Science Fantasy
2.55K subscribers
2.83K photos
303 videos
10 files
595 links
One Channel To Rule Them All.
YouTube 🎥:www.youtube.com/@GeekologyPlus
✆ - @Bruce_Wayne
Download Telegram
Science Fantasy
Empire of the vampire @ScienceFantasy.pdf
EotV_Map.jpg
3.1 MB
نقشه‌ی فارسی سازی شده سرزمین خون‌آشام ها با کیفیت بالا.
🐲 #Empireofthevampire | #Map
🏜 @ScienceFantasy
🔥10👍3
Science Fantasy
Empire of the vampire @ScienceFantasy.pdf
یک فرواردش کنید و حمایت کنید تا برسه به 3K ویو ، ما که فعالیت شروع کردیم مونده شما هم یکمی از ما حمایت کنید 🌘🌘🌘🌘
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
5👍2
📍 بتمنِ زور ان ارر: بتمنِ فضایی؟ یا یک فروپاشی روانی؟

بسیاری از طرفداران بتمن نام "زور ان ارر" (Zur-En-Arrh) را شنیده‌اند، اما اکثر آن‌ها نمی‌دانند که پشت این نام عجیب، یکی از پیچیده‌ترین و تاریک‌ترین رازهای ذهن بروس وین پنهان شده است.
ماجرا به دهه ۱۹۵۰ بازمی‌گردد، زمانی که در کمیک Batman #113 که در سال ۱۹۵۸ منتشر شد، بتمن به سیاره‌ای به نام زور ان ارر سفر می‌کند. در آنجا با نسخه‌ای از خودش روبرو می‌شود؛ یک بتمن فضایی با لباس قرمز و بنفش، قدرت‌هایی فراتر از انسان و همراه با دانشمندی بیگانه. این داستان کاملاً در فضای فانتزی و رنگارنگ دوران "سیلور ایج" نوشته شده بود و بیشتر به عنوان یک قصه علمی‌تخیلی تک‌قسمتی دیده می‌شد که بعدها خیلی‌ها آن را فراموش کردند.
اما چند دهه بعد، نویسنده مطرح گرنت موریسون این مفهوم را به کلی دگرگون کرد. در آرک کمیکی Batman R.I.P که در سال ۲۰۰۸ منتشر شد، وقتی ذهن بروس وین تحت حمله شدید قرار می‌گیرد، حافظه‌اش پاک می‌شود و هویت او در معرض خطر است، یک شخصیت عجیب و متفاوت ظاهر می‌شود: بتمن زور ان ارر.

در این روایت، بتمن زور ان ارر نه یک بتمن فضایی، بلکه نمادی از نسخه‌ای از ذهن بروس وین است که برای مقابله با فروپاشی روانی و فشارهای شدید ساخته شده. این نسخه اضطراری ذهنی، وحشی‌تر، تهاجمی‌تر و فاقد احساسات پیچیده بروس است و فقط یک هدف دارد: ادامه دادن ماموریت بتمن بدون توجه به قیمت.
یکی از مهم‌ترین جنبه‌های این حالت، حضور موجودی به نام بت مایت است. بت مایت در دنیای دی‌سی موجودی فراواقعی و از بعد پنجم است که در کمیک‌های مختلف به عنوان یک هوادار عجیب و در عین حال شرور بتمن ظاهر می‌شود. اما در روایت گرنت موریسون، بت مایت به شکلی متفاوت معرفی می‌شود؛ به عنوان صدایی خیالی و یک نیروی روانی که در ذهن بروس حضور دارد و او را به ادامه مبارزه وادار می‌کند، حتی وقتی بروس کاملاً در هم شکسته و آشفته است.

وقتی بروس به حالت زور ان ارر می‌رسد، لباس و تجهیزات بتمن به شکلی رنگی‌تر و متفاوت تغییر می‌کنند، نشانه‌ای از فروپاشی هویت و بازگشت به یک حالت ابتدایی‌تر و وحشی‌تر. بت مایت در این حالت نقش یک همراه ذهنی را دارد که بروس را تشویق می‌کند، به او انگیزه می‌دهد و به نوعی «کودک درون» بروس را نمایندگی می‌کند که نمی‌خواهد شکست بخورد.
بنابراین، بتمن زور ان ارر و بت مایت نه تنها نمادهای فانتزی و علمی‌تخیلی نیستند، بلکه نمایانگر مبارزه عمیق ذهن بروس وین با جنون، ترس و فقدان هویتی است که گاهی اوقات او را تهدید می‌کند. این روایت نشان می‌دهد که بتمن تا چه حد پیچیده و چندلایه است؛ شخصیتی که حتی وقتی همه چیز را از دست می‌دهد، نمی‌تواند از مبارزه دست بکشد، چون خود مبارزه برایش معنای زندگی است.
نکته‌ای که مستند است و خود موریسون در نسخه ویژه Absolute Batman: Batman R.I.P و مصاحبه‌هایش تأکید کرده این است که نام «Zur-En-Arrh» در واقع تحریف شنیداریِ عبارتی است که بروس وین در کودکی از پدرش شنیده بود. گرنت موریسون توضیح می‌دهد این عبارت، با تأثیری که روی ذهن کودک بروس گذاشت، بعدها در ناخودآگاه او به‌عنوان ماشه روانی عمل کرد. در کمیک‌های منتشر شده هرگز دیالوگ دقیقی از زبان توماس وین درباره این موضوع به همان شکل چاپ نشده است. موریسون صرفاً اشاره می‌کند که آنچه پدر بروس گفته (ظاهراً اشاره‌ای مبهم به «Zorro» و «تیمارستان آرکام») در ذهن کودک بروس به «Zur-En-Arrh» بدل شده است. به همین دلیل هیچ شماره یا صفحه دقیقی وجود ندارد که بشود مستقیماً به آن ارجاع داد، اما طرفداران با تحلیل صحبت‌های موریسون به جمله "Zoro in Arkham" دست یافته‌اند. برخی معتقدند توماس با دیدن شیفتگی بروس نسبت به زورو به او گفته: «اگر زورو واقعاً وجود داشت، در تیمارستان آرکام بستری می‌شد.»

در پایان، «زور ان ارر» و «بت مایت» جلوه‌ای از تاریکی و عمق روان بروس وین را به نمایش می‌گذارند؛ جنبه‌هایی از وجود او که حتی خودش گاه فراموش می‌کند. آن‌ها یادآور این حقیقت تلخ‌اند که بتمن فراتر از یک قهرمان معمولی است؛ او ترکیبی است از روان تا لبه جنون، تعهد تا سرحد فداکاری و اراده‌ای شکست‌ناپذیر که گاه به قیمت از دست دادن هویتی انسانی تمام می‌شود. «زور ان ارر» نشان می‌دهد که در تاریک‌ترین لحظات، بتمن هنوز هم ادامه می‌دهد؛ زیرا برای او ایستادن برابر با نابودی است. و «بت مایت» به خاطر می‌آورد که حتی در میان خرابه‌های عقل پوسیده، صدایی خاموش هست که فریاد می‌زند: «بیدار شو و بجنگ.» این دو، اسطوره شخصی مبارزه بی‌پایان بروس وین‌اند؛ روایتی تلخ و تأثیرگذار از تمایز میان انسان و نماد، و حضور همیشگی سایه‌ای که در عمیق‌ترین زوایای گاتهام و قلب او پرسه می‌زند.

🐲 #Fact | #Dc | #Comics | #Batman
🏜 @ScienceFantasy
🔥18😨3👍1👏1
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
ما ثور را از میان فریاد رعدها شناختیم. خدای سلاح و نبرد، قهرمانی که همیشه در صف اول می‌ایستد. همان که پتکش تنها در دستان کسانی‌ست که «شایسته» باشند. اما این تصویری‌ست که کمیک‌بوک‌ها از او ساختند؛ نه آن‌چه واقعا بود.
ثور اساطیری، در روایت‌های اسکاندیناوی، موجودی بسیار خشن‌تر و بی‌رحم‌تر است. او نه مدافع انسان‌ها، که شکارچی غول‌ها بود. هدفش از نبرد، عدالت نبود؛ نابودی صرف بود. از میان قلمروها می‌گذشت تا دشمنان قدیمی‌اش را در خون خفه کند. هرکه در مسیرش بود، تنها به یک دلیل قربانی می‌شد: چون غول بود.

میولنیر، آن سلاحی که در جهان مارول نمادی از شایستگی است، در اسطوره‌ها نتیجه‌ی اشتباهی در آهنگری است. پتی که قرار بود باشکوه و بی‌نقص باشد، کوچک و ناقص از کار درآمد. هیچ لیاقتی در کار نبود. هیچ شرطی برای بلند کردنش تعیین نشده بود. تنها با ابزارهای جادویی قابل کنترل بود. چیزی شبیه خطر، نه معجزه.
ثور مارول، خدای نجات است. اما ثور واقعی، خدای خشم. با بی‌رحمی بزهای خودش را کشت، پخت، خورد، و دوباره زنده‌شان کرد؛ تنها برای این‌که نشان دهد مرز بین زندگی و مرگ برای او بی‌معناست. وقتی یکی از میهمانانش استخوان بز را شکافت، بدون تردید جانش را گرفت.

پایانش هم مانند مسیرش بود؛ ساده و سرد. در راگناروک، با مار جهان روبه‌رو شد. پس از نبردی سخت، مار را کشت. نه قدم از میدان دور شد. و همان‌جا، سم در جانش پخش شد. افتاد و مُرد. بی‌تشییع، بی‌روایت، بی‌اسطوره.
ثور مارول را جهان امروز ساخت. چون ما به قهرمانی نیاز داشتیم که شبیه ما باشد. اما ثور واقعی، مخلوق دنیایی‌ست که هنوز از درک ما خارج است. دنیایی که در آن، حتی به خدایان هم رحم نمی‌کنند.
🐲 #Fact | #Thor | #Marvel | #Myth
🏜 @ScienceFantasy
🔥232
📍سوپرمنی که هرگز مشهور نشد، انسانی ترین داستانِ سوپرمن

در دنیایی بدون ابرقهرمان، بدون شنل، بدون بیگانگان فضایی، پسری با نامی مسخره به دنیا می‌آید. کلارک کنت. نه شوخی‌ای از طرف نویسنده، نه نسخه‌ای دیگر از مرد پولادین. فقط یک نوجوان معمولی، در دنیایی که سوپرمن تنها یک شخصیت خیالی‌ست، فقط یک نام در کتاب‌های کمیک. اما همین نام کافی‌ست تا او را به سخره بگیرند، تحقیرش کنند، بارها و بارها به رخش بکشند که نه قوی‌ست، نه خاص، فقط یک شوخی بی‌رحمانه از طرف سرنوشت.
اما زندگی همیشه همان‌طور که آغاز می‌شود، ادامه نمی‌یابد. در شبی آرام و بی‌صدا، در دل طبیعت، چیزی تغییر می‌کند. بی‌هشدار، بی‌مقدمه. وقتی بیدار می‌شود، قدرت در وجودش جاری‌ست. پرواز، سرعت، قدرت فراتر از تصور، همه چیزهایی که تا دیشب فقط در صفحات داستان‌ها بود، حالا واقعی‌اند. بی‌دلیل، بی‌منطق، بی‌توضیح. نه انفجاری در فضا رخ داده، نه سیاره‌ای در حال نابودی‌ست. تنها واقعیت این است که پسری عادی، حالا سوپرمن است.

اما این سوپرمن، نه دشمنی برای مبارزه دارد، نه جهانی برای نجات. خبری از لکس لوتر نیست، نه دارک‌ساید، نه معشوقه‌ای برای عاشق شدن. او در دنیایی زندگی می‌کند که قهرمان بودن تنها یک انتخاب است، نه وظیفه. و او، انتخاب می‌کند. بی‌ادعا. بی‌نیاز به دیده شدن. با هویتی پنهان، در سکوت، مردم را نجات می‌دهد، بی‌آنکه کسی بداند. هر آنچه انجام می‌دهد، در سایه است. بی‌نام، بی‌ردپا، بی‌ستایش.
لباس نمادین سوپرمن را برای خودش می‌سازد، نه برای جلب توجه، بلکه به عنوان ادای احترامی به قهرمانی که فقط در صفحات کمیک‌ها بود. لباسش در تاریکی می‌درخشد، اما او هرگز در برابر چشم‌ها ظاهر نمی‌شود، هیچ‌کس نمی‌داند پشت آن شنل کیست. قهرمانی واقعی، نیازی به تماشاگر ندارد؛ او در پس پرده می‌ماند و تنها در سکوت، امید را زنده نگه می‌دارد.

سال‌ها می‌گذرد. او پیر می‌شود. زندگی ساده‌اش را می‌سازد؛ ازدواج می‌کند، بچه‌دار می‌شود، اما همیشه تنهاست. نه آن تنهایی معمولی، بلکه تنهایی عمیقی که از دانستن قدرت بی‌انتها و انتخاب سکوت ناشی می‌شود. مردی که می‌توانست دنیا را نجات دهد، اما تصمیم گرفت در سایه بماند. تماشاگری که اگر لازم باشد، از پس هر تهدیدی برمی‌آید، اما ترجیح می‌دهد بازگردد به زندگی روزمره‌اش، پشت میز تحریر، میان آدم‌های عادی.
این داستان کلارک کنتی‌ست که قهرمان بودن را به تنهایی تحمل کرد؛ قهرمانی بدون اسطوره، بدون نام، بدون پرچم. و در پایان، وقتی پیری به سراغش می‌آید، دیگر نیازی به پرواز نیست. فرزندانش با همان قدرت‌ها آماده‌اند راه او را ادامه دهند، اما این بار با کمی نور، کمی حضور.
سوپرمن: سکرت ایدنتیتی؛ روایت مردی‌ست که می‌توانست همه چیز باشد، اما تصمیم گرفت انسان بماند؛ مردی که هرگز شناخته نشد، اما شاید تنها قهرمان واقعی دنیایش بود. و وقتی روزی کسی دفترهای دست‌نویس او را ورق بزند، شاید بفهمد: همیشه یک سوپرمن وجود داشت، فقط کسی او را ندید.
🐲 #Fact | #Introduction | #Comics | #Superman
🏜 @ScienceFantasy
15👍4💔3
در آرک Going Sane از مجموعه‌ی Batman: Legends of the Dark Knight که در سال ۱۹۹۵ در شماره‌های ۶۵ تا ۶۸ منتشر شد، جوکر برای نخستین‌بار با جهانی بدون بتمن مواجه می‌شود؛ جهانی که نه در آن نقشه‌ای برای خندیدن هست، نه دلیلی برای دیوانه‌ بودن. در جریان یکی از تقابل‌های کلاسیک میان این دو، جوکر بتمن را به دام می‌اندازد و انفجار مهیبی ساختمان را با او درونش می‌بلعد. وقتی جوکر با تکه‌های پاره‌پاره شنل و کمربند بتمن روبه‌رو می‌شود، لبخند همیشگی‌اش یخ می‌زند. او باور می‌کند بتمن مرده... و عجیب‌تر اینکه نمی‌خندد.
مرگ بتمن نه او را خوشحال می‌کند، نه خشمگین. فقط خالی‌اش می‌کند. و در دل این خلأ، اتفاقی رخ می‌دهد که حتی گاتهام هم پیش‌بینی‌اش را نمی‌کرد: ذهن جوکر آرام  می‌گیرد.
جوکر، با فرورفتن در تعادل روانی‌ای که هرگز تجربه‌اش نکرده بود، هویتی تازه برای خود می‌سازد. نامش را «جوزف کر» می‌گذارد؛ بازی کلامی‌ای با همان نام همیشگی‌اش. صورتش را اصلاح می‌کند، موهایش را کوتاه می‌کند، لباس‌های رسمی می‌پوشد و به زندگی‌ای معمولی پا می‌گذارد. در یک اداره استخدام می‌شود، آپارتمانی اجاره می‌کند، و با زنی به نام ربکا براون آشنا می‌شود. رابطه‌شان آرام و بی‌حاشیه شکل می‌گیرد. در چشمان ربکا، انعکاسی از خودش را می‌بیند که همیشه از آن محروم بوده: یک انسان عادی. و برای لحظه‌ای، باور می‌کند که شاید واقعاً می‌تواند این‌گونه بماند.
اما حقیقت این است که تنها چیزی که جوکر را آرام کرده بود، نبودِ بتمن بود — نه درمان، نه توبه، فقط فقدان.
در همین حین، بتمن که برخلاف تصور جوکر از انفجار جان سالم به‌در برده، زخم‌خورده اما زنده، از خلیج گاتهام به بیرون می‌افتد و ماه‌ها در سایه بهبود می‌یابد. تا این‌که دوباره به خیابان‌های شهر بازمی‌گردد. آرام و بی‌صدا، اما نه برای همیشه پنهان. خبرهای بازگشت شوالیه‌ی تاریکی کم‌کم در رسانه‌ها و کوچه‌های شهر می‌پیچد. جوزف، با شنیدن زمزمه‌ها، نخستین نشانه‌ها را حس می‌کند: اضطراب، توهم، نگاه‌هایی که انگار چیزی را در تاریکی می‌بینند. صداها بازمی‌گردند. لبخند تغییر می‌کند. خنده‌ها دوباره شکل می‌گیرند.
و جوکر، دوباره متولد می‌شود.
او نه به‌خاطر میل به آشوب، بلکه به‌خاطر سقوط هویت جدیدش بازمی‌گردد. چون آن زندگی آرام، آن عشق تازه، آن شغل و ظاهر متمدن… همه‌اش بدون حضور بتمن معنا داشت. و حالا که بتمن بازگشته، آن دنیای موقتی مثل رویایی است که نمی‌شود نگه‌اش داشت.
و شاید دقیقاً همین‌جاست که جوکر دیگر فقط یک روان‌پریش نیست، بلکه نماد تراژدی انسانیه که تنها در برابرِ دشمنش معنا دارد. در غیاب تقابل، او نه آرام، که پوچ می‌شود. و در بازگشت آن سایه‌ی قدیمی، دوباره مجبور می‌شود به همان چیزی تبدیل شود که از آن ساخته شده بود.
شاید جوکر دیوانه نیست؛ فقط محکوم است که همیشه بیدار بماند… چون کابوس، فقط در خواب نمی‌ماند.
🐲 #Fact | #Dc | #Joker | #Batman
🏜 @ScienceFantasy
🔥161
ولدمورت، جادوگری که با نام واقعی تام مارولو ریدل به دنیا آمد، نماد تمام‌عیار پلیدی و سقوط اخلاقی در دنیای هری پاتر است. او با ذهنی تیز و اراده‌ای فولادین، از نوجوانی قدم در مسیر تاریکی گذاشت؛ مسیری که او را از کودکی تنها و سرگردان، به بزرگ‌ترین تهدید دنیای جادوگری تبدیل کرد.
ریشه‌های تاریکی ولدمورت در دوران کودکی‌اش، رها شدن توسط مادر و بزرگ شدن در یتیم‌خانه نهفته بود. این تنهایی عمیق و نفرت از ضعف‌های انسانی، جرقه‌ی تحولی شد که به خلق سیاهی مطلق انجامید. او با نفرتی عمیق نسبت به خون خود و محدودیت‌های انسانی، دنیایی را ساخت که در آن قدرت و جاودانگی هدف نهایی بود.
برای رسیدن به این هدف، ولدمورت روح خود را به هفت هورکراکس تقسیم کرد؛ اشیایی که هرکدام نقطه‌ای تاریک و خونین در زندگی او بودند. این هورکراکس‌ها نه تنها به او قدرتی فراتر بخشیدند، بلکه مرگ را برایش به تعویق انداختند. اما این لکه‌های تاریک، هر بار که بیشتر می‌شدند، انسانیت او را کمتر و کمتر می‌کردند و او را به موجودی بی‌رحم و ترسناک بدل ساختند.

ترس عمیق ولدمورت از مرگ، او را به جنون کشاند و باعث شد برای حفظ خود حتی به قتل نزدیک‌ترین افراد هم رحم نکند. در طول داستان، بارها تلاش کرد از مرگ فرار کند، اما هر شکست، بخشی از وجودش را نابود کرد و سرانجام به سقوطی تلخ و رقت‌انگیز انجامید؛ سقوطی که نتیجه ناتوانی‌اش در درک عشق، بخشش و وجوه انسانی بود.
ولدمورت نه تنها دشمن هری پاتر بود، بلکه تجسم تمام آن نیروهای تاریکی بود که انسان را به ورطه سقوط می‌کشاند: ترس، تنهایی، غرور و بی‌رحمی مطلق. داستان او تلنگری‌ست که نشان می‌دهد هیچ قدرتی بدون هزینه به دست نمی‌آید و حتی بزرگ‌ترین جادوگران هم نمی‌توانند از سرنوشت گریخت.
ولدمورت دیگر هرگز چهره‌ی انسانی نداشت؛ پوستی خشک و بی‌رنگ، سفید و بی‌جان، مثل مرده‌ای که از گور برخاسته باشد. بینی‌اش کاملاً محو شده بود و به جای آن دو سوراخ باریک و عمودی قرار داشت که بی‌اختیار ذهن را به یاد مار می‌انداخت. چشم‌هایش، که زمانی ممکن بود در آنها نشانی از انسانیت باشد، اکنون قرمز و سوزان بودند؛ شبیه به شعله‌های خشم و نفرتی که درونش شعله‌ور بود و هیچ امیدی به فروکش کردن نداشت.
این چهره‌ی وحشتناک نتیجه سال‌ها استفاده از جادوی سیاه و شکنجه روحی بود؛ هر بار که روح خود را به هورکراکس‌ها بخش می‌کرد، بخشی از انسانیتش را فدا می‌کرد و به موجودی تبدیل می‌شد که بیشتر شبیه یک هیولای افسانه‌ای بود تا یک جادوگر. او خود را از انسانیت جدا کرد و به هیبتی افسانه‌ای بدل شد، موجودی که از ترس و نفرت خلق شده بود و تنها هدفش باقی‌ماندن جاودانه و قدرت مطلق بود.
بینی افتاده‌اش و چشمان مارگونه‌اش، نه فقط ظاهرش را بلکه ذاتش را نیز به تصویر می‌کشیدند؛ نشانه‌ای از روحی که از جنس پلیدی، مرگ و بی‌رحمی بود. این چهره نمادی بود از سقوط کامل انسانیت، آینه تمام‌نمای انتخاب‌هایی که ولدمورت در زندگی‌اش کرد و پایان غم‌انگیز جادوگری که همه چیز را فدای ترس از مرگ و قدرت کرد.

There is no good and evil, there is only power, and those too weak to seek it.
—Voldemort


🐲 #Fact | #Books | #Harrypotter | #Voldemort
🏜 @ScienceFantasy
🔥112
مواظب خودتون باشید رفقا وضعیت خوب نیست زیاد امیدوارم همه سلامت باشید
15
رفقا احوالتون چطوره ؟
سعی کنید حس وطن‌دوستی‌تونو به تقویت برسونید
چون جنگو ببازید زندگیو هم باختید.
17👍4👎4
🥰10🔥1
اقا اینارو هم بخونید و سعی کنید رعایت کنید
ببینید عزیزام شرایط یکمی شلوغه و اگر ساکن شهر بزرگید و خواستین از شهر برید شهرستان یا روستا و اگر جایی نداشتین که برید تو روستای پدری بنده و اقامتگاه خودمون بهتون جای رایگان میدیم :
آدرسشم پلدختر تو استان لرستان
اگر کسی خواست با شماره زیر تماس بگیره ( تلگرامم روشه )
+989009605040
30
Science Fantasy
ببینید عزیزام شرایط یکمی شلوغه و اگر ساکن شهر بزرگید و خواستین از شهر برید شهرستان یا روستا و اگر جایی نداشتین که برید تو روستای پدری بنده و اقامتگاه خودمون بهتون جای رایگان میدیم : آدرسشم پلدختر تو استان لرستان اگر کسی خواست با شماره زیر تماس بگیره ( تلگرامم…
هزار تا غذا پختم انگار عروسیمه ( پخش شده تو خرم آباد و پلدختر بین مسافرا)
رفقا بازم پیام بالا رو بخونید هر کی میخواست بیاد اولش هماهنگ کنه تا یه اتاق براش خالی کنیم و تمیزش کنیم
🔥172👍2
فصل گرماست و خیلی سخته حدود ده دستگاه کولر آبی به صورت رایگان برای کسای که کولر ندارن و کولرشون آسیب دیده ( متاسفانه امکان ارسال به شهر های خارج از استان لرستان رو نداریم ) از طرف تیم ساینس فانتزی اهدا میشه
و بعد از این ماجرا ها از طرف همین تیم هزینه برق کاری ، بنایی و گچ کاری صد خانه آسیب دیده تقبل میشه
برای گرفتن کولر و وقت تعمیر خانه ( مشکل خونتون رو بگید )
+989009605040
28
Science Fantasy
ببینید عزیزام شرایط یکمی شلوغه و اگر ساکن شهر بزرگید و خواستین از شهر برید شهرستان یا روستا و اگر جایی نداشتین که برید تو روستای پدری بنده و اقامتگاه خودمون بهتون جای رایگان میدیم : آدرسشم پلدختر تو استان لرستان اگر کسی خواست با شماره زیر تماس بگیره ( تلگرامم…
رفقا اگر از لرستان رد شدین هم غذا حاضره و هم اقامتا اصلا هم نگران هزینه نباشید که که اقامت تا 14 روز آینده رایگانه و اگر حتی وضعیت بدتر شد اقامت رایگان تمدید میشه پس نگران نباشید :
@EldiaRulers
+989009605040
1
تو تلگرام : داریم مذاکره می‌کنیم
تو روبیکا و سروش : دست بالاتر تو جنگ داریم به ساعت دیگه هم اینترنتا وصل میشن
تو ایتا : همه دنیا رو داریم می گیریم تازه ترامپ خادم امام رضاست ...
🥰11👍1👎1
شما که من پست سیاسی بزنم نزنم لفت میدید
پس جا داره تا زمونی که وقت هست اینم بگم
کص ننه روسیه
کص ننه روسیه
کص ننه روسیه
👍297👎4
Science Fantasy
شما که من پست سیاسی بزنم نزنم لفت میدید پس جا داره تا زمونی که وقت هست اینم بگم کص ننه روسیه کص ننه روسیه کص ننه روسیه
حرومزاده ها با فاصله چند سال نزدیک ۲۰ ایالت ازمون جدا کردن
قرار داد های بولشت کردن تومون
دوبار طی جنگ جهانی شمال ایرانو فتح کردن
سعی داشتن آذربایجانو ازمون جدا کنن
مشروطه خواهان رو هم کشتن
الانم که باز ما موقع اوج جنگشون با اکراین بهشون کمک کردیم
نه سوخو هارو تحویلمون دادن
نه کار دیگه ای
👍32👎21