این تصویر به خوبی نشان میدهد که چرا زنبورهای عسل پس از نیش زدن میمیرند چون بعد از نیش زدن بخشهایی از روده زنبور با نیش او از شکم حشره خارج میشود.
@Sciencemodern2
@Sciencemodern2
#پرسش
@Sciencemodern2
میخواستم از دوستان تقاضا کنم تجسم خودشون رو از کلونی انسان 12000 سال پیش برای ما بیان کنند.
بطور مثال بفرمایید
گروههای انسانی چند نفره بودند؟
چه میزان قرابت ژنی بین افراد گروه بود؟
چه میپوشیدند؟
چه میخوردند؟
کجا زندگی میکردند؟
سلسله مراتب در گروه چگونه بود؟
رفتار جفت گزینی و تولید مثلی چه بود؟
فرزندان چطور پرورش مییافتند؟
دشمن طبیعی انسان چه بود؟
ابزارها در چه حد تکامل پیدا کرده بودند؟
گروههای انسانی، چه میزان مواجهه با هم داشتند؟
رفتار گروهها با هم چگونه بود؟
داد و ستد معنی داشت یا خیر؟
تبادل افراد بین گروهها چطور؟
جنگ ها چگونه بود؟
اتحاد ها چطور؟
آیا آدمخواری وجود داشت؟
برده داری چطور؟
زبان در چه شرایطی بود؟
خط چطور؟
آیا هیچ حیوانی اهلی شده بود؟
مفاهیمی مثل عشق بدین شکل مفهوم داشت؟
باورهای متافیزیکی در چه سمت و سویی بود؟
چه چیزهایی مقدس بود؟
نحوه استدلال و استنتاج انسان چگونه بود؟
باور به مرگ و زندگی بعد از مرگ چطور؟
آیا در کنار هموساپینسها، هنوز انسانهای دیگری وجود داشتند؟
آیا مفاهیمی مثل شرم شناخته شده بود؟
ایثار چطور؟
ریا و تزویر در کار بود؟
و...
#فرگشت
#دکتر_مهرداد_قبادیان
@Sciencemodern2
@Sciencemodern2
میخواستم از دوستان تقاضا کنم تجسم خودشون رو از کلونی انسان 12000 سال پیش برای ما بیان کنند.
بطور مثال بفرمایید
گروههای انسانی چند نفره بودند؟
چه میزان قرابت ژنی بین افراد گروه بود؟
چه میپوشیدند؟
چه میخوردند؟
کجا زندگی میکردند؟
سلسله مراتب در گروه چگونه بود؟
رفتار جفت گزینی و تولید مثلی چه بود؟
فرزندان چطور پرورش مییافتند؟
دشمن طبیعی انسان چه بود؟
ابزارها در چه حد تکامل پیدا کرده بودند؟
گروههای انسانی، چه میزان مواجهه با هم داشتند؟
رفتار گروهها با هم چگونه بود؟
داد و ستد معنی داشت یا خیر؟
تبادل افراد بین گروهها چطور؟
جنگ ها چگونه بود؟
اتحاد ها چطور؟
آیا آدمخواری وجود داشت؟
برده داری چطور؟
زبان در چه شرایطی بود؟
خط چطور؟
آیا هیچ حیوانی اهلی شده بود؟
مفاهیمی مثل عشق بدین شکل مفهوم داشت؟
باورهای متافیزیکی در چه سمت و سویی بود؟
چه چیزهایی مقدس بود؟
نحوه استدلال و استنتاج انسان چگونه بود؟
باور به مرگ و زندگی بعد از مرگ چطور؟
آیا در کنار هموساپینسها، هنوز انسانهای دیگری وجود داشتند؟
آیا مفاهیمی مثل شرم شناخته شده بود؟
ایثار چطور؟
ریا و تزویر در کار بود؟
و...
#فرگشت
#دکتر_مهرداد_قبادیان
@Sciencemodern2
و اما نظرات بنده که برخی متکی بر یافته های علمی و برخی گمانه زنی های شخصی متکی بر شواهد است.
قبل از هر چیز باید عرض کنم که انسان حدود 12000 سال پیش، آخرین قرون یخبندان موخر را طی میکرده و به مرور آب و هوا بهتر میشده است.
اولین پیامد پایان دوران یخبندان، بالا آمدن سطح آب دریاهای آزاد، به واسطه ذوب شدن قسمتی از یخهای کره زمین خواهد بود.
در این دوران، احتمالا مرکزیت تجمع گروههای انسانی، هر چه بیشتر در مدارهای مرکزی و دور از قطب بوده است ولی با مرور زمان و اعتدال هوا، پراکنش به سمتهای دیگر هم افزایش میابد.
شاید یک نقطه کلیدی در گوناگونی های بعدی، بالا آمدن سطح آبها و جدا افتادن برخی گروههای انسانی از بقیه است.
این رخداد بسیار پیش از آن و در دوره های متمادی رخ میداده و احتمالا در دوره آخر، بدلیل توانایی های بیشتر انسان، منجر به پیدایش گونه های جدید نشده است و فقط تفاوتها را تا حدی دامن زده.
سروران بدرستی اشاره فرمودند و احتمالا گروههای انسانی زیر صد نفر بوده اند.
ظاهرا حتی امروز، شرایط اوپتیموم زاد آوری، وصلت عموزادگان ( یه عمه / خاله / دایی زادگان) نسل سوم و چهارم است. به زبان ساده شما احتمالا به نوه عمه مادرتان متمایل خواهید بود!
از نظر تعداد نفوس، احتمالا با توجه به امید به زندگی و میانگین طول عمر، تا وقتی پدربزرگ/مادربزرگ یا ندرتا جد زنده است، انسجام یک گروه میتواند محفوظ بماند. این متکی بر میزان قرابت خونی افراد قبیله و سلسله مراتبی است که هنوز در بین ما وجود دارد.
میتوان تصور کرد با مرگ مادرشاه نانای ( بخوانید ننه) کم کم گروه که بیش از حد بزرگ شده، و حالا افراد آن قرابت خونی خیلی نزدیک با هم ندارند، بر سر منابع و غذا و... دچار اختلافات درونی و نهایتا انشقاق میشوند.
با وجود فقدان یکجانشینی، احتمالا گروهها در مرز 100 نفر یا کمتر، تقسیم شده، هر کدام به سمتی میرفتند.
چه میپوشیدند؟
به گمان من با توجه به سپری شدن عصر یخبندان، انسان آشنایی کامل با البسه تهیه شده از پوست حیوانات داشته است.
باقی تنپوشها، وابسته به محل زیست و شرایط اقلیمی بوده است.
انسان با بافت آشنا نبوده است.
تن پوشها، تنها ارزش گرم کردن یا حفاظت نداشته اند و قطعا بسیاری زیورآلات ابتدایی و آرایه های دیگر در کار بوده است.
انسان حتی گاهی با میوه جات و خوراکی های دیگر خود را میپوشانده یا آرایش میکرده.
به شکل جالب توجهی، آویزان کردن خوراکیها از بدن، نشانه زیور و غنا و مرتبه بوده است.
چه میخوردند؟
جپاب این سئوال، عمیقا وابسته به محل زیست کلونی ها است ولی حداقل در باب همه چیز خواری انسان شکی نداریم.
احتمالا حشرات ( بخصوص کرمها و...) یکی از مهمترین منابع پروتئینی بوده اند.
منابع گیاهی هم در انواع مختلف، از ریشه تا میوه، اهم منبع کربوهیدرات بوده اند.
به گمان من در باب شکار، اندکی تصور ما خارج از واقع است و بسته به نوع اقلیم و پوشش گیاهی و ناهمواریهای زمین، شکار، با پای پیاده و دست خالی، میتواند یک رخداد نادر و بسیار سخت باشد.
یعنی اگر فرض کنیم یک بز کوهی، میتواند در شیبهای تند کوهستان، گرفتار یک گروه شکارچی با دست تقریبا خالی بشود، باید عرض کنم که ساده نیست.
دنبال کردن چندین روزه یک شکار، با توجه به تعداد نفرات، و سهم هر کس، مقداری از نظر میزان زمان و مصرف انرژی و نتیجه، مقرون به صرفه نخواهد بود و به گمان من امری هر روزی و همیشه موفق نبوده است.
از این نظر احتمالا گوشت یا کالای بسیار ارزشمند بوده است و تا مغز استخوان تناول میشده.
پوست هم به عنوان پوشش، سرنوشت ساز بوده است.
باقی موارد و حتی دندان و استخوان و احشای حیوان احتمالا بسیار ارزشمند بوده اند و فی المثل روده ها بهترین بند طبیعی به حساب می آیند و در شکلگیری ابزارهای مرکب دخیل.
انسان با صید و دامگذاری آشنا بوده و تمدنها در حاشیه آبها ، منابع دریایی را قطعا در دسترس قرار میداده.
آبزیان، صدفها، خرچنگها، و.... هم در برخی مناطق ارزش تغذیه ای و زیورآلاتی داشته و گاهی در دادوستد بکار میرفته.
به احتمال قریب به یقین، انسان با انواعی از ساز، مثل ساز کوبه ای، انواع ابتدایی بوق و نی و فلوت، آشنایی داشته.
آتش هم که خودش یک مثنوی است، صد من!
از نظر رفتار جنسی، احتمالا پلی گامی درکار بوده است و نرهای آلفا بیشتر مادینگان را تصاحب میکردند ولی قرابت خونی بین افراد، به نوعی اثر تخفیف دهنده در این مورد دارد.
یعنی نرهای آلفا بر برخی مادینگان چشم پوشی میکردند و رقابت بین دو برادر، یا پدر و فرزند، بقدر رقابت خونین با نرهای غریبه شدید نخواهد بود.
اما باز و حتی تا به امروز، آثار اختلافات نر سینه سفید ( جاافتاده) با پسران رشید و تازه بالغ خود را شاهد هستیم.
فرزندان در گروههای کوچک، با تشریک مساعی رشد میکردند و قسمتی از پرورش به عهده مادربزرگ و پدربزرگ ها بود.
یعنی یکی از دلایل حمایت از
قبل از هر چیز باید عرض کنم که انسان حدود 12000 سال پیش، آخرین قرون یخبندان موخر را طی میکرده و به مرور آب و هوا بهتر میشده است.
اولین پیامد پایان دوران یخبندان، بالا آمدن سطح آب دریاهای آزاد، به واسطه ذوب شدن قسمتی از یخهای کره زمین خواهد بود.
در این دوران، احتمالا مرکزیت تجمع گروههای انسانی، هر چه بیشتر در مدارهای مرکزی و دور از قطب بوده است ولی با مرور زمان و اعتدال هوا، پراکنش به سمتهای دیگر هم افزایش میابد.
شاید یک نقطه کلیدی در گوناگونی های بعدی، بالا آمدن سطح آبها و جدا افتادن برخی گروههای انسانی از بقیه است.
این رخداد بسیار پیش از آن و در دوره های متمادی رخ میداده و احتمالا در دوره آخر، بدلیل توانایی های بیشتر انسان، منجر به پیدایش گونه های جدید نشده است و فقط تفاوتها را تا حدی دامن زده.
سروران بدرستی اشاره فرمودند و احتمالا گروههای انسانی زیر صد نفر بوده اند.
ظاهرا حتی امروز، شرایط اوپتیموم زاد آوری، وصلت عموزادگان ( یه عمه / خاله / دایی زادگان) نسل سوم و چهارم است. به زبان ساده شما احتمالا به نوه عمه مادرتان متمایل خواهید بود!
از نظر تعداد نفوس، احتمالا با توجه به امید به زندگی و میانگین طول عمر، تا وقتی پدربزرگ/مادربزرگ یا ندرتا جد زنده است، انسجام یک گروه میتواند محفوظ بماند. این متکی بر میزان قرابت خونی افراد قبیله و سلسله مراتبی است که هنوز در بین ما وجود دارد.
میتوان تصور کرد با مرگ مادرشاه نانای ( بخوانید ننه) کم کم گروه که بیش از حد بزرگ شده، و حالا افراد آن قرابت خونی خیلی نزدیک با هم ندارند، بر سر منابع و غذا و... دچار اختلافات درونی و نهایتا انشقاق میشوند.
با وجود فقدان یکجانشینی، احتمالا گروهها در مرز 100 نفر یا کمتر، تقسیم شده، هر کدام به سمتی میرفتند.
چه میپوشیدند؟
به گمان من با توجه به سپری شدن عصر یخبندان، انسان آشنایی کامل با البسه تهیه شده از پوست حیوانات داشته است.
باقی تنپوشها، وابسته به محل زیست و شرایط اقلیمی بوده است.
انسان با بافت آشنا نبوده است.
تن پوشها، تنها ارزش گرم کردن یا حفاظت نداشته اند و قطعا بسیاری زیورآلات ابتدایی و آرایه های دیگر در کار بوده است.
انسان حتی گاهی با میوه جات و خوراکی های دیگر خود را میپوشانده یا آرایش میکرده.
به شکل جالب توجهی، آویزان کردن خوراکیها از بدن، نشانه زیور و غنا و مرتبه بوده است.
چه میخوردند؟
جپاب این سئوال، عمیقا وابسته به محل زیست کلونی ها است ولی حداقل در باب همه چیز خواری انسان شکی نداریم.
احتمالا حشرات ( بخصوص کرمها و...) یکی از مهمترین منابع پروتئینی بوده اند.
منابع گیاهی هم در انواع مختلف، از ریشه تا میوه، اهم منبع کربوهیدرات بوده اند.
به گمان من در باب شکار، اندکی تصور ما خارج از واقع است و بسته به نوع اقلیم و پوشش گیاهی و ناهمواریهای زمین، شکار، با پای پیاده و دست خالی، میتواند یک رخداد نادر و بسیار سخت باشد.
یعنی اگر فرض کنیم یک بز کوهی، میتواند در شیبهای تند کوهستان، گرفتار یک گروه شکارچی با دست تقریبا خالی بشود، باید عرض کنم که ساده نیست.
دنبال کردن چندین روزه یک شکار، با توجه به تعداد نفرات، و سهم هر کس، مقداری از نظر میزان زمان و مصرف انرژی و نتیجه، مقرون به صرفه نخواهد بود و به گمان من امری هر روزی و همیشه موفق نبوده است.
از این نظر احتمالا گوشت یا کالای بسیار ارزشمند بوده است و تا مغز استخوان تناول میشده.
پوست هم به عنوان پوشش، سرنوشت ساز بوده است.
باقی موارد و حتی دندان و استخوان و احشای حیوان احتمالا بسیار ارزشمند بوده اند و فی المثل روده ها بهترین بند طبیعی به حساب می آیند و در شکلگیری ابزارهای مرکب دخیل.
انسان با صید و دامگذاری آشنا بوده و تمدنها در حاشیه آبها ، منابع دریایی را قطعا در دسترس قرار میداده.
آبزیان، صدفها، خرچنگها، و.... هم در برخی مناطق ارزش تغذیه ای و زیورآلاتی داشته و گاهی در دادوستد بکار میرفته.
به احتمال قریب به یقین، انسان با انواعی از ساز، مثل ساز کوبه ای، انواع ابتدایی بوق و نی و فلوت، آشنایی داشته.
آتش هم که خودش یک مثنوی است، صد من!
از نظر رفتار جنسی، احتمالا پلی گامی درکار بوده است و نرهای آلفا بیشتر مادینگان را تصاحب میکردند ولی قرابت خونی بین افراد، به نوعی اثر تخفیف دهنده در این مورد دارد.
یعنی نرهای آلفا بر برخی مادینگان چشم پوشی میکردند و رقابت بین دو برادر، یا پدر و فرزند، بقدر رقابت خونین با نرهای غریبه شدید نخواهد بود.
اما باز و حتی تا به امروز، آثار اختلافات نر سینه سفید ( جاافتاده) با پسران رشید و تازه بالغ خود را شاهد هستیم.
فرزندان در گروههای کوچک، با تشریک مساعی رشد میکردند و قسمتی از پرورش به عهده مادربزرگ و پدربزرگ ها بود.
یعنی یکی از دلایل حمایت از
کهن سالان، خدماتی بود که در غیاب والدین، به کودکان ارایه میدادند.
تا جایی که برای پیرزن یا پیرمردی که دندان نداشت، جوانترها، غذا را میجویدند و در دهانش میگذاشتند.
بدینسان میانگین عمر بهبود یافت و تجارب از نسلهای قبل، بهتر به کودکان منتقل شد.
دشمن طبیعی انسان چه بود؟
اولین دشمن، بیماریها.
احتمالا میانگین عمر زیر سی سال بود و اغلب آدمها به دلایل بیماری که امروز غیر قابل باور است، جان میدادند.
مثل دندان درد!
اسهال!
و...
دشمنهای طبیعی دیگر مثل درندگان هم درکار بودند.
انسان در آن دوران به ابزار ترکیبی دست یافته بود.
تجارب بین گروهها و افراد، با سرعت انتقال میافت و ابزارها فرگشت مییافت.
حتما گروههای انسانی با هم مواجهه داشتند و نزاع های خونین و دشمنیهای طولانی درکار بود.
حتما آدمخواری رواج داشت.
برده داری هم احتمالا به شکل دزدیدن آدمهای دیگر، از هزاران سال قبل شناخته شده بود.
این میتوانست بصورت ربودن، تجاوز، و حتی خوردن کودکان و بزرگسالان باشد.
زبان حتما وجود داشت ولی خط احتمالا در حد چوب خط و شمارش و علامت های خیلی ابتدایی و نقاشی بود.
در بین حیوانات، سگ حتما دهها هزار سال قبل اهلی شده بود.
اما به گمان من حیوانات دیگر هم بوسیله پیدا کردن نوزاد و توله ای که از شکار بجا مانده و نگهداری از آن به عنوان وسیله سرگرمی کودکان و تمرین شکار و دلبسته شدن به توله ها، وجود میداشت.
عشق رمانتیک نبود و مسایل جنسی تنانه و همیارانه مینمود.
باورهای متافیزیکی، مثل باور به زندگی بعد از مرگ، وجود داشت و از این نظر آیینهای ابتدایی و دفن مردگان مرسوم بود.
انسان بیشتر به ماورا و توتمها باورمند بود.
مغز انسان قدرت استدلال عمیق نداشت ولی روابط علی را درک میکرد، اما شدیدا مستعد خرافه و کج فهمی بود.
انسان فرق زیادی بین افکار و رویاها و وقایع روزمره درک نمیکرد.
احتمالا در آن دوران، انسان هموساپینس تنها گونه انسان در زمین بود.
ریا و دروغ هنوز نهادینه نشده بود، چرا که هنوز انسان به اسلحه دورپرتاب دقیق، دست نیافته بود.
زور بازو حاکم بود و نیازی به دروغ و دورنگی وجود نداشت. هرچند انسانها مثل باقی جانوران مسلح به انواع و اقسام نیرنگ بود.
ببخشید طولانی شد و خارج از زمان مقرر.
#فرگشت
#دکتر_مهرداد_قبادیان
@Sciencemodern2
تا جایی که برای پیرزن یا پیرمردی که دندان نداشت، جوانترها، غذا را میجویدند و در دهانش میگذاشتند.
بدینسان میانگین عمر بهبود یافت و تجارب از نسلهای قبل، بهتر به کودکان منتقل شد.
دشمن طبیعی انسان چه بود؟
اولین دشمن، بیماریها.
احتمالا میانگین عمر زیر سی سال بود و اغلب آدمها به دلایل بیماری که امروز غیر قابل باور است، جان میدادند.
مثل دندان درد!
اسهال!
و...
دشمنهای طبیعی دیگر مثل درندگان هم درکار بودند.
انسان در آن دوران به ابزار ترکیبی دست یافته بود.
تجارب بین گروهها و افراد، با سرعت انتقال میافت و ابزارها فرگشت مییافت.
حتما گروههای انسانی با هم مواجهه داشتند و نزاع های خونین و دشمنیهای طولانی درکار بود.
حتما آدمخواری رواج داشت.
برده داری هم احتمالا به شکل دزدیدن آدمهای دیگر، از هزاران سال قبل شناخته شده بود.
این میتوانست بصورت ربودن، تجاوز، و حتی خوردن کودکان و بزرگسالان باشد.
زبان حتما وجود داشت ولی خط احتمالا در حد چوب خط و شمارش و علامت های خیلی ابتدایی و نقاشی بود.
در بین حیوانات، سگ حتما دهها هزار سال قبل اهلی شده بود.
اما به گمان من حیوانات دیگر هم بوسیله پیدا کردن نوزاد و توله ای که از شکار بجا مانده و نگهداری از آن به عنوان وسیله سرگرمی کودکان و تمرین شکار و دلبسته شدن به توله ها، وجود میداشت.
عشق رمانتیک نبود و مسایل جنسی تنانه و همیارانه مینمود.
باورهای متافیزیکی، مثل باور به زندگی بعد از مرگ، وجود داشت و از این نظر آیینهای ابتدایی و دفن مردگان مرسوم بود.
انسان بیشتر به ماورا و توتمها باورمند بود.
مغز انسان قدرت استدلال عمیق نداشت ولی روابط علی را درک میکرد، اما شدیدا مستعد خرافه و کج فهمی بود.
انسان فرق زیادی بین افکار و رویاها و وقایع روزمره درک نمیکرد.
احتمالا در آن دوران، انسان هموساپینس تنها گونه انسان در زمین بود.
ریا و دروغ هنوز نهادینه نشده بود، چرا که هنوز انسان به اسلحه دورپرتاب دقیق، دست نیافته بود.
زور بازو حاکم بود و نیازی به دروغ و دورنگی وجود نداشت. هرچند انسانها مثل باقی جانوران مسلح به انواع و اقسام نیرنگ بود.
ببخشید طولانی شد و خارج از زمان مقرر.
#فرگشت
#دکتر_مهرداد_قبادیان
@Sciencemodern2
تصادفات وسلامت روان.pdf
326.9 KB
🧠 درنگ
تا جایی که ما میدانیم این مقاله و مقالهی دیگری در مورد تصادفات رانندگی و اختلالات خواب نخستین کارهای مشترک روانپزشکان ایران و پلیس راه ایران است و اهمیت آن این است که رهنمودهای متعددی که تیم پژوهش به پلیس راه دادند به کار بسته شد و مرتب پیامهای آموزشی در اوج سفرها از رادیو پیام پخش میشود مثل:
📎پس از هر دو ساعت رانندگی ۱۵ دقیقه استراحت کنید.
📎از تاثیر قرص مصرفی خود بر هشیاری مطلع شوید.
📎استفاده از موبایل در حین رانندگی به اندازهی الکل، تمرکز شما را بهم میزند.
و چندین پیام دیگر.
https://t.me/Sciencemodern2
تا جایی که ما میدانیم این مقاله و مقالهی دیگری در مورد تصادفات رانندگی و اختلالات خواب نخستین کارهای مشترک روانپزشکان ایران و پلیس راه ایران است و اهمیت آن این است که رهنمودهای متعددی که تیم پژوهش به پلیس راه دادند به کار بسته شد و مرتب پیامهای آموزشی در اوج سفرها از رادیو پیام پخش میشود مثل:
📎پس از هر دو ساعت رانندگی ۱۵ دقیقه استراحت کنید.
📎از تاثیر قرص مصرفی خود بر هشیاری مطلع شوید.
📎استفاده از موبایل در حین رانندگی به اندازهی الکل، تمرکز شما را بهم میزند.
و چندین پیام دیگر.
https://t.me/Sciencemodern2
در خصوص ریشه واژه «بیماری» داستان های جالبی رواج دارد، از داستان نجات شهر رم از بیماری طاعون با کمک مارها گرفته تا داستان رواج همین بیماری در ایران و..
iranianreptiles
@Sciencemodern2
iranianreptiles
@Sciencemodern2
نگاهی به خواص درمانی انواع سموم
در خصوص ریشه واژه «بیماری» داستان های جالبی رواج دارد، از داستان نجات شهر رم از بیماری طاعون با کمک مارها گرفته تا داستان مربوط به رواج همین بیماری در ایران و نقش مارها برای فراری دادن موش های ناقل بیماری. به هر ترتیب به نظر می رسد نقش مهم مارها در ایجاد سلامتی و کاهش انواع بیماری، جایگاهی سنتی و دیرینه است.
مروری بر پزشکی مدرن نیز نشان می دهد این نقش باستانی تا به امروز نیز ادامه پیدا کرده است. فارغ از کاربرد زهر مار در پزشکی باستانی بسیاری از کشورهای شرقی و کهن، در داروسازی امروز نیز از زهر مار برای ساخت داروهای ترکیبی پیشرفته استفاده می شود.درواقع افزون بر زهر مار، سموم بسیاری از موجودات دیگر مثل عقرب و رتیل نیز قابلیت استفاده در انواع روش های درمانی را دارند، بنابراین می توان معتقد بود بیماری های خاص تا حد زیادی در زمینه خطرناک بودن رفع اتهام می شوند.
وقتی سم مار به جنگ عقرب سرطان می رود
استفاده از انواع زهرها برای ساخت داروهای قوی در صنعت داروسازی موضوعی است عادی و متداول. یکی از بیماری هایی که از زهرها و به ویژه زهرمار استفاده شایانی می کند، سرطان است. براساس پژوهشی که در نشریه علمی sciencedirect منتشر شده، سم مار یکی از پرثمر ترین درمان هایی است که برای سرطان موجود است.
سم مارها سرشار از ماده ای ارزشمند به نام بیوتوکسین (biotoxin) است؛ ماده ای که نقشی پرثمر و امیدوارانه در رشد سلول های مولکولی مبارزه با سرطان ایفا می کند. افزون بر اینها، این سم مخلوطی پیچیده از آنزیم ها، پپتیدها، کربوهیدرات ها، مواد معدنی و پروتیین هایی با جرم مولکولی کم و البته مواد شیمیایی خاص است.
مجموعه این مواد فعالیت های بیولوژیکی را به طور مستقیم تحت تأثیر قرار می دهند. این خواص شگفت انگیز را می توان در درمان انواع سرطان، آرتریت، درد و اختلالات عصبی عضلانی، مشکلات خونی، اختلالات قلبی و عروقی، عفونت ها و بیماری های التهابی استفاده کرد.
بنابراین طبیعی است که تجارت سم مار و صادرات آن، بازاری گرم و پرمشتری داشته باشد. اگرچه بسیاری از افراد، بین انواع مارها تنها با مارهای کبری آشنا هستند، اما مارهای مختلفی وجود دارند که سموم شان برای درمان بیماری های مختلف کاربرد دارد؛ مارهایی که گاه قیمت زهرهایشان سر به فلک می گذارد و کمتر از طلا نیست. یکی از انواع سرطان که بیش از سایرین به استفاده از سم مار واکنش مثبت نشان داده، سرطان دهان است؛ سرطانی که این روزها به سبب افزایش استعمال دخانیات و عدم رعایت موارد بهداشتی و سلامتی بسیار شایع شده است.
کاهش فشار خون
واکنش افراد مختلف به دیدن مارها متفاوت است. برخی افراد به محض دیدن مارها دچار افت فشار شده و از ترس به لرزه می افتند. به نظر می رسد این خصلت مارها به طور علمی در سم شان نیز نهفته است.
درواقع در زهر انواع مارها ماده ای وجود دارد که به کاهش فشارخون افراد کمک می کند. این کارکرد مثبت سم ها نه تنها به کاهش فشار خون کمک می کند، بلکه نرخ ابتلا به بسیاری از بیماری های کلیوی، سکته مغزی و دیابت را نیز کاهش می دهد.
مصرف منظم داروهایی که با استفاده از نوع مشخصی از سم مار ساخته شده اند، در افزایش سطح سلامت عمومی افرادی که مبتلا به برخی بیماری های خاص هستند بی تأثیر نیست.
تولید انواع مسکن
افزون بر کارکرد مثبت سم انواع مار در ساخت داروهای ضد سرطان، می توان از سم نوعی ویژه از رطیل نیز برای ساخت مسکن های ترکیبی قدرتمند استفاده کرد. این نوع از رتیل ها که با نام رتیل مکزیکیMexican redknee) مشهور هستند، ترکیبی ویژه و منحصربه فرد از ماده ای تسکین دهنده را در سم خود جای داده اند که از طریق صنعت داروسازی قادر به تبدیل شدن به نوعی ارزشمند از دارو است.
درواقع سم این رتیل با مسدود کردن بخشی از کانال های عصبی که وظیفه انتقال درد را بر عهده دارند، روند احساس درد را دچار وقفه کرده و میزان درد را به سطحی بسیار کمتر از برآوردهای ذهنی بیمار کاهش می دهد؛ کارکردی مثبت که برای بیمارانی با دردهای مزمن، ارزش و اهمیتی بسزا دارد.
درمان اختلال های سیستم عصبی
یکی از درمان هایی که برای سیستم عصبی کاربردی مثبت دارد، استفاده از انواع زهر و سم است. مار مامبای سیاه، یکی از نادرترین گونه هایی است که برای درمان انواع اختلال های سیستم عصبی کاربرد دارد. زهر این مار که در بازارهای جهانی قیمتی بسیار بالا دارد، برای درمان بیماری های کمیاب و نادر تأثیر گذار است.
@Sciencemodern2
در خصوص ریشه واژه «بیماری» داستان های جالبی رواج دارد، از داستان نجات شهر رم از بیماری طاعون با کمک مارها گرفته تا داستان مربوط به رواج همین بیماری در ایران و نقش مارها برای فراری دادن موش های ناقل بیماری. به هر ترتیب به نظر می رسد نقش مهم مارها در ایجاد سلامتی و کاهش انواع بیماری، جایگاهی سنتی و دیرینه است.
مروری بر پزشکی مدرن نیز نشان می دهد این نقش باستانی تا به امروز نیز ادامه پیدا کرده است. فارغ از کاربرد زهر مار در پزشکی باستانی بسیاری از کشورهای شرقی و کهن، در داروسازی امروز نیز از زهر مار برای ساخت داروهای ترکیبی پیشرفته استفاده می شود.درواقع افزون بر زهر مار، سموم بسیاری از موجودات دیگر مثل عقرب و رتیل نیز قابلیت استفاده در انواع روش های درمانی را دارند، بنابراین می توان معتقد بود بیماری های خاص تا حد زیادی در زمینه خطرناک بودن رفع اتهام می شوند.
وقتی سم مار به جنگ عقرب سرطان می رود
استفاده از انواع زهرها برای ساخت داروهای قوی در صنعت داروسازی موضوعی است عادی و متداول. یکی از بیماری هایی که از زهرها و به ویژه زهرمار استفاده شایانی می کند، سرطان است. براساس پژوهشی که در نشریه علمی sciencedirect منتشر شده، سم مار یکی از پرثمر ترین درمان هایی است که برای سرطان موجود است.
سم مارها سرشار از ماده ای ارزشمند به نام بیوتوکسین (biotoxin) است؛ ماده ای که نقشی پرثمر و امیدوارانه در رشد سلول های مولکولی مبارزه با سرطان ایفا می کند. افزون بر اینها، این سم مخلوطی پیچیده از آنزیم ها، پپتیدها، کربوهیدرات ها، مواد معدنی و پروتیین هایی با جرم مولکولی کم و البته مواد شیمیایی خاص است.
مجموعه این مواد فعالیت های بیولوژیکی را به طور مستقیم تحت تأثیر قرار می دهند. این خواص شگفت انگیز را می توان در درمان انواع سرطان، آرتریت، درد و اختلالات عصبی عضلانی، مشکلات خونی، اختلالات قلبی و عروقی، عفونت ها و بیماری های التهابی استفاده کرد.
بنابراین طبیعی است که تجارت سم مار و صادرات آن، بازاری گرم و پرمشتری داشته باشد. اگرچه بسیاری از افراد، بین انواع مارها تنها با مارهای کبری آشنا هستند، اما مارهای مختلفی وجود دارند که سموم شان برای درمان بیماری های مختلف کاربرد دارد؛ مارهایی که گاه قیمت زهرهایشان سر به فلک می گذارد و کمتر از طلا نیست. یکی از انواع سرطان که بیش از سایرین به استفاده از سم مار واکنش مثبت نشان داده، سرطان دهان است؛ سرطانی که این روزها به سبب افزایش استعمال دخانیات و عدم رعایت موارد بهداشتی و سلامتی بسیار شایع شده است.
کاهش فشار خون
واکنش افراد مختلف به دیدن مارها متفاوت است. برخی افراد به محض دیدن مارها دچار افت فشار شده و از ترس به لرزه می افتند. به نظر می رسد این خصلت مارها به طور علمی در سم شان نیز نهفته است.
درواقع در زهر انواع مارها ماده ای وجود دارد که به کاهش فشارخون افراد کمک می کند. این کارکرد مثبت سم ها نه تنها به کاهش فشار خون کمک می کند، بلکه نرخ ابتلا به بسیاری از بیماری های کلیوی، سکته مغزی و دیابت را نیز کاهش می دهد.
مصرف منظم داروهایی که با استفاده از نوع مشخصی از سم مار ساخته شده اند، در افزایش سطح سلامت عمومی افرادی که مبتلا به برخی بیماری های خاص هستند بی تأثیر نیست.
تولید انواع مسکن
افزون بر کارکرد مثبت سم انواع مار در ساخت داروهای ضد سرطان، می توان از سم نوعی ویژه از رطیل نیز برای ساخت مسکن های ترکیبی قدرتمند استفاده کرد. این نوع از رتیل ها که با نام رتیل مکزیکیMexican redknee) مشهور هستند، ترکیبی ویژه و منحصربه فرد از ماده ای تسکین دهنده را در سم خود جای داده اند که از طریق صنعت داروسازی قادر به تبدیل شدن به نوعی ارزشمند از دارو است.
درواقع سم این رتیل با مسدود کردن بخشی از کانال های عصبی که وظیفه انتقال درد را بر عهده دارند، روند احساس درد را دچار وقفه کرده و میزان درد را به سطحی بسیار کمتر از برآوردهای ذهنی بیمار کاهش می دهد؛ کارکردی مثبت که برای بیمارانی با دردهای مزمن، ارزش و اهمیتی بسزا دارد.
درمان اختلال های سیستم عصبی
یکی از درمان هایی که برای سیستم عصبی کاربردی مثبت دارد، استفاده از انواع زهر و سم است. مار مامبای سیاه، یکی از نادرترین گونه هایی است که برای درمان انواع اختلال های سیستم عصبی کاربرد دارد. زهر این مار که در بازارهای جهانی قیمتی بسیار بالا دارد، برای درمان بیماری های کمیاب و نادر تأثیر گذار است.
@Sciencemodern2
Modern Science
نگاهی به خواص درمانی انواع سموم در خصوص ریشه واژه «بیماری» داستان های جالبی رواج دارد، از داستان نجات شهر رم از بیماری طاعون با کمک مارها گرفته تا داستان مربوط به رواج همین بیماری در ایران و نقش مارها برای فراری دادن موش های ناقل بیماری. به هر ترتیب به نظر…
به نظر می رسد این مار با ایجاد یک واکنش شیمیایی ویژه میدانی کارکردهایی مثبت ایجاد می کند که منجر به درمان نارسایی های سیستم عصبی می شود. دانشگاه مرکزی پورتوریکو کانون اولیه پژوهش در حوزه های درمان از طریق سموم است. پژوهشگران این دانشگاه به واسطه پژوهش های گسترده و پرشمار خود در سطح جهان موفقیت هایی قابل توجهی کسب و نظام درمانی از طریق سموم را دستخوش تحولاتی مهم کرده اند.
از سوی دیگر جدیدترین نتایج و آمارهای پژوهشی نشان می دهند درمان بیماری هایی مثل پارکینسون نیز، از طریق شکستن سلول های عصبی ناممکن نیست. روشی که اگرچه جدید است، اما می تواند طی سال های آتی اثراتی بسیار مثبت را برای بیمارانی که به انواع بیماری های خاص و ناشناخته مبتلا هستند رقم زند.
ترجمه: باران اخوت نیا /فرصت امروز کانال تخصصی خزندگان و دوزیستان
@Sciencemodern2
از سوی دیگر جدیدترین نتایج و آمارهای پژوهشی نشان می دهند درمان بیماری هایی مثل پارکینسون نیز، از طریق شکستن سلول های عصبی ناممکن نیست. روشی که اگرچه جدید است، اما می تواند طی سال های آتی اثراتی بسیار مثبت را برای بیمارانی که به انواع بیماری های خاص و ناشناخته مبتلا هستند رقم زند.
ترجمه: باران اخوت نیا /فرصت امروز کانال تخصصی خزندگان و دوزیستان
@Sciencemodern2
ارتباط شروع ضدافسردگی با شکستگی هیپ در افراد مسن
علاوه بر مطالعات قبلی که نشان میدادند به دنبال شروع داروهای ضدافسردگی تعداد شکستگی هیپ افزایش مییابد، مطالعهی جدیدی میگوید دورهی زمانی بلافاصله قبل از درمان نیز با افزایش خطر چنین صدماتی همراه است.
مطالعهی بیش از ۴۰۸۰۰۰ فرد سالمند نشان داد كسانی که داروهای ضدافسردگی شروع کردهاند، هم در یک سال قبل و هم در سال بعد از شروع درمان، ۲ برابر بیشتر از همتایانی که دارو نمیگیرند دچار شکستگی لگن میشوند.
این مطالعه در ۲ ژانویه ۲۰۱۹ در JAMA Psychiatry به صورت آنلاین منتشر شد.
طبق مطالعات قبلی، افزایش خطر سقوط یکی از عوارض ناخواستهی استفاده از اکثر ضدافسردگیها بود. محققین جدید متوجه شدند که طراحی مشاهدهای مطالعات قبلی سوالاتی دربارهی علیت، مخدوش شدگی و بایاس در نتایج برمیانگیزد. آنها ۲۰۴۰۷۲ بیمار ۶۵ ساله و مسنتر که بین جولای ۲۰۰۶ و دسامبر ۲۰۱۱ داروی ضدافسردگی گرفته بودند را با ۲۰۴۰۷۲ فردی که دارو نگرفتند منطبق، و مقایسه کردند. سن متوسط شرکت کنندگان در این مطالعهی کوهورت منطبق شده، ۸۰ سال بود و ۶۳٪ آنان خانم بودند. حدود دو سوم (۶۳٪) شرکت کنندهها یک مهارکنندهی انتخابی بازجذب سروتونین دریافت کردند که شایعترین گروه دارویی تجویزشده، بود.
قویترین همراهی برای خطر شکستگی لگن و شروع داروی ضد افسردگی در هفتههای قبل از شروع درمان به دست آمد.
اوج همراهی ۳۰-۱۶ روز قبل از شروع درمان بود.
به صورت مشابه، وقتی محققین سه دارویی که بیشتر تجویز شده بود(سیتالوپرام، میرتازاپین، و آمیتریپتیلین) را جداگانه آنالیز کردند نیز، اوج خطر در ۳۰-۱۶ روز قبل از شروع درمان به دست آمد.
https://t.me/Sciencemodern2
محققین اثر جنسیت، و دوز کم یا زیاد دارو را هم بر خطر شکستگی لگن ارزیابی کردند. آنها دریافتند که در مردان، همراهی قویتری در ۳۰-۱۶ روز قبل از درمان وجود دارد. در مقایسهی دوز کم و زیاد دارو یافتهها مغشوش بود و هیچ ارتباط دوز-پاسخی دیده نشد.
نویسندهی اصلی مقاله میگوید خطر شکستگی هیپ و سایر آسیبهای ناشی از سقوط در افراد مسن بیشتر است. شیوع افسردگی نیز در این گروه بالاست و هردو، موربیدیتی و مورتالیتی بالایی دارند که باید در پیشگیری، غربالگری و درمان مورد توجه قرار گیرد.
دانش ما درمورد پیشگیری از سقوط در سالمندان به وضوح بیشتر است تا چگونگی پیشگیری و درمان افسردگی.
خطر بالای شکستگی لگن درست پیش از شروع درمان در جمعیت مورد مطالعه لزوما به این معنا نیست که این دو با هم مرتبطند. این افزایش خطرات میتواند موازی و بازتابندهی آسیبپذیری در زمان سختیهای دیگر باشد.
متابولیسم استخوان میتواند با هردو عامل مصرف ضد افسردگی و افسردگی تغییر کند که منجر به بروز بالاتر شکستگی لگن در مشاهدات شود. به علاوه، بستری به دنبال شکستگی هیپ میتواند احتمال افسردگی و در نتیجه شروع داروی ضدافسردگی را بالاببرد.
محققین شروع درمان و پایش دقیق هر اثر مثبت و منفی را در افراد سالمند توصیه کردند.
یکی از محدودیتهای این مطالعه فقدان اطلاعات دربارهی همبودیهایی مثل دمانس، دیابت، و افسردگی خفیف تا متوسط بوده است.
ترجمه دکتر عاطفه کمالو
https://t.me/Sciencemodern2
علاوه بر مطالعات قبلی که نشان میدادند به دنبال شروع داروهای ضدافسردگی تعداد شکستگی هیپ افزایش مییابد، مطالعهی جدیدی میگوید دورهی زمانی بلافاصله قبل از درمان نیز با افزایش خطر چنین صدماتی همراه است.
مطالعهی بیش از ۴۰۸۰۰۰ فرد سالمند نشان داد كسانی که داروهای ضدافسردگی شروع کردهاند، هم در یک سال قبل و هم در سال بعد از شروع درمان، ۲ برابر بیشتر از همتایانی که دارو نمیگیرند دچار شکستگی لگن میشوند.
این مطالعه در ۲ ژانویه ۲۰۱۹ در JAMA Psychiatry به صورت آنلاین منتشر شد.
طبق مطالعات قبلی، افزایش خطر سقوط یکی از عوارض ناخواستهی استفاده از اکثر ضدافسردگیها بود. محققین جدید متوجه شدند که طراحی مشاهدهای مطالعات قبلی سوالاتی دربارهی علیت، مخدوش شدگی و بایاس در نتایج برمیانگیزد. آنها ۲۰۴۰۷۲ بیمار ۶۵ ساله و مسنتر که بین جولای ۲۰۰۶ و دسامبر ۲۰۱۱ داروی ضدافسردگی گرفته بودند را با ۲۰۴۰۷۲ فردی که دارو نگرفتند منطبق، و مقایسه کردند. سن متوسط شرکت کنندگان در این مطالعهی کوهورت منطبق شده، ۸۰ سال بود و ۶۳٪ آنان خانم بودند. حدود دو سوم (۶۳٪) شرکت کنندهها یک مهارکنندهی انتخابی بازجذب سروتونین دریافت کردند که شایعترین گروه دارویی تجویزشده، بود.
قویترین همراهی برای خطر شکستگی لگن و شروع داروی ضد افسردگی در هفتههای قبل از شروع درمان به دست آمد.
اوج همراهی ۳۰-۱۶ روز قبل از شروع درمان بود.
به صورت مشابه، وقتی محققین سه دارویی که بیشتر تجویز شده بود(سیتالوپرام، میرتازاپین، و آمیتریپتیلین) را جداگانه آنالیز کردند نیز، اوج خطر در ۳۰-۱۶ روز قبل از شروع درمان به دست آمد.
https://t.me/Sciencemodern2
محققین اثر جنسیت، و دوز کم یا زیاد دارو را هم بر خطر شکستگی لگن ارزیابی کردند. آنها دریافتند که در مردان، همراهی قویتری در ۳۰-۱۶ روز قبل از درمان وجود دارد. در مقایسهی دوز کم و زیاد دارو یافتهها مغشوش بود و هیچ ارتباط دوز-پاسخی دیده نشد.
نویسندهی اصلی مقاله میگوید خطر شکستگی هیپ و سایر آسیبهای ناشی از سقوط در افراد مسن بیشتر است. شیوع افسردگی نیز در این گروه بالاست و هردو، موربیدیتی و مورتالیتی بالایی دارند که باید در پیشگیری، غربالگری و درمان مورد توجه قرار گیرد.
دانش ما درمورد پیشگیری از سقوط در سالمندان به وضوح بیشتر است تا چگونگی پیشگیری و درمان افسردگی.
خطر بالای شکستگی لگن درست پیش از شروع درمان در جمعیت مورد مطالعه لزوما به این معنا نیست که این دو با هم مرتبطند. این افزایش خطرات میتواند موازی و بازتابندهی آسیبپذیری در زمان سختیهای دیگر باشد.
متابولیسم استخوان میتواند با هردو عامل مصرف ضد افسردگی و افسردگی تغییر کند که منجر به بروز بالاتر شکستگی لگن در مشاهدات شود. به علاوه، بستری به دنبال شکستگی هیپ میتواند احتمال افسردگی و در نتیجه شروع داروی ضدافسردگی را بالاببرد.
محققین شروع درمان و پایش دقیق هر اثر مثبت و منفی را در افراد سالمند توصیه کردند.
یکی از محدودیتهای این مطالعه فقدان اطلاعات دربارهی همبودیهایی مثل دمانس، دیابت، و افسردگی خفیف تا متوسط بوده است.
ترجمه دکتر عاطفه کمالو
https://t.me/Sciencemodern2
Telegram
Modern Science
علم یک روش نظام مند و منطقی برای پی بردن به نحوه ی کارکرد اجزای موجود در جهان است
@Sciencemodern2
@Sciencemodern2
از دست دادن همراه تمام سالهای زندگی، میتواند استرس زا ترین اتفاق در طول عمر یک فرد سالمند باشد.
تجربه ی فرد سالمندی که همسر خود را از دست داده است، میتواند مانند آن باشد که او بهترین دوست، و تنها منبع و مجرای ارتباطی خود را با جهان پیرامون از دست داده است. و بنابراین درخواست کمک از هر کس دیگری میتواند برای او بی معنا و بیهوده به نظر برسد.
یکی از موضوعاتی که فقدان همسر و سوگواری را در افراد مسن پیچیده میکند، غافل شدن فرد سالمند از نیازهای خودش است. تمام عادتهای مربوط به مراقبت از خود، الگوهای خواب، خوردن و مصرف داروها، بعد از مرگ همسر در سالمندی، میتواند دچار به هم ریختگی شود.
نتیجهٔ این موضوع، تشدید مشکلات جسمی از پیش موجود، و مشکلات روانشناختی فرد سوگوار است.
افت شدید مقاومتهای جسمی و روانی افراد سالمند پس از فقدان همسر، باعث میشود که بسیاری از آنها ظرف زمان کوتاهی پس از مرگ همسر، در خطر بالایی برای مرگ قرار گیرند. افزایش حوادث قلبی عروقی و اختلال عملکرد عضلات قلب در سالمندان سوگوار، اتفاقی است که از آن به عنوان "سندرم قلب شکسته" یاد میشود.
افت عملکرد سیستم ایمنی و سرعت گرفتن روند تخریب قوای شناختی بعد از مرگ همسر، به آسیب پذیری افراد سالمند اضافه میکند.
https://t.me/Sciencemodern2
احساس تنهایی عمیق، در فرد سالمندی که همسر خود را از دست داده است، شاید مهمترین عاملی باشد که میتواند باعث فعال شدن سایر علائم افسردگی و پیچیده شدن سوگ شود. احساس تنهایی، و افسردگی ناشی از آن میتواند باعث تشدید تخریب قوای شناختی یا سوق دادن فرد سالمند به سمت رفتارهای مخربی مثل مصرف الکل یا عدم مراقبت از خود، عدم مصرف داروهای طبی و .. شود.
مهم ترین فاکتور پیش بینی کنندهٔ خروج یک فرد سالمند از بحران سوگ شریک عاطفی، بازگرداندن او به فعالیت های معمول زندگی و درگیر کردن او در روابط اجتماعی پایدار است. روابطی که تسلی و حمایت کافی را برای فرد بازمانده، در لحظات برانگیختگی های مرتبط با سوگ، فراهم میکند.
به تجربه دیده شده است که دریافت حمایت عاطفی از جانب دوستان قدیمی و نزدیک، در بسیاری از موارد موثرتر و تسلی بخش تر از دریافت حمایت از خانواده بوده است. اما در عین حال، چیزی که بیشترین اهمیت را دارد، حفظ ارتباطات اجتماعی، به هر شکلی است.
راه هایی برای کمک به افراد سالمندی که با مرگ همسر خود تنها میشوند وجود دارد. بسیاری از افراد سالمند، به دلیل افت قوای بینایی، شنوایی و حرکتی، ترس از سقوط و .. از ترک کردن خانه اجتناب میکنند و به این ترتیب انزوا و تنهایی آنها تشدید میشود. باید با فعال نگه داشتن فرد سالمند تا حد ممکن، مثل فراهم کردن عصا و واکر و .. .و چک کردن منظم و دوره ای وضعیت شنوایی و بینایی فرد سالمند، ارتباطات او را با دنیای بیرون تقویت کرد.
مهم است که آنها را به مراقبت از خودشان، حتی در حین دوران سوگواری حاد، تشویق کرد. اینکه آنها در هر شرایطی باید به تغذیه و خواب کافی، و مصرف داروهایشان با یک برنامه منظم ادامه دهند. مشارکت دادن آنها در هر فعالیتی که به آنها حسی از هدف داشتن در زندگی بدهد، مثل فعالیتهای خیریه، یا شرکت در هر نوع فعالیت گروهی با همسالان یا اعضای خانواده، کمک کننده است.
هم چنین باید فرد سالمند را به هر نوع فعالیت فیزیکی و ورزشی در حد توانش، از شنا تا یوگا بر روی صندلی چرخدار، تشویق کرد.
مهم است که در عین آگاهی از عمق رنج یک فرد سالمند سوگوار، این امید را داشت که مرگ نزدیک ترین فرد زندگی او، الزاما به معنای حرکت پرشتاب تر به سمت مرگ، و به دنبال فرد از دست رفته، نیست؛ و از آنجا که "تنهایی" مهمترین فاکتور خطر برای افسردگی و پیچیده شدن سوگ در افراد سالمند است، مراقبت و توجه اطرافیان، میتواند باعث کاهش تنهایی، ترمیم فرد بازمانده و طولانی تر شدن زندگی او شود.
ترجمه جناب دکتر علی نیک جو
✳️ Marilyn A. Mendoza
✳️ Psychologist, Author, Loyola University of Chicago
https://www.psychologytoday.com/intl/blog/understanding-grief/201807/surviving-the-death-spouse
https://t.me/Sciencemodern2
تجربه ی فرد سالمندی که همسر خود را از دست داده است، میتواند مانند آن باشد که او بهترین دوست، و تنها منبع و مجرای ارتباطی خود را با جهان پیرامون از دست داده است. و بنابراین درخواست کمک از هر کس دیگری میتواند برای او بی معنا و بیهوده به نظر برسد.
یکی از موضوعاتی که فقدان همسر و سوگواری را در افراد مسن پیچیده میکند، غافل شدن فرد سالمند از نیازهای خودش است. تمام عادتهای مربوط به مراقبت از خود، الگوهای خواب، خوردن و مصرف داروها، بعد از مرگ همسر در سالمندی، میتواند دچار به هم ریختگی شود.
نتیجهٔ این موضوع، تشدید مشکلات جسمی از پیش موجود، و مشکلات روانشناختی فرد سوگوار است.
افت شدید مقاومتهای جسمی و روانی افراد سالمند پس از فقدان همسر، باعث میشود که بسیاری از آنها ظرف زمان کوتاهی پس از مرگ همسر، در خطر بالایی برای مرگ قرار گیرند. افزایش حوادث قلبی عروقی و اختلال عملکرد عضلات قلب در سالمندان سوگوار، اتفاقی است که از آن به عنوان "سندرم قلب شکسته" یاد میشود.
افت عملکرد سیستم ایمنی و سرعت گرفتن روند تخریب قوای شناختی بعد از مرگ همسر، به آسیب پذیری افراد سالمند اضافه میکند.
https://t.me/Sciencemodern2
احساس تنهایی عمیق، در فرد سالمندی که همسر خود را از دست داده است، شاید مهمترین عاملی باشد که میتواند باعث فعال شدن سایر علائم افسردگی و پیچیده شدن سوگ شود. احساس تنهایی، و افسردگی ناشی از آن میتواند باعث تشدید تخریب قوای شناختی یا سوق دادن فرد سالمند به سمت رفتارهای مخربی مثل مصرف الکل یا عدم مراقبت از خود، عدم مصرف داروهای طبی و .. شود.
مهم ترین فاکتور پیش بینی کنندهٔ خروج یک فرد سالمند از بحران سوگ شریک عاطفی، بازگرداندن او به فعالیت های معمول زندگی و درگیر کردن او در روابط اجتماعی پایدار است. روابطی که تسلی و حمایت کافی را برای فرد بازمانده، در لحظات برانگیختگی های مرتبط با سوگ، فراهم میکند.
به تجربه دیده شده است که دریافت حمایت عاطفی از جانب دوستان قدیمی و نزدیک، در بسیاری از موارد موثرتر و تسلی بخش تر از دریافت حمایت از خانواده بوده است. اما در عین حال، چیزی که بیشترین اهمیت را دارد، حفظ ارتباطات اجتماعی، به هر شکلی است.
راه هایی برای کمک به افراد سالمندی که با مرگ همسر خود تنها میشوند وجود دارد. بسیاری از افراد سالمند، به دلیل افت قوای بینایی، شنوایی و حرکتی، ترس از سقوط و .. از ترک کردن خانه اجتناب میکنند و به این ترتیب انزوا و تنهایی آنها تشدید میشود. باید با فعال نگه داشتن فرد سالمند تا حد ممکن، مثل فراهم کردن عصا و واکر و .. .و چک کردن منظم و دوره ای وضعیت شنوایی و بینایی فرد سالمند، ارتباطات او را با دنیای بیرون تقویت کرد.
مهم است که آنها را به مراقبت از خودشان، حتی در حین دوران سوگواری حاد، تشویق کرد. اینکه آنها در هر شرایطی باید به تغذیه و خواب کافی، و مصرف داروهایشان با یک برنامه منظم ادامه دهند. مشارکت دادن آنها در هر فعالیتی که به آنها حسی از هدف داشتن در زندگی بدهد، مثل فعالیتهای خیریه، یا شرکت در هر نوع فعالیت گروهی با همسالان یا اعضای خانواده، کمک کننده است.
هم چنین باید فرد سالمند را به هر نوع فعالیت فیزیکی و ورزشی در حد توانش، از شنا تا یوگا بر روی صندلی چرخدار، تشویق کرد.
مهم است که در عین آگاهی از عمق رنج یک فرد سالمند سوگوار، این امید را داشت که مرگ نزدیک ترین فرد زندگی او، الزاما به معنای حرکت پرشتاب تر به سمت مرگ، و به دنبال فرد از دست رفته، نیست؛ و از آنجا که "تنهایی" مهمترین فاکتور خطر برای افسردگی و پیچیده شدن سوگ در افراد سالمند است، مراقبت و توجه اطرافیان، میتواند باعث کاهش تنهایی، ترمیم فرد بازمانده و طولانی تر شدن زندگی او شود.
ترجمه جناب دکتر علی نیک جو
✳️ Marilyn A. Mendoza
✳️ Psychologist, Author, Loyola University of Chicago
https://www.psychologytoday.com/intl/blog/understanding-grief/201807/surviving-the-death-spouse
https://t.me/Sciencemodern2
Telegram
Modern Science
علم یک روش نظام مند و منطقی برای پی بردن به نحوه ی کارکرد اجزای موجود در جهان است
@Sciencemodern2
@Sciencemodern2
آب مروارید، به شکل گلبرگ های گل!
.
آقایی ۳۰ ساله که با شکایت کاهش دید چشم چپ، به پزشک مراجعه کرده است و ذکر میکند حدود ۳ ماه قبل هنگام دوچرخه سواری، در اثر تصادف با یک موتور سیکلت، ترومایی غیر نافذ به چشم چپ او وارد شده است. بررسی چشم چپ او، کدورتی شبیه به یک گُل دَه برگ را نشان میدهد. حاشیه هر گلبرگ، متراکم تر از مرکز آن است. این نوع از آب مروارید، معمولا در افرادی دیده میشود که سابقه ای از ترومای غیرنافذ به چشم داشته باشند.
@Sciencemodern2
.
آقایی ۳۰ ساله که با شکایت کاهش دید چشم چپ، به پزشک مراجعه کرده است و ذکر میکند حدود ۳ ماه قبل هنگام دوچرخه سواری، در اثر تصادف با یک موتور سیکلت، ترومایی غیر نافذ به چشم چپ او وارد شده است. بررسی چشم چپ او، کدورتی شبیه به یک گُل دَه برگ را نشان میدهد. حاشیه هر گلبرگ، متراکم تر از مرکز آن است. این نوع از آب مروارید، معمولا در افرادی دیده میشود که سابقه ای از ترومای غیرنافذ به چشم داشته باشند.
@Sciencemodern2
اختلال استرس پس از سانحه یا PTSD (مخفف Posttraumatic Stress Disorder) نوعی از عارضه های بلندمدت است که پس از تجربه عوامل استرس زای شدید در انسانها مشاهده میشود.
تجربه های نزدیک به مرگ (تصادف و سانحه و جنگ و زلزله و تجاوز) میتوانند از جمله عوامل استرس زای قدرتمندی باشند که اثر خود را در قالب اختلال استرس پس از سانحه بر زندگی ما باقی بگذارند.
البته الزاماً همهی کسانی که فشارهای روانی شدید را تجربه میکنند، گرفتار این نوع اختلال نمیشوند.
موارد زیر میتوانند از جمله علتهای به وجود آمدن اختلال استرس پس از سانحه باشند:
تجربه مستقیم سانحه
مشاهده مستقیم سانحه
تجربه سانحه توسط نزدیکان (در خانواده یا دوستان بسیار نزدیک)
مشاهدهی دائمی جزئیات سانحه (مستقیم و نه از طریق رسانهها و فیلمها)
از جمله وجوه تمایز اختلال استرس حاد با اختلال استرس پس از سانحه زمان به وقوع پیوستن و مدت زمان دوام آنهاست.
معمولاً وقتی آسیب های ناشی از استرس در جنبههای مختلف زندگی (مثلاً خانواده، شغل و روابط عاطفی) مشاهده میشوند و برای مدت بیش از یک ماه دوام پیدا میکنند، ممکن است روانپزشکان این وضعیت را به عنوان PTSD در نظر بگیرند.
هر سانحهای نمیتواند منجر به بروز PTSD یا اختلال استرس پس از سانحه بشود.
معمولاً وجود شرطهای زیر میتواند احتمال بروز این اختلال را افزایش دهد:
ترس و وحشت زیاد در اثر تجربه سانحه
احساس درماندگی و ناتوانی در مواجهه با آن سانحه
#روانشناسی
@Sciencemodern2
منبع: DSM-V: Posttraumatic Stress Disorder Factsheet (PDF)
تجربه های نزدیک به مرگ (تصادف و سانحه و جنگ و زلزله و تجاوز) میتوانند از جمله عوامل استرس زای قدرتمندی باشند که اثر خود را در قالب اختلال استرس پس از سانحه بر زندگی ما باقی بگذارند.
البته الزاماً همهی کسانی که فشارهای روانی شدید را تجربه میکنند، گرفتار این نوع اختلال نمیشوند.
موارد زیر میتوانند از جمله علتهای به وجود آمدن اختلال استرس پس از سانحه باشند:
تجربه مستقیم سانحه
مشاهده مستقیم سانحه
تجربه سانحه توسط نزدیکان (در خانواده یا دوستان بسیار نزدیک)
مشاهدهی دائمی جزئیات سانحه (مستقیم و نه از طریق رسانهها و فیلمها)
از جمله وجوه تمایز اختلال استرس حاد با اختلال استرس پس از سانحه زمان به وقوع پیوستن و مدت زمان دوام آنهاست.
معمولاً وقتی آسیب های ناشی از استرس در جنبههای مختلف زندگی (مثلاً خانواده، شغل و روابط عاطفی) مشاهده میشوند و برای مدت بیش از یک ماه دوام پیدا میکنند، ممکن است روانپزشکان این وضعیت را به عنوان PTSD در نظر بگیرند.
هر سانحهای نمیتواند منجر به بروز PTSD یا اختلال استرس پس از سانحه بشود.
معمولاً وجود شرطهای زیر میتواند احتمال بروز این اختلال را افزایش دهد:
ترس و وحشت زیاد در اثر تجربه سانحه
احساس درماندگی و ناتوانی در مواجهه با آن سانحه
#روانشناسی
@Sciencemodern2
منبع: DSM-V: Posttraumatic Stress Disorder Factsheet (PDF)
علائم PTSD
ناآرامی و بیقراری، رفتارهای پرخاشگرانه، احساس بیزاری از دیگران،
گوشهگیری و مشکلات در روابط بین فردی، بهسختی انس گرفتن با دیگران،
احساس گناه و شرمزدگی، بیاحساسی و فقر هیجانی که از طریق جمع کردن خود و انقباض عضلات صورت میگیرد،
واپسرویهای رشدی (بازگشت به رفتارهای اولیه کودکان، شبادراری، مکیدن شست و…)
رفتارهای تهییجی و برانگیختگی بیش از حد (حالت گوش به زنگ بودن که به محض مواجه شدن با محرک تنشزا شوکه میشود)
اختلال خواب و خوابهای ترسناک (رویاهای هولناک بدون محتوای مشخص)
اجتناب از افکار و احساسات و حتی اماکنی که وقایع ناخوشایند را یادآوری میکند،
تکرار خاطرههای آسیبزا از قبیل مزاحمت، تجاوز و… در ذهن،
تمایل به بازیهای تکراری پیرامون حادثهای که تجربه کردند (درمورد کودکان)،
اختلال در کار روزانه، مشکلات در تمرکز و آموزش،
البته همه اینها باید سه شرط مهم دیگر را نیز به همراه داشته باشند:
فرد باید در معرض یک رویداد پرتنش قرار گرفته باشد،
فرد باید مرتب به یاد این رویداد بیفتد و فلاش بک داشته باشد،
علائم باید بیش از یک ماه طول بکشد
#روانشناسی
@Sciencemodern2
ناآرامی و بیقراری، رفتارهای پرخاشگرانه، احساس بیزاری از دیگران،
گوشهگیری و مشکلات در روابط بین فردی، بهسختی انس گرفتن با دیگران،
احساس گناه و شرمزدگی، بیاحساسی و فقر هیجانی که از طریق جمع کردن خود و انقباض عضلات صورت میگیرد،
واپسرویهای رشدی (بازگشت به رفتارهای اولیه کودکان، شبادراری، مکیدن شست و…)
رفتارهای تهییجی و برانگیختگی بیش از حد (حالت گوش به زنگ بودن که به محض مواجه شدن با محرک تنشزا شوکه میشود)
اختلال خواب و خوابهای ترسناک (رویاهای هولناک بدون محتوای مشخص)
اجتناب از افکار و احساسات و حتی اماکنی که وقایع ناخوشایند را یادآوری میکند،
تکرار خاطرههای آسیبزا از قبیل مزاحمت، تجاوز و… در ذهن،
تمایل به بازیهای تکراری پیرامون حادثهای که تجربه کردند (درمورد کودکان)،
اختلال در کار روزانه، مشکلات در تمرکز و آموزش،
البته همه اینها باید سه شرط مهم دیگر را نیز به همراه داشته باشند:
فرد باید در معرض یک رویداد پرتنش قرار گرفته باشد،
فرد باید مرتب به یاد این رویداد بیفتد و فلاش بک داشته باشد،
علائم باید بیش از یک ماه طول بکشد
#روانشناسی
@Sciencemodern2
درمان PTSD
قبل از هرگونه ارائه روش درمانی باید به این نکته اشاره کرد که بحث درمان در مورد اختلالات روانی بسیار حساس و جدی است، رفتارهای نادرست اطرافیان می تواند سطح اختلالات و درگیری را بسیار جدی تر کند. پس مشورت با روانشناس و در صورت نیاز ویزیت روانپزشک در اولویت قرار دارد.
به دلیل اهمیت اختلالات روانی از هر نوع خود درمانی بشدت پرهیز شود.
#روانشناسی
@Sciencemodern2
قبل از هرگونه ارائه روش درمانی باید به این نکته اشاره کرد که بحث درمان در مورد اختلالات روانی بسیار حساس و جدی است، رفتارهای نادرست اطرافیان می تواند سطح اختلالات و درگیری را بسیار جدی تر کند. پس مشورت با روانشناس و در صورت نیاز ویزیت روانپزشک در اولویت قرار دارد.
به دلیل اهمیت اختلالات روانی از هر نوع خود درمانی بشدت پرهیز شود.
#روانشناسی
@Sciencemodern2