طب حاشیه و جهانی بدون ترس
در روزهای اخیر و با بیانیهی رسمی وزارت بهداشت دربارهی بهرسمیتنشناختن طب اسلامی، بحث طب حاشیه یا طب جایگزین داغ شده است. طب حاشیه عنوانی است که برای انواع درمانهای کلنگر در پزشکی به کار گرفته میشود و شامل طب مکمل و جایگزین (complementary and alternative medicine) و به اختصار CAM است. شیوههای درمانی در این رویکردها با طب مدرن یا جهانشمول متفاوت بوده و به فرهنگ و باورهای یک قوم یا یک جامعهی تصویری بستگی دارد. ابطالپذیری، تجربهپذیری و تجزیهگرایی در این رویکرد عموماً نقد میشود و بهجای آن بر نقش باورها، کلنگری و منحصربهفردبودن تأکید میشود. بهراستی چرا شیوههای درمانی متفاوت با پزشکی دانشگاهی و مدرن اینگونه با اقبال مردم مواجه میشوند؟ چرا هنوز افرادی پیدا میشوند که شیوههای درمانی جدید را ترک میکنند تا ماهیدرمانی، زالودرمانی، زنبوردرمانی، چاکرادرمانی، خامگیاهخواری، رایحهدرمانی ، سنگدرمانی، ماردرمانی، عسلدرمانی، هومئوپاتی و دیگر شیوههای شبهعلمی را برای بیماریهای سخت و مزمن به کار گیرند؟ قوت طب حاشیه در کجاست و بر چه شکافهایی دست میگذارد که چنین شیفتگانی را از ایالتهای آرام مرکزی آمریکا تا خاورمیانهی پرآشوب به خود جذب کرده است؟
میتوان دلایل بسیاری را در توضیح علل این رویکردها برشمرد. اما در انسانشناسی پزشکی بر سه رهیافت زیر تأکید بیشتری میشود: تصور پیشامدرن از بدن، ناتوانی پزشکی مدرن در غلبه بر بیماریهای سخت و ناتوانکننده و در آخر سرمایهزدگی و ازخودبیگانگی پزشکی مدرن.
تصور پیشامدرن از بدن
بسیاری از ما فکر میکنیم که بدن ما یک کلیت زیستی و یکپارچه است. حالآنکه آنچه ما از بدن خودمان میشناسیم یا گونهای که با اعضای بدنمان رفتار میکنیم، یا توقعاتی که از آن داریم یا حتی حریمی که برای آن قایل هستیم، از جامعهای به جامعهی دیگر و از زمانی به زمانی دگر، بهشدت متفاوت است. به عنوان مثال نحوهی ایستادن ایرانیها و آمریکاییها در صف بهشدت متفاوت است. آمریکاییها در فاصلهی بسیار دور از یکدیگر میایستند و اگر کسی زیادتر از معمول به بدن طرف مقابل نزدیک شود با نگاه غضبآلود او روبهرو میشود، حالآنکه ما ایرانیها در صف به هم چسبیدهایم! یا هلندیها در رختکن ورزشی کاملاً برهنه میشوند و هیچ احساس شرمی ندارند و ما ایرانیها با لباس زیر هم کمی معذبیم! یا میتوان به مسألهی بکارت توجه کرد. تا چند دهه پیش وجود یا عدم وجود بخشی از بدن زن بهنام پردهی بکارت میتوانست مسأله و دغدغهای بزرگ برای زنان باشد اما امروزه این دغدغه در جهان غرب به حداقل خود رسیده است و در ایران نیز رو به کمرنگشدن است.
غرض از ذکر این مثالها این بود که نشان دهیم آنچه ما از بدن خودمان میشناسیم یا شیوهای که آن را بازنمایی میکنیم در حقیقت یک مفهوم اجتماعی-تاریخی است که ذهنیت ما را شکل داده و از هر جامعهای به جامعهی دیگر و از دورهای به دورهی پیش از خود متفاوت است. اما تصور پیشامدرن از بدن چه میتواند باشد؟
گسستْ فرصتی برای شناخت است. شناخت ما از تصور پیشامدرن از بدن در حقیقت مدیون گسستی است که تجدد ایجاد کرده و در پرتو این گسست ما میتوانیم به آنچه بودهایم، پی ببریم. در جهان پیشامدرن بدن به دنیای اطراف خود پیوند خورده بود. بدن بخشی ناگسستنی از جهان اطرافش بود که بالا و پایینهای آن را بازتاب داده و به آن معنا میداد. نه تنها بیماری از جهان اطراف میآمد که نتیجهی اعمال ما یا نزدیکان ما نیز بود. در این طرزتلقی، فرض بر این بود که بدن انسان با محیط اطرافش پیوستگی دارد. یعنی بدن انسان و محیط اطراف در یک تناظر و رابطهی تنگاتنگ قرار دارند و آنچه در بدن انسان بهعنوان بیماری میبینیم در حقیقت یک مابهازای بیرونی نیز دارد و بالعکس. به عنوان مثال در افسانههای انگلیسی میخوانیم که با ناتوانی جنسی پادشاه، برکت از زمین میرود و بارآوری احشام مخدوش میشود یا به علت گناه مردمان، طاعون و وبا در ملکی همهگیر میشود یا زلزله واقع میشود. در شاهنامه آمده است که فریدون ازآنرو ضحاک را نکشت که، بنا به تذکار سروش ایزدی، در زمین موجودات پلشت گسترده نشوند. در فرانسهی قرون وسطی زنانی که در دورهی منستوریشن بودند از لگدکردن انگور به منظور تهیهی شراب بازداشته میشدند تا عملآمدن شراب دچار اختلال نشود، زیرا این زنان در مرحلهی باروری نبودند!
در دوران مدرن نیز بسیاری از ما باور داریم که بیماری نوعی بختک و نفرین است. عقوبت گناه یا ظلمی است که انجام دادهایم و اکنون با زجر بیماری تقاص آن را پس میدهیم.
در روزهای اخیر و با بیانیهی رسمی وزارت بهداشت دربارهی بهرسمیتنشناختن طب اسلامی، بحث طب حاشیه یا طب جایگزین داغ شده است. طب حاشیه عنوانی است که برای انواع درمانهای کلنگر در پزشکی به کار گرفته میشود و شامل طب مکمل و جایگزین (complementary and alternative medicine) و به اختصار CAM است. شیوههای درمانی در این رویکردها با طب مدرن یا جهانشمول متفاوت بوده و به فرهنگ و باورهای یک قوم یا یک جامعهی تصویری بستگی دارد. ابطالپذیری، تجربهپذیری و تجزیهگرایی در این رویکرد عموماً نقد میشود و بهجای آن بر نقش باورها، کلنگری و منحصربهفردبودن تأکید میشود. بهراستی چرا شیوههای درمانی متفاوت با پزشکی دانشگاهی و مدرن اینگونه با اقبال مردم مواجه میشوند؟ چرا هنوز افرادی پیدا میشوند که شیوههای درمانی جدید را ترک میکنند تا ماهیدرمانی، زالودرمانی، زنبوردرمانی، چاکرادرمانی، خامگیاهخواری، رایحهدرمانی ، سنگدرمانی، ماردرمانی، عسلدرمانی، هومئوپاتی و دیگر شیوههای شبهعلمی را برای بیماریهای سخت و مزمن به کار گیرند؟ قوت طب حاشیه در کجاست و بر چه شکافهایی دست میگذارد که چنین شیفتگانی را از ایالتهای آرام مرکزی آمریکا تا خاورمیانهی پرآشوب به خود جذب کرده است؟
میتوان دلایل بسیاری را در توضیح علل این رویکردها برشمرد. اما در انسانشناسی پزشکی بر سه رهیافت زیر تأکید بیشتری میشود: تصور پیشامدرن از بدن، ناتوانی پزشکی مدرن در غلبه بر بیماریهای سخت و ناتوانکننده و در آخر سرمایهزدگی و ازخودبیگانگی پزشکی مدرن.
تصور پیشامدرن از بدن
بسیاری از ما فکر میکنیم که بدن ما یک کلیت زیستی و یکپارچه است. حالآنکه آنچه ما از بدن خودمان میشناسیم یا گونهای که با اعضای بدنمان رفتار میکنیم، یا توقعاتی که از آن داریم یا حتی حریمی که برای آن قایل هستیم، از جامعهای به جامعهی دیگر و از زمانی به زمانی دگر، بهشدت متفاوت است. به عنوان مثال نحوهی ایستادن ایرانیها و آمریکاییها در صف بهشدت متفاوت است. آمریکاییها در فاصلهی بسیار دور از یکدیگر میایستند و اگر کسی زیادتر از معمول به بدن طرف مقابل نزدیک شود با نگاه غضبآلود او روبهرو میشود، حالآنکه ما ایرانیها در صف به هم چسبیدهایم! یا هلندیها در رختکن ورزشی کاملاً برهنه میشوند و هیچ احساس شرمی ندارند و ما ایرانیها با لباس زیر هم کمی معذبیم! یا میتوان به مسألهی بکارت توجه کرد. تا چند دهه پیش وجود یا عدم وجود بخشی از بدن زن بهنام پردهی بکارت میتوانست مسأله و دغدغهای بزرگ برای زنان باشد اما امروزه این دغدغه در جهان غرب به حداقل خود رسیده است و در ایران نیز رو به کمرنگشدن است.
غرض از ذکر این مثالها این بود که نشان دهیم آنچه ما از بدن خودمان میشناسیم یا شیوهای که آن را بازنمایی میکنیم در حقیقت یک مفهوم اجتماعی-تاریخی است که ذهنیت ما را شکل داده و از هر جامعهای به جامعهی دیگر و از دورهای به دورهی پیش از خود متفاوت است. اما تصور پیشامدرن از بدن چه میتواند باشد؟
گسستْ فرصتی برای شناخت است. شناخت ما از تصور پیشامدرن از بدن در حقیقت مدیون گسستی است که تجدد ایجاد کرده و در پرتو این گسست ما میتوانیم به آنچه بودهایم، پی ببریم. در جهان پیشامدرن بدن به دنیای اطراف خود پیوند خورده بود. بدن بخشی ناگسستنی از جهان اطرافش بود که بالا و پایینهای آن را بازتاب داده و به آن معنا میداد. نه تنها بیماری از جهان اطراف میآمد که نتیجهی اعمال ما یا نزدیکان ما نیز بود. در این طرزتلقی، فرض بر این بود که بدن انسان با محیط اطرافش پیوستگی دارد. یعنی بدن انسان و محیط اطراف در یک تناظر و رابطهی تنگاتنگ قرار دارند و آنچه در بدن انسان بهعنوان بیماری میبینیم در حقیقت یک مابهازای بیرونی نیز دارد و بالعکس. به عنوان مثال در افسانههای انگلیسی میخوانیم که با ناتوانی جنسی پادشاه، برکت از زمین میرود و بارآوری احشام مخدوش میشود یا به علت گناه مردمان، طاعون و وبا در ملکی همهگیر میشود یا زلزله واقع میشود. در شاهنامه آمده است که فریدون ازآنرو ضحاک را نکشت که، بنا به تذکار سروش ایزدی، در زمین موجودات پلشت گسترده نشوند. در فرانسهی قرون وسطی زنانی که در دورهی منستوریشن بودند از لگدکردن انگور به منظور تهیهی شراب بازداشته میشدند تا عملآمدن شراب دچار اختلال نشود، زیرا این زنان در مرحلهی باروری نبودند!
در دوران مدرن نیز بسیاری از ما باور داریم که بیماری نوعی بختک و نفرین است. عقوبت گناه یا ظلمی است که انجام دادهایم و اکنون با زجر بیماری تقاص آن را پس میدهیم.
این باور در افواه عامه قابل رصدکردن است که نوع مرگ، شدت بیماری یا سختی آن را با کارهایی که فرد در دوران زندگیاش انجام داده پیوند میدهند. بسیاری از ما برای در امان ماندن از چشمزخم به صدقه و اطعام روی میآوریم. گویی آنچه ما به جهان اطراف میبخشیم به سوی ما برمیگردد و در بیماری و سلامت ما و حتی در شدت و سختی آن مؤثر است.
حالآنکه پزشکی مدرن، حاصل یک گسست معرفتشناسانه است. بدن در پزشکی مدرن یک واحد متجزی است که به صورت خودبنیاد در جهان به زیست خود ادامه میدهد. بدن انسان در این طرزتلقی، مجموعهای است از ارقام و شاخصههای کمًی که در ترکیب با یکدیگر معنایی از بیماری و سلامت را بازنمایی میکنند. در همین راستا، در پزشکی مدرن اگرچه اظهارنظر بیمار تا حدی از اهمیت برخوردار است ولی در شناخت بیماری، نشانههای یافتشده از سوی پزشک اولویت اصلی را دارد. بدن انسان در حضور برخی عناصر (باکتری، ویروس، انگل، پرایون) به بیماری مبتلا میشود و پس از رفع و دفع این عنصر خارجی سلامت به بدن انسان بازمیگردد. این منطق پزشکی حاصل شناخت علل بیماریهای عفونی و سپس توفیق پزشکی مدرن در کنترل این بیماریهاست. رعایت بهداشت، ضدعفونی و استریلکردن، آنتیبیوتیکها و تنظیمکنندههای بیولوژیک به کار آن میآمد که بدن در مواجهه کمتری با این عناصر قرار بگیرد، این عناصر حذف شوند یا اثرات آنها تحت کنترل قرار گرفته و خسارات ناشی از آن جبران شود.
هر چهقدر پزشکی مدرن در شناخت و مواجهه با بیماریهای عفونی (بهجز استثنائاتی چون ایدز) موفق بود، در شناخت بیماریهای تجمیعی یا بیماریهای سبک زندگی ناتوان مینمود. رابطهی علّی و معلولی در بیماریهای تجمیعی چندان قابلرصدکردن نیست بلکه عوامل همبسته (correlative factors) در این بیماریها مطرح میشود. در حقیقت نمیتوان یک علت سرراست برای بیماری برشمرد و برای رفع آن اقدام کرد. به عنوان مثال فردی سالها سیگار میکشد ولی سرطان ریه سراغی از او نمیگیرد، چربی و قند زیاد مصرف میکند ولی لاغر میماند و دیابت از او فرسنگها دور است. حالآنکه از نظر آماری مصرف مواد پرکالری و قندهای ساده با چاقی، بیماری قلبی و دیابت «همبستگی معنادار» دارد. پزشکی مدرن در توضیح این امر ناتوان است که چرا سرطان، بیماری قلبی و بیماریهای متابولیکی در یک لحظهی خاص میتواند به سراغ کسی بیاید و از فرد دیگری دور بماند. در این دره و شکاف است که طب حاشیه شکفته میشود و به حیات اجتماعی برمیگردد.
طب حاشیه توضیحی در جیب دارد که با تصور پیشامدرن ما از بدن خودمان پیوند دارد. این رویکرد با رازگونگی خاص خود تصویری مهآلود و مبهم از بیماری و علل آن ارائه میدهد که در ناخودآگاه پیشامدرن ما کدگذاری شده است و میتواند ما را توجیه کند. بیماری در این رویکرد امری مربوط به بدن بیولوژیک ما نیست، بلکه به جهانی بزرگتر پیوند میخورد. بدن انسان در پیوندی رازآمیز با دنیایی بزرگتر قرار دارد که پزشکی مدرن آن را نمیبیند ولی طب حاشیه بر آن مسلط است. درمان در این شیوه نیز به اعتقاد وابسته است: اول باید آن را پذیرفت تا باور میسر شود. پس از باور راه رهایی از بیماری روشن میشود حتی اگر هیچ توضیح واقعاً علمی برای آن وجود نداشته باشد. و طرفه اینجاست که باور در مواردی هرچند معدود و محدود میتواند به بهبودی کمک کند یا اگر درمان را به ارمغان نیاورد با آفریدن دنیایی دیگر در پیش چشم بیمار به درد و بیماری او معنایی متفاوت بدهد و خشنودی و آسایش روانی بیمار را فراهم آورد.
در برابر سرنوشت ناگزیر
پزشکی مدرن در شرایط سخت مرزهایی نامشخص دارد. یعنی نهاد پزشکی نمیتواند در لحظات بحرانی بیمار پیشبینی قاطعی از آینده بدهد. پزشکی مدرن میتواند دورهی بیماری تبخال را به بیمار بگوید و احتمال بازگشت آن را تذکر بدهد. اما بیماری که با سرطان پیشرفته دست و پنجه نرم میکند و در منگنهی روانی بیم و امید دست و پا میزند، از پزشکی مدرن جز سخنان خشک و علمی نمیشنود. پزشکان ترجیح میدهند امید بیهوده ندهند یا، به زبان دیگر، توقع غیرواقع نیافرینند. زیرا هم پزشکی مدرن از این پیشگوییهای دقیق دور است و هم مسئولیت چنین قولهایی برای پزشکان سپیدپوش سنگین است. در یک کلام، پزشکی مدرن از اعجاز ناتوان است، حالآنکه طب حاشیه نویدبخش و رؤیاپرور است.
کسانی که در مراحل آخر بیماریهای سخت قرار دارند، افرادی که در چنبرهی ناتوانکنندهی بیماریهای مزمن دست و پا میزنند و انسانهایی که قدم به قدم با مرگ میزیند، نیاز به امیدی دارند که لحظات تلخشان را پایان بخشد و روزنهای از نور برایشان بازکند. در چنین اوضاعی هر چهقدر پزشکی مدرن ناتوان از اعجاز است، طب حاشیه نویدبخش و مثبتاندیش است.
حالآنکه پزشکی مدرن، حاصل یک گسست معرفتشناسانه است. بدن در پزشکی مدرن یک واحد متجزی است که به صورت خودبنیاد در جهان به زیست خود ادامه میدهد. بدن انسان در این طرزتلقی، مجموعهای است از ارقام و شاخصههای کمًی که در ترکیب با یکدیگر معنایی از بیماری و سلامت را بازنمایی میکنند. در همین راستا، در پزشکی مدرن اگرچه اظهارنظر بیمار تا حدی از اهمیت برخوردار است ولی در شناخت بیماری، نشانههای یافتشده از سوی پزشک اولویت اصلی را دارد. بدن انسان در حضور برخی عناصر (باکتری، ویروس، انگل، پرایون) به بیماری مبتلا میشود و پس از رفع و دفع این عنصر خارجی سلامت به بدن انسان بازمیگردد. این منطق پزشکی حاصل شناخت علل بیماریهای عفونی و سپس توفیق پزشکی مدرن در کنترل این بیماریهاست. رعایت بهداشت، ضدعفونی و استریلکردن، آنتیبیوتیکها و تنظیمکنندههای بیولوژیک به کار آن میآمد که بدن در مواجهه کمتری با این عناصر قرار بگیرد، این عناصر حذف شوند یا اثرات آنها تحت کنترل قرار گرفته و خسارات ناشی از آن جبران شود.
هر چهقدر پزشکی مدرن در شناخت و مواجهه با بیماریهای عفونی (بهجز استثنائاتی چون ایدز) موفق بود، در شناخت بیماریهای تجمیعی یا بیماریهای سبک زندگی ناتوان مینمود. رابطهی علّی و معلولی در بیماریهای تجمیعی چندان قابلرصدکردن نیست بلکه عوامل همبسته (correlative factors) در این بیماریها مطرح میشود. در حقیقت نمیتوان یک علت سرراست برای بیماری برشمرد و برای رفع آن اقدام کرد. به عنوان مثال فردی سالها سیگار میکشد ولی سرطان ریه سراغی از او نمیگیرد، چربی و قند زیاد مصرف میکند ولی لاغر میماند و دیابت از او فرسنگها دور است. حالآنکه از نظر آماری مصرف مواد پرکالری و قندهای ساده با چاقی، بیماری قلبی و دیابت «همبستگی معنادار» دارد. پزشکی مدرن در توضیح این امر ناتوان است که چرا سرطان، بیماری قلبی و بیماریهای متابولیکی در یک لحظهی خاص میتواند به سراغ کسی بیاید و از فرد دیگری دور بماند. در این دره و شکاف است که طب حاشیه شکفته میشود و به حیات اجتماعی برمیگردد.
طب حاشیه توضیحی در جیب دارد که با تصور پیشامدرن ما از بدن خودمان پیوند دارد. این رویکرد با رازگونگی خاص خود تصویری مهآلود و مبهم از بیماری و علل آن ارائه میدهد که در ناخودآگاه پیشامدرن ما کدگذاری شده است و میتواند ما را توجیه کند. بیماری در این رویکرد امری مربوط به بدن بیولوژیک ما نیست، بلکه به جهانی بزرگتر پیوند میخورد. بدن انسان در پیوندی رازآمیز با دنیایی بزرگتر قرار دارد که پزشکی مدرن آن را نمیبیند ولی طب حاشیه بر آن مسلط است. درمان در این شیوه نیز به اعتقاد وابسته است: اول باید آن را پذیرفت تا باور میسر شود. پس از باور راه رهایی از بیماری روشن میشود حتی اگر هیچ توضیح واقعاً علمی برای آن وجود نداشته باشد. و طرفه اینجاست که باور در مواردی هرچند معدود و محدود میتواند به بهبودی کمک کند یا اگر درمان را به ارمغان نیاورد با آفریدن دنیایی دیگر در پیش چشم بیمار به درد و بیماری او معنایی متفاوت بدهد و خشنودی و آسایش روانی بیمار را فراهم آورد.
در برابر سرنوشت ناگزیر
پزشکی مدرن در شرایط سخت مرزهایی نامشخص دارد. یعنی نهاد پزشکی نمیتواند در لحظات بحرانی بیمار پیشبینی قاطعی از آینده بدهد. پزشکی مدرن میتواند دورهی بیماری تبخال را به بیمار بگوید و احتمال بازگشت آن را تذکر بدهد. اما بیماری که با سرطان پیشرفته دست و پنجه نرم میکند و در منگنهی روانی بیم و امید دست و پا میزند، از پزشکی مدرن جز سخنان خشک و علمی نمیشنود. پزشکان ترجیح میدهند امید بیهوده ندهند یا، به زبان دیگر، توقع غیرواقع نیافرینند. زیرا هم پزشکی مدرن از این پیشگوییهای دقیق دور است و هم مسئولیت چنین قولهایی برای پزشکان سپیدپوش سنگین است. در یک کلام، پزشکی مدرن از اعجاز ناتوان است، حالآنکه طب حاشیه نویدبخش و رؤیاپرور است.
کسانی که در مراحل آخر بیماریهای سخت قرار دارند، افرادی که در چنبرهی ناتوانکنندهی بیماریهای مزمن دست و پا میزنند و انسانهایی که قدم به قدم با مرگ میزیند، نیاز به امیدی دارند که لحظات تلخشان را پایان بخشد و روزنهای از نور برایشان بازکند. در چنین اوضاعی هر چهقدر پزشکی مدرن ناتوان از اعجاز است، طب حاشیه نویدبخش و مثبتاندیش است.
بهجای پزشکانی با گرههای تلخ بر ابروهایشان، درمانگرانی پیدا میشوند که نوید میدهند با خامگیاهخواری میتوان بر همهی دردها غلبه کرد، با خوردن عسل در همهی وعدههای غذایی میتوان وسواس و اضطراب را درمان کرد و گلولههای کوچک داروی هومئوپاتی، درمانِ دیابت چسبنده و مزمن است! هر یک از این درمانگران، لشکری از معتقدان و باورمندان در کنار خود دارند که شورمندانه از این شیوههای درمانی دفاع میکنند و نمونههای بسیار از اعجاز این شیوه را به مخاطب ارائه میدهند. علم مدرن، علم تجزیهگرِ تجربهگرا، از نظر این باورمندان کور و نابیناست. ناتوان از شناخت رازهای انسان و طبیعت است. پیچیدگیهای انسانها را نمیبیند و بهخاطر خودبینی و عظمت طلبیاش، راهحلهای سادهای را که برای درمان این بیماریها در طبیعت و جهان اطراف وجود دارد، به رسمیت نمیشناسد و حتی درک نمیکند که داروهای شیمیایی در برابر این ادویهی گیاهی تا چه حد مضر یا بیخاصیت است!
در یک کلام، بیمارانی مستأصل برای ایستادن در برابر سرنوشتی ناگزیر به این حاشیهی امن به پناه میآیند، همچون زائرانی خسته که پای پیاده به معبدی دوردست میروند تا دریچهای به فردا بگشایند؛ تا درد مدام ناامیدی را تسکین دهند یا مرگ را به چالشی دیگر دعوت کنند. شاید بتوان در جهانی بدون روح، در وضعی بی اوضاع برای آه این خلق ستمدیده، اگرنه احترام، که درکی درخور قایل شد.
سرمایهزدگی و ازخودبیگانگی پزشکی مدرن
جامعهشناسان اوایل قرن بیستم، در زمانی که شهرهای کلان همچون کندوهایی از دود و آتش از زمین میروییدند به آنچه در شهر رخ میداد و تصوری که چنین گردهمآیی بزرگی از انسانها تولید میکرد کنجکاو شدند. آنها شاهد بودند که غریبه در یک روستا سریعاً شناسایی میشود، حالآنکه در شهری بزرگ تقریباً همه غریبهاند. به همین ترتیب اگر در یک روستا کسی بر زمین بیفتد، همه از احوال او جویا میشوند، حالآنکه مرگ گدایی در کنار خیابانی شلوغ شهری بزرگ تأثری برنمیانگیزد! پس در شهر همه غریبهاند و خود نیز غریبهای!
بیمارستان نیز در قیاس بالا، شهری بزرگ است. اگر روزگاری حکمای محله و پزشکان خانواده با تولد، بیماری، عزا و شادمانی مردمان اطرافشان دمخور بودند، پزشکانی که در بیمارستان روزانه دهها بیمار را ملاقات میکنند و شاهد درد و رنج صدها نفر هستند، از درد انسانهای اطرافشان، ناگزیر دورند. خبر سرطان یک دختر جوان برایشان همانقدر مهم است که خرابی ماشینشان. مرگ یک بیمار در اتاق عمل همان میزان تکانشان میدهد که مرگ یک کبوتر بر بالای دیوار خانهشان. رگهای گرفتهی یک مرد پنجاهساله برایشان در همان حدی دغدغهساز است که ترافیک شهری! اگر اینگونه نباشند هجوم بنیانکن تکانهها جانی برایشان نمیگذارد. در مواجهه با اینهمه بدبختی و مصیبت غرق میشوند و چون کشتی بیسامان در دریایی متلاطم از قلهی موجی به حضیضی دیگر میروند.
اگرچه سردی و دوری پزشک از درد بیمار، بخشی جداییناپذیر از پزشکی مدرن بیمارستانی است، حضور سرمایه آن را تشدید میکند. سرمایهداری شیوهای از تولید است که در گردش چرخهای اینجهانیاش، زهری ترشح میکند به نام بیگانگی. در روند تولیدی چنین برنامهریزیشده و جزءاندیش، تولیدگران از کاری که انجام میدهند، از محصولی که تولید میکنند و از جهانی که میآفرینند بیگانه و دور میشوند. پزشکان نیز اسیر این روند بیگانهسازند. آنها مهارت و دانششان را در بازار میفروشند و در ازای پولی که دریافت میکنند درمان تولید میکنند. پس کالاییشدن هر چه بیشتر رابطهی پزشک و بیمار، به ذهنیت کالاییشده میانجامد. اگر پزشک بیمارستانی از بیمار دور شده بود در این فرایند دورتر و سردتر میشود. زیرا بدن بیمار فقط ابژهی تغییر است. بیمار نه تاریخی دارد نه موجودیتی انسانی، بیمار یک سیستم کژکارکرد است که باید تعمیرشده و در ازای آن پولی دریافت شود. در یک کلام، پزشک از کار پزشکی خود بیگانه است. در چنین دنیایی میتوان فرض کرد که همدردی با بیمار تا چه حد دور از ذهن است. مگر تعمیرکار از خرابی پیستون متأثر میشود؟ مگر پنچری لاستیک ماشین میتواند باعث حزن و اندوه شود؟
در چنین جهان بیگانهای باید به بیماران حق داد که به سراغ طب حاشیه بروند. حاشیهای که کاملاً در متن بیگانه و سرمایهسالار متن حل نشده است و هنوز روی خوش و همدردی را از مراجعهکنندگان دریغ نمیکند. درمانگرانی که بیمارانشان را درک میکنند، راهحلهای گرمابخش و نویددهنده در آستین دارند و گوشی برای نیوشیدن دردهای آنها دارند و به زیست خود ادامه میدهند، چه نپسندیم و چه انکار کنیم!
سخن آخر
وسوسهای بیپایان برای بازکردن راهی به رهایی وجود دارد که باید از آن پرهیز کرد.
در یک کلام، بیمارانی مستأصل برای ایستادن در برابر سرنوشتی ناگزیر به این حاشیهی امن به پناه میآیند، همچون زائرانی خسته که پای پیاده به معبدی دوردست میروند تا دریچهای به فردا بگشایند؛ تا درد مدام ناامیدی را تسکین دهند یا مرگ را به چالشی دیگر دعوت کنند. شاید بتوان در جهانی بدون روح، در وضعی بی اوضاع برای آه این خلق ستمدیده، اگرنه احترام، که درکی درخور قایل شد.
سرمایهزدگی و ازخودبیگانگی پزشکی مدرن
جامعهشناسان اوایل قرن بیستم، در زمانی که شهرهای کلان همچون کندوهایی از دود و آتش از زمین میروییدند به آنچه در شهر رخ میداد و تصوری که چنین گردهمآیی بزرگی از انسانها تولید میکرد کنجکاو شدند. آنها شاهد بودند که غریبه در یک روستا سریعاً شناسایی میشود، حالآنکه در شهری بزرگ تقریباً همه غریبهاند. به همین ترتیب اگر در یک روستا کسی بر زمین بیفتد، همه از احوال او جویا میشوند، حالآنکه مرگ گدایی در کنار خیابانی شلوغ شهری بزرگ تأثری برنمیانگیزد! پس در شهر همه غریبهاند و خود نیز غریبهای!
بیمارستان نیز در قیاس بالا، شهری بزرگ است. اگر روزگاری حکمای محله و پزشکان خانواده با تولد، بیماری، عزا و شادمانی مردمان اطرافشان دمخور بودند، پزشکانی که در بیمارستان روزانه دهها بیمار را ملاقات میکنند و شاهد درد و رنج صدها نفر هستند، از درد انسانهای اطرافشان، ناگزیر دورند. خبر سرطان یک دختر جوان برایشان همانقدر مهم است که خرابی ماشینشان. مرگ یک بیمار در اتاق عمل همان میزان تکانشان میدهد که مرگ یک کبوتر بر بالای دیوار خانهشان. رگهای گرفتهی یک مرد پنجاهساله برایشان در همان حدی دغدغهساز است که ترافیک شهری! اگر اینگونه نباشند هجوم بنیانکن تکانهها جانی برایشان نمیگذارد. در مواجهه با اینهمه بدبختی و مصیبت غرق میشوند و چون کشتی بیسامان در دریایی متلاطم از قلهی موجی به حضیضی دیگر میروند.
اگرچه سردی و دوری پزشک از درد بیمار، بخشی جداییناپذیر از پزشکی مدرن بیمارستانی است، حضور سرمایه آن را تشدید میکند. سرمایهداری شیوهای از تولید است که در گردش چرخهای اینجهانیاش، زهری ترشح میکند به نام بیگانگی. در روند تولیدی چنین برنامهریزیشده و جزءاندیش، تولیدگران از کاری که انجام میدهند، از محصولی که تولید میکنند و از جهانی که میآفرینند بیگانه و دور میشوند. پزشکان نیز اسیر این روند بیگانهسازند. آنها مهارت و دانششان را در بازار میفروشند و در ازای پولی که دریافت میکنند درمان تولید میکنند. پس کالاییشدن هر چه بیشتر رابطهی پزشک و بیمار، به ذهنیت کالاییشده میانجامد. اگر پزشک بیمارستانی از بیمار دور شده بود در این فرایند دورتر و سردتر میشود. زیرا بدن بیمار فقط ابژهی تغییر است. بیمار نه تاریخی دارد نه موجودیتی انسانی، بیمار یک سیستم کژکارکرد است که باید تعمیرشده و در ازای آن پولی دریافت شود. در یک کلام، پزشک از کار پزشکی خود بیگانه است. در چنین دنیایی میتوان فرض کرد که همدردی با بیمار تا چه حد دور از ذهن است. مگر تعمیرکار از خرابی پیستون متأثر میشود؟ مگر پنچری لاستیک ماشین میتواند باعث حزن و اندوه شود؟
در چنین جهان بیگانهای باید به بیماران حق داد که به سراغ طب حاشیه بروند. حاشیهای که کاملاً در متن بیگانه و سرمایهسالار متن حل نشده است و هنوز روی خوش و همدردی را از مراجعهکنندگان دریغ نمیکند. درمانگرانی که بیمارانشان را درک میکنند، راهحلهای گرمابخش و نویددهنده در آستین دارند و گوشی برای نیوشیدن دردهای آنها دارند و به زیست خود ادامه میدهند، چه نپسندیم و چه انکار کنیم!
سخن آخر
وسوسهای بیپایان برای بازکردن راهی به رهایی وجود دارد که باید از آن پرهیز کرد.
در حضور ذهنیت پیشامدرن از خویشتن و جهان، در دوران غلبه و سطوت سرمایه بر تمامی زوایای انسان و همچنین ناتوانی پزشکی مدرن در گشودن روزنهی امیدی برای بیماریهای صعبالعلاج، آیا میتوان به رهایی اندیشید؟ آیا رویکردهای نصیحتگرانه و تقوامنشانه می تواند راهی نو پیش پای پزشکی نوین باز کند؟ آیا رویکردهای ژورنالیستی و راهحلهای یکشبه میتواند در برابر بازار بزرگ درمان و دارو سد بگذارد و مقررات و قاعده را به آن تحمیل کند؟
طب حاشیه در جهان مدرن به زیست خود ادامه میدهد، علیرغم همهی گسستهایی که تجدد به ارمغان آورده است. تجددی ناتمام که انسان را از بندهای پیشین گسسته است و به بندی دیگر بیاعتنا مانده. انسانی رهاشده به حال خود، در جهانی ناامن که فرد بهتنهایی باید گلیمش را از آب بیرون بکشد؛ در دنیایی که ترس از بیماری، بیکاری، بینانی و بیکسی بر آن سایه انداخته است؛ طب حاشیه همچنان فاتح و فیروز است. زیرا خرافات در جهانی تداوم مییابند که نیازمند خرافه و در سودای اعجاز است. اعجازی که با پیوند دادن فرد به نیرویی بالاتر و نیرومندتر او را از ترس مدام رهایی دهد، به بیماری و رنج معنایی دیگر بخشد و تا دم مرگ او را بهآرامی بدرقه کند …… پس رهایی در گرو تغییر جهانی است که خرافه را ناگزیر میکند. در آفریدن جهانی بدون ترس است که انسان در آن پناه انسان باشد!
دکتر مزدک دانشور
https://t.me/Scienceadvocation
طب حاشیه در جهان مدرن به زیست خود ادامه میدهد، علیرغم همهی گسستهایی که تجدد به ارمغان آورده است. تجددی ناتمام که انسان را از بندهای پیشین گسسته است و به بندی دیگر بیاعتنا مانده. انسانی رهاشده به حال خود، در جهانی ناامن که فرد بهتنهایی باید گلیمش را از آب بیرون بکشد؛ در دنیایی که ترس از بیماری، بیکاری، بینانی و بیکسی بر آن سایه انداخته است؛ طب حاشیه همچنان فاتح و فیروز است. زیرا خرافات در جهانی تداوم مییابند که نیازمند خرافه و در سودای اعجاز است. اعجازی که با پیوند دادن فرد به نیرویی بالاتر و نیرومندتر او را از ترس مدام رهایی دهد، به بیماری و رنج معنایی دیگر بخشد و تا دم مرگ او را بهآرامی بدرقه کند …… پس رهایی در گرو تغییر جهانی است که خرافه را ناگزیر میکند. در آفریدن جهانی بدون ترس است که انسان در آن پناه انسان باشد!
دکتر مزدک دانشور
https://t.me/Scienceadvocation
آیا طب ابنسینا شبهعلم بوده است؟
بعد از انتشار مطلب قبلی من دربارهمشخصههای شبه علم، یکی از همکاران بسیار آگاه و نکتهدانم، در نقد مطلب من نوشتند:
«... اما من نمیتوانم بپذیرم طب ابنسینا شبهعلم بوده [است]. این بیانصافی در حق آن مرد است. ابنسینا بنده خدا تلاش کرده [است تا] نتایج لثراتی که از غذا و ادویه میبیند را تفسیر و تبیین کند و البته باور به روشهای علمی داشته است. اگر عمرش قد میداد که رد علمی تبیینهایش را ببیند، فروتنانه آن را میپذیرفت...»
در پاسخ به این همکار گرامی، علاوه بر تشکر بابت مشارکت در این بحث، دو نکته برای گفتن دارم. بکی فرعی و دیگری اصلی:
نکته فرعی این که: اگر بخواهیم کارهای ابنسینا را با معیارهای علم تجربی امروزین بسنجیم و داوری کنیم، دچار خطای «ناهمزمانی تاریخی» شدهایم.
درست مانند کسانی که میخواهند حکومتداری برخی پادشاهان و حکمرانان دوران باستان و قرون وسطی را با معیارهای امروزین حقوق بشر و تفکیک قوا و حکومت دموکراتیک بسنجند و به آنها اعتبار غیرواقعی بدهند یا به روشی نادرست محکومشان کنند.
مردم هر دورهای را باید در سیاق و با توجه به شرایط واقعی همان دوره سنجید و فهمید و داوری کرد.
به همین سیاق نیز، ابنسینا را نباید با معیارهای علم تجربی و طب مبتنی بر شواهد امروز نقد کرد.
ابنسینا در سیاق علم زمانه خود و پزشکی آن دوران، دانشمند بزرگی بوده است و البته مایه افتخار ما برای همه تاریخ است.
اما این فرق میکند با این که فکر کنیم که میتوان روشها و یافتههای او را مطابق با علم مدرن و پزشکی مبتنی بر شواهد دانست یا بر آن اساس نقد کرد یا مورد مقایسه قرار داد.
نکته اصلی اما این است: تفاوت علم و شبهعلم در روشها است نه در یافتهها و نتایج.
این نکته کلیدی و مهمی است.
نمیتوان گفت که درمانهای ابنسینا همگی علمی یا شبهعلمی بودهاند. روش برخورد ما با آنهاست که میتواند علمی یا شبهعلمی باشد.
یعنی اگر درمانی را که ابن سینا به کار میبرده و به نظر ما درست میاید، با روش علمی (شامل کارآزمایی بالینی) بسنجیم، به هر نتیجهای که برسیم، یعنی چه ببینیم آن درمان موثر است و چه ناموثر، کارمان علمی بوده است.
اما اگر به جای پایبندی به پزشکی مبتنی بر شواهد، آن دارو یا روش درمان را (صرفنظر از این که واقعا موثر هست یا نه) به کار ببندیم به خاطر این که «ابن سینا گفته است» یا این که آن را بر اساس نظریههای منسوخ طب مزاجی توجیه کنیم، در این صورت از روش شبهعلمی استفاده کردهایم.
بنابراین «شیوه برخورد» با فرضیههای درمانی است که چه در نهایت موثر باشند و چه غیرموثر، میتواند علمی یا شبه علمی باشد.
اشاره من به ابن سینا به این معنی نبود که هرچه که این سینا گفته است شبه علمی است.
البته ابن سینا به مزاجها و اخلاط باور داشت. این شیوه شناخت بدن انسان امروزه منسوخ شده است. نیز بخش بزرگی از آموزههای آناتومی و فیزیولوژی آن دوران که توسط او تبیین شدهاند، امروزه نادرست و نادقیق به شمار میایند.
اما گفتن این که تمامی درمانها و داروهای این سینا (یا طب سنتی، یا هر منبع فرضیه دیگری) علمی یا شبه علمی است، خود خارج شدن از روش علمی است.
این شیوه برخورد ما با آنها و تعیین اثربخشی و ایمنی آنها است که میتواند علمی یا شبه علمی باشد.
اشاره من در مطلب قبلی در واقع به روش کسانی بود که آموزههای این سینا را فقط به این دلیل که «ابن سینا گفته است» معتبر و علمی میدانند و حتی از پس قرنها و تحولات شگرف و بنیادین در علم و از در درآمدن نظریهها و یافتههای جدید مانند کشف میکروبها و ...، همچنان آنها را ثابت و مقدسگونه میپندارند و میگویند شیوه ما در طبابت این است که :«فکر کنیم که اگر ابن سینا بود، چه میکرد، ما هم همان کار را میکنیم.»
این است که نادرست و شبهعلم است. نه ابنسینا که درود و ستایش ما بر او باد.
#دكتر_كيارش_آرامش
https://t.me/Scienceadvocation
بعد از انتشار مطلب قبلی من دربارهمشخصههای شبه علم، یکی از همکاران بسیار آگاه و نکتهدانم، در نقد مطلب من نوشتند:
«... اما من نمیتوانم بپذیرم طب ابنسینا شبهعلم بوده [است]. این بیانصافی در حق آن مرد است. ابنسینا بنده خدا تلاش کرده [است تا] نتایج لثراتی که از غذا و ادویه میبیند را تفسیر و تبیین کند و البته باور به روشهای علمی داشته است. اگر عمرش قد میداد که رد علمی تبیینهایش را ببیند، فروتنانه آن را میپذیرفت...»
در پاسخ به این همکار گرامی، علاوه بر تشکر بابت مشارکت در این بحث، دو نکته برای گفتن دارم. بکی فرعی و دیگری اصلی:
نکته فرعی این که: اگر بخواهیم کارهای ابنسینا را با معیارهای علم تجربی امروزین بسنجیم و داوری کنیم، دچار خطای «ناهمزمانی تاریخی» شدهایم.
درست مانند کسانی که میخواهند حکومتداری برخی پادشاهان و حکمرانان دوران باستان و قرون وسطی را با معیارهای امروزین حقوق بشر و تفکیک قوا و حکومت دموکراتیک بسنجند و به آنها اعتبار غیرواقعی بدهند یا به روشی نادرست محکومشان کنند.
مردم هر دورهای را باید در سیاق و با توجه به شرایط واقعی همان دوره سنجید و فهمید و داوری کرد.
به همین سیاق نیز، ابنسینا را نباید با معیارهای علم تجربی و طب مبتنی بر شواهد امروز نقد کرد.
ابنسینا در سیاق علم زمانه خود و پزشکی آن دوران، دانشمند بزرگی بوده است و البته مایه افتخار ما برای همه تاریخ است.
اما این فرق میکند با این که فکر کنیم که میتوان روشها و یافتههای او را مطابق با علم مدرن و پزشکی مبتنی بر شواهد دانست یا بر آن اساس نقد کرد یا مورد مقایسه قرار داد.
نکته اصلی اما این است: تفاوت علم و شبهعلم در روشها است نه در یافتهها و نتایج.
این نکته کلیدی و مهمی است.
نمیتوان گفت که درمانهای ابنسینا همگی علمی یا شبهعلمی بودهاند. روش برخورد ما با آنهاست که میتواند علمی یا شبهعلمی باشد.
یعنی اگر درمانی را که ابن سینا به کار میبرده و به نظر ما درست میاید، با روش علمی (شامل کارآزمایی بالینی) بسنجیم، به هر نتیجهای که برسیم، یعنی چه ببینیم آن درمان موثر است و چه ناموثر، کارمان علمی بوده است.
اما اگر به جای پایبندی به پزشکی مبتنی بر شواهد، آن دارو یا روش درمان را (صرفنظر از این که واقعا موثر هست یا نه) به کار ببندیم به خاطر این که «ابن سینا گفته است» یا این که آن را بر اساس نظریههای منسوخ طب مزاجی توجیه کنیم، در این صورت از روش شبهعلمی استفاده کردهایم.
بنابراین «شیوه برخورد» با فرضیههای درمانی است که چه در نهایت موثر باشند و چه غیرموثر، میتواند علمی یا شبه علمی باشد.
اشاره من به ابن سینا به این معنی نبود که هرچه که این سینا گفته است شبه علمی است.
البته ابن سینا به مزاجها و اخلاط باور داشت. این شیوه شناخت بدن انسان امروزه منسوخ شده است. نیز بخش بزرگی از آموزههای آناتومی و فیزیولوژی آن دوران که توسط او تبیین شدهاند، امروزه نادرست و نادقیق به شمار میایند.
اما گفتن این که تمامی درمانها و داروهای این سینا (یا طب سنتی، یا هر منبع فرضیه دیگری) علمی یا شبه علمی است، خود خارج شدن از روش علمی است.
این شیوه برخورد ما با آنها و تعیین اثربخشی و ایمنی آنها است که میتواند علمی یا شبه علمی باشد.
اشاره من در مطلب قبلی در واقع به روش کسانی بود که آموزههای این سینا را فقط به این دلیل که «ابن سینا گفته است» معتبر و علمی میدانند و حتی از پس قرنها و تحولات شگرف و بنیادین در علم و از در درآمدن نظریهها و یافتههای جدید مانند کشف میکروبها و ...، همچنان آنها را ثابت و مقدسگونه میپندارند و میگویند شیوه ما در طبابت این است که :«فکر کنیم که اگر ابن سینا بود، چه میکرد، ما هم همان کار را میکنیم.»
این است که نادرست و شبهعلم است. نه ابنسینا که درود و ستایش ما بر او باد.
#دكتر_كيارش_آرامش
https://t.me/Scienceadvocation
دکتر محمد فصیحی، متخصص عفونی: زنجبیل و آویشن برای کرونا: آری
دکتر فاضله حیدریان: پزشک طب سنتی: زنجبیل و آویشن برای کرونا: نه
https://t.me/Scienceadvocation
دکتر فاضله حیدریان: پزشک طب سنتی: زنجبیل و آویشن برای کرونا: نه
https://t.me/Scienceadvocation
دارو نعمت خدا !!
روبروي من نشسته است . خيلي بهتر شده اما هنوز كند است و دست راستش ميلرزد اما ميتواند راه برود كارهاي خودش را انحجام بدهد و مختصري اشپزي هم بكند اما به شدت ناراضي است .
" بله بهترم ولي اقاي دكتر تاكي بايد اين همه قزص بخورم ؟ هرسه ساعت از اين قرص هاي اصلي بايد بخورم روزي شش تا هم از ان قرص هاي كمكي تازه بايد روزي 12 تا هم قرص فشار و قند و چربي بايد بخورم . مگر اين معده چقدر ظرفيت داره يك روز ميتركه "
دختر بيمار كه تحصيل كرده به نظر ميرسد و با نگراني ما را مينگرد مي گويد " اقاي دكتر همه اين داروها هم شيميايي اند كبد و كليه اش را خراب نميكنند؟ " ميترسد كه مبادا به من برخورده باشد مي افزايد " ببخشيد ها !"
بارها اين صحبت را با هم كرده ايم و هر بار به نحوي توضيح داده ام كه اين داروها لازم هستند . اما تاثيري نداشته . اين بار مي گويم :
" شما با نان اضافي سفره چه كار ميكنيد مي اندازيد سطل اشغال ؟ "
ابتدا توجه نميكند و هم چنان در حال شكوه است .مجبور ميشوم سوالم را تكرار كنم . عاقبت مكث ميكند و شمرده ميگويد "نه اقاي دكتر نان را ميبوسم توي كيسه ميگذارم "
"خب چرا ؟"
"براي اينكه نعمت خداست بركته من كه نا شكر نيستم "
" خوب اين داروها هم بركت خداست "
پوز خند ميزند " بركت خداست يا مصينته ؟ "
" يك زماني به خواست خدا و دست بشر از دل زمين فقط نان در مي امد كه روزي ادميزاد بود زندگي را ادامه ميداد حالا به خواست خدا و همت بشر فهم و توانايي ادميزاد به جايي رسيده كه گوشه اي از شگفتي هاي جهان خلقت را ميتوانيم ببينيم وبر اساس اون ها داروهايي بسازيم كه اگر اين دارو ها نباشند ادميزاد يك گوشه خشك ميشود وتكان نميخورد . يا ميتوانيم داروهايي بسازيم كه فشار خون ادميزاد را پايين مي اورند و نميگذارند سكته كند يا داروهايي بسازيم كه چرك را در درون سينه اش خشك كنند و نفسش را ادامه دهند . حالا اين ها هم همه اضافه بر نان - كه هنوز هم بهترين نعمت خداست –بركتند و مومن شكر گذار بايد قدر ان ها ر ا بداند و به مدد ان ها از هرنفسي كه فرو مي دهد يا هر قدمي كه بر ميدارد لذت ببرد كه شكر گذاري عين دم غنيمت شمردن است "
" يعني مي گوييد حالا بايد هر روز اين قرص ها را هم ببوسم و بخورم "
" اين دقيقا همان چيزي است كه ميخواهم بگويم"
اين يك واقيت است كه بسياري از پزشكان بيش از حد دارو تجويز ميكنند . اين هم درست است كه در كشور ما رابطه پزشك و بيمار فقط و فقط از طريق نسخه ودر نتيجه دارو برقرار ميشود و يك گفتگوي ساده بدون تجويز دارو كار تمام شده اي تلقي نميشود و دربسياري از موارد ممكن است باعث بازخواست حق العلاج گردد . از اين ها گذشته بايد پذيرفت كه منافع برخي شركت ها بر ميزان مصرف برخي داروها بي تاثير نيست . اما ناگفته پيداست اما بايد گفت كه بسياري از داروهاي جديد جز شگفت اورترين معجزات قرن اخير ميباشند و تاثير انها بر كيفيت زندگي بشر از بسياري از اكتشافات در زمينه هاي ديگر كمتر نبوده است . طول عمر و كيفيت حيات در روزگار ما انچنان تحت تاثر همين داروها قرار گرفته كه حتي انتظاراتي بيش از توانايي اين داروها در اذهان مردم پديد اورده . حالا كه ميشود كسي را كه تا قبل از پيدايش اين داروها مثلا به دليل پاركينسون به خاموشي و كندي مطلق ميرسيد با چند قرص به حركت در اورد لابد میشود به روشي در جايي از دنيا طوري درمان كرد كه ديگر نيازي به دارو هم نباشد !!. كه البته در حال حاضر مقدور نيست . براستي هم قدر نان داشتن معناي ديگر ان اين است كه همين امروز قطع نظر از دارويي كه فردا خواهد امد قدر نعمت بدانيم . قدر قرص را قطع نظر از انچه كه فردا مي ايد . اما انچه كه بايد افزود و مقصود اينجانب از اين يادداشت هم بيشتر همان است اينكه چه بسيار موضوعات مدرن كه بر محمل ها و قالب هاي سنتي بهتر ميتوان عرضه كرد و چه بسا با اين تركيب بتوان قالب هاي سنتي را محتوا يي تازه و روز امد بخشيد .
اماده رفتنند و بيمار مختصري اميدوار تر بنظر ميرسد اما نگراني چهره دختر جوان را هنوز ترك نكرده ميگويم " انشائ الله در مورد شيميايي و گياهي هم يك روز مفصل صحبت مي كنيم "
دکتر بابک زمانی
https://t.me/Scienceadvocation
روبروي من نشسته است . خيلي بهتر شده اما هنوز كند است و دست راستش ميلرزد اما ميتواند راه برود كارهاي خودش را انحجام بدهد و مختصري اشپزي هم بكند اما به شدت ناراضي است .
" بله بهترم ولي اقاي دكتر تاكي بايد اين همه قزص بخورم ؟ هرسه ساعت از اين قرص هاي اصلي بايد بخورم روزي شش تا هم از ان قرص هاي كمكي تازه بايد روزي 12 تا هم قرص فشار و قند و چربي بايد بخورم . مگر اين معده چقدر ظرفيت داره يك روز ميتركه "
دختر بيمار كه تحصيل كرده به نظر ميرسد و با نگراني ما را مينگرد مي گويد " اقاي دكتر همه اين داروها هم شيميايي اند كبد و كليه اش را خراب نميكنند؟ " ميترسد كه مبادا به من برخورده باشد مي افزايد " ببخشيد ها !"
بارها اين صحبت را با هم كرده ايم و هر بار به نحوي توضيح داده ام كه اين داروها لازم هستند . اما تاثيري نداشته . اين بار مي گويم :
" شما با نان اضافي سفره چه كار ميكنيد مي اندازيد سطل اشغال ؟ "
ابتدا توجه نميكند و هم چنان در حال شكوه است .مجبور ميشوم سوالم را تكرار كنم . عاقبت مكث ميكند و شمرده ميگويد "نه اقاي دكتر نان را ميبوسم توي كيسه ميگذارم "
"خب چرا ؟"
"براي اينكه نعمت خداست بركته من كه نا شكر نيستم "
" خوب اين داروها هم بركت خداست "
پوز خند ميزند " بركت خداست يا مصينته ؟ "
" يك زماني به خواست خدا و دست بشر از دل زمين فقط نان در مي امد كه روزي ادميزاد بود زندگي را ادامه ميداد حالا به خواست خدا و همت بشر فهم و توانايي ادميزاد به جايي رسيده كه گوشه اي از شگفتي هاي جهان خلقت را ميتوانيم ببينيم وبر اساس اون ها داروهايي بسازيم كه اگر اين دارو ها نباشند ادميزاد يك گوشه خشك ميشود وتكان نميخورد . يا ميتوانيم داروهايي بسازيم كه فشار خون ادميزاد را پايين مي اورند و نميگذارند سكته كند يا داروهايي بسازيم كه چرك را در درون سينه اش خشك كنند و نفسش را ادامه دهند . حالا اين ها هم همه اضافه بر نان - كه هنوز هم بهترين نعمت خداست –بركتند و مومن شكر گذار بايد قدر ان ها ر ا بداند و به مدد ان ها از هرنفسي كه فرو مي دهد يا هر قدمي كه بر ميدارد لذت ببرد كه شكر گذاري عين دم غنيمت شمردن است "
" يعني مي گوييد حالا بايد هر روز اين قرص ها را هم ببوسم و بخورم "
" اين دقيقا همان چيزي است كه ميخواهم بگويم"
اين يك واقيت است كه بسياري از پزشكان بيش از حد دارو تجويز ميكنند . اين هم درست است كه در كشور ما رابطه پزشك و بيمار فقط و فقط از طريق نسخه ودر نتيجه دارو برقرار ميشود و يك گفتگوي ساده بدون تجويز دارو كار تمام شده اي تلقي نميشود و دربسياري از موارد ممكن است باعث بازخواست حق العلاج گردد . از اين ها گذشته بايد پذيرفت كه منافع برخي شركت ها بر ميزان مصرف برخي داروها بي تاثير نيست . اما ناگفته پيداست اما بايد گفت كه بسياري از داروهاي جديد جز شگفت اورترين معجزات قرن اخير ميباشند و تاثير انها بر كيفيت زندگي بشر از بسياري از اكتشافات در زمينه هاي ديگر كمتر نبوده است . طول عمر و كيفيت حيات در روزگار ما انچنان تحت تاثر همين داروها قرار گرفته كه حتي انتظاراتي بيش از توانايي اين داروها در اذهان مردم پديد اورده . حالا كه ميشود كسي را كه تا قبل از پيدايش اين داروها مثلا به دليل پاركينسون به خاموشي و كندي مطلق ميرسيد با چند قرص به حركت در اورد لابد میشود به روشي در جايي از دنيا طوري درمان كرد كه ديگر نيازي به دارو هم نباشد !!. كه البته در حال حاضر مقدور نيست . براستي هم قدر نان داشتن معناي ديگر ان اين است كه همين امروز قطع نظر از دارويي كه فردا خواهد امد قدر نعمت بدانيم . قدر قرص را قطع نظر از انچه كه فردا مي ايد . اما انچه كه بايد افزود و مقصود اينجانب از اين يادداشت هم بيشتر همان است اينكه چه بسيار موضوعات مدرن كه بر محمل ها و قالب هاي سنتي بهتر ميتوان عرضه كرد و چه بسا با اين تركيب بتوان قالب هاي سنتي را محتوا يي تازه و روز امد بخشيد .
اماده رفتنند و بيمار مختصري اميدوار تر بنظر ميرسد اما نگراني چهره دختر جوان را هنوز ترك نكرده ميگويم " انشائ الله در مورد شيميايي و گياهي هم يك روز مفصل صحبت مي كنيم "
دکتر بابک زمانی
https://t.me/Scienceadvocation
شبه علم، طب سنتی، و واژههای مدرن
یکی از ترفندهای رایج شبهعلم، استفاده نادقیق از واژهها است. واژههایی که طنین علمی دارند و در جای خودشان معنی و تعریف مشخصی دارند. اما شبهعلم از این واژهها استفاده نابهجا میکند، فقط برای آن که طنین علمی به خودش بدهد. بدون آن که واقعاً به تعریف و معنی درست آنها پایبند باشد.
برای مثال به این اصطلاح که نام یکی از کتابهای دیپاک چوپرا (یکی از شاخصترین چهرههای شبه علم در دنیای معاصر) است، توجه کنید: «شفای کوانتومی»
در ابتدا این تصور به خواننده دست میدهد که نویسنده پیوندی میان دانشهای پزشکی و فیزیک برقرار کرده است یا خاصیت شفا بخشی در کوانتوم (که یک مفهوم پیشرفته با تعریف مشخص در فیزیک جدید است) پیدا کردهاست. اما واقعیت این است که نویسنده هیچ دانش و آگاهی درست و دقیقی از فیزیک جدید و کوانتوم ندارد. و از این مفهوم در معنای درست آن استفاده نمیکند. بلکه تنها و تنها از یک واژه مطنطن متعلق به علم جدید سوءاستفاده میکند تا طنینی علمی به سخنان خود بدهد.
به همین منوال است تعبیر «انرژی درمانی» که آن چه در آن میرود، به کل یا مفهوم فیزیکی و علمی انرژی بیگانه است. بلکه تنها از واژه انرژی برای فریفتن مخاطب بهره کشی میکند.
دیگر واژههای متعلق به علم جدید (و قدیم) هم بازها مورد چنین سوءاستفادههایی قرار گرفتهاند و از آنها ترکیبهای بیمعنی اما مطنطن ساخته و به مردم فروخته شده است نظیر اکسیژن اُ، مدار انرژی در بدن، حافظه مولکولی، قانون کائنات، و بیشمار مثال دیگر
طب سنتی هم وقتی از مسیر درست و اصلی خود (یعنی انجام پژوهش علمی و درست بر روی درمانهای سنتی و معرفی موارد موثر احتمالی) دور میشود، و به ورطه شبهعلم میافتد، به همین ترفند متشبث میشود.
برای مثال، واژههایی مانند «طب کل نگر» یا «طب شخصی شده» را مورد بهرهبرداری نابهجا و غلط قرار میدهد. شگفت آن که در اسنادی که از سوی وزارت بهداشت نیز منتشر میشوند، چشم بر این سوءاستفاده شیادانه از واژهها بسته میشود.
طب کلنگر در معنای درست آن، دلالت دارد بر این که پزشک در درمان بیمار خود تنها به یک علامت یا عضو یا بیماری خاص متمرکز نشود . به عبارت دیگر با «بیمار» سروکار داشته باشد نه با «بیماری» یا «عضو بیمار». برای مثال، با توجه فوق تخصصی به علایم گوارشی، بیماری قلبی از نظرش دور نماند. و یا با تمرکز بر درمان یک درد یا جراحت خاص، به سلامت روانی، یا وضعیت اجتماعی و خانوادگی بیاعتنایی نکند و از موادری مانند سوءرفتار اجتماعیِ، افسردگی، کمبودهای هورمونی، و هزاران مورد دیگر را که از دایره محدود تمرکز تخصصیاش دورماندهاند، غافل نشود. این حرف درستی است و جا دارد که سیستم پزشکی هرچه بیشتر آن را درنظر بگیرد.
اما مشکل وقتی ایجاد میشود که از این تعبیر و جهتگیری درست، برای خوراندن و تحمیل شبهعلمی به نام طب مزاجی استفاده میشود. طب مزاجی که ریشه در یونان و دیگر تمدنهای باستانی دارد و امروزه کاملا منسوخ شده است، سلامت و بیماری را حاصل تعادل یا بیتعادلی میان مزاجها و اخلاط میداند. مزاجها و اخلاط به دنیای شبه علم تعلق دارند و هیج مابهازای علمی و معتبری ندارند. حالا بر تن مرده این نظریه منسوخ و شبه علمی قبایی فربینده از تعابیری مثل طب کلنگر کردن و به مردم فروختن، چیزی جز عرضه و فروش شبهعلم نیست.
طبابتهای منسوخ قدیمی در خیلی از موارد نظریههایی در مورد سلامت و بیماری داشتند که تمام بدن را دربر میگرفت. دانش آن ها از فیزیولوژی و آناتومی اعضا خیلی ضعیف بود و در مورد کلیات بدن افسانه پردازی میکردند. احیای آن افسانه ها و عرضه آن ها با اسمهای مطنطن اما بیربط مانند «طب کلنگر»، یکی از شیوههای ناپسند شبه علم است.
بر همین منوال است، طب شخصی شده یا personalized medicine. در اصطلاح علمی، این طب به معنی تنظیم دارو و درمان براساس ویژگیهای ژنتیکی شخصی هر بیمار است. این روش در ابتدای راه خود است اما امید زیادی را برانگیخته است. طب شخصی شده جزئی از علم مدرن و رایج است و کاملا از همان نظریهها، همان فیزیولوژی و ژنتیک، و همان روش های علم مبتنی بر شواهد استفاده میکند. حالا روشهای طب مزاجی در تعیین مزاج هرشخص (که کاملا شبهعلمی و فاقد مبنای علمی است) و تعیین درمانها و پرهیزهای غذایی بر اساس آن را «طب شخصی شده» خواندن، هدفی ندارد جز اولا استفاده نادرست از طنین علمی این واژه برای علمی نشان دادن خود و ثانیاً طرح فریبکارانه این ادعا که طب علم هم در نهایت به حرف و روش ما رسیده است!!!
حال آن که آگاهان دانند که میان این دو ماه، تفاوت از زمین تا آسمان است.
دكتر كيارش آرامش
https://t.me/Scienceadvocation
یکی از ترفندهای رایج شبهعلم، استفاده نادقیق از واژهها است. واژههایی که طنین علمی دارند و در جای خودشان معنی و تعریف مشخصی دارند. اما شبهعلم از این واژهها استفاده نابهجا میکند، فقط برای آن که طنین علمی به خودش بدهد. بدون آن که واقعاً به تعریف و معنی درست آنها پایبند باشد.
برای مثال به این اصطلاح که نام یکی از کتابهای دیپاک چوپرا (یکی از شاخصترین چهرههای شبه علم در دنیای معاصر) است، توجه کنید: «شفای کوانتومی»
در ابتدا این تصور به خواننده دست میدهد که نویسنده پیوندی میان دانشهای پزشکی و فیزیک برقرار کرده است یا خاصیت شفا بخشی در کوانتوم (که یک مفهوم پیشرفته با تعریف مشخص در فیزیک جدید است) پیدا کردهاست. اما واقعیت این است که نویسنده هیچ دانش و آگاهی درست و دقیقی از فیزیک جدید و کوانتوم ندارد. و از این مفهوم در معنای درست آن استفاده نمیکند. بلکه تنها و تنها از یک واژه مطنطن متعلق به علم جدید سوءاستفاده میکند تا طنینی علمی به سخنان خود بدهد.
به همین منوال است تعبیر «انرژی درمانی» که آن چه در آن میرود، به کل یا مفهوم فیزیکی و علمی انرژی بیگانه است. بلکه تنها از واژه انرژی برای فریفتن مخاطب بهره کشی میکند.
دیگر واژههای متعلق به علم جدید (و قدیم) هم بازها مورد چنین سوءاستفادههایی قرار گرفتهاند و از آنها ترکیبهای بیمعنی اما مطنطن ساخته و به مردم فروخته شده است نظیر اکسیژن اُ، مدار انرژی در بدن، حافظه مولکولی، قانون کائنات، و بیشمار مثال دیگر
طب سنتی هم وقتی از مسیر درست و اصلی خود (یعنی انجام پژوهش علمی و درست بر روی درمانهای سنتی و معرفی موارد موثر احتمالی) دور میشود، و به ورطه شبهعلم میافتد، به همین ترفند متشبث میشود.
برای مثال، واژههایی مانند «طب کل نگر» یا «طب شخصی شده» را مورد بهرهبرداری نابهجا و غلط قرار میدهد. شگفت آن که در اسنادی که از سوی وزارت بهداشت نیز منتشر میشوند، چشم بر این سوءاستفاده شیادانه از واژهها بسته میشود.
طب کلنگر در معنای درست آن، دلالت دارد بر این که پزشک در درمان بیمار خود تنها به یک علامت یا عضو یا بیماری خاص متمرکز نشود . به عبارت دیگر با «بیمار» سروکار داشته باشد نه با «بیماری» یا «عضو بیمار». برای مثال، با توجه فوق تخصصی به علایم گوارشی، بیماری قلبی از نظرش دور نماند. و یا با تمرکز بر درمان یک درد یا جراحت خاص، به سلامت روانی، یا وضعیت اجتماعی و خانوادگی بیاعتنایی نکند و از موادری مانند سوءرفتار اجتماعیِ، افسردگی، کمبودهای هورمونی، و هزاران مورد دیگر را که از دایره محدود تمرکز تخصصیاش دورماندهاند، غافل نشود. این حرف درستی است و جا دارد که سیستم پزشکی هرچه بیشتر آن را درنظر بگیرد.
اما مشکل وقتی ایجاد میشود که از این تعبیر و جهتگیری درست، برای خوراندن و تحمیل شبهعلمی به نام طب مزاجی استفاده میشود. طب مزاجی که ریشه در یونان و دیگر تمدنهای باستانی دارد و امروزه کاملا منسوخ شده است، سلامت و بیماری را حاصل تعادل یا بیتعادلی میان مزاجها و اخلاط میداند. مزاجها و اخلاط به دنیای شبه علم تعلق دارند و هیج مابهازای علمی و معتبری ندارند. حالا بر تن مرده این نظریه منسوخ و شبه علمی قبایی فربینده از تعابیری مثل طب کلنگر کردن و به مردم فروختن، چیزی جز عرضه و فروش شبهعلم نیست.
طبابتهای منسوخ قدیمی در خیلی از موارد نظریههایی در مورد سلامت و بیماری داشتند که تمام بدن را دربر میگرفت. دانش آن ها از فیزیولوژی و آناتومی اعضا خیلی ضعیف بود و در مورد کلیات بدن افسانه پردازی میکردند. احیای آن افسانه ها و عرضه آن ها با اسمهای مطنطن اما بیربط مانند «طب کلنگر»، یکی از شیوههای ناپسند شبه علم است.
بر همین منوال است، طب شخصی شده یا personalized medicine. در اصطلاح علمی، این طب به معنی تنظیم دارو و درمان براساس ویژگیهای ژنتیکی شخصی هر بیمار است. این روش در ابتدای راه خود است اما امید زیادی را برانگیخته است. طب شخصی شده جزئی از علم مدرن و رایج است و کاملا از همان نظریهها، همان فیزیولوژی و ژنتیک، و همان روش های علم مبتنی بر شواهد استفاده میکند. حالا روشهای طب مزاجی در تعیین مزاج هرشخص (که کاملا شبهعلمی و فاقد مبنای علمی است) و تعیین درمانها و پرهیزهای غذایی بر اساس آن را «طب شخصی شده» خواندن، هدفی ندارد جز اولا استفاده نادرست از طنین علمی این واژه برای علمی نشان دادن خود و ثانیاً طرح فریبکارانه این ادعا که طب علم هم در نهایت به حرف و روش ما رسیده است!!!
حال آن که آگاهان دانند که میان این دو ماه، تفاوت از زمین تا آسمان است.
دكتر كيارش آرامش
https://t.me/Scienceadvocation
انتقاد عجیب از معاونت تحقیقات وزارت بهداشت برای شرکت در یک مطالعه بین المللی که حاکی از بی اطلاعی از روش های تحقیقاتی و ارزش شرکت در مطالعات بین المللی است و بدنبال پاسخ معاونت تحقیقات
پاسخ معاون تحقیقات وزیر بهداشت به برخی تردیدافکنی ها در همکاری های ایران با مطالعه کارآزمایی بالینی WHO برای درمان کووید -19:
هیچ کشوری قهرمان نیست، اتحاد جهانی تنها راه شکست کروناست!👇👇
https://t.me/Scienceadvocation
هیچ کشوری قهرمان نیست، اتحاد جهانی تنها راه شکست کروناست!👇👇
https://t.me/Scienceadvocation
Forwarded from رسانه دانش ایران (ردا) | RADA
⭕️ عیبجویی سنتی: لزوم پرهیز از سیاسیکردن علم پزشکی
✅ نوشتهای از دکتر شاهین آخوندزاده، استاد گروه روانپزشکی دانشگاه علوم پزشکی تهران
🆔 @RADAIran
- - - - -
با کلیک بر روی آدرس زیر عضو کانال تلگرامی رسانه دانش ایران (ردا) شوید.
http://t.me/radairan
✅ نوشتهای از دکتر شاهین آخوندزاده، استاد گروه روانپزشکی دانشگاه علوم پزشکی تهران
🆔 @RADAIran
- - - - -
با کلیک بر روی آدرس زیر عضو کانال تلگرامی رسانه دانش ایران (ردا) شوید.
http://t.me/radairan
⭕️ عیبجویی سنتی: لزوم پرهیز از سیاسیکردن علم پزشکی
✅ نوشتهای از دکتر شاهین آخوندزاده، استاد گروه روانپزشکی دانشگاه علوم پزشکی تهران
🆔 @RADAIran
- - - - -
با کلیک بر روی آدرس زیر عضو کانال تلگرامی رسانه دانش ایران (ردا) شوید.
http://t.me/radairan
https://t.me/Scienceadvocation
✅ نوشتهای از دکتر شاهین آخوندزاده، استاد گروه روانپزشکی دانشگاه علوم پزشکی تهران
🆔 @RADAIran
- - - - -
با کلیک بر روی آدرس زیر عضو کانال تلگرامی رسانه دانش ایران (ردا) شوید.
http://t.me/radairan
https://t.me/Scienceadvocation
Telegram
رسانه دانش ایران (ردا) | RADA
این رسانه دانش ایران (ردا) است. در این رسانه ما به بررسی تحلیلی دانش و پژوهش ایران و جهان میپردازیم. تمرکز این رسانه بر مباحث سلامت و علوم پزشکی است.