🗯آلبرت تی امستد:
پس از فتح ایران توسط اسکندر و مرگ داریوش سوم اسکندر چند روزی را در شوش به جشن و پایکوبی پرداخت.
هر روزی را که او در سرزمین پهناور ایران میگذراند او را بیشتر و بیشتر شیفته مردم و فرهنگ ایرانیان میکرد. اسکندر با نشستن بر روی تخت پادشاهی به سرزمین و فتوحاتش نگاه میکرد و بیشتر و بیشتر متوجه میشد که یونانیان چقدر از ایران عقب بودند، یونانیان وحشیانی بودند رام نشدنی طبق گفته بند هفتادم کتاب اسکندر نوشته یلوتارک ، اسکندر درمورد هم قومان خویش گفته بود: ایا چنین نیست که یونانیان در میان مقدونیان مانند نیمه خدایانی در بین حیوانات وحشی هستند؟
او با شیفته شدن به فرهنگ ایرانی یاد گرفت بجای نعلین های سه بند یونانی کفش چرمی بپوشد، در جمع باد معده خود را خارج نکند،پیراهن های استین دار و شلوار بر تن کرده و در جمع و مقابل دیگران ادرار نکند.
طبق نوشته های پلوتارک و هرودوت و تاریخ ایران باستان به قلم حسن پیرنیا، اسکندر از لحظه اشنایی با فرهنگ ایران لباس و کلاه یونانی خود را کنار گذاشته و لباس های زربفت برتن میکرد، این لباس ها از پارچه های ابریشمی ساخته و به داشتن پشمی نرم و لطیف مشهور بودند همچنین بافت بیرونی انان درخشندگی خاصی داشت که شاهان هخامنشی به این لباس های چشمگیر و فاخر مشهور بودند.
هنگام فتح ایران وقتی که اسکندر به خزانه هخامنشیان رسید دریافت که خزانه تمام و کمال انجاست و حتی یک سکه نیز از ان کم نشده اسکندر از بین ایرانیان جویای علت این موضوع شد، او گفت شاه ایران کشته شده و مشخصا دولت هخامنشی سقوط کرده بود هر نقطه دیگری بود مردم به خزانه حمله کرده و انرا خالی میکردند اما خزانه بدون هیچ کم و کسری دست نخورده باقی مانده است ایا علت خاصی را داراست؟ انگاه با جوابی دیگر روبرو شد، فردی که اسکندر از او سوال کرده بود گفت، ایرانیان دزد نیستند و هیچگاه برمال و ناموس دیگری چشم ندارند و دزدی را توهین آمیزترین عمل در شان خویش میدانند.
اسکندر که با شوک فرهنگی عظیمی برخورد کرده بود دریافته بود که هدف او و سربازانش باید اموزه های فرهنگی باشد تصمیم گرفت نژاد و فرهنگ جدید ایرانی/یونانی خلق کند.
او به دلیل وسعت و شیفتگی خود به این فرهنگ اکثر مسئولین شهر هارا در پست خود نگهداشت و بیشتر اشراف و کسانی که اسیر کرده بود را ازاد کرد و سعی کرد که فرماندهان و مشاورین خود را از ایرانیان انتخاب کند.
در ابتدا او سی هزار نوجوان اسیر شده خاندان های ایرانی را جدا کرده و در یک پادگان ویژه زیر نظر فرماندهان برجسته یونانی قرار داد و سعی کرد انان را با زبان یونانی اشنا کند و سپس نام «اپیگونی» به معنی بازماندگان را بر روی انها قرار داد.
با این اقدام یونانیانی که مخالف شیفتگی اسکندر به فرهنگ ایرانیان بودند و از دست اسکندر عصبی بودند خشمسان فروکش کرده و تحت تاثیر قرار گرفتند.
انان نیز با پیروی از اسکندر از قاشق(کفچه) استفاده کرده و خوردن غذا با دست را کنار گذاشتند، لباس ها و ظاهرشان را اراسته کرده و دیگر لخت و یا نیمه لخت به هرجایی نرفتند و شعونات اخلاقی را رعایت کرند.
اما این شیفتگی اسکندر تمامی نداشت او به کل زندگی به شیوه عادی و یونانی را کنار گذاشته و به سبک ایرانی بصورت تجملی شروع به زندگی کرد.
او چندین همسر ایرانی برمیگزیند که برجسته ترین انها روشنک بود، روشنک دختر یکی از اشرافزادگان ایرانی بود که به منظور مذاکره در جهت جلوگیری از خونریزی های بیشتر توسط اسکندر، با او دیدار کرد پس از دیدار درهنگام خروج اسکندر روشنک را دیده و سریعا عاشق او میشود. او پیشنهاد صلح را قبول کرده و در ازای ان حتی با وجود ناخشنودی و بی میلی سردارانش، روشنک را به همسری برمیگزیند.
اما کار اسکندر به این ختم نمیشود و او دستور میدهد که تمامی سواره نظام و بزرگان مقدونی باید رخت پارسی بپوشند و هرکس که از انجام این عمل سر باز میزد درجا زندانی و یا کشته میشد.
طبق گفته گزنفون و هرودوت با فتح ایران به مرور فرهنگ یونانی کنار گذاشته و فرهنگ ایرانی به کار گرفته شد.
همچنین پس از ان که بزرگان یونانی و فرماندهان مجبور به زندگی با شیوه و فرهنگ ایرانی شدند گفتند:
با جنگ با ایرانیان بیش از اینکه چیزی بدست بیاوریم، از دست دادیم. زین پس در این جنگ ما مغلوبیم چراکه این ماییم که در قید و بند اخلاق و منش انان هستیم.
پ.ن: دوستان اگر متن زیاد از شاخه ای به شاخه دیگه میپره بخاطر اینه که جمع اوری شده از گفته های چندین نویسنده مختلف در عصر های مختلفه.
🐲 #History
🏜 @ScienceFantasy
سرزمین پارس کشور گشای خشمگین را مسخره خود کرد.
پس از فتح ایران توسط اسکندر و مرگ داریوش سوم اسکندر چند روزی را در شوش به جشن و پایکوبی پرداخت.
هر روزی را که او در سرزمین پهناور ایران میگذراند او را بیشتر و بیشتر شیفته مردم و فرهنگ ایرانیان میکرد. اسکندر با نشستن بر روی تخت پادشاهی به سرزمین و فتوحاتش نگاه میکرد و بیشتر و بیشتر متوجه میشد که یونانیان چقدر از ایران عقب بودند، یونانیان وحشیانی بودند رام نشدنی طبق گفته بند هفتادم کتاب اسکندر نوشته یلوتارک ، اسکندر درمورد هم قومان خویش گفته بود: ایا چنین نیست که یونانیان در میان مقدونیان مانند نیمه خدایانی در بین حیوانات وحشی هستند؟
او با شیفته شدن به فرهنگ ایرانی یاد گرفت بجای نعلین های سه بند یونانی کفش چرمی بپوشد، در جمع باد معده خود را خارج نکند،پیراهن های استین دار و شلوار بر تن کرده و در جمع و مقابل دیگران ادرار نکند.
طبق نوشته های پلوتارک و هرودوت و تاریخ ایران باستان به قلم حسن پیرنیا، اسکندر از لحظه اشنایی با فرهنگ ایران لباس و کلاه یونانی خود را کنار گذاشته و لباس های زربفت برتن میکرد، این لباس ها از پارچه های ابریشمی ساخته و به داشتن پشمی نرم و لطیف مشهور بودند همچنین بافت بیرونی انان درخشندگی خاصی داشت که شاهان هخامنشی به این لباس های چشمگیر و فاخر مشهور بودند.
هنگام فتح ایران وقتی که اسکندر به خزانه هخامنشیان رسید دریافت که خزانه تمام و کمال انجاست و حتی یک سکه نیز از ان کم نشده اسکندر از بین ایرانیان جویای علت این موضوع شد، او گفت شاه ایران کشته شده و مشخصا دولت هخامنشی سقوط کرده بود هر نقطه دیگری بود مردم به خزانه حمله کرده و انرا خالی میکردند اما خزانه بدون هیچ کم و کسری دست نخورده باقی مانده است ایا علت خاصی را داراست؟ انگاه با جوابی دیگر روبرو شد، فردی که اسکندر از او سوال کرده بود گفت، ایرانیان دزد نیستند و هیچگاه برمال و ناموس دیگری چشم ندارند و دزدی را توهین آمیزترین عمل در شان خویش میدانند.
اسکندر که با شوک فرهنگی عظیمی برخورد کرده بود دریافته بود که هدف او و سربازانش باید اموزه های فرهنگی باشد تصمیم گرفت نژاد و فرهنگ جدید ایرانی/یونانی خلق کند.
او به دلیل وسعت و شیفتگی خود به این فرهنگ اکثر مسئولین شهر هارا در پست خود نگهداشت و بیشتر اشراف و کسانی که اسیر کرده بود را ازاد کرد و سعی کرد که فرماندهان و مشاورین خود را از ایرانیان انتخاب کند.
در ابتدا او سی هزار نوجوان اسیر شده خاندان های ایرانی را جدا کرده و در یک پادگان ویژه زیر نظر فرماندهان برجسته یونانی قرار داد و سعی کرد انان را با زبان یونانی اشنا کند و سپس نام «اپیگونی» به معنی بازماندگان را بر روی انها قرار داد.
با این اقدام یونانیانی که مخالف شیفتگی اسکندر به فرهنگ ایرانیان بودند و از دست اسکندر عصبی بودند خشمسان فروکش کرده و تحت تاثیر قرار گرفتند.
انان نیز با پیروی از اسکندر از قاشق(کفچه) استفاده کرده و خوردن غذا با دست را کنار گذاشتند، لباس ها و ظاهرشان را اراسته کرده و دیگر لخت و یا نیمه لخت به هرجایی نرفتند و شعونات اخلاقی را رعایت کرند.
اما این شیفتگی اسکندر تمامی نداشت او به کل زندگی به شیوه عادی و یونانی را کنار گذاشته و به سبک ایرانی بصورت تجملی شروع به زندگی کرد.
او چندین همسر ایرانی برمیگزیند که برجسته ترین انها روشنک بود، روشنک دختر یکی از اشرافزادگان ایرانی بود که به منظور مذاکره در جهت جلوگیری از خونریزی های بیشتر توسط اسکندر، با او دیدار کرد پس از دیدار درهنگام خروج اسکندر روشنک را دیده و سریعا عاشق او میشود. او پیشنهاد صلح را قبول کرده و در ازای ان حتی با وجود ناخشنودی و بی میلی سردارانش، روشنک را به همسری برمیگزیند.
اما کار اسکندر به این ختم نمیشود و او دستور میدهد که تمامی سواره نظام و بزرگان مقدونی باید رخت پارسی بپوشند و هرکس که از انجام این عمل سر باز میزد درجا زندانی و یا کشته میشد.
طبق گفته گزنفون و هرودوت با فتح ایران به مرور فرهنگ یونانی کنار گذاشته و فرهنگ ایرانی به کار گرفته شد.
همچنین پس از ان که بزرگان یونانی و فرماندهان مجبور به زندگی با شیوه و فرهنگ ایرانی شدند گفتند:
با جنگ با ایرانیان بیش از اینکه چیزی بدست بیاوریم، از دست دادیم. زین پس در این جنگ ما مغلوبیم چراکه این ماییم که در قید و بند اخلاق و منش انان هستیم.
پ.ن: دوستان اگر متن زیاد از شاخه ای به شاخه دیگه میپره بخاطر اینه که جمع اوری شده از گفته های چندین نویسنده مختلف در عصر های مختلفه.
🐲 #History
🏜 @ScienceFantasy
👍10❤2
حالا که اتک تموم شد و خیلی هاتون دیدینش نظرتون درمورد پایان بندی این اثر چی بود ؟ راضیتون کرد ؟ نظراتتونو کامنت کنید
در دنیای ۶۹۱ از مولتی ورس مارول که در قرن ۳۱ میلادی جریان دارد، دکتر دووم ولورین را می کشد و مغز خودش را درون اسکلت ادمانتیومی ولورین قرار می دهد تا به جاودانگی دست یابد!
🐲 #Fact | #Marvel | #Comics | #DoctorDoom | #Wolverine
🏜 @ScienceFantasy
🐲 #Fact | #Marvel | #Comics | #DoctorDoom | #Wolverine
🏜 @ScienceFantasy
🔥11👍1
بچه ها شاید براتون سوال باشه که چرا پست های کامیکیمون کمتر شده؟بخاطر شرایط فعلی دو کمپانی مارول و دیسی ما کلا چیزیو دنبال نمیکنیم که مطلبی در رابطه باهاش قرار بدیم بتمن کاملا به گاج رفته اولش شخصیت پردازیش به دست تام کینگ خراب شد
بعدش ثروتش به دست نویسنده بعدی و در اخر هم بدست چیپ زدارسکی کلاهویتش لو رفت و الان یه دکتر هویت مخفیشه😂عملا هرچیزی که این کرکتر رو جالب میکرد از دست رفت، تا همین چند وقت پیش پسرِگی سوپرمن جاشو داشت میگرفت ، الان جیسن تاد با جوکر داره تیم اپ میده!!!اسپایدرمن شدید خراب شده و ام جی توی کمیکاش رفته با یه سیاهپوست نه مارول وضع خوبی داره و نه دیسی به خاطر همین ترجیح میدیم پستای علمی و تاریخی و یا مانگایی قرار بدیم باز هم اگر دوست دارید از کامیک باشه تو کامنت ها بگید بخاطرتون میخونیم و پست میزنیم
جدا از این
اگر کسی از دوستان تو زمینه زدن بنر تبحر داشت به این ایدی پیام بده:
@sepehr_himself
بعدش ثروتش به دست نویسنده بعدی و در اخر هم بدست چیپ زدارسکی کلاهویتش لو رفت و الان یه دکتر هویت مخفیشه😂عملا هرچیزی که این کرکتر رو جالب میکرد از دست رفت، تا همین چند وقت پیش پسرِگی سوپرمن جاشو داشت میگرفت ، الان جیسن تاد با جوکر داره تیم اپ میده!!!اسپایدرمن شدید خراب شده و ام جی توی کمیکاش رفته با یه سیاهپوست نه مارول وضع خوبی داره و نه دیسی به خاطر همین ترجیح میدیم پستای علمی و تاریخی و یا مانگایی قرار بدیم باز هم اگر دوست دارید از کامیک باشه تو کامنت ها بگید بخاطرتون میخونیم و پست میزنیم
جدا از این
اگر کسی از دوستان تو زمینه زدن بنر تبحر داشت به این ایدی پیام بده:
@sepehr_himself
👍23
📍کتاب درمان شوپنهاور؛ عینیت فلسفه در رواندرمانی
دکتر اروین یالوم در زمان درمان شوپنهاور تصور میکند فیلسوف معاصری به نام فیلیپ که فردی منزوی و به نوعی رونوشت شوپنهاور است به یکی از گروههای درمانی روان درمانگر مشهوری به نام جولیوس وارد میشود که خود به دلیل رویارویی ناگهانی با سرطان ـ و مرگ خویش - به مرور دوباره زندگی و کارش نشسته است. فیلیپ آرزو دارد با به کارگیری اندیشههای شوپنهاور به یک مشاور فلسفی بدل شود و برای این منظور نیازمند سرپرستی جولیوس است ولی جولیوس میخواهد به کمک اعضای گروه به فیلیپ/شوپنهاور بقبولاند که این ارتباط انسانیست که به زندگی معنا می بخشد؛
کاری که هیچ کس برای شوپنهاور نکرد. اروين د يالوم - استاد بازنشسته ی روانپزشکی دانشگاه استنفورد روان درمانگر اگزیستانسیال و گروه درمانگر - در این کتاب نیز هم چون رمان وقتی نیچه گریست با زبان سحرانگیز داستان به معرفی اندیشه های پیچیده ی فلسفی و توصیف فنون روان درمانی و گروه درمانی می پردازد.
درمان شوپنهاور آمیزهای از فلسفه های متعدد غربی در بازه های زمانی مختلف است که در معنای عام و خاص آن مورد بررسی قرار میگیرد، با اینکه ابژه شوپنهاور افسانهایست امّا اروین یالوم از دیدگاه های دیگر فلاسفه نیز عاریت میپذیرد و در کتاب روانشناختانه محورش سعی بر القای فلسفه و نمود آن در روان درمانی دارد.
او بر آن میشود تا با نمایش یک گروهدرمانی به مخاطب فضای این کانسپت را به نحوی ارائه کند تا صورتی تازه برای خوانندگان پدید آید؛ این رویکرد موجب میشود تا هر شخصیتی در داستان نمودی متفاوت به خود بگیرد و در نتیجه همزاد پنداری بیشتری در طیف خواننده تصور گردد، که در نوع خود ایدهای تمام عیار است.
درمان شوپنهاور سرآغازی پیوسته و غنی دارد، جولیوس با مرگ روبه روست و به پایان زندگی پر بارش رسیده است، اما کنترل خود در کنار آمدن با این سرنوشت نشان میدهد که هر فردی میتواند خود را در این شرایط فرض کند و با تصور خودش نقشهی راه بهتری برای زندگیاش بسازد.
کتاب درمان شوپنهاور به گفتهی خود یالوم سعی میکند تا مخاطب خود را در ابتدا با خود ارتور شوپنهاور اشنا کند و سپس افکار او را با شخصیت فیلیپ که نمود فعلی شوپنهاور در گروهدرمان است تجلی بخشد.
🐉 #Introduction | #Books
🏜️ @ScienceFantasy
برترین خرد آن است که لذت بردن از زمان اکنون را والاترین هدف زندگی قرار دهیم، زیرا این تنها واقعیتی ست که وجود دارد و مابقی چیزی نیست جز بازی های فکر، ولی میشود آن را بزرگترین بیخردی هم نامید زیرا آنچه تنها برای یک لحظه هست و بعد همچون رؤیایی ناپدید میشود هرگز به کوششی جان فرسا نمی ارزد. -شوپنهاور
دکتر اروین یالوم در زمان درمان شوپنهاور تصور میکند فیلسوف معاصری به نام فیلیپ که فردی منزوی و به نوعی رونوشت شوپنهاور است به یکی از گروههای درمانی روان درمانگر مشهوری به نام جولیوس وارد میشود که خود به دلیل رویارویی ناگهانی با سرطان ـ و مرگ خویش - به مرور دوباره زندگی و کارش نشسته است. فیلیپ آرزو دارد با به کارگیری اندیشههای شوپنهاور به یک مشاور فلسفی بدل شود و برای این منظور نیازمند سرپرستی جولیوس است ولی جولیوس میخواهد به کمک اعضای گروه به فیلیپ/شوپنهاور بقبولاند که این ارتباط انسانیست که به زندگی معنا می بخشد؛
کاری که هیچ کس برای شوپنهاور نکرد. اروين د يالوم - استاد بازنشسته ی روانپزشکی دانشگاه استنفورد روان درمانگر اگزیستانسیال و گروه درمانگر - در این کتاب نیز هم چون رمان وقتی نیچه گریست با زبان سحرانگیز داستان به معرفی اندیشه های پیچیده ی فلسفی و توصیف فنون روان درمانی و گروه درمانی می پردازد.
درمان شوپنهاور آمیزهای از فلسفه های متعدد غربی در بازه های زمانی مختلف است که در معنای عام و خاص آن مورد بررسی قرار میگیرد، با اینکه ابژه شوپنهاور افسانهایست امّا اروین یالوم از دیدگاه های دیگر فلاسفه نیز عاریت میپذیرد و در کتاب روانشناختانه محورش سعی بر القای فلسفه و نمود آن در روان درمانی دارد.
او بر آن میشود تا با نمایش یک گروهدرمانی به مخاطب فضای این کانسپت را به نحوی ارائه کند تا صورتی تازه برای خوانندگان پدید آید؛ این رویکرد موجب میشود تا هر شخصیتی در داستان نمودی متفاوت به خود بگیرد و در نتیجه همزاد پنداری بیشتری در طیف خواننده تصور گردد، که در نوع خود ایدهای تمام عیار است.
درمان شوپنهاور سرآغازی پیوسته و غنی دارد، جولیوس با مرگ روبه روست و به پایان زندگی پر بارش رسیده است، اما کنترل خود در کنار آمدن با این سرنوشت نشان میدهد که هر فردی میتواند خود را در این شرایط فرض کند و با تصور خودش نقشهی راه بهتری برای زندگیاش بسازد.
کتاب درمان شوپنهاور به گفتهی خود یالوم سعی میکند تا مخاطب خود را در ابتدا با خود ارتور شوپنهاور اشنا کند و سپس افکار او را با شخصیت فیلیپ که نمود فعلی شوپنهاور در گروهدرمان است تجلی بخشد.
🐉 #Introduction | #Books
🏜️ @ScienceFantasy
👍4👎1
Science Fantasy
این شما و این پروترین گیمر کل تاریخ تعداد کشته یهودی: ۶ میلیون تعدا کشته غیریهودی: ۵ میلیون مرگ: ۱ بار🔥🔥🔥🔥🔥🔥
استالین با ۲۰ میلیون کیل و بدون مرگ:
ام ای جوک تو یو؟؟؟
ام ای جوک تو یو؟؟؟
🔥6👍2👎1
Science Fantasy
استالین با ۲۰ میلیون کیل و بدون مرگ: ام ای جوک تو یو؟؟؟
مائو زیدونگ(تسه تونگ) با ۴۵میلیون کیل:
بچه بیا پایین سرمون درد گرفت
بچه بیا پایین سرمون درد گرفت
👍11👎1
- خاندان های ایرانی در چین!
طبق نوشته های کتاب " Eighteen Lectures of dunhuang " نوشته یکی از تاریخدان های مشهور چینی آقای " Rong Xinjiang " که همچنین برنده جایزه اکادمی تاریخی بریتانیا نیز میباشد؛ در اصل خاندان سائو که یکی از تاثیرگذارترین خاندان ها در زمان جنگ « سه امپراتوری » در چین بودند ریشه هایی از سغدی های ایرانی زمان هخامنشی در خود دارد.
برای بهتر پی بردن این موضوع باید گفت سغدی ها به قدری فرهنگ و زبان خود را ترویج دادند که این زبان بسیار در اسیای میانه و حتی چین گسترش یافت به نظر میرسد به منظور این گسترش با وصلت های صورت گرفته بین سغدی ها و چینی ها «خاندان سائو» تشکیل یافته شده است
از مشهور ترین افرادی ک در خاندان سائو حضور داشت میتوان « سائو سائو» را نام برد وی توانست با فروپاشی هان و تقسیم شدن چین به سه بخش وو ، وی، شو با رهبری «وی» در مقابل یورش های دو بخش دیگر ایستادگی کرده و در اخر پادشاهی خود را تاسیس کند.
از فضایل سائو سائو که با نام سائو منگده نیز شناخته میشد میتوان به سامان دادن اوضاع کشور چین پس از "شورش دستار زرد ها" و درگیری های داخل میان امیران و بزرگ ارتشداران اشاره کرد.
او همچنین از نوابغ امور جنگی و مانور رزمی در دوران خود بود که میتوانست با وجود کمبود نفرات بر دشمن چیره گردد و یکی از مشهور ترین مفسران کتاب "هنر جنگ" سون تزو در طول تاریخ است.
در کنار همه امور نظامی و دولتی، وی قلم گویا و زیبایی داشت که در اشعار یا نثر های ادبی به کار میرفت و به این سبب شهرتی مثال زدنی در میان مردم چین داشت و همچنان این محبوبیت ادامه دارد.
🐲 #History
🏜 @ScienceFantasy
طبق نوشته های کتاب " Eighteen Lectures of dunhuang " نوشته یکی از تاریخدان های مشهور چینی آقای " Rong Xinjiang " که همچنین برنده جایزه اکادمی تاریخی بریتانیا نیز میباشد؛ در اصل خاندان سائو که یکی از تاثیرگذارترین خاندان ها در زمان جنگ « سه امپراتوری » در چین بودند ریشه هایی از سغدی های ایرانی زمان هخامنشی در خود دارد.
برای بهتر پی بردن این موضوع باید گفت سغدی ها به قدری فرهنگ و زبان خود را ترویج دادند که این زبان بسیار در اسیای میانه و حتی چین گسترش یافت به نظر میرسد به منظور این گسترش با وصلت های صورت گرفته بین سغدی ها و چینی ها «خاندان سائو» تشکیل یافته شده است
از مشهور ترین افرادی ک در خاندان سائو حضور داشت میتوان « سائو سائو» را نام برد وی توانست با فروپاشی هان و تقسیم شدن چین به سه بخش وو ، وی، شو با رهبری «وی» در مقابل یورش های دو بخش دیگر ایستادگی کرده و در اخر پادشاهی خود را تاسیس کند.
از فضایل سائو سائو که با نام سائو منگده نیز شناخته میشد میتوان به سامان دادن اوضاع کشور چین پس از "شورش دستار زرد ها" و درگیری های داخل میان امیران و بزرگ ارتشداران اشاره کرد.
او همچنین از نوابغ امور جنگی و مانور رزمی در دوران خود بود که میتوانست با وجود کمبود نفرات بر دشمن چیره گردد و یکی از مشهور ترین مفسران کتاب "هنر جنگ" سون تزو در طول تاریخ است.
در کنار همه امور نظامی و دولتی، وی قلم گویا و زیبایی داشت که در اشعار یا نثر های ادبی به کار میرفت و به این سبب شهرتی مثال زدنی در میان مردم چین داشت و همچنان این محبوبیت ادامه دارد.
🐲 #History
🏜 @ScienceFantasy
🔥8👍3
📍مقاله ای سه بخشی از شوپنهاور: آنچه یک فرد هست، آنچه یک فرد دارد، آنچه یک فرد وانمود می کند.
دکتر یالوم در کتاب «Staring at the Sun» نظر شوپنهاور فیلسوف بزرگ المانی را اینگونه خلاصه میکند که در این مقاله اساساً تأکید بر این است که صرفاً آنچه شخص هست همان ارزش دارد نه ثروتش نه کالاهای مادی و وسایلش، نه موقعیت اجتماعی و آوازه و شهرتش هیچ کدام علت خوشبختی او نیست. چنین عقایدی صریحاً راجع به موارد وجودی نیستند، با این حال به ما کمک میکنند تا از دیدگاه سطحی و ظاهری عبور کنیم و به موضوعات عمیق تر بپردازیم.
1- آنچه ما مالک آنیم (مادیات روشنایی کاذب دارند) شوپنهاور به ظرافت بیان داشته است که جمع آوری ثروت و کالا، بی انتهاست و هرگز انسان سیری ناپذیر را قانع و راضی نمی کند. هر چه بیشتر داشته باشیم تقاضای بیشتری میکنیم تقاضای چند برابر. ثروت مانند آب دریاست، هر چه بیشتر بنوشیم تشنه تر میشویم. در پایان، ما صاحب اجناس مان نیستیم، آنها صاحب ما هستند.
2- آنچه در نگاه دیگران به نظر میرسیم شهرت و آوازه مانند ثروت مادی ناپایدار و گذراست. شوپنهاور مینویسد: «نیمی از نگرانیها و اضطرابهای ما مربوط به نظر دیگران است...» ما باید این خار را از بدن خود بیرون بکشیم. نظر دیگران تصوری خام یا یک وهم است که هر لحظه میتواند تغییر کند. نظر دیگران به نخی بند است و ما را برده ی آنان می کند. برده ی نظراتشان و بدتر برده ی آنچه وانمود میکنند که به نظرشان می رسد؛ زیرا ما هرگز نمی توانیم بدانیم و بفهمیم که نظر واقعی آنان چیست.
3- آنچه ما هستیم، تنها چیزی که واقعاً اهمیت دارد، همان چیزی است که ما هستیم شوپنهاور میگوید وجدان خوب بیش از خوشنامی و شهرت اهمیت دارد بزرگترین هدف ما باید سلامتی و دارایی فکری (خردمندی) باشد که به ذخیرهای پایان ناپذیر منجر شود؛ ذخیره ای از عقاید بی نیاز از دیگران و زندگی اخلاقمند تعادل فکر یا آرامش درون از دانستن این موضوع سرچشمه می گیرد. این اوضاع نیست که ما را نگران و مضطرب می کند بلکه تعبیر ما از اوضاع است که آرامش ما را برهم میزند این ایده ی آخر که کیفیت زندگی ما با چگونگی تعبیرمان از تجربیات تعریف میشود، نه با خود تجربیات یک خط مشی و روش مهم در روان درمانی است که تاریخچه ی آن به روزگار باستان برمی گردد؛ پایه ی اصلی این تفکر در مکتب فلسفی رواقیون بود که به زنون؛ سنکا؛ مارکوس ارلیوس؛ اسپینوزا؛ شوپنهاور و نیچه منتقل و به موضوعی بنیادی در درمان رفتاری - شناختی و دینامیکی تبدیل شده است.
🐲 #Books
🏜 @ScienceFantasy
دکتر یالوم در کتاب «Staring at the Sun» نظر شوپنهاور فیلسوف بزرگ المانی را اینگونه خلاصه میکند که در این مقاله اساساً تأکید بر این است که صرفاً آنچه شخص هست همان ارزش دارد نه ثروتش نه کالاهای مادی و وسایلش، نه موقعیت اجتماعی و آوازه و شهرتش هیچ کدام علت خوشبختی او نیست. چنین عقایدی صریحاً راجع به موارد وجودی نیستند، با این حال به ما کمک میکنند تا از دیدگاه سطحی و ظاهری عبور کنیم و به موضوعات عمیق تر بپردازیم.
1- آنچه ما مالک آنیم (مادیات روشنایی کاذب دارند) شوپنهاور به ظرافت بیان داشته است که جمع آوری ثروت و کالا، بی انتهاست و هرگز انسان سیری ناپذیر را قانع و راضی نمی کند. هر چه بیشتر داشته باشیم تقاضای بیشتری میکنیم تقاضای چند برابر. ثروت مانند آب دریاست، هر چه بیشتر بنوشیم تشنه تر میشویم. در پایان، ما صاحب اجناس مان نیستیم، آنها صاحب ما هستند.
2- آنچه در نگاه دیگران به نظر میرسیم شهرت و آوازه مانند ثروت مادی ناپایدار و گذراست. شوپنهاور مینویسد: «نیمی از نگرانیها و اضطرابهای ما مربوط به نظر دیگران است...» ما باید این خار را از بدن خود بیرون بکشیم. نظر دیگران تصوری خام یا یک وهم است که هر لحظه میتواند تغییر کند. نظر دیگران به نخی بند است و ما را برده ی آنان می کند. برده ی نظراتشان و بدتر برده ی آنچه وانمود میکنند که به نظرشان می رسد؛ زیرا ما هرگز نمی توانیم بدانیم و بفهمیم که نظر واقعی آنان چیست.
3- آنچه ما هستیم، تنها چیزی که واقعاً اهمیت دارد، همان چیزی است که ما هستیم شوپنهاور میگوید وجدان خوب بیش از خوشنامی و شهرت اهمیت دارد بزرگترین هدف ما باید سلامتی و دارایی فکری (خردمندی) باشد که به ذخیرهای پایان ناپذیر منجر شود؛ ذخیره ای از عقاید بی نیاز از دیگران و زندگی اخلاقمند تعادل فکر یا آرامش درون از دانستن این موضوع سرچشمه می گیرد. این اوضاع نیست که ما را نگران و مضطرب می کند بلکه تعبیر ما از اوضاع است که آرامش ما را برهم میزند این ایده ی آخر که کیفیت زندگی ما با چگونگی تعبیرمان از تجربیات تعریف میشود، نه با خود تجربیات یک خط مشی و روش مهم در روان درمانی است که تاریخچه ی آن به روزگار باستان برمی گردد؛ پایه ی اصلی این تفکر در مکتب فلسفی رواقیون بود که به زنون؛ سنکا؛ مارکوس ارلیوس؛ اسپینوزا؛ شوپنهاور و نیچه منتقل و به موضوعی بنیادی در درمان رفتاری - شناختی و دینامیکی تبدیل شده است.
🐲 #Books
🏜 @ScienceFantasy
❤6👍3👎1