نیکبختتر از آگوستوس و برتر از ترایانوس
این جمله درود و تهنیت رسمی سنای روم در امپراتوری روم، و همچنین امپراتوری روم شرقی بود که پس از امپراتور تراژان خطاب به امپراتوران روم از آن استفاده میشد.
نیک بخت تر از آگوستوس
اگوستوس فرزندخواندهی جولیوس سزار و اولین امپراتور روم بود،مفهوم این جمله این است که تقدیر پادشاه جدید روم از آگوستوس هم برتر باشد.
برتر از ترایانوس
ترایانوس یا تراژان، هم برترین و قدرتمند ترین امپراتور روم بود، کسی به او لقب بهترین رئیس یا بهترین امپراتور را داده اند، او روم را به اوج وسعت رساند، ارتش را در اوج قدرت و اقتصاد را در بهترین شکل،از اینرو این را میگفتند که شاید امپراتور بعدی برتر از او شود.
📖 #History
🏜 @ScienceFantasy
این جمله درود و تهنیت رسمی سنای روم در امپراتوری روم، و همچنین امپراتوری روم شرقی بود که پس از امپراتور تراژان خطاب به امپراتوران روم از آن استفاده میشد.
نیک بخت تر از آگوستوس
اگوستوس فرزندخواندهی جولیوس سزار و اولین امپراتور روم بود،مفهوم این جمله این است که تقدیر پادشاه جدید روم از آگوستوس هم برتر باشد.
برتر از ترایانوس
ترایانوس یا تراژان، هم برترین و قدرتمند ترین امپراتور روم بود، کسی به او لقب بهترین رئیس یا بهترین امپراتور را داده اند، او روم را به اوج وسعت رساند، ارتش را در اوج قدرت و اقتصاد را در بهترین شکل،از اینرو این را میگفتند که شاید امپراتور بعدی برتر از او شود.
📖 #History
🏜 @ScienceFantasy
👍3👎1
🟢دین و معبد مادر ملیته
طی گذر زمان، بسیاری از دینهای باستانی در قاره نابود شدند یا در حال نابودی بودند. اما مذهب و معبد "مادر ملیته" به فعالیت خود ادامه میدادند و هنوز در بین مردم شمال محبوب بودند. آنها هدیههایی از طرف مردم دریافت میکردند.
یکی از شخصیتهای فرعی کتاب "مادر ننکه" نام دارد. شخصیت اصلی داستان، "گرالت"، از کودکی با او آشنا بوده است. ننکه پیرزنی دانا و با تجربه است که توانایی زیادی در شفابخشی دارد. او قد بلندی ندارد، اما با این حال، همیشه با اطمینان و اعتماد به نفس قدم میزند.
پانوشت: در بازی ویدئویی "ویچر 3: شکار وحشی" (Witcher 3: Wild Hunt)، در اوایل بازی به این شخصیت اشاره میشود.
🐲#Fantasy | #Witcher | #Introduction
🏜 @ScienceFantasy
طی گذر زمان، بسیاری از دینهای باستانی در قاره نابود شدند یا در حال نابودی بودند. اما مذهب و معبد "مادر ملیته" به فعالیت خود ادامه میدادند و هنوز در بین مردم شمال محبوب بودند. آنها هدیههایی از طرف مردم دریافت میکردند.
یکی از شخصیتهای فرعی کتاب "مادر ننکه" نام دارد. شخصیت اصلی داستان، "گرالت"، از کودکی با او آشنا بوده است. ننکه پیرزنی دانا و با تجربه است که توانایی زیادی در شفابخشی دارد. او قد بلندی ندارد، اما با این حال، همیشه با اطمینان و اعتماد به نفس قدم میزند.
پانوشت: در بازی ویدئویی "ویچر 3: شکار وحشی" (Witcher 3: Wild Hunt)، در اوایل بازی به این شخصیت اشاره میشود.
🐲#Fantasy | #Witcher | #Introduction
🏜 @ScienceFantasy
👎1
بدترین شکست نظامی تاریخ روم.
نبرد جنگل توتونبرگ که با نام فاجعه ی واریان شناخته میشه. نبردی بود ما بین اتحادی از قبایل ژرمن به رهبری آرمنیوس چروسکی، در برابر سپاه اعزامی روم به رهبری پوبلیوس کوئنتلیوس واروس.
در این نبرد رهبری ژرمن ها با آرمنیوس بود که خود بردهی رومی ها و بخشی از خارجیان ارتش روم بود و با خیانت به رومیان، سپاهیان روم را به درون تله برده و پس از چندین حمله مختلف، در نهایت سپاهیان روم را تارو مار کرده، 20هزار رومی کشته شده و 1000 نفر نیز اسیر شدند.
فاجعه ی شکست به گونه ای بود که روم دیگر هرگز از نشان لژیون های این نبرد استفاده نکرد.
خود کوئنتلیوس نیز در نبرد کشته شد و بسیاری از افسران رومی نیز توسط ژرمن ها در مراسمات مذهبی قربانی شدند.
این پیروزی نقش پررنگی در باور ها و افکار ناسیونالیسم آلمانی در دوران معاصر داشت.
گویند زمانی که خبر به آگوستوس اولین امپراتور روم رسید، آگوستوس سرش را بر دیوار قصر میکوبید و فریاد میزد.
«کوئنتلیوس واروس، لژیون هام رو بهم پس بده.»
📖 #History #Quote
🏜 @ScienceFantasy
نبرد جنگل توتونبرگ که با نام فاجعه ی واریان شناخته میشه. نبردی بود ما بین اتحادی از قبایل ژرمن به رهبری آرمنیوس چروسکی، در برابر سپاه اعزامی روم به رهبری پوبلیوس کوئنتلیوس واروس.
در این نبرد رهبری ژرمن ها با آرمنیوس بود که خود بردهی رومی ها و بخشی از خارجیان ارتش روم بود و با خیانت به رومیان، سپاهیان روم را به درون تله برده و پس از چندین حمله مختلف، در نهایت سپاهیان روم را تارو مار کرده، 20هزار رومی کشته شده و 1000 نفر نیز اسیر شدند.
فاجعه ی شکست به گونه ای بود که روم دیگر هرگز از نشان لژیون های این نبرد استفاده نکرد.
خود کوئنتلیوس نیز در نبرد کشته شد و بسیاری از افسران رومی نیز توسط ژرمن ها در مراسمات مذهبی قربانی شدند.
این پیروزی نقش پررنگی در باور ها و افکار ناسیونالیسم آلمانی در دوران معاصر داشت.
گویند زمانی که خبر به آگوستوس اولین امپراتور روم رسید، آگوستوس سرش را بر دیوار قصر میکوبید و فریاد میزد.
«کوئنتلیوس واروس، لژیون هام رو بهم پس بده.»
📖 #History #Quote
🏜 @ScienceFantasy
👍3👎3🥰1
چرا فروید مرگ اندیشی را بیماری روانی می داند؟
فروید نخستین کسی بود که به صورت جدی مضمون مرگ را وارد روانشناسی کرد، اگرچه او خود، نگاه سلبی به مرگ داشت و معتقد بود که مرگاندیشها، به دلیل بیماری روانی است که مرگاندیشاند و کسی که سلامت روانی دارد مرگاندیش نخواهد بود برعکس روانشناسانی که بعد از فروید آمدند و معتقد بودند که مرگ اندیشی نشانه ی سلامت روانی است، اما فروید برای اعتقاد خود دو دلیل داشت:
اول: فروید معتقد بود که اندیشیدن دربارهی چیزی که انسان قادر به تجربهاش نیست، معنا ندارد. اپیکور نخستین کسی بود که گفته بود ما مرگ را تجربه نمیکنیم و تا زمانی که در حال زیستنیم مرگ نیست و وقتی مرگ هست، زیستنی وجود نخواهد داشت و بنابراین موجود زنده ای نیست که مرگ را تجربه کند. ما آدمیان درد و رنج را تجربه میکنیم چون درد و رنج در هنگام زیستنمان وجود دارد، اما مرگ را تجربه نمیکنیم چون وقتی مرده باشیم دیگر آگاهی و ذهن نداریم که مرگ را تجربه کنیم. ماجرای همان حکایت مولوی است از پشه ای که از دست باد به سلیمان شکایت برد و گفت که هرکجا هستم باد مرا پرتاب میکند و از دست باد امان ندارم. سلیمان هم در جوابش گفت قاضی عادل باید سخن شاکی و شاکی عنه را بشنود تا بتواند قضاوت کند. پشه گفت مشکل این است که من و باد اصلا نمیتوانیم یکجا قرار بگیریم. داستان پشه و باد مثل داستان آدمی و مرگ است. تا آدمی هست مرگ نیست و وقتی مرگ هست دیگر آدمی نیست که آن را تجربه کند. آیا میشود به چیزی که نمی توان تجربه کرد فکر کرد؟
دوم: دلیل دیگر فروید برای این ادعا که مرگ اندیشان سلامت روان ندارند کمی پیچیده است. فروید معتقد است چیزی که برای آن "زبان" وجود نداشته باشد هیچوقت نسبت به آن آگاهی پیدا نمیشود. معتقد بود که وقتی ما تعبیر زبانی یک موضوع را به کار میبریم باید بتوانیم چیزی را در ذهنمان احضار کنیم. اما وقتی واژه ی مرگ را میشنویم چیزی درباره ی مرگ خودمان در ذهن ما احضار نمیشود. با شنیدن مرگ، مرگ همسایه به ذهن شما میآید نه مرگ خودتان. بنابراین فروید معتقد بود تعبیر زبانی "مرگِ من" تعبیر بی معنایی است و هیچوقت آدمی نمیتواند درباره ی آن تصوری داشته باشد. فروید میگفت چیزی که در مرحله ی خودآگاه تصوری از آن نداریم هیچوقت به ناخودآگاه ما هم نمیتواند راه پیدا کند، چون هرچیزی که بخواهد به ناخودآگاه راه پیدا کند حتما باید در خودآگاه حضور قبلی داشته باشد.
این اعتقاد فروید از هیوم و تجربه گراهای دورانش الهام گرفته شده است. فروید به این دو دلیل معتقد بود که مرگ اندیشی امری بیمارگونه است. اما چرا به رغم این، انسانها این مقدار مرگ اندیش اند؟ فروید میگوید که مرگ اندیشی صورت مبدل یک ترس دیگر است. معتقد بود ترس دیگری وجود دارد و رواندرمانگر باید ترس دیگر فرد را کشف کند و وقتی آن ترس را کشف کند دیگر ترس از مرگ و اندیشیدن به مرگ در آدمی از بین میرود.
فروید برای آن ترس دیگر دو تعبیر به کار میبرد.اول اینکه او اظهار داشت که انسانها ترس از اختگی و عقیم شدگی دارند و از آن به ترس از مرگ تعبیر میکنند. تعبیر دوم فروید هم این بود که میگفت هر انسانی که ترس از مرگ و یا مرگاندیش دارد، در واقع ترس از عدم امنیت دارد یا به عدم امنیت می اندیشد و من(فروید) به عنوان رواندرمانگرِ روانکاو باید بفهمم که فرد از چه چیزی احساس ناامنی میکند. اگر چیزی که به فرد احساس عدم امنیت میدهد برای او مکشوف شد، احساس عدم امنیت از بین میرود و وقتی احساس عدم امنیت از بین رفت دیگر آن فرد نه مرگاندیش دارد و نه مرگهراسی. از این نظر فروید معتقد است که فرد مرگاندیش و مرگهراس سلامت روانی ندارد. آن طور که ارنست جونز زندگی نامه نویس فروید گفته، همیشه وقتی فروید با یک انسان مرگاندیش و مرگهراس روبه رو میشد بلافاصله سراغ این مسئله میرفت که بفهمد آن فرد از چه چیزی احساس عدم امنیت میکند. اما نکته ی جالب این است که به شهادت زندگینامه نویس فروید او در پانزده سال آخر عمر خود، مرگاندیش شده بود و مدام اندیشه ی مرگ در ذهنش خلجان میکرد.
📑 #Article : #philosophy
✒️ @ScienceFantasy
فروید نخستین کسی بود که به صورت جدی مضمون مرگ را وارد روانشناسی کرد، اگرچه او خود، نگاه سلبی به مرگ داشت و معتقد بود که مرگاندیشها، به دلیل بیماری روانی است که مرگاندیشاند و کسی که سلامت روانی دارد مرگاندیش نخواهد بود برعکس روانشناسانی که بعد از فروید آمدند و معتقد بودند که مرگ اندیشی نشانه ی سلامت روانی است، اما فروید برای اعتقاد خود دو دلیل داشت:
اول: فروید معتقد بود که اندیشیدن دربارهی چیزی که انسان قادر به تجربهاش نیست، معنا ندارد. اپیکور نخستین کسی بود که گفته بود ما مرگ را تجربه نمیکنیم و تا زمانی که در حال زیستنیم مرگ نیست و وقتی مرگ هست، زیستنی وجود نخواهد داشت و بنابراین موجود زنده ای نیست که مرگ را تجربه کند. ما آدمیان درد و رنج را تجربه میکنیم چون درد و رنج در هنگام زیستنمان وجود دارد، اما مرگ را تجربه نمیکنیم چون وقتی مرده باشیم دیگر آگاهی و ذهن نداریم که مرگ را تجربه کنیم. ماجرای همان حکایت مولوی است از پشه ای که از دست باد به سلیمان شکایت برد و گفت که هرکجا هستم باد مرا پرتاب میکند و از دست باد امان ندارم. سلیمان هم در جوابش گفت قاضی عادل باید سخن شاکی و شاکی عنه را بشنود تا بتواند قضاوت کند. پشه گفت مشکل این است که من و باد اصلا نمیتوانیم یکجا قرار بگیریم. داستان پشه و باد مثل داستان آدمی و مرگ است. تا آدمی هست مرگ نیست و وقتی مرگ هست دیگر آدمی نیست که آن را تجربه کند. آیا میشود به چیزی که نمی توان تجربه کرد فکر کرد؟
دوم: دلیل دیگر فروید برای این ادعا که مرگ اندیشان سلامت روان ندارند کمی پیچیده است. فروید معتقد است چیزی که برای آن "زبان" وجود نداشته باشد هیچوقت نسبت به آن آگاهی پیدا نمیشود. معتقد بود که وقتی ما تعبیر زبانی یک موضوع را به کار میبریم باید بتوانیم چیزی را در ذهنمان احضار کنیم. اما وقتی واژه ی مرگ را میشنویم چیزی درباره ی مرگ خودمان در ذهن ما احضار نمیشود. با شنیدن مرگ، مرگ همسایه به ذهن شما میآید نه مرگ خودتان. بنابراین فروید معتقد بود تعبیر زبانی "مرگِ من" تعبیر بی معنایی است و هیچوقت آدمی نمیتواند درباره ی آن تصوری داشته باشد. فروید میگفت چیزی که در مرحله ی خودآگاه تصوری از آن نداریم هیچوقت به ناخودآگاه ما هم نمیتواند راه پیدا کند، چون هرچیزی که بخواهد به ناخودآگاه راه پیدا کند حتما باید در خودآگاه حضور قبلی داشته باشد.
این اعتقاد فروید از هیوم و تجربه گراهای دورانش الهام گرفته شده است. فروید به این دو دلیل معتقد بود که مرگ اندیشی امری بیمارگونه است. اما چرا به رغم این، انسانها این مقدار مرگ اندیش اند؟ فروید میگوید که مرگ اندیشی صورت مبدل یک ترس دیگر است. معتقد بود ترس دیگری وجود دارد و رواندرمانگر باید ترس دیگر فرد را کشف کند و وقتی آن ترس را کشف کند دیگر ترس از مرگ و اندیشیدن به مرگ در آدمی از بین میرود.
فروید برای آن ترس دیگر دو تعبیر به کار میبرد.اول اینکه او اظهار داشت که انسانها ترس از اختگی و عقیم شدگی دارند و از آن به ترس از مرگ تعبیر میکنند. تعبیر دوم فروید هم این بود که میگفت هر انسانی که ترس از مرگ و یا مرگاندیش دارد، در واقع ترس از عدم امنیت دارد یا به عدم امنیت می اندیشد و من(فروید) به عنوان رواندرمانگرِ روانکاو باید بفهمم که فرد از چه چیزی احساس ناامنی میکند. اگر چیزی که به فرد احساس عدم امنیت میدهد برای او مکشوف شد، احساس عدم امنیت از بین میرود و وقتی احساس عدم امنیت از بین رفت دیگر آن فرد نه مرگاندیش دارد و نه مرگهراسی. از این نظر فروید معتقد است که فرد مرگاندیش و مرگهراس سلامت روانی ندارد. آن طور که ارنست جونز زندگی نامه نویس فروید گفته، همیشه وقتی فروید با یک انسان مرگاندیش و مرگهراس روبه رو میشد بلافاصله سراغ این مسئله میرفت که بفهمد آن فرد از چه چیزی احساس عدم امنیت میکند. اما نکته ی جالب این است که به شهادت زندگینامه نویس فروید او در پانزده سال آخر عمر خود، مرگاندیش شده بود و مدام اندیشه ی مرگ در ذهنش خلجان میکرد.
📑 #Article : #philosophy
✒️ @ScienceFantasy
👍4🤣3👎2
اساطیر؛ از گذشته تا به امروز
پارت 1
در سالهای اخیر، به لطف بخش فانتزی رسانهها و اینترنت، مطالعه اساطیر بیشتر به سرگرمیای برای نوجوانان تبدیل شده است. با این حال، مانند هر بخش دیگری از فرهنگ بشری، اساطیر نقشی اساسی در شناخت جوامع از گذشته تا به حال ایفا میکنند. بررسی رابطه انسان با خدا یا خدایان همواره درکی عمیقتر از ذهنیت و ارزشهای جوامع انسانی به ما میبخشد؛ همانطور که نیچه در تولد تراژدی میگوید:
"خدایان چیزی نیستند جز تجلی آرمانها و ارزشهای جوامعی که آنها را پرستش میکنند."
برای درک بهتر اساطیر، باید تاریخ آنها را به سه دوره تقسیم کنیم. بخش اول این مقاله به دوران باستان و هر آنچه پیش از میلاد مسیح رخ داده، میپردازد.
هیچکس بهطور دقیق نمیداند پرستش خدایان از چه زمانی آغاز شد، اما کهنترین مدارک موجود، به قدیمیترین داستانهای بازمانده از تاریخ بشر بازمیگردد؛ از جمله حماسه گیلگمش. این اثر منظوم که به ماجرای جستوجوی گیلگمش برای حیات جاودانه میپردازد، سیستم اساطیری خاص خود را دارد که دستکم ۵۰۰۰ سال قدمت داشته و به تمدن سومر مربوط است. از آن زمان به بعد، داستانهای اساطیری هرچه گستردهتر و پیچیدهتر شدند، اما میان آنها همواره اشتراکاتی وجود داشت.
در میان اساطیر ملل مختلف، شباهتهای قابل توجهی میان برخی خدایان به چشم میخورد. این امر نشان میدهد که اساطیر بسیاری از ملل با الهام از داستانهای پیشین خود شکل گرفتهاند. برای مثال، اساطیر مصر پس از بینالنهرین و سومر پدید آمدند، سپس یونانیان خدایان مصری را برای خود بازتفسیر کردند. پس از افول یونان، رومیها دست به بازسازی اساطیر زدند و در نهایت، مردم اسکاندیناوی با کمک کشیشان مسیحی داستانهای خود را از این ترکیبهای فرهنگی خلق کردند. اما تأثیر فرهنگی اساطیر بر جوامع تنها در شباهت خدایان خلاصه نمیشود. چه درباره خرگوش نامیرا در چین صحبت کنیم، چه کلاغ سیاه اینوییتها، یا حتی اهورامزدا و زئوس؛ همواره اسطورهها در عمق خود، فلسفهای مشترک داشتهاند.
رابطه بین بنده و خدا را میتوان در یک واژه خلاصه کرد: قربانی. اودین از پیروانش میخواست تا در نبردها کشته شوند، هرچه خونینتر، بهتر؛ زئوس از یونانیان انتظار داشت بخشی از غذای خود را به آتش بسپارند؛ خدایان مصر مردم را به بردگی میگرفتند و هویتزولوپوچتی بدون دریافت قربانی انسانی قادر به تابش نبود. در تمامی این موارد، انسان چیزی را در راه خدایان قربانی میکرد و در مقابل، انتظار دریافت رحمت داشت. اما اینکه خدایان چه چیزی از پیروان خود طلب میکردند، نقشی تعیینکننده در شکلگیری جوامع داشت.
به عنوان نمونه، وایکینگها به این دلیل وحشی و خونخوار نبودند که تنها یخ و برف میدیدند؛ نیاز آنها به غذا و غارت، اودین را خلق کرد و سپس اودین آنان را به وحشیگری کشاند. از سوی دیگر، یونانیان متفکرترین تمدن تاریخ نشدند چون از دیگر مردمان جهان باهوشتر بودند؛ بلکه آتنا، الهه علم و دانش، شهر آتن را برای مطالعه و مباحثه بنیان نهاد. هر جامعه، خدایان خود را بر اساس نیازهایش خلق کرد و سپس آن خدایان مردم را وادار به برآوردن همان نیازها کردند.
مثال خوبی از این فرآیند، ظهور دیونیسوس در اساطیر یونان است. در متون اولیه، نامی از دیونیسوس به چشم نمیخورد و به جای او هستیا، خواهر زئوس و الهه خانه، در میان دوازده خدای المپ نشسته بود. با اینکه قهرمانان بزرگی چون هرکول، اودیسئوس، پرسیوس و آشیل در اساطیر یونان حضور داشتند، دیونیسوس به المپ راه یافت؛ با وجود اینکه مهمترین دستاوردش کمک به هرکول بود. هرکول که از فرزندان محبوب زئوس بود، پس از مرگ به خدایی کوچک بدل شد، اما دیونیسوس به مقامی بالاتر از هر نیمهخدای دیگری دست یافت. اما چرا؟ چه عاملی چنین جایگاهی را برای او تضمین کرد؟
پاسخ را باید در نیازهای اقتصادی یونان جست. سرزمین یونان دارای تاکستانهای بزرگ و کشاورزان ماهری بود و آبوهوای مساعد، بهترین شرابهای دوران را در این سرزمین به بار میآورد. چه چیزی بهتر از خدایی که پیروانش را به نوشیدن شراب تشویق میکرد؟ دیونیسوس در پاسخ به یک نیاز اقتصادی متولد شد، و تا به امروز نمیتوان تصویری از اساطیر یونان یافت که در آن کسی مشغول نوشیدن شراب نباشد. نیاز مردم یونان رشد اقتصاد و بهبود وضعیت کشاورزان و تاجران بود و قربانی آنها تبدیل شدن شراب و شراب خوری به بخشی از فرهنگشان بود.
📑 #Article : #philosophy
✒️ @ScienceFantasy
پارت 1
در سالهای اخیر، به لطف بخش فانتزی رسانهها و اینترنت، مطالعه اساطیر بیشتر به سرگرمیای برای نوجوانان تبدیل شده است. با این حال، مانند هر بخش دیگری از فرهنگ بشری، اساطیر نقشی اساسی در شناخت جوامع از گذشته تا به حال ایفا میکنند. بررسی رابطه انسان با خدا یا خدایان همواره درکی عمیقتر از ذهنیت و ارزشهای جوامع انسانی به ما میبخشد؛ همانطور که نیچه در تولد تراژدی میگوید:
"خدایان چیزی نیستند جز تجلی آرمانها و ارزشهای جوامعی که آنها را پرستش میکنند."
برای درک بهتر اساطیر، باید تاریخ آنها را به سه دوره تقسیم کنیم. بخش اول این مقاله به دوران باستان و هر آنچه پیش از میلاد مسیح رخ داده، میپردازد.
هیچکس بهطور دقیق نمیداند پرستش خدایان از چه زمانی آغاز شد، اما کهنترین مدارک موجود، به قدیمیترین داستانهای بازمانده از تاریخ بشر بازمیگردد؛ از جمله حماسه گیلگمش. این اثر منظوم که به ماجرای جستوجوی گیلگمش برای حیات جاودانه میپردازد، سیستم اساطیری خاص خود را دارد که دستکم ۵۰۰۰ سال قدمت داشته و به تمدن سومر مربوط است. از آن زمان به بعد، داستانهای اساطیری هرچه گستردهتر و پیچیدهتر شدند، اما میان آنها همواره اشتراکاتی وجود داشت.
در میان اساطیر ملل مختلف، شباهتهای قابل توجهی میان برخی خدایان به چشم میخورد. این امر نشان میدهد که اساطیر بسیاری از ملل با الهام از داستانهای پیشین خود شکل گرفتهاند. برای مثال، اساطیر مصر پس از بینالنهرین و سومر پدید آمدند، سپس یونانیان خدایان مصری را برای خود بازتفسیر کردند. پس از افول یونان، رومیها دست به بازسازی اساطیر زدند و در نهایت، مردم اسکاندیناوی با کمک کشیشان مسیحی داستانهای خود را از این ترکیبهای فرهنگی خلق کردند. اما تأثیر فرهنگی اساطیر بر جوامع تنها در شباهت خدایان خلاصه نمیشود. چه درباره خرگوش نامیرا در چین صحبت کنیم، چه کلاغ سیاه اینوییتها، یا حتی اهورامزدا و زئوس؛ همواره اسطورهها در عمق خود، فلسفهای مشترک داشتهاند.
رابطه بین بنده و خدا را میتوان در یک واژه خلاصه کرد: قربانی. اودین از پیروانش میخواست تا در نبردها کشته شوند، هرچه خونینتر، بهتر؛ زئوس از یونانیان انتظار داشت بخشی از غذای خود را به آتش بسپارند؛ خدایان مصر مردم را به بردگی میگرفتند و هویتزولوپوچتی بدون دریافت قربانی انسانی قادر به تابش نبود. در تمامی این موارد، انسان چیزی را در راه خدایان قربانی میکرد و در مقابل، انتظار دریافت رحمت داشت. اما اینکه خدایان چه چیزی از پیروان خود طلب میکردند، نقشی تعیینکننده در شکلگیری جوامع داشت.
به عنوان نمونه، وایکینگها به این دلیل وحشی و خونخوار نبودند که تنها یخ و برف میدیدند؛ نیاز آنها به غذا و غارت، اودین را خلق کرد و سپس اودین آنان را به وحشیگری کشاند. از سوی دیگر، یونانیان متفکرترین تمدن تاریخ نشدند چون از دیگر مردمان جهان باهوشتر بودند؛ بلکه آتنا، الهه علم و دانش، شهر آتن را برای مطالعه و مباحثه بنیان نهاد. هر جامعه، خدایان خود را بر اساس نیازهایش خلق کرد و سپس آن خدایان مردم را وادار به برآوردن همان نیازها کردند.
مثال خوبی از این فرآیند، ظهور دیونیسوس در اساطیر یونان است. در متون اولیه، نامی از دیونیسوس به چشم نمیخورد و به جای او هستیا، خواهر زئوس و الهه خانه، در میان دوازده خدای المپ نشسته بود. با اینکه قهرمانان بزرگی چون هرکول، اودیسئوس، پرسیوس و آشیل در اساطیر یونان حضور داشتند، دیونیسوس به المپ راه یافت؛ با وجود اینکه مهمترین دستاوردش کمک به هرکول بود. هرکول که از فرزندان محبوب زئوس بود، پس از مرگ به خدایی کوچک بدل شد، اما دیونیسوس به مقامی بالاتر از هر نیمهخدای دیگری دست یافت. اما چرا؟ چه عاملی چنین جایگاهی را برای او تضمین کرد؟
پاسخ را باید در نیازهای اقتصادی یونان جست. سرزمین یونان دارای تاکستانهای بزرگ و کشاورزان ماهری بود و آبوهوای مساعد، بهترین شرابهای دوران را در این سرزمین به بار میآورد. چه چیزی بهتر از خدایی که پیروانش را به نوشیدن شراب تشویق میکرد؟ دیونیسوس در پاسخ به یک نیاز اقتصادی متولد شد، و تا به امروز نمیتوان تصویری از اساطیر یونان یافت که در آن کسی مشغول نوشیدن شراب نباشد. نیاز مردم یونان رشد اقتصاد و بهبود وضعیت کشاورزان و تاجران بود و قربانی آنها تبدیل شدن شراب و شراب خوری به بخشی از فرهنگشان بود.
📑 #Article : #philosophy
✒️ @ScienceFantasy
👍4👏1
Science Fantasy
🎮سونی ممکنه درحال ساخت ریمستر یه ویدئو گیم باشد شایعه شده سونی درحال کار ریمستر یه گیم ممکنه این گیم Horizon zero dawn باشه 🎮#News | #Gaming | #Playstation 🏜️ @ScienceFantasy
🎮شایعات درست از آب دراومدن
همونطوری که حدس زده شد یکی ریمستر ها گیم Horizon zero dawn بود تغییراتش نسبت به نسخه اصلی دارید مشاهده میکنید
🎮#Gaming | #Horizon |#Sony
🏜 @ScienceFantasy
همونطوری که حدس زده شد یکی ریمستر ها گیم Horizon zero dawn بود تغییراتش نسبت به نسخه اصلی دارید مشاهده میکنید
🎮#Gaming | #Horizon |#Sony
🏜 @ScienceFantasy
👍2👎1
🎮قسمت دوم Ghost of Tsushima معرفی شد
داستان قسمت دوم ۳۰۰ سال بعد از داستان قسمت اول شروع میشود
🎮#Gaming | #GhostofTsushima | #Sony
🏜 @ScienceFantasy
داستان قسمت دوم ۳۰۰ سال بعد از داستان قسمت اول شروع میشود
🎮#Gaming | #GhostofTsushima | #Sony
🏜 @ScienceFantasy
👍2
📍چرا با وجود گستردگی پخش ویروس ها و حملات بیولوژیکی در جهان رزیدنت ایول ، همچنان درصد بسیار زیادی از مردم از این موضوع بی خبرن؟
دلیل اصلی اینکار همونطور که مشخصه دولت و مقامات مختلف هستن که همواره سعی دارن حملات بیولوژیکی رو از چشم عموم پنهان کنن
اونها با پخش کردن اخبار های فیک مختلف و قرنطینه کردن مناطقی که حملات بیولوژیکی در اون رخ داده مردم رو کنترل میکنن.
برای مثال یکی از اخرین اقدامات دولت برای کنترل این موضوع به بازی «رزیدنت ایول ویلیج» برمیگرده داخل بازی روزنامه ای وجود داره که گفته شده خانوادهی بیکر بدلیل نشتی گاز جونشون رو از دست دادن و اون منطقه بمدت ده سال قرنطینه و غیر قابل سکونت شده.
🎮 #Gaming | #Fact | #ResidentEvil
🐲 @ScienceFantasy
دلیل اصلی اینکار همونطور که مشخصه دولت و مقامات مختلف هستن که همواره سعی دارن حملات بیولوژیکی رو از چشم عموم پنهان کنن
اونها با پخش کردن اخبار های فیک مختلف و قرنطینه کردن مناطقی که حملات بیولوژیکی در اون رخ داده مردم رو کنترل میکنن.
برای مثال یکی از اخرین اقدامات دولت برای کنترل این موضوع به بازی «رزیدنت ایول ویلیج» برمیگرده داخل بازی روزنامه ای وجود داره که گفته شده خانوادهی بیکر بدلیل نشتی گاز جونشون رو از دست دادن و اون منطقه بمدت ده سال قرنطینه و غیر قابل سکونت شده.
🎮 #Gaming | #Fact | #ResidentEvil
🐲 @ScienceFantasy
👍10