Science Fantasy
2.55K subscribers
2.83K photos
303 videos
10 files
595 links
One Channel To Rule Them All.
YouTube 🎥:www.youtube.com/@GeekologyPlus
✆ - @Bruce_Wayne
Download Telegram
عروسی دکتر دووم چگونه به جهنمی از آتش منتهی شد؟

در کمیک‌های Fantastic Four (Vol. 6) شماره 32 تا 34، دکتر دووم تصمیم می‌گیرد با ویکتوریوس ازدواج کند. ویکتوریوس یا زورا ووکوویچ زنی اهل لاتفریا است که قبلاً در جریان انقلاب‌های داخلی کشورش با دووم متحد شده بود. دووم به او قدرت‌هایی کیهانی بخشیده بود و او را به عنوان قهرمان ملی لاتفریا معرفی کرده بود. در ادامه رابطه‌شان، دووم تصمیم گرفت با او ازدواج کند.
برای این ازدواج، دووم از دشمنان همیشگی‌اش، فنتستیک فور، دعوت کرد و حتی رید ریچاردز را به عنوان ساقدوش خود انتخاب کرد. قصد دووم از این دعوت‌ها، نشان دادن حسن نیت و پایان دادن به خصومت‌ها بود. اما در طول مراسم، ویکتوریوس اعتراف کرد که در همان روزی که دووم از او خواستگاری کرده بود، با جانی استورم رابطه داشته است.

این اعتراف باعث شد دووم بلافاصله واکنش نشان دهد. او با استفاده از یک دستگاه تقویت‌کننده، قدرت‌های آتشین جانی را به حدی افزایش داد که دیگر نمی‌توانست شعله‌هایش را خاموش کند. بدنش دائماً در حال سوختن بود و نمی‌توانست غذا بخورد، چون هر چیزی قبل از رسیدن به دهانش می‌سوخت. رید مجبور شد برای زنده نگه داشتنش، هر روز با یک سوزن آدامانتیومی مواد مغذی را به بدنش تزریق کند.
جانی استورم هفته‌ها در یک محفظه مخصوص ایزوله نگه داشته شد تا کسی از گرمای بیش از حدش آسیب نبیند. در این مدت دووم نه تنها مراسم ازدواج را لغو کرد بلکه ویکتوریوس را نیز از خود راند. او به زورا دستور داد که دیگر هرگز چهره‌اش را نبیند. ویکتوریوس برای اطاعت از این دستور، ماسکی شبیه به ماسک دووم بر صورت گذاشت و در سکوت باقی ماند.
در ادامه داستان‌های مارول، دووم مسیر خودش را ادامه داد و حتی به سمت جادوگر اعظم جهان تبدیل شد. اما اتفاقات مربوط به عروسی و انتقام او از فنتستیک فور، یکی از مهم‌ترین و تلخ‌ ترین لحظات در تاریخ رابطه‌اش با آن‌ها بود.
🐲 #Comics | #Marvel
🏜
@ScienceFantasy
👍91
‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ 🦇 ترجمه #اختصاصی کمیک

• Absolute Batman
#6

📎 نویسنده افسانه ای داستان های بتمن و طراح نمادین، نیک دراگوتا، قصه شوالیه تاریکی را برای نسل نوین بازگویی میکنند.
بدون عمارت، بدون ثروت، بدون خدمتکار؛ تنها چیزی که باقی میماند شوالیه تاریکی مطلق است.❗️

ارائه ای از رسانه تخصصی ساینس فنتزی🐲

📄 #بت‌دث
🖥
#مهیار

📥 Download Link


💢 نکته: با این جلد آرک اول این سری به پایان رسید.

🗯 #AbsoluteBatman | #DC | #FaComic
🏜 @ScienceFantasy
🔥18👍3👎1
🔸 Mickey 17

«مگه چند بار می‌میریم که زندگی رو بفهمیم؟»

در دنیای بونگ جون‌هو، ظاهراً جواب این سوال چیزی بین «بی‌نهایت» و «هیچ‌وقت»ه. در Mickey 17، ما با نسخه‌هایی از یک انسان طرفیم که مدام می‌میرن و برمی‌گردن؛ اما هربار با کمی تفاوت. هربار با یک زخم تازه، نه فقط روی پوست، بلکه درون «هویت».

ایده مرکزی فیلم یه چیز ساده‌ست: جاودانگی ارزونه، ولی معناش گرونه. میکی هر بار بازتولید میشه، اما آیا همونه؟ آیا حافظه و تجربه، اون چیزیه که «من» رو می‌سازه؟ یا بدن؟ یا درد؟ یا خاطره‌ی مرگ‌های قبلی؟

فیلم تو ظاهر یه علمی‌تخیلی شیکه: فضای استعماری فضایی، لباس‌های نئوفیوچریستیک، استعاره‌هایی از امپریالیسم و ماشین‌وار شدن انسان. ولی زیر این پوسته، با یه بحران اگزیستانسیال طرفیم:
اگه قرار باشه بعد از مرگ بازگردی، پس چرا از مرگ بترسی؟
و اگر نترسی، چرا زندگی کنی؟

فیلم از دل فلسفه‌هایی مثل دکارت («می‌اندیشم، پس هستم») رد میشه و می‌رسه به نیچه‌ای که می‌گه: «ابدیت رو زندگی کن، گویی قراره بارها تکرار شی.» ولی طنز تلخ فیلم اینه که میکی دقیقاً همین کارو می‌کنه، بدون انتخاب. مثل آدم مدرنی که تو حلقه‌ی تکرار صبح تا شب گیر افتاده، بی‌آنکه بدونه کِی خودش رو گم کرده.

بازی پتینسون؟ ترکیبی‌ست از خستگی جاودانه و بی‌حوصلگی فلسفی. اون‌قدری خوبه که بفهمی داره درد رو حس می‌کنه، ولی اون‌قدری هم منفصله که انگار خودش هم نمی‌دونه چرا هنوز زنده‌ست. در واقع، خودش هم به تماشاچی تبدیل شده.

فیلم اما از جایی ضربه می‌خوره که نمی‌تونه بین شعارهای فلسفی، خط داستانی رو نگه داره. پرش‌های روایت، شخصیت‌های فرعی کم‌رمق، و یک پایان که بیشتر شبیه یه توقف ناگهانیه تا نقطه اوج. انگار فیلم هم مثل خود میکی، هنوز نفهمیده واقعاً کیه.

نتیجه‌گیری؟
میکی هفدهم ، یه اثر فلسفی در لباس فانتزیه، یا یه علمی‌تخیلی که داره با خودش کل‌کل می‌کنه. تجربه‌ای ارزشمنده، اما اگه دنبال جواب روشنی ازش بپرسی، احتمالاً فقط با یه نگاه خیره بهت جواب بده.

⭐️ نمره ساینس فنتسی: 7/10
#Movie | #Review
@ScienceFantasy
👍6
یه کتاب این زیر بگید
اگه شرایطش پیش بیاد فصل به فصل براتون با بهترین کیفیت ترجمش میکنم
🔺 وقتی قهرمانا تبدیل به خاطره بشن، هیولاها خودشونو ناجی جا می‌زنن.

اسمش سوپربوی پرایمه. اما نذار کلمه‌ی "بوی" فریبت بده. اون نه یه پسر بچه‌ست، نه یه نسخه‌ی دوست‌داشتنی از کلارک کِنت. اون یه تهدید واقعیه، برای کل مولتی‌ورس.

سوپربوی پرایم (Superboy-Prime) از دنیای ارث-پرایم میاد، یه زمین خاص که توش ابرقهرمانا فقط توی کامیک‌ها وجود دارن، درست مثل دنیای خود ما. تا این‌که یه روز، آفتاب زرد زمین بهش قدرت‌هایی داد… قدرت‌هایی هم‌سطح یا حتی فراتر از سوپرمن.
اما دنیای اون، ارث-پرایم، توی رویداد کریسیس آن اینفینیت ارثز (Crisis on Infinite Earths) نابود شد. عشقش، خانواده‌اش، تمام دنیایی که می‌شناخت، توی یک چشم به‌هم‌زدن رفت توی نیستی. و اون، تنها نجات‌یافته‌ی جهانش شد.

برای سال‌ها، با چند بازمانده دیگه مثل الکساندر لوثر جونیور و سوپرمن آو ارث-تو (Superman of Earth-Two) توی یه جایی به اسم پارادایس دایمنشن زندگی کرد. اما با گذشت زمان، دید دنیاهای جدید شبیه به دنیای خودش نیستن. قهرمانا خاکستری شدن، اشتباه می‌کنن، می‌میرن، شکست می‌خورن. و اون باور کرد که:
«اگه قهرمانا دیگه قهرمان نیستن، پس باید من جای اونا رو بگیرم.»

اینجا بود که تبدیل شد به یه آنتاگونیست عظیم. توی رویداد اینتیفینیت کریسیس (Infinite Crisis)، با کشتن قهرمان‌ها، شکستن مرزهای دنیاها، و نابود کردن دنیای دشمنانش، می‌خواست دنیاشو "اصلاح" کنه.
یه نکته‌ی جالب و دردناک:
سوپربوی پرایم خیلی وقت‌ها با سوپربوی کلاسیک (کلارک کِنت جوون از ارث-وان) اشتباه گرفته میشه. اون سوپربوی قدیمی، یه قهرمان نمادین بود که دنیاها رو نجات داد. ولی پرایم؟
اون تبدیل شد به یه بازتاب تاریک از همون خاطره‌ها.
قدرتاش چیه؟
پرایم نسخه‌ای از کریپتونی‌هاست که به‌شدت تقویت‌شده‌ست:
قدرت‌های فیزیکی فوق بشری ،پرواز، هیت ویژن، نفس یخی مقاومت کامل به کریپتونایت ایمنی نسبت به جادوی معمولی سرعت بالا (در حد اسپیدستر ها و حتی فراتر از اونها) هیلینگ فکتوری به مراتب قویتر از سوپرمن های دیگه و حتی در مواقعی، ریلیتی پانچ : مشت‌هایی که باعث تغییر واقعیت می‌شن!
حالا ممکنه براتون سوال شه اگر اون انقدر قدرتمنده پس کجا شکست خورد؟
در رویداد لیجن آو تری ورلدز با همکاری سه گروه از لیجن آو سوپرهیروز (Legion of Super-Heroes) از سه دنیا، پرایم شکست خورد. گروه‌هایی که از قهرمان‌های آینده تشکیل شده بودن. اما کشتنش؟ ممکن نبود.

و اینجاست که می‌رسیم به سرنوشت نهاییش…برای مجازاتش، اونو به مکانی تبعید کردن که هیچ گریزی ازش نیست:
سورس وال.
سورس وال چیزی فراتر از یه دیوار. مرز نهایی واقعیت، جایی که خدایان، مفاهیم، و موجودات کیهانی عظیم وقتی سعی کردن به حقیقت نهایی، "سورس" برسن، در اونجا زندانی شدن.
هرکس سعی کنه از سورس وال بگذره، خودش بخشی از اون دیوار میشه… برای ابد.
اما پرایم؟
سرنوشتش حتی از اونم دردناک‌تره.
اونو توی کتابخانه‌ی سورس وال زندانی کردن، جایی بین مرز واقعیت و افسانه. و توی اون سلول ابدی، تنها چیزی که داره…
کمیک‌بوک‌های زندگی خودشه.
صفحه به صفحه، لحظه به لحظه، داره سقوط خودشو می‌خونه. گذشته‌شو، اشتباهاتشو، تمام چیزایی که می‌تونست باشه و نشد.
و حالا...
تنهاست.
با خودش.
با سایه‌ی قهرمانی که هیچ‌وقت نشد.
🐲 #Fact | #Dc | #SuperboyPrime | #Superman
🏜 @ScienceFantasy
💔13👍4
نمسيس، با نام واقعی ای که هرگز در ابتدا فاش نمی‌شود، اولین‌بار در سال 2010 در کمیک Nemesis #1 منتشرشده توسط انتشارات Icon Comics، یکی از زیرمجموعه‌های مارول، پا به میدون گذاشت. این شخصیت توسط تیم خلاق مارک میلار به عنوان نویسنده و استیو مک‌نیون به عنوان طراح خلق شد؛ با یک هدف مشخص:
"ساختن نسخه‌ای از بتمن، اگر که بتمن به جای قهرمان بودن، یک جنایتکار روانی و سادیست می‌بود."

مارک میلار خودش گفته بود که ایده‌ی نمسیس از این سوال ساده اومده:

> «What if Batman was the Joker?»

نمسيس یه میلیاردر نابغه‌ست. هیچ قدرت ماورایی‌ای نداره. اما ذهنش مثل یک سلاح کشتار جمعیه. همون‌طور که بتمن از پول، تکنولوژی و ذهنش برای عدالت استفاده می‌کنه، نمسیس هم از همین‌ها استفاده می‌کنه، اما برای نابودی.
در کمیک اول، نمسیس وارد واشنگتن دی‌سی می‌شه تا زندگی یک پلیس شریف به‌نام بلیک مورز رو نابود کنه. اون نه تنها زندگی حرفه‌ای و خانوادگی بلیک رو منهدم می‌کنه، بلکه با برنامه‌ریزی دقیق، هزاران نفر رو به کام مرگ می‌فرسته، ایستگاه پلیس رو نابود می‌کنه، و حتی رئیس‌جمهور رو گروگان می‌گیره.
تمام این‌ها برای یک چیزه: اثبات اینکه قهرمان بودن، صرفاً یک افسانه‌ست؛ و در نهایت، هرکسی درونش یک هیولا داره.

تا مدت‌ها تصور می‌شه نمسیس فقط یک نفره، اما در کمیک Nemesis Reloaded (۲۰۲۳)، فاش می‌شه که "نمسیس" صرفاً یک اسم نیست، بلکه یک برندِ شرارته. پشت پرده، برنامه‌ای وجود داره برای تربیت و تجهیز چندین نمسیس؛ میلیاردهای روان‌پریشی که حاضرن هزینه بدن تا لباس سفید قاتل رو بپوشن، برای لذت، برای قدرت، یا صرفاً برای اثبات برتری خودشون.
این سری جدید در دنیای سینمایی مستقل مارک میلار یعنی Millarworld جریان داره، و اتفاقاً به پروژه‌ی بزرگ‌ترش یعنی Big Game هم متصله؛ جایی که نمسیس‌ها در کنار شخصیت‌هایی مثل Kick-Ass و Hit-Girl حضور دارن.
از لحاظ شخصیتی، نمسیس یه تجسم تمام عقده‌های سرکوب‌شده‌ی یک ذهن نابغه‌ست؛ با ذهنیتی خالی از اخلاق، پر از بی‌رحمی و میل به تخریب. کسی که نمی‌خواد دنیا رو تسخیر کنه، فقط می‌خواد بهش بخنده... همون‌طور که دنیا همیشه به انسان‌های درست‌کار خندیده.
لباس سفید نمسیس، برعکس رنگ تیره‌ی بتمن، نمادی از تضاد ظاهری و ماهیت درونیشه؛ سفیدی‌ای که نشون می‌ده لازم نیست ظاهر ترسناک باشه تا درونت یک کابوس مطلق باشه.
در پایان، نمسیس تنها یک ضدقهرمان نیست.
اون یک ایده‌ست؛ ایده‌ای که می‌گه اگر بتمن فقط کمی متفاوت فکر می‌کرد، شاید امروزه با جنازه‌ی هزاران قهرمان در اطرافش، تنها کسی بود که لبخند می‌زد.
داری با خودت فکر می‌کنی چرا این کارو کردم؛ چرا همکاراتو کشتم، یه هواپیما دزدیدم، کوبوندمش وسط شهرت، و از کل نیروی پلیست یه جوک ساختم. دلیلش ساده‌ست... چون می‌تونم.
— نمسیس

🐲 #Introduction | #Nemesis | #Comics
🏜 @ScienceFantasy
👍17🔥2🏆21
Science Fantasy
به روال قبل کدومش؟
خیلی خب اقا میریم سراغ امپایر🤔
(ترجمه ای که ازش هست در حد یک سومه و چک کردم افتضاح خالصه)
👍2
پرومتئوس، ضدقهرمانی پیچیده و خطرناک از دنیای دی‌سی، اولین‌بار در کمیک New Year's Evil: Prometheus #1 در سال ۱۹۹۸ ظاهر شد. این شخصیت توسط گرنت موریسون و آرنی جانسون خلق شد؛ با یک هدف مشخص:
خلق معکوس کامل بتمن.
اگه بروس وین بچه‌ای بود که بعد از کشته شدن والدینش به دست خلافکارها به مسیر قهرمانی افتاد، پرومتئوس هم بچه‌ای بود که والدین جنایتکارش توسط پلیس کشته شدن، اونم دقیقاً جلوی چشماش... و نتیجه‌اش؟ شکل‌گیری مغز متفکری نابغه، با یک رسالت ساده: نابودی عدالت.
پرومتئوس توی کودکی سر از تبعیدگاهی عرفانی درآورد و سال‌ها تمرین کرد تا به یک مبارز مرگبار تبدیل بشه. اما چیزی که اون رو خاص می‌کنه نه قدرت‌های جادویی یا عضلات، بلکه مغزه. ذهنی تاکتیکی، بیمار، و مرگبار.
اون به جای بَت‌کیو، یه دژ زیرزمینی داره به اسم "هاوس او پین" .
اون به جای یوتیلیتی بلتِ بتمن، یه زره پیشرفته داره که می‌تونه مهارت‌های رزمی صدها مبارز رو در حافظه‌اش ذخیره کنه.
درون مغزش یه پایگاه داده‌ی عظیمه که از طریق تکنولوژی عصبی، هر نوع مهارتی رو با فشار یک دکمه فعال می‌کنه: از شمشیربازی تا کونگ‌فو، از زبون‌های زنده تا اطلاعات استراتژیک ارتش‌ها.
مغزش، سلاحشه.
و زره‌اش، جهنم شخصی بتمن.
اون از نظر فکری نسخه‌ای تاریک و بی‌رحم از بتمنه. هیچ قدرت فرابشری‌ای نداره، اما تونسته جاستیس لیگ رو شکست بده.
نه با زور... با نقشه.
مثلاً یه‌بار با نفوذ به واچ تاور جایی که لیگ عدالت مقر داره، کنترل کل سیستم دفاعی رو به‌دست گرفت، و با مهارت‌های دانلودشده از پایگاه داده‌ی مغزش، کل اعضای لیگ رو از پا درآورد.
مثلاً: با استفاده از اطلاعاتی که از مغز مارشن من‌هانتر استخراج کرده بود، راهی پیدا کرد تا ذهن اون رو قفل کنه. یا فلش رو وارد یه چرخه‌ی بی‌پایان از لرزش کرد که نمی‌تونست متوقف بشه.
اما یکی از تاریک‌ترین کارهاش توی کمیک Justice League: Cry for Justice اتفاق افتاد؛ جایی که پرومتئوس نقشه‌ای پیچیده کشید تا قهرمان‌ها رو سرگرم کنه، درحالی‌که بمب‌هایی در چندین شهر کار گذاشته بود.
نتیجه‌ی این حرکت نابودی کامل شهر زادگاه گرین ارو، استار سیتی و مرگ بچه‌ی روی هارپر بود
این اتفاق باعث شد گرین ارو کنترلش رو از دست بده و پرومتئوس رو بکشه... اما اون چیزی که اهمیت داشت، انجام شده بود. اون عدالت رو از درون نابود کرده بودو به هدفش رسیده بود

در کمیک‌های دیگه مثل Batman: Gotham Knights و Justice League of America هم دیدیم که پرومتئوس به‌جای حمله فیزیکی مستقیم، بیشتر از هرچیز رو ذهن دشمن تمرکز می‌کنه. با دسیسه، بازی روانی، و فشار استراتژیک، دشمنش رو مجبور می‌کنه اشتباه کنه، فرو بریزه، یا حتی خودش تبدیل به چیزی بشه که ازش متنفره.
و مهم‌تر از همه اینه که برخلاف خیلی از ویلن‌های دی‌سی، پرومتئوس هیچ علاقه‌ای به سلطه بر دنیا نداره.
اون فقط می‌خواد قهرمان‌ها رو تحقیر کنه.
نشون بده که عدالت، شکننده‌ست.
و ثابت کنه که اگر یه ذهن درست تربیت بشه... می‌تونه همه‌چی رو درهم‌بشکنه.
زره پرومتئوس نه فقط یک سیستم دفاعیه، بلکه بخشی از استراتژیه ذهنشه. توش تکنولوژی پیچیده‌ای وجود داره که اجازه می‌ده هر مهارتی که از مبارزها گرفته، دقیقاً شبیه‌سازی بشه. از بوکس بتمن تا شمشیرزنی راس‌الغول.
اون حتی از طریق فلش مموری عصبی‌اش، توانایی کنترل حرکات بدنش در سرعت‌هایی نزدیک به فلش رو شبیه‌سازی کرده.
یعنی یه آدمیه بدون قدرت... اما با تمام قدرت‌های دیگران.
در نهایت، پرومتئوس فقط یه شرور نیست.
اون یک ایده‌ست.
ایده‌ای که می‌گه باهوش‌ترین فرد در اتاق، اگه اخلاق نداشته باشه، می‌تونه خطرناک‌تر از قوی‌ترین موجود روی زمینه.
اگه بتمن قهرمان ذهنه، پرومتئوس سایه‌ی همون ذهنه؛ همون‌قدر دقیق، همون‌قدر آماده، اما با یه هدف متفاوت: ویرانی.
تو تمام عمرت رو صرف آموزش دیدن برای مبارزه با جرم کردی و من فقط تو سی ثانیه، سی نوع هنر رزمی رو دانلود کردم. حالا فکر می‌کنی کی برنده می‌شه؟
—پرومتئوس

🐲 #Prometheus | #Dc | #Comics | #Introduction
🏜 @ScienceFantasy
🔥18👍6
Forwarded from Empire of the vampire [ SF ] (Numb.)
و در برابر ایزد و هفت شهید او،
سوگند یاد می‌کنم؛
بگذار تاریکی نام مرا بداند و در نومیدی فرو رود زیرا
هنگام سوختنش ، شعله منم
هنگام خون ریختنش ، تیغه منم
هنگام گناه کردنش، قدیس منم
و من نقره هستم.

سوگند سن میشون.
🔥3
میدنایتر برای اولین‌بار در سال ۱۹۹۸ و در جلد چهارم از والیم دوم سری کامیک های استورم‌واچ ظاهر شد؛ این شخصیت که ساخته‌ی وارن الیس و برایان هیچ، در دنیای مستقل وایلد استورم بود که بعدها به دنیای اصلی دی‌سی پیوست.
از همون ابتدا مشخص بود که این شخصیت قرار نیست شبیه قهرمان‌هایی باشه که مردم بهشون عادت دارن.
اگر بتمن همه‌ی خشمش رو آزاد می‌کرد، هیچ خط قرمزی نداشت و هر بار که مشت می‌زد هدفش کشتن بود، اون‌وقت اسمش می‌شد میدنایتر.
هیچ‌کس دقیق نمی‌دونه کیه. گذشته‌ش پاک شده.
یکی از سوژه‌های یه پروژه‌ی سری بود که انسان‌ها رو به ماشین‌های جنگی تبدیل می‌کرد.
بدنش با تکنولوژی‌های پیشرفته ارتقاء پیدا کرده: قدرت، سرعت، دوام و واکنش‌هایی فراتر از انسان.
اما اون چیزی که میدنایتر رو واقعاً خطرناک می‌کنه، ذهنشه.
مغزش جوری طراحی شده که در هر لحظه می‌تونه میلیون‌ها سناریو برای مبارزه شبیه‌سازی کنه و بهترین راهِ نابودی حریف رو پیدا کنه.
به زبون ساده: اون جنگ رو قبل از شروعش تموم کرده.
لباسش زره کامله؛ ضدگلوله، مجهز به سلاح‌های مخفی و گجت‌هایی برای تاریکی.
اما اون با ترس مبارزه نمی‌کنه، با خشونت می‌جنگه.
وقتی می‌گه قراره کسی رو بکشه، شوخی نمی‌کنه.
عضو گروه آتوریتی بود؛ تیمی از ابرقهرمان‌ها که برعکس لیگ عدالت، هیچ اعتقادی به محدودیت‌های اخلاقی نداشتن.
اگه لازم بود حکومت‌ها رو سرنگون می‌کردن، جنایتکارها رو می‌کشتن، حتی یک کشور رو با خاک یکسان می‌کردن.
میدنایتر جلاد تیم بود. کسی که آخر خط وایمیستاد... و تمامش می‌کرد.

رابطه‌ش با آپولو (قهرمانی با قدرت‌های سوپرمنی) از اولین روابط همجنس‌گرایانه‌ی جدی توی کمیک‌ها بود.
اما مهم‌تر از رابطه‌شون، وفاداری مطلق میدنایتر بود.
تو سری Midnighter and Apollo (2016)، وقتی آپولو به جهنم فرستاده می‌شه، میدنایتر بدون مکث می‌ره سراغش.
نه با امید... با مشت، خشم، و یک هدف: برگردوندن عشقش، یا کشتن هر چیزی که جلوشه.
توی کمیک مستقلش به‌تنهایی با تهدیدهای سایبری، قاتل‌های ارتقاءیافته، و جنایتکارهایی که خودشون رو مثل اون ساختن، می‌جنگه.
نه برای نجات دنیا... فقط چون نمی‌تونه بی‌عدالتی رو تحمل کنه.
و چون تنها راه اصلاح دنیا رو توی شکستن استخون می‌بینه.
برخلاف بتمن، میدنایتر هیچ‌وقت پشت نقاب نرفته برای نجات مردم.
اون هیچ توهمی درباره‌ی قهرمان بودن نداره.
فقط بلده هیولاها رو بکشه.
و اینو خوب می‌دونه: خودش هم یکی از هموناست.
در نهایت، میدنایتر فقط یه نسخه‌ی خشن از بتمن نیست.
اون یک تصویر بی‌سانسور از خشمه؛
یه نمونه‌ی واقعی از این‌که اگه عدالت، تبدیل به انتقام بشه، چی از توش در میاد.
قهرمانی که توی تاریکی زندگی نمی‌کنه؛ خودش تاریکی رو با خودش میاره.
و برعکس بتمن، نه می‌خواد نجات پیدا کنه... نه فکر می‌کنه امیدی وجود داره.
من اونیم که آدمای بد رو می‌کشه. و نیازی به توجیه نداره.
- میدنایتر

🐲 #Introduction | #Midnighter | #Comics
🏜 @ScienceFantasy
👍13🔥2👎1
🗯 استاد مخفی بتمن

لامونت کرانستون، میلیونری خوش‌نشین نیویورکی، اولین‌بار شب‌هنگام ۳۱ ژوئیهٔ ۱۹۳۰ روی آنتن رادیوی Detective Story Hour پدیدار شد؛ جایی که با صدای خونسردش می‌پرسید:
«چه بدی‌هایی در دل آدم‌ها پنهان است؟ شدو می‌داند.»
تماشاگران در برابر این پرسش مبهوت می‌ماندند و هیچ‌کس تا آن‌زمان نمی‌دانست پشت آن شنل سیاه و کلاه لبه‌قلمبه چه کسی نهفته است. کمتر از یک سال بعد، ماه فوریهٔ ۱۹۳۱، مجلهٔ The Shadow Magazine آغاز به انتشار ماجراهای طولانی او کرد و تا سال ۱۹۴۹ بیش از سیصد ماجرا منتشر شد که هر کدام مخاطب را عمیق‌تر به دنیای تیره و رازآلودش می‌کشید.
دایرهٔ قدرت‌های شدو فراتر از هر قهرمان متعارف بود: او نه به سراغ زور فیزیکی، بلکه به “ابرذهن‌خوانی” تکیه می‌کرد و می‌توانست افکار مجرمان را بخواند، اراده‌شان را فلج کند یا در لحظه جانشان را بگیرد. هیچ گجت پیشرفته یا زرهی نداشت؛ تنها روبان قرمز و شنل سیاهش، دو تفنگ کمری و قلعه‌ای از خبرچین‌ها و جاسوسان، اسلحه‌های اصلی او بودند. در The Blackmaster (۱۹۳۲) فرقه‌ای مخوف را از درون نابود کرد و در The Mark of the Shadow (۱۹۳۵) شبکه‌ای سازمان‌یافته از جنایتکاران را به خاک سیاه نشاند. در داستان “The Living Shadow” (۱۹۳۱) مخاطب برای اولین بار متوجه شد که مقابله با پلیدی، گاهی تنها با هراس‌آفرینی و فروپاشی روانی دشمن ممکن است.
در دهه‌های بعد، شدو مهمان صفحات کمیک‌های
دیسی شد و کراس‌اورهای شاخصی مانند Batman/Shadow (۱۹۹۴) و Batman & The Shadow: New Gothic (۲۰۲۲) شد تا یادآوری کند: فلسفه‌اش بیش از هر چیز بر “نبرد با شر در دل تاریکی” استوار است. بیل فینگر و باب کین، پدران بتمن، آشکارا اعتراف کردند که الهام اصلی‌شان از شدو گرفته شده: «می‌خواستیم مردی بسازیم که عدالت را از دل سیاهی بیرون کشد.» این یعنی شدو، نه با کلاس‌های رسمی، بلکه با دانش عملی‌اش از ترس، اطلاعات مخفی و حرکت در سایه‌ها، «استاد نامرئی بتمن» بود.
وقتی لامونت پشت نقابش پنهان می‌شد، هر تیر کمری یک حکم اعدام را امضا می‌کرد و هر جمله‌اش به قاضی و جلاد تبدیل می‌شد:
«من سایه‌ام. من به خاطر عدالت نمی‌آیم؛ من برای انتقام می‌آیم.»
با چنین نگاهی، شدو تصویری بی‌رحمانه از عدالت فردی ارائه کرد؛ عدالتِ نه در دادگاه، که در خیابان‌های مه‌گرفتهٔ دههٔ سی، جایی که صدای گلوله و نفس‌های سنگین مجرمان، تنها نشانه‌های هشدارش بود.
🐲 #Fact | #TheShadow
🏜 @ScienceFantasy
🔥13👍4
نیویورک، سال ۲۰۴۵. شهری که دیگه برقش مثل قبل نمی‌درخشه. بعد از انفجار مخفی گازهای توهم‌زای میستریو و جنگ داخلی کوچیکی که بین قهرمان‌ها درگرفت، چیزی از شکوه گذشته باقی نمونده. برج‌ها سوخته‌ان، خیابون‌ها پر از سایه‌ان و دوربین‌های مداربسته همه‌جا پلک نمی‌زنن. اینجا دیگه جای افسانه‌ها نیست؛ اینجا جاییه که اسم اسپایدرمن، توی زمزمه‌ها هم جرم حساب می‌شه.

حکومت کنترل شهر رو سپرده دست «نیروهای پاسخگویی به ابرقهرمان‌ها»—یگانی شبه‌نظامی با تانک‌ها، پهپادها، و اختیارات نامحدود. وظیفه‌شون فقط یه چیزه: نذارن قهرمان دیگه‌ای بلند شه. خیابون‌ها به دو دسته تقسیم شده‌ن. دستهٔ اول اون‌هایی‌ان که با سختی نون شبشونو درمیارن، و دستهٔ دوم اون‌هایی‌ان که رفتن زیر پرچم گروه‌های خلافکاری؛ نه از روی علاقه، بلکه از ترس، یا شاید برای یه لقمه امنیت.

پیتر پارکر، اون نوجوان باهوش و پرشور، حالا یه پیرمرد نزدیک به هفتاده. استخون‌هاش از درد می‌لرزن، ریه‌هاش پر از خس‌خسه و صورتش پر از خط‌های جاافتاده‌ست. ولی هنوز، وقتی به آینه نگاه می‌کنه، ته نگاهش یه چیزی هست که هیچ‌وقت نمرده: حس مسئولیت. مری جین، عشق همیشگی‌اش، سال‌ها پیش با سرطان از پا افتاد. عمه می هم چند سال بعد رفت و خونه‌شون تبدیل شد به پناهگاه خاطره‌ها—قاب‌های خاک‌گرفته، تارهای عنکبوت و بوی کهنگی.

مدت‌ها بود که هیچ‌کس ازش خبری نداشت. تا اینکه یه شب، در تاریکی خیابون‌های بارون‌خورده، سم ماردیکار—دوستی از گذشته، کسی که توی لایه‌های پایینی مقاومت کار می‌کرد—به سراغش اومد. توی جیب بارونی‌اش یه چیزی داشت: کارت شناسایی قدیمی‌ای که زمانی توسط خود نیک فیوری صادر شده بود، برای یه پروژهٔ نیمه‌کاره که قهرمان‌ها رو در صورت شرایط اضطراری فعال می‌کرد. «فقط تو می‌تونی دوباره بلند شی، پیتر… اگه هنوز باور داری.»

پیتر سکوت کرد. ولی اون شب، برای اولین بار بعد از سال‌ها، ماسک پارچه‌ای اسپایدرمن رو از صندوق خاک‌خورده‌اش بیرون کشید. پارگی گوشه چشم راست ماسک رو با وصله پوشوند، شنل کوتاهی انداخت روی شونه‌اش، و تارهایی که حالا با فیبر کربن بازسازی شده بودن، به کمربندش بست. گجت‌هاش ساده بودن: یه جفت نارنجک صوتی، چند کارتریج تار مخصوص، و یه کیت درمان فوری. ولی چیزی که داشت، تجربه‌ای بود که هیچ‌کس توی اون دنیا نداشت.

اولین عملیاتش در منطقهٔ بندرگاه بود، جایی که جوون‌ها به جرم داشتن یه لوگوی عنکبوت روی لباس، دستگیر می‌شدن. یگان واکنش سریع فکر می‌کرد با یه پیرمرد طرفه. ولی تارهاش با دقت سابق از زاویه زد، یکی رو از پاشنه کشید بالا، دومی رو به دیوار چسبوند، و سومی اصلاً نفهمید از کجا خورد. سکوت، تاریکی، و فقط صدای کشیده شدن تارها—انگار که اسپایدرمن هیچ‌وقت نرفته بود.

مرحله بعد، «مرکز بازداشت موقت» بود. یه انبار نیمه‌مخروبه، پر از بچه‌هایی که فقط به خاطر داشتن یه نقاشی اسپایدرمن دستگیر شده بودن. پیتر از سقف وارد شد، تارها رو دور دوربین‌ها پیچید و با حرکاتی که برای یه پیرمرد غیرممکن بود، نگهبان‌ها رو یکی‌یکی از پا درآورد. صدایی نداشت، حتی یه جیغ. فقط تارهایی که راه نفس کشیدن رو می‌بستن، و سکوتی که بعدش می‌موند.

شایعه‌اش پخش شد. همه جا گفتن "اسپایدرمن برگشته". و وقتی معلوم شد هدف بعدیش "برج آزبورن"ه، ستون فقرات حکومت نظامی، وضعیت به حالت فوق‌العاده رفت. ولی هیچ‌کدوم‌شون نفهمیدن پیرمردی که حالا از لوله‌های تهویه بالا می‌ره، همونیه که روزی دنیارو از شر سیمبیوت‌ها نجات داده بود. با تارهایی که برق ازشون می‌پرید، از دیوار بالا رفت. دوربین‌ها کور شدن. برق اضطراری قطع شد. و طبقهٔ فرماندهی رو همون‌جا دید: نورمن آزبورن، با زرهی سنگین، مسلح، و یه لبخند کثیف.

– «پشت دیوارهای فولاد، لهت می‌کنم، پارکر...»

پیتر چیزی نگفت. فقط حمله کرد. ضربه‌هاش بی‌نظم بودن، ولی سنگین. هر مشتش، حاصل هفتاد سال خشم و اندوه بود. آزبورن می‌خندید، ولی اون خنده وقتی قطع شد که تار مخصوصش، مستقیم پیچیده شد دور مفصل زره و کشیدش پایین. برق برج خاموش شد. سکوت همه جارو فرا گرفت.
وقتی مأمورها رسیدن، فقط یه بدن نیمه جون پیدا کردن. بدنی که افتاده کنار تارهای نیم‌سوخته، با یه یادداشت که روش با تار نوشته شده بود:

«قدرت کهنه می‌شه… ولی مسئولیت تا ابد زنده می‌مونه.»

مردم حرف نمی‌زدن، ولی حالا نگاه‌ها تغییر کرده بود. جوون‌ها دوباره اون لوگوی عنکبوتو روی دیوارها می‌کشیدن. توی تاریکی شب، صدای زمزمه‌ای می‌پیچید:
«قهرمان‌ها فراموش نمی‌شن. حتی اگه پیر، شکسته، یا تنها باشن.»
🐲 #Comics | #Marvel | #Spiderman
🏜 @ScienceFantasy
16👍2
پیتر دیوید نامی که برای دنبال کنندگان کامیک یاد آور خاطرات و خلاقیت های منحصربفرد به خصوص در ران هاییست که توسط این نویسنده برای شخصیت هالک نوشته شده است در این پست قصد داریم به صورت مختصر آثار برتر این نویسنده را معرفی کنیم .
Ben 10: Alien Force
پیتر دیوید نویسنده فیلمنامه برخی اپیزود های این انیمیشن سریالی زیبا و به یاد ماندنی بود .
Knight Life
رمانی نسبتا کوتاه از بازگشت شاه آرتور اما اینبار در عصر مدرن ، روایتی ساده همراه با طنز قوی که در سال 1987 نوشته شد اما در سال 2002 بازنویسی و دوباره عرضه شد .
Soulsearchers and Company
پیتر دیوید دوست داشتنی اینبار در همکاری با یک کمپانی کامیک گمنام در ایران Claypool Comics داستانی ماروایی را به نگارش در می آورد که جزو بهترین آثار کامیک بوکی آن دهه به شمار می رود .
Star Trek: The Next Generation – Imzadi and A Rock and a Hard Place
اگر طرفدار دنیای استار ترک باشید قطعا گذرتان به این دو رمان خورده است مخصوصا Imzadi که مربوط به ماجرای عاشقانه ویلیام رایکر و دینا تروی است .
Sachs and Violens
شاید تنها اثر دلپذیری که از کمپانی epic comic وجود دارد ، ماجرایی جنایی و خشونت آمیز .
Fallen Angel (IDW Publishing)
وقتی سری فلان آنجل توست دیسی کامیکس کامیکس لغو شد ، پیتر دیوید در کمپانی جدید ادامه آن سری را نوشت
1998/Aquaman 1944
ظاهری خشن و داستانی حماسی شاید برترین 47 ایشویی که این شخصیت به خودش تا به حال دیده .
Young Justice 2003
شاید اگر یانگ جاستیس 2003 نبود هیچوقت انیمیشن محبوب یانگ جاستیسی نیز وجود نداشت این کامیک الهام بخش آن مجموعه جذابی بود .
Sensational She-Hulk 2004
12 ایشویی که شی هالک را از هر لحاظ لول آپ کرد ، تنها کامیکی که مرا به این شخصیت علاقمند کرد این سری بود ! کامیکی که شخصیت شی هالک را چه به عنوان یک قهرمان و چه به عنوان یک وکیل برجسته کرد .
X- factor : Investigations
زمانی که اکس من خودش را با تمی نوار و کارآگاهی میدید ، تیمی که سرامدش جیمی ماردوک بود .
Spider-Man 2099 vol 1 , 2 ,3
خالق این شخصیت بود و ران های طولانی و جذاب برای اون نوشت 💔
The Incredible Hulk
از سال 1997 تا 1999 نویسندگی این سری را به عهده داشت به عقیده خیلی از افراد کامیک فن و بنده هالک هر چه دارد از صدقی سر پیتر دیوید و این سری خارق العاده است ران هایی که باعث تحول شخصیت هالک شد
Ground Zero
Future Imperfect
Gost of the past
و تک شماره Hulk :the end که یکی از برترین کامیک های هالک است .
پیتر دیوید اواخر عمر خود از طریق چندین برنامه تقاضای کمک کرد و حتی این اواخر کامیک می‌نوشت تا خرج عمل خودش را در بیاورد روحش قرین آرامش باد
@ScienceFantasy
💔14👍62
چرا گویینگ مری نمادی از پان‌سایکیزم و فلسفه ( ادیان شرقیست ) ؟
وقتی به آرک واتر سون از انیمه وان پیس رسیدم به این نکته توجه کردم که اودا چگونه میتواند از فلسفه ها ، ادیان و داستان های دیگر به خوبی الهام بگیرد و از آن ها استفاده کند نمونه پایان یک همراه قدیمی برای لوفی و خدمه اش یعنی گویینگ مری اولین کشتی که با آن به ماجراجویی در دل دریای آبی پرداختند اما گویینگ مری چه ربطی به فلسفه و پان سایکیزم دارد ؟
بیاید با هم بررسی کنیم و نگاهی به اهمیت گویینگ مری برای دزدان دریایی کلاه حصیری بیاندازیم ، گویینگ مری کشتی بود که وقتی رویاهای لوفی در آرک اسکایپیا توسط بلامی مسخره شد یاری رسان آن ها بود تا به جزیره آسمانی برود و به یاد بیاورد که رویاهایش در دسترسند و آدمی با رویا زنده است و رویاهایش هر چند غیر ممکن باز هم در دسترسند اما نکته جالب توجه این بود که اسوپ دید که یک کودک با لباس دریانوردی ، گویینگ مری که آسیب دید را را تعمیر کرد .
در آرک سون واتر مشخص شد کایروس کشتی گویینگ مری را تعمیر کرد اما گفته شد که خود گویینگ مری در قبال خدمه و دریانوردانی که با او به ماجراجویی های مختلف ، خطرناک ، دردناک و گاهی لذت بخش رفته بودند احساس مسئولیت میکرد و آن ها را دوست داشت پس به شکل کایروس در آمد و خودش را تعمیر کرد .
حتی او به اسوپ گفته بود : نگران نباشید من تا مدتی دیگه با شما همراهم !
فرانکی که شاگرد یکی از بهترین کشتی سازان است در وصف این ماجرا می گویید : گویینگ مری یا هر کشتی دیگر وظیفه دارد شما را از این ساحل به ساحل بعدی برساند دلیل دیده شدن کایروس این بوده که گویینگ مری اعلام کند که دیگر نمی تواند با لوفی و خدمه اش همراه باشد و فقط میخواهند آخرین وظیفه اش که رساندن آن ها به ساحل واتر سون است به خوبی انجام دهد .
پان‌سایکیزم باور دارد که همه چیز در جهان، از انسان تا سنگ و ذرات، نوعی آگاهی اولیه دارد. این آگاهی لزوماً مثل تفکر انسان نیست، بلکه یک حس یا تجربه بنیادی است. این دیدگاه می‌خواهد توضیح دهد که آگاهی چطور از ماده به وجود می‌آید اما در ادیان و فلسفه های شرقی گاه می بینم که به آگاهی اشیای غیر جاندارن تاکید می‌شود .

Animanga : one piece
#GoingMerry| #onepiece| #manga
@ScienceFantasy
👍8👀42👎1
Empire of the vampire @ScienceFantasy.pdf
685.8 KB
ترجمه‌ی #اختصاصی رمان

• Empire of the Vampire- Epilogue

📎 ۲۷ سال است که خورشید طلوع نکرده.
دنیا به قلمرو سایه‌ها بدل شده؛ جایی که خون‌آشامان حکومت می‌کنند و انسان‌ها فقط باقی‌مانده‌اند.
در دل این تاریکی، مردی اسیر، در سلولی سنگی لب به اعتراف می‌گشاید.
افسانه‌ای که دیگران خاکش کردند، حالا با خون دوباره نوشته می‌شود.

داستان ایمان، انتقام، و سقوط... روایتی از آخرین کسی که در برابر امپراتوری ایستاد.


ارائه‌ای از رسانه‌ی تخصصی ساینس‌فنتزی 🐲

📄 #بت‌دث

ما فرزندان نور بودیم...و حال، تنها چیزی که داریم خاکستر است.
— گابریل دِ لئون

🗯 #EmpireoftheVampire | #JayKristoff | #FaBook
🏜 @ScienceFantasy
🔥222👍2
Science Fantasy
Empire of the vampire @ScienceFantasy.pdf
EotV_Map.jpg
3.1 MB
نقشه‌ی فارسی سازی شده سرزمین خون‌آشام ها با کیفیت بالا.
🐲 #Empireofthevampire | #Map
🏜 @ScienceFantasy
🔥10👍3