📍کتاب درمان شوپنهاور؛ عینیت فلسفه در رواندرمانی
دکتر اروین یالوم در زمان درمان شوپنهاور تصور میکند فیلسوف معاصری به نام فیلیپ که فردی منزوی و به نوعی رونوشت شوپنهاور است به یکی از گروههای درمانی روان درمانگر مشهوری به نام جولیوس وارد میشود که خود به دلیل رویارویی ناگهانی با سرطان ـ و مرگ خویش - به مرور دوباره زندگی و کارش نشسته است. فیلیپ آرزو دارد با به کارگیری اندیشههای شوپنهاور به یک مشاور فلسفی بدل شود و برای این منظور نیازمند سرپرستی جولیوس است ولی جولیوس میخواهد به کمک اعضای گروه به فیلیپ/شوپنهاور بقبولاند که این ارتباط انسانیست که به زندگی معنا می بخشد؛
کاری که هیچ کس برای شوپنهاور نکرد. اروين د يالوم - استاد بازنشسته ی روانپزشکی دانشگاه استنفورد روان درمانگر اگزیستانسیال و گروه درمانگر - در این کتاب نیز هم چون رمان وقتی نیچه گریست با زبان سحرانگیز داستان به معرفی اندیشه های پیچیده ی فلسفی و توصیف فنون روان درمانی و گروه درمانی می پردازد.
درمان شوپنهاور آمیزهای از فلسفه های متعدد غربی در بازه های زمانی مختلف است که در معنای عام و خاص آن مورد بررسی قرار میگیرد، با اینکه ابژه شوپنهاور افسانهایست امّا اروین یالوم از دیدگاه های دیگر فلاسفه نیز عاریت میپذیرد و در کتاب روانشناختانه محورش سعی بر القای فلسفه و نمود آن در روان درمانی دارد.
او بر آن میشود تا با نمایش یک گروهدرمانی به مخاطب فضای این کانسپت را به نحوی ارائه کند تا صورتی تازه برای خوانندگان پدید آید؛ این رویکرد موجب میشود تا هر شخصیتی در داستان نمودی متفاوت به خود بگیرد و در نتیجه همزاد پنداری بیشتری در طیف خواننده تصور گردد، که در نوع خود ایدهای تمام عیار است.
درمان شوپنهاور سرآغازی پیوسته و غنی دارد، جولیوس با مرگ روبه روست و به پایان زندگی پر بارش رسیده است، اما کنترل خود در کنار آمدن با این سرنوشت نشان میدهد که هر فردی میتواند خود را در این شرایط فرض کند و با تصور خودش نقشهی راه بهتری برای زندگیاش بسازد.
کتاب درمان شوپنهاور به گفتهی خود یالوم سعی میکند تا مخاطب خود را در ابتدا با خود ارتور شوپنهاور اشنا کند و سپس افکار او را با شخصیت فیلیپ که نمود فعلی شوپنهاور در گروهدرمان است تجلی بخشد.
🐉 #Introduction | #Books
🏜️ @ScienceFantasy
برترین خرد آن است که لذت بردن از زمان اکنون را والاترین هدف زندگی قرار دهیم، زیرا این تنها واقعیتی ست که وجود دارد و مابقی چیزی نیست جز بازی های فکر، ولی میشود آن را بزرگترین بیخردی هم نامید زیرا آنچه تنها برای یک لحظه هست و بعد همچون رؤیایی ناپدید میشود هرگز به کوششی جان فرسا نمی ارزد. -شوپنهاور
دکتر اروین یالوم در زمان درمان شوپنهاور تصور میکند فیلسوف معاصری به نام فیلیپ که فردی منزوی و به نوعی رونوشت شوپنهاور است به یکی از گروههای درمانی روان درمانگر مشهوری به نام جولیوس وارد میشود که خود به دلیل رویارویی ناگهانی با سرطان ـ و مرگ خویش - به مرور دوباره زندگی و کارش نشسته است. فیلیپ آرزو دارد با به کارگیری اندیشههای شوپنهاور به یک مشاور فلسفی بدل شود و برای این منظور نیازمند سرپرستی جولیوس است ولی جولیوس میخواهد به کمک اعضای گروه به فیلیپ/شوپنهاور بقبولاند که این ارتباط انسانیست که به زندگی معنا می بخشد؛
کاری که هیچ کس برای شوپنهاور نکرد. اروين د يالوم - استاد بازنشسته ی روانپزشکی دانشگاه استنفورد روان درمانگر اگزیستانسیال و گروه درمانگر - در این کتاب نیز هم چون رمان وقتی نیچه گریست با زبان سحرانگیز داستان به معرفی اندیشه های پیچیده ی فلسفی و توصیف فنون روان درمانی و گروه درمانی می پردازد.
درمان شوپنهاور آمیزهای از فلسفه های متعدد غربی در بازه های زمانی مختلف است که در معنای عام و خاص آن مورد بررسی قرار میگیرد، با اینکه ابژه شوپنهاور افسانهایست امّا اروین یالوم از دیدگاه های دیگر فلاسفه نیز عاریت میپذیرد و در کتاب روانشناختانه محورش سعی بر القای فلسفه و نمود آن در روان درمانی دارد.
او بر آن میشود تا با نمایش یک گروهدرمانی به مخاطب فضای این کانسپت را به نحوی ارائه کند تا صورتی تازه برای خوانندگان پدید آید؛ این رویکرد موجب میشود تا هر شخصیتی در داستان نمودی متفاوت به خود بگیرد و در نتیجه همزاد پنداری بیشتری در طیف خواننده تصور گردد، که در نوع خود ایدهای تمام عیار است.
درمان شوپنهاور سرآغازی پیوسته و غنی دارد، جولیوس با مرگ روبه روست و به پایان زندگی پر بارش رسیده است، اما کنترل خود در کنار آمدن با این سرنوشت نشان میدهد که هر فردی میتواند خود را در این شرایط فرض کند و با تصور خودش نقشهی راه بهتری برای زندگیاش بسازد.
کتاب درمان شوپنهاور به گفتهی خود یالوم سعی میکند تا مخاطب خود را در ابتدا با خود ارتور شوپنهاور اشنا کند و سپس افکار او را با شخصیت فیلیپ که نمود فعلی شوپنهاور در گروهدرمان است تجلی بخشد.
🐉 #Introduction | #Books
🏜️ @ScienceFantasy
👍4👎1
Science Fantasy
این شما و این پروترین گیمر کل تاریخ تعداد کشته یهودی: ۶ میلیون تعدا کشته غیریهودی: ۵ میلیون مرگ: ۱ بار🔥🔥🔥🔥🔥🔥
استالین با ۲۰ میلیون کیل و بدون مرگ:
ام ای جوک تو یو؟؟؟
ام ای جوک تو یو؟؟؟
🔥6👍2👎1
Science Fantasy
استالین با ۲۰ میلیون کیل و بدون مرگ: ام ای جوک تو یو؟؟؟
مائو زیدونگ(تسه تونگ) با ۴۵میلیون کیل:
بچه بیا پایین سرمون درد گرفت
بچه بیا پایین سرمون درد گرفت
👍11👎1
- خاندان های ایرانی در چین!
طبق نوشته های کتاب " Eighteen Lectures of dunhuang " نوشته یکی از تاریخدان های مشهور چینی آقای " Rong Xinjiang " که همچنین برنده جایزه اکادمی تاریخی بریتانیا نیز میباشد؛ در اصل خاندان سائو که یکی از تاثیرگذارترین خاندان ها در زمان جنگ « سه امپراتوری » در چین بودند ریشه هایی از سغدی های ایرانی زمان هخامنشی در خود دارد.
برای بهتر پی بردن این موضوع باید گفت سغدی ها به قدری فرهنگ و زبان خود را ترویج دادند که این زبان بسیار در اسیای میانه و حتی چین گسترش یافت به نظر میرسد به منظور این گسترش با وصلت های صورت گرفته بین سغدی ها و چینی ها «خاندان سائو» تشکیل یافته شده است
از مشهور ترین افرادی ک در خاندان سائو حضور داشت میتوان « سائو سائو» را نام برد وی توانست با فروپاشی هان و تقسیم شدن چین به سه بخش وو ، وی، شو با رهبری «وی» در مقابل یورش های دو بخش دیگر ایستادگی کرده و در اخر پادشاهی خود را تاسیس کند.
از فضایل سائو سائو که با نام سائو منگده نیز شناخته میشد میتوان به سامان دادن اوضاع کشور چین پس از "شورش دستار زرد ها" و درگیری های داخل میان امیران و بزرگ ارتشداران اشاره کرد.
او همچنین از نوابغ امور جنگی و مانور رزمی در دوران خود بود که میتوانست با وجود کمبود نفرات بر دشمن چیره گردد و یکی از مشهور ترین مفسران کتاب "هنر جنگ" سون تزو در طول تاریخ است.
در کنار همه امور نظامی و دولتی، وی قلم گویا و زیبایی داشت که در اشعار یا نثر های ادبی به کار میرفت و به این سبب شهرتی مثال زدنی در میان مردم چین داشت و همچنان این محبوبیت ادامه دارد.
🐲 #History
🏜 @ScienceFantasy
طبق نوشته های کتاب " Eighteen Lectures of dunhuang " نوشته یکی از تاریخدان های مشهور چینی آقای " Rong Xinjiang " که همچنین برنده جایزه اکادمی تاریخی بریتانیا نیز میباشد؛ در اصل خاندان سائو که یکی از تاثیرگذارترین خاندان ها در زمان جنگ « سه امپراتوری » در چین بودند ریشه هایی از سغدی های ایرانی زمان هخامنشی در خود دارد.
برای بهتر پی بردن این موضوع باید گفت سغدی ها به قدری فرهنگ و زبان خود را ترویج دادند که این زبان بسیار در اسیای میانه و حتی چین گسترش یافت به نظر میرسد به منظور این گسترش با وصلت های صورت گرفته بین سغدی ها و چینی ها «خاندان سائو» تشکیل یافته شده است
از مشهور ترین افرادی ک در خاندان سائو حضور داشت میتوان « سائو سائو» را نام برد وی توانست با فروپاشی هان و تقسیم شدن چین به سه بخش وو ، وی، شو با رهبری «وی» در مقابل یورش های دو بخش دیگر ایستادگی کرده و در اخر پادشاهی خود را تاسیس کند.
از فضایل سائو سائو که با نام سائو منگده نیز شناخته میشد میتوان به سامان دادن اوضاع کشور چین پس از "شورش دستار زرد ها" و درگیری های داخل میان امیران و بزرگ ارتشداران اشاره کرد.
او همچنین از نوابغ امور جنگی و مانور رزمی در دوران خود بود که میتوانست با وجود کمبود نفرات بر دشمن چیره گردد و یکی از مشهور ترین مفسران کتاب "هنر جنگ" سون تزو در طول تاریخ است.
در کنار همه امور نظامی و دولتی، وی قلم گویا و زیبایی داشت که در اشعار یا نثر های ادبی به کار میرفت و به این سبب شهرتی مثال زدنی در میان مردم چین داشت و همچنان این محبوبیت ادامه دارد.
🐲 #History
🏜 @ScienceFantasy
🔥8👍3
📍مقاله ای سه بخشی از شوپنهاور: آنچه یک فرد هست، آنچه یک فرد دارد، آنچه یک فرد وانمود می کند.
دکتر یالوم در کتاب «Staring at the Sun» نظر شوپنهاور فیلسوف بزرگ المانی را اینگونه خلاصه میکند که در این مقاله اساساً تأکید بر این است که صرفاً آنچه شخص هست همان ارزش دارد نه ثروتش نه کالاهای مادی و وسایلش، نه موقعیت اجتماعی و آوازه و شهرتش هیچ کدام علت خوشبختی او نیست. چنین عقایدی صریحاً راجع به موارد وجودی نیستند، با این حال به ما کمک میکنند تا از دیدگاه سطحی و ظاهری عبور کنیم و به موضوعات عمیق تر بپردازیم.
1- آنچه ما مالک آنیم (مادیات روشنایی کاذب دارند) شوپنهاور به ظرافت بیان داشته است که جمع آوری ثروت و کالا، بی انتهاست و هرگز انسان سیری ناپذیر را قانع و راضی نمی کند. هر چه بیشتر داشته باشیم تقاضای بیشتری میکنیم تقاضای چند برابر. ثروت مانند آب دریاست، هر چه بیشتر بنوشیم تشنه تر میشویم. در پایان، ما صاحب اجناس مان نیستیم، آنها صاحب ما هستند.
2- آنچه در نگاه دیگران به نظر میرسیم شهرت و آوازه مانند ثروت مادی ناپایدار و گذراست. شوپنهاور مینویسد: «نیمی از نگرانیها و اضطرابهای ما مربوط به نظر دیگران است...» ما باید این خار را از بدن خود بیرون بکشیم. نظر دیگران تصوری خام یا یک وهم است که هر لحظه میتواند تغییر کند. نظر دیگران به نخی بند است و ما را برده ی آنان می کند. برده ی نظراتشان و بدتر برده ی آنچه وانمود میکنند که به نظرشان می رسد؛ زیرا ما هرگز نمی توانیم بدانیم و بفهمیم که نظر واقعی آنان چیست.
3- آنچه ما هستیم، تنها چیزی که واقعاً اهمیت دارد، همان چیزی است که ما هستیم شوپنهاور میگوید وجدان خوب بیش از خوشنامی و شهرت اهمیت دارد بزرگترین هدف ما باید سلامتی و دارایی فکری (خردمندی) باشد که به ذخیرهای پایان ناپذیر منجر شود؛ ذخیره ای از عقاید بی نیاز از دیگران و زندگی اخلاقمند تعادل فکر یا آرامش درون از دانستن این موضوع سرچشمه می گیرد. این اوضاع نیست که ما را نگران و مضطرب می کند بلکه تعبیر ما از اوضاع است که آرامش ما را برهم میزند این ایده ی آخر که کیفیت زندگی ما با چگونگی تعبیرمان از تجربیات تعریف میشود، نه با خود تجربیات یک خط مشی و روش مهم در روان درمانی است که تاریخچه ی آن به روزگار باستان برمی گردد؛ پایه ی اصلی این تفکر در مکتب فلسفی رواقیون بود که به زنون؛ سنکا؛ مارکوس ارلیوس؛ اسپینوزا؛ شوپنهاور و نیچه منتقل و به موضوعی بنیادی در درمان رفتاری - شناختی و دینامیکی تبدیل شده است.
🐲 #Books
🏜 @ScienceFantasy
دکتر یالوم در کتاب «Staring at the Sun» نظر شوپنهاور فیلسوف بزرگ المانی را اینگونه خلاصه میکند که در این مقاله اساساً تأکید بر این است که صرفاً آنچه شخص هست همان ارزش دارد نه ثروتش نه کالاهای مادی و وسایلش، نه موقعیت اجتماعی و آوازه و شهرتش هیچ کدام علت خوشبختی او نیست. چنین عقایدی صریحاً راجع به موارد وجودی نیستند، با این حال به ما کمک میکنند تا از دیدگاه سطحی و ظاهری عبور کنیم و به موضوعات عمیق تر بپردازیم.
1- آنچه ما مالک آنیم (مادیات روشنایی کاذب دارند) شوپنهاور به ظرافت بیان داشته است که جمع آوری ثروت و کالا، بی انتهاست و هرگز انسان سیری ناپذیر را قانع و راضی نمی کند. هر چه بیشتر داشته باشیم تقاضای بیشتری میکنیم تقاضای چند برابر. ثروت مانند آب دریاست، هر چه بیشتر بنوشیم تشنه تر میشویم. در پایان، ما صاحب اجناس مان نیستیم، آنها صاحب ما هستند.
2- آنچه در نگاه دیگران به نظر میرسیم شهرت و آوازه مانند ثروت مادی ناپایدار و گذراست. شوپنهاور مینویسد: «نیمی از نگرانیها و اضطرابهای ما مربوط به نظر دیگران است...» ما باید این خار را از بدن خود بیرون بکشیم. نظر دیگران تصوری خام یا یک وهم است که هر لحظه میتواند تغییر کند. نظر دیگران به نخی بند است و ما را برده ی آنان می کند. برده ی نظراتشان و بدتر برده ی آنچه وانمود میکنند که به نظرشان می رسد؛ زیرا ما هرگز نمی توانیم بدانیم و بفهمیم که نظر واقعی آنان چیست.
3- آنچه ما هستیم، تنها چیزی که واقعاً اهمیت دارد، همان چیزی است که ما هستیم شوپنهاور میگوید وجدان خوب بیش از خوشنامی و شهرت اهمیت دارد بزرگترین هدف ما باید سلامتی و دارایی فکری (خردمندی) باشد که به ذخیرهای پایان ناپذیر منجر شود؛ ذخیره ای از عقاید بی نیاز از دیگران و زندگی اخلاقمند تعادل فکر یا آرامش درون از دانستن این موضوع سرچشمه می گیرد. این اوضاع نیست که ما را نگران و مضطرب می کند بلکه تعبیر ما از اوضاع است که آرامش ما را برهم میزند این ایده ی آخر که کیفیت زندگی ما با چگونگی تعبیرمان از تجربیات تعریف میشود، نه با خود تجربیات یک خط مشی و روش مهم در روان درمانی است که تاریخچه ی آن به روزگار باستان برمی گردد؛ پایه ی اصلی این تفکر در مکتب فلسفی رواقیون بود که به زنون؛ سنکا؛ مارکوس ارلیوس؛ اسپینوزا؛ شوپنهاور و نیچه منتقل و به موضوعی بنیادی در درمان رفتاری - شناختی و دینامیکی تبدیل شده است.
🐲 #Books
🏜 @ScienceFantasy
❤6👍3👎1
همچین تایید شد این سریال بجای پخش هفتگی پخش روزانه داره 😍
🐲 #Poster | #What_if | #News
🏜 @ScienceFantasy
🐲 #Poster | #What_if | #News
🏜 @ScienceFantasy
👍15🔥7🥰2
- پنج امپراتور روم
پنج امپراتور خوب، به پنج امپراتور از هفت امپراتور خاندان آنتونی نروایی هستند. خاندانی که از سال ۹۶ میلادی تا ۱۹۲ میلادی بر روم حکم میراندند
این خاندان به طور کلی ۷ امپراتور داشت
نروا
تراژان
هادریان
آنتونیوس پیوس
مارکوس آئورلیوس
لوسیوس وروس
کومودوس
پنج نفر اول توسط ادوارد گیبون تاریخنگار انگلیسی که کتاب مشهور انحطاط و سقوط امپراتوری روم را نوشته است،به عنوان پنج امپراتور خوب یاد شده.
نکته ی قابل توجه این است در این خاندان، پنج امپراتور اول همگان خود جانشینان خود را مشخص کرده اند
در روم باستان نسبت فرزند خواندگی در حد فرزند خونی قدرت دارد و پیوند خانوادگی ایجاد میکند
از این رو در این خاندان، جزع اولین امپراتور و اخرین امپراتور بقیه همگی فرزند خوانده بودند
برای همین به انها امپراتوران فرزندخوانده نیز گفته میشود
نروا، تراژان، هادریان، آنتونینوس پیوس ون مارکوس اورلیوس پنج امپراتور خوب هستند
اولین کسی که این لفظ را به کار بود نیکولو ماکیاولی فیلسوف و سیاستمدار مشهور اهل فلورانس بود
ماکیاولی این لفظ را در کتاب گفتارهایی در باب ده کتاب نخست تیتوس لیویوس استفاده کرده
ماکیاولی میگوید:
«از مطالعهی تاریخ روم می توان دریافت که چگونه یک دولت خوب را میتوان سامان داد: امپراطورانی که از طریق ارث به سلطنت رسیدند همه، بهاستثنای تیتوس، بد و فاسد بودند ولی آنها که با فرزندخواندگی به حکومت رسیدند، مانند پنج امپراتور از نروا تا مارکوس آئورلیوس همه خوب بودند. همینکه بار دیگر وارثی منصب امپراتوری را بهچنگ آورد، فساد و تباهی روی نمود.»
ادوارد گیبون در کتاب خود در باب حکومت انها میگوید «امپراتوری روم تحت نظارت قدرت مطلق و تحت هدایت خرد و فضیلت اداره میشد»
🐲 #History
🏜 @ScienceFantasy
پنج امپراتور خوب، به پنج امپراتور از هفت امپراتور خاندان آنتونی نروایی هستند. خاندانی که از سال ۹۶ میلادی تا ۱۹۲ میلادی بر روم حکم میراندند
این خاندان به طور کلی ۷ امپراتور داشت
نروا
تراژان
هادریان
آنتونیوس پیوس
مارکوس آئورلیوس
لوسیوس وروس
کومودوس
پنج نفر اول توسط ادوارد گیبون تاریخنگار انگلیسی که کتاب مشهور انحطاط و سقوط امپراتوری روم را نوشته است،به عنوان پنج امپراتور خوب یاد شده.
نکته ی قابل توجه این است در این خاندان، پنج امپراتور اول همگان خود جانشینان خود را مشخص کرده اند
در روم باستان نسبت فرزند خواندگی در حد فرزند خونی قدرت دارد و پیوند خانوادگی ایجاد میکند
از این رو در این خاندان، جزع اولین امپراتور و اخرین امپراتور بقیه همگی فرزند خوانده بودند
برای همین به انها امپراتوران فرزندخوانده نیز گفته میشود
نروا، تراژان، هادریان، آنتونینوس پیوس ون مارکوس اورلیوس پنج امپراتور خوب هستند
اولین کسی که این لفظ را به کار بود نیکولو ماکیاولی فیلسوف و سیاستمدار مشهور اهل فلورانس بود
ماکیاولی این لفظ را در کتاب گفتارهایی در باب ده کتاب نخست تیتوس لیویوس استفاده کرده
ماکیاولی میگوید:
«از مطالعهی تاریخ روم می توان دریافت که چگونه یک دولت خوب را میتوان سامان داد: امپراطورانی که از طریق ارث به سلطنت رسیدند همه، بهاستثنای تیتوس، بد و فاسد بودند ولی آنها که با فرزندخواندگی به حکومت رسیدند، مانند پنج امپراتور از نروا تا مارکوس آئورلیوس همه خوب بودند. همینکه بار دیگر وارثی منصب امپراتوری را بهچنگ آورد، فساد و تباهی روی نمود.»
ادوارد گیبون در کتاب خود در باب حکومت انها میگوید «امپراتوری روم تحت نظارت قدرت مطلق و تحت هدایت خرد و فضیلت اداره میشد»
🐲 #History
🏜 @ScienceFantasy
👍8❤2
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
تریلر رسمی بخش اول انیمیشن « کرایسس ان اینفینیت ارثز» منتشر شد.
👍6
طرف از چنلی که سراسر برای دلقکاس لفت نمیده
اونوقت از چنل مایی که اینجا واسه هر پست ساعت ها وقت میزاریم و کلی کتاب میخونیم تا به اطلاعاتش چیز خوبیو اد کنیم لفت میده
اونوقت از چنل مایی که اینجا واسه هر پست ساعت ها وقت میزاریم و کلی کتاب میخونیم تا به اطلاعاتش چیز خوبیو اد کنیم لفت میده
❤35👍5👎2
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
گاسپار نوئه( کارگردان فیلم های Climax،Enter the Void) در سال 2018:
" من سعی کردم، فیلم بلک پنتر رو ببینم. اما، بعد از 20 دقیقه از سینما فرار کردم.
فکر میکنم به بدی استار وارز بود. آخه من از استار وارز متنفر هستم. "
از دیگر کارگردانهایی جز نوئه که به این سبک(سینمای ابرقهرمانی و حتی سینمای فرانچایزی مثل سریع و خشن)از سینما در سالهای اخیر هیت دادهاند، میتوان به مارتین اسکورسیزی، وودی آلن،کاپولا و ... اشاره کرد.
بنظر میرسد که این سبک از سینما نیز روبهافول پیش میرود.
نظر شما چیست؟ آیا مثل سینما که با فیلمهایی همچون: killers of the flower moon,Oppenheimer و ... جانی دیگر گرفت، فیلمیپیدا میشود که، به این سبک نیز جان دهد؟ یا همین افول ادامه مییابد؟
نظر خود را با ما در کامنت به اشتراک بگذارید.
🐲 #Cinema | #Marvel | #DC
🏜 @ScienceFantasy
" من سعی کردم، فیلم بلک پنتر رو ببینم. اما، بعد از 20 دقیقه از سینما فرار کردم.
فکر میکنم به بدی استار وارز بود. آخه من از استار وارز متنفر هستم. "
از دیگر کارگردانهایی جز نوئه که به این سبک(سینمای ابرقهرمانی و حتی سینمای فرانچایزی مثل سریع و خشن)از سینما در سالهای اخیر هیت دادهاند، میتوان به مارتین اسکورسیزی، وودی آلن،کاپولا و ... اشاره کرد.
بنظر میرسد که این سبک از سینما نیز روبهافول پیش میرود.
نظر شما چیست؟ آیا مثل سینما که با فیلمهایی همچون: killers of the flower moon,Oppenheimer و ... جانی دیگر گرفت، فیلمیپیدا میشود که، به این سبک نیز جان دهد؟ یا همین افول ادامه مییابد؟
نظر خود را با ما در کامنت به اشتراک بگذارید.
🐲 #Cinema | #Marvel | #DC
🏜 @ScienceFantasy
👍9👎3
-ورماخت، ماشین جنگ
ورماخت، به معنی لغوی نیرو دفاع، عنوان اطلاعی به نیرو های مسلح کل ارتش آلمان بین سال های ۱۹۳۵ تا ۱۹۴۵ در خدمت رایش( امپراتوری) سوم آلمان تحت فرماندهی آدلف هیتلر بود
ورماخت از سه بخش اساسی
هیر/ نیروی زمینی
لوفت وافه/ نیروی هوایی
کریگسمارینه/ نیروی دریایی
تشکیل میشد، ورماخت به دست ستادی به نام فرماندهی عالی ورماخت(OKW) هدایت میشد، این ستاد تحت فرمان مستقیم پیشوای آلمان بود.
ورماخت پس از زیر پا گذاشته شدن مفاد پیمان ورسای به دست شخص هیتلر و حزب ناسیونال سوسیالیسم کارگران آلمان(نازی) در دل رایشسور( نیرو های مسلح جمهوری وایمار) به وجود امد. در طول حیات ۱۰ ساله ی ورماخت، ۱۸ میلیون نیرو در این سازمان خدمت کردند.
دکترین نظامی ورماخت بر پایه بلیتس کریگ( حمله ی برق آسا) بود.
این دکترین به طور کلی نیرو ها و افسران به نحوی آموزش و تعلیم میداد،که در انجام نبرد های سریع، با استفاده سرعت بالا، جابه جایی به موقع نیرو ها و توپخانه ، و همچنین حملات درست و به موقع لشکر های زرهی، در کمترین زمان ممکن، با وارد کردن ضربات سهمگین دشمن را از پا در بیاورد.
این دکترین با تکیه بر سیاست های توسعه طلبانه ی پیشوای آلمان، برای ساخت یک ابر ملت آلمانی نژاد پایه گذاری شده بود.
ورماخت تا پیش از جنگ دوم، به صورت مخفیانه و مستشار گونه، در جنگ داخلی اسپانیا، به ارتش ناسیونالیست های اسپانیا زیر نظر ژنرال فرانسیس فرانکو یاری میرساند.
در سال ۱۹۳۹ ورماخت با تهاجم به لهستان جنگ دوم جهانی را آغاز کرد، گرچه تهاجم به لهستان به صورت همزمان توسط شوروی و آلمان انجام شد.
اما به دلیل اینکه شخص پیشوا خواستار پیمانی با استالین در جهت تقسیم لهستان بود، آلمان را آغاز کننده ی اصلی میدانند.
پس از آن ورماخت با تهاجم به دانمارک و نروژ کار خود را ادامه داد، دانمارک طی شش ساعت فتح سد، هرچند کریگس مارین طی نبرد نروژ تلفات شدیدی دید اما نروژ نیز به راحتی فتح شد.
ورماخت طی تهاجم به فرانسه و کشور های سفلی تحت نام عملیات مورد زرد و انجام طرح اشفیلن، با انجام بلیتز کریگ در مقیاسی بی سابقه و فتح فرانسه و وارد کردن شکستی تحقیر آمیز به بریتانیا، مبدل شد به یک اسطوره ی بزرگ و بی شکست، که مایه وحشت دشمنانش بود.
پس از فرانسه، ورماخت به کمک ایتالیا در شمال افریقا رفت، سپاهی تحت نام افریکا کورپس تاسیس به فرماندهی فیلد مارشال اروین رومل که هدف آنها کمک به ارتش پادشاهی ایتالیا در نبرد با بریتانیا بود. اینجا نشونه های شکست متحدین پدیدار گشت.
در حین نبرد شمال افریقا، نیروی ورماخت به همراه متحدینش یعنی، رومانی،مجارستان، اسلواکی، و سپاهی اعزامی از ایتالیا، با ارتشی متشکل از ۳ تا ۳/۵ میلیون سرباز طی عملیات بارباروسا بزرگترین تهاجم تاریخ بشر را علیه شوروی انجام دادند.
اما دلایل مختلفی چون سرمای شدید روسیه، عدم ایجاد یگتن های نظامی مخصوص نبرد های کوهستانی، تلفات شدید لوفت وافه طی نبرد بریتانیا،ناکار آمادی کریگس مارینه، عدم موفقیت فنلاند در تهاجم به خاک شوروی، و البته اشتباهات و دخالت های بیجای هیتلر و اجازه ندادن به ژنرال ها در جهت انجام دستور عقب نشینی به مناطق مورد نظر، باربارسا در نهایت تبدیل به شکست شد.
شمال افریقا نیز با ورود امریکا طی عملیات مشعل به طور کامل تبدیل به شکست شد
و با شروع نبرد ایتالیا، ایتالیای ضعیف رسما از جنگ خارج شد. و نیرو های ورماخت در کنار محدود طرفداران فاشیست موسلینی در ایتالیا به دفاع از ایتالیا پرداختند.
در سال ۴۴،در حالی که ورماخت در حال دست و پنجه نرم کردن با ضد حمله ی بزرگ ارتش سرخ بود، متفقین طی عملیات اورلرد، موفق به ورود به خاک فرانسه شدند، هر چند فرماندهان ورماخت در فرانسه( خصوصا شخص رومل) به خوبی توانسته بودند دفاع را مستحکم کنند
ولی به دلیل عدم پاسخگویی هیتلر، مارشال رندوشتت نتوانست لشکر های زرهی را به کمک ژنرال رومل بفرستد.
تا ۱۹۴۵ و فتح برلین به دست ارتش سرخ ورماخت به کار خود ادامه داد، با مرگ پیشوا و تسلیم فرماندهان ورماخت نیز منحل گشت و افسانه ی یک ارتش ترسناک برای همیشه به پایان رسید.
از جمله فرماندهان برجسته ی ورماخت میتوان به
اروین رومل
هانتس گودریان
فدر فون بک
گرت فون رندشتت
اریش فون مانشیتاین
البرت کسلرینگ
والتر مدل
ویلهلم کایتل
اشاره کرد.
لازم به ذکر است بزرگی و وحشت ورماخت به حدی بود پس گذشت نزدیک به یک قرن،مردم روسیه همچنان شکست این نیرو را جزع افتخارات خود به حساب می اورند.
🐲 #History
🏜 @ScienceFantasy
ورماخت، به معنی لغوی نیرو دفاع، عنوان اطلاعی به نیرو های مسلح کل ارتش آلمان بین سال های ۱۹۳۵ تا ۱۹۴۵ در خدمت رایش( امپراتوری) سوم آلمان تحت فرماندهی آدلف هیتلر بود
ورماخت از سه بخش اساسی
هیر/ نیروی زمینی
لوفت وافه/ نیروی هوایی
کریگسمارینه/ نیروی دریایی
تشکیل میشد، ورماخت به دست ستادی به نام فرماندهی عالی ورماخت(OKW) هدایت میشد، این ستاد تحت فرمان مستقیم پیشوای آلمان بود.
ورماخت پس از زیر پا گذاشته شدن مفاد پیمان ورسای به دست شخص هیتلر و حزب ناسیونال سوسیالیسم کارگران آلمان(نازی) در دل رایشسور( نیرو های مسلح جمهوری وایمار) به وجود امد. در طول حیات ۱۰ ساله ی ورماخت، ۱۸ میلیون نیرو در این سازمان خدمت کردند.
دکترین نظامی ورماخت بر پایه بلیتس کریگ( حمله ی برق آسا) بود.
این دکترین به طور کلی نیرو ها و افسران به نحوی آموزش و تعلیم میداد،که در انجام نبرد های سریع، با استفاده سرعت بالا، جابه جایی به موقع نیرو ها و توپخانه ، و همچنین حملات درست و به موقع لشکر های زرهی، در کمترین زمان ممکن، با وارد کردن ضربات سهمگین دشمن را از پا در بیاورد.
این دکترین با تکیه بر سیاست های توسعه طلبانه ی پیشوای آلمان، برای ساخت یک ابر ملت آلمانی نژاد پایه گذاری شده بود.
ورماخت تا پیش از جنگ دوم، به صورت مخفیانه و مستشار گونه، در جنگ داخلی اسپانیا، به ارتش ناسیونالیست های اسپانیا زیر نظر ژنرال فرانسیس فرانکو یاری میرساند.
در سال ۱۹۳۹ ورماخت با تهاجم به لهستان جنگ دوم جهانی را آغاز کرد، گرچه تهاجم به لهستان به صورت همزمان توسط شوروی و آلمان انجام شد.
اما به دلیل اینکه شخص پیشوا خواستار پیمانی با استالین در جهت تقسیم لهستان بود، آلمان را آغاز کننده ی اصلی میدانند.
پس از آن ورماخت با تهاجم به دانمارک و نروژ کار خود را ادامه داد، دانمارک طی شش ساعت فتح سد، هرچند کریگس مارین طی نبرد نروژ تلفات شدیدی دید اما نروژ نیز به راحتی فتح شد.
ورماخت طی تهاجم به فرانسه و کشور های سفلی تحت نام عملیات مورد زرد و انجام طرح اشفیلن، با انجام بلیتز کریگ در مقیاسی بی سابقه و فتح فرانسه و وارد کردن شکستی تحقیر آمیز به بریتانیا، مبدل شد به یک اسطوره ی بزرگ و بی شکست، که مایه وحشت دشمنانش بود.
پس از فرانسه، ورماخت به کمک ایتالیا در شمال افریقا رفت، سپاهی تحت نام افریکا کورپس تاسیس به فرماندهی فیلد مارشال اروین رومل که هدف آنها کمک به ارتش پادشاهی ایتالیا در نبرد با بریتانیا بود. اینجا نشونه های شکست متحدین پدیدار گشت.
در حین نبرد شمال افریقا، نیروی ورماخت به همراه متحدینش یعنی، رومانی،مجارستان، اسلواکی، و سپاهی اعزامی از ایتالیا، با ارتشی متشکل از ۳ تا ۳/۵ میلیون سرباز طی عملیات بارباروسا بزرگترین تهاجم تاریخ بشر را علیه شوروی انجام دادند.
اما دلایل مختلفی چون سرمای شدید روسیه، عدم ایجاد یگتن های نظامی مخصوص نبرد های کوهستانی، تلفات شدید لوفت وافه طی نبرد بریتانیا،ناکار آمادی کریگس مارینه، عدم موفقیت فنلاند در تهاجم به خاک شوروی، و البته اشتباهات و دخالت های بیجای هیتلر و اجازه ندادن به ژنرال ها در جهت انجام دستور عقب نشینی به مناطق مورد نظر، باربارسا در نهایت تبدیل به شکست شد.
شمال افریقا نیز با ورود امریکا طی عملیات مشعل به طور کامل تبدیل به شکست شد
و با شروع نبرد ایتالیا، ایتالیای ضعیف رسما از جنگ خارج شد. و نیرو های ورماخت در کنار محدود طرفداران فاشیست موسلینی در ایتالیا به دفاع از ایتالیا پرداختند.
در سال ۴۴،در حالی که ورماخت در حال دست و پنجه نرم کردن با ضد حمله ی بزرگ ارتش سرخ بود، متفقین طی عملیات اورلرد، موفق به ورود به خاک فرانسه شدند، هر چند فرماندهان ورماخت در فرانسه( خصوصا شخص رومل) به خوبی توانسته بودند دفاع را مستحکم کنند
ولی به دلیل عدم پاسخگویی هیتلر، مارشال رندوشتت نتوانست لشکر های زرهی را به کمک ژنرال رومل بفرستد.
تا ۱۹۴۵ و فتح برلین به دست ارتش سرخ ورماخت به کار خود ادامه داد، با مرگ پیشوا و تسلیم فرماندهان ورماخت نیز منحل گشت و افسانه ی یک ارتش ترسناک برای همیشه به پایان رسید.
از جمله فرماندهان برجسته ی ورماخت میتوان به
اروین رومل
هانتس گودریان
فدر فون بک
گرت فون رندشتت
اریش فون مانشیتاین
البرت کسلرینگ
والتر مدل
ویلهلم کایتل
اشاره کرد.
لازم به ذکر است بزرگی و وحشت ورماخت به حدی بود پس گذشت نزدیک به یک قرن،مردم روسیه همچنان شکست این نیرو را جزع افتخارات خود به حساب می اورند.
🐲 #History
🏜 @ScienceFantasy
👍8
یه نقدی رو مینویسم
دست بر قضا خیلی وقته ک دور بودم پس اگر کم و کاستی داشت به بزرگی خودتون ببخشید
دست بر قضا خیلی وقته ک دور بودم پس اگر کم و کاستی داشت به بزرگی خودتون ببخشید
👏7👍2
🖋 تاکسی درایور مرد تنهایِ خدا در شهری اشغال؛ شاهکار یا توهمِ یک شاهکار ؟
📍مطالعهٔ مقاله
📑 #Article : #Movie : #TaxiDriver
✒️ @ScienceFantasy
📍مطالعهٔ مقاله
📑 #Article : #Movie : #TaxiDriver
✒️ @ScienceFantasy
Telegraph
تاکسی درایور: مرد تنهای خدا در شهری آشغال| شاهکار یا توهم یک شاهکار؟
فیلم تاکسی درایور، به کارگردانی مارتین اسکورسیزی کارگردان مشهور سینما و داستان پل شریدر را، میتوان نمونهای از یک فیلم کالت دانست. البته که این فیلم را حتیمیتوان بهترین فیلم کالت تاریخ سینما نیز دانست و البته حتی بهترین فیلم اسکورسیزی. منظور من از کالت…
👍15👎1
-حمله آتیلا درهم کوبنده رومیان به ایران!
هون ها اعتلاف عشایر ترک و مغول و آلان ها بودند، این قوم به قدری ترسناک و وحشی بود که حتی رومیان نیز از آنان میترسیدند. حاکم وحشی و بی رحم هون ها "آتیلا" نام داشت.
او به قدری قدرت و نفوذ داشت و در اروپا به غارت و ویرانگری پرداخت که توانست روم غربی و شرقی را به زانو درآورده و حتی باعث شد امپراتوری روم برای اینکه او با آنها کاری نداشته باشد، به آتیلا باج دهد.
پس از مدتی آتیلا که از اروپا خسته شده بود چشمانش به سرزمین پهناور ایران افتاد و تصمیم گرفت دیگر امپراتوری قدرتمند را نیز زمین گیر کند به همین منظور ۵۰۰ هزار نفر را اماده کرده و در بهار سال ۴۴۱ میلادی به سمت ایران هجوم برد.
شاهنشاه آنزمان ایران «یزدگرد دوم» فرزند « بهرام گور» بود او که از حمله هون ها مطلع شد دستور داد فورا ارتش ساسانی به سمت کوه های قفقاز حرکت کرده و در میان کوه ها در انتظار ارتش هون های اتیلا، بمانند تا بتوانند پذیرایی زیبا و خونینی را از او داشته باشند.
با وارد شدن ارتش اتیلا به میان کوه ها سپاه ایرانیان با گلوله های اتشین منجنیق به هون ها حمله کردند سپس از میان دشت و کوه ها پیاده نظام و کاتافراکت ها که کارشان نابود کردن آرایش نظامی ارتش دشمن بود به سمت ارتش اتیلا حمله کرده و ارایش انان را برهم زدند همزمان با برهم خوردن ارایش هون ها، فیل های جنگی و تیرانداز ها وارد شده و زمین از خون مهاجمین به مرز ایران به رنگ سرخ در امد.
طبق گفته اکثر تاریخدان ها و سران رومی، نبرد با ایرانیان ضربه محکمی به هون ها وارد کرد و شکست سنگینی به انها تحمیل کرد و برخورد انان با کاتافراکت ها باعث شد پس از این نبرد هون ها کاملا فکر حمله دوباره به ایرانیان را از سر بیرون کنند.
یزدگرد دوم پس از شکست دادن اتیلا ۱۰ هزار نفر از اسیر های رومی را ازاد کرده و به نشانه اعلام دوستی انان را به رومیان تحویل داد، امپراتوری روم نیز در طرف مقابل به نشانه حسن نیت متقابل خود تا اخر سلطنت تصمیم بر خروج از مناطق مورد مناقشه شرق سوریه و ارمنستان را گرفت.
🐲 #History
🏜 @ScienceFantasy
هون ها اعتلاف عشایر ترک و مغول و آلان ها بودند، این قوم به قدری ترسناک و وحشی بود که حتی رومیان نیز از آنان میترسیدند. حاکم وحشی و بی رحم هون ها "آتیلا" نام داشت.
او به قدری قدرت و نفوذ داشت و در اروپا به غارت و ویرانگری پرداخت که توانست روم غربی و شرقی را به زانو درآورده و حتی باعث شد امپراتوری روم برای اینکه او با آنها کاری نداشته باشد، به آتیلا باج دهد.
پس از مدتی آتیلا که از اروپا خسته شده بود چشمانش به سرزمین پهناور ایران افتاد و تصمیم گرفت دیگر امپراتوری قدرتمند را نیز زمین گیر کند به همین منظور ۵۰۰ هزار نفر را اماده کرده و در بهار سال ۴۴۱ میلادی به سمت ایران هجوم برد.
شاهنشاه آنزمان ایران «یزدگرد دوم» فرزند « بهرام گور» بود او که از حمله هون ها مطلع شد دستور داد فورا ارتش ساسانی به سمت کوه های قفقاز حرکت کرده و در میان کوه ها در انتظار ارتش هون های اتیلا، بمانند تا بتوانند پذیرایی زیبا و خونینی را از او داشته باشند.
با وارد شدن ارتش اتیلا به میان کوه ها سپاه ایرانیان با گلوله های اتشین منجنیق به هون ها حمله کردند سپس از میان دشت و کوه ها پیاده نظام و کاتافراکت ها که کارشان نابود کردن آرایش نظامی ارتش دشمن بود به سمت ارتش اتیلا حمله کرده و ارایش انان را برهم زدند همزمان با برهم خوردن ارایش هون ها، فیل های جنگی و تیرانداز ها وارد شده و زمین از خون مهاجمین به مرز ایران به رنگ سرخ در امد.
طبق گفته اکثر تاریخدان ها و سران رومی، نبرد با ایرانیان ضربه محکمی به هون ها وارد کرد و شکست سنگینی به انها تحمیل کرد و برخورد انان با کاتافراکت ها باعث شد پس از این نبرد هون ها کاملا فکر حمله دوباره به ایرانیان را از سر بیرون کنند.
یزدگرد دوم پس از شکست دادن اتیلا ۱۰ هزار نفر از اسیر های رومی را ازاد کرده و به نشانه اعلام دوستی انان را به رومیان تحویل داد، امپراتوری روم نیز در طرف مقابل به نشانه حسن نیت متقابل خود تا اخر سلطنت تصمیم بر خروج از مناطق مورد مناقشه شرق سوریه و ارمنستان را گرفت.
🐲 #History
🏜 @ScienceFantasy
❤14👍4