This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
انتشارات سایه سخن
🌿 #دعوت انتشارات سایهسخن از همراهان و کتابخوانهای عزیز دوستان و همراهان گرامی 🌹 در انتشارات سایهسخن همیشه باور داشتهایم که ارزش واقعی یک کتاب، فقط در صفحاتی که نوشته شده نیست؛ گاهی یک کتاب با خوانده شدن، وارد زندگی ما میشود، پرسشی را در ذهنمان ایجاد…
شماره ۷:
با انتشارات سایهسخن از دور تا نزدیک
به اقتضای کارم بهعنوان مسئول انتخاب کتاب در کتابخانه مرکزی دانشگاه تهران، چند دهه آشنایی کموزیادی با بیشتر کتابهای منتشرشده در کشور داشتم(و هنوز هم علیرغم بازنشستگی سعی در تداوم این روند را دارم).
از نظر شخصی نیز دامنه مطالعاتام تقریبن همه رشتههای علوم انسانی و اجتماعی بهجز روانشناسی را شامل میشد(در دانشکدههای اقتصاد و علوم سیاسی دانشگاه تهران تحصیل کردهام)،.
علت عدمعلاقهام به روانشناسی آنکه بود که در ابتدا _ به غلط _ فکر میکردم روانشناسی یک رشته جدی درباره رفتار درونی است که چندان به درد من نمیخورد، و در ادامه نیز _ از اواخر دهه ۶۰ به بعد _ انبوهی از کتابهای روانشناسی زرد منتشر شد که بیشتر شبهعلم بود تا علم. چون بهندرت ویژگیهای یک کتاب پژوهشی را داشتند.
نگاه شخصی من به این رشته سالهای طولانی چنین بود. ولی در هرحال چون میباید کتابهای روانشناسی را برای انتخاب در کتابخانه مرکزی با همان دقتی ببینم که کتابهای سایر رشتهها را، و نویسندگان، مترجمین، ناشرین، موضوعات اصلی و فرعی، و دیگر جنبههای موثر در انتخاب یا عدم انتخاب کتابها را بررسی کرده و آگاهانه درباره آنها و تعداد نسخههای و...تصمیم بگیرم، بهناچار بایستی نظر شخصی را کنار گذاشته و نکاه مسئولیتپذیر به کارم و وظیفهام داشته باشم.
همین روند بود تا اینکه در اواسط دهه ۹۰، کتابهایی یک شکل از یک ناشر با زمینه طرح روی جلد سفید، لببرگردان، صحافی خوب، و حروفچینی زیبا و حرفهای در زمینه روانشناسی نظرم را جلب کرد. تا آن زمان در زمینه روانشناسی با انتشارات ا. و چند ناشر دیگر آشنا شده بودم، ولی در ظاهر یا فرم و محتوا جذابیت خاصی برایام نداشتند.
اوایل پیگیر تمام کتابهای این ناشر جدید نبوده و تنها برخی آثار آن برایام مهم بود، چون فکر میکردم جرقهای در تاریکی است، بهزودی خاموش میشود، و چندان امیدی به تداوم کمی و کیفی آن نیست.
اما هنگامی که کتابهای چاپ اول این انتشارات فزونی گرفت، آثار قبلی آن به دفعات و در تیراژهای بالا تجدیدچاپ شد، در ویترینها و قفسههای کتابفروشیها زیاد به چشمم آمد، و کتابخانه مرکزی با پیشنهاد افزایش نسخههای عناوین آن روبرو شدیم، متوجه شدم یک اتفاق مهم در حوزه نشر کتابهای روانشناسی رخ داده و ناشری متولد شده است که به زودی بیشتر از آن خواهیم شنید. پیشبینی که تحقق یافت و واقعیتی خوشایند که در سالهای بعد این نهال زیبا را به درختی تنومند تبدیل کرد که بسیاری چون من در سایهاش و سکوتش* بسیار آموختند و در زندگیشان به کار بستند.
اسم این انتشارات سایهسخن بود.
*"سایهسکوت" نام دیگر ناشر وابسته به همین مجموعه است.
✍ محمد دهدشتی
#کامنت_شما
🆔 @Sayehsokhan
با انتشارات سایهسخن از دور تا نزدیک
به اقتضای کارم بهعنوان مسئول انتخاب کتاب در کتابخانه مرکزی دانشگاه تهران، چند دهه آشنایی کموزیادی با بیشتر کتابهای منتشرشده در کشور داشتم(و هنوز هم علیرغم بازنشستگی سعی در تداوم این روند را دارم).
از نظر شخصی نیز دامنه مطالعاتام تقریبن همه رشتههای علوم انسانی و اجتماعی بهجز روانشناسی را شامل میشد(در دانشکدههای اقتصاد و علوم سیاسی دانشگاه تهران تحصیل کردهام)،.
علت عدمعلاقهام به روانشناسی آنکه بود که در ابتدا _ به غلط _ فکر میکردم روانشناسی یک رشته جدی درباره رفتار درونی است که چندان به درد من نمیخورد، و در ادامه نیز _ از اواخر دهه ۶۰ به بعد _ انبوهی از کتابهای روانشناسی زرد منتشر شد که بیشتر شبهعلم بود تا علم. چون بهندرت ویژگیهای یک کتاب پژوهشی را داشتند.
نگاه شخصی من به این رشته سالهای طولانی چنین بود. ولی در هرحال چون میباید کتابهای روانشناسی را برای انتخاب در کتابخانه مرکزی با همان دقتی ببینم که کتابهای سایر رشتهها را، و نویسندگان، مترجمین، ناشرین، موضوعات اصلی و فرعی، و دیگر جنبههای موثر در انتخاب یا عدم انتخاب کتابها را بررسی کرده و آگاهانه درباره آنها و تعداد نسخههای و...تصمیم بگیرم، بهناچار بایستی نظر شخصی را کنار گذاشته و نکاه مسئولیتپذیر به کارم و وظیفهام داشته باشم.
همین روند بود تا اینکه در اواسط دهه ۹۰، کتابهایی یک شکل از یک ناشر با زمینه طرح روی جلد سفید، لببرگردان، صحافی خوب، و حروفچینی زیبا و حرفهای در زمینه روانشناسی نظرم را جلب کرد. تا آن زمان در زمینه روانشناسی با انتشارات ا. و چند ناشر دیگر آشنا شده بودم، ولی در ظاهر یا فرم و محتوا جذابیت خاصی برایام نداشتند.
اوایل پیگیر تمام کتابهای این ناشر جدید نبوده و تنها برخی آثار آن برایام مهم بود، چون فکر میکردم جرقهای در تاریکی است، بهزودی خاموش میشود، و چندان امیدی به تداوم کمی و کیفی آن نیست.
اما هنگامی که کتابهای چاپ اول این انتشارات فزونی گرفت، آثار قبلی آن به دفعات و در تیراژهای بالا تجدیدچاپ شد، در ویترینها و قفسههای کتابفروشیها زیاد به چشمم آمد، و کتابخانه مرکزی با پیشنهاد افزایش نسخههای عناوین آن روبرو شدیم، متوجه شدم یک اتفاق مهم در حوزه نشر کتابهای روانشناسی رخ داده و ناشری متولد شده است که به زودی بیشتر از آن خواهیم شنید. پیشبینی که تحقق یافت و واقعیتی خوشایند که در سالهای بعد این نهال زیبا را به درختی تنومند تبدیل کرد که بسیاری چون من در سایهاش و سکوتش* بسیار آموختند و در زندگیشان به کار بستند.
اسم این انتشارات سایهسخن بود.
*"سایهسکوت" نام دیگر ناشر وابسته به همین مجموعه است.
✍ محمد دهدشتی
#کامنت_شما
🆔 @Sayehsokhan
❤22👏4👍1
کشمکش اضداد
زندگی پر از فراز و نشیبهاست
دلت میخواد کاری کنی اما مجبوری کار دیگری انجامدهی.
از چیزی ناراحتی، اما میدانی که نباید باشی.
چیزهایی را امر مسلم میپنداری و این در حالتی هست که میدانی هرگز نباید چیزی را امر مسلم بدانی.
همه ما جایی در این میانه زندگی میکنیم.
حالا چه کسی برنده میشود؟
عشق برنده میشود.
برنده همیشه عشق است.
⚜سهشنبهها با موری
⚜میچ آلبوم
🆔 @Sayehsokhan👇👇👇
زندگی پر از فراز و نشیبهاست
دلت میخواد کاری کنی اما مجبوری کار دیگری انجامدهی.
از چیزی ناراحتی، اما میدانی که نباید باشی.
چیزهایی را امر مسلم میپنداری و این در حالتی هست که میدانی هرگز نباید چیزی را امر مسلم بدانی.
همه ما جایی در این میانه زندگی میکنیم.
حالا چه کسی برنده میشود؟
عشق برنده میشود.
برنده همیشه عشق است.
⚜سهشنبهها با موری
⚜میچ آلبوم
🆔 @Sayehsokhan👇👇👇
❤16
#کتابخوانی
سه شنبهها با موری
(مردپیر...مرد جوان و بزرگترین درس زندگی) میچ البوم، ترجمه: ماندانا قهرمانلو، نشر قطره، چاپ بیست و هفتم1397
موضوع کتاب، داستانِ نویسندهی کتاب«میچ»(میچل) با استادِ خودش است که به بیماری کُشندهای دچار شدهاست و چندماه بیشتر فرصت زندگی ندارد. بیماری او سایش و فرسایش استخوان(MSL) است که هر روز نحیفتر و بیدست و پا تَرش میسازد. راوی، در چند جلسه با او دربارهی مسائل مهم زندگی به گفت و گو میپردازد. در ضمن، با نوعی بازگشت به گذشته، خاطرهها و ماجراهای دیگری نیز باز گفته میشود. سرانجام، استاد که«موری» نام دارد میمیرد.
گزیدههایی از کتاب:
فرهنگ و سُنّتِ حاکم بر ما این دید را به مردم القا میکند که احساسِ خوبی نسبت به خودشان داشته باشند و تو باید خیلی قوی باشی که بتوانی بگویی: اگر سُنّت برایت کاربُرد ندارد، ولش کن!
(ص75)
خیلیها با زندگی عاری از مفهوم، به این طرف و آن طرف میروند. انگار در عالَمِ بین خواب و بیداری سیر میکنند، حتی زمانهایی که به زَعمِ خود، مشغولِ انجامِ کارهای بزرگی هستند. این به آن دلیل است که آنها راهشان را اشتباه انتخاب کردهاند.
آنچه که میتواند به زندگی تو معنی و مفهوم بدهد، وَقفِ خودت در راهِ دوست داشتن و عشق به دیگران است. وقفِ خودت به جمعیتِ اطراف، و وقفِ خودت به خَلقِ پدیدههایی که به تو انگیزه و مفهوم بدهد.
(ص76)
مهمترین چیز در زندگی این است که یاد بگیریم:
یک، چگونه امواج ِعشق را بیرون بفرستیم؛
و دو، چگونه امواج عشق را پذیرا باشیم.
پذیرای امواجِ عشق باشیم. ما فکر میکنیم استحقاق و ظرفیتِ عشق را نداریم. فکر میکنم اگر اجازه دهیم عشق در ما نفوذ کند، خیلی حسّاس و مهربان خواهیم شد. اما خردمندی به نام«لِوین» چه خوب این مطلب را گفته که:
عشق، تنها عملِ عقلانی(منطقی) است.
(ص86)
من هر روز از این پنجره به بیرون نگاه میکنم. متوجه تغییراتِ درختان میشوم و قدرتِ وَزشِ باد. درست مانند این است که من گذرِ زمان را از میان شیشههای پنجره میبینم. از آنجا که میدانم دیگر تقریباً زمانِ من سپری شده، به سَمتِ طبیعت کشیده شدهام، طوری که برای اولین بار دارم آن را میبینم.
(صص123-124)
یا عاشقِ یکدیگر باشید یا بمیرید! قشنگ است ،نه؟ و حقیقتِ مَحض است. بدونِ عشق، ما پرندههای شکسته بالیم.
(ص133)
وقتی سِنِّ تو بالا میرود چیزهای بیشتری یاد میگیری. اگر تو همیشه در سِنِّ بیست و دوسالگی بمانی، همیشه به همان خامی و جهالتِ بیست و دوسالگی هستی.
پیری، صرفاً فرسودگی نیست؛ پیری، رشد و بزرگی است. مثبتهای آن، حتی از مثبتهای مقولهی مرگ نیز بیشتر است، زیرا تو به این ادراک میرسی که میخواهی بمیری، درنتیجه، زندگی بهتری را زندگی خواهی کرد. اگر تو معنا و مفهومی در زندگیات پیدا کنی، هرگز نمیخواهی به گذشته برگردی. دلت میخواهد پیش بروی. دلت میخواهد بیشتر ببینی، کارهای بیشتری انجام دهی.
(صص166-167)
نوعی شُست و شوی مغزی در کشور ما وجود داشته و دارد. یک چیز را بارها تکرار میکنند؛ کاری که مدام در اینکشور انجام میدهیم.
(ص174)
اگر تو داری تلاش میکنی قابلیتهایت را به رخِ بالادستی های خودت بکشی، این کار را کُلّا کنار بگذار؛ چون به هرحال، آنها تو را از بالا نگاه خواهند کرد.
اگر هم داری تلاش میکنی قابلیتهایت را به رخِ پاییندستیهای خودت بکشی، این کار را هم کُلّا کنار بگذار؛ چون آنها فقط به تو حسادت خواهند ورزید.
موقعیتِ اجتماعی، جایی برای تو باز نخواهد کرد. فقط قلبِ گشودهی تو میتواند این امکان را برایت فراهم بیاورد که درمیانِ تک تکِ افراد غوطهور شوی و میانِ آن، جایی برای خودت باز کنی.
(ص189)
اینکه چگونه فکر کنیم، ارزشگذاریهایمان در زندگی چیست؟ باید خودت انتخاب کنی. نمیتوانی به هرکسی یا به هرجامعهای اجازه بدهی که ارزشها و افکار تو را تعیین کنند.
(ص213)
هرجامعهای مشکلات خاص خودش را دارد، فکر میکنم فرار راهش نیست. تو باید آن قدر کار کنی که فرهنگِ خودت را خَلق کنی.
(ص214)
روی خانوادهی بشری سرمایهگذاری معنو ی کن. جامعهی کوچکی تشکیل بده از آنهایی که دوستشان داری و آنها هم تو را دوست دارند.
(ص215)
پیش از مرگ، خودت را ببخش، سپس دیگران را هم.
(ص225)
🆔 @Sayehsokhan
سه شنبهها با موری
(مردپیر...مرد جوان و بزرگترین درس زندگی) میچ البوم، ترجمه: ماندانا قهرمانلو، نشر قطره، چاپ بیست و هفتم1397
موضوع کتاب، داستانِ نویسندهی کتاب«میچ»(میچل) با استادِ خودش است که به بیماری کُشندهای دچار شدهاست و چندماه بیشتر فرصت زندگی ندارد. بیماری او سایش و فرسایش استخوان(MSL) است که هر روز نحیفتر و بیدست و پا تَرش میسازد. راوی، در چند جلسه با او دربارهی مسائل مهم زندگی به گفت و گو میپردازد. در ضمن، با نوعی بازگشت به گذشته، خاطرهها و ماجراهای دیگری نیز باز گفته میشود. سرانجام، استاد که«موری» نام دارد میمیرد.
گزیدههایی از کتاب:
فرهنگ و سُنّتِ حاکم بر ما این دید را به مردم القا میکند که احساسِ خوبی نسبت به خودشان داشته باشند و تو باید خیلی قوی باشی که بتوانی بگویی: اگر سُنّت برایت کاربُرد ندارد، ولش کن!
(ص75)
خیلیها با زندگی عاری از مفهوم، به این طرف و آن طرف میروند. انگار در عالَمِ بین خواب و بیداری سیر میکنند، حتی زمانهایی که به زَعمِ خود، مشغولِ انجامِ کارهای بزرگی هستند. این به آن دلیل است که آنها راهشان را اشتباه انتخاب کردهاند.
آنچه که میتواند به زندگی تو معنی و مفهوم بدهد، وَقفِ خودت در راهِ دوست داشتن و عشق به دیگران است. وقفِ خودت به جمعیتِ اطراف، و وقفِ خودت به خَلقِ پدیدههایی که به تو انگیزه و مفهوم بدهد.
(ص76)
مهمترین چیز در زندگی این است که یاد بگیریم:
یک، چگونه امواج ِعشق را بیرون بفرستیم؛
و دو، چگونه امواج عشق را پذیرا باشیم.
پذیرای امواجِ عشق باشیم. ما فکر میکنیم استحقاق و ظرفیتِ عشق را نداریم. فکر میکنم اگر اجازه دهیم عشق در ما نفوذ کند، خیلی حسّاس و مهربان خواهیم شد. اما خردمندی به نام«لِوین» چه خوب این مطلب را گفته که:
عشق، تنها عملِ عقلانی(منطقی) است.
(ص86)
من هر روز از این پنجره به بیرون نگاه میکنم. متوجه تغییراتِ درختان میشوم و قدرتِ وَزشِ باد. درست مانند این است که من گذرِ زمان را از میان شیشههای پنجره میبینم. از آنجا که میدانم دیگر تقریباً زمانِ من سپری شده، به سَمتِ طبیعت کشیده شدهام، طوری که برای اولین بار دارم آن را میبینم.
(صص123-124)
یا عاشقِ یکدیگر باشید یا بمیرید! قشنگ است ،نه؟ و حقیقتِ مَحض است. بدونِ عشق، ما پرندههای شکسته بالیم.
(ص133)
وقتی سِنِّ تو بالا میرود چیزهای بیشتری یاد میگیری. اگر تو همیشه در سِنِّ بیست و دوسالگی بمانی، همیشه به همان خامی و جهالتِ بیست و دوسالگی هستی.
پیری، صرفاً فرسودگی نیست؛ پیری، رشد و بزرگی است. مثبتهای آن، حتی از مثبتهای مقولهی مرگ نیز بیشتر است، زیرا تو به این ادراک میرسی که میخواهی بمیری، درنتیجه، زندگی بهتری را زندگی خواهی کرد. اگر تو معنا و مفهومی در زندگیات پیدا کنی، هرگز نمیخواهی به گذشته برگردی. دلت میخواهد پیش بروی. دلت میخواهد بیشتر ببینی، کارهای بیشتری انجام دهی.
(صص166-167)
نوعی شُست و شوی مغزی در کشور ما وجود داشته و دارد. یک چیز را بارها تکرار میکنند؛ کاری که مدام در اینکشور انجام میدهیم.
(ص174)
اگر تو داری تلاش میکنی قابلیتهایت را به رخِ بالادستی های خودت بکشی، این کار را کُلّا کنار بگذار؛ چون به هرحال، آنها تو را از بالا نگاه خواهند کرد.
اگر هم داری تلاش میکنی قابلیتهایت را به رخِ پاییندستیهای خودت بکشی، این کار را هم کُلّا کنار بگذار؛ چون آنها فقط به تو حسادت خواهند ورزید.
موقعیتِ اجتماعی، جایی برای تو باز نخواهد کرد. فقط قلبِ گشودهی تو میتواند این امکان را برایت فراهم بیاورد که درمیانِ تک تکِ افراد غوطهور شوی و میانِ آن، جایی برای خودت باز کنی.
(ص189)
اینکه چگونه فکر کنیم، ارزشگذاریهایمان در زندگی چیست؟ باید خودت انتخاب کنی. نمیتوانی به هرکسی یا به هرجامعهای اجازه بدهی که ارزشها و افکار تو را تعیین کنند.
(ص213)
هرجامعهای مشکلات خاص خودش را دارد، فکر میکنم فرار راهش نیست. تو باید آن قدر کار کنی که فرهنگِ خودت را خَلق کنی.
(ص214)
روی خانوادهی بشری سرمایهگذاری معنو ی کن. جامعهی کوچکی تشکیل بده از آنهایی که دوستشان داری و آنها هم تو را دوست دارند.
(ص215)
پیش از مرگ، خودت را ببخش، سپس دیگران را هم.
(ص225)
🆔 @Sayehsokhan
❤21
Forwarded from محمد رضا شجریان
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
جاه و جلال من تویی ملکت و مال من تویی
آب زلال مـن تـویـی بـی تـو بـسـر نــمـیشـود
• #ویژه : اجرای خصوصی خسرو آواز ایران استاد شجریان به همراهی پیانو نوازی استاد اردشیر روحانی! + این اجرا به تازگی منتشر شده است.
✦♥️✦کانال استاد شجریان✦♥️✦
آب زلال مـن تـویـی بـی تـو بـسـر نــمـیشـود
• #ویژه : اجرای خصوصی خسرو آواز ایران استاد شجریان به همراهی پیانو نوازی استاد اردشیر روحانی! + این اجرا به تازگی منتشر شده است.
✦♥️✦کانال استاد شجریان✦♥️✦
❤12👍1
💞 هشت قرار عاشقانه
📖 کتاب از نگاه یک دوست و همراه گرامی
گاهی بهترین معرفی یک کتاب، از زبان کسی است که آن را با علاقه خوانده، با مطالبش ارتباط برقرار کرده، تاثیرش را در رابطه خود با همسرش دیده و تجربه خود را صمیمانه با دیگران به اشتراک میگذارد.
در این ویدئو، یکی از دوستان فرهیخته و همراهمان، که با کتابهای ما آشنایی و انس دیرینه داشتهاند، یکی از آثار سایه سخن (#هشت_قرار_عاشقانه) را به انتخاب خود معرفی کردهاند و برداشت و تجربه ارزشمندشان را با شما عزیزان به اشتراک میگذارند.
از سرکار خانم نسرین ابراهیمزاده صمیمانه سپاسگزاریم که با صرف وقت و محبت خود، ما را در ترویج فرهنگ کتاب و کتابخوانی همراهی کردهاند.🌺
#هشت_قرار_عاشقانه
#دکتر_جان_و_جولی_گاتمن
#سحر_محمدی
#چاپ_پنجم
#روانشناسی_رابطه
#زندگی_مشترک
#عشق_ماندگار
#ازدواج_قرار_بهبود_رابطه
#انتشارات_سایه_سخن
🆔 @Sayehsokhan👇👇👇
📖 کتاب از نگاه یک دوست و همراه گرامی
گاهی بهترین معرفی یک کتاب، از زبان کسی است که آن را با علاقه خوانده، با مطالبش ارتباط برقرار کرده، تاثیرش را در رابطه خود با همسرش دیده و تجربه خود را صمیمانه با دیگران به اشتراک میگذارد.
در این ویدئو، یکی از دوستان فرهیخته و همراهمان، که با کتابهای ما آشنایی و انس دیرینه داشتهاند، یکی از آثار سایه سخن (#هشت_قرار_عاشقانه) را به انتخاب خود معرفی کردهاند و برداشت و تجربه ارزشمندشان را با شما عزیزان به اشتراک میگذارند.
از سرکار خانم نسرین ابراهیمزاده صمیمانه سپاسگزاریم که با صرف وقت و محبت خود، ما را در ترویج فرهنگ کتاب و کتابخوانی همراهی کردهاند.🌺
#هشت_قرار_عاشقانه
#دکتر_جان_و_جولی_گاتمن
#سحر_محمدی
#چاپ_پنجم
#روانشناسی_رابطه
#زندگی_مشترک
#عشق_ماندگار
#ازدواج_قرار_بهبود_رابطه
#انتشارات_سایه_سخن
🆔 @Sayehsokhan👇👇👇
👏8👎1
#طنز
«خداکجاست؟»
ترجمه: احمد عزتیپرور
مادری جوان و پریشاناحوال، دو پسر شیطان و بازیگوش داشت که از دستشان ذلّه شده بود و نمیدانست چطور ادارهشان کند. برای آخرین اقدام، بچهها را پیشِ خشنترین کشیش شهر بُرد تا بلکه ادبشان کند. اول، پسر بزرگتر برای دورهی سخت آموزشی پذیرفته شد. کشیش از پشت میز نگاهی به پسرک انداخت و لحظهای درنگ کرد و سپس پرسید:
- خدا کجاست؟
بچه با حیرت خاموش ماند. کشیش از روی صندلی بلند شد و سؤالش را تکرار کرد:
- از تو پرسیدم خدا کجاست؟
پسرک از ترس و نگرانی بر خود لرزید. این چطور آموزش دادن به بچهای بَد است! کشیش، درحالی.که دور میزش قدم میزد، فریادکشید:
- خداکجاست؟
پسرک از صندلی خم شد و با شتاب به طرف درِ خروجی و برادرش دوید. برادر پرسید:
- چی شده؟ موضوع چیه؟
- اوضاع خیلی بد است! کلیسا خدا را گم کرده و میخواهد آن را به گردنِ ما بیندازد!
A desperate young mother had two incorrigible boys. Having exhausted all suggestions for controlling the little hellions, she tried one last approach: she took them to the meanest preacher in town for a lecture. First, the older boy was admitted into the stern minister's study.
Glaring at the boy from behind the desk, the preacher waited a few moments, then challenged the boy: “Young man, where is God?”
The boy was stunned to silence. The preacher rose part way out of his chair and repeated the question, “I asked you, Where Is God?”
The boy began to quake with dread; this was no ordinary lecture for being bad! Stepping around from behind the desk, the impassioned preacher now shouted his question, “WHERE IS GOD!?”
At this, the boy leaped from his chair and bolted out the door, running headlong into his little brother.
“What's wrong? What's the matter?” his brother asked.
“It's awful! The church has LOST GOD and they're BLAMING US!”
https://telegram.me/ezzatiparvar
🆔 @Sayehsokhan
«خداکجاست؟»
ترجمه: احمد عزتیپرور
مادری جوان و پریشاناحوال، دو پسر شیطان و بازیگوش داشت که از دستشان ذلّه شده بود و نمیدانست چطور ادارهشان کند. برای آخرین اقدام، بچهها را پیشِ خشنترین کشیش شهر بُرد تا بلکه ادبشان کند. اول، پسر بزرگتر برای دورهی سخت آموزشی پذیرفته شد. کشیش از پشت میز نگاهی به پسرک انداخت و لحظهای درنگ کرد و سپس پرسید:
- خدا کجاست؟
بچه با حیرت خاموش ماند. کشیش از روی صندلی بلند شد و سؤالش را تکرار کرد:
- از تو پرسیدم خدا کجاست؟
پسرک از ترس و نگرانی بر خود لرزید. این چطور آموزش دادن به بچهای بَد است! کشیش، درحالی.که دور میزش قدم میزد، فریادکشید:
- خداکجاست؟
پسرک از صندلی خم شد و با شتاب به طرف درِ خروجی و برادرش دوید. برادر پرسید:
- چی شده؟ موضوع چیه؟
- اوضاع خیلی بد است! کلیسا خدا را گم کرده و میخواهد آن را به گردنِ ما بیندازد!
A desperate young mother had two incorrigible boys. Having exhausted all suggestions for controlling the little hellions, she tried one last approach: she took them to the meanest preacher in town for a lecture. First, the older boy was admitted into the stern minister's study.
Glaring at the boy from behind the desk, the preacher waited a few moments, then challenged the boy: “Young man, where is God?”
The boy was stunned to silence. The preacher rose part way out of his chair and repeated the question, “I asked you, Where Is God?”
The boy began to quake with dread; this was no ordinary lecture for being bad! Stepping around from behind the desk, the impassioned preacher now shouted his question, “WHERE IS GOD!?”
At this, the boy leaped from his chair and bolted out the door, running headlong into his little brother.
“What's wrong? What's the matter?” his brother asked.
“It's awful! The church has LOST GOD and they're BLAMING US!”
https://telegram.me/ezzatiparvar
🆔 @Sayehsokhan
❤16👏10
#عشق
متنِ یک اندیشمند فرانسوی:
این شغل معلمی را به هزار زحمت به دست آوردم...اما از نخستین ساعات تدریس، احساس کردم آن برق توجهی را که هرگز با هیچ چیز دیگر اشتباه نمیشود، به شاگردانم منتقل کردهام.
میتوانم بگویم بهترین بخش وجودم را صرف آنان میکنم. هر بهرهای که هر روز از مطالعات و اندیشههایم در تنهایی میگیرم، به درسهایم راه مییابد.
میخواهم کسانی که به کلاس درس من میآیند، از تماس مختصری که با من دارند، چیزی بیش از مقداری معلومات دقیق دریابند؛
آرمانم آن است که مرتبهی معنوی آنان را بالا ببرم، شخصیتشان را تعالی بخشم و بر روانهایی که پذیرای تاثیرند، برای همیشه اثری بگذارم:
به راستی گمان میکنم چنین نتیجهای به دست آوردهام که با این همه کوشش من نامتناسب نیست.
تدریس من هیچ شباهتی به یک شغل و حرفه ندارد: تمام لذت زندگی من در آن است، ثمرهی حیات من است و در اوقات ملال، مایهی تسلای من است.
(ژان پاروا، روژه مارتین دوگار،
ترجمه: منوچهر بدیعی)
🆔 @Sayehsokhan
متنِ یک اندیشمند فرانسوی:
این شغل معلمی را به هزار زحمت به دست آوردم...اما از نخستین ساعات تدریس، احساس کردم آن برق توجهی را که هرگز با هیچ چیز دیگر اشتباه نمیشود، به شاگردانم منتقل کردهام.
میتوانم بگویم بهترین بخش وجودم را صرف آنان میکنم. هر بهرهای که هر روز از مطالعات و اندیشههایم در تنهایی میگیرم، به درسهایم راه مییابد.
میخواهم کسانی که به کلاس درس من میآیند، از تماس مختصری که با من دارند، چیزی بیش از مقداری معلومات دقیق دریابند؛
آرمانم آن است که مرتبهی معنوی آنان را بالا ببرم، شخصیتشان را تعالی بخشم و بر روانهایی که پذیرای تاثیرند، برای همیشه اثری بگذارم:
به راستی گمان میکنم چنین نتیجهای به دست آوردهام که با این همه کوشش من نامتناسب نیست.
تدریس من هیچ شباهتی به یک شغل و حرفه ندارد: تمام لذت زندگی من در آن است، ثمرهی حیات من است و در اوقات ملال، مایهی تسلای من است.
(ژان پاروا، روژه مارتین دوگار،
ترجمه: منوچهر بدیعی)
🆔 @Sayehsokhan
❤21👏3
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
📢 کتاب "سیلی واقعیت" به چاپ #بیست_و_سوم رسید📢
📚نام کتاب: #سیلی_واقعیت
✍️نویسنده: #دکتر_راس_هریس
👨🏻🏫مترجمان: #دکتر_علی_صاحبی و #دکتر_مهدی_اسکندری
📇ناشر: #سایه_سخن
🗞نوبت چاپ: #بیست_و_سوم
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖
سیلی واقعیت کتابی مفید برای هرکسی است
که در زندگیاش حادثه تنشزای بزرگی اتفاق افتاده. این کتاب بهطور اختصاصی درباره سوگ و فقدان است. درباره نحوه مقابله با مرگ محبوب، ورشکستگی، طلاق، بیماری صعبالعلاج، تصادف جدی، معلولیت و حوادثی نظیر اینها. چگونه با این اتفاقات کنار میآیید؟
برای مقابله موفق چهاراصل اساسی را باید رعایت کرد.
🆔 @Sayehsokhan👇👇👇
📚نام کتاب: #سیلی_واقعیت
✍️نویسنده: #دکتر_راس_هریس
👨🏻🏫مترجمان: #دکتر_علی_صاحبی و #دکتر_مهدی_اسکندری
📇ناشر: #سایه_سخن
🗞نوبت چاپ: #بیست_و_سوم
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖
سیلی واقعیت کتابی مفید برای هرکسی است
که در زندگیاش حادثه تنشزای بزرگی اتفاق افتاده. این کتاب بهطور اختصاصی درباره سوگ و فقدان است. درباره نحوه مقابله با مرگ محبوب، ورشکستگی، طلاق، بیماری صعبالعلاج، تصادف جدی، معلولیت و حوادثی نظیر اینها. چگونه با این اتفاقات کنار میآیید؟
برای مقابله موفق چهاراصل اساسی را باید رعایت کرد.
🆔 @Sayehsokhan👇👇👇
❤4
انتشارات سایه سخن
🌿 #دعوت انتشارات سایهسخن از همراهان و کتابخوانهای عزیز دوستان و همراهان گرامی 🌹 در انتشارات سایهسخن همیشه باور داشتهایم که ارزش واقعی یک کتاب، فقط در صفحاتی که نوشته شده نیست؛ گاهی یک کتاب با خوانده شدن، وارد زندگی ما میشود، پرسشی را در ذهنمان ایجاد…
شماره ۸:
سلام و عرض ادب
یکی از شاخصهای بنیادین رشد و توسعه، میزان توجه و گرایش شهروندان به فرهنگ مطالعه و کتابخوانی است. هر جامعهای که در پی پیشرفت و تعالی باشد، باید سرمایهگذاری انسانی را در این مؤلفه حیاتی محور قرار دهد؛ چرا که کتابخوانی، به منزلهی سیر در اندیشههای بزرگان و گشودن پنجرهای به سوی ناشناختههاست.
در این راستا، برترین کتاب تأثیرگذار برای من، اثر «سیلی واقعیت» بود.
بهمن سال گذشته، در غم فقدان پدرم چنان در اندوه فرو رفتم که گویی خویشتن را فراموش کرده بودم و تازیانهی غم و اندوه، بیرحمانه بر جانم میتاخت. در آن ایام، هرگونه اشتیاقی برای مطالعه از من سلب شده بود تا آنکه خواهرم کتاب «سیلی واقعیت» را برایم تهیه کرد. با عشق آغاز به خواندن کردم و هر سطر از این اثر، در روح و روانم رسوخ کرد. به لطف این کتاب توانستم از شدت اندوه خود بکاهم و آموختم که دیر یا زود، واقعیت به ما سیلی خواهد زد؛ پس باید بیاموزیم که رنج و مصیبت را بپذیریم و با صبوری به مسیر زندگی ادامه دهیم.
کلمات این کتاب چنان گویای تجربیات واقعی است که گویی ثبت زندهی وقایع زندگی انسانهاست.
خواندن این اثر را به تمامی دوستان و همراهان ارزشمند «سایه سخن» سفارش میکنم؛ چرا که بیداری روح و روان را به همراه دارد.
در پایان، از انتشارات وزین «سایه سخن» و تمامی عزیزانی که در معرفی چنین آثار نفیس و ارزشمندی تلاش میکنند، سپاسگزاری مینمایم. امیدوارم همواره در سایهسار امن الهی، شاد و موفق باشید.
با سپاس
کبری مکوندی
نویسنده و پژوهشگر
کارشناس ارشد علم اطلاعات و
دانششناسی - خوزستان
#کامنت_شما
🆔 @Sayehsokhan
سلام و عرض ادب
یکی از شاخصهای بنیادین رشد و توسعه، میزان توجه و گرایش شهروندان به فرهنگ مطالعه و کتابخوانی است. هر جامعهای که در پی پیشرفت و تعالی باشد، باید سرمایهگذاری انسانی را در این مؤلفه حیاتی محور قرار دهد؛ چرا که کتابخوانی، به منزلهی سیر در اندیشههای بزرگان و گشودن پنجرهای به سوی ناشناختههاست.
در این راستا، برترین کتاب تأثیرگذار برای من، اثر «سیلی واقعیت» بود.
بهمن سال گذشته، در غم فقدان پدرم چنان در اندوه فرو رفتم که گویی خویشتن را فراموش کرده بودم و تازیانهی غم و اندوه، بیرحمانه بر جانم میتاخت. در آن ایام، هرگونه اشتیاقی برای مطالعه از من سلب شده بود تا آنکه خواهرم کتاب «سیلی واقعیت» را برایم تهیه کرد. با عشق آغاز به خواندن کردم و هر سطر از این اثر، در روح و روانم رسوخ کرد. به لطف این کتاب توانستم از شدت اندوه خود بکاهم و آموختم که دیر یا زود، واقعیت به ما سیلی خواهد زد؛ پس باید بیاموزیم که رنج و مصیبت را بپذیریم و با صبوری به مسیر زندگی ادامه دهیم.
کلمات این کتاب چنان گویای تجربیات واقعی است که گویی ثبت زندهی وقایع زندگی انسانهاست.
خواندن این اثر را به تمامی دوستان و همراهان ارزشمند «سایه سخن» سفارش میکنم؛ چرا که بیداری روح و روان را به همراه دارد.
در پایان، از انتشارات وزین «سایه سخن» و تمامی عزیزانی که در معرفی چنین آثار نفیس و ارزشمندی تلاش میکنند، سپاسگزاری مینمایم. امیدوارم همواره در سایهسار امن الهی، شاد و موفق باشید.
با سپاس
کبری مکوندی
نویسنده و پژوهشگر
کارشناس ارشد علم اطلاعات و
دانششناسی - خوزستان
#کامنت_شما
🆔 @Sayehsokhan
👏12❤7
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
انسانیت
همهی ما دوست داریم دیده شویم و مورد توجه قرار بگیریم؛ دیگران هم همین حس را دارند.
گاهی فقط کافی است کمی بیشتر به اطرافمان نگاه کنیم تا انسانی را ببینیم که به کمک ما نیاز دارد.
انسانیت یعنی دیدنِ دیگری، وقتی همه از کنارش عبور میکنند.
گاهی یک توجه ساده، یک دست یاری و چند لحظه از وقت ما میتواند دنیای یک انسان را تغییر دهد. ❤️
بیایید در جامعه فقط از کنار آدمها عبور نکنیم؛ همدیگر را ببینیم.
🆔 @Sayehsokhan
همهی ما دوست داریم دیده شویم و مورد توجه قرار بگیریم؛ دیگران هم همین حس را دارند.
گاهی فقط کافی است کمی بیشتر به اطرافمان نگاه کنیم تا انسانی را ببینیم که به کمک ما نیاز دارد.
انسانیت یعنی دیدنِ دیگری، وقتی همه از کنارش عبور میکنند.
گاهی یک توجه ساده، یک دست یاری و چند لحظه از وقت ما میتواند دنیای یک انسان را تغییر دهد. ❤️
بیایید در جامعه فقط از کنار آدمها عبور نکنیم؛ همدیگر را ببینیم.
🆔 @Sayehsokhan
❤21👏6👍2
🖊 ابهام از آینده، و زیست غیرِ اخلاقانه
پرسش :
مدتهاست در هر جمع و گروهی این سوال طرح میشود که:
چرا در ایران اختلاس زیاد است؟
تهمت فراوان است؟
دروغ بی.شمار است؟
چرا زیرآب زنی در کار و خیانت در شغل و فساد در خانواده افزون شده است؟
چرا جوانان به مواد مخدر روی آوردهاند؟
چرا رابطههای آنچنانی رواج یافته شد؟
چرا میزان تصادفات رانندگی زیاد شده؟
چرا دعواهای خانگی و خیابانی و چاقوکشی و قتل و جنایت و تجاوز روز به روز بیشتر میشود؟
چرا تحمل ایرانیها کم شده.؟
چرا فحش زیاد شده ..؟
چرا هر کس که سفری به اروپا میکند میگوید انجا احترام دیده و در ایران بیاحترامی ....؟
چرا و چرا؟؟
🔺مگر از صبح تاشب نوای دین از صدا و سیما به گوش نمیرسد؟
مگر هر هفته در کل کشور نماز جمعه برگزار نمیشود؟
مگر این همه مداح و سخنران که شب و روز از خدا و پیغمبر میگویند کم است ؟
پس چرا مشکلات اخلاقی جامعه روز به روز اسفناکتر و فجیعتر میشود؟؟
🔺به طورخلاصه چرا جامعه ایران از اخلاق دور شده است؟
✍️ پاسخ مصطفی ملکیان
پاسخ این همه سوال فقط یک عبارت است:
ابهام از آینده .................!!
در دهۀ ۱۹۶۰ تعدادی از روانشناسان اجتماعی فرانسوی با همكاری یك مؤسسۀ تحقیقاتی بزرگ، در اروپا یك مركز شبانه روزی تأسیس كردند.
🔺در این مركز، نوجوانان ۱۲تا ۱۹سال آموزش میدیدند و زندگی میكردند. مدّت یك سال همه چیز به صورت عادی جریان داشت
و آزمایشهای مختلف كمی و كیفی بر روی آنان انجام گرفت.
در طول این یك سال، هر نوجوان سه وعدۀ غذایی روزانه با احتساب میان وعدهها، ۸۰۰ گرم غذا میخورد.
🔺پس از یك سال به تدریج و آگاهانه شایعه كردند به علت وضعیت اقتصادی نابسامان شبانهروزی، ممكن است غذا به لحاظ كمی و كیفی جیرهبندی شود.
شش ماه بعد از این شایعه، میزان غذای مصرفی روزانه هر فرد از ۸۰۰ گرم به ۱۲۰۰ گرم افزایش یافت.
🔺هنگامی كه عملاً جیرهبندی را آغاز كردند، مصرف غذا از ۱۲۰۰ گرم به ۱۵۰۰ گرم رسید و حتی در اواخر این دورۀ چهارساله، نوجوانانی بودند كه در شبانه روز بیش از ۵كیلوگرم غذا میخوردند.
دلیل افزایش مصرف این بود كه نوجوانان آیندۀ خود را مبهم میدیدند.
🔺هنگامی كه مركز شبانهروزی در وضع عادی قرار داشت، افراد غذای خود را به یكدیگر تعارف میكردند
و نسبت به یكدیگر رابطهای مبتنی بر نیكوكاری، شفقت و نوعی از خودگذشتگی داشتند. امّا هنگامی كه شایعۀ كمبود غذا مطرح شد، تعارفات، رعایت ادب و رفتارهای مهربانانه، نسبت به یكدیگر كمتر شد.
🔺در واقع به دلیل مبهم بودن آینده، اخلاقی زیستن بر پایۀ عدالت، احسان، رعایت ادب و.. به مرور زمان كمرنگ گشت.
🔺آیندهی مبهم و نامعلوم افراد از نظر مالی، شغلی و.. آستانۀ اخلاق و تحمل را در هر جامعهای كاهش میدهد.
🔺به طور مثال، در جامعهای كه همۀ افراد با هر تخصصی میتوانند شغلی داشته باشند، كارشكنی، حسادت، تهمت، سخنچینی، چاپلوسی و.. كمتر است.
🔺به طور كلی در جامعهای كه نیازهای اساسی انسانها در آن تأمین میشود، افراد بر پایۀ موازین اخلاقی زندگی میكنند.
🔺پس اخلاقی زیستن
ارتباطی به نصیحتهای اخلاقی و ازدیاد مجالس دینی ندارد.
اخلاقی زیستن نیاز به آرامش ذهنی و ثبات اقتصادی دارد.
🔺به جای صرف هزینههای بسیار برای دعاهای مستحب و سخنرانیهای خسته کننده و مداحیهای سوزناک و خرج برای برپایی مجالس و همایشهای بیاثر ؛ بهتر است این ثروت عمومی را به واجبات مردم مخصوصا
ازدواج و شغل منتقل کنند.
🔺جوانی که شغل دارد و ازدواج کرده ، با خوشبینی به آینده مینگرد و همین آرامش به او زندگی اخلاقی بهتری هدیه خواهد داد.
پس چه خوب خواهد بود که مستحبات را کم کنند و به واجبات برسند.
🆔 @sokhanranihaa
🆔 @Sayehsokhan
پرسش :
مدتهاست در هر جمع و گروهی این سوال طرح میشود که:
چرا در ایران اختلاس زیاد است؟
تهمت فراوان است؟
دروغ بی.شمار است؟
چرا زیرآب زنی در کار و خیانت در شغل و فساد در خانواده افزون شده است؟
چرا جوانان به مواد مخدر روی آوردهاند؟
چرا رابطههای آنچنانی رواج یافته شد؟
چرا میزان تصادفات رانندگی زیاد شده؟
چرا دعواهای خانگی و خیابانی و چاقوکشی و قتل و جنایت و تجاوز روز به روز بیشتر میشود؟
چرا تحمل ایرانیها کم شده.؟
چرا فحش زیاد شده ..؟
چرا هر کس که سفری به اروپا میکند میگوید انجا احترام دیده و در ایران بیاحترامی ....؟
چرا و چرا؟؟
🔺مگر از صبح تاشب نوای دین از صدا و سیما به گوش نمیرسد؟
مگر هر هفته در کل کشور نماز جمعه برگزار نمیشود؟
مگر این همه مداح و سخنران که شب و روز از خدا و پیغمبر میگویند کم است ؟
پس چرا مشکلات اخلاقی جامعه روز به روز اسفناکتر و فجیعتر میشود؟؟
🔺به طورخلاصه چرا جامعه ایران از اخلاق دور شده است؟
✍️ پاسخ مصطفی ملکیان
پاسخ این همه سوال فقط یک عبارت است:
ابهام از آینده .................!!
در دهۀ ۱۹۶۰ تعدادی از روانشناسان اجتماعی فرانسوی با همكاری یك مؤسسۀ تحقیقاتی بزرگ، در اروپا یك مركز شبانه روزی تأسیس كردند.
🔺در این مركز، نوجوانان ۱۲تا ۱۹سال آموزش میدیدند و زندگی میكردند. مدّت یك سال همه چیز به صورت عادی جریان داشت
و آزمایشهای مختلف كمی و كیفی بر روی آنان انجام گرفت.
در طول این یك سال، هر نوجوان سه وعدۀ غذایی روزانه با احتساب میان وعدهها، ۸۰۰ گرم غذا میخورد.
🔺پس از یك سال به تدریج و آگاهانه شایعه كردند به علت وضعیت اقتصادی نابسامان شبانهروزی، ممكن است غذا به لحاظ كمی و كیفی جیرهبندی شود.
شش ماه بعد از این شایعه، میزان غذای مصرفی روزانه هر فرد از ۸۰۰ گرم به ۱۲۰۰ گرم افزایش یافت.
🔺هنگامی كه عملاً جیرهبندی را آغاز كردند، مصرف غذا از ۱۲۰۰ گرم به ۱۵۰۰ گرم رسید و حتی در اواخر این دورۀ چهارساله، نوجوانانی بودند كه در شبانه روز بیش از ۵كیلوگرم غذا میخوردند.
دلیل افزایش مصرف این بود كه نوجوانان آیندۀ خود را مبهم میدیدند.
🔺هنگامی كه مركز شبانهروزی در وضع عادی قرار داشت، افراد غذای خود را به یكدیگر تعارف میكردند
و نسبت به یكدیگر رابطهای مبتنی بر نیكوكاری، شفقت و نوعی از خودگذشتگی داشتند. امّا هنگامی كه شایعۀ كمبود غذا مطرح شد، تعارفات، رعایت ادب و رفتارهای مهربانانه، نسبت به یكدیگر كمتر شد.
🔺در واقع به دلیل مبهم بودن آینده، اخلاقی زیستن بر پایۀ عدالت، احسان، رعایت ادب و.. به مرور زمان كمرنگ گشت.
🔺آیندهی مبهم و نامعلوم افراد از نظر مالی، شغلی و.. آستانۀ اخلاق و تحمل را در هر جامعهای كاهش میدهد.
🔺به طور مثال، در جامعهای كه همۀ افراد با هر تخصصی میتوانند شغلی داشته باشند، كارشكنی، حسادت، تهمت، سخنچینی، چاپلوسی و.. كمتر است.
🔺به طور كلی در جامعهای كه نیازهای اساسی انسانها در آن تأمین میشود، افراد بر پایۀ موازین اخلاقی زندگی میكنند.
🔺پس اخلاقی زیستن
ارتباطی به نصیحتهای اخلاقی و ازدیاد مجالس دینی ندارد.
اخلاقی زیستن نیاز به آرامش ذهنی و ثبات اقتصادی دارد.
🔺به جای صرف هزینههای بسیار برای دعاهای مستحب و سخنرانیهای خسته کننده و مداحیهای سوزناک و خرج برای برپایی مجالس و همایشهای بیاثر ؛ بهتر است این ثروت عمومی را به واجبات مردم مخصوصا
ازدواج و شغل منتقل کنند.
🔺جوانی که شغل دارد و ازدواج کرده ، با خوشبینی به آینده مینگرد و همین آرامش به او زندگی اخلاقی بهتری هدیه خواهد داد.
پس چه خوب خواهد بود که مستحبات را کم کنند و به واجبات برسند.
🆔 @sokhanranihaa
🆔 @Sayehsokhan
Telegram
attach 📎
👏20❤8👍5
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM