دفاع از علم
363 subscribers
78 photos
38 videos
27 files
208 links
Download Telegram
نقل قول هايي مانند آنکه ساکنان يک منطقه ساليان متمادي از يک ماده غذايي استفاده کرده اند، نشان دهنده اثربخشي آن ماده در درمان بيماري نيست.
منطق علمي و زيست شناختي در مورد مداخلات توصيه شده از معيارهاي مهم در تصميم گيري در مورد انتخاب توصيه ها براي پژوهش است.
هم اکنون شاهد هستيم که حتي برخي پزشکان با عناوين سنتي و يا ايراني، مثلاً از عسل به عنوان پايين آورنده قند خون و يا دنبه به عنوان پايين آورنده چربي خون ياد مي کنند. عسل در هر شکل حاوي قند است. از نظر زيست شناختي مصرف قند از هر نوع باعث افزايش قند خون خواهد شد. دنبه حاوي چربي هاي اشباع است و مصرف آن طبعاً باعث بالا رفتن چربي نامطلوب در بدن خواهد شد. لذا اينگونه ادعاها، حتما نيازمند شواهد آزمايشگاهي متقن، پيش از حتي طرح به عنوان موضوع پژوهشهاي انساني در پژوهش هاي حيواني است.
بنابراین اساتید منتسب به طب سنتی به جای تلاش برای حفظ و گسترش جایگاه های درمانی و ارائه خدمات به صورتی که می تواند شائبه توجه به کسب منافع بیش از توجه به درمان برای بیماران را به همراه داشته باشد، باید در راستای ایجاد شواهد مرتبط با این مداخلات تلاش کنند. شاید یکی از دلایل در مورد اینکه این رشته دستیاری تخصصی مصوب نشده و PHD تعریف شده است، همین مبنای علمی مهم است. تعیین مواد مؤثر در هر یک از مداخلات گیاهی و غیرگیاهی، تعیین دوز و مقدار قابل تجویز، تعیین میزان اثربخشی و مدت زمان آن و تعیین عوارض و هزینه اثربخشی در مورد هر یک از مدخلات احتمالی، وظیفه خطیری است که می بایست دغدغه شبانه روزی برای هر یک از مدافعان طب سنتی باشد که متأسفانه اساساً در آن حد که ادعا می شود و شایسته است، مورد توجه نبوده و نیست.
گريز از واقعيت ها البته در برخي مسئولين منجر به دامن زدن به روند پيش رو از شبه علم خواهد شد. به عنوان مثال يکي ديگر از معيارهاي در اثبات اثربخشي، اختصاصي بودن است. اگر اين معيار تعيين کننده نيست اما در بسياري از مداخلتي که در مقوله شبه علم شاهد هستيم، تأثير گياه، توصيه يا مداخله بر طيف گسترده اي از بيماري ها و اختلالات ذکر مي شود. مثلاً موردي از اختلالات نيست که به زعم توصيه کنندگان با حجامت بهبود نيابد. حال انکه شواهد علمي در مورد حجامت محدود و از نظر اعتبار پايين بوده و نياز به مطالعات گسترده در مورد اين مداخله، عوارض و تأثيرات آن است.
تقدس بخشيدن به برخي از امور از رويکردهاي ايجاد رونق و بازار کسب در اين روند است، که شاهد بوديم که مسئولين محترم در وزارت بهداشت سعي در اصلاح اين رويه و تغيير عناوين از طب اسلامي به طب ايراني برآمدند. اما به نظر مي رسد ايجاد ساختار مشخص در اين فرايند بايد فراتر از اين بوده و منحصراً معيارهاي علمي مبنا قرار گيرد.
ايجاد ساختارهاي ثبت مداخلات و فعاليت ها در اين زمينه از رويکردهاي اساسي به منظور شناسائي وضعيت موجود و ابعاد آن و ايجاد بستر مناسب در مورد ثبت عوارض مربوطه است. پيشنهادي که از ديرباز وجود داشته اما مورد توجه قرار نگرفته است.
نتيجه‏گيري
علم در ميان همه‏ ي هياهوهاي طرح شده با ابزاري قدرتمند هميشه آماده دفاع از واقعيت است. اگر به معيارها و اصول علمي مراجعه کنيم، نيازي به عناوين و استفاده از شخصيت ها به منظور اثبات اثربخشي مداخلات نخواهيم بود. چه خوب است به جای اهانت به یکدیگر، شواهد را از نظر علمی در هر مورد مرور کنیم.
دکتر علی پاشا میثمی

https://t.me/Scienceadvocation
مطب تخصصی پوست و اعصاب و روان

https://t.me/Scienceadvocation
📭
پیام های واصله

درود بر شما

ممنون از کانال خوبتون


پیشنهادی داشتم
اگر ممکن میباشد در مورد تفاوت های طب به اصطلاح سنتی و طب گیاهی بگویید
همان طور که میدانید همه اطلاعاتی که ما در مورد گیاهان داریم مربوط به علم نوین می‌باشد که در آزمایشگاه‌ها و با بررسی های زیاد به آن دست یافته‌اند مثلا فلان گیاه دارای این میزان قند و چربی و.... است ولی دوستداران طب سنتی با جعل و فریب میگویند که مثلا فلان گیاه را بخورید چون قند دارد و .... تازه استناد هم میکنند به مثلا ابن سینا و.... در صورتی که نه ابن سینا و نه طب سنتی اصلا نمی‌دانستند قند و چربی و ...چه چیزی هستند و آن موقع اینها ناشناخته بود لذا این دوستان طب سنتی علاوه بر اینکه دانسته های ما در مورد گیاهان که مربوط به چند دهه گذشته یا در ۱۵۰ سال گذشته می‌باشد را جعل کرده و منتسب به هزارسال پیش میکنند بلکه در تحریف تاریخ هم دستی دارند

ممنون میشوم در این موارد هم مطلب بگذارید
سپاس🌹🌹🌹🌹
امیر

https://t.me/Scienceadvocation
گیاهی یا شیمیایی



روبروی من نشسته و به من مینگرد زخمی عمیق روی بینی اش به چشم میخورد . چشم راستش کاسه خون است و زیر پشم کاملا کبود شده اینها همه نشانه یک ضربه مغزی شدید هستند . مبتلا به اپی لپسی است اما از دو سال پیش با مصرف منظم دارو ها دیگر تشنج نداشته است .تا دیروز که مجددا تشنج کرده و منجر به این صدمات شده است .

مادر ش میگوید تا دیروز اصلا تشنج نکرده بود اعصابش هم خیلی خوب بود خودش داروها را کرده بود روزی دوتا من هم گفتم یک مدتی یکی بخوره حالاهم قطع کرده دست شما درد نکنه داروهای شما خیلی خوب بود ."

"نفهمیدم چکار کردین ؟ دارو را قطع کردین ؟ مگر من نگفتم که تا سه سال باید دارو ها را بخورد؟ "

"حالش خیلی خوب بود اصلا تشنج نکرده بود "

"اینکه دلیل نمیشه "

"اما اخه میدونین این داروهای شیمیایی با اون همه عوارض که خودشون توی بروشورش نوشته واقعا لازمه وقتی تشنج هم نمیکنه این همه سال بخوره ؟ راستش باباش یک سری داروی گیاهی براش خریده اون ها رو هم میدادیم . میگن برای اعصاب خیلی خوبه . "

" اها پس موضوع همون موضوع قدیمی شیمیایی و گیاهیه "



راستی این وحشت عمومی و تصورات عجیب و غریب در مورد داروهای شیمیایی برای چیست ؟ چرا داروهای جدید را یک کاسه شیمیایی و شیمیایی را چیزی غیر متعارف، مسموم کننده ،خارجی به شمار می اوریم و هر داروی غیر علمی و غیر مدرنی را گیاهی و گیاهی را یک کاسه غیر شیمیایی، چیزی متعارف، مطابق طبع و به گونه ای داخلی تصور می کنیم ؟



راستی ایا داروهای گیاهی فرمول شیمیایی ندارند ؟ایا بسیاری از داروهای مدرن در ابتدا گیاهی نبوده اند ؟

واقعیت این است که شیمی یکی از دقیق ترین تفاسیر جهان هستی است همه اجسام وموجودات را میتوان با نگاه شیمیایی به عناصر سارنده انها اتم ها و مولکول ها تجزیه کرد . بنابر این تمام داروهای گیاهی هم نهایتا یک فرمول شیمیایی دارند و شیمیایی هستند .از سوی دیگر داروهای مدرن هم در بسیاری موارد در اصل داروهای محلی مناظق مختلف دنیا بوده اند که به روش های علمی مورد بررسی قرار گرفته اند تاثیر انها به اثبات رسیده و توسط جوامع بین المللی دارویی تایید شده اند .

در واقع شکل "گیاهی " داروها در کیسه ای پلاستیکی و شکل "قرص" ی داروها با برچسب مخصوص و بروشور مصرف دوشکل مختلف از یک پدیده واحد در طول تکامل تاریخی هستند ،نه دو انتخاب همزمان !. البته میتوان در برابر یک اتوموبیل مدل بالا یک گاری را برای سوار شدن انتخاب کرد اما باید برای این کار دلایلی منظقی مثل تفنن ! داشت وگرنه هیچ گاه نمیتوان اخرین دستاوردهای تکنولوژِ ی را وانهاد و وسیله ای متعلق به تاریخ را برگزید .

داروهای مدرن در بسیاری از موارد همان داروهای قدیمی هستند که ابتدا خطرناک بودن انها با تجربیات حیوانی به اثبات رسیده سپس تاثیر انها با مطالعات علمی دوسو کور اثبات شده مقدار موثر تعیین شده عوارض قابل تحمل و عوارضی که شدیدند اما شیوع بسیار کمی دارند تعیین شده اند و صادقانه –صداقتی که جزئ جدایی ناپذیر دانش مدرن است – در بروشوری در اختیار بیمار قرار گرفته اند . و البته بقیه داروهای مدرن هم که اخیرا ساخته شده اند باید چنین روندی را طی کنند .

اما داروهای گیاهی هنوز هیچ کدام از این مراحل را طی نکرده اند . داروهایی هستند با اثرات احتمالی، میزان موثر نامعلوم و عوارض نا پیدا . احتمال وجود یک داروی گیاهی با تاثیرات قابل توجهی که تا به حال گزارش نشده همواره وجود دارد اما چنین احتمالی مسیولیت مهمی برعهده کسی میگذارد که به چنین احتمالی مطمدن باشد یا دل ببندد . چراکه این دارو باید به سرعت مورد بررسی قرار بگیرد و در صورت اثبات تحول بزرگی در دارو درمانی جهانی ایجاد کند !! به همین سادگی نمیتوان دارویی را که دنیا هنوز نشناخته به تنهایی به خانه برد و تنها تنها استفاده کرد . گنجینه دارویی دنیا که بسیاری از انها با رنج های بیشمار به دست امده یا به اثبات رسیده از ابتدا جهانی یعنی به رایگان همگانی است !

اما با این همه چرا بسیاری از ما همچنان به دنبال داروهای گیاهی هستیم . نوعی نوستالژی گذشته، نوعی وازدگی از تکنولوژی انهم در حالی که در بسیاری از جنبه ها اجتناب ناپذیری استفاده از این تکنولوژِ ی را دریافته ایم بحث گیاهی شیمییایی را احاطه کرده است که اثرات نا مطلوبی دارد .

برخی از داروهای اپی لپسی البته چاق میکنند، برخی ممکن است باعث کم خونی شوند، بسیاری از انها پوکی استخوان می اورند ودر ابتدا بسیاری از انها خواب الودگی ایجاد میکنند .
اما اولا: همین داروها با همین معایب زندگی بیماران مبتلا به اپی لپسی را به شدت متحول کرده اند ثانیا : تمامی این عوارض به وضوح شناخته شده اند و میتوان بیمار را از نظر بروز انها مانیتور کرد ثالثا :این دنیا دار مکافات، دار هزینه / منفعت و در یک کلام دار نسبیات است . مطلق ، یعنی درمانی که بی هیچ عارضه و هزینه ای صورت میگیرد در این جهان قابل حصول نیست .

البته باید در جهت اصلاح معایب تکنولوژِ ی مدرن طب از هیچ تلاشی دریغ نکرد. باید ان را نقد کرد تا بهتر و بهتر شود. اما دشواری این نقد نمیتواند و نباید مارا به نفی ان برساند چراکه نتیجه چیزی در حد دماغ شکسته و چشم هایی کاسه خون خواهد بود !!.
دکتر بابک زمانی

https://t.me/Scienceadvocation
📎در باب رواج و رویش شبه‌‌علم و خرافات

🔺چرا برخی از مردم و حتی بعضی از تحصیلکرده‌ها و پزشکان به روش‌های درمانی خرافی، شبه‌علمی و حتی زیان‌بار رو می‌آورند. به راستی رمز و راز دیرپایی بعضی دیدگاه‌ها که اثبات بطلان آن‌ها به سادگی امکان پذیر است و شواهد متعددی نیز در طول زمان بیانگر آن بوده‌اند در چیست؟

🔺علت‌های مختلف روانشناختی، اجتماعی، سیاسی و حتی اقتصادی را می‌توان برای این پدیده برشمرد. صاحب‌نظران به عواملی چون صفات ضد‌اجتماعی، مداخله باورهای فردی در نتیجه‌گیری علمی، منفعت‌طلبی، توسل به فرضیه توطئه برای تخطئه علم، ذهنیت بدبینانه و هراس از برخورد با واقعیت اشاره کرده‌اند. (علی فیروزآبادی، علم، شبه علم: باور، حقیقت و خیال، انتشارات نوید شیراز، ۱۳۹۲).

✔️در این یادداشت به این پدیده از زاویه‌ای دیگر پرداخته شده است:
🔺انسان‌ در گذار از دوران کودکی به بزرگسالی و بلوغ دستخوش تغییری در شیوه تفکر خود می‌شود که جهت آن از وابستگی به سوی استقلال، از قطعیت به سوی ابهام و از سیاه و سفید دیدن امور به سوی درک پیچیدگی پدیده‌ها است. کودک قادر به زندگی در ابهام نیست. پاسخ قطعی و مشخص برای سوالات خود طلب کرده و جهان را دوپاره می‌کند. نداشتن جواب، به بی‌قراری و اضطراب او دامن می‌زند. او برای رسیدن به احساسی امن در جهان باید به پاسخ‌های والدین، معلمین و بزرگ‌ترها اعتماد و اعتقاد پیدا کند. اگر از یک پاسخ قانع نشد ذهن او به فوریت به دنبال پاسخی جایگزین می‌گردد که آرامش از دست رفته را به وی بازگرداند. شک و ابهام پذیری در شیوه تفکر او راه ندارد.

🔺رابطه مکاتب شبه‌علمی و خرافی با انسان رابطه والد- کودک است. آن‌ها پاسخ‌های حاضر آماده برای پرسش‌ها داشته و به شکلی تخیلی ذهن انسان ‌ها را از ابهام خارج کرده و اضطراب برخاسته از بی‌جوابی را تخفیف می‌دهند. علم، از سوی دیگر با انسان رابطه ای بالغ- بالغ برقرار می‌کند. به او می‌گوید در حال حاضر درمانی برای بیماری کرونا ندارم. برو و اقدامات پیشگیرانه را تقویت کن. اما شبه علم به او وعده درمان با ادرارشتر و روغن بنفشه می‌دهد. این امر به یک منطقه خاص نیز محدود نیست. کافی است پای صحبت رهبر کشوری که پرچمدار علم در جهان است و نزدیک به ۸۰ درصد تولید علم را در اختیار دارد بنشینید تا به قدرت تفکر شبه‌علمی باور پیدا کنید.

🔺علم اطمینان کاذب ایجاد نمی‌کند. متواضع است. ادعاهای بزرگ ندارد. قول و قرار بی‌جا نمی‌گذارد و می‌داند که آن چه امروز بیان می‌کند بی‌گمان در آینده کامل‌تر خواهد شد. این رویکرد برای انسان بالغ به شکلی پارادوکسیکال( متناقض‌نما) اعتماد آفرین است. اما ذهنی که به بلوغ نرسیده آرامش برخاسته از توهمی فریبکارانه را به اضطراب ناشی از نگریستن به نور حقیقت ترجیح می‌دهد. شکاکیت و عدم قطعیت بخشی مهم از برخورد علمی با پدیده‌ها هستند. در شبه علم، اما گزاره های قطعی و متعصبانه فراوان مشاهده می‌شوند. زمانی فرانسیس بیکن چنین گفت که انسان ترجیح می‌دهد آنچه را که می‌خواهد و دوست دارد باور کند. علم، آسودگی انسان را بر هم می‌زند. انسان بالغ توان برقراری تمایز میان تمایلات خود و واقعیت را دارد هرچند این فرایندی دشوار است که نیازمند رسیدن به درجه ای از رشد روانی است. شبه علم هنوز برای بعضی انسان‌ها که از توان لازم برای به چالش کشیدن تفکرات آرزومندانه خود برخوردار نیستند جذابیت بیشتری دارد.
https://t.me/alifiroozabadi1344

https://t.me/Scienceadvocation
📎معرفی کتاب

روانپزشکان و‌ درمانگران سنتی (انتشارات نوید شیراز با مشارکت دانشگاه علوم پزشکی شیراز و مرکز تحقیقات طب سنتی، ۱۳۹۰)

🔺با گام گذاشتن به قرن و هزاره نوین، شاهد آن هستیم که خدمات علمی و پیچیده روانپزشکی، روانشناسی و توانبخشی در جهان رو به گسترش است. تقریبا هر کشوری به ارتقا بهداشت روان در جوامع خود از طریق استفاده قدرتمندانه از پیشرفتهای علوم اعصاب، پزشکی رفتاری و بهداشت روانی متعهد شده است. با این وجود اکثریت جمعیت دنیا که در کشورهای در حال توسعه زندگی می‌کنند بر طبق گزارش سازمان بهداشت جهانی(۲۰۰۱) دسترسی محدودی به خدمات پزشکی و روانپزشکی دارند. تخمین زده شده که تا ۸۵ درصد جمعیت دنیا به طبیبان و داروهای سنتی برای مقابله با مشکلات جسمی و روانی خود تکیه می‌کنند. سازمان جهانی بهداشت در استراتژی طب سنتی خود اشاره می‌کند که در اوگاندا به طور مثال، نسبت شفا دهندگان سنتی به جمعیت در حدود یک به دویست است. این به شکلی واضح در تقابل با دسترسی به درمانگران مدرن قرار دارد (یک به بیست‌هزار). در برخی نقاط جهان از قبیل آند در امریکای جنوبی هیچ روانپزشکی یا سیستم مراقبتی بهداشت روانی برای جماعت بومی وجود ندارد. بنابراین آنها به شکلی کامل به شفادهندگان سنتی، خانواده و حمایت‌های قبیله‌ای برای کنار آمدن با مشکلات روانشناختی خود رو می‌اورند. این کتاب بر مشارکت قابل توجه درمانگران سنتی در سلامتی اکثریت مردم جهان پرداخته و نقش ناشناخته آنها را در بهداشت روانی دنیا برجسته می‌کند.

🔺منشا این کتاب به موسسه‌ای ابتکاری در اکوادور بر می‌گردد که در دهه ۸۰ شکل گرفت و سپس با حمایت شاخه بین فرهنگی انجمن جهانی روانپزشکی در ۲۰۰۱ گسترش یافت. این کتاب نتیجه کنفرانس بین المللی تحت عنوان “ روانپزشکان و شفادهندگان، همکاران ناخواسته- چالشی برای روانپزشکی بین‌فرهنگی در عصر جهانی شدن” بود که در ۲۰۰۵ در کیتو اکوادور برگزار شد

🔺این کتاب ارایه کننده داده‌های تحقیقاتی اصیل ، تجارب بالینی، مشاهدات موردی و برنامه های مقدماتی (پایلوت)روانپزشکی در مورد همکاری شفادهندگان و روانپزشکان در کشورهای مختلف دنیا است.

https://t.me/alifiroozabadi1344

https://t.me/Scienceadvocation
کانال “دفاع از علم “
کانالی برای شبه علم زدایی از دانش طب
آخرین مقالات در ارتباط با جدل دانش و شبه دانش را از این کانال پی گیری کنید

https://t.me/Scienceadvocation
👥 وبینار «شبه‌علم و طب سنتی»

👤 تاریخ: ١٣٩٩/٨/١٥، ساعت ١١ صبح، به مدت یک‌ساعت

👤 سخنرانی‌ها به ترتیب اجرا:

🔘 علم روشمند، شبه‌علم بی‌روش (دکتر رضا #منصوری: استاد دانشگاه صنعتی شریف و معاون اسبق پژوهشی وزارت علوم)

🔘 تبارشناسی تصورات پزشکی (دکتر بابک #زمانی: دبیر انجمن علمی بيمارى‌هاى مغز و اعصاب ايران و رئیس سابق انجمن سکته مغزی ایران)

🔘 ارتباط طب سنتی با رشته پزشکی (دکتر رضا #ملک‌زاده: معاون تحقيقات و فناورى وزارت بهداشت و رئیس پژوهشکده بیماری‌های گوارش و کبد)

🔘 طب مبتنی بر شواهد در پزشکی امروز (دکتر امیر #شعبانی: استاد روان‌پزشکی دانشگاه علوم پزشکی ایران و دبیر انجمن علمی روان‌پزشکان ایران)

👤 لینک ورود به وبینار:
💥 https://imcall.iums.ac.ir/b/h6e-89b-dfm

https://t.me/Scienceadvocation
👤 احمد مروارید | استاد دانشگاه علوم اسلامی رضوی مشهد

🔆 مدعیان طب اسلامی بگویند چرا ائمه (ع) به طبیب مراجعه می‌کردند؟

🔆 با تقدیس طب اسلامی، مخالفین خود را به عنوان مخالف اسلام جلوه می‌دهند!

https://bit.ly/37zQPAU

🔉 کانال تلگرامی سلامت روان و جامعه

🌄 صفحه‌ی اینستاگرامی سلامت روان و جامعه

https://t.me/Scienceadvocation
👤 احمد مروارید | استاد دانشگاه علوم اسلامی رضوی مشهد

🔆 مدعیان طب اسلامی بگویند چرا ائمه (ع) به طبیب مراجعه می‌کردند؟

🔆 با تقدیس طب اسلامی، مخالفین خود را به عنوان مخالف اسلام جلوه می‌دهند!

🔆
اگر منظور از «طب اسلامی» این است که درمانی که در این نوع مکتب وجود دارد را به مبلغان احکام الهی، یعنی پیامبر اکرم و ائمه‌ی اطهار (ع) انتساب دهیم، این عنوان صحیح نیست. چون بسیاری از روایاتی که در این باب وارد شده است، نه قطعی‌الصدور است و نه واجد شرایط حجیت خبر واحد. اما اگر «طب اسلامی» به این معنا است که روایاتی در مورد بیماری‌ها، پیش‌گیری و درمان آن‌ها به وسیله‌ی دانشمندان مسلمان جمع‌آوری شده است، می‌توان این عنوان را به کار برد. اما به نظر می‌رسد کسانی که طب اسلامی را با این همین عنوان خاص اسلامی بسیار ترویج می‌کنند و از آن دفاع می‌کنند می‌خواهند این را به معصومین (ع) منتسب کنند؛ از این رو، بسیار تأکید می‌کنند که معصومین (ع) طبیبان ما هستند و چون طبیبان ما متصل به عالم بالا هستند، این آموزه‌ها تقدس دارد و قابل نقد نیست.

🔆
مدعیان طب اسلامی با قاطعیت می‌گویند چون در فلان روایت این‌گونه آمده است، برای درمان بیماری این کار را انجام بده. این شیوه هم در کتاب‌های این بزرگواران و هم‌زمانی که شفاهی پاسخ می‌دهند دیده می‌شود.
مثلن، گاهی مردم برای یک بیماری حاد با این افراد تماس می‌گیرند و آنان فورن از همان پشت تلفن جواب می‌دهند و می‌گویند شما فعلن فلان گیاه را با چیز دیگر مخلوط کن و بخور و این را به عنوان طب اسلامی معرفی می‌کنند. به نظر من کار صحیح نیست و از جهات مختلف صدمه می‌زند.

🔆 نکته‌ی دیگری که البته باید بررسی تاریخی شود این است که خود ائمه به طبیب مراجعه نمی‌کردند؟ مدعیان طب اسلامی باید این مسأله را تبیین کنند که اگر ائمه (علیهم‌السلام) خودشان طبیب بودند دیگر چرا به طبیب مراجعه می‌کردند؟

https://bit.ly/37zQPAU

🔉 کانال تلگرامی سلامت روان و جامعه

🌄 صفحه‌ی اینستاگرامی سلامت روان و جامعه
.
 طب حاشیه و جهانی بدون ترس




در روزهای اخیر و با بیانیه‌ی رسمی وزارت بهداشت درباره‌ی به‌رسمیت‌نشناختن طب اسلامی، بحث طب حاشیه یا طب جایگزین داغ شده است. طب حاشیه عنوانی است که برای انواع درمان‌های کل‌نگر در پزشکی به کار گرفته می‌شود و شامل طب مکمل و جایگزین (complementary and alternative medicine) و به اختصار CAM است. شیوه‌های درمانی در این رویکردها با طب مدرن یا جهان‌شمول متفاوت بوده و به فرهنگ و باورهای یک قوم یا یک جامعه‌ی تصویری بستگی دارد. ابطال‌پذیری، تجربه‌پذیری و تجزیه‌گرایی در این رویکرد عموماً نقد می‌شود و به‌جای آن بر نقش باورها، کل‌نگری و منحصربه‌فرد‌بودن تأکید می‌شود. به‌‌راستی چرا شیوه‌های درمانی متفاوت با پزشکی دانشگاهی و مدرن این‌گونه با اقبال مردم مواجه می‌شوند؟ چرا هنوز افرادی پیدا می‌شوند که شیوه‌های درمانی جدید را ترک می‌کنند تا ماهی‌‌درمانی، زالودرمانی، زنبور‌درمانی، چاکرا‌درمانی، خام‌گیاه‌خواری، رایحه‌درمانی ، سنگ‌درمانی، ماردرمانی، عسل‌درمانی، هومئوپاتی و دیگر شیوه‌های شبه‌علمی را برای بیماری‌های سخت و مزمن به کار گیرند؟ قوت طب حاشیه در کجاست و بر چه شکاف‌هایی دست می‌گذارد که چنین شیفتگانی را از ایالت‌های آرام مرکزی آمریکا تا خاورمیانه‌ی پرآشوب به خود جذب کرده است؟
می‌توان دلایل بسیاری را در توضیح علل این رویکردها برشمرد. اما در انسان‌شناسی پزشکی بر سه رهیافت زیر تأکید بیشتری می‌شود: تصور پیشامدرن از بدن، ناتوانی پزشکی مدرن در غلبه بر بیماری‌های سخت و ناتوان‌کننده و در آخر سرمایه‌زدگی و ازخودبیگانگی پزشکی مدرن.
تصور پیشامدرن از بدن
بسیاری از ما فکر می‌کنیم که بدن ما یک کلیت زیستی و یک‌پارچه است. حال‌آن‌که آن‌چه ما از بدن خودمان می‌شناسیم یا گونه‌ای که با اعضای بدن‌مان رفتار می‌کنیم، یا توقعاتی که از آن داریم یا حتی حریمی که برای آن قایل هستیم، از جامعه‌ای به جامعه‌ی دیگر و از زمانی به زمانی دگر، به‌شدت متفاوت است. به عنوان مثال نحوه‌ی ایستادن ایرانی‌ها و آمریکایی‌ها در صف به‌شدت متفاوت است. آمریکایی‌ها در فاصله‌ی بسیار دور از یکدیگر می‌ایستند و اگر کسی زیادتر از معمول به بدن طرف مقابل نزدیک شود با نگاه غضب‌آلود او روبه‌رو می‌شود، حال‌آن‌که ما ایرانی‌ها در صف به هم چسبیده‌ایم! یا هلندی‌ها در رختکن ورزشی کاملاً برهنه می‌شوند و هیچ احساس شرمی ندارند و ما ایرانی‌ها با لباس زیر هم کمی معذبیم! یا می‌توان به مسأله‌ی بکارت توجه کرد. تا چند دهه پیش وجود یا عدم وجود بخشی از بدن زن به‌نام پرده‌ی بکارت می‌توانست مسأله و دغدغه‌ای بزرگ برای زنان باشد اما امروزه این دغدغه در جهان غرب به حداقل خود رسیده است و در ایران نیز رو به کم‌رنگ‌شدن است.
غرض از ذکر این مثال‌ها این بود که نشان دهیم آن‌چه ما از بدن خودمان می‌شناسیم یا شیوه‌ای که آن را بازنمایی می‌کنیم در حقیقت یک مفهوم اجتماعی-تاریخی است که ذهنیت ما را شکل داده و از هر جامعه‌ای به جامعه‌ی دیگر و از دوره‌ای به دوره‌ی پیش از خود متفاوت است. اما تصور پیشامدرن از بدن چه می‌تواند باشد؟
گسستْ فرصتی برای شناخت است. شناخت ما از تصور پیشامدرن از بدن در حقیقت مدیون گسستی است که تجدد ایجاد کرده و در پرتو این گسست ما می‌توانیم به آن‌چه بوده‌ایم، پی ببریم. در جهان پیشامدرن بدن به دنیای اطراف خود پیوند خورده بود. بدن بخشی ناگسستنی از جهان اطرافش بود که بالا و پایین‌های آن را بازتاب داده و به آن معنا می‌داد. نه تنها بیماری از جهان اطراف می‌آمد که نتیجه‌ی اعمال ما یا نزدیکان ما نیز بود. در این طرز‌تلقی، فرض بر این بود که بدن انسان با محیط اطرافش پیوستگی دارد. یعنی بدن انسان و محیط اطراف در یک تناظر و رابطه‌ی تنگاتنگ قرار دارند و آن‌چه در بدن انسان به‌عنوان بیماری می‌بینیم در حقیقت یک مابه‌ازای بیرونی نیز دارد و بالعکس. به عنوان مثال در افسانه‌های انگلیسی می‌خوانیم که با ناتوانی جنسی پادشاه، برکت از زمین می‌رود و بارآوری احشام مخدوش می‌شود یا به علت گناه مردمان، طاعون و وبا در ملکی همه‌گیر می‌شود یا زلزله واقع می‌شود. در شاهنامه آمده است که فریدون از‌آن‌رو ضحاک را نکشت که، بنا به تذکار سروش ایزدی، در زمین موجودات پلشت گسترده نشوند. در فرانسه‌ی قرون وسطی زنانی که در دوره‌ی منستوریشن بودند از لگدکردن انگور به منظور تهیه‌ی شراب بازداشته می‌شدند تا عمل‌آمدن شراب دچار اختلال نشود، زیرا این زنان در مرحله‌ی باروری نبودند!
در دوران مدرن نیز بسیاری از ما باور داریم که بیماری نوعی بختک و نفرین است. عقوبت گناه یا ظلمی است که انجام داده‌ایم و اکنون با زجر بیماری تقاص آن را پس می‌دهیم.
این باور در افواه عامه قابل رصد‌کردن است که نوع مرگ، شدت بیماری یا سختی آن را با کارهایی که فرد در دوران زندگی‌اش انجام داده پیوند می‌دهند. بسیاری از ما برای در امان ماندن از چشم‌زخم به صدقه و اطعام روی می‌آوریم. گویی آن‌چه ما به جهان اطراف می‌بخشیم به سوی ما برمی‌گردد و در بیماری و سلامت ما و حتی در شدت و سختی آن مؤثر است.
حال‌آن‌که پزشکی مدرن، حاصل یک گسست معرفت‌شناسانه است. بدن در پزشکی مدرن یک واحد متجزی است که به صورت خودبنیاد در جهان به زیست خود ادامه می‌دهد. بدن انسان در این طرزتلقی، مجموعه‌ای است از ارقام و شاخصه‌های کمًی که در ترکیب با یکدیگر معنایی از بیماری و سلامت را بازنمایی می‌کنند. در همین راستا، در پزشکی مدرن اگرچه اظهارنظر بیمار تا حدی از اهمیت برخوردار است ولی در شناخت بیماری، نشانه‌های یافت‌شده از سوی پزشک اولویت اصلی را دارد. بدن انسان در حضور برخی عناصر (باکتری، ویروس، انگل، پرایون) به بیماری مبتلا می‌شود و پس از رفع و دفع این عنصر خارجی سلامت به بدن انسان بازمی‌گردد. این منطق پزشکی حاصل شناخت علل بیماری‌های عفونی و سپس توفیق پزشکی مدرن در کنترل این بیماری‌هاست. رعایت بهداشت، ضدعفونی و استریل‌کردن، آنتی‌بیوتیک‌ها و تنظیم‌کننده‌های بیولوژیک به کار آن می‌آمد که بدن در مواجهه کمتری با این عناصر قرار بگیرد، این عناصر حذف شوند یا اثرات آن‌ها تحت کنترل قرار گرفته و خسارات ناشی از آن جبران شود.
هر چه‌قدر پزشکی مدرن در شناخت و مواجهه با بیماری‌های عفونی (به‌جز استثنائاتی چون ایدز) موفق بود، در شناخت بیماری‌های تجمیعی یا بیماری‌های سبک زندگی ناتوان می‌نمود. رابطه‌ی علّی و معلولی در بیماری‌های تجمیعی چندان قابل‌رصد‌کردن نیست بلکه عوامل همبسته (correlative factors) در این بیماری‌ها مطرح می‌شود. در حقیقت نمی‌توان یک علت سرراست برای بیماری برشمرد و برای رفع آن اقدام کرد. به عنوان مثال فردی سال‌ها سیگار می‌کشد ولی سرطان ریه سراغی از او نمی‌گیرد، چربی و قند زیاد مصرف می‌کند ولی لاغر می‌ماند و دیابت از او فرسنگ‌ها دور است. حال‌آن‌که از نظر آماری مصرف مواد پرکالری و قندهای ساده با چاقی، بیماری قلبی و دیابت «همبستگی معنادار» دارد. پزشکی مدرن در توضیح این امر ناتوان است که چرا سرطان، بیماری قلبی و بیماری‌های متابولیکی در یک لحظه‌ی خاص می‌تواند به سراغ کسی بیاید و از فرد دیگری دور بماند. در این دره و شکاف است که طب حاشیه شکفته می‌شود و به حیات اجتماعی برمی‌گردد.
طب حاشیه توضیحی در جیب دارد که با تصور پیشامدرن ما از بدن خودمان پیوند دارد. این رویکرد با رازگونگی خاص خود تصویری مه‌آلود و مبهم از بیماری و علل آن ارائه می‌دهد که در ناخودآگاه پیشامدرن ما کدگذاری شده است و می‌تواند ما را توجیه کند. بیماری در این رویکرد امری مربوط به بدن بیولوژیک ما نیست، بلکه به جهانی بزرگ‌تر پیوند می‌خورد. بدن انسان در پیوندی رازآمیز با دنیایی بزرگ‌تر قرار دارد که پزشکی مدرن آن را نمی‌بیند ولی طب حاشیه بر آن مسلط است. درمان در این شیوه نیز به اعتقاد وابسته است: اول باید آن را پذیرفت تا باور میسر شود. پس از باور راه رهایی از بیماری روشن می‌شود حتی اگر هیچ توضیح واقعاً علمی برای آن وجود نداشته باشد. و طرفه این‌جاست که باور در مواردی هرچند معدود و محدود می‌تواند به بهبودی کمک کند یا اگر درمان را به ارمغان نیاورد با آفریدن دنیایی دیگر در پیش چشم بیمار به درد و بیماری او معنایی متفاوت بدهد و خشنودی و آسایش روانی بیمار را فراهم آورد.
در برابر سرنوشت ناگزیر
پزشکی مدرن در شرایط سخت مرزهایی نامشخص دارد. یعنی نهاد پزشکی نمی‌تواند در لحظات بحرانی بیمار پیش‌بینی قاطعی از آینده بدهد. پزشکی مدرن می‌تواند دوره‌ی بیماری تبخال را به بیمار بگوید و احتمال بازگشت آن را تذکر بدهد. اما بیماری که با سرطان پیشرفته دست و پنجه نرم می‌کند و در منگنه‌ی روانی بیم و امید دست و پا می‌زند، از پزشکی مدرن جز سخنان خشک و علمی نمی‌شنود. پزشکان ترجیح می‌دهند امید بیهوده ندهند یا، به زبان دیگر، توقع غیرواقع نیافرینند. زیرا هم پزشکی مدرن از این پیش‌گویی‌های دقیق دور است و هم مسئولیت چنین قول‌هایی برای پزشکان سپیدپوش سنگین است. در یک کلام، پزشکی مدرن از اعجاز ناتوان است، حال‌آن‌که طب حاشیه نویدبخش و رؤیاپرور است.
کسانی که در مراحل آخر بیماری‌های سخت قرار دارند، افرادی که در چنبره‌ی ناتوان‌کننده‌ی بیماری‌های مزمن دست و پا می‌زنند و انسان‌هایی که قدم به قدم با مرگ می‌زیند، نیاز به امیدی دارند که لحظات تلخ‌شان را پایان بخشد و روزنه‌ای از نور برای‌شان بازکند. در چنین اوضاعی هر چه‌قدر پزشکی مدرن ناتوان از اعجاز است، طب حاشیه نویدبخش و مثبت‌اندیش است.
به‌جای پزشکانی با گره‌های تلخ بر ابروهای‌شان، درمان‌گرانی پیدا می‌شوند که نوید می‌دهند با خام‌گیاه‌خواری می‌توان بر همه‌ی دردها غلبه کرد، با خوردن عسل در همه‌ی وعده‌های غذایی می‌توان وسواس و اضطراب را درمان کرد و گلوله‌های کوچک داروی هومئوپاتی، درمانِ دیابت چسبنده و مزمن است! هر یک از این درمان‌گران، لشکری از معتقدان و باورمندان در کنار خود دارند که شورمندانه از این شیوه‌های درمانی دفاع می‌کنند و نمونه‌های بسیار از اعجاز این شیوه را به مخاطب ارائه می‌دهند. علم مدرن، علم تجزیه‌گرِ تجربه‌گرا، از نظر این باورمندان کور و نابیناست. ناتوان از شناخت رازهای انسان و طبیعت است. پیچیدگی‌های انسان‌ها را نمی‌بیند و به‌خاطر خودبینی و عظمت طلبی‌اش، راه‌حل‌های ساده‌ای را که برای درمان این بیماری‌ها در طبیعت و جهان اطراف وجود دارد، به رسمیت نمی‌شناسد و حتی درک نمی‌کند که داروهای شیمیایی در برابر این ادویه‌ی گیاهی تا چه حد مضر یا بی‌خاصیت است!
در یک کلام، بیمارانی مستأصل برای ایستادن در برابر سرنوشتی ناگزیر به این حاشیه‌ی امن به پناه می‌آیند، هم‌چون زائرانی خسته که پای پیاده به معبدی دوردست می‌روند تا دریچه‌ای به فردا بگشایند؛ تا درد مدام ناامیدی را تسکین دهند یا مرگ را به چالشی دیگر دعوت کنند. شاید بتوان در جهانی بدون روح، در وضعی بی اوضاع برای آه این خلق ستم‌دیده، اگرنه احترام، که درکی درخور قایل شد.
سرمایه‌زدگی و ازخودبیگانگی پزشکی مدرن
جامعه‌شناسان اوایل قرن بیستم، در زمانی که شهرهای کلان هم‌چون کندوهایی از دود و آتش از زمین می‌روییدند به آن‌چه در شهر رخ می‌داد و تصوری که چنین گردهم‌آیی بزرگی از انسان‌ها تولید می‌کرد کنجکاو شدند. آن‌ها شاهد بودند که غریبه در یک روستا سریعاً شناسایی می‌شود، حال‌آن‌که در شهری بزرگ تقریباً همه غریبه‌اند. به همین ترتیب اگر در یک روستا کسی بر زمین بیفتد، همه از احوال او جویا می‌شوند، حال‌آن‌که مرگ گدایی در کنار خیابانی شلوغ شهری بزرگ تأثری برنمی‌انگیزد! پس در شهر همه غریبه‌اند و خود نیز غریبه‌ای!
بیمارستان نیز در قیاس بالا، شهری بزرگ است. اگر روزگاری حکمای محله و پزشکان خانواده با تولد، بیماری، عزا و شادمانی مردمان اطراف‌شان دمخور بودند، پزشکانی که در بیمارستان روزانه ده‌ها بیمار را ملاقات می‌کنند و شاهد درد و رنج صدها نفر هستند، از درد انسانهای اطراف‌شان، ناگزیر دورند. خبر سرطان یک دختر جوان برای‌شان همان‌قدر مهم است که خرابی ماشین‌شان. مرگ یک بیمار در اتاق عمل همان میزان تکان‌شان می‌دهد که مرگ یک کبوتر بر بالای دیوار خانه‌شان. رگ‌های گرفته‌ی یک مرد پنجاه‌ساله برای‌شان در همان حدی دغدغه‌ساز است که ترافیک شهری! اگر این‌گونه نباشند هجوم بنیان‌کن تکانه‌ها جانی برای‌شان نمی‌گذارد. در مواجهه با این‌همه بدبختی و مصیبت غرق می‌شوند و چون کشتی بی‌سامان در دریایی متلاطم از قله‌ی موجی به حضیضی دیگر می‌روند.
اگرچه سردی و دوری پزشک از درد بیمار، بخشی جدایی‌ناپذیر از پزشکی مدرن بیمارستانی است، حضور سرمایه آن را تشدید می‌کند. سرمایه‌داری شیوه‌ای از تولید است که در گردش چرخ‌های این‌جهانی‌اش، زهری ترشح می‌کند به نام بیگانگی. در روند تولیدی چنین برنامه‌ریزی‌شده و جزء‌اندیش، تولیدگران از کاری که انجام می‌دهند، از محصولی که تولید می‌کنند و از جهانی که می‌آفرینند بیگانه و دور می‌شوند. پزشکان نیز اسیر این روند بیگانه‌سازند. آن‌ها مهارت و دانش‌شان را در بازار می‌فروشند و در ازای پولی که دریافت می‌کنند درمان تولید می‌کنند. پس کالایی‌شدن هر چه بیشتر رابطه‌ی پزشک و بیمار، به ذهنیت کالایی‌شده می‌انجامد. اگر پزشک بیمارستانی از بیمار دور شده بود در این فرایند دورتر و سردتر می‌شود. زیرا بدن بیمار فقط ابژه‌ی تغییر است. بیمار نه تاریخی دارد نه موجودیتی انسانی، بیمار یک سیستم کژکارکرد است که باید تعمیرشده و در ازای آن پولی دریافت شود. در یک کلام، پزشک از کار پزشکی خود بیگانه است. در چنین دنیایی می‌توان فرض کرد که همدردی با بیمار تا چه حد دور از ذهن است. مگر تعمیرکار از خرابی پیستون متأثر می‌شود؟ مگر پنچری لاستیک ماشین می‌تواند باعث حزن و اندوه شود؟
در چنین جهان بیگانه‌ای باید به بیماران حق داد که به سراغ طب حاشیه بروند. حاشیه‌ای که کاملاً در متن بیگانه و سرمایه‌سالار متن حل نشده است و هنوز روی خوش و همدردی را از مراجعه‌کنندگان دریغ نمی‌کند. درمان‌گرانی که بیماران‌شان را درک می‌کنند، راه‌حل‌های گرمابخش و نویددهنده در آستین دارند و گوشی برای نیوشیدن دردهای آن‌ها دارند و به زیست خود ادامه می‌دهند، چه نپسندیم و چه انکار کنیم!
سخن آخر
وسوسه‌ای بی‌پایان برای بازکردن راهی به رهایی وجود دارد که باید از آن پرهیز کرد.
در حضور ذهنیت پیشامدرن از خویشتن و جهان، در دوران غلبه و سطوت سرمایه بر تمامی زوایای انسان و هم‌چنین ناتوانی پزشکی مدرن در گشودن روزنه‌ی امیدی برای بیماری‌های صعب‌العلاج، آیا می‌توان به رهایی اندیشید؟ آیا رویکردهای نصیحت‌گرانه و تقوامنشانه می تواند راهی نو پیش پای پزشکی نوین باز کند؟ آیا رویکردهای ژورنالیستی و راه‌حل‌های یک‌شبه می‌تواند در برابر بازار بزرگ درمان و دارو سد بگذارد و مقررات و قاعده را به آن تحمیل کند؟
طب حاشیه در جهان مدرن به زیست خود ادامه می‌دهد، علی‌رغم همه‌ی گسست‌هایی که تجدد به ارمغان آورده است. تجددی ناتمام که انسان را از بندهای پیشین گسسته است و به بندی دیگر بی‌اعتنا مانده. انسانی رهاشده به حال خود، در جهانی ناامن که فرد به‌تنهایی باید گلیمش را از آب بیرون بکشد؛ در دنیایی که ترس از بیماری، بیکاری، بی‌نانی و بی‌کسی بر آن سایه انداخته است؛ طب حاشیه هم‌چنان فاتح و فیروز است. زیرا خرافات در جهانی تداوم می‌یابند که نیازمند خرافه و در سودای اعجاز است. اعجازی که با پیوند دادن فرد به نیرویی بالاتر و نیرومندتر او را از ترس مدام رهایی دهد، به بیماری و رنج معنایی دیگر بخشد و تا دم مرگ او را به‌آرامی بدرقه کند …… پس رهایی در گرو تغییر جهانی است که خرافه را ناگزیر می‌کند. در آفریدن جهانی بدون ترس است که انسان در آن پناه انسان باشد!
دکتر مزدک دانشور

https://t.me/Scienceadvocation
آیا طب ابن‌سینا شبه‌علم بوده است؟

بعد از انتشار مطلب قبلی من درباره‌مشخصه‌های شبه علم، یکی از همکاران بسیار آگاه و نکته‌دانم، در نقد مطلب من نوشتند:

«... اما من نمی‌توانم بپذیرم طب ابن‌سینا شبه‌علم بوده [است]. این بی‌انصافی در حق آن مرد است. ابن‌سینا بنده خدا تلاش کرده [است تا] نتایج لثراتی که از غذا و ادویه می‌بیند را تفسیر و تبیین کند و البته باور به روش‌های علمی داشته است. اگر عمرش قد می‌داد که رد علمی تبیین‌هایش را ببیند، فروتنانه آن را می‌پذیرفت...»

در پاسخ به این همکار گرامی، علاوه بر تشکر بابت مشارکت در این بحث، دو نکته برای گفتن دارم. بکی فرعی و دیگری اصلی:

نکته فرعی این که: اگر بخواهیم کارهای ابن‌سینا را با معیارهای علم تجربی امروزین بسنجیم و داوری کنیم، دچار خطای «ناهمزمانی تاریخی» شده‌ایم.
درست مانند کسانی که می‌خواهند حکومت‌داری برخی پادشاهان و حکمرانان دوران باستان و قرون وسطی را با معیارهای امروزین حقوق بشر و تفکیک قوا و حکومت دموکراتیک بسنجند و به آن‌ها اعتبار غیرواقعی بدهند یا به روشی نادرست محکومشان کنند.
مردم هر دوره‌ای را باید در سیاق و با توجه به شرایط واقعی همان دوره سنجید و فهمید و داوری کرد.
به همین سیاق نیز، ابن‌سینا را نباید با معیارهای علم تجربی و طب مبتنی بر شواهد امروز نقد کرد.

ابن‌سینا در سیاق علم زمانه خود و پزشکی آن دوران، دانشمند بزرگی بوده است و البته مایه افتخار ما برای همه تاریخ است.
اما این فرق می‌کند با این که فکر کنیم که می‌توان روش‌ها و یافته‌های او را مطابق با علم مدرن و پزشکی مبتنی بر شواهد دانست یا بر آن اساس نقد کرد یا مورد مقایسه قرار داد.

نکته اصلی اما این است: تفاوت علم و شبه‌علم در روش‌ها است نه در یافته‌ها و نتایج.

این نکته کلیدی و مهمی است.

نمی‌توان گفت که درمان‌های ابن‌سینا همگی علمی یا شبه‌علمی بوده‌اند. روش برخورد ما با آن‌هاست که می‌تواند علمی یا شبه‌علمی باشد.

یعنی اگر درمانی را که ابن سینا به کار می‌برده و به نظر ما درست می‌اید، با روش علمی (شامل کارآزمایی بالینی) بسنجیم، به هر نتیجه‌ای که برسیم، یعنی چه ببینیم آن درمان موثر است و چه ناموثر، کارمان علمی بوده است.

اما اگر به جای پایبندی به پزشکی مبتنی بر شواهد، آن دارو یا روش درمان را (صرفنظر از این که واقعا موثر هست یا نه) به کار ببندیم به خاطر این که «ابن سینا گفته است» یا این که آن را بر اساس نظریه‌های منسوخ طب مزاجی توجیه کنیم، در این صورت از روش شبه‌علمی استفاده کرده‌ایم.

بنابراین «شیوه برخورد» با فرضیه‌های درمانی است که چه در نهایت موثر باشند و چه غیرموثر، می‌تواند علمی یا شبه علمی باشد.

اشاره من به ابن سینا به این معنی نبود که هرچه که این سینا گفته است شبه علمی است.

البته ابن سینا به مزاج‌ها و اخلاط باور داشت. این شیوه شناخت بدن انسان امروزه منسوخ شده است. نیز بخش بزرگی از آموزه‌های آناتومی و فیزیولوژی آن دوران که توسط او تبیین شده‌اند، امروزه نادرست و نادقیق به شمار می‌ایند.

اما گفتن این که تمامی درمان‌ها و داروهای این سینا (یا طب سنتی، یا هر منبع فرضیه دیگری) علمی یا شبه علمی است، خود خارج شدن از روش علمی است.

این شیوه برخورد ما با آن‌ها و تعیین اثربخشی و ایمنی آن‌ها است که می‌تواند علمی یا شبه علمی باشد.

اشاره من در مطلب قبلی در واقع به روش کسانی بود که آموزه‌های این سینا را فقط به این دلیل که «ابن سینا گفته است» معتبر و علمی می‌دانند و حتی از پس قرن‌ها و تحولات شگرف و بنیادین در علم و از در درآمدن نظریه‌ها و یافته‌های جدید مانند کشف میکروب‌ها و ...، همچنان آن‌ها را ثابت و مقدس‌گونه می‌پندارند و می‌گویند شیوه ما در طبابت این است که :«فکر کنیم که اگر ابن سینا بود، چه می‌کرد، ما هم همان کار را می‌کنیم.»

این است که نادرست و شبه‌علم است. نه ابن‌سینا که درود و ستایش ما بر او باد.

#دكتر_كيارش_آرامش

https://t.me/Scienceadvocation