مطلقگرایی(اقتدارگرایی) روشنگرانه
Enlightened absolutism
اقتدارگرایی روشنگرانه که استبداد روشنگرانه نیز نامیده می شود، به رفتار و سیاست های پادشاهان مطلقه اروپایی در طول قرن هجدهم و اوایل قرن نوزدهم اشاره دارد که تحت تأثیر ایده های روشنگری قرار گرفتند و از آنها برای تقویت قدرت خود حمایت کردند. این مفهوم در دوره روشنگری در قرن هجدهم و در اوایل قرن نوزدهم سرچشمه گرفت. مطلقگرا یک رهبر غیر دموکراتیک یا مستبد است که قدرت سیاسی خود را بر اساس اصول روشنگری اعمال می کند. پادشاهان روشن فکر با ادعای حکومت برای رفاه رعایای خود، خود را از حاکمان عادی متمایز می کردند. جان استوارت میل اظهار داشت که استبداد یک شیوه مشروع حکومت در برخورد با بربرها است، مشروط بر اینکه عاقبت به بهبود آنها منجر شود.
اعتقادات مطلق گرایان روشن فکر در مورد قدرت سلطنتی معمولاً شبیه به اعتقادات مستبدان عادی بود، هر دوی آنها تشخیص می دادند که آنها مقدر شده بودند که حکومت کنند. حاکمان روشن فکر ممکن است در محو رعیتداری(serfdom) در اروپا نقش داشته باشند. استبداد روشنگرانه امپراتور جوزف دوم امپراتوری مقدس روم به طور خلاصه اینگونه خلاصه می شود: "همه چیز برای مردم، هیچ چیز توسط مردم".
تاریخچه:
مطلق گرایی روشنگرانه موضوع مقاله ای از فردریک کبیر است که از سال 1740 تا 1786 بر پروس حکومت کرد و از این سیستم حکومتی دفاع کرد. هنگامی که ولتر فیلسوف برجسته روشنگری فرانسوی در فرانسه مورد بی مهری قرار گرفت، او با اشتیاق دعوت فردریک را برای زندگی در کاخ خود پذیرفت. او معتقد بود که سلطنت روشنگرانه تنها راه واقعی برای پیشرفت جامعه است. فردریک از علاقه مندان به ایده های فرانسوی بود. فردریک توضیح داد: "شغل اصلی من مبارزه با جهل و تعصب است... روشن ساختن اذهان، پرورش اخلاق، و شاد کردن مردم به اندازه ای که مناسب طبیعت بشری است، و تا جایی که در توان من است."
مطلق گرایان روشن فکر معتقد بودند که قدرت سلطنتی نه از حق الهی بلکه از یک قرارداد اجتماعی ناشی می شود که به موجب آن یک مستبد به جای هر دولت دیگری، قدرت حکومت را از طریق یک قرارداد اجتماعی به دست می آورد. پادشاهان مطلق گرایی روشنگرانه اقتدار خود را با بهبود زندگی رعایای خود تقویت کردند. پذیرفتن مسئولیت توسط پادشاه در قبال منع مشارکت سیاسی مردم بود.
تفاوت بین مطلقگرا و مطلقگرای روشنگرانه بر اساس تحلیل گسترده از میزان استقبال آنها از عصر روشنگری است. مورخان درباره اجرای واقعی مطلق گرایی روشنگرانه بحث می کنند. آنها بین "روشنگری" شخص حاکم و رژیم او تمایز قائل می شوند. به عنوان مثال، فردریک کبیر در جوانی خود در زمینه اندیشههای روشنگری فرانسه آموزش دیده بود و در بزرگسالی نیز این عقاید را در زندگی خصوصی خود حفظ کرد، اما از بسیاری جهات قادر نبود یا نمیخواست اصلاحات روشنگرانه را در عمل انجام دهد. سایر حاکمان مانند مارکی پومبال، نخست وزیر پرتغال، از ایده ها و شیوه های روشنگری نه تنها برای دستیابی به اصلاحات، بلکه برای تقویت یکهسالاری(Autocracy)، سرکوب مخالفان، سرکوب انتقاد، پیشبرد استثمار اقتصادی استعماری، و تحکیم کنترل شخصی و سود استفاده کرد.
مفهوم مطلق گرایی روشنگرانه به طور رسمی توسط مورخ آلمانی ویلهلم روشر در سال 1847 توصیف شد و همچنان در بین محققان بحث برانگیز است.
کنترل متمرکز (centralized control) نیازمند اطلاعات متمرکز سیستماتیک در مورد کشور بود. یک نوسازی عمده، جمع آوری، استفاده و تفسیر داده های عددی و آماری، از آمار تجارت گرفته، تا گزارش های برداشت محصول، اعلامیه های مرگ و سرشماری جمعیت بود. از دهه 1760، مقامات فرانسه و آلمان به طور فزایندهای شروع به تکیه بر دادههای کمی برای برنامهریزی سیستماتیک، به ویژه در مورد رشد اقتصادی بلندمدت کردند. این برنامه، دستورکار فایدهگرایانه(utilitarian)ی «مطلق گرایی روشنگرانه» را با ایده های جدیدی که در توسعه اقتصادی ترکیب کرد. در آلمان و فرانسه، این روند به ویژه در Cameralism و Physiocracy قوی بود.
توضیحات:
Physiocracy: طرز تفکری در اقتصاد قرن هجده فرانسه مبتنی بر اینکه ثروت ملتها صرفاً از ارزش «کشاورزی زمین» یا «توسعه زمین» ناشی میشود و محصولات کشاورزی باید قیمت بالایی داشته باشند.
Cameralism: یک رویکرد آلمانی در مدیریت دولتی در قرن هجده و اوایل قرن نوزده بود که هدف آن مدیریت قوی یک اقتصاد متمرکز به نفع دولت بود.
Enlightened absolutism
اقتدارگرایی روشنگرانه که استبداد روشنگرانه نیز نامیده می شود، به رفتار و سیاست های پادشاهان مطلقه اروپایی در طول قرن هجدهم و اوایل قرن نوزدهم اشاره دارد که تحت تأثیر ایده های روشنگری قرار گرفتند و از آنها برای تقویت قدرت خود حمایت کردند. این مفهوم در دوره روشنگری در قرن هجدهم و در اوایل قرن نوزدهم سرچشمه گرفت. مطلقگرا یک رهبر غیر دموکراتیک یا مستبد است که قدرت سیاسی خود را بر اساس اصول روشنگری اعمال می کند. پادشاهان روشن فکر با ادعای حکومت برای رفاه رعایای خود، خود را از حاکمان عادی متمایز می کردند. جان استوارت میل اظهار داشت که استبداد یک شیوه مشروع حکومت در برخورد با بربرها است، مشروط بر اینکه عاقبت به بهبود آنها منجر شود.
اعتقادات مطلق گرایان روشن فکر در مورد قدرت سلطنتی معمولاً شبیه به اعتقادات مستبدان عادی بود، هر دوی آنها تشخیص می دادند که آنها مقدر شده بودند که حکومت کنند. حاکمان روشن فکر ممکن است در محو رعیتداری(serfdom) در اروپا نقش داشته باشند. استبداد روشنگرانه امپراتور جوزف دوم امپراتوری مقدس روم به طور خلاصه اینگونه خلاصه می شود: "همه چیز برای مردم، هیچ چیز توسط مردم".
تاریخچه:
مطلق گرایی روشنگرانه موضوع مقاله ای از فردریک کبیر است که از سال 1740 تا 1786 بر پروس حکومت کرد و از این سیستم حکومتی دفاع کرد. هنگامی که ولتر فیلسوف برجسته روشنگری فرانسوی در فرانسه مورد بی مهری قرار گرفت، او با اشتیاق دعوت فردریک را برای زندگی در کاخ خود پذیرفت. او معتقد بود که سلطنت روشنگرانه تنها راه واقعی برای پیشرفت جامعه است. فردریک از علاقه مندان به ایده های فرانسوی بود. فردریک توضیح داد: "شغل اصلی من مبارزه با جهل و تعصب است... روشن ساختن اذهان، پرورش اخلاق، و شاد کردن مردم به اندازه ای که مناسب طبیعت بشری است، و تا جایی که در توان من است."
مطلق گرایان روشن فکر معتقد بودند که قدرت سلطنتی نه از حق الهی بلکه از یک قرارداد اجتماعی ناشی می شود که به موجب آن یک مستبد به جای هر دولت دیگری، قدرت حکومت را از طریق یک قرارداد اجتماعی به دست می آورد. پادشاهان مطلق گرایی روشنگرانه اقتدار خود را با بهبود زندگی رعایای خود تقویت کردند. پذیرفتن مسئولیت توسط پادشاه در قبال منع مشارکت سیاسی مردم بود.
تفاوت بین مطلقگرا و مطلقگرای روشنگرانه بر اساس تحلیل گسترده از میزان استقبال آنها از عصر روشنگری است. مورخان درباره اجرای واقعی مطلق گرایی روشنگرانه بحث می کنند. آنها بین "روشنگری" شخص حاکم و رژیم او تمایز قائل می شوند. به عنوان مثال، فردریک کبیر در جوانی خود در زمینه اندیشههای روشنگری فرانسه آموزش دیده بود و در بزرگسالی نیز این عقاید را در زندگی خصوصی خود حفظ کرد، اما از بسیاری جهات قادر نبود یا نمیخواست اصلاحات روشنگرانه را در عمل انجام دهد. سایر حاکمان مانند مارکی پومبال، نخست وزیر پرتغال، از ایده ها و شیوه های روشنگری نه تنها برای دستیابی به اصلاحات، بلکه برای تقویت یکهسالاری(Autocracy)، سرکوب مخالفان، سرکوب انتقاد، پیشبرد استثمار اقتصادی استعماری، و تحکیم کنترل شخصی و سود استفاده کرد.
مفهوم مطلق گرایی روشنگرانه به طور رسمی توسط مورخ آلمانی ویلهلم روشر در سال 1847 توصیف شد و همچنان در بین محققان بحث برانگیز است.
کنترل متمرکز (centralized control) نیازمند اطلاعات متمرکز سیستماتیک در مورد کشور بود. یک نوسازی عمده، جمع آوری، استفاده و تفسیر داده های عددی و آماری، از آمار تجارت گرفته، تا گزارش های برداشت محصول، اعلامیه های مرگ و سرشماری جمعیت بود. از دهه 1760، مقامات فرانسه و آلمان به طور فزایندهای شروع به تکیه بر دادههای کمی برای برنامهریزی سیستماتیک، به ویژه در مورد رشد اقتصادی بلندمدت کردند. این برنامه، دستورکار فایدهگرایانه(utilitarian)ی «مطلق گرایی روشنگرانه» را با ایده های جدیدی که در توسعه اقتصادی ترکیب کرد. در آلمان و فرانسه، این روند به ویژه در Cameralism و Physiocracy قوی بود.
توضیحات:
Physiocracy: طرز تفکری در اقتصاد قرن هجده فرانسه مبتنی بر اینکه ثروت ملتها صرفاً از ارزش «کشاورزی زمین» یا «توسعه زمین» ناشی میشود و محصولات کشاورزی باید قیمت بالایی داشته باشند.
Cameralism: یک رویکرد آلمانی در مدیریت دولتی در قرن هجده و اوایل قرن نوزده بود که هدف آن مدیریت قوی یک اقتصاد متمرکز به نفع دولت بود.
ملتهای عمده
واکنش های دولت به عصر روشنگری بسیار متفاوت بود. در چندین کشور با حاکمان قدرتمند، که مورخان آنها را "استبداد روشنگر" می نامند، متخصصان روشنگری در دربار مورد استقبال قرار گرفتند و به طراحی قوانین و برنامه هایی برای اصلاح سیستم، معمولاً برای ایجاد دولت های ملی قوی تر، کمک کردند. در فرانسه دولت خصمانه بود و فیلسوفان با سانسور آن مبارزه کردند. دولت بریتانیا عموماً رهبران روشنگری را نادیده می گرفت.
فردریک کبیر، که در سالهای 1740-1786 بر پروس حکومت میکرد، علاقهمند به ایدههای فرانسوی بود (او فرهنگ آلمان را به سخره میگرفت و از پیشرفتهای چشمگیری که در حال انجام بود بیاطلاع بود). ولتر که توسط دولت فرانسه زندانی و مورد بدرفتاری واقع شده بود، مشتاق پذیرش دعوت فردریک برای زندگی در کاخ خود بود. فردریک کبیر بارها گفته بود: «شغل اصلی من مبارزه با جهل و تعصب است... روشن ساختن اذهان، پرورش اخلاق، و شاد کردن مردم به اندازهای که برای طبیعت بشری مناسب است و با وسایلی که در اختیار من است..» او در دفاع از این نظام حکومتی مقاله ای در مورد «استبداد خیرخواهانه» نوشت.
امپراتور کاترین دوم روسیه از روشنگری روسیه حمایت کرد. او بسیاری از ایدههای فیلسوفان روشنگری، بهویژه مونتسکیو را در ناکاز (nakaz، دستورالعمل کاترین کبیر)خود گنجاند، که هدف آن اصلاح قوانین روسیه بود. با این حال، دعوت از فیلسوف مشهور فرانسوی دنیس دیدرو به دربار او نتیجه خوبی نداشت.
چارلز سوم، پادشاه اسپانیا از 1759 تا 1788، تلاش کرد تا امپراتوری خود را از طریق اصلاحات گسترده ای مانند تضعیف کلیسا و صومعه های آن، ترویج علم و تحقیقات دانشگاهی، تسهیل تجارت و بازرگانی، مدرن سازی کشاورزی و اجتناب از جنگ، از زوال نجات دهد. تمرکز قدرت در مادرید، اشراف محلی را خشمگین کرد و استقلال سنتی شهرها را به چالش کشید و بنابراین مقاومت به طور پیوسته افزایش یافت. در نتیجه، اسپانیا پس از مرگ او به وضع قبل خود بازگشت.
امپراتور جوزف دوم، فرمانروای اتریش 1780-1790، بیش از حد مشتاق بود و اصلاحات زیادی را اعلام کرد که از حمایت کمی برخوردار بود که شورشها درگرفت و رژیم او به کمدی اشتباهات تبدیل شد.
در برخی کشورها این ابتکار نه از سوی حاکمان، بلکه از سوی مقامات ارشدی مانند مارکی پومبال، که وزیر امور خارجه پرتغال در دوران جوزف اول بود، انجام شد.
برای مدت کوتاهی در دانمارک، یوهان فردریش اشترونزه تلاش کرد بر اساس اصول روشنگری حکومت کند. پس از صدور 1069 فرمان در مدت 13 ماه که بسیاری از اصلاحات اساسی را در بر میگرفت، دشمنان او را سرنگون کردند و او را اعدام و تکه تکه کردند.
واکنش های دولت به عصر روشنگری بسیار متفاوت بود. در چندین کشور با حاکمان قدرتمند، که مورخان آنها را "استبداد روشنگر" می نامند، متخصصان روشنگری در دربار مورد استقبال قرار گرفتند و به طراحی قوانین و برنامه هایی برای اصلاح سیستم، معمولاً برای ایجاد دولت های ملی قوی تر، کمک کردند. در فرانسه دولت خصمانه بود و فیلسوفان با سانسور آن مبارزه کردند. دولت بریتانیا عموماً رهبران روشنگری را نادیده می گرفت.
فردریک کبیر، که در سالهای 1740-1786 بر پروس حکومت میکرد، علاقهمند به ایدههای فرانسوی بود (او فرهنگ آلمان را به سخره میگرفت و از پیشرفتهای چشمگیری که در حال انجام بود بیاطلاع بود). ولتر که توسط دولت فرانسه زندانی و مورد بدرفتاری واقع شده بود، مشتاق پذیرش دعوت فردریک برای زندگی در کاخ خود بود. فردریک کبیر بارها گفته بود: «شغل اصلی من مبارزه با جهل و تعصب است... روشن ساختن اذهان، پرورش اخلاق، و شاد کردن مردم به اندازهای که برای طبیعت بشری مناسب است و با وسایلی که در اختیار من است..» او در دفاع از این نظام حکومتی مقاله ای در مورد «استبداد خیرخواهانه» نوشت.
امپراتور کاترین دوم روسیه از روشنگری روسیه حمایت کرد. او بسیاری از ایدههای فیلسوفان روشنگری، بهویژه مونتسکیو را در ناکاز (nakaz، دستورالعمل کاترین کبیر)خود گنجاند، که هدف آن اصلاح قوانین روسیه بود. با این حال، دعوت از فیلسوف مشهور فرانسوی دنیس دیدرو به دربار او نتیجه خوبی نداشت.
چارلز سوم، پادشاه اسپانیا از 1759 تا 1788، تلاش کرد تا امپراتوری خود را از طریق اصلاحات گسترده ای مانند تضعیف کلیسا و صومعه های آن، ترویج علم و تحقیقات دانشگاهی، تسهیل تجارت و بازرگانی، مدرن سازی کشاورزی و اجتناب از جنگ، از زوال نجات دهد. تمرکز قدرت در مادرید، اشراف محلی را خشمگین کرد و استقلال سنتی شهرها را به چالش کشید و بنابراین مقاومت به طور پیوسته افزایش یافت. در نتیجه، اسپانیا پس از مرگ او به وضع قبل خود بازگشت.
امپراتور جوزف دوم، فرمانروای اتریش 1780-1790، بیش از حد مشتاق بود و اصلاحات زیادی را اعلام کرد که از حمایت کمی برخوردار بود که شورشها درگرفت و رژیم او به کمدی اشتباهات تبدیل شد.
در برخی کشورها این ابتکار نه از سوی حاکمان، بلکه از سوی مقامات ارشدی مانند مارکی پومبال، که وزیر امور خارجه پرتغال در دوران جوزف اول بود، انجام شد.
برای مدت کوتاهی در دانمارک، یوهان فردریش اشترونزه تلاش کرد بر اساس اصول روشنگری حکومت کند. پس از صدور 1069 فرمان در مدت 13 ماه که بسیاری از اصلاحات اساسی را در بر میگرفت، دشمنان او را سرنگون کردند و او را اعدام و تکه تکه کردند.
نمونه های حاکمان با این رویکرد:
-پتر کبیر روسیه (1682-1725)
-کاترین کبیر روسیه (1762–1796)
-چارلز سوم اسپانیا (1759-1788)[
-فردریک کبیر پروس (1740-1786)
-ناپلئون بناپارت به عنوان کنسول اول جمهوری فرانسه (1799-1804) و به عنوان امپراتور اولین امپراتوری فرانسه (1804-1814).
-فردریک ششم دانمارکی (1808-1839)
-گوستاو سوم سوئد (1771-1792)
-جوزف دوم، امپراتور روم مقدس (1765-1790)
-جوزف اول پرتغالی (از طریق وزیرش مارکی پومبال) (1750-1777)
-ماریا ترزا (1740-1780)
-سلیم سوم عثمانی(1789–1808)
-محمود دوم عثمانی (1808-1839)
-لئوپولد اول، دوک بزرگ توسکانی(1765-1790)
-امپراتور کانگشی چین (1661-1722)
-امپراتور کیانلونگ چین (1735-1796)
-فردیناند چهارم ناپل (1816-1825)
-ماریا کارولینا از اتریش، ملکه ناپل و سیسیل (1768-1814)
-کریستین هفتم دانمارک (از طریق وزیرش یوهان فردریش اشترونزی) (1770-1772)
-فیلیپ، دوک پارما(اسپانیا) (از طریق وزیرش گیوم دو تیلو) (1748-1765)
-فرانچسکو سوم d'Este، دوک مودنا (1737-1780)
-چارلز امانوئل سوم از ساردینیا (1730-1773)
-ویکتور آمادئوس سوم از ساردینیا (1773-1796)
-میهایلو اوبرنوویچ سوم صربستان (1839–1842، 1860–1868)
-رضا شاه ایران (1925-1941)
-پتر کبیر روسیه (1682-1725)
-کاترین کبیر روسیه (1762–1796)
-چارلز سوم اسپانیا (1759-1788)[
-فردریک کبیر پروس (1740-1786)
-ناپلئون بناپارت به عنوان کنسول اول جمهوری فرانسه (1799-1804) و به عنوان امپراتور اولین امپراتوری فرانسه (1804-1814).
-فردریک ششم دانمارکی (1808-1839)
-گوستاو سوم سوئد (1771-1792)
-جوزف دوم، امپراتور روم مقدس (1765-1790)
-جوزف اول پرتغالی (از طریق وزیرش مارکی پومبال) (1750-1777)
-ماریا ترزا (1740-1780)
-سلیم سوم عثمانی(1789–1808)
-محمود دوم عثمانی (1808-1839)
-لئوپولد اول، دوک بزرگ توسکانی(1765-1790)
-امپراتور کانگشی چین (1661-1722)
-امپراتور کیانلونگ چین (1735-1796)
-فردیناند چهارم ناپل (1816-1825)
-ماریا کارولینا از اتریش، ملکه ناپل و سیسیل (1768-1814)
-کریستین هفتم دانمارک (از طریق وزیرش یوهان فردریش اشترونزی) (1770-1772)
-فیلیپ، دوک پارما(اسپانیا) (از طریق وزیرش گیوم دو تیلو) (1748-1765)
-فرانچسکو سوم d'Este، دوک مودنا (1737-1780)
-چارلز امانوئل سوم از ساردینیا (1730-1773)
-ویکتور آمادئوس سوم از ساردینیا (1773-1796)
-میهایلو اوبرنوویچ سوم صربستان (1839–1842، 1860–1868)
-رضا شاه ایران (1925-1941)
Forwarded from کانال صادق الحسینی (Sadegh Alhosseini)
همیشه برایم سوال بود که چه شد عالم اسلامی از قرن ۱۱ به بعد عقب رفت و غرب جلو افتاد. در حالیکه وقتی سیر وقایع را نکاه میکنی نباید این اتفاق می افتاد. اینجا سعی کردم جواب قانع کننده ای را که دیدم به اشتراک بگذارم. به امید اینکه این اشتباه را دوباره و دوباره تکرار نکنیم…
@sadegh_alhosseini
@sadegh_alhosseini
🤬4👌1
تفاوت چشمگیر اثر کافئین بر افراد مختلف تا حد زیادی ناشی از ژنتیک است. یکی از مهمترین ژنهایی که این تفاوت را ایجاد میکند، CYP1A2 است؛ ژنی که آنزیم کبدی CYP1A2 را کُد میکند و سرعت متابولیزه شدن کافئین در بدن را تعیین میکند. این ژن دو واریانت اصلی دارد: یکی که باعث متابولیزم سریعتر کافئین میشود و دیگری که متابولیزم کندتر را بهوجود میآورد.
آنزیم CYP1A2 عمدتاً در کبد و در شبکه اندوپلاسمی ساخته میشود و بیان ژن آن با تماس با برخی هیدروکربنهای آروماتیک چندحلقهای (مانند ترکیبات موجود در دود سیگار) افزایش مییابد. این آنزیم نقشی کلیدی در متابولیزم بسیاری از زنوبیوتیکها — موادی که در بدن یافت میشوند اما منشأ درونی ندارند — ایفا میکند. از جملهٔ این مواد میتوان به کافئین، استامینوفن، آفلاتوکسین B1 و برخی ترکیبات حاصل از دود سیگار اشاره کرد. متابولیزه شدن برخی از این زنوبیوتیکها توسط CYP1A2 میتواند آنها را به فراوردههای فعال و بالقوه سرطانزا تبدیل کند؛ به همین دلیل فعالیت بیشازحد این آنزیم در حضور مواد محیطی خاص ممکن است خطر سرطان را افزایش دهد.
با این حال، CYP1A2 تنها در متابولیزم مواد خارجی نقش ندارد. این آنزیم بخشی از فعالیتهای اندوژن فرعی نیز هست و میتواند برخی اسیدهای چرب غیراشباع چندگانه را به مولکولهای پیامرسان زیستی تبدیل کند. یکی از این پیامرسانها 19-HETE است. 19-HETE باعث مهار 20-HETE میشود؛ مولکولی که نقشهایی مانند افزایش انقباض عروقی، افزایش فشار خون، تقویت التهاب و تحریک رشد برخی انواع سلولهای سرطانی دارد. بنابراین، در سطح داخلی بدن، افزایش فعالیت CYP1A2 میتواند پیامدهایی مانند کاهش التهاب، کاهش انقباض عروق و شاید کاهش رشد برخی سلولهای سرطانی داشته باشد.
به این ترتیب، CYP1A2 آنزیمی با نقشی دوگانه است:
از یک طرف میتواند برخی زنوبیوتیکها را به ترکیبات سرطانزا تبدیل کند،
و از طرف دیگر، در مسیرهای اندوژن میتواند اثرهایی محافظتی و ضدالتهابی داشته باشد.
این دو نوع اثر متضاد نیستند؛ بلکه نتیجهٔ متابولیزه کردن دو دسته متفاوت از مواد توسط یک آنزیم هستند. همین تفاوتها — همراه با واریانتهای ژنتیکی — سبب میشود افراد مختلف واکنشهای بسیار متفاوتی نسبت به کافئین و سایر مواد وابسته به CYP1A2 نشان دهند.
آنزیم CYP1A2 عمدتاً در کبد و در شبکه اندوپلاسمی ساخته میشود و بیان ژن آن با تماس با برخی هیدروکربنهای آروماتیک چندحلقهای (مانند ترکیبات موجود در دود سیگار) افزایش مییابد. این آنزیم نقشی کلیدی در متابولیزم بسیاری از زنوبیوتیکها — موادی که در بدن یافت میشوند اما منشأ درونی ندارند — ایفا میکند. از جملهٔ این مواد میتوان به کافئین، استامینوفن، آفلاتوکسین B1 و برخی ترکیبات حاصل از دود سیگار اشاره کرد. متابولیزه شدن برخی از این زنوبیوتیکها توسط CYP1A2 میتواند آنها را به فراوردههای فعال و بالقوه سرطانزا تبدیل کند؛ به همین دلیل فعالیت بیشازحد این آنزیم در حضور مواد محیطی خاص ممکن است خطر سرطان را افزایش دهد.
با این حال، CYP1A2 تنها در متابولیزم مواد خارجی نقش ندارد. این آنزیم بخشی از فعالیتهای اندوژن فرعی نیز هست و میتواند برخی اسیدهای چرب غیراشباع چندگانه را به مولکولهای پیامرسان زیستی تبدیل کند. یکی از این پیامرسانها 19-HETE است. 19-HETE باعث مهار 20-HETE میشود؛ مولکولی که نقشهایی مانند افزایش انقباض عروقی، افزایش فشار خون، تقویت التهاب و تحریک رشد برخی انواع سلولهای سرطانی دارد. بنابراین، در سطح داخلی بدن، افزایش فعالیت CYP1A2 میتواند پیامدهایی مانند کاهش التهاب، کاهش انقباض عروق و شاید کاهش رشد برخی سلولهای سرطانی داشته باشد.
به این ترتیب، CYP1A2 آنزیمی با نقشی دوگانه است:
از یک طرف میتواند برخی زنوبیوتیکها را به ترکیبات سرطانزا تبدیل کند،
و از طرف دیگر، در مسیرهای اندوژن میتواند اثرهایی محافظتی و ضدالتهابی داشته باشد.
این دو نوع اثر متضاد نیستند؛ بلکه نتیجهٔ متابولیزه کردن دو دسته متفاوت از مواد توسط یک آنزیم هستند. همین تفاوتها — همراه با واریانتهای ژنتیکی — سبب میشود افراد مختلف واکنشهای بسیار متفاوتی نسبت به کافئین و سایر مواد وابسته به CYP1A2 نشان دهند.
❤2
برخورد کهکشان راه شیری و کهکشان آندرومدا در آینده
نزدیک ترین کهکشان به کهکشان راه شیری، کهکشان آندرومدا هست که در فاصله ۲.۵ میلیون سال نوری از کهکشان راه شیری قرار گرفته.
در آینده دور (۴.۵ میلیارد سال آینده) این دو کهکشان به هم برخورد میکنن و یکی میشن
نزدیک ترین کهکشان به کهکشان راه شیری، کهکشان آندرومدا هست که در فاصله ۲.۵ میلیون سال نوری از کهکشان راه شیری قرار گرفته.
در آینده دور (۴.۵ میلیارد سال آینده) این دو کهکشان به هم برخورد میکنن و یکی میشن
❤6
آندرومدا در گذشته هم با یک کهکشان برخورد داشته و یکی شده و چند کهکشان کوتوله هم در حال حاضر در حال برخورد و ادغام در کهکشان راه شیری هستند.
در هنگام ادغام دو کهکشان، طی یک فرایند چند میلیون ساله سیاهچاله مرکز دو کهکشان در هم ادغام میشوند و انتقال انرژی حاصل از آن ستاره ها را به شعاع بزرگتری میفرستد.
در هنگام ادغام دو کهکشان، طی یک فرایند چند میلیون ساله سیاهچاله مرکز دو کهکشان در هم ادغام میشوند و انتقال انرژی حاصل از آن ستاره ها را به شعاع بزرگتری میفرستد.
👍7
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
شبیه سازی کامپیوتری این برخورد توسط ناسا (کهکشان بزرگتر آندرومدا هست)
اون کهکشان کوچک هم M33 هست که به دور کهکشان حاصل از ادغام خواهد چرخید و در زمانی دیرتر با آن ادغام خواهد شد. (اینکه قبل از ادغام آندرومدا با راه شیری با آندرومدا ادغام بشه رو هنوز نشده کامل رد کرد)
اون کهکشان کوچک هم M33 هست که به دور کهکشان حاصل از ادغام خواهد چرخید و در زمانی دیرتر با آن ادغام خواهد شد. (اینکه قبل از ادغام آندرومدا با راه شیری با آندرومدا ادغام بشه رو هنوز نشده کامل رد کرد)
❤7
ده کشور اول جهان در تولیدات صنعت الکترونیک بر پایه سهم از بازار
چین: ۲۴.۷ درصد
ایالات متحده آمریکا: ۷.۹ درصد
ژاپن: ۶.۳ درصد
کره جنوبی: ۵.۳ درصد
آلمان: ۴.۲ درصد
تایوان: ۳.۹ درصد
سنگاپور: ۲.۵ درصد
هلند: ۲.۴ درصد
هنگ کنگ: ۲.۳ درصد
مالزی: ۱.۸ درصد
به نظرتون جایگاه ایران کجاست؟
منبع:
https://www.geeksforgeeks.org/top-10-electronics-manufacturing-countries/
چین: ۲۴.۷ درصد
ایالات متحده آمریکا: ۷.۹ درصد
ژاپن: ۶.۳ درصد
کره جنوبی: ۵.۳ درصد
آلمان: ۴.۲ درصد
تایوان: ۳.۹ درصد
سنگاپور: ۲.۵ درصد
هلند: ۲.۴ درصد
هنگ کنگ: ۲.۳ درصد
مالزی: ۱.۸ درصد
به نظرتون جایگاه ایران کجاست؟
منبع:
https://www.geeksforgeeks.org/top-10-electronics-manufacturing-countries/
ماده تاریک
از ابتدا چیزی که باعث شد وجود ماده تاریک فرض گرفته شود، این بود که مشاهده شد مقادیر نیروی گرانشی در کهکشانها(که براساس سرعت گردش ستارهها به دور مرکز کهکشانها به دست میاد) ، به طور قابل ملاحظهای زیادتر از مقادیری هست که توسط ماده مرئی موجود در کهکشانها ایجاد میشه.
(البته در نظریه نسبیت عام، گرانش اساسا نیرو نیست (برخلاف نظریه نیوتن) و تغییرات انحنای خود «فضازمان هست». اون مسیر منحنی که نور در نزدیکی اجرام سنگین طی میکنه، در «هندسه غیراقلیدسی فضازمان که چهاربعدی هست» کوتاهترین مسیر ریاضیاتی بین هر دو نقطه هست که یک پرتو نور این مسیرها رو طی میکنه. البته در خصوص مساله سرعت گردش کهکشانها به دور مرکزشون، نظریه گرانش نیوتن و نظریه گرانش نسبیتی، هر دو مقادیر سرعت برابری میدن که با مقدار واقعی سرعت چرخش کهکشان ها مطابقت نداره.
از ابتدا چیزی که باعث شد وجود ماده تاریک فرض گرفته شود، این بود که مشاهده شد مقادیر نیروی گرانشی در کهکشانها(که براساس سرعت گردش ستارهها به دور مرکز کهکشانها به دست میاد) ، به طور قابل ملاحظهای زیادتر از مقادیری هست که توسط ماده مرئی موجود در کهکشانها ایجاد میشه.
(البته در نظریه نسبیت عام، گرانش اساسا نیرو نیست (برخلاف نظریه نیوتن) و تغییرات انحنای خود «فضازمان هست». اون مسیر منحنی که نور در نزدیکی اجرام سنگین طی میکنه، در «هندسه غیراقلیدسی فضازمان که چهاربعدی هست» کوتاهترین مسیر ریاضیاتی بین هر دو نقطه هست که یک پرتو نور این مسیرها رو طی میکنه. البته در خصوص مساله سرعت گردش کهکشانها به دور مرکزشون، نظریه گرانش نیوتن و نظریه گرانش نسبیتی، هر دو مقادیر سرعت برابری میدن که با مقدار واقعی سرعت چرخش کهکشان ها مطابقت نداره.
❤1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
اینم شبیهسازی ش هست
تولید طبیعی مادهی «آسکوربیک اسید»(ویتامین سی) در سلول های زنده
در بدن انسان بیش از ۱۳۰۰ ماده شیمیایی در فرایندهای مختلف شیمیایی تولید میشوند، اما با وجود ژنهای مخصوص تولید آنزیم های لازم برای تولید آسکوربیکاسید بر ژنوم تمام انسانها، این ماده در بدن انسان تولید نمیشود. این ماده لازم و حیاتی توسط سلولهای اکثر انواع میلیونها موجود زنده از جمله گیاهان و حیوانات و مخمرها تولید میشود، اما انسان و سایر میمونسانان، خوکچه هندی، یک گروه از ماهیها، برخی خفاشها و برخی پرندگان قادر به تولید آن نیستند.
در ابتدا تصور میشد در مهرهداران ژن مورد نیاز برای تولید آسکوربیکاسید از زمان زندگی دوزیستی ایجاد شده باشد، اما بعدا مشخص شد به جز ماهیهای telest (پیوسته استخوانان)، سایر ماهیها قادر به تولید آسکوربیکاسید هستند و جد مشترک این فرورده (infraclass) از ماهیها در ۲۱۰ الی ۲۰۰ میلیون سال قبل دچار جهشهایی شده باشد که توان تولید آسکوربیک اسید را از دست داده باشد. میزان تغییرات در این ژن در این ماهیها به حدی زیاد بوده که دیگر این ژن در آنها قابل شناسایی نیست و ممکن است حتی به کلی حذف شده باشد.
در اغلب پستانداران این ژن همچنان فعال است اما میمون سانیان (anthropoid primates) که شامل انسانها نیز میشود از ۶۱ میلیون سال قبل این ژن معیوب شده و قادر به تولید آنزیم مورد نیاز برای مرحله آخر تولید آسکوربیکاسید نیست. (پژوهشهای ژنتیک نشان میدهد در میمون سانیان ۷ اگزون از ۱۲ اگزون این ژن حذف شده است، اگزونهای ۱.۲.۳.۵.۶.۸.۱۱).
خوکچه هندی(که نه شبیه به خوک است و نه هندی است) نیز به دلیل از بین رفتن اگزون اول و پنجم و بخشی از اگزون ۶ در این ژن، از ۱۴ میلیون سال قبل قادر به تولید آسکوربیک اسید نیست.)
آزمایش های اولیه بر روی ژنوم خفاش ها حاکی از آن بود که آنها هم توان تولید آسکوربیک اسید را از دست داده باشند، اما تحقیقات بعدی نشان داد با وجودی که اجداد آنها این توان را از دست داده بودند، در برخی از انواع آنها با جهشهای بعدی مجددا این ژن کارکرد خود را تا حدی به دست آورده و برخی از انواع خفاش ها میتوانند مقادیری ویتامین سی تولید کنند.
ادامه دارد...
در بدن انسان بیش از ۱۳۰۰ ماده شیمیایی در فرایندهای مختلف شیمیایی تولید میشوند، اما با وجود ژنهای مخصوص تولید آنزیم های لازم برای تولید آسکوربیکاسید بر ژنوم تمام انسانها، این ماده در بدن انسان تولید نمیشود. این ماده لازم و حیاتی توسط سلولهای اکثر انواع میلیونها موجود زنده از جمله گیاهان و حیوانات و مخمرها تولید میشود، اما انسان و سایر میمونسانان، خوکچه هندی، یک گروه از ماهیها، برخی خفاشها و برخی پرندگان قادر به تولید آن نیستند.
در ابتدا تصور میشد در مهرهداران ژن مورد نیاز برای تولید آسکوربیکاسید از زمان زندگی دوزیستی ایجاد شده باشد، اما بعدا مشخص شد به جز ماهیهای telest (پیوسته استخوانان)، سایر ماهیها قادر به تولید آسکوربیکاسید هستند و جد مشترک این فرورده (infraclass) از ماهیها در ۲۱۰ الی ۲۰۰ میلیون سال قبل دچار جهشهایی شده باشد که توان تولید آسکوربیک اسید را از دست داده باشد. میزان تغییرات در این ژن در این ماهیها به حدی زیاد بوده که دیگر این ژن در آنها قابل شناسایی نیست و ممکن است حتی به کلی حذف شده باشد.
در اغلب پستانداران این ژن همچنان فعال است اما میمون سانیان (anthropoid primates) که شامل انسانها نیز میشود از ۶۱ میلیون سال قبل این ژن معیوب شده و قادر به تولید آنزیم مورد نیاز برای مرحله آخر تولید آسکوربیکاسید نیست. (پژوهشهای ژنتیک نشان میدهد در میمون سانیان ۷ اگزون از ۱۲ اگزون این ژن حذف شده است، اگزونهای ۱.۲.۳.۵.۶.۸.۱۱).
خوکچه هندی(که نه شبیه به خوک است و نه هندی است) نیز به دلیل از بین رفتن اگزون اول و پنجم و بخشی از اگزون ۶ در این ژن، از ۱۴ میلیون سال قبل قادر به تولید آسکوربیک اسید نیست.)
آزمایش های اولیه بر روی ژنوم خفاش ها حاکی از آن بود که آنها هم توان تولید آسکوربیک اسید را از دست داده باشند، اما تحقیقات بعدی نشان داد با وجودی که اجداد آنها این توان را از دست داده بودند، در برخی از انواع آنها با جهشهای بعدی مجددا این ژن کارکرد خود را تا حدی به دست آورده و برخی از انواع خفاش ها میتوانند مقادیری ویتامین سی تولید کنند.
ادامه دارد...
زمین تخت گراها (که اخیرا در ایران هم زیاد شدن) میگن نظریه زمین کروی ساخته دست ناسا و دولت های بزرگ برای به بردگی کشیدن انسان ها هست. جالبه در قدیمی ترین مدل های ستاره شناسی از ارسطو گرفته تا مدل بطلمیوس که مدل استاندارد ستاره شناسی از ۱۵۰ بعد از میلاد تا زمان کوپرنیک در بین ستارهشناسان سرزمین های اسلامی و مسیحی به حساب میومد، زمین کرویه:
👍4