This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
#گیلکی_چاردانه
#گیلکی_شعرخوانی
🔸غلامرضا اکبرزاده باغبان
و مراد قلی پور
ضبط: استودیو گیل سانگ
💟 " گیله زاکان " ↙️
@GILEZAKAN
🆔 @Sayehsokhan
#گیلکی_شعرخوانی
🔸غلامرضا اکبرزاده باغبان
و مراد قلی پور
ضبط: استودیو گیل سانگ
💟 " گیله زاکان " ↙️
@GILEZAKAN
🆔 @Sayehsokhan
❤8
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
حال و هوای درمانگران این روزهای میهنمان!
✍ درمانگر بودن در روزهایی که خودت هم به درمان نیاز داری...
گاهی فکر میکنم یکی از نادیدهترین رنجهای درمانگری، همین است:
اینکه مردم خیال میکنند چون تو درمانگری،
پس لابد خودت بلدی با همهچیز کنار بیایی.
اما درمانگر هم انسان است.
👌او هم ممکن است از شنیدن یک خبر، دلش فرو بریزد.
👌او هم ممکن است برای خانوادهاش نگران باشد.
👌او هم ممکن است شب، با هزار فکر به خواب برود و صبح،
پشت میز بنشیند و به دیگری بگوید:
«بگو... من گوش میدهم.»
و این شاید یکی از عجیبترین تناقضهای حرفهی ما باشد؛
اینکه گاهی درست در روزهایی که خودمان بیش از همیشه به یک آغوش، یک همدلی و یک جای امن احتیاج داریم،
باید برای دیگری جای امن باشیم.
اما شاید معنای درمانگر بودن این نباشد که خودت هیچ زخمی نداشته باشی.
اتفاقاً شاید درمانگر خوب کسی است که زخمهای خودش را میشناسد،
از شکنندگی خودش خبر دارد،
میداند ترس چیست،
میداند سوگ چه میکند،
و میداند انسان بودن یعنی گاهی توانت تمام شود.
تفاوت در این نیست که درمانگر درد نمیکشد؛
تفاوت در این است که درد خودش را بهانهای برای نادیده گرفتن درد دیگری نمیکند.
این روزها، وقتی مراجع روبهروی درمانگر مینشیند و از اضطراب، ناامنی، آینده، خانواده، فرزند و زندگیاش حرف میزند،
درمانگر نمیتواند جهان را برای او درست کند.
نمیتواند برق را وصل کند.
نمیتواند اینترنت را پایدار کند.
نمیتواند همهی خبرهای بد را از زندگیاش حذف کند.
نمیتواند قول بدهد فردا حتماً بهتر خواهد بود.
نمیتواند کاری کند که در این فشار و تورم کمرش خم نشود و خجالت بچهها را نکشد.
اما میتواند کاری به ظاهر کوچک و در واقع بسیار بزرگ انجام دهد:
میتواند اجازه دهد مراجع، دستکم برای مدتی، رنجش را در تنهایی حمل نکند.
و گاهی همین، تمام کاری است که یک انسان میتواند برای انسان دیگری انجام دهد.
ما همیشه نمیتوانیم درد را از زندگی آدمها برداریم؛
اما میتوانیم کاری کنیم که درد،
بیصدا و بیهمراه نباشد.
شاید در روزهای عادی، این موضوع را کمتر بفهمیم.
اما در این روزهای سخت، ارزش یک حضور انسانی بیشتر از همیشه آشکار میشود.
برای همین اگر درمانگری هستی که این روزها، با همهی نگرانیهای شخصیات، هنوز به مراجعانت گوش میدهی،
بدان کاری که میکنی فقط «انجام وظیفه» نیست.
تو داری بخشی از ظرفیت روانی این جامعه را زنده نگه میداری.
اما یک خواهش هم از تو دارم:
نجاتدهنده نباش (ناجی نباش). انسان باش.
لازم نیست همه را سرپا نگه داری.
لازم نیست پاسخ همهی پرسشها را بدانی.
لازم نیست همیشه آرامترین آدم اتاق باشی.
گاهی کافی است
حاضر باشی،
صادق باشی،
گوش بدهی،
و اگر لازم شد، بگویی:
«من هم انسانم؛
اما همینجا، کنار تو هستم.»
شاید درمان، در عمیقترین معنای خودش،
همین «کنار هم ماندن» باشد؛
در جهانی که این روزها،
آدمها بیش از همیشه به کسی نیاز دارند که
از کنارشان نرود.
🤍 به احترام همهی درمانگران میهنمان؛
که خودشان هم از همین روزها عبور میکنند
و با این حال،
برای عبور دیگری چراغی روشن نگه میدارند.
خسته نباشید...
و لطفاً یادتان نرود:
گاهی کسی که چراغ دست دیگری را گرفته،
خودش هم به نور نیاز دارد.
🆔 @Sayehsokhan
✍ درمانگر بودن در روزهایی که خودت هم به درمان نیاز داری...
گاهی فکر میکنم یکی از نادیدهترین رنجهای درمانگری، همین است:
اینکه مردم خیال میکنند چون تو درمانگری،
پس لابد خودت بلدی با همهچیز کنار بیایی.
اما درمانگر هم انسان است.
👌او هم ممکن است از شنیدن یک خبر، دلش فرو بریزد.
👌او هم ممکن است برای خانوادهاش نگران باشد.
👌او هم ممکن است شب، با هزار فکر به خواب برود و صبح،
پشت میز بنشیند و به دیگری بگوید:
«بگو... من گوش میدهم.»
و این شاید یکی از عجیبترین تناقضهای حرفهی ما باشد؛
اینکه گاهی درست در روزهایی که خودمان بیش از همیشه به یک آغوش، یک همدلی و یک جای امن احتیاج داریم،
باید برای دیگری جای امن باشیم.
اما شاید معنای درمانگر بودن این نباشد که خودت هیچ زخمی نداشته باشی.
اتفاقاً شاید درمانگر خوب کسی است که زخمهای خودش را میشناسد،
از شکنندگی خودش خبر دارد،
میداند ترس چیست،
میداند سوگ چه میکند،
و میداند انسان بودن یعنی گاهی توانت تمام شود.
تفاوت در این نیست که درمانگر درد نمیکشد؛
تفاوت در این است که درد خودش را بهانهای برای نادیده گرفتن درد دیگری نمیکند.
این روزها، وقتی مراجع روبهروی درمانگر مینشیند و از اضطراب، ناامنی، آینده، خانواده، فرزند و زندگیاش حرف میزند،
درمانگر نمیتواند جهان را برای او درست کند.
نمیتواند برق را وصل کند.
نمیتواند اینترنت را پایدار کند.
نمیتواند همهی خبرهای بد را از زندگیاش حذف کند.
نمیتواند قول بدهد فردا حتماً بهتر خواهد بود.
نمیتواند کاری کند که در این فشار و تورم کمرش خم نشود و خجالت بچهها را نکشد.
اما میتواند کاری به ظاهر کوچک و در واقع بسیار بزرگ انجام دهد:
میتواند اجازه دهد مراجع، دستکم برای مدتی، رنجش را در تنهایی حمل نکند.
و گاهی همین، تمام کاری است که یک انسان میتواند برای انسان دیگری انجام دهد.
ما همیشه نمیتوانیم درد را از زندگی آدمها برداریم؛
اما میتوانیم کاری کنیم که درد،
بیصدا و بیهمراه نباشد.
شاید در روزهای عادی، این موضوع را کمتر بفهمیم.
اما در این روزهای سخت، ارزش یک حضور انسانی بیشتر از همیشه آشکار میشود.
برای همین اگر درمانگری هستی که این روزها، با همهی نگرانیهای شخصیات، هنوز به مراجعانت گوش میدهی،
بدان کاری که میکنی فقط «انجام وظیفه» نیست.
تو داری بخشی از ظرفیت روانی این جامعه را زنده نگه میداری.
اما یک خواهش هم از تو دارم:
نجاتدهنده نباش (ناجی نباش). انسان باش.
لازم نیست همه را سرپا نگه داری.
لازم نیست پاسخ همهی پرسشها را بدانی.
لازم نیست همیشه آرامترین آدم اتاق باشی.
گاهی کافی است
حاضر باشی،
صادق باشی،
گوش بدهی،
و اگر لازم شد، بگویی:
«من هم انسانم؛
اما همینجا، کنار تو هستم.»
شاید درمان، در عمیقترین معنای خودش،
همین «کنار هم ماندن» باشد؛
در جهانی که این روزها،
آدمها بیش از همیشه به کسی نیاز دارند که
از کنارشان نرود.
🤍 به احترام همهی درمانگران میهنمان؛
که خودشان هم از همین روزها عبور میکنند
و با این حال،
برای عبور دیگری چراغی روشن نگه میدارند.
خسته نباشید...
و لطفاً یادتان نرود:
گاهی کسی که چراغ دست دیگری را گرفته،
خودش هم به نور نیاز دارد.
🆔 @Sayehsokhan
❤17👏11
#چاپ_سوم / ویرایش جدید
📚#سوالاتت_را_تغيير_بده_تا_زندگيت_تغيير_كند
✍🏻نوشته #دكتر_ماريل_آدامز
📝ترجمه #سيدحميد_ميرغفورى
#نقشه_انتخاب
دکتر ماریل آدامز در کتاب ارزشمند "سوالاتت را تغییر بده تا زندگیت تغییر کند"، دوازده ابزار قدرتمند را برای زندگی و کار معرفی کرده است.
Change Your Questions, Change Your Life: 12 Powerful Tools for Leadership, Coaching, and Life نوشته Marilee Adams،
با ترجمه آقای سید حمید میرغفوری از آن کتابهایی است که زندگی خیلیها را متحول کرده.
🆔 @Sayehsokhan👇👇👇
📚#سوالاتت_را_تغيير_بده_تا_زندگيت_تغيير_كند
✍🏻نوشته #دكتر_ماريل_آدامز
📝ترجمه #سيدحميد_ميرغفورى
#نقشه_انتخاب
دکتر ماریل آدامز در کتاب ارزشمند "سوالاتت را تغییر بده تا زندگیت تغییر کند"، دوازده ابزار قدرتمند را برای زندگی و کار معرفی کرده است.
Change Your Questions, Change Your Life: 12 Powerful Tools for Leadership, Coaching, and Life نوشته Marilee Adams،
با ترجمه آقای سید حمید میرغفوری از آن کتابهایی است که زندگی خیلیها را متحول کرده.
🆔 @Sayehsokhan👇👇👇
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
باشگاه کوهنوردی همدلانه در مشهد با
مدیریت آقاجواد محیط
معرفی کتاب ارزشمند #سوالاتت_را_تغییر_بده_تا_زندگیت_تغییر_کند!
🆔 @Sayehsokhan
مدیریت آقاجواد محیط
معرفی کتاب ارزشمند #سوالاتت_را_تغییر_بده_تا_زندگیت_تغییر_کند!
🆔 @Sayehsokhan
❤9👏3
لذت در خودِ بالارفتن است.
۱. جادهی چالوس را دوست دارم. وقتی پلیس راه را رد میکنم؛ وقتی سد را میبینم و بیشتر وقتها که صبحانهای کنار سد میخوریم- لقمهی از پیش آماده شدهی پنیر و موز، پنیر و خیار و گردو- سفر برای من آغاز میشود.
خوب که نگاه میکنم، میبینم عجلهای ندارم زودتر برسم. جادهی چالوس را دوست دارم و همراه با گوش دادن به موسیقی مورد علاقهام، خیلی بیشتر.
این جاده و همهی اینها که گفتم جزئی از سفرِ شمال من است.سفر از همان لحظهای که وارد جادهی چالوس می شوم، آغاز شده است.
۲. غذا را با عجله میخورم؛ بیشتر اوقات از دستام در میرود! کتاب را با عجله میخوانم. نوشتنام هم با عجله است.
این جمله به فکرم انداخت که«لذت در خودِ بالا رفتن است» و این یکی : «من جایزه را میخواستم اما درگیری را نمیخواستم. نتیجه را میخواستم اما فرآیند را نمیخواستم»
۳. پس طوری بخوانم که انگار دلم نمیخواهد تمام شود. طوری بخوانم و بنویسم که بشود آن لقمهی موز و پنیر کنار سد امیرکبیر در جادهی چالوس. نه اینکه خطهی شمال را دوست نداری یا از رسیدن به آنجا خوشت نمیآید، نه. داستان این نیست. هم از راه خوشت میآید هم از مقصد. مقصد مهم است.
مهم است که کتاب را تمام کنم و بروم سراغ کتاب بعدی. مشکل در دوست داشتن یا نداشتن مقصد نیست، مشکل در دوست داشتن فرآیند است؛ لذت بردن از آن لقمهی نان و پنیر کنار سد امیرکبیر و گوشدادن موسیقی در چم و خم جادهی چالوس. وگرنه مقصود و منظور همیشه مهم است.
راستی! از کجا باعجله خوردن را شروع کردم؟
۴. یکی از سالهای آغازین دههی چهل شمسی، در شهر مشهد و در چلوکبابی با پدرم نشستهام. غذا میآورند. شروع میکنیم به خوردن که آقاجان نگاهی به من میاندازد و میگوید:" جواد! لقمه را باید سی بار جوید. عین هادی تند میخوری. انگار دنبالت کردهاند!"
شروع میکنم به شمردن لقمهها و منتظر فرصتی هستم که آقاجان نگاهاش را از من بردارد تا بتوانم آنطور که دلم میخواهد بجوم!
۵. «میبینی؟ این یک سربالایی بیپایان و پیچ در پیچ است. اگر فکر کنی وقتی به فلان جا رسیدی، دیگر میتوانی از عذابِ بالا رفتن خلاص بشوی، باید بگویم که متاسفانه نکته را نگرفتهای. چون لذت در بالا رفتن است.»
۲۴ مرداد ۱۳۹۸
[نقل قولهای داخل گیومه همه برگرفته از:
#هنر_ظریف_به_هیچ_شمردن،نوشتهی #مارک_منسون و ترجمهی #نریمان_افشاری، #نشر_اختران است]
🆔 @Sayehsokhan
۱. جادهی چالوس را دوست دارم. وقتی پلیس راه را رد میکنم؛ وقتی سد را میبینم و بیشتر وقتها که صبحانهای کنار سد میخوریم- لقمهی از پیش آماده شدهی پنیر و موز، پنیر و خیار و گردو- سفر برای من آغاز میشود.
خوب که نگاه میکنم، میبینم عجلهای ندارم زودتر برسم. جادهی چالوس را دوست دارم و همراه با گوش دادن به موسیقی مورد علاقهام، خیلی بیشتر.
این جاده و همهی اینها که گفتم جزئی از سفرِ شمال من است.سفر از همان لحظهای که وارد جادهی چالوس می شوم، آغاز شده است.
۲. غذا را با عجله میخورم؛ بیشتر اوقات از دستام در میرود! کتاب را با عجله میخوانم. نوشتنام هم با عجله است.
این جمله به فکرم انداخت که«لذت در خودِ بالا رفتن است» و این یکی : «من جایزه را میخواستم اما درگیری را نمیخواستم. نتیجه را میخواستم اما فرآیند را نمیخواستم»
۳. پس طوری بخوانم که انگار دلم نمیخواهد تمام شود. طوری بخوانم و بنویسم که بشود آن لقمهی موز و پنیر کنار سد امیرکبیر در جادهی چالوس. نه اینکه خطهی شمال را دوست نداری یا از رسیدن به آنجا خوشت نمیآید، نه. داستان این نیست. هم از راه خوشت میآید هم از مقصد. مقصد مهم است.
مهم است که کتاب را تمام کنم و بروم سراغ کتاب بعدی. مشکل در دوست داشتن یا نداشتن مقصد نیست، مشکل در دوست داشتن فرآیند است؛ لذت بردن از آن لقمهی نان و پنیر کنار سد امیرکبیر و گوشدادن موسیقی در چم و خم جادهی چالوس. وگرنه مقصود و منظور همیشه مهم است.
راستی! از کجا باعجله خوردن را شروع کردم؟
۴. یکی از سالهای آغازین دههی چهل شمسی، در شهر مشهد و در چلوکبابی با پدرم نشستهام. غذا میآورند. شروع میکنیم به خوردن که آقاجان نگاهی به من میاندازد و میگوید:" جواد! لقمه را باید سی بار جوید. عین هادی تند میخوری. انگار دنبالت کردهاند!"
شروع میکنم به شمردن لقمهها و منتظر فرصتی هستم که آقاجان نگاهاش را از من بردارد تا بتوانم آنطور که دلم میخواهد بجوم!
۵. «میبینی؟ این یک سربالایی بیپایان و پیچ در پیچ است. اگر فکر کنی وقتی به فلان جا رسیدی، دیگر میتوانی از عذابِ بالا رفتن خلاص بشوی، باید بگویم که متاسفانه نکته را نگرفتهای. چون لذت در بالا رفتن است.»
۲۴ مرداد ۱۳۹۸
[نقل قولهای داخل گیومه همه برگرفته از:
#هنر_ظریف_به_هیچ_شمردن،نوشتهی #مارک_منسون و ترجمهی #نریمان_افشاری، #نشر_اختران است]
🆔 @Sayehsokhan
❤13
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
اگر قدرت این را دارید که لبخند بر لبان کسی بیاورید، انجامش دهید.
دنیای کنونی ، به این کار خیلی احتیاج دارد
🙏🌻🦒🌱
ای دل ، غم این جهان فرسوده مخور
بیهوده نهای ، غمان بیهوده مخور
چون بوده گذشت و نیست نابوده پدید
خوش باش ، غم بوده و نابوده مخور
•● حکیم عمر خیام ●•
🆔 @Sayehsokhan
دنیای کنونی ، به این کار خیلی احتیاج دارد
🙏🌻🦒🌱
ای دل ، غم این جهان فرسوده مخور
بیهوده نهای ، غمان بیهوده مخور
چون بوده گذشت و نیست نابوده پدید
خوش باش ، غم بوده و نابوده مخور
•● حکیم عمر خیام ●•
🆔 @Sayehsokhan
👏12❤10👍1
انتشارات سایه سخن
🌿 #دعوت انتشارات سایهسخن از همراهان و کتابخوانهای عزیز دوستان و همراهان گرامی 🌹 در انتشارات سایهسخن همیشه باور داشتهایم که ارزش واقعی یک کتاب، فقط در صفحاتی که نوشته شده نیست؛ گاهی یک کتاب با خوانده شدن، وارد زندگی ما میشود، پرسشی را در ذهنمان ایجاد…
شماره: ۲۳
دفتر وکالت من
یک جایی وسط خواندن «دفتر وکالت من» فهمیدم حواسم از خود ماجراها رفته روی چیز دیگری؛ روی نگاه نویسنده.
اینکه یک وکیل، با این همه سال سروکار داشتن با آدمها و روایتهای زندگی، چطور توانسته اینقدر دقیق و ظریف جزئیات را ببیند و بعد، آنها را طوری روی کاغذ بیاورد که صحنه جلوی چشم خواننده جان بگیرد.
دکتر رادان فقط روایت نمیکند؛ میبیند.
آدمها را، خانهها را، اشیا را، حرکتها و گفتوگوها را میبیند و بعد هر کدام را درست همانجایی میگذارد که باید. جزئیاتی که شاید در نگاه اول ساده به نظر برسند، کمکم رنگ میگیرند و بخشی از حالوهوای روایت میشوند.
و این، به نظرم، همان جایی است که قلمش را دوستداشتنی میکند.
خیلیها میتوانند یک ماجرا را تعریف کنند، اما همه نمیتوانند کاری کنند که خواننده آن را ببیند.
من از خواندن «دفتر وکالت من»، بیشتر از آنکه با یک وکیلِ نویسنده روبهرو شوم، با نویسندهای روبهرو شدم که اتفاقاً وکیل است.
شاید سالها دیدن آدمها از نزدیک، شنیدن روایتهایشان و لمس پیچوخمهای زندگی، به دکتر رادان آن چیزی را داده که برای یک نویسنده سرمایه کمی نیست: چشمِ دیدن آدمها و جزئیات زندگی.
«دفتر وکالت من» برای من از آن خواندنهایی بود که بعد از تمام شدنش، چیزی از قلم نویسنده در ذهن میماند؛ تصویرهایی که هنوز میشود به آنها برگشت و دوباره دیدشان. آشنایی با این قلم، یکی از اتفاقهای دوستداشتنی این روزهای کتابخوانیام بود.
و باید از انتشارات سایهسخن ممنون باشم که این نویسندهی صاحبنگاه و این قلم نازنین را به من و ما معرفی کرد.
فهیمه احمدی- روانشناس
#کامنت_شما
➖➖➖➖
اگر خواسته باشی با داستانهای کوتاه آقای دکتر رادان بیشتر آشنا بشی
پیشنهاد میکنم
🎁 لذت مطالعهی کتابهای دفتر وکالت من جلد اول و دوم رو به خودت هدیه بده
🆔 @Sayehsokhan
دفتر وکالت من
یک جایی وسط خواندن «دفتر وکالت من» فهمیدم حواسم از خود ماجراها رفته روی چیز دیگری؛ روی نگاه نویسنده.
اینکه یک وکیل، با این همه سال سروکار داشتن با آدمها و روایتهای زندگی، چطور توانسته اینقدر دقیق و ظریف جزئیات را ببیند و بعد، آنها را طوری روی کاغذ بیاورد که صحنه جلوی چشم خواننده جان بگیرد.
دکتر رادان فقط روایت نمیکند؛ میبیند.
آدمها را، خانهها را، اشیا را، حرکتها و گفتوگوها را میبیند و بعد هر کدام را درست همانجایی میگذارد که باید. جزئیاتی که شاید در نگاه اول ساده به نظر برسند، کمکم رنگ میگیرند و بخشی از حالوهوای روایت میشوند.
و این، به نظرم، همان جایی است که قلمش را دوستداشتنی میکند.
خیلیها میتوانند یک ماجرا را تعریف کنند، اما همه نمیتوانند کاری کنند که خواننده آن را ببیند.
من از خواندن «دفتر وکالت من»، بیشتر از آنکه با یک وکیلِ نویسنده روبهرو شوم، با نویسندهای روبهرو شدم که اتفاقاً وکیل است.
شاید سالها دیدن آدمها از نزدیک، شنیدن روایتهایشان و لمس پیچوخمهای زندگی، به دکتر رادان آن چیزی را داده که برای یک نویسنده سرمایه کمی نیست: چشمِ دیدن آدمها و جزئیات زندگی.
«دفتر وکالت من» برای من از آن خواندنهایی بود که بعد از تمام شدنش، چیزی از قلم نویسنده در ذهن میماند؛ تصویرهایی که هنوز میشود به آنها برگشت و دوباره دیدشان. آشنایی با این قلم، یکی از اتفاقهای دوستداشتنی این روزهای کتابخوانیام بود.
و باید از انتشارات سایهسخن ممنون باشم که این نویسندهی صاحبنگاه و این قلم نازنین را به من و ما معرفی کرد.
فهیمه احمدی- روانشناس
#کامنت_شما
➖➖➖➖
اگر خواسته باشی با داستانهای کوتاه آقای دکتر رادان بیشتر آشنا بشی
پیشنهاد میکنم
🎁 لذت مطالعهی کتابهای دفتر وکالت من جلد اول و دوم رو به خودت هدیه بده
🆔 @Sayehsokhan
نشر سایه سخن
دفتر وکالت من 2 | انتشارات سایه سخن
دومین مجموعه از داستانهایی که از درون "دفتر وکالت من" میخوانید، پُلی است میان ظرافتهای ادبی و وقایع رفته بر جان و ذهن یک وکیل
❤7👍6
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
#یادمان
محمد بهمنبیگی
دراین کلیپ، کلاس درسی از دانشآموزانِ عشایر در بیش از پنجاه سال پیش است. محمد بهمنبیگی به دانشآموزان درس میدهد. گویا بازرس یا ناظرانی هم به تماشا ایستادهاند.
محمد بهمنبیگی، بنیادگذارِ آموزشِ روستایی بود و به پیشنهادِ او، دکتر پرویز ناتِل خانلری، هنگامی که وزیر آموزش و پرورش بود، سپاهِ دانش را اجرایی نمود و سربازانِ دیپلمه به روستاها میرفتند و آموزگاری میکردند.
بهمنبیگی، داستانِ نویس چیرهدستی نیز بود و کتابِ« بخارای من، ایلِ من» از او به یادگار ماند که بسیار خواندنی است.
یادش همیشه ارجمند و ماندگار باد!
https://telegram.me/ezzatiparvar
🆔 @Sayehsokhan
محمد بهمنبیگی
دراین کلیپ، کلاس درسی از دانشآموزانِ عشایر در بیش از پنجاه سال پیش است. محمد بهمنبیگی به دانشآموزان درس میدهد. گویا بازرس یا ناظرانی هم به تماشا ایستادهاند.
محمد بهمنبیگی، بنیادگذارِ آموزشِ روستایی بود و به پیشنهادِ او، دکتر پرویز ناتِل خانلری، هنگامی که وزیر آموزش و پرورش بود، سپاهِ دانش را اجرایی نمود و سربازانِ دیپلمه به روستاها میرفتند و آموزگاری میکردند.
بهمنبیگی، داستانِ نویس چیرهدستی نیز بود و کتابِ« بخارای من، ایلِ من» از او به یادگار ماند که بسیار خواندنی است.
یادش همیشه ارجمند و ماندگار باد!
https://telegram.me/ezzatiparvar
🆔 @Sayehsokhan
❤28👍7
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
✍ هر بند کاغذ ده میلیون تومان!
و این خبر خوبی نیست!
📚 وقتی کاغذ گران میشود، فقط یک کالا گران نشده است؛ بخشی از زندگی فرهنگی ما مختل میشود.
امروز صنعت نشر روزهای دشواری را میگذراند؛
باید راهی برای ادامهی کار پیدا کنیم.
🔹 گاهی خرید یک کتاب، فقط خرید یک کتاب نیست؛ کمک کوچکی است به ادامه حیات یک نویسنده، مترجم، ناشر، ویراستار، طراح، کتابفروش و همهی عوامل.
صنعت نشر با شعار نجات پیدا نمیکند؛
با همکاری، خلاقیت، سازگاری و حمایت آگاهانه شما مخاطبان میتواند از این روزهای سخت عبور کند.
📖 شاید امروز بیش از همیشه باید از خودمان بپرسیم:
اگر کتابفروشیها یکییکی تعطیل شوند و ناشران نتوانند ادامه دهند، فردای فرهنگی ما چه چیزی برای خواندن خواهد داشت؟
📚 همه آگاهیم که نشر فقط یک کسبوکار نیست؛ اما برای زنده ماندن فرهنگ، باید بتواند زنده بماند.
این روزها خبرهای خوبی از صنعت نشر نمیشنویم.
هزینه کاغذ، زینک، چاپ و توزیع هر روز بیشتر میشود و در مقابل، توان خرید مردم کمتر و کمتر.
نتیجه روشن است: کتاب گرانتر میشود، فروش پایین میآید و ادامه فعالیت برای ناشر و کتابفروش دشوارتر یا چیزی در حد صفر!
اما شاید بد نباشد در کنار گلایه از شرایط، یک سؤال مهمتر هم از خودمان بپرسیم:
در این وضعیت سخت، ما چه میتوانیم بکنیم؟
به گمان ما، راه نجات نشر فقط در ارزان شدن کاغذ یا افزایش قدرت خرید مردم خلاصه نمیشود. بخشی از راهحل، در خود صنعت نشر است؛ در اینکه ناشر، کتابفروش و نویسنده بتوانند شیوههای تازهای برای تولید، معرفی و عرضه کتاب پیدا کنند.
انتشار کتابهای ارزشمند اما با تیراژ و هزینه متناسب با بازار، استفاده بیشتر از ظرفیتهای دیجیتال و صوتی، ارتباط مستقیمتر با مخاطب، فروش مستقیم، برگزاری جلسات کتابخوانی، معرفی حرفهای کتاب و ایجاد رابطهای پایدار با خوانندگان، میتواند بخشی از فشار را کاهش دهد.
و البته مخاطب هم به سهم خود نقشی دارد.
اگر نمیتوانیم مثل گذشته چندین کتاب بخریم، شاید بتوانیم دستکم خرید کتاب را از زندگیمان حذف نکنیم؛ یک کتاب کمتر، اما نه هیچ کتابی.
چون وقتی یک کتاب میخریم، فقط یک جلد کاغذی نمیخریم.
به زنجیرهای از انسانها کمک میکنیم که برای ماندن فرهنگ تلاش میکنند:
نویسنده، مترجم، ویراستار، صفحهآرا، طراح، چاپخانه، ناشر و کتابفروش.
صنعت نشر امروز بیش از هر چیز به همدلی، نوآوری و همکاری ما با هم نیاز دارد.
نه میتوان مشکلات را انکار کرد و نه میتوان منتظر ماند تا شرایط خودبهخود بهتر شود.
باید راههای تازهای برای ادامه دادن پیدا کنیم.
کتاب اگر از زندگی ما مردم حذف شود، فقط یک صنعت کوچکتر نمیشود؛
بخشی از امکانِ اندیشیدن، پرسیدن و متفاوت زیستن ما کوچکتر میشود.
📖 شاید سهم هرکدام از ما در نجات کتاب، کوچک باشد؛
اما گاهی همین سهمهای کوچک، چیزی را زنده نگه میدارند که برای همه ما بزرگ است.
ما در #انتشارات_سایهسخن، با همه دشواریهای این روزها، همچنان به آینده کتاب و فرهنگمان امیدواریم؛
البته امیدوار به همراهی شما، به اعتماد شما و به اینکه در این روزهای سخت، کتاب و کتابخوانی را تنها نگذاریم.
ما تلاش خود را مضاعف میکنیم و
باور داریم که با همراهی یکدیگر میتوان از این روزهای دشوار عبور کرد.
امیدواریم شما هم در این مسیر و در این روزها، #سایهسخن را فراموش نکنید؛
همراهی شما، دلگرمی ما برای ادامه این راه است. 📚❤️
با سپاس از همه کسانی که هنوز برای کتاب، برای اندیشیدن و برای فرهنگ، سهمی قائلاند.
«همراهی شما، دلگرمی ما برای ادامه این راه است.» تنها نیستیم!
🆔 @Sayehsokhan
و این خبر خوبی نیست!
📚 وقتی کاغذ گران میشود، فقط یک کالا گران نشده است؛ بخشی از زندگی فرهنگی ما مختل میشود.
امروز صنعت نشر روزهای دشواری را میگذراند؛
باید راهی برای ادامهی کار پیدا کنیم.
🔹 گاهی خرید یک کتاب، فقط خرید یک کتاب نیست؛ کمک کوچکی است به ادامه حیات یک نویسنده، مترجم، ناشر، ویراستار، طراح، کتابفروش و همهی عوامل.
صنعت نشر با شعار نجات پیدا نمیکند؛
با همکاری، خلاقیت، سازگاری و حمایت آگاهانه شما مخاطبان میتواند از این روزهای سخت عبور کند.
📖 شاید امروز بیش از همیشه باید از خودمان بپرسیم:
اگر کتابفروشیها یکییکی تعطیل شوند و ناشران نتوانند ادامه دهند، فردای فرهنگی ما چه چیزی برای خواندن خواهد داشت؟
📚 همه آگاهیم که نشر فقط یک کسبوکار نیست؛ اما برای زنده ماندن فرهنگ، باید بتواند زنده بماند.
این روزها خبرهای خوبی از صنعت نشر نمیشنویم.
هزینه کاغذ، زینک، چاپ و توزیع هر روز بیشتر میشود و در مقابل، توان خرید مردم کمتر و کمتر.
نتیجه روشن است: کتاب گرانتر میشود، فروش پایین میآید و ادامه فعالیت برای ناشر و کتابفروش دشوارتر یا چیزی در حد صفر!
اما شاید بد نباشد در کنار گلایه از شرایط، یک سؤال مهمتر هم از خودمان بپرسیم:
در این وضعیت سخت، ما چه میتوانیم بکنیم؟
به گمان ما، راه نجات نشر فقط در ارزان شدن کاغذ یا افزایش قدرت خرید مردم خلاصه نمیشود. بخشی از راهحل، در خود صنعت نشر است؛ در اینکه ناشر، کتابفروش و نویسنده بتوانند شیوههای تازهای برای تولید، معرفی و عرضه کتاب پیدا کنند.
انتشار کتابهای ارزشمند اما با تیراژ و هزینه متناسب با بازار، استفاده بیشتر از ظرفیتهای دیجیتال و صوتی، ارتباط مستقیمتر با مخاطب، فروش مستقیم، برگزاری جلسات کتابخوانی، معرفی حرفهای کتاب و ایجاد رابطهای پایدار با خوانندگان، میتواند بخشی از فشار را کاهش دهد.
و البته مخاطب هم به سهم خود نقشی دارد.
اگر نمیتوانیم مثل گذشته چندین کتاب بخریم، شاید بتوانیم دستکم خرید کتاب را از زندگیمان حذف نکنیم؛ یک کتاب کمتر، اما نه هیچ کتابی.
چون وقتی یک کتاب میخریم، فقط یک جلد کاغذی نمیخریم.
به زنجیرهای از انسانها کمک میکنیم که برای ماندن فرهنگ تلاش میکنند:
نویسنده، مترجم، ویراستار، صفحهآرا، طراح، چاپخانه، ناشر و کتابفروش.
صنعت نشر امروز بیش از هر چیز به همدلی، نوآوری و همکاری ما با هم نیاز دارد.
نه میتوان مشکلات را انکار کرد و نه میتوان منتظر ماند تا شرایط خودبهخود بهتر شود.
باید راههای تازهای برای ادامه دادن پیدا کنیم.
کتاب اگر از زندگی ما مردم حذف شود، فقط یک صنعت کوچکتر نمیشود؛
بخشی از امکانِ اندیشیدن، پرسیدن و متفاوت زیستن ما کوچکتر میشود.
📖 شاید سهم هرکدام از ما در نجات کتاب، کوچک باشد؛
اما گاهی همین سهمهای کوچک، چیزی را زنده نگه میدارند که برای همه ما بزرگ است.
ما در #انتشارات_سایهسخن، با همه دشواریهای این روزها، همچنان به آینده کتاب و فرهنگمان امیدواریم؛
البته امیدوار به همراهی شما، به اعتماد شما و به اینکه در این روزهای سخت، کتاب و کتابخوانی را تنها نگذاریم.
ما تلاش خود را مضاعف میکنیم و
باور داریم که با همراهی یکدیگر میتوان از این روزهای دشوار عبور کرد.
امیدواریم شما هم در این مسیر و در این روزها، #سایهسخن را فراموش نکنید؛
همراهی شما، دلگرمی ما برای ادامه این راه است. 📚❤️
با سپاس از همه کسانی که هنوز برای کتاب، برای اندیشیدن و برای فرهنگ، سهمی قائلاند.
«همراهی شما، دلگرمی ما برای ادامه این راه است.» تنها نیستیم!
🆔 @Sayehsokhan
👍12👏10❤8
تعارضها در دنیای کودکان
متاسفانه تصاویر همیشه متناسب و سازگار نیستند.
یک روز صبح پسرم نیازش به قدرت را با درستکردن ساختمان های گوناگونی با لگوهایشT تامین میکرد و در ازای این کار زیبا و مبتکرانه تشویق و تایید زیادی دریافت میکرد.
به محض اینکه متوجه شد "کوین" از او خواسته است برای بازدید به خانهشان برود تصویر بازی با دوستش به عنوان فرصتی برای تامین نیازش به عشق و تفریح در مرکز قرار گرفت.
امکان به دست آوردن همزمان هر دو تصویر ممکن نبود.
هر چند این تعارض کوچک بود اما باید حل میشد.
📚 #برشی_از_کتاب : #به_کودکان_شادبودن_را_بیاموز
📘#نام_اصلی:
#Teach_Them_to_Be_Happy
✍️ اثر: #باب_سولو
👌 ترجمه: #فهیمه_حبشی_زاده
📖 صفحه: 97
📕 چاپ: #چهارم
📇 انتشارات: #سایه_سخن
🆔 @Sayehsokhan👇👇👇
متاسفانه تصاویر همیشه متناسب و سازگار نیستند.
یک روز صبح پسرم نیازش به قدرت را با درستکردن ساختمان های گوناگونی با لگوهایشT تامین میکرد و در ازای این کار زیبا و مبتکرانه تشویق و تایید زیادی دریافت میکرد.
به محض اینکه متوجه شد "کوین" از او خواسته است برای بازدید به خانهشان برود تصویر بازی با دوستش به عنوان فرصتی برای تامین نیازش به عشق و تفریح در مرکز قرار گرفت.
امکان به دست آوردن همزمان هر دو تصویر ممکن نبود.
هر چند این تعارض کوچک بود اما باید حل میشد.
📚 #برشی_از_کتاب : #به_کودکان_شادبودن_را_بیاموز
📘#نام_اصلی:
#Teach_Them_to_Be_Happy
✍️ اثر: #باب_سولو
👌 ترجمه: #فهیمه_حبشی_زاده
📖 صفحه: 97
📕 چاپ: #چهارم
📇 انتشارات: #سایه_سخن
🆔 @Sayehsokhan👇👇👇
❤5👍1
4_5868638434171561166.mp4
17.9 MB
#از_شما
از همراه هنرمند و عزیزمون سرکار خانم #مهدیه_معین بینهایت سپاسگزاریم که با خلاقیت بینظیرشان در یک ویدئوی ۲ دقیقهای کتاب #به_کودکان_شاد_بودن_را_بیاموز را به همراهان عزیز، معرفی کردهاند.
🆔 @Sayehsokhan
از همراه هنرمند و عزیزمون سرکار خانم #مهدیه_معین بینهایت سپاسگزاریم که با خلاقیت بینظیرشان در یک ویدئوی ۲ دقیقهای کتاب #به_کودکان_شاد_بودن_را_بیاموز را به همراهان عزیز، معرفی کردهاند.
🆔 @Sayehsokhan
❤7