بروس وین/بتمن وقتی بچه بود توی مدرسه شبانه روزی درس میخوند که توسط معلمش ( اقای ویسپر، که یکی از ویلن های بتمن نیز هست) و همکلاسی هایش مورد ضرب و شتم قرار میگرفت بعد از اینکه توماس وین از ماجرا باخبر شد بروس رو از اون مدرسه برداشت و به خونه برگردوند و برای گرفتن جشن برگشت بروس خانواده وین به سینما رفتن و در همون شب والدین بروس به قتل رسیدن و بتمن متولد شد.
🐲 #Fact | #Dc | #Comics | #Batman
🏜 @ScienceFantasy
🐲 #Fact | #Dc | #Comics | #Batman
🏜 @ScienceFantasy
💔24❤1👀1
بندرعباس تنها نیست ، لطفا اگر شرایتش رو دارید توجه کنید
با مراجعه به مرکز اهدای خون, میتوانید خون اهدا کنید. فقط نباید تتو و زیر ۱۸ سال سن داشته باشید
در ایران، مراکز اهدای خون در شهرهای بزرگ معمولاً تحت نظر سازمان انتقال خون ایران فعالیت میکنند. در زیر، برخی از مراکز اصلی اهدای خون در چند شهر بزرگ ایران آمده است:
تهران
آدرس: تهران، خیابان ولیعصر، نرسیده به تقاطع کریمخان، نبش کوچه شهید یزدیو
+ مرکز انتقال خون شهید بهشتی
آدرس: تهران، میدان ولیعصر، خیابان انقلاب، خیابان شهید بهشتی
مشهد
مرکز انتقال خون مشهد
آدرس: مشهد، خیابان امام خمینی، میدان شاهزاده یحیی، خیابان شهید کامیاب
اصفهان
آدرس: اصفهان، خیابان هزار جریب، خیابان بابا رکن الدین
شیراز
آدرس: شیراز، بلوار شهید دستغیب، نبش خیابان فارابی
تبریز
آدرس: تبریز، خیابان امام خمینی، نبش کوچه شهید یزدی
اهواز
آدرس: اهواز، خیابان طالقانی، روبهروی بیمارستان امام خمینی
کرج
آدرس: کرج، بلوار شهید چمران، خیابان زکریا
کرمانشاه
آدرس: کرمانشاه، خیابان شهید بهشتی، روبهروی بیمارستان فارابی
برای اطلاعات بیشتر، ساعات کاری و سایر جزئیات، بهتر است با شماره مرکز تماس بگیرید یا به وبسایت سازمان انتقال خون ایران مراجعه کنید.
برای اطلاعات دقیقتر و آخرین تغییرات، پیشنهاد میشود با شمارههای مربوط به مراکز خونگیری تماس بگیرید یا به وبسایت سازمان انتقال خون ایران مراجعه کنید.
با مراجعه به مرکز اهدای خون, میتوانید خون اهدا کنید. فقط نباید تتو و زیر ۱۸ سال سن داشته باشید
در ایران، مراکز اهدای خون در شهرهای بزرگ معمولاً تحت نظر سازمان انتقال خون ایران فعالیت میکنند. در زیر، برخی از مراکز اصلی اهدای خون در چند شهر بزرگ ایران آمده است:
تهران
آدرس: تهران، خیابان ولیعصر، نرسیده به تقاطع کریمخان، نبش کوچه شهید یزدیو
+ مرکز انتقال خون شهید بهشتی
آدرس: تهران، میدان ولیعصر، خیابان انقلاب، خیابان شهید بهشتی
مشهد
مرکز انتقال خون مشهد
آدرس: مشهد، خیابان امام خمینی، میدان شاهزاده یحیی، خیابان شهید کامیاب
اصفهان
آدرس: اصفهان، خیابان هزار جریب، خیابان بابا رکن الدین
شیراز
آدرس: شیراز، بلوار شهید دستغیب، نبش خیابان فارابی
تبریز
آدرس: تبریز، خیابان امام خمینی، نبش کوچه شهید یزدی
اهواز
آدرس: اهواز، خیابان طالقانی، روبهروی بیمارستان امام خمینی
کرج
آدرس: کرج، بلوار شهید چمران، خیابان زکریا
کرمانشاه
آدرس: کرمانشاه، خیابان شهید بهشتی، روبهروی بیمارستان فارابی
برای اطلاعات بیشتر، ساعات کاری و سایر جزئیات، بهتر است با شماره مرکز تماس بگیرید یا به وبسایت سازمان انتقال خون ایران مراجعه کنید.
برای اطلاعات دقیقتر و آخرین تغییرات، پیشنهاد میشود با شمارههای مربوط به مراکز خونگیری تماس بگیرید یا به وبسایت سازمان انتقال خون ایران مراجعه کنید.
❤10👍4
🔸در جلد سوم کمیک بلکپنتر، نشان داده شد که در واکاندا، توانسته اند داروی قطعی درمان سرطان رو تولید کنند.
وقتی که از اونها درخواست کردند که این دارو رو با جهان به اشتراک بگذارند، یکی از اعضای شورای واکاندا جواب داد: اگه سلامتی مردمتون برای شما مهم بود، سیگار تولید نمی کردید.
و دارو رو برای خودشون نگه داشتن.
🐲 #Fact | #BlackPanther | #Marvel
🏜 @ScienceFantasy
وقتی که از اونها درخواست کردند که این دارو رو با جهان به اشتراک بگذارند، یکی از اعضای شورای واکاندا جواب داد: اگه سلامتی مردمتون برای شما مهم بود، سیگار تولید نمی کردید.
و دارو رو برای خودشون نگه داشتن.
🐲 #Fact | #BlackPanther | #Marvel
🏜 @ScienceFantasy
👏7💔4👍2
در کراس اوری میان دو شخصیت بتمن و غارتگر که در آن زمان کمیک هایش توسط کمپانی دارک هورس چاپ می شد، بتمن برای مبارزه با این شکارچی فضایی لباسی زره پوش بر تن کرد که نه تنها او را از تیغه های برنده غارتگر نجات می داد، بلکه به او توانایی استفاده از سونار برای دیدن موجودات نامرئی از جمله خود غارتگر و همچنین توانایی های مبارزه های تن به تن با حریف هایی بسیار قوی تر از خودش را می داد.
در اخر غارتگر چنان شکست سختی از بتمن خورد که خودکشی کرد!
🐲 #Fact | #DC | #DarkHorse |#Comics |#Batman | #Predator
🏜 @ScienceFantasy
در اخر غارتگر چنان شکست سختی از بتمن خورد که خودکشی کرد!
🐲 #Fact | #DC | #DarkHorse |#Comics |#Batman | #Predator
🏜 @ScienceFantasy
🔥14👍2
در سال ۳۰۰۰ میلادی دنیای " Earth-Two" که پس از وقایع "بحران در بینهایت زمین" از مولتی ورس نوین دی سی پاک شد، فرازمینی های سیاره زحل به زمین حمله کرده و انسان ها را به بردگی خود کشیده اند.
"برین (Brane)" که بیستمین نواده از خاندان بروس وین است به همراه دستیارش "ریکی" لباس بتمن و رابین را بر تن می کنند و بتمن موفق میشود تا زمین را ازاد کند و به منجی آن تبدیل شود.
همچنین نویسنده نابغه و برجسته دنیای کامیک، گرنت موریسون، شخصیت "برین" را در شماره ۷۰۰ از کمیک های بتمن وارد خط داستانی اصلی دنیای دی سی کرد و پس از چند دهه دوباره از این ورژن بتمن استفاده کرد.
🐲 #Fact | #Dc | #Comics | #Batman
🏜 @ScienceFantasy
"برین (Brane)" که بیستمین نواده از خاندان بروس وین است به همراه دستیارش "ریکی" لباس بتمن و رابین را بر تن می کنند و بتمن موفق میشود تا زمین را ازاد کند و به منجی آن تبدیل شود.
همچنین نویسنده نابغه و برجسته دنیای کامیک، گرنت موریسون، شخصیت "برین" را در شماره ۷۰۰ از کمیک های بتمن وارد خط داستانی اصلی دنیای دی سی کرد و پس از چند دهه دوباره از این ورژن بتمن استفاده کرد.
🐲 #Fact | #Dc | #Comics | #Batman
🏜 @ScienceFantasy
🔥10👍3
بالاخره جواب یکی از سوالات اساسی طرفداران مانگای جوجوتسو کایزن توسط خالق این اثر داده شد .
گه گه آکاتومی خالق جوجوتسو کایزن اخیرا در مصاحبه ایی که به صورت رشته توییت در صفحات رسمی خودش منتشر کرده جواب چندین سوال را به مخاطبینش داد که یکی از این سوالات که اصلی ترین این بود که گوجو ساتورو چطور با وجود شش چشم نتوانست دراگون اسلش ریومن سوکونا را تشخیص دهد و از آن جاخالی بدهد که نویسنده اینگونه توضیح داد : بعد از نابودی کامل ماکورا ( ماهوراگا) گوجو به این فکر میکنه که سوکونا دیگه چیزی برای ارائه جلوی دفاع مطلقش ( بینهایت ) نداره و نمیتونه دیگه مبارزه کنه و به اون آسیب بزنه پس گاردش رو میاره پایین و همین باعث میشه که اون ضربه رو بخوره به نظرم گوجوی همیشگی میتونست اون ضربه رو حس کنه و جلوی کشنده بودنش رو بگیره .
البته بعد از این توییت در یک توییت دیگر اذعان کرد که مرگ گوجو و تسخیر بدن مگومی توسط سوکونا کاملا برنامه ریزی شده بود .
نظر شما چیه ؟ با این توصیفات گوجو قوی تره یا سوکونا ؟
پ.ن : ممنون گه گه جان برای داستان نویسی زیبات عزیزم
🐲 #Fact | #Jujutsukaisen | #Animanga | #gojo
🏜 @ScienceFantasy
گه گه آکاتومی خالق جوجوتسو کایزن اخیرا در مصاحبه ایی که به صورت رشته توییت در صفحات رسمی خودش منتشر کرده جواب چندین سوال را به مخاطبینش داد که یکی از این سوالات که اصلی ترین این بود که گوجو ساتورو چطور با وجود شش چشم نتوانست دراگون اسلش ریومن سوکونا را تشخیص دهد و از آن جاخالی بدهد که نویسنده اینگونه توضیح داد : بعد از نابودی کامل ماکورا ( ماهوراگا) گوجو به این فکر میکنه که سوکونا دیگه چیزی برای ارائه جلوی دفاع مطلقش ( بینهایت ) نداره و نمیتونه دیگه مبارزه کنه و به اون آسیب بزنه پس گاردش رو میاره پایین و همین باعث میشه که اون ضربه رو بخوره به نظرم گوجوی همیشگی میتونست اون ضربه رو حس کنه و جلوی کشنده بودنش رو بگیره .
البته بعد از این توییت در یک توییت دیگر اذعان کرد که مرگ گوجو و تسخیر بدن مگومی توسط سوکونا کاملا برنامه ریزی شده بود .
نظر شما چیه ؟ با این توصیفات گوجو قوی تره یا سوکونا ؟
پ.ن : ممنون گه گه جان برای داستان نویسی زیبات عزیزم
🐲 #Fact | #Jujutsukaisen | #Animanga | #gojo
🏜 @ScienceFantasy
🔥7
Hammer House of Horror 1980
ژانر: ترس کلاسیک / گوتیک / آنتولوژی
تعداد فصلها: 1 فصل (13 قسمت)
"همر هاوس او هارر" یکی از سریالهای برجسته و کلاسیک جهان آثار هارر هست که توسط استودیو معروف Hammer Films تولید شده. این سریال مخصوص کسانی است که علاقهمند به داستانهای ارواح، خونآشامها، جادوگری و دنیای ماورایی هستند. هر قسمت داستانی مستقل دارد که مخاطب را به جهانی پر از راز و ترس میبرد.
🎞خلاصه داستان:
سریال در هر قسمت خود یک داستان جدید و ترسناک ارائه میدهد. بیشتر این داستانها شامل ارواح، نفرینها، موجودات شیطانی، و ماجراهای مرموزی هستند که در دنیای تاریک و گوتیک رخ میدهند. این مجموعه بهصورت آنتولوژی ساخته شده، به این معنی که هر قسمت داستانی متفاوت دارد، ولی در همه آنها یک نقطه مشترک وجود دارد: ترس و دلهرهای که از طریق روانشناسی و جو مرموز ایجاد میشود.
🖼فضا و اتمسفر:
فضای سریال بهطور خاص گوتیک و مرموز است. لوکیشنهای انتخابی شامل خانههای قدیمی، مناطق دورافتاده و جنگلهای تاریک هستند که حس انزوا و ترس را تقویت میکنند. نورپردازی کمنور و سایههای سنگین حس خفقان را در تمام قسمتها حفظ میکند.
🎶موسیقی متن:
موسیقی متن بهطور برجستهای مینیمالیستی است و بیشتر بر صداهای تیز و افکتهای صوتی تمرکز دارد که حس ترس و دلهره را بهصورت تدریجی ایجاد میکند. موسیقی تیتراژ آغازین نیز با لحن خاص خود، حس ورود به دنیای ترسناک و غیرقابل پیشبینی را القا میکند.
🎥کارگردانی:
سریال توسط چندین کارگردان مختلف ساخته شده که در کنار هم توانستهاند این مجموعه ترسناک را به یک تجربه جذاب تبدیل کنند. استفاده از کادرهای محدود و تأکید بر بازیهای روانی شخصیتها باعث ایجاد فضایی پر از تنش و اضطراب میشود. کارگردانی این سریال از جنبههای روانشناختی و بصری، بسیار حسابشده و دقیق است.
🎎بازیگران:
در این سریال، تعدادی از بازیگران برجسته و شناختهشده آن زمان حضور دارند که توانستهاند بهخوبی شخصیتهای خود را به نمایش بگذارند. بهویژه، بازیگران کرن آدامز و دیوید کالووی در برخی اپیزودها نقشهای کلیدی ایفا میکنند. بازیگران دیگر نیز در هر قسمت با ارائه بازیهای روانی و ترسناک، شخصیتهایشان را بهطور باورپذیری به نمایش میگذارند و بهطور خاص توانستهاند احساسات اضطراب و وحشت را در مخاطب برانگیزند.
🔚نقاط ضعف:
هرچند "Hammer House of Horror" یکی از سریالهای کلاسیک و موفق در ژانر ترس است، اما نقاط ضعفی هم دارد که نمیتوان از آنها چشمپوشی کرد:
🌀تنوع محدود داستانها:
بهعنوان یک سریال آنتولوژی، هر قسمت داستانی متفاوت دارد، اما برخی از قسمتها از لحاظ ساختار و روایت بهشدت مشابه هم هستند و این میتواند برای مخاطب تکراری و خستهکننده باشد. در مواردی، همان تمهای ترس و رمزآلود در داستانها تکرار میشود.
📍سرعت پیشرفت داستان:
برخی از قسمتها ممکن است برای مخاطب کمی کند پیش بروند. با اینکه هر قسمت دارای عمق روانی و داستانی است، اما بهویژه در قسمتهای ابتدایی، سرعت گسترش داستان بهقدری پایین است که ممکن است برای برخی تماشاگران خستهکننده باشد.
🎈افکتهای ویژه قدیمی:
بهعنوان یک سریال تولید شده در دهه 80، افکتهای ویژه و گرافیکی در برخی قسمتها بهخصوص در صحنههای ماورایی و وحشتناک، قدیمی و کمی مصنوعی بهنظر میرسند. این موضوع میتواند برای مخاطبان امروزی که به جلوههای ویژه مدرن عادت کردهاند، کمی دلسردکننده باشد.
⭐️در اخر تیم ساینس فنتسی برای این اثر نمره 7.5/10 رو در نظر گرفته، و اگر دوست داشتید اثری کلاسیک،ترسناک و متفاوت از ژانر هارر ببینید حتما سری به این اثر بزنید.
🐲 #Introduction | #Horror | #Series
🏜 @ScienceFantasy
ژانر: ترس کلاسیک / گوتیک / آنتولوژی
تعداد فصلها: 1 فصل (13 قسمت)
"همر هاوس او هارر" یکی از سریالهای برجسته و کلاسیک جهان آثار هارر هست که توسط استودیو معروف Hammer Films تولید شده. این سریال مخصوص کسانی است که علاقهمند به داستانهای ارواح، خونآشامها، جادوگری و دنیای ماورایی هستند. هر قسمت داستانی مستقل دارد که مخاطب را به جهانی پر از راز و ترس میبرد.
🎞خلاصه داستان:
سریال در هر قسمت خود یک داستان جدید و ترسناک ارائه میدهد. بیشتر این داستانها شامل ارواح، نفرینها، موجودات شیطانی، و ماجراهای مرموزی هستند که در دنیای تاریک و گوتیک رخ میدهند. این مجموعه بهصورت آنتولوژی ساخته شده، به این معنی که هر قسمت داستانی متفاوت دارد، ولی در همه آنها یک نقطه مشترک وجود دارد: ترس و دلهرهای که از طریق روانشناسی و جو مرموز ایجاد میشود.
🖼فضا و اتمسفر:
فضای سریال بهطور خاص گوتیک و مرموز است. لوکیشنهای انتخابی شامل خانههای قدیمی، مناطق دورافتاده و جنگلهای تاریک هستند که حس انزوا و ترس را تقویت میکنند. نورپردازی کمنور و سایههای سنگین حس خفقان را در تمام قسمتها حفظ میکند.
🎶موسیقی متن:
موسیقی متن بهطور برجستهای مینیمالیستی است و بیشتر بر صداهای تیز و افکتهای صوتی تمرکز دارد که حس ترس و دلهره را بهصورت تدریجی ایجاد میکند. موسیقی تیتراژ آغازین نیز با لحن خاص خود، حس ورود به دنیای ترسناک و غیرقابل پیشبینی را القا میکند.
🎥کارگردانی:
سریال توسط چندین کارگردان مختلف ساخته شده که در کنار هم توانستهاند این مجموعه ترسناک را به یک تجربه جذاب تبدیل کنند. استفاده از کادرهای محدود و تأکید بر بازیهای روانی شخصیتها باعث ایجاد فضایی پر از تنش و اضطراب میشود. کارگردانی این سریال از جنبههای روانشناختی و بصری، بسیار حسابشده و دقیق است.
🎎بازیگران:
در این سریال، تعدادی از بازیگران برجسته و شناختهشده آن زمان حضور دارند که توانستهاند بهخوبی شخصیتهای خود را به نمایش بگذارند. بهویژه، بازیگران کرن آدامز و دیوید کالووی در برخی اپیزودها نقشهای کلیدی ایفا میکنند. بازیگران دیگر نیز در هر قسمت با ارائه بازیهای روانی و ترسناک، شخصیتهایشان را بهطور باورپذیری به نمایش میگذارند و بهطور خاص توانستهاند احساسات اضطراب و وحشت را در مخاطب برانگیزند.
🔚نقاط ضعف:
هرچند "Hammer House of Horror" یکی از سریالهای کلاسیک و موفق در ژانر ترس است، اما نقاط ضعفی هم دارد که نمیتوان از آنها چشمپوشی کرد:
🌀تنوع محدود داستانها:
بهعنوان یک سریال آنتولوژی، هر قسمت داستانی متفاوت دارد، اما برخی از قسمتها از لحاظ ساختار و روایت بهشدت مشابه هم هستند و این میتواند برای مخاطب تکراری و خستهکننده باشد. در مواردی، همان تمهای ترس و رمزآلود در داستانها تکرار میشود.
📍سرعت پیشرفت داستان:
برخی از قسمتها ممکن است برای مخاطب کمی کند پیش بروند. با اینکه هر قسمت دارای عمق روانی و داستانی است، اما بهویژه در قسمتهای ابتدایی، سرعت گسترش داستان بهقدری پایین است که ممکن است برای برخی تماشاگران خستهکننده باشد.
🎈افکتهای ویژه قدیمی:
بهعنوان یک سریال تولید شده در دهه 80، افکتهای ویژه و گرافیکی در برخی قسمتها بهخصوص در صحنههای ماورایی و وحشتناک، قدیمی و کمی مصنوعی بهنظر میرسند. این موضوع میتواند برای مخاطبان امروزی که به جلوههای ویژه مدرن عادت کردهاند، کمی دلسردکننده باشد.
⭐️در اخر تیم ساینس فنتسی برای این اثر نمره 7.5/10 رو در نظر گرفته، و اگر دوست داشتید اثری کلاسیک،ترسناک و متفاوت از ژانر هارر ببینید حتما سری به این اثر بزنید.
🐲 #Introduction | #Horror | #Series
🏜 @ScienceFantasy
🔥4👍1
📌استعداد سیشیرو ناگی خشک شده !
هشدار اسپویل آرگ نئولیگ مانگای بلو لاک : در چپتر 299 و 300 شاهد این بودیم که در بازی آخر نئو لیگ ، سیشیرو ناگی که به عنوان یکی از پنج نفر برتر بلو لاک وارد این لیگ شده بود نتوانست به خوبی مهارت های خودش را نشان دهد و با پیشنهاد پایین تر از 30 میلیون یورو مواجه شد و این امر سبب شد که او در لیست 24 نفر بلولاک برای جام جهانی زیر 20 سال قرار نگرفت و مجبور به ترک بلو لاک شد اگو ( مسئول بلولاک) این ناکامی ناگی را در این تفسیر کرد : او ایساگی یویچی را شکست داد بنا بر این استعدادش راضی شده بود و دیگر هیچ جنب و جوشی برای موفقیت نداشت !
ناگی اولین بازیکنی در بلولاک بود که وارد فلو ( یک جریان قدرتمند در بازی فوتبال که از لحاظ احساسی - بدنی - ذهنی فرد را صرفا در موقعیت بازی کردن قرار میدهد ) شد و او پیشگام افراد بلو لاک بود همچنین از لحاظ استعداد خام و پتانسیل اعجوبه بودن ناگی سیشیرو بیشتر از بازیکنانی همچو ایساگی و کونیگامی و حتی بارو شیویی بود و در بین پنج نفر برتر بلو لاک بود
پ.ن: مانگای بولشتیه نخوانید
🐲 #Fact | #Animanga | #BlueLock
🏜 @ScienceFantasy
هشدار اسپویل آرگ نئولیگ مانگای بلو لاک : در چپتر 299 و 300 شاهد این بودیم که در بازی آخر نئو لیگ ، سیشیرو ناگی که به عنوان یکی از پنج نفر برتر بلو لاک وارد این لیگ شده بود نتوانست به خوبی مهارت های خودش را نشان دهد و با پیشنهاد پایین تر از 30 میلیون یورو مواجه شد و این امر سبب شد که او در لیست 24 نفر بلولاک برای جام جهانی زیر 20 سال قرار نگرفت و مجبور به ترک بلو لاک شد اگو ( مسئول بلولاک) این ناکامی ناگی را در این تفسیر کرد : او ایساگی یویچی را شکست داد بنا بر این استعدادش راضی شده بود و دیگر هیچ جنب و جوشی برای موفقیت نداشت !
ناگی اولین بازیکنی در بلولاک بود که وارد فلو ( یک جریان قدرتمند در بازی فوتبال که از لحاظ احساسی - بدنی - ذهنی فرد را صرفا در موقعیت بازی کردن قرار میدهد ) شد و او پیشگام افراد بلو لاک بود همچنین از لحاظ استعداد خام و پتانسیل اعجوبه بودن ناگی سیشیرو بیشتر از بازیکنانی همچو ایساگی و کونیگامی و حتی بارو شیویی بود و در بین پنج نفر برتر بلو لاک بود
پ.ن: مانگای بولشتیه نخوانید
🐲 #Fact | #Animanga | #BlueLock
🏜 @ScienceFantasy
😨3👍2
بچه ها از اونجایی که یمدت طولانی از انتشار ابسولوت بتمن ۶ گذشته و من تازه کمی وقت پیدا کردم نمیدونم که ترجمش کنم یا نه چون فکر کنم اکثرتون خوندینش، پس یه نظرسنجی میذارم هرکدوم بیشتر رای اورد ترجمه میکنم
👍7
Science Fantasy
بچه ها از اونجایی که یمدت طولانی از انتشار ابسولوت بتمن ۶ گذشته و من تازه کمی وقت پیدا کردم نمیدونم که ترجمش کنم یا نه چون فکر کنم اکثرتون خوندینش، پس یه نظرسنجی میذارم هرکدوم بیشتر رای اورد ترجمه میکنم
کدومشو ترجمه کنیم؟
Anonymous Poll
38%
ابسولوت بتمن ۶
5%
گاد کانتری
17%
سوپرمن اسپیدینگ بولتز(کال ال تو گاتهام فرود میاد و تبدیل به بتمن میشه)
4%
سوپرمن رد سان
5%
بتمن اروپا
5%
پانیشر/امنم
15%
ثور نالایق
12%
بتمن بلک میرر
👍1
Science Fantasy
کدومشو ترجمه کنیم؟
ولی من بلک میرر رو میخواستم....
خیلی خب
ابسولوت بتمن ۶ تا چند روز دیگه تو جیبتونه
خیلی خب
ابسولوت بتمن ۶ تا چند روز دیگه تو جیبتونه
👍10👎1
📌چرا دیک گریسون بتمن بهتری نسبت به بروس وینه؟
طی تاریخ ۸۶ ساله بتمن در کامیک های دیسی، افراد زیادی نقاب این شخصیت محبوب رو بر صورت زدن. از بروس وین گرفته تا تامس وین در ارث ۲ اریجینال.
از برین گرفته تا ژان پاول ملقب به عزراییل و حتی میشه گفت تمامی رابین های مذکر هم این نقش رو بر عهده گرفتن. دیک در سری های کلاسیک و بعد از مرگ ظاهری بروس توی رویارویی با دارکساید، جیسن تاد و تیم دریک توی بتل فور د کاول، دیمین وین در اینده و در اخر هم تیم فاکس.
اما در میان انبوهی از شخصیت ها که اسم بردیم و بسیاری که اسم نبردیم کی بهترین جانشینه؟ کی از بتمن اصلی فراتر میره؟ جواب ما بدون شک دیک گریسنه.
دیک بدلیل حمایت های بروس و الفرد تاریکی ای که درونش وجود داشت رو شکست داد و از درون این پیروزی « بوی واندر » متولد شد.
اون چه در زمانی که رابین بود و چه زمانی که یک هیروی مستقل به اسم نایتوینگ شد به پیشرفت خودش ادامه داد و تبدیل به تنها عضو بتفمیلی شد که از لحاظ مارشل ارت هم سطح بروسه و حتی در یکسری مواقع اون تونست بروس رو هم شکست بده.
اون از بچگی هوش و استعداد فوق العاده ای داشت و کارآگاه بسیار خوبی بود به طوری که در همون بچگی متوجه هویت مخفی بروس وین شد.
اون توی بتل فور د کاول(که تیم جیسن و در اخر دیک بتمن بودن) با بقیه رابین ها جنگید نقاب و شنل بتمن رو با لیاقت کامل به ارث برد.
و حتی اگه این دلیل برای لایق بودن اون براتون کافی نیست باید بگم که دیک دوبار به اجبار شنل بتمن رو بر تن کرده دفعه اول پس از وقایع نایتفال و دفعه دوم پس از فاینال کرایسس بود در هردوی این مواقع نبود بروس بعنوان بتمن باعث شده بود شهر دچار هرج و مرج بسیار عظیمی بشه و دیک تونست دوبار گاتهام رو در بدترین شرایطش هندل کنه و اوضاع رو از قبل هم بهتر کنه.
و حتی اگه این هم براتون کافی نیست باید بگم بعد از تبدیل شدن دیک بعنوان بتمن اون وارد گروه جدیدی از جی ال ای شد و کارش رو بعنوان یه استراتژیست و بنیانگذار این گروه شروع کرد بتمن دیک باعث شده بود که بقیه با اون بهتر ارتباط بگیرن و باهاش به مراتب راحت تر باشن این چیزی بود که بروس هیچوقت نمیتونست به درستی انجامش بده
اما دلیل اینکه میگیم دیک بتمن بهتریه نه برمیگرده به مهارت مبارزهاش، نه هوش کارآگاهیش. بلکه این چیز "شخصیتشه"
وقتی که دیک تبدیل به بتمن شد اون چیز هایی رو به بتمن اضافه کرد.
نقاب بتمن همیشه پشت بندش تاریکی میاورد به نوعی که باعث میشد هرکسی بجز بروس که اون رو میپوشه در اخر تسلیم افکار تاریکش شه. ژان دیوانه شد، تیم در هم شکست، جیسن و دیمین قاتل شدن اما دیک ؟ اون چیز هایی رو به بتمن اضافه کرد که به درون نقاب سرد و تاریک و پر از ناامیدی بتمن، نور تازه ای دمیدن.
بتمن دیک شوخی میکرد گاها، اون موقع حل معما ها ذوق میکرد و مهمتر از همه از ریسک کردن ابایی نداشت و شخصیتش گرمای خاصی داشت. بر خلاف بتمن بروس وین که یک ادم تنهاس و از تیم اپ با بقیه زیاد خوشحال نیست. بتمن دیک به مراتب پارتنر بهتری برای باقی ابرقهرمان ها و حتی رابینی که کنارشه بود کسایی که با این شخصیت اشنا ان میدونن که در آینده دیک تبدیل به «برترین ابرقهرمان» میشه به نوعی که هزاران سال در آینده هم اونو بخاطر میسپرن. اون بتمنی با مهارت های بروس وین، و قلبی عین کلارک کنته. به اندازه ای که حتی نیرو های پلیس جی سی پی دی و گوردون هم که نمیدونستن بروس مرده و دیک جانشینشه اعتراف کردن از بتمن فعلی بهتر از قبلی خوششون میاد و اون به نوعی قابل اعتماد تر شده چون برعکس بروس، دیک با احساساتش در ارتباط بود.
اون با عشق الفرد رو« الفی » صدا میزد. برای تیم دریک غذا درست میکردو حتی دیمین رو هم زیر بال وپرش گرفت و آموزشش داد.
بر خلاف بروس که توی بتمن بودن زیاده روی میکرد و فراموش میکرد که یک بروس وین هم زیر اون نقاب وجود داره دیک کاملا از محدودیت های خودش آگاه بود.
اون همه کارهای خودش رو زیر سوال میبرد و سعی نمیکرد که تمامی زمان خودش رو بعنوان بتمن سپری کنه بلکه یک بالانسی بین شخصیت "ریچارد جاناتان دیک گریسن"و "بتمن" ایجاد کرده بود و همین موضوع باعث شده بود ثبات روانی بسیار بهتری داشته باشه دلیل اینکار هم این بود که دیک هیچوقت نمیخواست که بتمن باشه
همچنین بعد از برگشت بروس از مرگ ظاهریش که توسط دارکساید رخ داده بود بروس گفت که دیک همه چیزیه که بتمن باید باشه(و بروس نیستش) و بهش پیشنهاد داد که هردوی اونها بتمن باشن اما دیک این رو رد کرد و ترجیح داد دوباره برگرده به هویت اصلی خودش « نایتوینگ»
❓نظر شما چیه؟ بنظرتون دیک بهترین بتمنه یا نه؟ تو کامنت ها بهمون بگید
🐲 #Fact | #Dc | #Comics | #Batman | #BatFamily
🏜 @ScienceFantasy
طی تاریخ ۸۶ ساله بتمن در کامیک های دیسی، افراد زیادی نقاب این شخصیت محبوب رو بر صورت زدن. از بروس وین گرفته تا تامس وین در ارث ۲ اریجینال.
از برین گرفته تا ژان پاول ملقب به عزراییل و حتی میشه گفت تمامی رابین های مذکر هم این نقش رو بر عهده گرفتن. دیک در سری های کلاسیک و بعد از مرگ ظاهری بروس توی رویارویی با دارکساید، جیسن تاد و تیم دریک توی بتل فور د کاول، دیمین وین در اینده و در اخر هم تیم فاکس.
اما در میان انبوهی از شخصیت ها که اسم بردیم و بسیاری که اسم نبردیم کی بهترین جانشینه؟ کی از بتمن اصلی فراتر میره؟ جواب ما بدون شک دیک گریسنه.
دیک بدلیل حمایت های بروس و الفرد تاریکی ای که درونش وجود داشت رو شکست داد و از درون این پیروزی « بوی واندر » متولد شد.
اون چه در زمانی که رابین بود و چه زمانی که یک هیروی مستقل به اسم نایتوینگ شد به پیشرفت خودش ادامه داد و تبدیل به تنها عضو بتفمیلی شد که از لحاظ مارشل ارت هم سطح بروسه و حتی در یکسری مواقع اون تونست بروس رو هم شکست بده.
اون از بچگی هوش و استعداد فوق العاده ای داشت و کارآگاه بسیار خوبی بود به طوری که در همون بچگی متوجه هویت مخفی بروس وین شد.
اون توی بتل فور د کاول(که تیم جیسن و در اخر دیک بتمن بودن) با بقیه رابین ها جنگید نقاب و شنل بتمن رو با لیاقت کامل به ارث برد.
و حتی اگه این دلیل برای لایق بودن اون براتون کافی نیست باید بگم که دیک دوبار به اجبار شنل بتمن رو بر تن کرده دفعه اول پس از وقایع نایتفال و دفعه دوم پس از فاینال کرایسس بود در هردوی این مواقع نبود بروس بعنوان بتمن باعث شده بود شهر دچار هرج و مرج بسیار عظیمی بشه و دیک تونست دوبار گاتهام رو در بدترین شرایطش هندل کنه و اوضاع رو از قبل هم بهتر کنه.
و حتی اگه این هم براتون کافی نیست باید بگم بعد از تبدیل شدن دیک بعنوان بتمن اون وارد گروه جدیدی از جی ال ای شد و کارش رو بعنوان یه استراتژیست و بنیانگذار این گروه شروع کرد بتمن دیک باعث شده بود که بقیه با اون بهتر ارتباط بگیرن و باهاش به مراتب راحت تر باشن این چیزی بود که بروس هیچوقت نمیتونست به درستی انجامش بده
اما دلیل اینکه میگیم دیک بتمن بهتریه نه برمیگرده به مهارت مبارزهاش، نه هوش کارآگاهیش. بلکه این چیز "شخصیتشه"
وقتی که دیک تبدیل به بتمن شد اون چیز هایی رو به بتمن اضافه کرد.
نقاب بتمن همیشه پشت بندش تاریکی میاورد به نوعی که باعث میشد هرکسی بجز بروس که اون رو میپوشه در اخر تسلیم افکار تاریکش شه. ژان دیوانه شد، تیم در هم شکست، جیسن و دیمین قاتل شدن اما دیک ؟ اون چیز هایی رو به بتمن اضافه کرد که به درون نقاب سرد و تاریک و پر از ناامیدی بتمن، نور تازه ای دمیدن.
بتمن دیک شوخی میکرد گاها، اون موقع حل معما ها ذوق میکرد و مهمتر از همه از ریسک کردن ابایی نداشت و شخصیتش گرمای خاصی داشت. بر خلاف بتمن بروس وین که یک ادم تنهاس و از تیم اپ با بقیه زیاد خوشحال نیست. بتمن دیک به مراتب پارتنر بهتری برای باقی ابرقهرمان ها و حتی رابینی که کنارشه بود کسایی که با این شخصیت اشنا ان میدونن که در آینده دیک تبدیل به «برترین ابرقهرمان» میشه به نوعی که هزاران سال در آینده هم اونو بخاطر میسپرن. اون بتمنی با مهارت های بروس وین، و قلبی عین کلارک کنته. به اندازه ای که حتی نیرو های پلیس جی سی پی دی و گوردون هم که نمیدونستن بروس مرده و دیک جانشینشه اعتراف کردن از بتمن فعلی بهتر از قبلی خوششون میاد و اون به نوعی قابل اعتماد تر شده چون برعکس بروس، دیک با احساساتش در ارتباط بود.
اون با عشق الفرد رو« الفی » صدا میزد. برای تیم دریک غذا درست میکردو حتی دیمین رو هم زیر بال وپرش گرفت و آموزشش داد.
بر خلاف بروس که توی بتمن بودن زیاده روی میکرد و فراموش میکرد که یک بروس وین هم زیر اون نقاب وجود داره دیک کاملا از محدودیت های خودش آگاه بود.
اون همه کارهای خودش رو زیر سوال میبرد و سعی نمیکرد که تمامی زمان خودش رو بعنوان بتمن سپری کنه بلکه یک بالانسی بین شخصیت "ریچارد جاناتان دیک گریسن"و "بتمن" ایجاد کرده بود و همین موضوع باعث شده بود ثبات روانی بسیار بهتری داشته باشه دلیل اینکار هم این بود که دیک هیچوقت نمیخواست که بتمن باشه
همچنین بعد از برگشت بروس از مرگ ظاهریش که توسط دارکساید رخ داده بود بروس گفت که دیک همه چیزیه که بتمن باید باشه(و بروس نیستش) و بهش پیشنهاد داد که هردوی اونها بتمن باشن اما دیک این رو رد کرد و ترجیح داد دوباره برگرده به هویت اصلی خودش « نایتوینگ»
❓نظر شما چیه؟ بنظرتون دیک بهترین بتمنه یا نه؟ تو کامنت ها بهمون بگید
🐲 #Fact | #Dc | #Comics | #Batman | #BatFamily
🏜 @ScienceFantasy
👍16❤5👎2
داستانی که در آن بتمن دست به قتل پدر و مادرش میزند‼️
در کامیک Batman #45، اولین بخش از داستان جنجالی (The Gift) آغاز میشود؛ داستانی که در آن بوستر گُلد تصمیم میگیرد هدیهای به مناسبت عروسی بروس با سلینا به بروس وین بدهد: (نجات جان والدینش.)
با سفر به گذشته و جلوگیری از قتل پدر و مادر بروس، بوستر گلد خط زمانی اصلی را تغییر میدهد. نتیجه این تصمیم، خلق دنیایی موازی است که در آن بروس وین هرگز بتمن نشد. در این جهان، گاتهام شهری تاریکتر، بیقانونتر و بیدفاعتر از همیشه است و جرم و جنایت بدون حضور بتمن، بیداد میکند.
در این خط زمانی جدید، بروس وین شخصیتی منزوی، آسیبدیده و بیهدف است که هیچ نشانی از شجاعت و رهبری بتمن در او دیده نمیشود. وقتی بوستر گلد با هیجان وارد این دنیا میشود تا بروس را از «هدیه»اش مطلع کند، بلافاصله با واقعیت تلخ و آشفتهای روبهرو میشود. بروس هیچ علاقهای به دانستن گذشتهی جایگزین ندارد و از نظر روانی کاملاً درهم شکسته بهنظر میرسد.
در ادامه، بوستر به سراغ هال جردن (گرین لنترن) میرود، اما در کمال ناباوری درمییابد که در این خط زمانی، هال جردن دچار اختلال روانی شده و به اصطلاح «جوکریزه» شده است مفهومی که به جنایتکاران گاتهام نسبت داده میشود که در نبود جوکر اصلی، به شکلی روانپریش و جنونآمیز تبدیل شدهاند. این نسخه از هال جردن با حلقهی قدرتمند خود، ادعا میکند که میتواند هر کاری انجام دهد، حتی عمل تابوشکنی مانند خودکشی. او بدون هشدار، حلقه را فعال میکند و خودش را میکُشد.
در شماره بعدی این داستان بروس که کمکم متوجه میشود چیزی در این دنیا درست نیست، تصمیمی عجیب میگیرد. او بوستر را مجبور میکند تا دوباره او را به گذشته بفرستد نه برای اصلاح اوضاع، بلکه برای انجام کاری نهایی. در یک صحنه تکاندهنده، بروس پدر و مادر خودش را میکشد تا همان خط زمانی اصلی بازگردد، جایی که خودش بتمن میشود. این عمل تلخ و تراژیک با یک جمله تکاندهنده از بروس پایان مییابد: “من را بتمن کن.”
🐲 #Fact | #Dc | #Comics | #Batman | #BatFamily
🏜 @ScienceFantasy
در کامیک Batman #45، اولین بخش از داستان جنجالی (The Gift) آغاز میشود؛ داستانی که در آن بوستر گُلد تصمیم میگیرد هدیهای به مناسبت عروسی بروس با سلینا به بروس وین بدهد: (نجات جان والدینش.)
با سفر به گذشته و جلوگیری از قتل پدر و مادر بروس، بوستر گلد خط زمانی اصلی را تغییر میدهد. نتیجه این تصمیم، خلق دنیایی موازی است که در آن بروس وین هرگز بتمن نشد. در این جهان، گاتهام شهری تاریکتر، بیقانونتر و بیدفاعتر از همیشه است و جرم و جنایت بدون حضور بتمن، بیداد میکند.
در این خط زمانی جدید، بروس وین شخصیتی منزوی، آسیبدیده و بیهدف است که هیچ نشانی از شجاعت و رهبری بتمن در او دیده نمیشود. وقتی بوستر گلد با هیجان وارد این دنیا میشود تا بروس را از «هدیه»اش مطلع کند، بلافاصله با واقعیت تلخ و آشفتهای روبهرو میشود. بروس هیچ علاقهای به دانستن گذشتهی جایگزین ندارد و از نظر روانی کاملاً درهم شکسته بهنظر میرسد.
در ادامه، بوستر به سراغ هال جردن (گرین لنترن) میرود، اما در کمال ناباوری درمییابد که در این خط زمانی، هال جردن دچار اختلال روانی شده و به اصطلاح «جوکریزه» شده است مفهومی که به جنایتکاران گاتهام نسبت داده میشود که در نبود جوکر اصلی، به شکلی روانپریش و جنونآمیز تبدیل شدهاند. این نسخه از هال جردن با حلقهی قدرتمند خود، ادعا میکند که میتواند هر کاری انجام دهد، حتی عمل تابوشکنی مانند خودکشی. او بدون هشدار، حلقه را فعال میکند و خودش را میکُشد.
در شماره بعدی این داستان بروس که کمکم متوجه میشود چیزی در این دنیا درست نیست، تصمیمی عجیب میگیرد. او بوستر را مجبور میکند تا دوباره او را به گذشته بفرستد نه برای اصلاح اوضاع، بلکه برای انجام کاری نهایی. در یک صحنه تکاندهنده، بروس پدر و مادر خودش را میکشد تا همان خط زمانی اصلی بازگردد، جایی که خودش بتمن میشود. این عمل تلخ و تراژیک با یک جمله تکاندهنده از بروس پایان مییابد: “من را بتمن کن.”
🐲 #Fact | #Dc | #Comics | #Batman | #BatFamily
🏜 @ScienceFantasy
🔥10👍5❤2
خونشو؛ از واقعیت تا توهمی چندپاره از موننایت
در دل تاریکیهای شب و سایههای گاتهامگونه نیویورک، قهرمانی نقابپوش با ردایی سفید گام برمیدارد؛ مردی که برای برخی مجنون است و برای دیگران تجلی ارادهی یک خدا. مون نایت، شخصیتی پیچیده با ذهنی شکسته و هویتی چندلایه، همواره در مرز باریک بین جنون و واقعیت گام برداشته است. اما سؤال بنیادینی که هویت این ضدقهرمان را از آغاز تا امروز شکل داده، هنوز بیپاسخ مانده: آیا خدای ماه، خونشو، واقعاً وجود دارد یا تنها توهمی زادهی ذهن آشفته مارک اسپکتور است؟
از نخستین حضور مون نایت در Werewolf by Night #32 (1975) تا به امروز، ابهام در ماهیت خونشو درونمایهای اساسی در ساختار روانشناختی این شخصیت بوده است. مارک اسپکتور، مزدوری آمریکایی با گذشتهای خونین، در مصر باستانی در جریان یک عملیات جان میبازد و در مقابل تندیس خونشو از مرگ بازمیگردد. او ادعا میکند که خونشو او را به عنوان آواتار خود بر زمین برگزیده، تا عدالت را با مشت آهنین اجرا کند. این واقعه، که نخست در Moon Knight Vol. 1 #1 (1980) شرح داده شد، آغاز پیوندی شوم میان یک انسان شکسته و خدایی ناشناخته بود.
با گذشت زمان و عمقیافتن شخصیت مون نایت، نویسندگان متعدد بهجای تثبیت این ارتباط الهی، ترجیح دادند آن را مبهمتر کنند. در Moon Knight: Fist of Khonshu (1985)، داستانی نسبتاً کوتاه اما تأثیرگذار، مارک از کاهنان خونشو سلاحهایی باستانی دریافت میکند و تواناییهایی فراانسانی در زیر نور ماه به دست میآورد. این داستان خونشو را به عنوان موجودی واقعی و تأثیرگذار بر دنیای فیزیکی نشان میدهد، گویی که او در قامت یکی از خدایان باستانی مصری، حضوری ملموس دارد.
اما این تصویر، به تدریج رنگ باخت. در عصر مدرنتر مون نایت، مخصوصاً به قلم جف لمیر (Moon Knight Vol. 8, 2016–2017) و پیش از آن در نسخه تحسینشده وارد الیس و چارلی هیوستون، تمرکز بیشتر بر روانشناسی شکننده مارک و شخصیتهای درون ذهن او چون استیون گرانت و جیک لاکلی قرار گرفت. در این روایتها، مخصوصاً در آرک «Welcome to New Egypt»، خواننده همراه با مارک به یک دنیای فراواقعی پرتاب میشود که در آن خونشو به اشکال گوناگون ظاهر میشود، گاه بهصورت پرندهای عظیم، گاه به شکل روانپزشکی در بیمارستانی روانی، و گاه در قامت صدایی مرموز در ذهن.
در این روایتها، خونشو نه یک خدا، بلکه احتمالا بیان نمادین بیماری روانی مارک اسپکتور است: اسکیزوفرنی تجزیهای، که در آن فرد چند شخصیت متمایز دارد و با ادراک تحریفشدهای از واقعیت روبهروست. مون نایت در این نسخهها به مثابه قهرمانی ارائه میشود که نه با ابرشروران، بلکه با هیولاهای درونی خود در جنگ است. وجود خونشو در این روایات، مبهمتر از همیشه است آیا او واقعا وجود دارد؟ یا صرفا صدایی دیگر است در ذهن مارک، همچون استیون و جیک؟
در Moon Knight Annual #1 (2022)، و همچنین در Age of Khonshu از مجموعه Avengers Vol. 8 #33-37، خونشو دوباره به عنوان نیرویی واقعی، قوی و حتی شرور ظاهر میشود، آن هم نه در ذهن مارک، بلکه در برابر انتقامجویان. این روایتهای جدید تضادی بنیادین ایجاد میکنند با خوانشهای روانشناختی پیشین؛ گویی مارول خود نیز در جدال میان دو روایت است: یکی که خونشو را توهمی زادهی ذهنی بیمار میداند، و دیگری که او را خدای واقعیای میبیند با ارادهای سهمگین.
اما شاید پاسخ در تضاد میان این دو جهان نهفته باشد. قدرت داستان مون نایت در ابهامِ آگاهانه آن است. همانگونه که مارک، استیون و جیک هرکدام بخشی از یک هویت چندپاره هستند، شاید خونشو نیز همزمان توهم و واقعیت است؛ هم صدای جنون و هم پژواک قدرتی کهن. همانطور که خواننده نمیتواند بهراحتی حقیقت را از تخیل در ذهن مارک تمیز دهد، او نیز نمیتواند از دست خونشو چه واقعی، چه خیالی رهایی یابد.
🐲 #Fact | #Marvel | #Comics | #MoonKnight
🏜 @ScienceFantasy
در دل تاریکیهای شب و سایههای گاتهامگونه نیویورک، قهرمانی نقابپوش با ردایی سفید گام برمیدارد؛ مردی که برای برخی مجنون است و برای دیگران تجلی ارادهی یک خدا. مون نایت، شخصیتی پیچیده با ذهنی شکسته و هویتی چندلایه، همواره در مرز باریک بین جنون و واقعیت گام برداشته است. اما سؤال بنیادینی که هویت این ضدقهرمان را از آغاز تا امروز شکل داده، هنوز بیپاسخ مانده: آیا خدای ماه، خونشو، واقعاً وجود دارد یا تنها توهمی زادهی ذهن آشفته مارک اسپکتور است؟
از نخستین حضور مون نایت در Werewolf by Night #32 (1975) تا به امروز، ابهام در ماهیت خونشو درونمایهای اساسی در ساختار روانشناختی این شخصیت بوده است. مارک اسپکتور، مزدوری آمریکایی با گذشتهای خونین، در مصر باستانی در جریان یک عملیات جان میبازد و در مقابل تندیس خونشو از مرگ بازمیگردد. او ادعا میکند که خونشو او را به عنوان آواتار خود بر زمین برگزیده، تا عدالت را با مشت آهنین اجرا کند. این واقعه، که نخست در Moon Knight Vol. 1 #1 (1980) شرح داده شد، آغاز پیوندی شوم میان یک انسان شکسته و خدایی ناشناخته بود.
با گذشت زمان و عمقیافتن شخصیت مون نایت، نویسندگان متعدد بهجای تثبیت این ارتباط الهی، ترجیح دادند آن را مبهمتر کنند. در Moon Knight: Fist of Khonshu (1985)، داستانی نسبتاً کوتاه اما تأثیرگذار، مارک از کاهنان خونشو سلاحهایی باستانی دریافت میکند و تواناییهایی فراانسانی در زیر نور ماه به دست میآورد. این داستان خونشو را به عنوان موجودی واقعی و تأثیرگذار بر دنیای فیزیکی نشان میدهد، گویی که او در قامت یکی از خدایان باستانی مصری، حضوری ملموس دارد.
اما این تصویر، به تدریج رنگ باخت. در عصر مدرنتر مون نایت، مخصوصاً به قلم جف لمیر (Moon Knight Vol. 8, 2016–2017) و پیش از آن در نسخه تحسینشده وارد الیس و چارلی هیوستون، تمرکز بیشتر بر روانشناسی شکننده مارک و شخصیتهای درون ذهن او چون استیون گرانت و جیک لاکلی قرار گرفت. در این روایتها، مخصوصاً در آرک «Welcome to New Egypt»، خواننده همراه با مارک به یک دنیای فراواقعی پرتاب میشود که در آن خونشو به اشکال گوناگون ظاهر میشود، گاه بهصورت پرندهای عظیم، گاه به شکل روانپزشکی در بیمارستانی روانی، و گاه در قامت صدایی مرموز در ذهن.
در این روایتها، خونشو نه یک خدا، بلکه احتمالا بیان نمادین بیماری روانی مارک اسپکتور است: اسکیزوفرنی تجزیهای، که در آن فرد چند شخصیت متمایز دارد و با ادراک تحریفشدهای از واقعیت روبهروست. مون نایت در این نسخهها به مثابه قهرمانی ارائه میشود که نه با ابرشروران، بلکه با هیولاهای درونی خود در جنگ است. وجود خونشو در این روایات، مبهمتر از همیشه است آیا او واقعا وجود دارد؟ یا صرفا صدایی دیگر است در ذهن مارک، همچون استیون و جیک؟
در Moon Knight Annual #1 (2022)، و همچنین در Age of Khonshu از مجموعه Avengers Vol. 8 #33-37، خونشو دوباره به عنوان نیرویی واقعی، قوی و حتی شرور ظاهر میشود، آن هم نه در ذهن مارک، بلکه در برابر انتقامجویان. این روایتهای جدید تضادی بنیادین ایجاد میکنند با خوانشهای روانشناختی پیشین؛ گویی مارول خود نیز در جدال میان دو روایت است: یکی که خونشو را توهمی زادهی ذهنی بیمار میداند، و دیگری که او را خدای واقعیای میبیند با ارادهای سهمگین.
اما شاید پاسخ در تضاد میان این دو جهان نهفته باشد. قدرت داستان مون نایت در ابهامِ آگاهانه آن است. همانگونه که مارک، استیون و جیک هرکدام بخشی از یک هویت چندپاره هستند، شاید خونشو نیز همزمان توهم و واقعیت است؛ هم صدای جنون و هم پژواک قدرتی کهن. همانطور که خواننده نمیتواند بهراحتی حقیقت را از تخیل در ذهن مارک تمیز دهد، او نیز نمیتواند از دست خونشو چه واقعی، چه خیالی رهایی یابد.
🐲 #Fact | #Marvel | #Comics | #MoonKnight
🏜 @ScienceFantasy
👍12❤3