ترس از فقدان یا از دست دادن یک فرد محبوب، و تجربهٔ احساساتی مانند غم عمیق، خشم، سوگ و افسردگی، در صورت پایان یافتن یک رابطه، واکنش هایی طبیعی و جدایی ناپذیر از هر ارتباط انسانی هستند. اما هنگامی که از دست دادن یک رابطه، تمامی درک یک فرد از خودش، احساس بودن، و دلیل زنده بودن او را تهدید میکند، به وجود آمدن افکار و رفتارهای وسواس گونه برای حفظ رابطه، به هر قیمت، غیرمنتظره نخواهد بود.
هنگامی که اضطراب از دست دادن رابطهٔ عاشقانه، آنقدر شدید است که منجر به تغییر ارزشها، باورها، روابط و حتی هویت یک فرد میشود، در این صورت میتوان گفت وضعیتی شبیه به وابستگی به الکل، مواد، قمار و .. ایجاد شده است، که تحت عنوان "اعتیاد به عشق"، یا "اعتیاد به رابطه"، شناخته میشود؛ تلاشی اجبارگونه برای پر کردن یک احساس خلأ درونی، یا فرار از مواجهه با احساسات دشوار، به واسطهٔ قرار گرفتن در روابط عاشقانه.
در واقع میتوان گفت در اعتیاد به عشق، موضوع اصلی، احساس صمیمیت، دوست داشتن و دوست داشته شدن، نیست؛ بلکه ترس از تنهایی یا رها شدن است، که منجر به حفظ روابط مخرب، احساس پوچی و خلأ عمیق در صورت تنهایی، و جستجوی بی وقفه برای وارد شدن به رابطه ای پس از رابطه دیگر و حتی به صورت موازی، میشود.
بسیاری از افراد مبتلا به اعتیاد عشق از آسیب های روانشناختی در دوران کودکی، به خصوص تجربه های مرتبط با رها شدن، رنج برده اند. احساس تعلق و دلبستگی به والدین، در سالهای اولیه زندگی آنها، یا هیچ گاه به طور ایمن شکل نگرفته، و یا به صورت زودهنگام و ناگهانی قطع شده است.
فراهم نشدن فرصت و فضای کافی برای شکل گیری احساس امنیت و اطمینان درونی، باعث احساس اجبار به یافتن منبعی خارجی برای تامین این احساسات، در قالب یک فرد یا رابطه، میشود.
از آن سو، وارد شدن مکرر به رابطه با افرادی که از نظر هیجانی دور از دسترس، طرد کننده یا سوء استفاده کننده هستند، میتواند تکرار و بازسازی رابطهٔ ناکارآمد این افراد با والدینشان باشد؛ سبکی از ارتباط که به واسطهٔ آشنا بودن برای فرد، به طور ناخودآگاه به آن گرایش دارد. عدم آگاهی به این گرایش ناخودآگاه، میتواند باعث محروم شدن همیشگی فرد از تجربهٔ صمیمیت، عشق و معنا در روابط شود.
بر این اساس میتوان گفت، رهایی از الگوی اعتیاد به عشق، مستلزم بازسازی درک و احساس فرد نسبت به خود، برقراری ارتباط با هویت خود در فضایی جدا و مستقل از روابط اجبارگونه، و مواجه شدن با احساسات دردناکی است که فرد تا کنون از 'رابطه'، برای اجتناب از مواجه شدن با آن احساسات، استفاده می کرده است. پرهیز از وارد شدن به رابطه برای بازه ای از زمان، و دریافت کمک حرفه ای در قالب درمان فردی یا گروهی، برای طی کردن این فرآیند دشوار و مواجهه با ترسها و سایر هیجانات تداوم دهندهٔ الگوهای اعتیادگونه، کمک کننده خواهد بود.
ترجمه جناب دکتر نیکجو
https://debrakaplancounseling.com/love-relationship-addiction/
https://t.me/sciencemodern2
هنگامی که اضطراب از دست دادن رابطهٔ عاشقانه، آنقدر شدید است که منجر به تغییر ارزشها، باورها، روابط و حتی هویت یک فرد میشود، در این صورت میتوان گفت وضعیتی شبیه به وابستگی به الکل، مواد، قمار و .. ایجاد شده است، که تحت عنوان "اعتیاد به عشق"، یا "اعتیاد به رابطه"، شناخته میشود؛ تلاشی اجبارگونه برای پر کردن یک احساس خلأ درونی، یا فرار از مواجهه با احساسات دشوار، به واسطهٔ قرار گرفتن در روابط عاشقانه.
در واقع میتوان گفت در اعتیاد به عشق، موضوع اصلی، احساس صمیمیت، دوست داشتن و دوست داشته شدن، نیست؛ بلکه ترس از تنهایی یا رها شدن است، که منجر به حفظ روابط مخرب، احساس پوچی و خلأ عمیق در صورت تنهایی، و جستجوی بی وقفه برای وارد شدن به رابطه ای پس از رابطه دیگر و حتی به صورت موازی، میشود.
بسیاری از افراد مبتلا به اعتیاد عشق از آسیب های روانشناختی در دوران کودکی، به خصوص تجربه های مرتبط با رها شدن، رنج برده اند. احساس تعلق و دلبستگی به والدین، در سالهای اولیه زندگی آنها، یا هیچ گاه به طور ایمن شکل نگرفته، و یا به صورت زودهنگام و ناگهانی قطع شده است.
فراهم نشدن فرصت و فضای کافی برای شکل گیری احساس امنیت و اطمینان درونی، باعث احساس اجبار به یافتن منبعی خارجی برای تامین این احساسات، در قالب یک فرد یا رابطه، میشود.
از آن سو، وارد شدن مکرر به رابطه با افرادی که از نظر هیجانی دور از دسترس، طرد کننده یا سوء استفاده کننده هستند، میتواند تکرار و بازسازی رابطهٔ ناکارآمد این افراد با والدینشان باشد؛ سبکی از ارتباط که به واسطهٔ آشنا بودن برای فرد، به طور ناخودآگاه به آن گرایش دارد. عدم آگاهی به این گرایش ناخودآگاه، میتواند باعث محروم شدن همیشگی فرد از تجربهٔ صمیمیت، عشق و معنا در روابط شود.
بر این اساس میتوان گفت، رهایی از الگوی اعتیاد به عشق، مستلزم بازسازی درک و احساس فرد نسبت به خود، برقراری ارتباط با هویت خود در فضایی جدا و مستقل از روابط اجبارگونه، و مواجه شدن با احساسات دردناکی است که فرد تا کنون از 'رابطه'، برای اجتناب از مواجه شدن با آن احساسات، استفاده می کرده است. پرهیز از وارد شدن به رابطه برای بازه ای از زمان، و دریافت کمک حرفه ای در قالب درمان فردی یا گروهی، برای طی کردن این فرآیند دشوار و مواجهه با ترسها و سایر هیجانات تداوم دهندهٔ الگوهای اعتیادگونه، کمک کننده خواهد بود.
ترجمه جناب دکتر نیکجو
https://debrakaplancounseling.com/love-relationship-addiction/
https://t.me/sciencemodern2
Debrakaplancounseling
Love and Relationship Addiction -
Many adults have experienced the joy and contentment of being in love. Some people can also admit that when their romantic relationship ends that joy turns into outright panic and terror at the thought of losing him or her. Are you feeling panic and deep…
بدن بانوان روش پیشرفته شگفتانگیزی برای سد راه اسپرمهای ضعیف دارد
زندگی یک اسپرم ساده نیست. از رحم تا تخمک,ناحیه تناسلی بانوان این شناگران کوچک را در مسیری پرمانع قرار میدهد.
انگار به اجبار در خانهی روحزدهای قرار گرفتهاید و تنها راه خروج به سمت جلوست. در سر هر پیچی راههای
بیشتری برای مردن وجود دارد: غوطهور شدن در اسید، گیر افتادن در مخاط، قرار گرفتن در معرض حمله سیستم ایمنی ، غرق شدن در جریان پیشِرو، حتی شاید گیر افتادن در چینهای موجود در سطح داخلی سیستم تناسلی...
آنگونه که به تدریج داریم میفهمیم، این نهتنها آزمونی برای مقاومت اسپرمها بلکه آزمونی برای سرعت آنها نیز هست.
یک پژوهش جدید با استفاده از شبیهسازیکامپیوتری مدلسازی، نشان داده تنها فرزترین اسپرمها میتوانند خود را از این نقاط تنگ نجات دهند.
وقتی به یک تقاطع باریک در اندام تناسلی نزدیک میشویم؛ مثلا، هنگام انتقال از رحم به لولههای رحم، جریان مایع پیشِرو سریعتر جاری میشود و فقط به شایسته ترین رقیبها اجازه ورود به مرحله بعد را میدهد.
نویسندگان پس از به آزمون گذاردن اسپرمهایی از مردان و گاوهای نر در یک اندام شبیه سازی شده تناسلی زنانه، این ایده را مطرح میکنند که این مسیر تناسلی موجود در پستانداران نقاط تنگ و باریکی دارد که مانند ایستگاههایی طراحی شدهاند که شناگران ضعیف را اند رسیدن به هدفشان بازمیدارند.
ویدیوی حاصل از این تحقیق است نشان میدهد که چقدر طی مسیر در این موانع میتواند دشوار باشد. اسپرمی که در ویدیو مشاهده میشود بارها و بارها تلاش میکند تا از یکی از این گذرگاههای تنگ بگذرد، اما در نهایت به وسیلهی جریان پیش رو به عقب کشیده میشود.
به گفتهی محققلن، شگفت آورترین قسمت آن بود که چگونه اسپرم با الگویی شبیه بال های یک پروانه شنا میکرد. اسپرم نزدیک دیوارها میماند، و به دهانه و جریان مایع نزدیک میشود و در نهایت به عقب و به سمت دیوار مقابل کشیده شده و دوباره در طرف دیگر این مراحل را امتحان کند.
اما درنهایت شانس زیادی وجود ندارد. تنها سریعترینها میتوانند به دیوار بچسبند و فقط تعداد خیلی کمی بیش از این تعداد شانس عبور دارند. بقیه بالاخره در جریان مایع گرفتارشده و همراه آن میروند.
هنوز روشن نیست چرا این درزگاه ها وجود دارند، گرچه از نظر زیستی معقول به نظر میرسند. این تنگناها می توانند مانند دیگر موانع در اندام تناسلی بانوان باشند که برای حذف رقیبان ضعیف تکامل یافتهاند.
محققان این پژوهش میگوینداین تحقیق به صورت کمی نشان می دهد که این ساختار سلسله مراتبی، رقابتی را بین اسپرمها ایجاد میکند و سختترین رقابت، در مقایسه با اسپرمهای کمسرعت، بین سریعترین ریزشناگران اتفاق میافتد. اما حتی برای سریعترین اسپرمها هم شانس موفق شدن تا انتهای مسیر خیلی کم است
.
برای هر شناگر، شانسی در حدود یک در میلیون برای رسیدن به تخمک و شانس یک در صد میلیون برای بارورکردن آن وجود دارد.
این مسیری پر-مانع است که با مرگ از اسپرمها پذیرایی میکند.
Published in:Science Advances
http://feedproxy.google.com/~r/sciencealert-latestnews/~3/zqDOrHKTFN4/the-female-body-is-designed-like-an-obstacle-course-to-weed-out-the-weak-sperm
کاری از تیم هنر علم
مترجم : محمد زینلی
@sciencemodern2
زندگی یک اسپرم ساده نیست. از رحم تا تخمک,ناحیه تناسلی بانوان این شناگران کوچک را در مسیری پرمانع قرار میدهد.
انگار به اجبار در خانهی روحزدهای قرار گرفتهاید و تنها راه خروج به سمت جلوست. در سر هر پیچی راههای
بیشتری برای مردن وجود دارد: غوطهور شدن در اسید، گیر افتادن در مخاط، قرار گرفتن در معرض حمله سیستم ایمنی ، غرق شدن در جریان پیشِرو، حتی شاید گیر افتادن در چینهای موجود در سطح داخلی سیستم تناسلی...
آنگونه که به تدریج داریم میفهمیم، این نهتنها آزمونی برای مقاومت اسپرمها بلکه آزمونی برای سرعت آنها نیز هست.
یک پژوهش جدید با استفاده از شبیهسازیکامپیوتری مدلسازی، نشان داده تنها فرزترین اسپرمها میتوانند خود را از این نقاط تنگ نجات دهند.
وقتی به یک تقاطع باریک در اندام تناسلی نزدیک میشویم؛ مثلا، هنگام انتقال از رحم به لولههای رحم، جریان مایع پیشِرو سریعتر جاری میشود و فقط به شایسته ترین رقیبها اجازه ورود به مرحله بعد را میدهد.
نویسندگان پس از به آزمون گذاردن اسپرمهایی از مردان و گاوهای نر در یک اندام شبیه سازی شده تناسلی زنانه، این ایده را مطرح میکنند که این مسیر تناسلی موجود در پستانداران نقاط تنگ و باریکی دارد که مانند ایستگاههایی طراحی شدهاند که شناگران ضعیف را اند رسیدن به هدفشان بازمیدارند.
ویدیوی حاصل از این تحقیق است نشان میدهد که چقدر طی مسیر در این موانع میتواند دشوار باشد. اسپرمی که در ویدیو مشاهده میشود بارها و بارها تلاش میکند تا از یکی از این گذرگاههای تنگ بگذرد، اما در نهایت به وسیلهی جریان پیش رو به عقب کشیده میشود.
به گفتهی محققلن، شگفت آورترین قسمت آن بود که چگونه اسپرم با الگویی شبیه بال های یک پروانه شنا میکرد. اسپرم نزدیک دیوارها میماند، و به دهانه و جریان مایع نزدیک میشود و در نهایت به عقب و به سمت دیوار مقابل کشیده شده و دوباره در طرف دیگر این مراحل را امتحان کند.
اما درنهایت شانس زیادی وجود ندارد. تنها سریعترینها میتوانند به دیوار بچسبند و فقط تعداد خیلی کمی بیش از این تعداد شانس عبور دارند. بقیه بالاخره در جریان مایع گرفتارشده و همراه آن میروند.
هنوز روشن نیست چرا این درزگاه ها وجود دارند، گرچه از نظر زیستی معقول به نظر میرسند. این تنگناها می توانند مانند دیگر موانع در اندام تناسلی بانوان باشند که برای حذف رقیبان ضعیف تکامل یافتهاند.
محققان این پژوهش میگوینداین تحقیق به صورت کمی نشان می دهد که این ساختار سلسله مراتبی، رقابتی را بین اسپرمها ایجاد میکند و سختترین رقابت، در مقایسه با اسپرمهای کمسرعت، بین سریعترین ریزشناگران اتفاق میافتد. اما حتی برای سریعترین اسپرمها هم شانس موفق شدن تا انتهای مسیر خیلی کم است
.
برای هر شناگر، شانسی در حدود یک در میلیون برای رسیدن به تخمک و شانس یک در صد میلیون برای بارورکردن آن وجود دارد.
این مسیری پر-مانع است که با مرگ از اسپرمها پذیرایی میکند.
Published in:Science Advances
http://feedproxy.google.com/~r/sciencealert-latestnews/~3/zqDOrHKTFN4/the-female-body-is-designed-like-an-obstacle-course-to-weed-out-the-weak-sperm
کاری از تیم هنر علم
مترجم : محمد زینلی
@sciencemodern2
ScienceAlert
The Female Body Has a Surprisingly Sophisticated Way to Block Weak Sperm
The life of a sperm isn't easy. From cervix to egg, the female reproductive tract puts these tiny swimmers through an obstacle course of doom.
- دانشمندان نشانه های جدیدی را از رشد نورون های جدید در 87 سالگی پیدا کردند.
تحقیقات جدید نشان داده است که مغز انسان حتی در دهه 90 زندگی خود به رشد کردن و تولید سلول های جدید ادامه می دهد.
در دهه 1960 اولین نشانه از تولید سلول نورونی ( نوروژنسیس ) در بزرگسالان دیده شد و هم اکنون نیز این بحث به قوت خود باقی مانده و هنوز توضیح دقیقی برای مکانیسم این رویداد داده نشده است.
در مقاله جدیدی که در 5 فروردین 98 در نیچر پزشکی منتشر شده ، روی هیپوکامپ مغز و قسمتی به نام DG که در هیپوکامپ مغز وجود دارد تحقیق شده است که سلول های به نام DCX+ در قسمت DG هیپوکامپ پیدا شده که عملکردی مشابه نوروژنسیس دارند.
همچنین در این تحقیق به کم بودن سلول های DCX+ در بیماران آلزایمر نسبت به سایر افراد سالم اشاره شده است که این نظر را تقویت می کند که دلیل بیماری الزایمر متفاوت تر از پیرشدن طبیعی است ، چون علارغم کاهش تعداد سلول های DCX+ بدلیل افزایش سن ، بعضی از عوامل نوروپاتولوژی نیز در تخریب این سلول های نارس کمک می کنند. همچنین این تحقیق نشان می دهد که نوروژنسیس در مراحل اولیه الزایمر تاثیر منفی دارد.
در نهایت این تحقیق نشان می دهد که در منطقه DG نورون هایی بالغ نشده وجود دارد که تا دهمین دهه زندگی انسان علارغم پیر شدن باقی می مانند و در طول زندگی عملکردی مانند نوروژنسیس را ایفا می کنند.
"مترجم: جناب شریفی پور "
@sciencemodern2
http://feedproxy.google.com/~r/sciencealert-latestnews/~3/DdHkSA-HdDY/new-neurons-are-still-developing-in-our-brains-even-when-we-re-80-years-old
تحقیقات جدید نشان داده است که مغز انسان حتی در دهه 90 زندگی خود به رشد کردن و تولید سلول های جدید ادامه می دهد.
در دهه 1960 اولین نشانه از تولید سلول نورونی ( نوروژنسیس ) در بزرگسالان دیده شد و هم اکنون نیز این بحث به قوت خود باقی مانده و هنوز توضیح دقیقی برای مکانیسم این رویداد داده نشده است.
در مقاله جدیدی که در 5 فروردین 98 در نیچر پزشکی منتشر شده ، روی هیپوکامپ مغز و قسمتی به نام DG که در هیپوکامپ مغز وجود دارد تحقیق شده است که سلول های به نام DCX+ در قسمت DG هیپوکامپ پیدا شده که عملکردی مشابه نوروژنسیس دارند.
همچنین در این تحقیق به کم بودن سلول های DCX+ در بیماران آلزایمر نسبت به سایر افراد سالم اشاره شده است که این نظر را تقویت می کند که دلیل بیماری الزایمر متفاوت تر از پیرشدن طبیعی است ، چون علارغم کاهش تعداد سلول های DCX+ بدلیل افزایش سن ، بعضی از عوامل نوروپاتولوژی نیز در تخریب این سلول های نارس کمک می کنند. همچنین این تحقیق نشان می دهد که نوروژنسیس در مراحل اولیه الزایمر تاثیر منفی دارد.
در نهایت این تحقیق نشان می دهد که در منطقه DG نورون هایی بالغ نشده وجود دارد که تا دهمین دهه زندگی انسان علارغم پیر شدن باقی می مانند و در طول زندگی عملکردی مانند نوروژنسیس را ایفا می کنند.
"مترجم: جناب شریفی پور "
@sciencemodern2
http://feedproxy.google.com/~r/sciencealert-latestnews/~3/DdHkSA-HdDY/new-neurons-are-still-developing-in-our-brains-even-when-we-re-80-years-old
Telegram
attach 📎
عقب ماندگی ذهنی براساس تعریف سازمان بهداشت جهانی شرایطی است که در آن رشد و تکامل قوای ذهنی کودک شامل مهارتهای اجتماعی، کلامی و حرکتی، دچار توقف یا نارسایی جدی در مسیر خود میشود. بسیاری از کودکان مبتلا به عقب ماندگی ذهنی دچار اختلالات همراه یا زمینه سازی مانند اوتیسم، سندرم داون، فلج مغزی، اختلال نقص توجه/بیش فعالی، و صرع، نیز هستند که هرکدام نیاز به توجه و مراقبتهای مخصوص به خود را دارد.
ابتلای عضوی از خانواده به هر درجه ای از عقب ماندگی ذهنی، حجم سنگینی از تنش، استرس و احساس مسئولیت نسبت به شرایط خاص عضو معلول را بر دوش سایر اعضای خانواده قرار میدهد.
نخستین چالشی که والدین یک کودک دچار عقب ماندگی ذهنی با آن مواجه میشوند، 'پذیرش' واقعیت معلولیت و نقص مادام العمر کودک است. هنگامی که چنین تشخیصی برای یک کودک مطرح میشود، بسیاری از والدین مدت زمانی حتی برای چند سال، در 'انکار' این واقعیت باقی مانده، و به جست و جوی راهی برای علاج کامل آن، میپردازند.
کندو کاو در گذشته، دوران بارداری و پس از تولد کودک، برای یافتن مقصری برای معلولیت او، واکنشی است که بسیاری از والدین این کودکان را دچار احساس گناه، خود سرزنشگری و خشم نسبت به خود و دیگران میکند.
بسیاری از این والدین، داشتن یک کودک دچار معلولیت ذهنی را، نوعی انگ و مایهٔ شرم در برابر آشنایان، همسایگان و دوستان خود میدانند و به دنبال آن دچار میل به انزوا و کناره گیری از جامعه میشوند.
برای بسیاری از والدین، مدیریت مشکلات رفتاری مرتبط با عقب ماندگی ذهنی کودک، مانند پرخاشگری، لجاجت، جیغ زدن و نافرمانی، بسیار دشوار است. ناآگاهی کودک از احساسات خود و پیامدهای مخرب رفتارش، فراتر رفتن آنها از سطح تحمل والدین، برانگیختن خشم آنها، و تشدید رفتار کودک به دنبال عصبانیت و تنبیه والدین، باعث ایجاد چرخهٔ معیوبی میشود که پیامد آن احساس سردرگمی و تنش مضاعف در فضای خانواده است.
ناهماهنگی و عدم توافق والدین بر روی نحوه تعامل و میزان سرمایه گذاری روانی بر روی کودک معلول، میتواند باعث تنش و اختلاف بین دو والد، و همچنین میان هر یک از آنها با سایر فرزندان خانواده شود.
عدم برخورداری از حمایت سایر اعضای خانواده، بسیاری از والدین چنین کودکانی را با این نگرانی مواجه میکند که، در نبود آنها چه کسی مراقبت و توجه مورد نیاز برای ادامه حیات کودک معلول را برای او فراهم خواهد کرد. و از آن سو، نداشتن دسترسی به منابع و نهادهای اجتماعی قابل اتکا، و یا ناآگاهی از وجود چنین منابعی، میتواند منتهی به احساس رهاشدگی و درماندگی در این گروه از افراد جامعه شود.
آموزش و حمایت از والدین کودکان مبتلا به عقب ماندگی ذهنی، و کمک به آنها برای درک علل، ماهیت و نحوهٔ تعامل با این معلولیت، میتواند باعث حرکت آنها به سمت انتظارات واقع بینانه از خود و کودک، فراهم کردن فرصت های متناسب برای برآورده شدن آن انتظارات، و رهایی از احساس گناه، خودسرزنشگری و درماندگی در آنها شود.
مترجم جناب دکتر علی نیکجو
https://talkitover.in/family/families-of-mentally-retarded-challenges-and-concerns
https://t.me/sciencemodern2
ابتلای عضوی از خانواده به هر درجه ای از عقب ماندگی ذهنی، حجم سنگینی از تنش، استرس و احساس مسئولیت نسبت به شرایط خاص عضو معلول را بر دوش سایر اعضای خانواده قرار میدهد.
نخستین چالشی که والدین یک کودک دچار عقب ماندگی ذهنی با آن مواجه میشوند، 'پذیرش' واقعیت معلولیت و نقص مادام العمر کودک است. هنگامی که چنین تشخیصی برای یک کودک مطرح میشود، بسیاری از والدین مدت زمانی حتی برای چند سال، در 'انکار' این واقعیت باقی مانده، و به جست و جوی راهی برای علاج کامل آن، میپردازند.
کندو کاو در گذشته، دوران بارداری و پس از تولد کودک، برای یافتن مقصری برای معلولیت او، واکنشی است که بسیاری از والدین این کودکان را دچار احساس گناه، خود سرزنشگری و خشم نسبت به خود و دیگران میکند.
بسیاری از این والدین، داشتن یک کودک دچار معلولیت ذهنی را، نوعی انگ و مایهٔ شرم در برابر آشنایان، همسایگان و دوستان خود میدانند و به دنبال آن دچار میل به انزوا و کناره گیری از جامعه میشوند.
برای بسیاری از والدین، مدیریت مشکلات رفتاری مرتبط با عقب ماندگی ذهنی کودک، مانند پرخاشگری، لجاجت، جیغ زدن و نافرمانی، بسیار دشوار است. ناآگاهی کودک از احساسات خود و پیامدهای مخرب رفتارش، فراتر رفتن آنها از سطح تحمل والدین، برانگیختن خشم آنها، و تشدید رفتار کودک به دنبال عصبانیت و تنبیه والدین، باعث ایجاد چرخهٔ معیوبی میشود که پیامد آن احساس سردرگمی و تنش مضاعف در فضای خانواده است.
ناهماهنگی و عدم توافق والدین بر روی نحوه تعامل و میزان سرمایه گذاری روانی بر روی کودک معلول، میتواند باعث تنش و اختلاف بین دو والد، و همچنین میان هر یک از آنها با سایر فرزندان خانواده شود.
عدم برخورداری از حمایت سایر اعضای خانواده، بسیاری از والدین چنین کودکانی را با این نگرانی مواجه میکند که، در نبود آنها چه کسی مراقبت و توجه مورد نیاز برای ادامه حیات کودک معلول را برای او فراهم خواهد کرد. و از آن سو، نداشتن دسترسی به منابع و نهادهای اجتماعی قابل اتکا، و یا ناآگاهی از وجود چنین منابعی، میتواند منتهی به احساس رهاشدگی و درماندگی در این گروه از افراد جامعه شود.
آموزش و حمایت از والدین کودکان مبتلا به عقب ماندگی ذهنی، و کمک به آنها برای درک علل، ماهیت و نحوهٔ تعامل با این معلولیت، میتواند باعث حرکت آنها به سمت انتظارات واقع بینانه از خود و کودک، فراهم کردن فرصت های متناسب برای برآورده شدن آن انتظارات، و رهایی از احساس گناه، خودسرزنشگری و درماندگی در آنها شود.
مترجم جناب دکتر علی نیکجو
https://talkitover.in/family/families-of-mentally-retarded-challenges-and-concerns
https://t.me/sciencemodern2
talkitover.in
Mental Retardation: Challenges the Families Face – TalkItOver
Understand the meaning of 'Mental Retardation' and associated emotional and physical disabilities. This articles focuses on the main challenges the families of the mentally retarded in India often face and the special needs that they need addressed.
- دانشمندان سلول مصنوعی ای را ایجاد کردند که انرژی خود را توسط فتوسنتز بدست می آورد
دانشمندان با ایجاد سلول هایی که قادر به تولید انرژی شیمیایی خود هستند و همچنین بخش هایی از ساختمان خود را می سازند ، یک گام بزرگی را در پیشبرد ساختن سلول های مصنوعی برداشتند.
این باعث می شود که سلول های مصنوعی بیشتر شبیه سلول های واقعی باشند که می توانند بطور طبیعی ساختمان خود را بسازند و سازماندهی کنند.
نه تنها این می تواند به ما کمک کند که درک کنیم که سلول های واقعی چگونه کار می کنند و در ابتدا چگونه کار می کردند، همچنین می تواند برای بسیاری از زمینه های دیگر تحقیقاتی، مانند تولید اندام های مصنوعی و دیگر بافت های بدن برای مبارزه با علیه بیماری ها استفاده گردد.
در این روش سلول های مصنوعی توسط لیپید احاطه شده است که در واقع این لیپید غشای سلول را می سازد ، غشای لیپیدی حاوی پروتئین ATP سنتاز و باکتریورودوپسین هستند که از سلول های زنده گرفته شدند. این دو ساختار با همکاری یک دیگر از انرژی نور استفاده کرده و در نهایت انرژی برای تولید پروتئین و دیگر مولکول ها استفاده می شود.
در ادامه دار شدن این نوع تحقیقات ما می توانیم شاهد تولید و توسعه سوپر سنسور ها نیز باشیم.
در نهایت محققان نوشتند : سیستم سلول فتوسنتز کننده مصنوعی ، ادامه راه را برای ساخت یک سلول مصنوعی مستقل ( از نظر انرژی ) ، هموار می کند.
مترجم جناب شریفی پور
تیم گروه هنرعلم
@sciencemodern2
دانشمندان با ایجاد سلول هایی که قادر به تولید انرژی شیمیایی خود هستند و همچنین بخش هایی از ساختمان خود را می سازند ، یک گام بزرگی را در پیشبرد ساختن سلول های مصنوعی برداشتند.
این باعث می شود که سلول های مصنوعی بیشتر شبیه سلول های واقعی باشند که می توانند بطور طبیعی ساختمان خود را بسازند و سازماندهی کنند.
نه تنها این می تواند به ما کمک کند که درک کنیم که سلول های واقعی چگونه کار می کنند و در ابتدا چگونه کار می کردند، همچنین می تواند برای بسیاری از زمینه های دیگر تحقیقاتی، مانند تولید اندام های مصنوعی و دیگر بافت های بدن برای مبارزه با علیه بیماری ها استفاده گردد.
در این روش سلول های مصنوعی توسط لیپید احاطه شده است که در واقع این لیپید غشای سلول را می سازد ، غشای لیپیدی حاوی پروتئین ATP سنتاز و باکتریورودوپسین هستند که از سلول های زنده گرفته شدند. این دو ساختار با همکاری یک دیگر از انرژی نور استفاده کرده و در نهایت انرژی برای تولید پروتئین و دیگر مولکول ها استفاده می شود.
در ادامه دار شدن این نوع تحقیقات ما می توانیم شاهد تولید و توسعه سوپر سنسور ها نیز باشیم.
در نهایت محققان نوشتند : سیستم سلول فتوسنتز کننده مصنوعی ، ادامه راه را برای ساخت یک سلول مصنوعی مستقل ( از نظر انرژی ) ، هموار می کند.
مترجم جناب شریفی پور
تیم گروه هنرعلم
@sciencemodern2
Telegram
attach 📎
🦎ترفند جالب یک نوع مارمولک برای نفس کشیدن🦎
@scienemodern2
دانشمندان برای اولین بار مامولکی را مشاهده کردند که زیر آب نفس میکشد!!
این نوع مارمولک که river anoles نام دارد به مدت ۱۵ دقیقه زیر آب میماند. دانشمندان فرض میکردند آنها در این مدت نفس خود را حبس میکنند اما فیلم جالبی که گرفته شد نظر آنان را تغییر داد.
ترفند جالب این مارمولک بدینصورت است که حبابی از اکسیژن را در بالای سر خود ذخیره میکند و در طی حضور خود زیر آب از آن استفاده میکند.
@sciencemodern2
https://youtu.be/g9PDcqVTa5I
https://www.sciencealert.com/first-ever-footage-captured-of-a-lizard-breathing-underwater/amp?__twitter_impression=true
مترجم پوریا
@scienemodern2
دانشمندان برای اولین بار مامولکی را مشاهده کردند که زیر آب نفس میکشد!!
این نوع مارمولک که river anoles نام دارد به مدت ۱۵ دقیقه زیر آب میماند. دانشمندان فرض میکردند آنها در این مدت نفس خود را حبس میکنند اما فیلم جالبی که گرفته شد نظر آنان را تغییر داد.
ترفند جالب این مارمولک بدینصورت است که حبابی از اکسیژن را در بالای سر خود ذخیره میکند و در طی حضور خود زیر آب از آن استفاده میکند.
@sciencemodern2
https://youtu.be/g9PDcqVTa5I
https://www.sciencealert.com/first-ever-footage-captured-of-a-lizard-breathing-underwater/amp?__twitter_impression=true
مترجم پوریا
Modern Science
لومینول هیدروژن پراکسید ماده ای مایع در شیمی که میتواند بجای چراغ استفاده شود @Sciencemodern2
. این ماده با اکسایش خود خاصیت نورتابی شیمیایی از خود نشان می دهد. از این ماده در آشکار سازی صحنه های جرم استفاده می شود.
دانشمندان کشف کردند که در سوپ بنیادین اولیه(قبل از ایجاد حیات)
هم DNA هم RNA وجود داشتند!
این کشف بر خلاف فرضیه های کنونی اغاز حیات هست که RNA را اولین مولکول دارای توانایی همانند سازی معرفی میکنند(به علت ساده تر بودن ساختار RNA)
اما طبق این ازمایش در اغاز ترکیب و میکسی از هر دو مولکول وجود داشته و بعد ها سیستم پایداری بر اساس Dna ایجاد شده
@sciencemodern2
مترجم بانو شادی
DNA And RNA May Have Existed Together Before Life Began on Earth
https://www.sciencealert.com/building-blocks-of-rna-and-dna-might-have-appeared-together-before-life-began-on-earth
هم DNA هم RNA وجود داشتند!
این کشف بر خلاف فرضیه های کنونی اغاز حیات هست که RNA را اولین مولکول دارای توانایی همانند سازی معرفی میکنند(به علت ساده تر بودن ساختار RNA)
اما طبق این ازمایش در اغاز ترکیب و میکسی از هر دو مولکول وجود داشته و بعد ها سیستم پایداری بر اساس Dna ایجاد شده
@sciencemodern2
مترجم بانو شادی
DNA And RNA May Have Existed Together Before Life Began on Earth
https://www.sciencealert.com/building-blocks-of-rna-and-dna-might-have-appeared-together-before-life-began-on-earth
تمام خفاش ها در غار زندگی نمیکنند.
این خفاش های سفید هندوراس که به اندازه انگشت هستند در جنگل های بارانی زندگی میکنند. آن ها چند همسر هستند. میان
هر یک از برگ ها یک خفاش نر و 6خفاش ماده زندگی میکنند.
@sciencemodern2
علمی: Ectophylla alba
اسامی عمومی: Honduran white bat ( خفاش سفید هندوراس )
White Bat
خانواده: Phyllostomatidae
این خفاش های سفید هندوراس که به اندازه انگشت هستند در جنگل های بارانی زندگی میکنند. آن ها چند همسر هستند. میان
هر یک از برگ ها یک خفاش نر و 6خفاش ماده زندگی میکنند.
@sciencemodern2
علمی: Ectophylla alba
اسامی عمومی: Honduran white bat ( خفاش سفید هندوراس )
White Bat
خانواده: Phyllostomatidae
پس از یک فاجعهٔ طبیعی مانند سیل، بازسازی خانه های تخریب شده، دریافت کمک از منابع حکومتی و مردمی، ترمیم تجهیزات آسیب دیده، و ساکن شدن دوبارهٔ ساکنان شهر یا محله ویران شده در کنار هم، ممکن است باعث بهبود جنبه هایی از زندگی بازماندگان شود، اما جبران بخش مهمی از خسارات، مانند اثرات فاجعه بر سلامت روان شاهدان و بازماندگان آن، بسیار دشوارتر از ترمیم یک بنا یا ساختن یک خانه است.
قرار گرفتن در شرایطی که حیات و تمامیت وجودی یک فرد را تهدید میکند و یا منتهی به از دست رفتن محل سکونت، همسایگان، تعلقات، دوستان و اعضای خانواده او میشود، میتواند باعث ایجاد مشکلات روانشناختی مانند اختلال استرس پس از سانحه (PTSD) شود، که در صورت عدم دریافت مداخله و حمایت درمانی، تبدیل به منشأ رنج و تنش مزمن در زندگی بازماندگان میشود.
مشکلات روانشناختی مانند اختلال استرس پس از سانحه، با علائمی مانند برانگیختگی، تحریک پذیری، یادآوری مکرر صحنه های حادثه، کرختی هیجانی و تخریب عملکردهای فردی و اجتماعی، باعث تحمیل باری مضاعف بر دوش خانواده هایی میشود که محل سکونت و امرار معاش خود را از دست داده اند. از این منظر، یک حادثه طبیعی مانند سیل، به موازات خسارات فیزیکی و مادی، یک تهدید جدی برای سلامت روان عمومی تلقی میشود.
از جمله گروه های آسیب پذیر که در خطر ابتلا به PTSD پس از یک سانحه طبیعی میباشند، کودکان هستند. در مقایسه با بالغین که توانایی های شناختی کافی برای فهم ماهیت فاجعه و تجزیه و تحلیل علل محیطی و جغرافیایی آن را دارند، کودکان غالبا برای فهم چنین اتفاقاتی، معانی و دلایل شخصی را به آنها نسبت میدهند.
کودکان اتفاقات فاجعه بار را غالبا به عنوان تنبیهی برای رفتارهای غلط احتمالی خود، تعبیر میکنند، و به دلیل تفکر انتزاعی ضعیف تر نسبت به بزرگسالان و قدرت تکلم محدودتر، قادر به بیان استنباط و احساس خود در ارتباط با فاجعه، نیستند.
در عین حال، تمام کودکانی که در معرض یک فاجعه طبیعی قرار می گیرند، دچار علائم اختلال استرس پس از سانحه نمیشوند. مطالعات نشان داده اند که برخورداری از حمایت عاطفی خانواده، دوستان و همسالان مهمترین فاکتور محافظت کننده در برابر شکل گیری PTSD در کودکان است.
وضعیت اقتصادی-اجتماعی پایین، سابقه مواجهه با حوادث مشابه، و عدم برخورداری از شبکه حمایتی قابل اتکا، باعث افزایش خطر مشکلات روانشناختی در کودکان، به دنبال فجایع طبیعی میشود.
ترمیم روانشناختی و جلوگیری از تثبیت علائم PTSD در کودکانی که در معرض سانحه بوده اند، در درجه اول مستلزم کمک به آنها برای بیان ترس، خشم، درماندگی، اضطراب، و سایر هیجاناتی است که در حین سانحه و پس از آن تجربه کرده اند؛ همچنین، به چالش کشیدن و تصحیح احساس گناه، شرم و مسئولیت نامتناسبی که کودک با خود حمل میکند، مهم است.
ازمان علائمی مانند بیخوابی، کابوسهای شبانه، تحریک پذیری، انزوا، مشکل در تمرکز، و اجتناب از مواجهه با هر موقعیتی که تداعی کنندهٔ حادثه باشد، نشان دهندهٔ نیاز جدی به دریافت کمک حرفه ای است. مطالعات متعدد بر روی کودکان و نوجوانان بازمانده از بلایای طبیعی، اثربخشی مداخلات روانشناختی مانند درمان شناختی-رفتاری را در کاهش علائم PTSD نشان داده اند. ارائه مراقبت و حمایت زودهنگام و هدفمند برای این گروه سنی، مانع از خسارات غیرقابل جبران به سلامت روان کودکان، خانواده های آنها و جامعه خواهد شد.
ترجمه جناب دکتر علی نیکجو
https://www.scientificamerican.com/article/the-trauma-after-the-storm/
https://t.me/sciencemodern2
قرار گرفتن در شرایطی که حیات و تمامیت وجودی یک فرد را تهدید میکند و یا منتهی به از دست رفتن محل سکونت، همسایگان، تعلقات، دوستان و اعضای خانواده او میشود، میتواند باعث ایجاد مشکلات روانشناختی مانند اختلال استرس پس از سانحه (PTSD) شود، که در صورت عدم دریافت مداخله و حمایت درمانی، تبدیل به منشأ رنج و تنش مزمن در زندگی بازماندگان میشود.
مشکلات روانشناختی مانند اختلال استرس پس از سانحه، با علائمی مانند برانگیختگی، تحریک پذیری، یادآوری مکرر صحنه های حادثه، کرختی هیجانی و تخریب عملکردهای فردی و اجتماعی، باعث تحمیل باری مضاعف بر دوش خانواده هایی میشود که محل سکونت و امرار معاش خود را از دست داده اند. از این منظر، یک حادثه طبیعی مانند سیل، به موازات خسارات فیزیکی و مادی، یک تهدید جدی برای سلامت روان عمومی تلقی میشود.
از جمله گروه های آسیب پذیر که در خطر ابتلا به PTSD پس از یک سانحه طبیعی میباشند، کودکان هستند. در مقایسه با بالغین که توانایی های شناختی کافی برای فهم ماهیت فاجعه و تجزیه و تحلیل علل محیطی و جغرافیایی آن را دارند، کودکان غالبا برای فهم چنین اتفاقاتی، معانی و دلایل شخصی را به آنها نسبت میدهند.
کودکان اتفاقات فاجعه بار را غالبا به عنوان تنبیهی برای رفتارهای غلط احتمالی خود، تعبیر میکنند، و به دلیل تفکر انتزاعی ضعیف تر نسبت به بزرگسالان و قدرت تکلم محدودتر، قادر به بیان استنباط و احساس خود در ارتباط با فاجعه، نیستند.
در عین حال، تمام کودکانی که در معرض یک فاجعه طبیعی قرار می گیرند، دچار علائم اختلال استرس پس از سانحه نمیشوند. مطالعات نشان داده اند که برخورداری از حمایت عاطفی خانواده، دوستان و همسالان مهمترین فاکتور محافظت کننده در برابر شکل گیری PTSD در کودکان است.
وضعیت اقتصادی-اجتماعی پایین، سابقه مواجهه با حوادث مشابه، و عدم برخورداری از شبکه حمایتی قابل اتکا، باعث افزایش خطر مشکلات روانشناختی در کودکان، به دنبال فجایع طبیعی میشود.
ترمیم روانشناختی و جلوگیری از تثبیت علائم PTSD در کودکانی که در معرض سانحه بوده اند، در درجه اول مستلزم کمک به آنها برای بیان ترس، خشم، درماندگی، اضطراب، و سایر هیجاناتی است که در حین سانحه و پس از آن تجربه کرده اند؛ همچنین، به چالش کشیدن و تصحیح احساس گناه، شرم و مسئولیت نامتناسبی که کودک با خود حمل میکند، مهم است.
ازمان علائمی مانند بیخوابی، کابوسهای شبانه، تحریک پذیری، انزوا، مشکل در تمرکز، و اجتناب از مواجهه با هر موقعیتی که تداعی کنندهٔ حادثه باشد، نشان دهندهٔ نیاز جدی به دریافت کمک حرفه ای است. مطالعات متعدد بر روی کودکان و نوجوانان بازمانده از بلایای طبیعی، اثربخشی مداخلات روانشناختی مانند درمان شناختی-رفتاری را در کاهش علائم PTSD نشان داده اند. ارائه مراقبت و حمایت زودهنگام و هدفمند برای این گروه سنی، مانع از خسارات غیرقابل جبران به سلامت روان کودکان، خانواده های آنها و جامعه خواهد شد.
ترجمه جناب دکتر علی نیکجو
https://www.scientificamerican.com/article/the-trauma-after-the-storm/
https://t.me/sciencemodern2
Scientific American
The Trauma after the Storm
Following hurricanes and other major disasters comes another wave of trouble: post traumatic stress
اختلال دوقطبی یک بیماری روانی است که با نوسانات شدید خلق، به صورت بروز دوره های شیدایی (مانیا) و افسردگی مشخص میشود. بیمار مبتلا به این اختلال، در دوره های شیدایی علائمی مانند سرخوشی، تحریک پذیری، بیقراری، افزایش اعتماد به نفس، کاهش نیاز به خواب، فشار افکار و رفتارهای آسیب رسان و تکانشی را تجربه میکند. از آن سو این بیماران ممکن است دچار دوره های افسردگی عمیق شامل علائمی مانند ناامیدی، عدم لذت، کاهش اعتماد به نفس و افکار خودکشی شوند.
علیرغم این علائم شدید و مختل کننده، بسیاری از اوقات بیماران مبتلا به این بیماری، تشخیص و درمان متناسب را دریافت نمیکنند. به طوریکه فاصلهٔ زمانی بین بروز اولین اپیزود خلقی و دریافت درمان اختصاصی، در بیماران دوقطبی به طور متوسط ده سال تخمین زده شده است.
اگرچه در اغلب موارد تشخیص اختلال دوقطبی، برای بالغین مطرح میشود، اما نخستین نشانههای ابتلا به این اختلال بسیاری از اوقات در دوران کودکی و نوجوانی ظاهر میشود. بر همین اساس، آشنایی والدین، مربیان و بالینگران کودکان با نشانه های نوسانات خلقی مرتبط با اختلال دوقطبی میتواند منتهی به تشخیص و مداخله زودهنگام، و کاهش اثرات این بیماری بر زندگی کودک شود.
بسیاری از علائم بیماری دوقطبی در کودکی، شبیه به علائم اختلالات دیگری مانند نقص توجه/بیش فعالی (ADHD) و اختلال نافرمانی مقابله جویانه (ODD) است، که افتراق آن از این اختلالات در اکثر موارد بسیار دشوار است.
یک فاکتور کلیدی برای این افتراق، سیر نوسانی اختلال دوقطبی، در مقایسه با ثبات علائم در سایر اختلالات است. به بیان دیگر، در مقایسه با بیماری دوقطبی که به عنوان یک بیماری دوره ای یا اپیزودیک شناخته میشود، اختلالاتی مانند ADHD یا ODD، در صورت عدم درمان، فراگیر و بدون نوسانات قابل توجه در طول زمان هستند.
کودکان مبتلا به اختلال دو قطبی در دوره های شیدایی، علائم افزایش انرژی، تکلم پرفشار، حواسپرتی، کاهش نیاز به خواب، افزایش اعتماد به نفس و خودبزرگبینی را تجربه میکنند. بزرگ منشی یک کودک مبتلا به اختلال دوقطبی، محدود به خیالپردازی های معمول متناسب با سن یا بازی های او نیست. همچنانکه واکنشهای یک کودک مبتلا به اختلال دوقطبی به موقعیت های برانگیزانندهٔ هیجانات مختلف، به شکلی شدیدتر و طولانی تر از میزان موردانتظار برای سن او اتفاق می افتد.
به موازات تحریک پذیری و هیجانات شدید در این کودکان، مشاهدهٔ فرم های مخرب و عمیقی از افسردگی در آنها شایع است. هر نشانه ای از افکار خودکشی و رفتارهای جرح خود در یک کودک، و یا سوء مصرف مواد و رفتارهای مهارگسیختهٔ جنسی در یک نوجوان را باید به عنوان هشداری برای اختلالات خلقی اساسی مانند اختلال دوقطبی، جدی تلقی کرد.
از نظر سیر زمانی، اپیزود خلقی در افراد بالغ میتواند از چندین روز تا چند هفته تداوم داشته باشد، اما در کودکان و نوجوانان با اختلال دوقطبی، اولین اپیزودهای خلقی میتواند نوساناتی بسیار سریع در طی حتی یک روز، داشته باشد.
یکی از مشکلاتی که در مسیر شناسایی زودهنگام اختلال دوقطبی وجود دارد، این است که نوسانات خلقی در یک فرد میتواند به دلایل دیگر مثل به دست آوردن یک پیشرفت بزرگ در زندگی، یا شکست های تحصیلی اتفاق بیفتد. اما آنچه که اپیزودهای خلقی دوقطبی را از نوسانات معمول مرتبط با وقایع زندگی متمایز میکند، مشکل جدی کودک در تنظیم و کنترل هیجانات، و مشاهدهٔ تخریب جدی در عملکردهای فردی، اجتماعی و تحصیلی او است؛ وجود چنین شرایطی، نشان دهندهٔ نیاز به دریافت کمک حرفه ای برای ارزیابی دقیقتر از نظر وجود اختلال خلقی، و احتمال نیاز به شروع درمان است.
ترجمه جناب دکتر نیکجو
https://www.psychologytoday.com/intl/blog/owning-bipolar/201811/how-recognize-bipolar-disorder-in-children
https://t.me/sciencemodern2
علیرغم این علائم شدید و مختل کننده، بسیاری از اوقات بیماران مبتلا به این بیماری، تشخیص و درمان متناسب را دریافت نمیکنند. به طوریکه فاصلهٔ زمانی بین بروز اولین اپیزود خلقی و دریافت درمان اختصاصی، در بیماران دوقطبی به طور متوسط ده سال تخمین زده شده است.
اگرچه در اغلب موارد تشخیص اختلال دوقطبی، برای بالغین مطرح میشود، اما نخستین نشانههای ابتلا به این اختلال بسیاری از اوقات در دوران کودکی و نوجوانی ظاهر میشود. بر همین اساس، آشنایی والدین، مربیان و بالینگران کودکان با نشانه های نوسانات خلقی مرتبط با اختلال دوقطبی میتواند منتهی به تشخیص و مداخله زودهنگام، و کاهش اثرات این بیماری بر زندگی کودک شود.
بسیاری از علائم بیماری دوقطبی در کودکی، شبیه به علائم اختلالات دیگری مانند نقص توجه/بیش فعالی (ADHD) و اختلال نافرمانی مقابله جویانه (ODD) است، که افتراق آن از این اختلالات در اکثر موارد بسیار دشوار است.
یک فاکتور کلیدی برای این افتراق، سیر نوسانی اختلال دوقطبی، در مقایسه با ثبات علائم در سایر اختلالات است. به بیان دیگر، در مقایسه با بیماری دوقطبی که به عنوان یک بیماری دوره ای یا اپیزودیک شناخته میشود، اختلالاتی مانند ADHD یا ODD، در صورت عدم درمان، فراگیر و بدون نوسانات قابل توجه در طول زمان هستند.
کودکان مبتلا به اختلال دو قطبی در دوره های شیدایی، علائم افزایش انرژی، تکلم پرفشار، حواسپرتی، کاهش نیاز به خواب، افزایش اعتماد به نفس و خودبزرگبینی را تجربه میکنند. بزرگ منشی یک کودک مبتلا به اختلال دوقطبی، محدود به خیالپردازی های معمول متناسب با سن یا بازی های او نیست. همچنانکه واکنشهای یک کودک مبتلا به اختلال دوقطبی به موقعیت های برانگیزانندهٔ هیجانات مختلف، به شکلی شدیدتر و طولانی تر از میزان موردانتظار برای سن او اتفاق می افتد.
به موازات تحریک پذیری و هیجانات شدید در این کودکان، مشاهدهٔ فرم های مخرب و عمیقی از افسردگی در آنها شایع است. هر نشانه ای از افکار خودکشی و رفتارهای جرح خود در یک کودک، و یا سوء مصرف مواد و رفتارهای مهارگسیختهٔ جنسی در یک نوجوان را باید به عنوان هشداری برای اختلالات خلقی اساسی مانند اختلال دوقطبی، جدی تلقی کرد.
از نظر سیر زمانی، اپیزود خلقی در افراد بالغ میتواند از چندین روز تا چند هفته تداوم داشته باشد، اما در کودکان و نوجوانان با اختلال دوقطبی، اولین اپیزودهای خلقی میتواند نوساناتی بسیار سریع در طی حتی یک روز، داشته باشد.
یکی از مشکلاتی که در مسیر شناسایی زودهنگام اختلال دوقطبی وجود دارد، این است که نوسانات خلقی در یک فرد میتواند به دلایل دیگر مثل به دست آوردن یک پیشرفت بزرگ در زندگی، یا شکست های تحصیلی اتفاق بیفتد. اما آنچه که اپیزودهای خلقی دوقطبی را از نوسانات معمول مرتبط با وقایع زندگی متمایز میکند، مشکل جدی کودک در تنظیم و کنترل هیجانات، و مشاهدهٔ تخریب جدی در عملکردهای فردی، اجتماعی و تحصیلی او است؛ وجود چنین شرایطی، نشان دهندهٔ نیاز به دریافت کمک حرفه ای برای ارزیابی دقیقتر از نظر وجود اختلال خلقی، و احتمال نیاز به شروع درمان است.
ترجمه جناب دکتر نیکجو
https://www.psychologytoday.com/intl/blog/owning-bipolar/201811/how-recognize-bipolar-disorder-in-children
https://t.me/sciencemodern2
Psychology Today
How to Recognize Bipolar Disorder in Children
Drastic changes in mood and behavior can't be ignored, even early in life.
⭕️این ویژگی عجیب مغزتان میتواند توضیح دهد که چرا صدای گیفهای بیصدا را "میشنوید".
@Sciencemodern2
احتمالا تا کنون برخی از گیفهای "پر سر و صدا" را که در اینترنت منتشر شدهاند دیدهاید. در واقع آنها هیچ صدایی ندارند، با این وجود تعداد زیادی از مردم میتوانند صدای تولید شده در این تصاویر را "بشنوند".
پژوهشی جدید نشان میدهد که این موضوع میتواند به علت تفاوتهای موجود در نحوهای باشد که قسمتهای پردازندهی صدا و تصویر در مغز برخی افراد با یکدیگر فعالیت میکنند.
الیوت فریمن، نویسندهی ارشد این پژوهش و روانشناس در سیتی یونیورسیتی لندن، میگوید: "تازهترین پژوهش ما تفاوتهایی طبیعی را در افراد نشان میدهد در نحوهای که حواس بینایی و شنوایی بر یکدیگر اثر متقابل دارند. ما فهمیدیم که افرادی که "گوشهای تصویری" دارند، میتوانند هر دو حس را با هم به کار بگیرند تا حرکات بیصدا را ببینند و "بشنوند"، اما در سایر افراد هنگام تماشای این توالیهای تصویری شنیدن بازداری میشود(= اجازه عمل پیدا نمیکند). یافتههای ما نشان میدهد که ۲۱ درصد افراد میتوانند شکلهایی از این پدیده را تجربه کنند، که آن را تا حد قابل ملاحظهای شایعتر از سایر همادراکیها میسازد.( همادراکی = فعال شدن یک حس توسط حسی دیگر:) (synesthesia) "
دو فرضیهی پرطرفدار در مورد علت این پدیده، که پاسخ صوتی فراخوانده شده از طریق تصویر (vEAR) نامیده میشود، وجود دارد: یا افرادی وجود دارند که اتصالات بیشتری بین نواحی پردازندهی صوت و تصویر در مغز خود دارند، که موجب vEAR میشود، یا اینکه همهی افراد دارای اتصالات یکسان هستند، اما فقط افرادی که دارای vEAR هستند میتوانند از آنها استفاده کنند.
تیم پژوهش بیش از ۵۰ نفر را در تعدادی آزمایش شرکت داد. آنها از روشی به نام تحریک فراجمجمهای از طریق جریان متناوب، با دو طول موج متفاوت بهره جستند و پاسخ "شنوایی" افراد را به توالیهای کد مورس (Morse code) اندازهگیری کردند.
@Sciencemodern2
در افرادی که vEAR را تجربه نکردند، جریانهای محرک عملا نحوهای را که مغز آنها فعالیت میکرد تغییر داد. اگر جریان تحریک نزدیک ناحیهی پردازندهی تصویر قرار میگرفت، این افراد با کاهش عملکرد دیداری، اما عملکرد بهتر شنیداری، روبرو میشدند. و این موضوع زمانی که تحریک نزدیک قسمتهای پردازندهی صوت انجام میگرفت برعکس بود. در حالی که در افرادی که vEAR را تجربه کردند، تغییری صورت نگرفت.
نکتهی جالب این بود که در میان ۵۰ شرکتکننده ۱۶ موسیقیدان از رویال کالج موسیقی لندن حضور داشتند که به طور معناداری احتمال تجربهی vEAR در آنها، نسبت به غیر موسیقیدانان، بیشتر بود.
فریمن میگوید:" نکتهی جالب دیگر برای ما این بود که شرکتکنندگان دارای گوش تصویری به طور میانگین از افراد بدون آن در هر دو دسته تکالیف دیداری و شنیداری عملکرد بهتری داشتند. شاید همکاری بین قسمتهای شنیداری و دیداری در مغز آنها به عملکردشان کمک میکند، زیرا که قسمتهای بیشتری از مغز درگیر پردازش دیداری هستند. ممکن است این همکاری برای عملکرد موسیقایی نیز مفید باشد، و این توضیح میدهد که چرا تعداد زیادی از موسیقیدانهایی که مورد مطالعه قرار دادیم گفتند که گوش تصویری را تجربه کردند".
این مطالعه نسبتا کوچک بود و پژوهشگران باید با گروه بزرگتری از افراد بررسی بیشتری انجام دهند، در عین حال، جستجوی جالبی در مورد این پدیدهی عجیب و غریب بود.
@Sciencemodern2
https://www.sciencealert.com/some-people-can-actually-hear-silent-gifs-and-scientists-are-discovering-why?utm_source=feedburner&utm_medium=feed&utm_campaign=Feed%3A+sciencealert-latestnews+%28ScienceAlert-Latest%29
@Sciencemodern2
احتمالا تا کنون برخی از گیفهای "پر سر و صدا" را که در اینترنت منتشر شدهاند دیدهاید. در واقع آنها هیچ صدایی ندارند، با این وجود تعداد زیادی از مردم میتوانند صدای تولید شده در این تصاویر را "بشنوند".
پژوهشی جدید نشان میدهد که این موضوع میتواند به علت تفاوتهای موجود در نحوهای باشد که قسمتهای پردازندهی صدا و تصویر در مغز برخی افراد با یکدیگر فعالیت میکنند.
الیوت فریمن، نویسندهی ارشد این پژوهش و روانشناس در سیتی یونیورسیتی لندن، میگوید: "تازهترین پژوهش ما تفاوتهایی طبیعی را در افراد نشان میدهد در نحوهای که حواس بینایی و شنوایی بر یکدیگر اثر متقابل دارند. ما فهمیدیم که افرادی که "گوشهای تصویری" دارند، میتوانند هر دو حس را با هم به کار بگیرند تا حرکات بیصدا را ببینند و "بشنوند"، اما در سایر افراد هنگام تماشای این توالیهای تصویری شنیدن بازداری میشود(= اجازه عمل پیدا نمیکند). یافتههای ما نشان میدهد که ۲۱ درصد افراد میتوانند شکلهایی از این پدیده را تجربه کنند، که آن را تا حد قابل ملاحظهای شایعتر از سایر همادراکیها میسازد.( همادراکی = فعال شدن یک حس توسط حسی دیگر:) (synesthesia) "
دو فرضیهی پرطرفدار در مورد علت این پدیده، که پاسخ صوتی فراخوانده شده از طریق تصویر (vEAR) نامیده میشود، وجود دارد: یا افرادی وجود دارند که اتصالات بیشتری بین نواحی پردازندهی صوت و تصویر در مغز خود دارند، که موجب vEAR میشود، یا اینکه همهی افراد دارای اتصالات یکسان هستند، اما فقط افرادی که دارای vEAR هستند میتوانند از آنها استفاده کنند.
تیم پژوهش بیش از ۵۰ نفر را در تعدادی آزمایش شرکت داد. آنها از روشی به نام تحریک فراجمجمهای از طریق جریان متناوب، با دو طول موج متفاوت بهره جستند و پاسخ "شنوایی" افراد را به توالیهای کد مورس (Morse code) اندازهگیری کردند.
@Sciencemodern2
در افرادی که vEAR را تجربه نکردند، جریانهای محرک عملا نحوهای را که مغز آنها فعالیت میکرد تغییر داد. اگر جریان تحریک نزدیک ناحیهی پردازندهی تصویر قرار میگرفت، این افراد با کاهش عملکرد دیداری، اما عملکرد بهتر شنیداری، روبرو میشدند. و این موضوع زمانی که تحریک نزدیک قسمتهای پردازندهی صوت انجام میگرفت برعکس بود. در حالی که در افرادی که vEAR را تجربه کردند، تغییری صورت نگرفت.
نکتهی جالب این بود که در میان ۵۰ شرکتکننده ۱۶ موسیقیدان از رویال کالج موسیقی لندن حضور داشتند که به طور معناداری احتمال تجربهی vEAR در آنها، نسبت به غیر موسیقیدانان، بیشتر بود.
فریمن میگوید:" نکتهی جالب دیگر برای ما این بود که شرکتکنندگان دارای گوش تصویری به طور میانگین از افراد بدون آن در هر دو دسته تکالیف دیداری و شنیداری عملکرد بهتری داشتند. شاید همکاری بین قسمتهای شنیداری و دیداری در مغز آنها به عملکردشان کمک میکند، زیرا که قسمتهای بیشتری از مغز درگیر پردازش دیداری هستند. ممکن است این همکاری برای عملکرد موسیقایی نیز مفید باشد، و این توضیح میدهد که چرا تعداد زیادی از موسیقیدانهایی که مورد مطالعه قرار دادیم گفتند که گوش تصویری را تجربه کردند".
این مطالعه نسبتا کوچک بود و پژوهشگران باید با گروه بزرگتری از افراد بررسی بیشتری انجام دهند، در عین حال، جستجوی جالبی در مورد این پدیدهی عجیب و غریب بود.
@Sciencemodern2
https://www.sciencealert.com/some-people-can-actually-hear-silent-gifs-and-scientists-are-discovering-why?utm_source=feedburner&utm_medium=feed&utm_campaign=Feed%3A+sciencealert-latestnews+%28ScienceAlert-Latest%29
ScienceAlert
This Strange Quirk in Your Brain Could Explain Why You Can 'Hear' Silent Gifs
By now, you may have already seen some of the 'noisy GIFs' floating around the internet. They don't actually contain any sounds, but plenty of people seem to nonetheless be able to 'hear' the noise produced in the image.
@Sciencemodern2
تصویر زیبا و نایابی از یک گل رز به نام گل رز بنت در کوه های آلپ را مشاهده می کنید. جزء نادر ترین گل های رز در جهان است و در کوه های آلپ که از شرق به غرب اروپا گسترده شده یافت می شود. عجیب ترین گل رزی که تا حالا ندیده اید این گل نایاب ترین گل رزکه فقط در کوه های آلپ پیدا میشود خواص دارویی دارد محلی ها به این گل ، گل زخم های مسیح میگویند چرا که شکوفه ی آن یادآور زخم پنچگانه مسیح بر روی صلیب است و گل آن همانند توپ خاردار کوچک و گرد دیده میشود که تاج عیسی مسیح که خار داشت .گل بنت گیاهان دارویی زخم مسیح را تصویر می کشد به همین دلیل در قرن سیزدهم به وسیله برخی راهبان در دفع ارواح شریربه کارمیرفته
@Sciencemodern2
تصویر زیبا و نایابی از یک گل رز به نام گل رز بنت در کوه های آلپ را مشاهده می کنید. جزء نادر ترین گل های رز در جهان است و در کوه های آلپ که از شرق به غرب اروپا گسترده شده یافت می شود. عجیب ترین گل رزی که تا حالا ندیده اید این گل نایاب ترین گل رزکه فقط در کوه های آلپ پیدا میشود خواص دارویی دارد محلی ها به این گل ، گل زخم های مسیح میگویند چرا که شکوفه ی آن یادآور زخم پنچگانه مسیح بر روی صلیب است و گل آن همانند توپ خاردار کوچک و گرد دیده میشود که تاج عیسی مسیح که خار داشت .گل بنت گیاهان دارویی زخم مسیح را تصویر می کشد به همین دلیل در قرن سیزدهم به وسیله برخی راهبان در دفع ارواح شریربه کارمیرفته
@Sciencemodern2
Telegram
attach 📎
.gl/yEHdJC :بررسی خود ارضایی در میمون ها
http://goo.gl/Gl3LjS :اعتیاد جنسی
http://goo.gl/C8CFIl :مزایای سلامتی در فعالیت های مختلف جنسی
http://goo.gl/SP4J1g :خود ارضایی
http://goo.gl/vr4hE6 :سلامت در آمیزش جنسی و خود ارضایی
http://goo.gl/aRFKMq :شیوع خود ارضایی در انگلستان
@sciencemodern2
http://goo.gl/Gl3LjS :اعتیاد جنسی
http://goo.gl/C8CFIl :مزایای سلامتی در فعالیت های مختلف جنسی
http://goo.gl/SP4J1g :خود ارضایی
http://goo.gl/vr4hE6 :سلامت در آمیزش جنسی و خود ارضایی
http://goo.gl/aRFKMq :شیوع خود ارضایی در انگلستان
@sciencemodern2
PubMed
Sexual addiction or hypersexual disorder: different terms for the same problem? A review of the literature - PubMed
Sexual addiction, which is also known as hypersexual disorder, has largely been ignored by psychiatrists, even though the condition causes serious psychosocial problems for many people. A lack of empirical evidence on sexual addiction is the result of the…
Forwarded from Cosmos' Language
قطراین سیاهچاله ۴۰ میلیارد کیلومتر است، یعنی سه میلیون برابر زمین، و دانشمندان آن را یک "غول" توصیف کردهاند.
فاصله سیاهچاله با زمین ۵۰۰ میلیون تریلیون کیلومتر است
@Sciencemodern2
فاصله سیاهچاله با زمین ۵۰۰ میلیون تریلیون کیلومتر است
@Sciencemodern2