شواهد بسیاری وجود دارند که نشان میدهند طلاق والدین برای هر کودکی یک تجربهٔ دشوار است، و اگرچه این موضوع تردیدناپذیر است، اما باید اذعان کرد که زندگی و رشد یک کودک در محیطی انباشته از خشم، خشونت، سوء استفاده و .. مضرات بسیار بیشتری نسبت به دشواری های مرتبط با طلاق دارد.
باقی ماندن در تأهل و زندگی زناشویی "به خاطر کودکان"، میتواند معادل با مواجه نمودن هر روز و هر لحظهٔ آنها با بحث و جدل های آشکار، نفرت و نارضایتی های پنهان، پرخاشگری، چرخه های بی پایان رنجش و خشم، و در مجموع، فضایی باشد که به هیچ وجه آرام و امن نیست.
مطالعات اخیر نشان میدهند که کودکان طلاق، بیش و پیش از آنکه از جدایی والدین آسیب ببینند، از نزاع و تعارضات خانوادگی پیش از طلاق آسیب دیده اند. نتایج این مطالعات نشان میدهند که از میان کودکانی که والدین آنها طلاق گرفته اند، کسانی که شاهد بحث و درگیری مکرر والدین بوده اند، ۳۰ درصد احتمال بیشتری برای ابتلا به ناهنجاری ها و مشکلات رفتاری دارند.
به طور مشابه، در زمینهٔ افت عملکرد تحصیلی، روابط بین فردی و مشکلات هیجانی، تاثیر فاکتورهای تنش زای پیش از طلاق بر روی کودکان، بیش از خود طلاق و چالش های پس از آن بوده است.
تاهل و زندگی خانوادگی سرشار از تعارض، مانند یک زخم باز است که برداشته شدن مکرر دلمه ها، ترمیم و بسته شدن دائمی آن را غیرممکن میکند. در چنین شرایطی، تلاش والدین، هر چند سرسختانه، برای کنار هم نگه داشتن اجزای خانواده، حتی در صورت کاهش بار خشونت آمیز فضا، منتهی به از بین بردن احساس بی ثباتی، و تأمین عشق و صمیمیت موردنیاز فرزندان، نخواهد شد.
تقسیم شدن محیط زندگی به دو خانهٔ مجزا بعد از طلاق والدین، یک تحول چالش برانگیز است، اما به کودک اجازه میدهد که به جای درگیر شدن دائمی با هیجانات منفی و پیچیده، به زندگی کودکانهٔ خود بپردازد.
اگرچه زندگی در دو خانهٔ بدون جنگ، الزاما بدون نقص نیست، اما تقریبا همیشه بهتر از زندگی در زیر یک سقف انباشته از تنش است.
ماه های ابتدایی پس از طلاق، که دوران گذار به یک شرایط تازه و سازگاری با آن است، پیچیدگیهای مخصوص به خود را دارد، اما در اغلب موارد وضعیت به سمت آرامش، ثبات و فرونشینی تنشهای پیرامون فرآیند جدایی پیش خواهد رفت.
درک یک کودک از تصمیم والدین برای طلاق، میتواند به صورت تلاش مشترکی از سوی دو والد برای ساختن یک شرایط بهتر باشد. اگر نگاه والدین به طلاق، نوعی مصالحه و یافتن راه حل مشترک برای یک مسئله باشد، این نگرش به کودک نیز منتقل خواهد شد، و او از والدین خود می آموزد که بسیاری از اوقات، ساختن آینده ای بهتر نیازمند تصمیم گیری های سخت و عبور از مراحل دشوار است.
ترجمه دکتر علی نیک جو
https://www.metroparent.com/daily/parenting/divorce-family-law/parents-arguments-harmful-kids-divorce-study-says/
@sciencemodern2
باقی ماندن در تأهل و زندگی زناشویی "به خاطر کودکان"، میتواند معادل با مواجه نمودن هر روز و هر لحظهٔ آنها با بحث و جدل های آشکار، نفرت و نارضایتی های پنهان، پرخاشگری، چرخه های بی پایان رنجش و خشم، و در مجموع، فضایی باشد که به هیچ وجه آرام و امن نیست.
مطالعات اخیر نشان میدهند که کودکان طلاق، بیش و پیش از آنکه از جدایی والدین آسیب ببینند، از نزاع و تعارضات خانوادگی پیش از طلاق آسیب دیده اند. نتایج این مطالعات نشان میدهند که از میان کودکانی که والدین آنها طلاق گرفته اند، کسانی که شاهد بحث و درگیری مکرر والدین بوده اند، ۳۰ درصد احتمال بیشتری برای ابتلا به ناهنجاری ها و مشکلات رفتاری دارند.
به طور مشابه، در زمینهٔ افت عملکرد تحصیلی، روابط بین فردی و مشکلات هیجانی، تاثیر فاکتورهای تنش زای پیش از طلاق بر روی کودکان، بیش از خود طلاق و چالش های پس از آن بوده است.
تاهل و زندگی خانوادگی سرشار از تعارض، مانند یک زخم باز است که برداشته شدن مکرر دلمه ها، ترمیم و بسته شدن دائمی آن را غیرممکن میکند. در چنین شرایطی، تلاش والدین، هر چند سرسختانه، برای کنار هم نگه داشتن اجزای خانواده، حتی در صورت کاهش بار خشونت آمیز فضا، منتهی به از بین بردن احساس بی ثباتی، و تأمین عشق و صمیمیت موردنیاز فرزندان، نخواهد شد.
تقسیم شدن محیط زندگی به دو خانهٔ مجزا بعد از طلاق والدین، یک تحول چالش برانگیز است، اما به کودک اجازه میدهد که به جای درگیر شدن دائمی با هیجانات منفی و پیچیده، به زندگی کودکانهٔ خود بپردازد.
اگرچه زندگی در دو خانهٔ بدون جنگ، الزاما بدون نقص نیست، اما تقریبا همیشه بهتر از زندگی در زیر یک سقف انباشته از تنش است.
ماه های ابتدایی پس از طلاق، که دوران گذار به یک شرایط تازه و سازگاری با آن است، پیچیدگیهای مخصوص به خود را دارد، اما در اغلب موارد وضعیت به سمت آرامش، ثبات و فرونشینی تنشهای پیرامون فرآیند جدایی پیش خواهد رفت.
درک یک کودک از تصمیم والدین برای طلاق، میتواند به صورت تلاش مشترکی از سوی دو والد برای ساختن یک شرایط بهتر باشد. اگر نگاه والدین به طلاق، نوعی مصالحه و یافتن راه حل مشترک برای یک مسئله باشد، این نگرش به کودک نیز منتقل خواهد شد، و او از والدین خود می آموزد که بسیاری از اوقات، ساختن آینده ای بهتر نیازمند تصمیم گیری های سخت و عبور از مراحل دشوار است.
ترجمه دکتر علی نیک جو
https://www.metroparent.com/daily/parenting/divorce-family-law/parents-arguments-harmful-kids-divorce-study-says/
@sciencemodern2
Metro Parent
Parents' Arguments Are More Harmful on Kids Than Divorce, Study Says - Metro Parent
The new research found that kids are 30 percent more likely to have behavior problems because of parental arguing at home.
💢عزیزی در باب Pre-selection سئوال فرمودند. تلاش میکنم خیلی خلاصه و به زبان ساده توضیحاتی تقدیم کنم.
عرض شود که در موضوع جذابیت، که یک بخش آن جذابیت جنسی است ولی وجوه دیگری مثل کاریزما و جایگاه یک شخص در سلسه مراتب اجتماعی هم در آن میگنجد، مغز ما فقط متکی به داده ها و سلایق شخصی خودمان نیست.
مغز ما در گروه طوری فرگشت یافته که نظر دیگران هم در ادراکات و احساسات ما اثر گذار است.
وقتی مردی توسط حلقه ای از زنان احاطه شده و مورد تمجید قرار میگیرد، حتی اگر از نظر ملاک ها و سلایق یک زن یا ناظر، مرد جذابی نبوده باشد، تنها و تنها به دلیل مورد توجه دیگر زنان بودن، در ذهن زن یا مرد ناظر، " پیشاپیش جذاب " جلوه میکند.
از این خاصیت مغز ما در نورومارکتینگ و انواع تبلیغات مکررا استفاده میشود.
به عنوان مثال آن مردک دلقک که در ترکیه فرقه درست کرده را در تبلیغاتش ببینید که چطور جماعتی از پریوشان دورش حلقه زده اند!
در ویدیو کلیپها و ترانه ها ببینید چطور خواننده را میگذارند وسط و یک یا چند زیبا روی گل اندام، حلوا حلوایش میکنند!
پس مغز ما آن ریخت و قیافه مضحک طرف را با آن کلاه گیس بافته شده از پشم بز، و شعر بند تنبانی و آهنگ و تنظیم آبکی، نادیده میگیرد و سیگنال میدهد که عجب مرد جذابی...
موضوع فقط به جذابیت جنسی ختم نمیشود.
اگر یک آدم خیلی خیلی معمولی را ببینید که از درب یک تالار وارد شد و جماعت همه بلند شدند و احترام گذاشتند و بر صدر نشاندند، شما هم نشناخته، در ذهنتان او را آدم بسیار مهمی قلمداد میکنید.
به همین دلیل است که سیاستمداران و بسیاری افراد، همیشه حلقه ای از حواریون دورشان دارند که در انظار بالا بالایشان کنند و خم و راست شوند و جماعت ناظر را تحت تاثیر قرار دهند.
بس بطور خلاصه میشود گفت
Pre-selection
به پیش داوری مغز ما، تحت تاثیر سلایق یا منش و گفتار دیگران در باب یک شخص یا موضوع، گفته میشود.
بزبان ساده، شما به خودتان میگویید، اگر این آدم جذاب نبود، اینهمه زن زیبا دورش ملتمسانه حلقه نمیزدند.
اگر فلان کس قدرتمند نبود، اینهمه خدم و حشم و حواری نداشت.
و....
#دکتر_مهرداد_قبادیان
@Sciencemodern2
عرض شود که در موضوع جذابیت، که یک بخش آن جذابیت جنسی است ولی وجوه دیگری مثل کاریزما و جایگاه یک شخص در سلسه مراتب اجتماعی هم در آن میگنجد، مغز ما فقط متکی به داده ها و سلایق شخصی خودمان نیست.
مغز ما در گروه طوری فرگشت یافته که نظر دیگران هم در ادراکات و احساسات ما اثر گذار است.
وقتی مردی توسط حلقه ای از زنان احاطه شده و مورد تمجید قرار میگیرد، حتی اگر از نظر ملاک ها و سلایق یک زن یا ناظر، مرد جذابی نبوده باشد، تنها و تنها به دلیل مورد توجه دیگر زنان بودن، در ذهن زن یا مرد ناظر، " پیشاپیش جذاب " جلوه میکند.
از این خاصیت مغز ما در نورومارکتینگ و انواع تبلیغات مکررا استفاده میشود.
به عنوان مثال آن مردک دلقک که در ترکیه فرقه درست کرده را در تبلیغاتش ببینید که چطور جماعتی از پریوشان دورش حلقه زده اند!
در ویدیو کلیپها و ترانه ها ببینید چطور خواننده را میگذارند وسط و یک یا چند زیبا روی گل اندام، حلوا حلوایش میکنند!
پس مغز ما آن ریخت و قیافه مضحک طرف را با آن کلاه گیس بافته شده از پشم بز، و شعر بند تنبانی و آهنگ و تنظیم آبکی، نادیده میگیرد و سیگنال میدهد که عجب مرد جذابی...
موضوع فقط به جذابیت جنسی ختم نمیشود.
اگر یک آدم خیلی خیلی معمولی را ببینید که از درب یک تالار وارد شد و جماعت همه بلند شدند و احترام گذاشتند و بر صدر نشاندند، شما هم نشناخته، در ذهنتان او را آدم بسیار مهمی قلمداد میکنید.
به همین دلیل است که سیاستمداران و بسیاری افراد، همیشه حلقه ای از حواریون دورشان دارند که در انظار بالا بالایشان کنند و خم و راست شوند و جماعت ناظر را تحت تاثیر قرار دهند.
بس بطور خلاصه میشود گفت
Pre-selection
به پیش داوری مغز ما، تحت تاثیر سلایق یا منش و گفتار دیگران در باب یک شخص یا موضوع، گفته میشود.
بزبان ساده، شما به خودتان میگویید، اگر این آدم جذاب نبود، اینهمه زن زیبا دورش ملتمسانه حلقه نمیزدند.
اگر فلان کس قدرتمند نبود، اینهمه خدم و حشم و حواری نداشت.
و....
#دکتر_مهرداد_قبادیان
@Sciencemodern2
#افق_رویداد
#علمی
♡ عشق و عاشق شدن چیست؟ (قسمت نخست)
پاسخ علم:
عشق فقط هورمون است و بس،حتی عشق مادر به فرزند را هورمونهایی ایجاد میکنند که اگر آن هورمونها را کم کنیم میزان عشق مادر به فرزندش کم خواهد شد .
▪️ﻋﺎﺷﻖ ﺷﺪﻥ
●مراحل عاشق شدن:
اول:حس جنسی
دوم: جذب
سوم : وابستگی
ﻋﺎﺷﻖ ﺷﺪﻥ ﯾﮏ ﻓﺮﺍﯾﻨﺪ کاملا ﺷﯿﻤﯿﺎﯾﯽ ﺍﺳﺖ . ﻭﻗﺘﯽ ﻓﺮﺩﯼ ﻋﺎﺷﻖ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ، ﻣﺠﻤﻮﻋﻪ ﺍﯼ ﺍﺯ ﻭﺍﮐﻨﺶ ﻫﺎ ﺩﺭ ﺑﺪﻥ ﺍﻭ ﺭﺥ ﻣﯽ ﺩﻫﺪ . ﺑﻪ ﻋﻘﯿﺪﻩ ﮐﺎﺭﺷﻨﺎﺳﺎﻥ ﺍﯾﻦ ﺗﻐﯿﯿﺮ ﻭ ﺗﺤﻮﻻﺕ ﺷﯿﻤﯿﺎﯾﯽ ﺗﻀﻤﯿﻦ ﮐﻨﻨﺪﻩ ﺑﻘﺎﯼ ﮔﻮﻧﻪ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﻫﺎﺳﺖ . ﻧﺸﺎﻧﻪ ﻫﺎﯼ ﻋﺎﺷﻖ ﺷﺪﻥ، ﮐﻪ ﺷﺒﯿﻪ ﺑﺮﻭﺯ ﮐﺮﺩﻥ ﻋﻼﯾﻢ ﺑﯿﻤﺎﺭﯼ ﻫﺎﺳﺖ، ﺑﻪ ﻭﺿﻮﺡ ﻗﺎﺑﻞ ﺷﻨﺎﺳﺎﯾﯽ ﺍﺳﺖ؛ ﺍﺯ ﻋﺮﻕ ﮐﺮﺩﻥ ﺩﺳﺖ ﻫﺎ ﮔﺮﻓﺘﻪ ﺗﺎ ﺍﺯ ﺑﯿﻦ ﺭﻓﺘﻦ ﺍﺷﺘﻬﺎ ﻭ ﺣﺲ ﺳﺮﺧﻮﺷﯽ ﻭ ﻫﻤﭽﻨﯿﻦ ﺳﺮﺥ ﺷﺪﻥ ﮔﻮﻧﻪ ﻫﺎ ﻭ ﺗﭙﺶ ﻗﻠﺐ . ﻋﺸﻖ ﻣﺮﺍﺣﻞ ﻣﺨﺘﻠﻒ ﺩﺍﺭﺩ . ﺷﺮﻭﻉ ﺷﺪﻥ ﻫﺮ ﮐﺪﺍﻡ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﻣﺮﺍﺣﻞ ﺑﺎ ﺗﺮﺷﺢ ﻣﺠﻤﻮﻋﻪ ﺍﯼ ﺍﺯ ﻣﻮﺍﺩ ﺷﯿﻤﯿﺎﯾﯽ ﻫﻤﺮﺍﻩ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﻭﺍﮐﻨﺶ ﻫﺎﯼ ﻓﯿﺰﯾﮑﯽ ﺧﺎﺻﯽ ﺭﺍ ﺳﺒﺐ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ . ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﻣﺮﺍﺣﻞ
ﺗﻤﺎﯾﻞ ﺑﻪ ﺑﺮﻗﺮﺍﺭﯼ ﺭﺍﺑﻄﻪ ﺟﻨﺴﯽ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﻣﯽ ﺗﻮﺍﻧﺪ ﺑﻪ ﺣﺲ ﻭﺍﺑﺴﺘﮕﯽ، ﺭﺍﺑﻄﻪ ﻭ ﺍﺯﺩﻭﺍﺝ ﺑﯿﺎﻧﺠﺎﻣﺪ . ﺷﻤﺎ ﺍﺣﺴﺎﺱ ﻭﺍﺑﺴﺘﮕﯽ ﺷﺪﯾﺪﯼ ﺑﻪ ﮐﺴﯽ ﻣﯽ ﮐﻨﯿﺪ ﻭ ﻣﺎﻩ ﻫﺎ ﯾﺎ ﺳﺎﻝ ﻫﺎ ﺑﻌﺪ، ﺍﺗﻔﺎﻗﺎﺗﯽ ﺑﯿﻦ ﺷﻤﺎ ﻣﯽ ﺍﻓﺘﺪ، ﺍﺣﺴﺎﺱ ﻫﺎ ﺗﻐﯿﯿﺮ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ ﻭ ﻧﺎﮔﻬﺎﻥ ﻋﺎﺷﻖ ﺁﻥ ﻓﺮﺩ ﻣﯽ ﺷﻮﯾﺪ . ﻣﺤﻘﻘﺎﻥ ﻣﺠﻤﻮﻋﻪ ﺍﯼ ﺍﺯ ﺗﺮﮐﯿﺒﺎﺕ ﺷﯿﻤﯿﺎﯾﯽ ﺭﺍ ﺷﻨﺎﺳﺎﯾﯽ ﮐﺮﺩﻩ ﺍﻧﺪ ﮐﻪ ﺩﺭ ﻫﺮ ﮐﺪﺍﻡ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﻣﺮﺍﺣﻞ ﺗﺮﺷﺢ ﻣﯽ ﺷﻮﻧﺪ .
●ﻣﺮﺣﻠﻪ ﺍﻭﻝ : ﺣﺲ ﺟﻨﺴﯽ
ﺣﺲ ﺷﻬﻮﺕ ﻧﺘﯿﺠﻪ ﺗﺮﺷﺢ ﻫﻮﺭﻣﻮﻥ ﻫﺎﯼ ﺟﻨﺴﯽ ﺗﺴﺘﻮﺳﺘﺮﻭﻥ ﻭ ﺍﺳﺘﺮﻭﮊﻥ ﺍﺳﺖ . ﺗﺴﺘﻮﺳﺘﺮﻭﻥ ﻭﯾﮋﻩ ﻣﺮﺩﺍﻥ ﻧﯿﺴﺖ . ﻣﺸﺨﺺ ﺷﺪﻩ ﮐﻪ ﺍﯾﻦ ﻫﻮﺭﻣﻮﻥ ﺩﺭ ﻧﯿﺮﻭﯼ ﺟﻨﺴﯽ ﺯﻧﺎﻥ ﻫﻢ ﺗﺎﺛﯿﺮ ﻋﻤﺪﻩﺍﯼ ﺩﺍﺭﺩ .
●ﻣﺮﺣﻠﻪ ﺩﻭﻡ : ﺟﺬﺏ ﺷﺪﻥ
ﺍﯾﻦ ﻣﺮﺣﻠﻪ ﻭﻗﺘﯽ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺁﺩﻡ ﻫﺎ ﻋﺎﺷﻖ ﻣﯽ ﺷﻮﻧﺪ ﻭ ﺩﯾﮕﺮ ﺑﻪ ﻫﯿﭻ ﭼﯿﺰ ﺩﯾﮕﺮ ﻓﮑﺮ ﻧﻤﯽ ﮐﻨﻨﺪ . ﺁﻧﻬﺎ ﻣﻤﮑﻦ ﺍﺳﺖ ﺣﺘﯽ ﮐﻢ ﺍﺷﺘﻬﺎ ﻭ ﮐﻢ ﺧﻮﺍﺏ ﺷﻮﻧﺪ ﻭ ﺭﻭﺯﺍﻧﻪ ﺳﺎﻋﺖ ﻫﺎ ﺑﻪ ﻋﺸﻖ ﺟﺪﯾﺪﺷﺎﻥ ﻓﮑﺮ ﮐﻨﻨﺪ . ﺩﺭ ﻣﺮﺣﻠﻪ ﺟﺬﺏ ﺷﺪﻥ ﺑﻪ ﻓﺮﺩ ﻣﻘﺎﺑﻞ، ﮔﺮﻭﻫﯽ ﺍﺯ ﻣﻮﺍﺩ ﺷﯿﻤﯿﺎﯾﯽ ﺍﺯ ﮔﺮﻭﻩ ﭘﯿﺎﻡ ﺭﺳﺎﻥ ﻫﺎﯼ ﻋﺼﺒﯽ ( neuro-transmitters ) ﺑﻪ ﻧﺎﻡ ﻣﻮﻧﻮ ﺁﻣﯿﻦ ﻧﻘﺶ ﻣﻬﻤﯽ ﺩﺍﺭﺩ . ﺍﯾﻦ ﻣﻮﺍﺩ ﻋﺒﺎﺭﺗﻨﺪ ﺍﺯ :
ﺩﻭﭘﺎﻣﯿﻦ : ﮐﻪ ﺑﺎ ﻣﺼﺮﻑ ﮐﻮﮐﺎﯾﯿﻦ ﻭ ﻧﯿﮑﻮﺗﯿﻦ ﻫﻢ ﻣﯽ ﺗﻮﺍﻧﺪ ﻓﻌﺎﻝ ﺷﻮﺩ .
ﻧﻮﺭﺍﭘﯽﻧﻔﺮﯾﻦ : ﮐﻪ ﺑﻪ ﻧﺎﻡ ﺁﺩﺭﻧﺎﻟﯿﻦ ﻫﻢ ﺷﻨﺎﺧﺘﻪ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ ﻭ ﺍﻓﺰﺍﯾﺶ ﺁﻥ ﺩﺭ ﺑﺪﻥ ﻣﯽ ﺗﻮﺍﻧﺪ ﺳﺒﺐ ﻋﺮﻕ ﮐﺮﺩﻥ ﻭ ﺗﭙﺶ ﻗﻠﺐ ﺷﻮﺩ .
ﺳﺮﻭﺗﻮﻧﯿﻦ : ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﻣﻬﻤﺘﺮﯾﻦ ﺗﺮﮐﯿﺒﺎﺕ ﺷﯿﻤﯿﺎﯾﯽ ﻋﺸﻖ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﻣﯽ ﺗﻮﺍﻧﺪ ﻣﺎ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻃﻮﺭ ﻣﻮﻗﺖ ﺑﻪ ﺣﺎﻟﺖ ﺩﯾﻮﺍﻧﮕﯽ ﺑﺮﺳﺎﻧﺪ .
●ﻣﺮﺣﻠﻪ ﺳﻮﻡ : ﺣﺲ ﻭﺍﺑﺴﺘﮕﯽ
ﺍﮔﺮ ﻗﺮﺍﺭ ﺑﺎﺷﺪ ﺭﺍﺑﻄﻪ ﺍﯼ ﺍﺩﺍﻣﻪ ﯾﺎﺑﺪ، ﻭﺍﺑﺴﺘﮕﯽ، ﺣﺴﯽ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﺟﺬﺏ ﺷﺪﻥ ﺑﻪ ﯾﮏ ﻧﻔﺮ ﺍﯾﺠﺎﺩ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ ﻭ ﺩﺭ ﺻﻮﺭﺗﯽ ﮐﻪ ﻣﺮﺣﻠﻪ ﺟﺬﺏ ﺷﺪﻥ ﻫﻤﭽﻨﺎﻥ ﺍﺩﺍﻣﻪ ﯾﺎﺑﺪ، ﻣﯽ ﺗﻮﺍﻧﺪ ﻣﻨﺠﺮ ﺑﻪ ﺗﻮﻟﯿﺪﻣﺜﻞ ﺷﻮﺩ .
ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﻣﺮﺣﻠﻪ ﺩﻭ ﻫﻮﺭﻣﻮﻥ ﺗﻮﺳﻂ ﺩﺳﺘﮕﺎﻩ ﻋﺼﺒﯽ ﺗﺮﺷﺢ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺑﺮﻭﺯ ﺣﺲ ﻭﺍﺑﺴﺘﮕﯽ ﺍﺟﺘﻤﺎﻋﯽ ﻧﻘﺶ ﺩﺍﺭﺩ :
ﻭﺍﺯﻭﭘﺮﺳﯿﻦ : ﻣﺎﺩﻩ ﺷﯿﻤﯿﺎﯾﯽ ﺍﯼ ﮐﻪ ﺩﺭ ﻣﺮﺣﻠﻪ ﺗﻌﻬﺪ ﻃﻮﻻﻧﯽ ﻣﺪﺕ ﻧﻘﺶ ﺩﺍﺭﺩ . ﺁﺯﻣﺎﯾﺶ ﻫﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺭﻭﯼ ﻣﻮﺵ ﻫﺎﯼ ﺁﻓﺮﯾﻘﺎﯾﯽ ﺍﻧﺠﺎﻡ ﺷﺪﻩ، ﻧﺸﺎﻥ ﻣﯽ ﺩﻫﺪ ﮐﻪ ﮐﺎﻫﺶ ﻭﺍﺯﻭﭘﺮﺳﯿﻦ ﺩﺭ ﻣﺮﺩﺍﻥ ﺑﻪ ﺳﺮﻋﺖ ﺳﺒﺐ ﺑﺪﺗﺮ ﺷﺪﻥ ﺭﺍﺑﻄﻪ ﺑﯿﻦ ﺷﺮﯾﮏ ﻫﺎﯼ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﻭ ﮐﺎﻫﺶ ﻭﻓﺎﺩﺍﺭﯼ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ .
ﺍﮐﺴﯽﺗﻮﺳﯿﻦ : ﺍﯾﻦ ﻣﺎﺩﻩ ﺑﻪ ﻫﻨﮕﺎﻡ ﺯﺍﯾﻤﺎﻥ ﺍﺯ ﻏﺪﻩ ﻫﯿﭙﻮﺗﺎﻻﻣﻮﺱ ﺗﺮﺷﺢ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ ﻭ ﺑﻪ ﺧﺮﻭﺝ ﺷﯿﺮ ﺍﺯ ﭘﺴﺘﺎﻥ ﮐﻤﮏ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ . ﺍﺯ ﺟﻤﻠﻪ ﮐﺎﺭﮐﺮﺩﻫﺎﯼ ﺩﯾﮕﺮ ﺍﯾﻦ ﻫﻮﺭﻣﻮﻥ ﮐﻤﮏ ﺑﻪ ﺍﯾﺠﺎﺩ ﭘﯿﻮﻧﺪﯼ ﻗﻮﯼ ﺑﯿﻦ ﻣﺎﺩﺭ ﻭ ﻓﺮﺯﻧﺪ ﺍﺳﺖ . ﺍﯾﻦ ﻫﻮﺭﻣﻮﻥ ﺩﺭ ﻟﺤﻈﻪ ﺍﻭﺝ ﻟﺬﺕ ﺟﻨﺴﯽ ﺩﺭ ﻫﺮ ﺩﻭ ﺟﻨﺲ ﺗﺮﺷﺢ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ ﻭ ﺍﻋﺘﻘﺎﺩ ﺑﺮ ﺍﯾﻦ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺑﺎﻋﺚ ﻣﺤﮑﻢ ﺗﺮ ﺷﺪﻥ ﺭﺍﺑﻄﻪ ﺑﯿﻦ ﺑﺰﺭﮔﺴﺎﻻﻥ ﻧﯿﺰ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ .
▫️ادامه دارد فردا همین ساعت همراه با رفرنس های تحقیقات و ژورنالهای علمی
🌍 @sciencemodern2
#علمی
♡ عشق و عاشق شدن چیست؟ (قسمت نخست)
پاسخ علم:
عشق فقط هورمون است و بس،حتی عشق مادر به فرزند را هورمونهایی ایجاد میکنند که اگر آن هورمونها را کم کنیم میزان عشق مادر به فرزندش کم خواهد شد .
▪️ﻋﺎﺷﻖ ﺷﺪﻥ
●مراحل عاشق شدن:
اول:حس جنسی
دوم: جذب
سوم : وابستگی
ﻋﺎﺷﻖ ﺷﺪﻥ ﯾﮏ ﻓﺮﺍﯾﻨﺪ کاملا ﺷﯿﻤﯿﺎﯾﯽ ﺍﺳﺖ . ﻭﻗﺘﯽ ﻓﺮﺩﯼ ﻋﺎﺷﻖ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ، ﻣﺠﻤﻮﻋﻪ ﺍﯼ ﺍﺯ ﻭﺍﮐﻨﺶ ﻫﺎ ﺩﺭ ﺑﺪﻥ ﺍﻭ ﺭﺥ ﻣﯽ ﺩﻫﺪ . ﺑﻪ ﻋﻘﯿﺪﻩ ﮐﺎﺭﺷﻨﺎﺳﺎﻥ ﺍﯾﻦ ﺗﻐﯿﯿﺮ ﻭ ﺗﺤﻮﻻﺕ ﺷﯿﻤﯿﺎﯾﯽ ﺗﻀﻤﯿﻦ ﮐﻨﻨﺪﻩ ﺑﻘﺎﯼ ﮔﻮﻧﻪ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﻫﺎﺳﺖ . ﻧﺸﺎﻧﻪ ﻫﺎﯼ ﻋﺎﺷﻖ ﺷﺪﻥ، ﮐﻪ ﺷﺒﯿﻪ ﺑﺮﻭﺯ ﮐﺮﺩﻥ ﻋﻼﯾﻢ ﺑﯿﻤﺎﺭﯼ ﻫﺎﺳﺖ، ﺑﻪ ﻭﺿﻮﺡ ﻗﺎﺑﻞ ﺷﻨﺎﺳﺎﯾﯽ ﺍﺳﺖ؛ ﺍﺯ ﻋﺮﻕ ﮐﺮﺩﻥ ﺩﺳﺖ ﻫﺎ ﮔﺮﻓﺘﻪ ﺗﺎ ﺍﺯ ﺑﯿﻦ ﺭﻓﺘﻦ ﺍﺷﺘﻬﺎ ﻭ ﺣﺲ ﺳﺮﺧﻮﺷﯽ ﻭ ﻫﻤﭽﻨﯿﻦ ﺳﺮﺥ ﺷﺪﻥ ﮔﻮﻧﻪ ﻫﺎ ﻭ ﺗﭙﺶ ﻗﻠﺐ . ﻋﺸﻖ ﻣﺮﺍﺣﻞ ﻣﺨﺘﻠﻒ ﺩﺍﺭﺩ . ﺷﺮﻭﻉ ﺷﺪﻥ ﻫﺮ ﮐﺪﺍﻡ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﻣﺮﺍﺣﻞ ﺑﺎ ﺗﺮﺷﺢ ﻣﺠﻤﻮﻋﻪ ﺍﯼ ﺍﺯ ﻣﻮﺍﺩ ﺷﯿﻤﯿﺎﯾﯽ ﻫﻤﺮﺍﻩ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﻭﺍﮐﻨﺶ ﻫﺎﯼ ﻓﯿﺰﯾﮑﯽ ﺧﺎﺻﯽ ﺭﺍ ﺳﺒﺐ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ . ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﻣﺮﺍﺣﻞ
ﺗﻤﺎﯾﻞ ﺑﻪ ﺑﺮﻗﺮﺍﺭﯼ ﺭﺍﺑﻄﻪ ﺟﻨﺴﯽ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﻣﯽ ﺗﻮﺍﻧﺪ ﺑﻪ ﺣﺲ ﻭﺍﺑﺴﺘﮕﯽ، ﺭﺍﺑﻄﻪ ﻭ ﺍﺯﺩﻭﺍﺝ ﺑﯿﺎﻧﺠﺎﻣﺪ . ﺷﻤﺎ ﺍﺣﺴﺎﺱ ﻭﺍﺑﺴﺘﮕﯽ ﺷﺪﯾﺪﯼ ﺑﻪ ﮐﺴﯽ ﻣﯽ ﮐﻨﯿﺪ ﻭ ﻣﺎﻩ ﻫﺎ ﯾﺎ ﺳﺎﻝ ﻫﺎ ﺑﻌﺪ، ﺍﺗﻔﺎﻗﺎﺗﯽ ﺑﯿﻦ ﺷﻤﺎ ﻣﯽ ﺍﻓﺘﺪ، ﺍﺣﺴﺎﺱ ﻫﺎ ﺗﻐﯿﯿﺮ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ ﻭ ﻧﺎﮔﻬﺎﻥ ﻋﺎﺷﻖ ﺁﻥ ﻓﺮﺩ ﻣﯽ ﺷﻮﯾﺪ . ﻣﺤﻘﻘﺎﻥ ﻣﺠﻤﻮﻋﻪ ﺍﯼ ﺍﺯ ﺗﺮﮐﯿﺒﺎﺕ ﺷﯿﻤﯿﺎﯾﯽ ﺭﺍ ﺷﻨﺎﺳﺎﯾﯽ ﮐﺮﺩﻩ ﺍﻧﺪ ﮐﻪ ﺩﺭ ﻫﺮ ﮐﺪﺍﻡ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﻣﺮﺍﺣﻞ ﺗﺮﺷﺢ ﻣﯽ ﺷﻮﻧﺪ .
●ﻣﺮﺣﻠﻪ ﺍﻭﻝ : ﺣﺲ ﺟﻨﺴﯽ
ﺣﺲ ﺷﻬﻮﺕ ﻧﺘﯿﺠﻪ ﺗﺮﺷﺢ ﻫﻮﺭﻣﻮﻥ ﻫﺎﯼ ﺟﻨﺴﯽ ﺗﺴﺘﻮﺳﺘﺮﻭﻥ ﻭ ﺍﺳﺘﺮﻭﮊﻥ ﺍﺳﺖ . ﺗﺴﺘﻮﺳﺘﺮﻭﻥ ﻭﯾﮋﻩ ﻣﺮﺩﺍﻥ ﻧﯿﺴﺖ . ﻣﺸﺨﺺ ﺷﺪﻩ ﮐﻪ ﺍﯾﻦ ﻫﻮﺭﻣﻮﻥ ﺩﺭ ﻧﯿﺮﻭﯼ ﺟﻨﺴﯽ ﺯﻧﺎﻥ ﻫﻢ ﺗﺎﺛﯿﺮ ﻋﻤﺪﻩﺍﯼ ﺩﺍﺭﺩ .
●ﻣﺮﺣﻠﻪ ﺩﻭﻡ : ﺟﺬﺏ ﺷﺪﻥ
ﺍﯾﻦ ﻣﺮﺣﻠﻪ ﻭﻗﺘﯽ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺁﺩﻡ ﻫﺎ ﻋﺎﺷﻖ ﻣﯽ ﺷﻮﻧﺪ ﻭ ﺩﯾﮕﺮ ﺑﻪ ﻫﯿﭻ ﭼﯿﺰ ﺩﯾﮕﺮ ﻓﮑﺮ ﻧﻤﯽ ﮐﻨﻨﺪ . ﺁﻧﻬﺎ ﻣﻤﮑﻦ ﺍﺳﺖ ﺣﺘﯽ ﮐﻢ ﺍﺷﺘﻬﺎ ﻭ ﮐﻢ ﺧﻮﺍﺏ ﺷﻮﻧﺪ ﻭ ﺭﻭﺯﺍﻧﻪ ﺳﺎﻋﺖ ﻫﺎ ﺑﻪ ﻋﺸﻖ ﺟﺪﯾﺪﺷﺎﻥ ﻓﮑﺮ ﮐﻨﻨﺪ . ﺩﺭ ﻣﺮﺣﻠﻪ ﺟﺬﺏ ﺷﺪﻥ ﺑﻪ ﻓﺮﺩ ﻣﻘﺎﺑﻞ، ﮔﺮﻭﻫﯽ ﺍﺯ ﻣﻮﺍﺩ ﺷﯿﻤﯿﺎﯾﯽ ﺍﺯ ﮔﺮﻭﻩ ﭘﯿﺎﻡ ﺭﺳﺎﻥ ﻫﺎﯼ ﻋﺼﺒﯽ ( neuro-transmitters ) ﺑﻪ ﻧﺎﻡ ﻣﻮﻧﻮ ﺁﻣﯿﻦ ﻧﻘﺶ ﻣﻬﻤﯽ ﺩﺍﺭﺩ . ﺍﯾﻦ ﻣﻮﺍﺩ ﻋﺒﺎﺭﺗﻨﺪ ﺍﺯ :
ﺩﻭﭘﺎﻣﯿﻦ : ﮐﻪ ﺑﺎ ﻣﺼﺮﻑ ﮐﻮﮐﺎﯾﯿﻦ ﻭ ﻧﯿﮑﻮﺗﯿﻦ ﻫﻢ ﻣﯽ ﺗﻮﺍﻧﺪ ﻓﻌﺎﻝ ﺷﻮﺩ .
ﻧﻮﺭﺍﭘﯽﻧﻔﺮﯾﻦ : ﮐﻪ ﺑﻪ ﻧﺎﻡ ﺁﺩﺭﻧﺎﻟﯿﻦ ﻫﻢ ﺷﻨﺎﺧﺘﻪ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ ﻭ ﺍﻓﺰﺍﯾﺶ ﺁﻥ ﺩﺭ ﺑﺪﻥ ﻣﯽ ﺗﻮﺍﻧﺪ ﺳﺒﺐ ﻋﺮﻕ ﮐﺮﺩﻥ ﻭ ﺗﭙﺶ ﻗﻠﺐ ﺷﻮﺩ .
ﺳﺮﻭﺗﻮﻧﯿﻦ : ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﻣﻬﻤﺘﺮﯾﻦ ﺗﺮﮐﯿﺒﺎﺕ ﺷﯿﻤﯿﺎﯾﯽ ﻋﺸﻖ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﻣﯽ ﺗﻮﺍﻧﺪ ﻣﺎ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻃﻮﺭ ﻣﻮﻗﺖ ﺑﻪ ﺣﺎﻟﺖ ﺩﯾﻮﺍﻧﮕﯽ ﺑﺮﺳﺎﻧﺪ .
●ﻣﺮﺣﻠﻪ ﺳﻮﻡ : ﺣﺲ ﻭﺍﺑﺴﺘﮕﯽ
ﺍﮔﺮ ﻗﺮﺍﺭ ﺑﺎﺷﺪ ﺭﺍﺑﻄﻪ ﺍﯼ ﺍﺩﺍﻣﻪ ﯾﺎﺑﺪ، ﻭﺍﺑﺴﺘﮕﯽ، ﺣﺴﯽ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﺟﺬﺏ ﺷﺪﻥ ﺑﻪ ﯾﮏ ﻧﻔﺮ ﺍﯾﺠﺎﺩ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ ﻭ ﺩﺭ ﺻﻮﺭﺗﯽ ﮐﻪ ﻣﺮﺣﻠﻪ ﺟﺬﺏ ﺷﺪﻥ ﻫﻤﭽﻨﺎﻥ ﺍﺩﺍﻣﻪ ﯾﺎﺑﺪ، ﻣﯽ ﺗﻮﺍﻧﺪ ﻣﻨﺠﺮ ﺑﻪ ﺗﻮﻟﯿﺪﻣﺜﻞ ﺷﻮﺩ .
ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﻣﺮﺣﻠﻪ ﺩﻭ ﻫﻮﺭﻣﻮﻥ ﺗﻮﺳﻂ ﺩﺳﺘﮕﺎﻩ ﻋﺼﺒﯽ ﺗﺮﺷﺢ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺑﺮﻭﺯ ﺣﺲ ﻭﺍﺑﺴﺘﮕﯽ ﺍﺟﺘﻤﺎﻋﯽ ﻧﻘﺶ ﺩﺍﺭﺩ :
ﻭﺍﺯﻭﭘﺮﺳﯿﻦ : ﻣﺎﺩﻩ ﺷﯿﻤﯿﺎﯾﯽ ﺍﯼ ﮐﻪ ﺩﺭ ﻣﺮﺣﻠﻪ ﺗﻌﻬﺪ ﻃﻮﻻﻧﯽ ﻣﺪﺕ ﻧﻘﺶ ﺩﺍﺭﺩ . ﺁﺯﻣﺎﯾﺶ ﻫﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺭﻭﯼ ﻣﻮﺵ ﻫﺎﯼ ﺁﻓﺮﯾﻘﺎﯾﯽ ﺍﻧﺠﺎﻡ ﺷﺪﻩ، ﻧﺸﺎﻥ ﻣﯽ ﺩﻫﺪ ﮐﻪ ﮐﺎﻫﺶ ﻭﺍﺯﻭﭘﺮﺳﯿﻦ ﺩﺭ ﻣﺮﺩﺍﻥ ﺑﻪ ﺳﺮﻋﺖ ﺳﺒﺐ ﺑﺪﺗﺮ ﺷﺪﻥ ﺭﺍﺑﻄﻪ ﺑﯿﻦ ﺷﺮﯾﮏ ﻫﺎﯼ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﻭ ﮐﺎﻫﺶ ﻭﻓﺎﺩﺍﺭﯼ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ .
ﺍﮐﺴﯽﺗﻮﺳﯿﻦ : ﺍﯾﻦ ﻣﺎﺩﻩ ﺑﻪ ﻫﻨﮕﺎﻡ ﺯﺍﯾﻤﺎﻥ ﺍﺯ ﻏﺪﻩ ﻫﯿﭙﻮﺗﺎﻻﻣﻮﺱ ﺗﺮﺷﺢ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ ﻭ ﺑﻪ ﺧﺮﻭﺝ ﺷﯿﺮ ﺍﺯ ﭘﺴﺘﺎﻥ ﮐﻤﮏ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ . ﺍﺯ ﺟﻤﻠﻪ ﮐﺎﺭﮐﺮﺩﻫﺎﯼ ﺩﯾﮕﺮ ﺍﯾﻦ ﻫﻮﺭﻣﻮﻥ ﮐﻤﮏ ﺑﻪ ﺍﯾﺠﺎﺩ ﭘﯿﻮﻧﺪﯼ ﻗﻮﯼ ﺑﯿﻦ ﻣﺎﺩﺭ ﻭ ﻓﺮﺯﻧﺪ ﺍﺳﺖ . ﺍﯾﻦ ﻫﻮﺭﻣﻮﻥ ﺩﺭ ﻟﺤﻈﻪ ﺍﻭﺝ ﻟﺬﺕ ﺟﻨﺴﯽ ﺩﺭ ﻫﺮ ﺩﻭ ﺟﻨﺲ ﺗﺮﺷﺢ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ ﻭ ﺍﻋﺘﻘﺎﺩ ﺑﺮ ﺍﯾﻦ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺑﺎﻋﺚ ﻣﺤﮑﻢ ﺗﺮ ﺷﺪﻥ ﺭﺍﺑﻄﻪ ﺑﯿﻦ ﺑﺰﺭﮔﺴﺎﻻﻥ ﻧﯿﺰ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ .
▫️ادامه دارد فردا همین ساعت همراه با رفرنس های تحقیقات و ژورنالهای علمی
🌍 @sciencemodern2
#
#علمی
♡ عشق و عاشق شدن چیست (قسمت دوم و پایانی)
●ﻓﻌﺎﻟﯿﺖ ﻣﻐﺰﯼ
ﻧﺎﺣﯿﻪﻫﺎﯼ ﺯﯾﺎﺩﯼ ﺩﺭ ﻣﻐﺰ، ﺑﺨﺼﻮﺹ ﺁﻥ ﻧﻮﺍﺣﯽﺍﯼ ﮐﻪ ﺑﺎ ﭘﺎﺩﺍﺵ ﻭ ﺍﻧﮕﯿﺰﻩ ﺩﺭ ﺍﺭﺗﺒﺎﻃﻨﺪ، ﺑﺎ ﺣﻀﻮﺭ ﻭ ﯾﺎ ﻓﮑﺮ ﻣﻌﺸﻮﻕ ﻓﻌﺎﻝ ﻣﯽﺷﻮﻧﺪ . ﺍﯾﻦ ﻧﻮﺍﺣﯽ ﺷﺎﻣﻞ ﺁﺳﺒﮏ ﻣﻐﺰ ( ﻫﯿﭙﻮ ﮐﻤﭙﻮﺱ )، ﺯﯾﺮﻧﻬﻨﺞ ( ﻫﯿﭙﻮ ﺗﺎﻻﻣﻮﺱ ) ﻭ ﻗﺸﺮ ﮐﻤﺮﺑﻨﺪﯼ ﺟﻠﻮﯼ ﻣﻐﺰ ﻣﯽﺷﻮﺩ . ﻓﻌﺎﻟﯿﺖ ﺍﯾﻦ ﻧﻮﺍﺣﯽ ﺍﺣﺘﻤﺎﻻ ﺑﻪ ﺑﺮﻭﺯ ﺭﻓﺘﺎﺭ ﺗﺪﺍﻓﻌﯽ ﻣﯽﺍﻧﺠﺎﻣﺪ، ﺍﺿﻄﺮﺍﺏ ﺭﺍ ﮐﺎﻫﺶ ﻣﯽﺩﻫﺪ ﻭ ﺩﺭ ﻃﺮﻑ ﻣﻘﺎﺑﻞ ﺍﯾﺠﺎﺩ ﺍﻋﺘﻤﺎﺩ ﻣﯽﮐﻨﺪ . ﺑﻪ ﻋﻼﻭﻩ، ﻧﻮﺍﺣﯽﺍﯼ ﻣﺜﻞ ﺁﻣﯿﮕﺪﺍﻝ ﻭ ﻟﻮﺏ ﭘﯿﺸﺎﻧﯽ ﺩﺭ ﻭﺍﮐﻨﺶ ﺑﻪ ﻋﺸﻖ، ﻏﯿﺮ ﻓﻌﺎﻝ ﻣﯽﺷﻮﻧﺪ : ﻓﺮﺁﯾﻨﺪﯼ ﮐﻪ ﻭﻇﯿﻔﻪﯼ ﺁﻥ ﮐﺎﻫﺶ ﮐﻠﯽ ﺍﺣﺴﺎﺳﺎﺕ ﻣﻨﻔﯽ ﯾﺎ ﻗﻀﺎﻭﺕ ﺷﺮﯾﮏ ﻭ ﯾﺎﺭﺗﺎﻥ ﺍﺳﺖ .ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﺭﻭ ﻓﻌﺎﻟﯿﺖ ﻣﻐﺰ ﺩﺭ ﻭﺍﮐﻨﺶ ﺑﻪ ﺷﺮﯾﮏ ﻋﺸﻘﯿﺘﺎﻥ ﻫﻢ ﭘﺎﺩﺍﺵ ﮐﻨﺶ ﻣﺘﻘﺎﺑﻞ ﺍﺟﺘﻤﺎﻋﯽ ﺩﺍﺭﺩ ﻭ ﻫﻢ ﻣﺎﻧﻊ ﺍﺯ ﻭﺍﮐﻨﺶﻫﺎﯼ ﻣﻨﻔﯽ ﻣﯽﺷﻮﺩ . ﻣﺮﺯﯼ ﮐﻪ ﻣﺸﺨﺺﻣﯽﮐﻨﺪ ﺁﯾﺎ ﻣﻐﺰ ﺩﺭ ﺩﻭﺭﺍﻥ ﺍﻭﻟﯿﻪﯼ ﻋﺎﺷﻘﯽ ﻓﻌﺎﻝ ﺷﺪﻩ ﺍﺳﺖ ﺑﻪ ﻧﻈﺮ ﻣﯽﺭﺳﺪ ﻫﻢ ﺭﻓﺎﻩ ﻣﺎ ﺭﺍ ﺗﺤﺖ ﺗﺎﺛﯿﺮ ﻗﺮﺍﺭ ﻣﯽﺩﻫﺪ ﻭ ﻫﻢ ﻣﺮﺯ ﺑﯿﻦ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﯾﮏ ﺭﺍﺑﻄﻪ ﻣﻮﻓﻖﺑﻮﺩﻩ ﺍﺳﺖ ﯾﺎ ﻧﻪ ﺭﺍ ﻣﺸﺨﺺ ﻣﯽﮐﻨﺪ . ﺑﺮﺍﯼ ﻣﺜﺎﻝ، ﺧﻮﺷﺤﺎﻟﯽ ﻭ ﺗﻌﻬﺪ ﺑﻪ ﺷﺮﯾﮑﺘﺎﻥ ﻭ ﺭﺿﺎﯾﺘﻤﻨﺪﯼ ﺍﺯ ﺭﺍﺑﻄﻪﺗﺎﻥ، ﻫﺮ ﮐﺪﺍﻡ ﺑﻪ ﺷﺪﺕ ﻓﻌﺎﻟﯿﺖ ﻣﻐﺰﯼ ﻭﺍﺑﺴﺘﻪﺍﻧﺪ ...
●ﻋﺸﻖ ﻭ ﺍﺯ ﺩﺳﺖ ﺩﺍﺩﻥ ،شکست عشقی
ﻋﺸﻖ ﮐﺎﺭﺁﯾﯽ ﻓﺮﮔﺸﺘﯽ ﺑﺴﯿﺎﺭ ﻣﻬﻤﯽ ﺭﺍ ﻧﺸﺎﻥ ﻣﯽﺩﻫﺪ . ﺑﺮﺍﯼ ﻣﺜﺎﻝ ﺑﺎ ﺍﻓﺰﺍﯾﺶ ﺳﻄﺢ ﭘﺸﺘﯿﺒﺎﻧﯽ ﺩﺭ ﺩﺳﺘﺮﺱ ﺑﺮﺍﯼ ﮐﻮﺩﮐﺎﻥ ﺩﺭ ﺁﯾﻨﺪﻩ . ﻣﻌﻤﻮﻻ ﻣﺎ ﻭﺍﺭﺩ ﯾﮏ ﺳﺮﯼ ﺭﻭﺍﺑﻂ ﺭﻭﻣﺎﻧﺘﯿﮏ ﻣﯽﺷﻮﯾﻢ ﻭ ﺩﺭ ﺟﺴﺘﺠﻮﯼ ﻣﺎ ﺑﺮﺍﯼ ﻧﯿﻤﻪﯼ ﮔﻤﺸﺪﻩﻣﺎﻥ(از نظر علمی وجود ندارد) ﺍﺯ ﺩﺳﺖ ﺩﺍﺩﻥ #ﻋﺸﻖ ﺍﻣﺮﯼ ﺷﺎﯾﻊ ﺍﺳﺖ . ﭼﻪ ﺩﺭ ﻃﯽ ﺑﻪ ﻫﻢ ﺯﺩﻥ ﯾﮏ ﺭﺍﺑﻄﻪ ﺑﺎﺷﺪ ﻭ ﯾﺎ ﺍﺯ ﺩﺳﺖ ﺩﺍﺩﻥ ﮐﺴﯽ ﺍﺯ ﻃﺮﯾﻖ ﻣﺮﮒ . ﺩﺭ ﺣﺎﻟﯿﮑﻪ ﺍﯾﻦ ﺍﻣﺮ ﺑﺴﯿﺎﺭ ﺍﻓﺴﺮﺩﻩ ﮐﻨﻨﺪﻩ ﺍﺳﺖ، ﺍﻣﺎ ﺍﮐﺜﺮ ﺁﺩﻡﻫﺎ ﺑﺮ ﺁﻥ ﻓﺎﺋﻖ ﻣﯽﺍﯾﻨﺪ ﻭ ﺑﻪ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺧﻮﺩ ﺍﺩﺍﻣﻪ ﻣﯽﺩﻫﻨﺪ . ﺍﮐﺜﺮﯾﺖ ﺁﺩﻡﻫﺎ ﻣﺮﮒ ﻋﺰﯾﺰﺍﻥ ﺭﺍ ﺗﺠﺮﺑﻪ ﮐﺮﺩﻩﺍﻧﺪ . ﺍﯾﻦ ﺍﻣﺮ ﺍﻧﺪﻭﻩ ﭘﯿﭽﯿﺪﻩﺍﯼ ﺭﺍ ﺍﯾﺠﺎﺩ ﻣﯽﮐﻨﺪ ﮐﻪ ﺗﻮﺳﻂ ﺑﺎﺯﮔﺸﺖ ﺍﺣﺴﺎﺳﺎﺕ ﺩﺭﺩﻧﺎﮎ ﻭ ﻋﻼﻗﻪ ﺑﻪ ﺷﺮﯾﮏ ﺍﺯ ﺩﺳﺖ ﺭﻓﺘﻪ ﺗﻮﺻﯿﻒ ﻣﯽﺷﻮﺩ . ﺗﻤﺎﻣﯽ ﺁﺩﻣﻬﺎﯼ ﺩﺍﻏﺪﯾﺪﻩ ﺩﺭﺩ ﺭﺍ ﺩﺭ ﻭﺍﮐﻨﺶ ﺑﻪ ﺗﺤﺮﯾﮑﺎﺕ ﻣﺮﺑﻮﻁ ﺑﻪ ﻓﺮﺩ ﺍﺯ ﺩﺳﺖ ﺭﻓﺘﻪ ( ﻣﺜﻞ ﯾﮏ ﻋﮑﺲ ) ﺗﺠﺮﺑﻪ ﻣﯽﮐﻨﻨﺪ . ﺍﯾﻨﻄﻮﺭ ﺍﺳﺘﺪﻻﻝ ﻣﯽﺷﻮﺩ ﮐﻪ ﺑﺮﺍﯼ ﮐﺴﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﺍﯾﻦ ﻏﻢﻫﺎﯼ ﭘﯿﭽﯿﺪﻩ ﺭﺍ ﺗﺠﺮﺑﻪ ﮐﺮﺩﻩﺍﻧﺪ، ﺍﯾﻦ ﺗﺤﺮﯾﮑﺎﺕ ﻣﺮﺍﮐﺰ ﭘﺎﺩﺍﺵ ﻣﻐﺰ ﺭﺍ ﻫﻢ ﻓﻌﺎﻝ ﻣﯽﮐﻨﺪ ﻭ ﻧﻮﻋﯽ ﺍﺯ ﺍﺷﺘﯿﺎﻕ ﯾﺎ ﺍﻋﺘﯿﺎﺩ ﺭﺍ ﺗﻮﻟﯿﺪ ﻣﯽﮐﻨﺪ ﮐﻪ ﺍﯾﻦ ﺍﻣﺮ ﻗﺎﺑﻠﯿﺖ ﺁﻧﻬﺎ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺑﻬﺒﻮﺩ ﻏﻢ ﺍﺯ ﺩﺳﺖ ﺭﻓﺘﻪ ﮐﺎﻫﺶ ﻣﯽﺩﻫﺪ .
●ﻋﺸﻖ ﻣﺎﺩﺭﺍﻧﻪ
ﻣﻄﺎﺑﻘﺖﻫﺎﯾﯽ ﺑﯿﻦ ﻭﺍﮐﻨﺶﻫﺎﯼ ﺭﻭﺍﻧﯽ ﺑﻪ ﻋﺸﻖﻫﺎﯼ ﺭﻭﻣﺎﻧﺘﯿﮏ ( ﺑﯿﻦ ﯾﮏ ﻣﺮﺩ ﻭ ﯾﮏ ﺯﻥ ) ﻭ ﻋﺸﻖ ﻣﺎﺩﺭﺍﻧﻪ ﻭﺟﻮﺩ ﺩﺍﺭﺩ . ﺑﺮﺍﯼ ﻣﺜﺎﻝ ﻧﻮﺍﺣﯽﺍﯼ ﺍﺯ ﻣﻐﺰ ﮐﻪ ﺗﻮﺳﻂ ﻋﺸﻖ ﻣﺎﺩﺭﺍﻧﻪ ﻓﻌﺎﻝ ﻣﯽﺷﻮﺩ ﺑﺎ ﻧﻮﺍﺣﯽﺍﯼ ﮐﻪ ﺑﺎ ﻋﺸﻖ ﺭﻭﻣﺎﻧﺘﯿﮏ ﻓﻌﺎﻝ ﻣﯽﺷﻮﺩ ﺗﻄﺎﺑﻖﻫﺎﯾﯽ ﺩﺍﺭﺩ؛ ﺑﻪ ﻭﯾﮋﻩ ﻧﻮﺍﺣﯽ ﭘﺎﺩﺍﺵ ﻣﻐﺰ ﮐﻪ ﺣﺎﻭﯼ ﺗﺮﺍﮐﻢ ﺑﺎﻻﯾﯽ ﺍﺯ ﺍﮐﺴﯽ ﺗﻮﺳﯿﻦ ﻭ ﻭﺍﺯﻭﭘﺮﺳﯿﻦ ﻓﻌﺎﻝ ﺷﺪﻩ ﺍﺳﺖ . ﺩﺭ ﺣﺎﻟﯿﮑﻪ ﻧﻮﺍﺣﯽ ﻏﯿﺮﻓﻌﺎﻝ ﺷﺪﻩ ﺩﺭ ﻃﯽ ﻋﺸﻖ ﺭﻭﻣﺎﻧﺘﯿﮏ ( ﮐﻪ ﺷﺎﻣﻞ ﺁﻧﻬﺎﯾﯽ ﻣﯽﺷﻮﺩ ﮐﻪ ﺑﺎ ﺍﺣﺴﺎﺳﺎﺕ ﻣﻨﻔﯽ ﻭ ﻗﻀﺎﻭﺗﯽ ﻣﺮﺑﻮﻁ ﺍﺳﺖ ) ﺩﺭ ﻃﯽ ﻋﺸﻖ ﻣﺎﺩﺭﺍﻧﻪ ﻫﻢ ﻏﯿﺮ ﻓﻌﺎﻝ ﻫﺴﺘﻨﺪ . ﺑﻌﻼﻭﻩ ﺗﺮﺍﮐﻢ ﺍﻓﺰﻭﺩﻩ ﻭ ﮐﻢ ﺷﺪﻩﯼ ﺍﮐﺴﯽ ﺗﻮﺳﯿﻦ، ﻧﺴﺒﺖ ﻋﺸﻖ ﻣﺎﺩﺭﺍﻧﻪ ﺭﺍ ﺑﺎﻻ ﻭ ﭘﺎﯾﯿﻦ ﻣﯽﺑﺮﺩ ﺍﻣﺎ ﺗﻔﺎﻭﺕﻫﺎﯾﯽ ﻫﻢ ﺑﯿﻦ ﻭﺍﮐﻨﺶﻫﺎﯼ ﻋﺸﻖ ﻣﺎﺩﺭﺍﻧﻪ ﻭ ﺭﻭﻣﺎﻧﺘﯿﮏ ﺭﺥ ﻣﯽﺩﻫﺪ . ﺑﻪ ﻋﻨﻮﺍﻥ ﻣﺜﺎﻝ ﻋﺸﻖ ﻣﺎﺩﺭﺍﻧﻪ ﻧﻮﺍﺣﯽﺍﯼ ﺍﺯ ﻣﻐﺰ ﺭﺍ ﻓﻌﺎﻝ ﻣﯽﮐﻨﺪ ( ﻣﺜﻞ ﻣﺎﺩﻩﯼ ﺧﺎﮐﺴﺘﺮﯼ ﺍﻃﺮﺍﻑ ﻣﺠﺮﺍ ) ﮐﻪ ﺩﺭ ﻃﯽ ﻋﺸﻖ ﺭﻭﻣﺎﻧﺘﯿﮏ ﻓﻌﺎﻝﻧﻤﯽﺷﻮﺩ ﮐﻪ ﺍﯾﻦ ﻣﺴﺌﻠﻪ ﻃﺒﯿﻌﺖ ﻣﻨﺤﺼﺮ ﺑﻪ ﻓﺮﺩ ﭘﯿﻮﻧﺪ ﻣﺎﺩﺭﺍﻧﻪ ﺭﺍ ﻧﺸﺎﻥ ﻣﯽﺩﻫﺪ .
ﭘﺎﻧﺘﻮﻣﯿﻤﯽ ﺍﺯ ﻫﻮﺭﻣﻮﻥﻫﺎ ﻭ ﺑﺮﻫﻢ ﮐﻨﺶ ﭘﯿﭽﯿﺪﻩﯼ ﺭﻭﺍﻧﯽ ﮐﻪ ﺑﺎﻋﺚ ﻣﯽﺷﻮﺩ ﻋﺸﻖ، ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﺷﮕﻔﺘﯽﻫﺎﯼ ﺟﻬﺎﻥ ﻧﺎﻡ ﺑﮕﯿﺮﺩ.
پایان
رفرنس
http://www.iflscience.com/brain/what-love-here-s-science/
🌍 @sciencemodern2
#علمی
♡ عشق و عاشق شدن چیست (قسمت دوم و پایانی)
●ﻓﻌﺎﻟﯿﺖ ﻣﻐﺰﯼ
ﻧﺎﺣﯿﻪﻫﺎﯼ ﺯﯾﺎﺩﯼ ﺩﺭ ﻣﻐﺰ، ﺑﺨﺼﻮﺹ ﺁﻥ ﻧﻮﺍﺣﯽﺍﯼ ﮐﻪ ﺑﺎ ﭘﺎﺩﺍﺵ ﻭ ﺍﻧﮕﯿﺰﻩ ﺩﺭ ﺍﺭﺗﺒﺎﻃﻨﺪ، ﺑﺎ ﺣﻀﻮﺭ ﻭ ﯾﺎ ﻓﮑﺮ ﻣﻌﺸﻮﻕ ﻓﻌﺎﻝ ﻣﯽﺷﻮﻧﺪ . ﺍﯾﻦ ﻧﻮﺍﺣﯽ ﺷﺎﻣﻞ ﺁﺳﺒﮏ ﻣﻐﺰ ( ﻫﯿﭙﻮ ﮐﻤﭙﻮﺱ )، ﺯﯾﺮﻧﻬﻨﺞ ( ﻫﯿﭙﻮ ﺗﺎﻻﻣﻮﺱ ) ﻭ ﻗﺸﺮ ﮐﻤﺮﺑﻨﺪﯼ ﺟﻠﻮﯼ ﻣﻐﺰ ﻣﯽﺷﻮﺩ . ﻓﻌﺎﻟﯿﺖ ﺍﯾﻦ ﻧﻮﺍﺣﯽ ﺍﺣﺘﻤﺎﻻ ﺑﻪ ﺑﺮﻭﺯ ﺭﻓﺘﺎﺭ ﺗﺪﺍﻓﻌﯽ ﻣﯽﺍﻧﺠﺎﻣﺪ، ﺍﺿﻄﺮﺍﺏ ﺭﺍ ﮐﺎﻫﺶ ﻣﯽﺩﻫﺪ ﻭ ﺩﺭ ﻃﺮﻑ ﻣﻘﺎﺑﻞ ﺍﯾﺠﺎﺩ ﺍﻋﺘﻤﺎﺩ ﻣﯽﮐﻨﺪ . ﺑﻪ ﻋﻼﻭﻩ، ﻧﻮﺍﺣﯽﺍﯼ ﻣﺜﻞ ﺁﻣﯿﮕﺪﺍﻝ ﻭ ﻟﻮﺏ ﭘﯿﺸﺎﻧﯽ ﺩﺭ ﻭﺍﮐﻨﺶ ﺑﻪ ﻋﺸﻖ، ﻏﯿﺮ ﻓﻌﺎﻝ ﻣﯽﺷﻮﻧﺪ : ﻓﺮﺁﯾﻨﺪﯼ ﮐﻪ ﻭﻇﯿﻔﻪﯼ ﺁﻥ ﮐﺎﻫﺶ ﮐﻠﯽ ﺍﺣﺴﺎﺳﺎﺕ ﻣﻨﻔﯽ ﯾﺎ ﻗﻀﺎﻭﺕ ﺷﺮﯾﮏ ﻭ ﯾﺎﺭﺗﺎﻥ ﺍﺳﺖ .ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﺭﻭ ﻓﻌﺎﻟﯿﺖ ﻣﻐﺰ ﺩﺭ ﻭﺍﮐﻨﺶ ﺑﻪ ﺷﺮﯾﮏ ﻋﺸﻘﯿﺘﺎﻥ ﻫﻢ ﭘﺎﺩﺍﺵ ﮐﻨﺶ ﻣﺘﻘﺎﺑﻞ ﺍﺟﺘﻤﺎﻋﯽ ﺩﺍﺭﺩ ﻭ ﻫﻢ ﻣﺎﻧﻊ ﺍﺯ ﻭﺍﮐﻨﺶﻫﺎﯼ ﻣﻨﻔﯽ ﻣﯽﺷﻮﺩ . ﻣﺮﺯﯼ ﮐﻪ ﻣﺸﺨﺺﻣﯽﮐﻨﺪ ﺁﯾﺎ ﻣﻐﺰ ﺩﺭ ﺩﻭﺭﺍﻥ ﺍﻭﻟﯿﻪﯼ ﻋﺎﺷﻘﯽ ﻓﻌﺎﻝ ﺷﺪﻩ ﺍﺳﺖ ﺑﻪ ﻧﻈﺮ ﻣﯽﺭﺳﺪ ﻫﻢ ﺭﻓﺎﻩ ﻣﺎ ﺭﺍ ﺗﺤﺖ ﺗﺎﺛﯿﺮ ﻗﺮﺍﺭ ﻣﯽﺩﻫﺪ ﻭ ﻫﻢ ﻣﺮﺯ ﺑﯿﻦ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﯾﮏ ﺭﺍﺑﻄﻪ ﻣﻮﻓﻖﺑﻮﺩﻩ ﺍﺳﺖ ﯾﺎ ﻧﻪ ﺭﺍ ﻣﺸﺨﺺ ﻣﯽﮐﻨﺪ . ﺑﺮﺍﯼ ﻣﺜﺎﻝ، ﺧﻮﺷﺤﺎﻟﯽ ﻭ ﺗﻌﻬﺪ ﺑﻪ ﺷﺮﯾﮑﺘﺎﻥ ﻭ ﺭﺿﺎﯾﺘﻤﻨﺪﯼ ﺍﺯ ﺭﺍﺑﻄﻪﺗﺎﻥ، ﻫﺮ ﮐﺪﺍﻡ ﺑﻪ ﺷﺪﺕ ﻓﻌﺎﻟﯿﺖ ﻣﻐﺰﯼ ﻭﺍﺑﺴﺘﻪﺍﻧﺪ ...
●ﻋﺸﻖ ﻭ ﺍﺯ ﺩﺳﺖ ﺩﺍﺩﻥ ،شکست عشقی
ﻋﺸﻖ ﮐﺎﺭﺁﯾﯽ ﻓﺮﮔﺸﺘﯽ ﺑﺴﯿﺎﺭ ﻣﻬﻤﯽ ﺭﺍ ﻧﺸﺎﻥ ﻣﯽﺩﻫﺪ . ﺑﺮﺍﯼ ﻣﺜﺎﻝ ﺑﺎ ﺍﻓﺰﺍﯾﺶ ﺳﻄﺢ ﭘﺸﺘﯿﺒﺎﻧﯽ ﺩﺭ ﺩﺳﺘﺮﺱ ﺑﺮﺍﯼ ﮐﻮﺩﮐﺎﻥ ﺩﺭ ﺁﯾﻨﺪﻩ . ﻣﻌﻤﻮﻻ ﻣﺎ ﻭﺍﺭﺩ ﯾﮏ ﺳﺮﯼ ﺭﻭﺍﺑﻂ ﺭﻭﻣﺎﻧﺘﯿﮏ ﻣﯽﺷﻮﯾﻢ ﻭ ﺩﺭ ﺟﺴﺘﺠﻮﯼ ﻣﺎ ﺑﺮﺍﯼ ﻧﯿﻤﻪﯼ ﮔﻤﺸﺪﻩﻣﺎﻥ(از نظر علمی وجود ندارد) ﺍﺯ ﺩﺳﺖ ﺩﺍﺩﻥ #ﻋﺸﻖ ﺍﻣﺮﯼ ﺷﺎﯾﻊ ﺍﺳﺖ . ﭼﻪ ﺩﺭ ﻃﯽ ﺑﻪ ﻫﻢ ﺯﺩﻥ ﯾﮏ ﺭﺍﺑﻄﻪ ﺑﺎﺷﺪ ﻭ ﯾﺎ ﺍﺯ ﺩﺳﺖ ﺩﺍﺩﻥ ﮐﺴﯽ ﺍﺯ ﻃﺮﯾﻖ ﻣﺮﮒ . ﺩﺭ ﺣﺎﻟﯿﮑﻪ ﺍﯾﻦ ﺍﻣﺮ ﺑﺴﯿﺎﺭ ﺍﻓﺴﺮﺩﻩ ﮐﻨﻨﺪﻩ ﺍﺳﺖ، ﺍﻣﺎ ﺍﮐﺜﺮ ﺁﺩﻡﻫﺎ ﺑﺮ ﺁﻥ ﻓﺎﺋﻖ ﻣﯽﺍﯾﻨﺪ ﻭ ﺑﻪ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺧﻮﺩ ﺍﺩﺍﻣﻪ ﻣﯽﺩﻫﻨﺪ . ﺍﮐﺜﺮﯾﺖ ﺁﺩﻡﻫﺎ ﻣﺮﮒ ﻋﺰﯾﺰﺍﻥ ﺭﺍ ﺗﺠﺮﺑﻪ ﮐﺮﺩﻩﺍﻧﺪ . ﺍﯾﻦ ﺍﻣﺮ ﺍﻧﺪﻭﻩ ﭘﯿﭽﯿﺪﻩﺍﯼ ﺭﺍ ﺍﯾﺠﺎﺩ ﻣﯽﮐﻨﺪ ﮐﻪ ﺗﻮﺳﻂ ﺑﺎﺯﮔﺸﺖ ﺍﺣﺴﺎﺳﺎﺕ ﺩﺭﺩﻧﺎﮎ ﻭ ﻋﻼﻗﻪ ﺑﻪ ﺷﺮﯾﮏ ﺍﺯ ﺩﺳﺖ ﺭﻓﺘﻪ ﺗﻮﺻﯿﻒ ﻣﯽﺷﻮﺩ . ﺗﻤﺎﻣﯽ ﺁﺩﻣﻬﺎﯼ ﺩﺍﻏﺪﯾﺪﻩ ﺩﺭﺩ ﺭﺍ ﺩﺭ ﻭﺍﮐﻨﺶ ﺑﻪ ﺗﺤﺮﯾﮑﺎﺕ ﻣﺮﺑﻮﻁ ﺑﻪ ﻓﺮﺩ ﺍﺯ ﺩﺳﺖ ﺭﻓﺘﻪ ( ﻣﺜﻞ ﯾﮏ ﻋﮑﺲ ) ﺗﺠﺮﺑﻪ ﻣﯽﮐﻨﻨﺪ . ﺍﯾﻨﻄﻮﺭ ﺍﺳﺘﺪﻻﻝ ﻣﯽﺷﻮﺩ ﮐﻪ ﺑﺮﺍﯼ ﮐﺴﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﺍﯾﻦ ﻏﻢﻫﺎﯼ ﭘﯿﭽﯿﺪﻩ ﺭﺍ ﺗﺠﺮﺑﻪ ﮐﺮﺩﻩﺍﻧﺪ، ﺍﯾﻦ ﺗﺤﺮﯾﮑﺎﺕ ﻣﺮﺍﮐﺰ ﭘﺎﺩﺍﺵ ﻣﻐﺰ ﺭﺍ ﻫﻢ ﻓﻌﺎﻝ ﻣﯽﮐﻨﺪ ﻭ ﻧﻮﻋﯽ ﺍﺯ ﺍﺷﺘﯿﺎﻕ ﯾﺎ ﺍﻋﺘﯿﺎﺩ ﺭﺍ ﺗﻮﻟﯿﺪ ﻣﯽﮐﻨﺪ ﮐﻪ ﺍﯾﻦ ﺍﻣﺮ ﻗﺎﺑﻠﯿﺖ ﺁﻧﻬﺎ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺑﻬﺒﻮﺩ ﻏﻢ ﺍﺯ ﺩﺳﺖ ﺭﻓﺘﻪ ﮐﺎﻫﺶ ﻣﯽﺩﻫﺪ .
●ﻋﺸﻖ ﻣﺎﺩﺭﺍﻧﻪ
ﻣﻄﺎﺑﻘﺖﻫﺎﯾﯽ ﺑﯿﻦ ﻭﺍﮐﻨﺶﻫﺎﯼ ﺭﻭﺍﻧﯽ ﺑﻪ ﻋﺸﻖﻫﺎﯼ ﺭﻭﻣﺎﻧﺘﯿﮏ ( ﺑﯿﻦ ﯾﮏ ﻣﺮﺩ ﻭ ﯾﮏ ﺯﻥ ) ﻭ ﻋﺸﻖ ﻣﺎﺩﺭﺍﻧﻪ ﻭﺟﻮﺩ ﺩﺍﺭﺩ . ﺑﺮﺍﯼ ﻣﺜﺎﻝ ﻧﻮﺍﺣﯽﺍﯼ ﺍﺯ ﻣﻐﺰ ﮐﻪ ﺗﻮﺳﻂ ﻋﺸﻖ ﻣﺎﺩﺭﺍﻧﻪ ﻓﻌﺎﻝ ﻣﯽﺷﻮﺩ ﺑﺎ ﻧﻮﺍﺣﯽﺍﯼ ﮐﻪ ﺑﺎ ﻋﺸﻖ ﺭﻭﻣﺎﻧﺘﯿﮏ ﻓﻌﺎﻝ ﻣﯽﺷﻮﺩ ﺗﻄﺎﺑﻖﻫﺎﯾﯽ ﺩﺍﺭﺩ؛ ﺑﻪ ﻭﯾﮋﻩ ﻧﻮﺍﺣﯽ ﭘﺎﺩﺍﺵ ﻣﻐﺰ ﮐﻪ ﺣﺎﻭﯼ ﺗﺮﺍﮐﻢ ﺑﺎﻻﯾﯽ ﺍﺯ ﺍﮐﺴﯽ ﺗﻮﺳﯿﻦ ﻭ ﻭﺍﺯﻭﭘﺮﺳﯿﻦ ﻓﻌﺎﻝ ﺷﺪﻩ ﺍﺳﺖ . ﺩﺭ ﺣﺎﻟﯿﮑﻪ ﻧﻮﺍﺣﯽ ﻏﯿﺮﻓﻌﺎﻝ ﺷﺪﻩ ﺩﺭ ﻃﯽ ﻋﺸﻖ ﺭﻭﻣﺎﻧﺘﯿﮏ ( ﮐﻪ ﺷﺎﻣﻞ ﺁﻧﻬﺎﯾﯽ ﻣﯽﺷﻮﺩ ﮐﻪ ﺑﺎ ﺍﺣﺴﺎﺳﺎﺕ ﻣﻨﻔﯽ ﻭ ﻗﻀﺎﻭﺗﯽ ﻣﺮﺑﻮﻁ ﺍﺳﺖ ) ﺩﺭ ﻃﯽ ﻋﺸﻖ ﻣﺎﺩﺭﺍﻧﻪ ﻫﻢ ﻏﯿﺮ ﻓﻌﺎﻝ ﻫﺴﺘﻨﺪ . ﺑﻌﻼﻭﻩ ﺗﺮﺍﮐﻢ ﺍﻓﺰﻭﺩﻩ ﻭ ﮐﻢ ﺷﺪﻩﯼ ﺍﮐﺴﯽ ﺗﻮﺳﯿﻦ، ﻧﺴﺒﺖ ﻋﺸﻖ ﻣﺎﺩﺭﺍﻧﻪ ﺭﺍ ﺑﺎﻻ ﻭ ﭘﺎﯾﯿﻦ ﻣﯽﺑﺮﺩ ﺍﻣﺎ ﺗﻔﺎﻭﺕﻫﺎﯾﯽ ﻫﻢ ﺑﯿﻦ ﻭﺍﮐﻨﺶﻫﺎﯼ ﻋﺸﻖ ﻣﺎﺩﺭﺍﻧﻪ ﻭ ﺭﻭﻣﺎﻧﺘﯿﮏ ﺭﺥ ﻣﯽﺩﻫﺪ . ﺑﻪ ﻋﻨﻮﺍﻥ ﻣﺜﺎﻝ ﻋﺸﻖ ﻣﺎﺩﺭﺍﻧﻪ ﻧﻮﺍﺣﯽﺍﯼ ﺍﺯ ﻣﻐﺰ ﺭﺍ ﻓﻌﺎﻝ ﻣﯽﮐﻨﺪ ( ﻣﺜﻞ ﻣﺎﺩﻩﯼ ﺧﺎﮐﺴﺘﺮﯼ ﺍﻃﺮﺍﻑ ﻣﺠﺮﺍ ) ﮐﻪ ﺩﺭ ﻃﯽ ﻋﺸﻖ ﺭﻭﻣﺎﻧﺘﯿﮏ ﻓﻌﺎﻝﻧﻤﯽﺷﻮﺩ ﮐﻪ ﺍﯾﻦ ﻣﺴﺌﻠﻪ ﻃﺒﯿﻌﺖ ﻣﻨﺤﺼﺮ ﺑﻪ ﻓﺮﺩ ﭘﯿﻮﻧﺪ ﻣﺎﺩﺭﺍﻧﻪ ﺭﺍ ﻧﺸﺎﻥ ﻣﯽﺩﻫﺪ .
ﭘﺎﻧﺘﻮﻣﯿﻤﯽ ﺍﺯ ﻫﻮﺭﻣﻮﻥﻫﺎ ﻭ ﺑﺮﻫﻢ ﮐﻨﺶ ﭘﯿﭽﯿﺪﻩﯼ ﺭﻭﺍﻧﯽ ﮐﻪ ﺑﺎﻋﺚ ﻣﯽﺷﻮﺩ ﻋﺸﻖ، ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﺷﮕﻔﺘﯽﻫﺎﯼ ﺟﻬﺎﻥ ﻧﺎﻡ ﺑﮕﯿﺮﺩ.
پایان
رفرنس
http://www.iflscience.com/brain/what-love-here-s-science/
🌍 @sciencemodern2
Forwarded from اتچ بات
✔️آشنایی با نورون و ساختار آن
تهیه شده در کانال نورو ساینس
تهیه شده در کانال نورو ساینس
Telegram
attach 📎
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
📸عنکبوتی که می خندد
این جانور از خویشاوندان نزدیک بیوه سیاه است که در جنگل های بارانی هاوایی یافت می شود.نام محلی عنکبوت خنده رو "نانانانا ماکاکیی" است.
#تصویرعلم
@Sciencemodern2
این جانور از خویشاوندان نزدیک بیوه سیاه است که در جنگل های بارانی هاوایی یافت می شود.نام محلی عنکبوت خنده رو "نانانانا ماکاکیی" است.
#تصویرعلم
@Sciencemodern2
Modern Science
📸عنکبوتی که می خندد این جانور از خویشاوندان نزدیک بیوه سیاه است که در جنگل های بارانی هاوایی یافت می شود.نام محلی عنکبوت خنده رو "نانانانا ماکاکیی" است. #تصویرعلم @Sciencemodern2
متاسفانه به دلیل کم بودن تعداد این جانور و محدود شدن زیستگاه طبیعی شان، نام آنها در لیست جانوران در خطر انقراض قرار دارد
@Sciencemodern2
@Sciencemodern2
#فرگشت
🌵 سه اتفاق تکاملی در اندام تناسلی مردان
🔹 عضو تناسلی بی استخوان
بعضی از حیوانات همچنان از استخوان موجود در عضو تناسلی بهره مند هستند اما حذف آن در موجودات پیشرفته تر، ضرورتی بود که به بقا و ماندگاری بیشتر حیوانات منجر گشت. البته اکثر پستانداران نزدیک به نوع بشر هنوز از آنها برخوردارند. داشتن استخوان که به طور دائم عضو تناسلی را در حالت برافراشته قرار می دهد می تواند فریب دهنده باشد و بخشی از بیماری های ژنتیک و حتی ضعف های جنسی مذکر را بپوشاند.
ریچارد داوکینز در کتاب معروفش « ژن خودخواه» می گوید برای زنان، هزینه جفت گیری خیلی بالا است. زنان تعداد محدودی تخمک دارند و شانس باروری شان یکبار در سال است. به همین خاطر برای شان ضرورت داشت که با کمترین خطا، مرد منتخب شان را برگزینند. وجود استخوان در آلت تناسلی مرد، باعث می شد که نسبت به قدرت جنسی مردی که برمی گزیدند اشتباه کنند.
برای حل این مشکل، به مرور حذف استخوان در عضو تناسلی مردان در دستور کار طبیعت قرار گرفت. عملی که باعث شد قدرت تشخیص قدرت تولیدِ مثل مردان از طریق انتقال سریعتر خون در آلت مشاهده شود. از آن پس، زنان از این طریق، قادر به تشخیص واضحترِ قابلیت کاربردی عضو تناسلی مردان گشته اند.
شاید برای مردان، نداشتن استخوان در عضو تناسلی دردسر آفرین شده است! مردان از آن به بعد نمی توانستند به عضو همیشه ایستاده خود تکیه کنند. بدن مرد می بایست انرژی و تلاش بیشتری برای جابجایی سریع خون به خرج دهد. ولی بقای بشر، مدیون بی استخوان شدن عضو تناسلی است چون از آن طریق، سالمترین و قوی ترین های نوع بشر فرصت ادامه بقا یافته اند.
🔹 خاردار بودن عضو تناسلی
تکامل فیزیکی بشر در طی ۶ میلیون سال گذشته منجر به تغییر و تصحیح بخش بزرگی از عضو تناسلی بشر شده است. به گفته دانشمندان، اجداد خیلی قدیمی بشر و میمونها، از حدود ۷۰۰ هزار سال پیش، حالت خاردار بودن عضو تناسلی را بعد از حذف گیرنده های آندروژنی، از دست داده اند. البته شمپانزه ها و بسیاری از پستانداران نظیر گربه همچنان مسلح به برآمدگی های کوچک خار مانند هستند.
از نظر زیست شناسان یکی از ضرورت های داشتن عضو تناسلی خاردار در این است که سرعت جفت گیری را افزایش میداد. سرعت هر چه بیشتر جفت گیری به خاطر خطرات مختلف محیط وحش است یک موهبت حیاتی بود و شانس آسیب پذیری حیوانات در حین سکس را به حداقل می رساند.
🔹 عضو تناسلی همیشه بیدار
اعضای تولید مثلِ مردان هر چه بیشتر کار کند و از انبساط و انقباض برخوردار گردد سالم تر خواهد ماند. برای همین وقتی که همه اعضای دیگر بدن به خواب می روند آنها در طول شب به طور مداوم بیدار می شوند. به طور متوسط هر مرد در طول شب بین ۳ تا ۵ بار به طور خودکار خون وارد مویرگ های عضو تناسلی شان می شود و آنها را بیدار می کند.
نکته دیگری که می توان به لیست خصوصیات مثبت بیدارباش شبانگاهی اعضای تناسلی مردان افزود این است که « انبساط و انقباض پوست های اطراف عضو تولید مثل» آنها را از کوچک شدن و سفت و سخت شدن مصون نگه می دارد. محققین با اندازه گیری دقیق ثابت کرده اند افرادی که به دلائل مختلف، چه در خواب یا در حین خرناس کشیدن نتوانند با بلند شدن، پوست اطراف الت تناسلی را انبساط بخشند اندام تناسلی شان، در مجموع بین ۱ تا ۲ سانتیمتر کوچکتر می شوند.
📝 گرداوری علیرضا رایگان
منابع
http://news.nationalgeographic.com/news/2011/03/110309-humans-men-penises-spines-dna-genome-science/
http://www.motherjones.com/blue-marble/2011/03/penis-boner-spike-evolution
💎 @sciencemodern2
🌵 سه اتفاق تکاملی در اندام تناسلی مردان
🔹 عضو تناسلی بی استخوان
بعضی از حیوانات همچنان از استخوان موجود در عضو تناسلی بهره مند هستند اما حذف آن در موجودات پیشرفته تر، ضرورتی بود که به بقا و ماندگاری بیشتر حیوانات منجر گشت. البته اکثر پستانداران نزدیک به نوع بشر هنوز از آنها برخوردارند. داشتن استخوان که به طور دائم عضو تناسلی را در حالت برافراشته قرار می دهد می تواند فریب دهنده باشد و بخشی از بیماری های ژنتیک و حتی ضعف های جنسی مذکر را بپوشاند.
ریچارد داوکینز در کتاب معروفش « ژن خودخواه» می گوید برای زنان، هزینه جفت گیری خیلی بالا است. زنان تعداد محدودی تخمک دارند و شانس باروری شان یکبار در سال است. به همین خاطر برای شان ضرورت داشت که با کمترین خطا، مرد منتخب شان را برگزینند. وجود استخوان در آلت تناسلی مرد، باعث می شد که نسبت به قدرت جنسی مردی که برمی گزیدند اشتباه کنند.
برای حل این مشکل، به مرور حذف استخوان در عضو تناسلی مردان در دستور کار طبیعت قرار گرفت. عملی که باعث شد قدرت تشخیص قدرت تولیدِ مثل مردان از طریق انتقال سریعتر خون در آلت مشاهده شود. از آن پس، زنان از این طریق، قادر به تشخیص واضحترِ قابلیت کاربردی عضو تناسلی مردان گشته اند.
شاید برای مردان، نداشتن استخوان در عضو تناسلی دردسر آفرین شده است! مردان از آن به بعد نمی توانستند به عضو همیشه ایستاده خود تکیه کنند. بدن مرد می بایست انرژی و تلاش بیشتری برای جابجایی سریع خون به خرج دهد. ولی بقای بشر، مدیون بی استخوان شدن عضو تناسلی است چون از آن طریق، سالمترین و قوی ترین های نوع بشر فرصت ادامه بقا یافته اند.
🔹 خاردار بودن عضو تناسلی
تکامل فیزیکی بشر در طی ۶ میلیون سال گذشته منجر به تغییر و تصحیح بخش بزرگی از عضو تناسلی بشر شده است. به گفته دانشمندان، اجداد خیلی قدیمی بشر و میمونها، از حدود ۷۰۰ هزار سال پیش، حالت خاردار بودن عضو تناسلی را بعد از حذف گیرنده های آندروژنی، از دست داده اند. البته شمپانزه ها و بسیاری از پستانداران نظیر گربه همچنان مسلح به برآمدگی های کوچک خار مانند هستند.
از نظر زیست شناسان یکی از ضرورت های داشتن عضو تناسلی خاردار در این است که سرعت جفت گیری را افزایش میداد. سرعت هر چه بیشتر جفت گیری به خاطر خطرات مختلف محیط وحش است یک موهبت حیاتی بود و شانس آسیب پذیری حیوانات در حین سکس را به حداقل می رساند.
🔹 عضو تناسلی همیشه بیدار
اعضای تولید مثلِ مردان هر چه بیشتر کار کند و از انبساط و انقباض برخوردار گردد سالم تر خواهد ماند. برای همین وقتی که همه اعضای دیگر بدن به خواب می روند آنها در طول شب به طور مداوم بیدار می شوند. به طور متوسط هر مرد در طول شب بین ۳ تا ۵ بار به طور خودکار خون وارد مویرگ های عضو تناسلی شان می شود و آنها را بیدار می کند.
نکته دیگری که می توان به لیست خصوصیات مثبت بیدارباش شبانگاهی اعضای تناسلی مردان افزود این است که « انبساط و انقباض پوست های اطراف عضو تولید مثل» آنها را از کوچک شدن و سفت و سخت شدن مصون نگه می دارد. محققین با اندازه گیری دقیق ثابت کرده اند افرادی که به دلائل مختلف، چه در خواب یا در حین خرناس کشیدن نتوانند با بلند شدن، پوست اطراف الت تناسلی را انبساط بخشند اندام تناسلی شان، در مجموع بین ۱ تا ۲ سانتیمتر کوچکتر می شوند.
📝 گرداوری علیرضا رایگان
منابع
http://news.nationalgeographic.com/news/2011/03/110309-humans-men-penises-spines-dna-genome-science/
http://www.motherjones.com/blue-marble/2011/03/penis-boner-spike-evolution
💎 @sciencemodern2
National Geographic
Explore National Geographic. A world leader in geography, cartography and exploration.
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
نخستین دانهی گیاه پنبه که توسط فضاپیمای چینی به سمت تاریک ماه ارسال شده بود امروز جوانه زده است! این ماهنورد چینی بذر سیبزمینی و تخم مگس سرکه هم حمل میکند.
#فیلم
#فیلم
《مصاحبه مجله اکونومیست با ساتوسی کانازاوا محقق مدرسه، مدیریت اقتصاد لندن و عضو کالج روانشناسی لندن》
@Sciencemodern2
💢اکونومیست: چرا ما فکر می کنیم که باهوش بودن در دنیای معاصر مهم است؟
ساتوشی کانازوا: در دوره و زمانه ما، باهوش بودن مهم است چون تعداد مواردی که بشرباید انتخاب و تصمیم هوشمندانه بگیرد بیشتر شده است. موفق بودن در مدرسه، پیدا کردن شغل و یا کسب مهرت های فنی از اتفاقات جدیدی است که نیاز به هوشمندی دارد.
اما همین بخش از بشر که شعور و قدرت تصمیم بیشتری دارد در سامان دادن به نیازهای اولیه و اساسی اش مشکل دارد. با هوش ها در پیدا کردن زوج درمانده تر هستند. در تربیت بچه های شان کارایی کمتری دارند و نمی دانند چگونه دوست پیدا کنند.
AntiReligion
@Sciencemodern2
@Sciencemodern2
💢اکونومیست: چرا ما فکر می کنیم که باهوش بودن در دنیای معاصر مهم است؟
ساتوشی کانازوا: در دوره و زمانه ما، باهوش بودن مهم است چون تعداد مواردی که بشرباید انتخاب و تصمیم هوشمندانه بگیرد بیشتر شده است. موفق بودن در مدرسه، پیدا کردن شغل و یا کسب مهرت های فنی از اتفاقات جدیدی است که نیاز به هوشمندی دارد.
اما همین بخش از بشر که شعور و قدرت تصمیم بیشتری دارد در سامان دادن به نیازهای اولیه و اساسی اش مشکل دارد. با هوش ها در پیدا کردن زوج درمانده تر هستند. در تربیت بچه های شان کارایی کمتری دارند و نمی دانند چگونه دوست پیدا کنند.
AntiReligion
@Sciencemodern2
💢اکونومیست: واقعاً؟
ساتوشی کانازوا: اجداد باستانی ما، وجودشان طراحی شده بود تا باور داشته باشند که قدرت هایی با نیت هایی خاص، پشت حوادث طبیعی وجود دارند. برای بشر اولیه خطر و نگرانی کمتری وجود داشت وقتی اگر باور داشته باشد پشتِ پرده حوادث ناگوار، مشیت و سرنوشتی نهفته است. به عبارتی ساده، انسانها نمی خواستند و نمی توانستند بپذیرند که مثلا یک نفر قصد کشتن شان را بدون هیچ طراحی از پیش تعیین شده داشته است. نیاز بشر به مذهب هم شاید از همین مسیر تبلور یافته است و اینگونه بود که پناه بردن به ایده آل و آرزو، به انسان فرصت داد تا واقعیتِ دنیای غیر قابل درک را انکار کند.
بشر چاره ایی نداشت جز آنکه، وقتی «من» انسانی اش از سایر حیوانات فاصله گرفت و تشخیص داد که در این طبیعت خشن و بیرحم، دو راه بیشتر ندارد. یا باید از ترس و غم دیوانه می شد یا به تخیلات و ماوراء الطبیعه پناه می برد.
پایان.
AntiReligion
@Sciencemodern2
ساتوشی کانازوا: اجداد باستانی ما، وجودشان طراحی شده بود تا باور داشته باشند که قدرت هایی با نیت هایی خاص، پشت حوادث طبیعی وجود دارند. برای بشر اولیه خطر و نگرانی کمتری وجود داشت وقتی اگر باور داشته باشد پشتِ پرده حوادث ناگوار، مشیت و سرنوشتی نهفته است. به عبارتی ساده، انسانها نمی خواستند و نمی توانستند بپذیرند که مثلا یک نفر قصد کشتن شان را بدون هیچ طراحی از پیش تعیین شده داشته است. نیاز بشر به مذهب هم شاید از همین مسیر تبلور یافته است و اینگونه بود که پناه بردن به ایده آل و آرزو، به انسان فرصت داد تا واقعیتِ دنیای غیر قابل درک را انکار کند.
بشر چاره ایی نداشت جز آنکه، وقتی «من» انسانی اش از سایر حیوانات فاصله گرفت و تشخیص داد که در این طبیعت خشن و بیرحم، دو راه بیشتر ندارد. یا باید از ترس و غم دیوانه می شد یا به تخیلات و ماوراء الطبیعه پناه می برد.
پایان.
AntiReligion
@Sciencemodern2
بخشی از مصاحبه مجله اکونومیست با «ساتوشی کانازاوا» محقق مدرسه مدیریت اقتصاد لندن و عضو افتخاری کالج روانشناسی دانشگاه لندن را با هم مرور می کنیم.
AntiReligion
@Sciencemodern2
AntiReligion
@Sciencemodern2
Forwarded from اتچ بات
رشد پیچیدگی؛ تصادف یا انتخاب؟
منبع: رادیو زمانه نویسنده: مایکل لهپیچ مترجم: احسان سنایی
برخی موجودات در روند فرگشت پیچیده تر میشوند ،دقت کنید برخی موجودات آیا علت این پیچیده شدن فقط تصادف است ؟
در حقیقت باید گفت انتخاب طبیعی هم موجب رشد پیچیدگی میشود. البته در بسیاری موارد این پیچیدگی، در ضعف و یا حتی نبود انتخاب طبیعیست که میتواند افزایش یابد.اگر چیزی را بلااستفاده رها کنید، از دستاش خواهید داد. فرگشت، اکثراً بهجای افزودن، دور میاندازد.
مثلاً غارماهیها (Cave Fish) چشمشان را دور انداختهاند و انگلهایی نظیر «کرمهای نواری» (Tapeworms) هم شکمشان را. این مختصرسازی، احتمالاً گستردهتر از حدود درک ماست. برخی موجوداتِ ظاهراً آغازی، بهجای اینکه اولاد نیاکانِ مشابه (و سادهترشان) باشند؛ از موجودات پیچیدهتری پدید آمدهاند. مثلاً اجداد «ستارههای دریایی ِ بیمغز» و «جوجهتیغیهای دریایی»، مجهز به مغز بودهاند.
با این وجود، شکی نیست که انتخاب طبیعی، در طول چهار میلیارد سال گذشته موجودات پیچیدهتری را شکل داده. اما سؤال اینجاست که: چرا؟ معمولاً این موضوع از نتایج ِ بدیهی ِ انتخاب طبیعی برشمرده میشود؛ اما اخیراً چندی از زیستشناسانی که به بررسی ژنومهای عجیب و بلااستفاده میپردازند؛ چنین انگارهای را به چالش کشیدهاند. پیشنهادشان هم این است که پیچیدگی، به جای اینکه اساساً از انتخاب طبیعی منتج شده باشد؛ برعکس، در ضعف و یا حتی نبود انتخاب طبیعیست که رشد میکند! چگونه چنین چیزی ممکن است؟
جانوری را تصور کنید که مجهز به ژنی با دو کاربری متفاوت است. اگر جهش ژنتیکی، موجب شود که بچههایش، دو نسخه از این ژن را به ارث ببرند؛ دیگر این بچهها را نمیتوان در آن دستهی جانوری قرار داد. در واقعیت امر، بهواسطهی تعداد دوبرابریِ ژنهای بچهها، آنها انطباق کمتر (و البته نامحسوسی) با گروهِ والدین خود خواهند داشت. در جمعیتِ وسیعی که فشار انتخابی محسوستر است؛ چنین جهشهایی احتمالاً حذف خواهند شد. اما در جوامع کوچکتر که قدرت انتخابی هم بهمراتب ضعیفتر است؛ این جهشها با وجود اینکه تا حدودی زیانآورند؛ اما شاید بهعنوان پیامد یک انحراف ژنتیکی ِ تصادفی، مابین اعضاء شیوع یابند (به پرسش اول رجوع کنید).
هرچه که ژنهای المثنی بیشتر در جمعیتی پراکنده شوند؛ این جمعیت جهشهای سریعتری را هم تجربه خواهد کرد. جهشی که در یک نسخهی المثنی از این ژن رخ دهد، شاید اولین عملکرد از دو کاربریِ پیشیناش را از دست بدهد. بعدتر هم شاید نسخهای دیگر از همین ژن، با دومین عملکرد از دو کاربریِ پیشیناش بیگانه شود. همانگونه که پیشتر اشاره شد، این جهشها دیگر حیوان را نسخهی کاملاً مشابهی با والدیناش نمیکند؛ هرچند که رفتار و ظاهری دقیقاً مشابه با هم داشته باشند. از اینرو این ژنهای متفاوت، اساساً «انتخاب» نشدهاند؛ بلکه با انحراف ژنتیکی رواج یافتهاند.
بدینترتیب، یک گونهی جانوریِ مجهز به ژنی با دو عملکرد؛ میتواند فرزندانی داشته باشد که دو ژن با کاربریهای واحد دارند. این رشدِ پیچیدگی، نه بهواسطهی انتخاب طبیعی؛ بلکه در نبودِ آن رخ داده است.
با این حال، مادامیکه یک ژنوم رو به پیچیدگی میگذارد؛ جهشهای بیشترش میتواند ساختار بدن و رفتارهای آن گونهی جانوری را پیچیدهتر کند. مثلاً داشتن ِ دو ژنِ مختلف بدینمعناست که احتمال دارد هرکدامشان در آینده، یا در بدن فرزندانشان، بقا یابد و یا کاملاً از میان برود. هرچه که جهشهای مفید افزایش یابد، انتخاب طبیعی هم به شیوعاش کمک خواهد کرد.
اگر چنین تصوری را صحیح بدانیم؛ این بدینمعناست که در بطن فرگشت، نیروهای متناقضی با هم در جریان است. ساختارها و رفتارهای پیچیدهای نظیر چشم و کلام، بیتردید محصول انتخاب طبیعیاند. اما زمانیکه قدرت انتخاب طبیعی افزونتر است (همانگونه که در جوامع بزرگتر اینچنین است)؛ این عامل از وقوع دگرگونیهای ژنتیکی ِ تصادفی، ممانعت به عمل میآورد تا پیچیدگی، در وهلهی اول رشد کند. این ایده حتی میتواند توجیهکنندهی علت سرعت گرفتن ظاهریِ فرگشت، پس از وقوع فجایع طبیعی نظیر برخوردهای شهابسنگی هم باشد.
این وقایع، جمعیت گونههای باقیمانده را بهوضوح کاهش میدهند و بدینترتیب از قدرت انتخاب طبیعی کاسته؛ و به رشد پیچیدگیهای ژنومی، که از مسیر فرآیندهای تصادفی رخ میدهد، کمک میکنند. اینگونه است که راه برای وقوع پیچیدگیهای فیزیکی یا رفتاری از مسیر فرآیندهای انتخابی، هموارتر میشود.
سایت اگاهی روز داروین
☢️ @sciencemodern2
#فرگشت #انتخاب_طبیعی #تصادف #پیچیدگی
منبع: رادیو زمانه نویسنده: مایکل لهپیچ مترجم: احسان سنایی
برخی موجودات در روند فرگشت پیچیده تر میشوند ،دقت کنید برخی موجودات آیا علت این پیچیده شدن فقط تصادف است ؟
در حقیقت باید گفت انتخاب طبیعی هم موجب رشد پیچیدگی میشود. البته در بسیاری موارد این پیچیدگی، در ضعف و یا حتی نبود انتخاب طبیعیست که میتواند افزایش یابد.اگر چیزی را بلااستفاده رها کنید، از دستاش خواهید داد. فرگشت، اکثراً بهجای افزودن، دور میاندازد.
مثلاً غارماهیها (Cave Fish) چشمشان را دور انداختهاند و انگلهایی نظیر «کرمهای نواری» (Tapeworms) هم شکمشان را. این مختصرسازی، احتمالاً گستردهتر از حدود درک ماست. برخی موجوداتِ ظاهراً آغازی، بهجای اینکه اولاد نیاکانِ مشابه (و سادهترشان) باشند؛ از موجودات پیچیدهتری پدید آمدهاند. مثلاً اجداد «ستارههای دریایی ِ بیمغز» و «جوجهتیغیهای دریایی»، مجهز به مغز بودهاند.
با این وجود، شکی نیست که انتخاب طبیعی، در طول چهار میلیارد سال گذشته موجودات پیچیدهتری را شکل داده. اما سؤال اینجاست که: چرا؟ معمولاً این موضوع از نتایج ِ بدیهی ِ انتخاب طبیعی برشمرده میشود؛ اما اخیراً چندی از زیستشناسانی که به بررسی ژنومهای عجیب و بلااستفاده میپردازند؛ چنین انگارهای را به چالش کشیدهاند. پیشنهادشان هم این است که پیچیدگی، به جای اینکه اساساً از انتخاب طبیعی منتج شده باشد؛ برعکس، در ضعف و یا حتی نبود انتخاب طبیعیست که رشد میکند! چگونه چنین چیزی ممکن است؟
جانوری را تصور کنید که مجهز به ژنی با دو کاربری متفاوت است. اگر جهش ژنتیکی، موجب شود که بچههایش، دو نسخه از این ژن را به ارث ببرند؛ دیگر این بچهها را نمیتوان در آن دستهی جانوری قرار داد. در واقعیت امر، بهواسطهی تعداد دوبرابریِ ژنهای بچهها، آنها انطباق کمتر (و البته نامحسوسی) با گروهِ والدین خود خواهند داشت. در جمعیتِ وسیعی که فشار انتخابی محسوستر است؛ چنین جهشهایی احتمالاً حذف خواهند شد. اما در جوامع کوچکتر که قدرت انتخابی هم بهمراتب ضعیفتر است؛ این جهشها با وجود اینکه تا حدودی زیانآورند؛ اما شاید بهعنوان پیامد یک انحراف ژنتیکی ِ تصادفی، مابین اعضاء شیوع یابند (به پرسش اول رجوع کنید).
هرچه که ژنهای المثنی بیشتر در جمعیتی پراکنده شوند؛ این جمعیت جهشهای سریعتری را هم تجربه خواهد کرد. جهشی که در یک نسخهی المثنی از این ژن رخ دهد، شاید اولین عملکرد از دو کاربریِ پیشیناش را از دست بدهد. بعدتر هم شاید نسخهای دیگر از همین ژن، با دومین عملکرد از دو کاربریِ پیشیناش بیگانه شود. همانگونه که پیشتر اشاره شد، این جهشها دیگر حیوان را نسخهی کاملاً مشابهی با والدیناش نمیکند؛ هرچند که رفتار و ظاهری دقیقاً مشابه با هم داشته باشند. از اینرو این ژنهای متفاوت، اساساً «انتخاب» نشدهاند؛ بلکه با انحراف ژنتیکی رواج یافتهاند.
بدینترتیب، یک گونهی جانوریِ مجهز به ژنی با دو عملکرد؛ میتواند فرزندانی داشته باشد که دو ژن با کاربریهای واحد دارند. این رشدِ پیچیدگی، نه بهواسطهی انتخاب طبیعی؛ بلکه در نبودِ آن رخ داده است.
با این حال، مادامیکه یک ژنوم رو به پیچیدگی میگذارد؛ جهشهای بیشترش میتواند ساختار بدن و رفتارهای آن گونهی جانوری را پیچیدهتر کند. مثلاً داشتن ِ دو ژنِ مختلف بدینمعناست که احتمال دارد هرکدامشان در آینده، یا در بدن فرزندانشان، بقا یابد و یا کاملاً از میان برود. هرچه که جهشهای مفید افزایش یابد، انتخاب طبیعی هم به شیوعاش کمک خواهد کرد.
اگر چنین تصوری را صحیح بدانیم؛ این بدینمعناست که در بطن فرگشت، نیروهای متناقضی با هم در جریان است. ساختارها و رفتارهای پیچیدهای نظیر چشم و کلام، بیتردید محصول انتخاب طبیعیاند. اما زمانیکه قدرت انتخاب طبیعی افزونتر است (همانگونه که در جوامع بزرگتر اینچنین است)؛ این عامل از وقوع دگرگونیهای ژنتیکی ِ تصادفی، ممانعت به عمل میآورد تا پیچیدگی، در وهلهی اول رشد کند. این ایده حتی میتواند توجیهکنندهی علت سرعت گرفتن ظاهریِ فرگشت، پس از وقوع فجایع طبیعی نظیر برخوردهای شهابسنگی هم باشد.
این وقایع، جمعیت گونههای باقیمانده را بهوضوح کاهش میدهند و بدینترتیب از قدرت انتخاب طبیعی کاسته؛ و به رشد پیچیدگیهای ژنومی، که از مسیر فرآیندهای تصادفی رخ میدهد، کمک میکنند. اینگونه است که راه برای وقوع پیچیدگیهای فیزیکی یا رفتاری از مسیر فرآیندهای انتخابی، هموارتر میشود.
سایت اگاهی روز داروین
☢️ @sciencemodern2
#فرگشت #انتخاب_طبیعی #تصادف #پیچیدگی
Telegram
attach 📎
📣 مطالعه بقایای ده ها #دایناسور در انگلستان
پژوهشگران دانشگاه کمبریج در جدیدترین کاوش خود موفق به کشف تقریباً 100 نمونه ردپای دایناسورها در سواحل هستینگز کشور انگلستان شدند که بررسی آنها اطلاعات مهمی را در اختیار محققان قرار خواهد داد.
💢منطقه اطراف هستینگز، یکی از غنیترین منابع فسیلهای دایناسوری در انگلستان است. نخستین فسیل متعلق به ایگوآنودون بوده که در این منطقه کشفشده و کشف آن به سال 1825 میلادی بازمیگردد و نخستین نمونه بافت مغز فسیلشده دایناسور در سال 2016 میلادی کشفشده است. ردپاهای کشفشده در ابعادی بین 2 تا بیش از 60 سانتیمتر هستند. برخی از ردپاهای کشفشده بهقدری خوب حفظشدهاند که جزئیات پیچیده پوست، اندازه و پنجه دایناسورها در آنها کاملاً مشهور هستند.
@Sciencemodern2
پژوهشگران دانشگاه کمبریج در جدیدترین کاوش خود موفق به کشف تقریباً 100 نمونه ردپای دایناسورها در سواحل هستینگز کشور انگلستان شدند که بررسی آنها اطلاعات مهمی را در اختیار محققان قرار خواهد داد.
💢منطقه اطراف هستینگز، یکی از غنیترین منابع فسیلهای دایناسوری در انگلستان است. نخستین فسیل متعلق به ایگوآنودون بوده که در این منطقه کشفشده و کشف آن به سال 1825 میلادی بازمیگردد و نخستین نمونه بافت مغز فسیلشده دایناسور در سال 2016 میلادی کشفشده است. ردپاهای کشفشده در ابعادی بین 2 تا بیش از 60 سانتیمتر هستند. برخی از ردپاهای کشفشده بهقدری خوب حفظشدهاند که جزئیات پیچیده پوست، اندازه و پنجه دایناسورها در آنها کاملاً مشهور هستند.
@Sciencemodern2
اختلال کانورژن سابقا به اختلالاتی گفته میشد که علائم نورولوژیک ( مانند فلج، کوری ، ...)بدون علت مشخص ایجاد میشدند و اغلب اوقات تببین روانپزشکی برای علامت ایجاد شده قابل شناسایی بود.کم کم با بررسی دقیقتر مشخص شده است که در مغز این افراد نیز تغییراتی وجود دارد.
نام این اختلالات در چند سال اخیر از کانورژن به functional neurological disorder تغییر کرده است.
در مطالعه ی مروری زیر سعی شده است به بررسی تغییرات مغز در این اختلالات پرداخته شود تا درک بهتری از شرایط این بیماران و اتیولوژی آن حاصل شود.
تهیه شده در کانال عصب روانپزشکی و علوم اعصاب
https://t.me/sciencemodern2
Neuroanatomy of conversion disorder: towards a network approach : Reviews in the Neurosciences
https://www.degruyter.com/view/j/revneuro.2018.29.issue-4/revneuro-2017-0041/revneuro-2017-0041.xml
نام این اختلالات در چند سال اخیر از کانورژن به functional neurological disorder تغییر کرده است.
در مطالعه ی مروری زیر سعی شده است به بررسی تغییرات مغز در این اختلالات پرداخته شود تا درک بهتری از شرایط این بیماران و اتیولوژی آن حاصل شود.
تهیه شده در کانال عصب روانپزشکی و علوم اعصاب
https://t.me/sciencemodern2
Neuroanatomy of conversion disorder: towards a network approach : Reviews in the Neurosciences
https://www.degruyter.com/view/j/revneuro.2018.29.issue-4/revneuro-2017-0041/revneuro-2017-0041.xml
Telegram
Modern Science
علم یک روش نظام مند و منطقی برای پی بردن به نحوه ی کارکرد اجزای موجود در جهان است
@Sciencemodern2
@Sciencemodern2
Forwarded from اتچ بات
Telegram
attach 📎
حیوان هراسی (animal phobia) و هراس از حشرات (insect phobia)، به صورت ترس و اضطراب شدید، قابل توجه و غیرواقع بینانه در هنگام مواجهه با حیوانات خاص یا حشرات، تعریف میشود. این میزان از ترس و اضطراب میتواند باعث اجتناب از هر موقعیتی شود که احتمال تماس با آن حیوان خاص وجود دارد. برخلاف سایر انواع هراس، در حیوان هراسی و هراس از حشرات، تنفر و اشمئزاز اغلب در کنار هیجان ترس، تجربه میشود.
درمان شناختی-رفتاری (CBT)،
Cognitive behavioral therapy
یک روش موثر و با احتمال پاسخ دهی بالا، برای بهبود فوبیای حیوانات و حشرات است. این درمان شامل بازنگری افکار و پیش فرض هایی است که باعث تداوم ترس، درگیر شدن در رفتارهای کاهش دهندهٔ ترس، و اجتناب از مواجهه با حیوانات میشود. درمان حیوان هراسی اغلب دربرگیرندهٔ اجزای زیر است:
آموزش تن آرامی؛
relaxation training
از آنجا که افراد مبتلا به فوبیا، به آسانی در حضور عامل برانگیزانندهٔ ترس، دچار به هم ریختگی و عدم تعادل هیجانی میشوند، مجهز کردن آنها به روشهایی برای کاهش برانگیختگی ناشی از اضطراب، از جمله، تکنیک های ریلکسیشن یا تن آرامی، اغلب کمک کننده است.
بازسازی شناختی؛
cognitive restrucuring
در این مرحله از درمان، به شناسایی الگوهای فکری که منتهی به هیجانات شدید میشوند، پرداخته میشود و به فرد کمک میشود که طرز فکر واقع بینانه تری را در ارتباط با حیوان یا حشرهٔ مورد هراس، جایگزین تفکرات ناکارآمد، کند.
https://t.me/sciencemodern2
مواجههٔ نظام مند؛
Systemic Exposure
این مرحله، یکی از دشوارترین و در عین حال موثرترین اجزاء درمان حیوان هراسی و هراس از حشرات است. مواجههٔ سیستمیک، با تهیهٔ لیستی از درجات مختلف مواجهه با حیوان مورد هراس، شامل مشاهدهٔ حیوان در عکس یا فیلم، تا لمس آن، شروع میشود.
بعد از مرتب کردن این لیست، به صورت سلسله مراتبی از موقعیت های برانگیزانندهٔ شدیدترین اضطراب، تا موقعیت های با اضطراب خفیف، بیمار شروع به تمرین مواجهه با موقعیت های هراس آور، و شکستن الگوی اجتناب و تداوم ترس، میکند.
شروع مواجهه، از موقعیت های با کمترین شدت اضطراب و طی کردن گام به گام سلسله مراتب موقعیت ها، تا اضطراب زاترین آنها، باعث تسهیل فرآیند مواجهه و تحمل اضطراب ناشی از آن میشود.
ذهن آگاهی (mindfulness)؛ مهارتی است که به جدا شدن و قطع آمیختگی فرد با الگوهای فکری ناکارآمد، و اتصال عمیق تر با آنچه که به طور واقعی در اطراف او در جریان است، کمک میکند.
تمرین ذهن آگاهی، از آن جهت در درمان فوبیای حیوانات موثر است که اغلب اوقات افکار فرد دربارهٔ حیوان مورد هراس، اغراق آمیز و فاجعه بارتر از خطرات واقعی مرتبط با آن حیوان است. به زبان دیگر، ذهن آگاهی به افراد کمک میکند که از مغز خود بیرون بیایند و فاصله ای را بین خود و ترسهایشان ایجاد کنند.
ترجمه جناب دکتر علی نیکجو
https://t.me/sciencemodern2
http://cogbtherapy.com/animal-and-insect-phobia-treatment/
درمان شناختی-رفتاری (CBT)،
Cognitive behavioral therapy
یک روش موثر و با احتمال پاسخ دهی بالا، برای بهبود فوبیای حیوانات و حشرات است. این درمان شامل بازنگری افکار و پیش فرض هایی است که باعث تداوم ترس، درگیر شدن در رفتارهای کاهش دهندهٔ ترس، و اجتناب از مواجهه با حیوانات میشود. درمان حیوان هراسی اغلب دربرگیرندهٔ اجزای زیر است:
آموزش تن آرامی؛
relaxation training
از آنجا که افراد مبتلا به فوبیا، به آسانی در حضور عامل برانگیزانندهٔ ترس، دچار به هم ریختگی و عدم تعادل هیجانی میشوند، مجهز کردن آنها به روشهایی برای کاهش برانگیختگی ناشی از اضطراب، از جمله، تکنیک های ریلکسیشن یا تن آرامی، اغلب کمک کننده است.
بازسازی شناختی؛
cognitive restrucuring
در این مرحله از درمان، به شناسایی الگوهای فکری که منتهی به هیجانات شدید میشوند، پرداخته میشود و به فرد کمک میشود که طرز فکر واقع بینانه تری را در ارتباط با حیوان یا حشرهٔ مورد هراس، جایگزین تفکرات ناکارآمد، کند.
https://t.me/sciencemodern2
مواجههٔ نظام مند؛
Systemic Exposure
این مرحله، یکی از دشوارترین و در عین حال موثرترین اجزاء درمان حیوان هراسی و هراس از حشرات است. مواجههٔ سیستمیک، با تهیهٔ لیستی از درجات مختلف مواجهه با حیوان مورد هراس، شامل مشاهدهٔ حیوان در عکس یا فیلم، تا لمس آن، شروع میشود.
بعد از مرتب کردن این لیست، به صورت سلسله مراتبی از موقعیت های برانگیزانندهٔ شدیدترین اضطراب، تا موقعیت های با اضطراب خفیف، بیمار شروع به تمرین مواجهه با موقعیت های هراس آور، و شکستن الگوی اجتناب و تداوم ترس، میکند.
شروع مواجهه، از موقعیت های با کمترین شدت اضطراب و طی کردن گام به گام سلسله مراتب موقعیت ها، تا اضطراب زاترین آنها، باعث تسهیل فرآیند مواجهه و تحمل اضطراب ناشی از آن میشود.
ذهن آگاهی (mindfulness)؛ مهارتی است که به جدا شدن و قطع آمیختگی فرد با الگوهای فکری ناکارآمد، و اتصال عمیق تر با آنچه که به طور واقعی در اطراف او در جریان است، کمک میکند.
تمرین ذهن آگاهی، از آن جهت در درمان فوبیای حیوانات موثر است که اغلب اوقات افکار فرد دربارهٔ حیوان مورد هراس، اغراق آمیز و فاجعه بارتر از خطرات واقعی مرتبط با آن حیوان است. به زبان دیگر، ذهن آگاهی به افراد کمک میکند که از مغز خود بیرون بیایند و فاصله ای را بین خود و ترسهایشان ایجاد کنند.
ترجمه جناب دکتر علی نیکجو
https://t.me/sciencemodern2
http://cogbtherapy.com/animal-and-insect-phobia-treatment/
Telegram
Modern Science
علم یک روش نظام مند و منطقی برای پی بردن به نحوه ی کارکرد اجزای موجود در جهان است
@Sciencemodern2
@Sciencemodern2