم فکری متضاد به طور مداوم در حال مواجهه با تناقضات است. فردگرایی و آزادی‌های فردی از یک سو و وظایف جمعی و دینی از سوی دیگر، دو اصل اساسی هستند که در این سازش به‌طور هم‌زمان نمی‌توانند به‌طور کامل تحقق یابند. بنابراین، بایندر نتیجه‌گیری می‌کند که پذیرش لیبرالیسم اسلامی در جوامع اسلامی، یک فرایند بسیار پیچیده و دشوار است که نیازمند تغییرات عمیق در باورهای مذهبی و فرهنگی خواهد بود.

به‌طور کلی، این کتاب به‌طور جدی به تحلیل تناقضات فلسفی و عملی میان لیبرالیسم و اسلام می‌پردازد و این چالش‌ها را به‌عنوان مانعی برای پذیرش مفاهیم لیبرالی در جوامع اسلامی مطرح می‌کند.
چرا جوانان اعتراض نمیکنند؟

در 1987، یک تحقیق جدی جامعه شناسی در دانشگاه اسپلیت، در یوگسلاوی انجام شد. پروفسور سریان ورتسا پدیده‌ای نمونه وار اما غیرمنطقی را بررسی کرده بود: چرا در اینجا علی‌رغم وجودِ (احتمالا) بالاترین نرخِ بیکاری در اروپا، و این واقعیت که حدود 85 درصد بیکاران را جوانان تشکیل می‌دهند، هیچ جنبش اعتراضی‌ای در اجتماع بوجود نمی‌آید؛ جنبشی برای اعتراض به سیستم اقتصادی که در آن مردم ناچارند سه سال در انتظار یافتن اولین شغلشان معطل شوند. نتیجه‌ی تحقیق، پاسخی را که انتظار می‌رفت تایید می‌کرد: علت، نقش محافظه‌کارانه‌ای است که خانواده در جامعه‌ی کمونیستی ما ایفا می‌کند. رابطه‌ی خانوادگی در اینجا، که از بیرون شبیهِ گرایشی رمانتیک به پیوندهای نزدیکِ خانوادگی در فرهنگِ ما به نظر می‌رسد، جنبه‌ی دیگری نیز دارد که آنقدرها هم رمانتیک نیست. جوانانِ بیکار در آپارتمانِ والدینشان زندگی می‌کنند، والدینشان غذایِ آنها را تامین می‌کنند، لباسِ آنها را تامین می‌کنند و حتی به آنها پولِ توجیبی می‌دهند. خانواده از هر نظر آنها را حمایت می‌کند و در واقع این جوانان دیگر دلیلی برای اعتراض ندارند. ضمنِ اینکه اعتراض به جایی هم نمی‌رسد. بوروکراسیِ غول آسای دولت - سیستمی‌که فقط برای نگه داشتنِ کمونیست‌ها در راس قدرت ساخته شده و هر حرکتِ خودانگیخته‌ای را (فرقی نمی‌کند که در حمایت از صلح باشد، یا محیطِ زیست، یا فقط در طلبِ شغل) تهدیدی برای حکومت تلقی می‌کند- به خوبی از پسِ خاتمه دادن هر اعتراضی بر می‌آید. معترضان را «اوباش» قلمداد می‌کند و به مجازاتی در خور همان اوباش می‌رساند. اسلاونکا دراکولیچ  نویسنده
👍2
یکی از دلایل این پدیده که اینترنت 4G ایرانسل هنگام حرکت افراد توسط خودرو مکررا قطع میشود(و به 3G تبدیل میشود)، این است که دکل های آن در مرکز ۶ضلعی‌ نیستند. چرا جانمایی دکل‌ها به شکل مرکز ۶ضلعی، بهینه ترین حالت است؟

در فیزیک و ریاضیات می‌توان نشان داد که ساختار شش‌ضلعی (لانه‌زنبوری) در بسیاری از موارد ایده‌آل‌ترین آرایش برای پوشش‌دهی و بهینه‌سازی فضا است. این اصل به "مسئله پوشش‌دهی صفحه" (Tiling Problem) و "مسئله ایزاپریمتریک" (Isoperimetric Problem) در ریاضیات مرتبط است.

۱. بهینه‌ترین ساختار برای پوشش یک سطح

در یک سطح دو‌بعدی، اگر بخواهیم کل فضا را با چندضلعی‌های هم‌اندازه بدون شکاف و هم‌پوشانی پوشش دهیم، سه انتخاب اصلی داریم:

- مربع (۴ ضلعی)
- مثلث متساوی‌الاضلاع (۳ ضلعی)
- شش‌ضلعی منتظم (۶ ضلعی)

اثبات ریاضی نشان می‌دهد که شش‌ضلعی کمترین محیط را برای بیشترین مساحت ممکن دارد. این به معنی کمترین هدررفت و بهترین استفاده از فضا است. این ویژگی دلیل اصلی انتخاب این ساختار در کندوی زنبورها و شبکه‌های مخابراتی است.

۲. ارتباط با فیزیک و مهندسی شبکه

در مخابرات سلولی، هدف این است که کل منطقه پوشش داده شود، درحالی‌که تداخل فرکانسی و تعداد دکل‌ها کمینه باشد. شش‌ضلعی به این دلیل انتخاب می‌شود که:
سطح بیشتری را نسبت به مربع و مثلث پوشش می‌دهد (با تعداد کمتری دکل، منطقه بیشتری پوشش داده می‌شود).
کمترین محیط را دارد (کاهش هزینه‌های زیرساخت و تداخل بین سلول‌ها).
انتقال بین سلول‌ها (Handover) بهتر انجام می‌شود، چون هر سلول دقیقاً با ۶ سلول دیگر در تماس است، برخلاف مربع که فقط ۴ همسایه دارد.

۳. تئوری پشت انتخاب شش‌ضلعی در مخابرات

در فیزیک و مخابرات، مدل لانه‌زنبوری به‌عنوان راه‌حلی برای بهینه‌سازی پوشش و کاهش تداخل استفاده می‌شود. از نظر مدل‌سازی امواج رادیویی، هر دکل مخابراتی دارای شعاع مشخصی از انتشار امواج است. اگر دکل‌ها را شش‌ضلعی در نظر بگیریم، پوشش‌دهی بهینه‌تری خواهیم داشت، زیرا:

- کمترین شکاف بین مناطق تحت پوشش ایجاد می‌شود.
- احتمال هم‌پوشانی سیگنال‌های ناخواسته و ایجاد تداخل کاهش می‌یابد.
- گوشی‌ها در حین حرکت نرم‌تر بین سلول‌های مجاور سوییچ می‌کنند.

جمع‌بندی

از نظر ریاضی و فیزیکی ثابت شده که شش‌ضلعی، بهینه‌ترین آرایش برای پوشش سطحی است.
در مخابرات، استفاده از این ساختار باعث کاهش تعداد دکل‌های موردنیاز و کاهش تداخل می‌شود.
در عمل، به دلیل محدودیت‌های جغرافیایی، هزینه‌ها و موانع فیزیکی، این ساختار همیشه به‌طور کامل رعایت نمی‌شود، اما همچنان بهترین مدل تئوری است.
👏4
نقاط قرمز، جانمایی ایده‌آل برای قرارگیری دکل‌های مخابراتی برای پوشش آنتن‌دهی شبکه موبایل شهری است.

به این نسبت "نسبت پرشدگی" یا "Packing Density" گفته می‌شود.

در ریاضیات و فیزیک، این مفهوم معمولاً با نام "Density" (چگالی پوشش) یا "Tiling Efficiency" (بازده کاشی‌کاری) شناخته می‌شود و نشان می‌دهد که یک شکل هندسی چه درصدی از یک سطح را بدون شکاف پوشش می‌دهد.

برای چندضلعی‌های منتظم که بدون هم‌پوشانی و شکاف سطح را می‌پوشانند:
مثلث متساوی‌الاضلاع، مربع و شش‌ضلعی کاملاً سطح را می‌پوشانند، یعنی نسبت پرشدگی آن‌ها ۱۰۰٪ است (چگالی ۱).
دایره‌ها و برخی اشکال دیگر نمی‌توانند کل سطح را پر کنند و نسبت پرشدگی آن‌ها کمتر از ۱ است (مثلاً آرایش بهینه دایره‌ها حدود ۰.۹۰۶۹ یا ۹۰.۶۹٪ است).

چرا شش‌ضلعی بهترین است؟

در بین تمام شکل‌های منتظم که می‌توانند سطح را بدون شکاف بپوشانند، شش‌ضلعی کمترین محیط را برای بیشترین مساحت دارد، بنابراین از نظر بهینه‌سازی کمترین هدررفت و بیشترین کارایی را دارد.
👏3
🔬 ویروس اپشتین-بار و ام‌اس: یک عامل کلیدی کشف شد

مطالعه‌ای گسترده که روی بیش از 10 میلیون نفر طی 20 سال انجام شده، ویروس اپشتین-بار (EBV) را به‌عنوان عامل اصلی در ابتلا به ام‌اس (MS) معرفی می‌کند. یافته‌ها نشان می‌دهد که عفونت اخیر با EBV خطر ابتلا به ام‌اس را 32 برابر افزایش می‌دهد. این تحقیق که در مجله Science منتشر شده، یکی از قوی‌ترین شواهد علمی تا کنون در زمینه ارتباط ویروس‌ها و بیماری‌های خودایمنی را ارائه می‌دهد.
🔹 چگونه EBV باعث ام‌اس می‌شود؟
ویروس اپشتین-بار که عمدتاً B لنفوسیت‌ها را آلوده می‌کند، ممکن است از چندین مسیر به تخریب سیستم عصبی منجر شود:
1️⃣ مقلد مولکولی (Molecular Mimicry): شباهت پروتئین‌های EBV به اجزای میلین باعث تحریک سیستم ایمنی علیه غلاف‌های محافظ نورون‌ها می‌شود.
2️⃣ تغییر عملکرد سلول‌های B: ویروس می‌تواند باعث افزایش کلون‌های سلولی شود که در نهایت به التهاب عصبی منجر می‌شود.
3️⃣ عبور از سد خونی-مغزی: سلول‌های آلوده به EBV از سد خونی-مغزی عبور کرده و باعث تحریک سیستم ایمنی در مغز می‌شوند.
4️⃣ تحریک سلول‌های T سمی: شواهد نشان می‌دهند که سلول‌های T که علیه EBV فعال شده‌اند، ممکن است به اشتباه به سلول‌های عصبی حمله کنند.
🔹 آیا می‌توان از ام‌اس پیشگیری کرد؟
این کشف مسیرهای جدیدی برای درمان و حتی پیشگیری از ام‌اس از طریق واکسن‌های ضد EBV باز می‌کند. با توجه به اینکه تقریباً تمام بیماران مبتلا به ام‌اس سابقه عفونت EBV دارند، پیشگیری از این ویروس می‌تواند تأثیر قابل‌توجهی بر کاهش موارد ام‌اس داشته باشد.
📌 این یافته‌ها می‌توانند نقطه عطفی در تحقیقات بیماری‌های خودایمنی باشند.

مقاله در فایل زیر: