انتشارات سایه سخن
9.37K subscribers
14.2K photos
5.28K videos
281 files
4.37K links
📚📚کتابخانه ای همراه؛
همراه با شما تا هنر زندگی🌹🌹

خرید کتاب از سایت:
⬇️⬇️⬇️⬇️
www.sayehsokhan.com

📚ثبت سفارش مستقیم کتاب در دایرکت تلگرام:
👇👇👇👇
@sayehsokhanpub

آدرس: خ 12فروردین، کوچه بهشت آیین، پ 19 همکف
تلفن: 02166496410 و 02166408408
Download Telegram
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
✍ سلام! صبح بخیر

امروزتان سرشار از عشق و برکت 💐

🆔 @Sayehsokhan
❤17👍3
📚نام کتاب: #گردونه_خودباوری
مدلی برای توسعۀ سرمایۀ مثبت روان‌شناختی

✍️نویسنده: #بصیر_مقدسیان
👩🏻‍🏫با مقدمه: استاد #مصطفی_ملکیان

📇ناشر: #سایه_سکوت با همکاری #سایه_سخن
📙قطع: رقعی، جلد: شومیز
🗞نوبت چاپ: #چاپ_اول ۱۴۰۳
🗃تعداد صفحات: ۳۲۰
         ➖➖➖➖➖➖➖➖
این کتاب سفری پرهیجان به دنیای درون است، با ارائه مدل گردونه خودباوری و گوی توفیق، بر این مهم تأکید می‌کند که باور معتبر انسان به قابلیت‌هایش نقشی اساسی در شکوفایی و شادکامی او دارد.

👈بخشی از مقدمه استاد ملکیان:

به گمان من اگر بخواهیم خودباوری را به دقیقترین، واضحترين، و کوتاه ترین صورت ممکن تعریف کنیم باید بگوییم که خودباوری عبارت است از تشخیص "من نمیخواهم" در زیر نقاب "من نمیتوانم".

شخصی که فاقد خودباوری است، در اعمّ اغلب موارد، آگاهانه یا ناآگاهانه، به جای "نمیخواهم فلان کار را بکنم" میگوید "نمیتوانم فلان کار را بکنم" و آهسته آهسته و کم کم به این گفته خوداش باور میآورد.
🎁اطلاعات بیشتر🎁


۱۶۵ #آشنایی_کلی_با_آثار_نشر_سایه_سخن

🆔 @SayehSokhan👇👇👇
❤10👍2
انتشارات سایه سخن
🌿 #دعوت انتشارات سایه‌سخن از همراهان و  کتاب‌خوان‌های عزیز دوستان و همراهان گرامی 🌹 در انتشارات سایه‌سخن همیشه باور داشته‌ایم که ارزش واقعی یک کتاب، فقط در صفحاتی که نوشته شده نیست؛ گاهی یک کتاب با خوانده شدن، وارد زندگی ما می‌شود، پرسشی را در ذهنمان ایجاد…
شماره ۶:

به نام آن‌که جان را خرد داد و خرد را چراغ راه جان کرد.

دوستان عزیزم در انتشارات وزین «سایه سخن»
سلامی به وسعت مهر و درودی به حرمت قلم، نثار جان ارجمندتان باد.

غرض از تحریر این کلمات، نه ادای تکلیفِ تعارف است و نه گزاردنِ حقِ سپاس با چند سطر مرکّب و کاغذ، که بعضی عطایا را زبان درخور نیست و بعضی بزرگواری‌ها را قلم، یارای وصف نه.

کتاب مستطاب «گردونه خودباوری»، نگاشته‌ی جناب بصیر مقدسیان، به لطف آن انتشارات دست این کمترین رسید و چه رسیدنی که گویی مسافری تشنه، ناگاه بر چشمه‌ای گوارا رسیده باشد.

برگ‌برگ این دفتر را با دیده‌ی دل خواندم، از پیشگفتار و مقدمه‌ی عالیجناب مصطفی ملکیان گرفته، تا فصل‌هایی که هر یک چون چراغی در راه تاریک آدمی روشن است.

نویسنده در این دفتر، سخن از خودباوری می‌گوید؛ اما نه از آن خودباوریِ بازاری که این روزها بر سر هر کوی و برزن حراجش کرده‌اند.

سخن از بازشناختنِ خویشتن است، از آن گوهری که در هیاهوی حادثه و غبارِ شکست، زیر پای آدمی پنهان می‌ماند و گاه سال‌ها باید بگذرد تا صاحبش بداند چه گوهری را در مشت داشته است.

این کتاب را که خواندم، دیدم «گردونه خودباوری» تنها کتاب نیست، آینه‌ای‌ست در برابر آدمی.

آدمی را می‌نشاند روبه‌روی خویش و می‌پرسد:
👌اگر همه‌چیز از تو گرفته شود، از آنچه باقی می‌ماند چه داری؟

و پاسخ، اگر از سر صدق باشد، شاید همان چیزی باشد که نویسنده در جست‌وجوی آن است:
اعتماد به خویش، امید به فردا، و توانِ دوباره برخاستن.

باری، در روزگاری که بسیاری از ما از خویشتن خویش دور افتاده‌ایم و هر حادثه‌ای دستی‌است که چراغ امید را از پنجره‌ی جانمان می‌گیرد، این کتاب مرهمی بود بر زخم‌های خاموش و ناهمواری‌های بسیار.

نویسنده، چرخ خودباوری را چنان در جان آدمی به گردش درمی‌آورد که خسته‌دلان را از منزل ناامیدی به آستانه‌ی توانمندی می‌رساند و این، کم هنری نیست.

اما حکایت تنها به نویسنده ختم نمی‌شود.
که اگر اندیشه‌ گوهر باشد، دستی باید تا آن را از معدن بیرون آورد؛ و اگر سخن سزاوار ماندن باشد، همتی باید تا آن را به گوش آیندگان برساند.

از این رو، بر طبع بلند و نگاه ژرف نشر سایه‌سخن در گزینش و نشر چنین آثار گران‌بهایی، درود و سپاس دارم. که انتشارات، تنها چاپخانه‌ی کلمات نیست. گاه خانه‌ای‌ست برای اندیشه‌هایی که اگر پناهی نیابند، در هیاهوی روزگار گم می‌شوند.

و در کنار آن، سپاس این کمترین نثار قلم توانای جناب بصیر مقدسیان باد که از رنج اندیشه، اثری آفریدند و از تجربه‌ی آدمی، چراغی برای آدمیان.

خداوندِ دادار، سایه‌ی مهر و دانش شما را بر سر اهل فرهنگ و اندیشه مستدام بدارد

و چراغ «سایه سخن» را روشن‌تر،
راه قلمتان را هموارتر،
و توفیقتان را روزافزون فرماید.
که هنوز، در این روزگارِ پرغبار،
به کتاب نیازمندیم،
به اندیشه محتاجیم،
و بیش از همه، به کسانی که چراغی در دست دارند و در تاریکی، راه را نشان می‌دهند.

با ارادت و سپاس

✍ محمدحسین فرقانی
کارشناس ارشد معماری
موسس و مدیرعامل موسسه مردم نهاد فرهنگستان ماندگار ایرانشهر- یزد

#کامنت_شما

🆔 @Sayehsokhan
❤17
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
زندگی کوتاه‌تر از اینه که با کسی بمونی که نمی‌دونه می‌خواد باشه یا نه.
برای من انتخاب شدن مهم‌تر از بودن به عنوان گزینه پیش‌فرض است. اگر کسی کنارم بمونه، باید بخواد، نه اینکه از ترس یا عادت باشه. خوشبختی من به هیچ کسی وابسته نیست؛ من می‌توانم به تنهایی خوشبخت باشم”

@eshgh_javdanegi_channel
🆔 @Sayehsokhan
❤26👏6
هلاک شدگانِ تاریخ و جغرافیایِ تفکّر

🔹بارها گفته‌ام و باز هم تأکید می‌کنم کم نیستند افرادی که هلاک‌شده و ضربه‌خوردۀ جغرافیایِ افکارند؛ یعنی فکر می‌کنند که اگر فکری از شرق است، باید گرفت یا اگر از غرب است، باید وازد.

🔹 به همین نحو کم نیستند کسانی که هلاک‌شده یا ضربه‌خوردۀ تاریخِ فکرند. به این صورت که می‌گویند اگر فکری نو است، باید قبول کرد یا اگر کهنه است، باید رد کرد.

🔹ما نباید برای فکر، تاریخ و زمان قائل باشیم و نو و کهنه اش بکنیم. نباید جغرافیا و مکان قائل باشیم.

#مصطفی_ملکیان

🆔 @Sayehsokhan
👍15👏9
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
✍ سلام! صبح بخیر

امروزتان سرشار از عشق و برکت 💐

🆔 @Sayehsokhan
❤24👍2👏1
❤9
انتشارات سایه سخن
🌿 #دعوت انتشارات سایه‌سخن از همراهان و  کتاب‌خوان‌های عزیز دوستان و همراهان گرامی 🌹 در انتشارات سایه‌سخن همیشه باور داشته‌ایم که ارزش واقعی یک کتاب، فقط در صفحاتی که نوشته شده نیست؛ گاهی یک کتاب با خوانده شدن، وارد زندگی ما می‌شود، پرسشی را در ذهنمان ایجاد…
شماره ۷:

با انتشارات سایه‌سخن از دور تا نزدیک

به اقتضای کارم به‌عنوان مسئول انتخاب کتاب در کتابخانه مرکزی دانشگاه تهران، چند دهه آشنایی کم‌و‌زیادی با بیشتر کتاب‌های منتشرشده در کشور داشتم(و هنوز هم علیرغم بازنشستگی سعی در تداوم این روند را دارم).

از نظر شخصی نیز دامنه مطالعات‌ام تقریبن همه رشته‌های علوم انسانی و اجتماعی به‌جز روان‌شناسی را شامل می‌‌شد(در دانشکده‌های اقتصاد و علوم سیاسی دانشگاه تهران تحصیل کرده‌ام)،.

علت عدم‌علاقه‌ام به روان‌شناسی آن‌که بود که در ابتدا _ به غلط _ فکر می‌کردم روان‌شناسی یک رشته جدی درباره رفتار درونی است که چندان به درد من نمی‌خورد، و در ادامه نیز _ از اواخر دهه ۶۰ به بعد _ انبوهی از کتابهای روان‌شناسی زرد منتشر شد که بیشتر شبه‌علم بود تا علم. چون به‌ندرت ویژگی‌های یک کتاب پژوهشی را داشتند.

نگاه شخصی من به این رشته سال‌های طولانی چنین بود. ولی در هرحال چون می‌باید کتابهای روان‌شناسی را برای انتخاب در کتابخانه مرکزی با همان دقتی ببینم که کتابهای سایر رشته‌ها را، و نویسندگان، مترجمین، ناشرین، موضوعات اصلی و فرعی، و دیگر جنبه‌های موثر در انتخاب یا عدم انتخاب کتاب‌ها را بررسی کرده و آگاهانه درباره آن‌ها ‌و تعداد نسخه‌های و...تصمیم بگیرم،  به‌ناچار بایستی نظر شخصی را کنار گذاشته و نکاه مسئولیت‌پذیر به کارم و وظیفه‌ام داشته باشم.

همین روند بود تا این‌که در اواسط دهه ۹۰، کتابهایی یک شکل از یک ناشر با زمینه طرح روی جلد سفید، لب‌برگردان، صحافی خوب، و حروفچینی زیبا و حرفه‌ای  در زمینه روان‌شناسی نظرم را جلب کرد. تا آن زمان در زمینه روان‌شناسی با انتشارات ا. و چند ناشر دیگر آشنا شده بودم، ولی در ظاهر یا فرم و محتوا جذابیت خاصی برای‌ام نداشتند.

اوایل پیگیر تمام کتابهای این ناشر جدید نبوده و تنها برخی آثار آن برای‌ام مهم بود، چون فکر می‌کردم جرقه‌ای در تاریکی است، به‌زودی خاموش می‌شود، و چندان امیدی به تداوم کمی و کیفی آن نیست.

اما هنگامی که کتاب‌های چاپ اول این انتشارات فزونی گرفت، آثار قبلی آن به دفعات و در تیراژهای بالا تجدیدچاپ شد، در ویترین‌ها و قفسه‌های کتابفروشی‌ها زیاد به چشمم آمد، و کتابخانه مرکزی با پیشنهاد افزایش نسخه‌های عناوین آن روبرو شدیم، متوجه شدم یک اتفاق مهم در حوزه نشر کتاب‌های روان‌شناسی رخ داده و ناشری متولد شده است که به زودی بیشتر از آن خواهیم شنید. پیش‌بینی که تحقق یافت و واقعیتی خوشایند که در سال‌های بعد این نهال زیبا را به درختی تنومند تبدیل کرد که بسیاری چون من در سایه‌اش و سکوتش* بسیار آموختند و در زندگی‌شان به کار بستند.

اسم این انتشارات سایه‌سخن بود.


*"سایه‌سکوت" نام دیگر ناشر وابسته به همین مجموعه است.

 ✍ محمد دهدشتی

#کامنت_شما

🆔 @Sayehsokhan
❤22👏4👍1
کشمکش اضداد

زندگی پر از فراز و نشیبها‌ست
دلت میخواد کاری کنی اما مجبوری کار دیگری انجام‌دهی.
از چیزی ناراحتی، اما میدانی که نباید باشی.
چیزهایی را امر مسلم می‌پنداری و این در حالتی هست که میدانی هرگز نباید چیزی را امر مسلم بدانی.
همه ما جایی در این میانه زندگی می‌کنیم.
حالا چه کسی برنده می‌شود؟
عشق برنده میشود.
برنده همیشه عشق است.

⚜سه‌شنبه‌ها با موری
⚜میچ آلبوم

🆔 @Sayehsokhan👇👇👇
❤16
#کتابخوانی

سه شنبه‌ها با موری
(مردپیر...مرد جوان و بزرگ‌ترین درس زندگی) میچ البوم، ترجمه: ماندانا قهرمانلو، نشر قطره، چاپ بیست و هفتم1397

موضوع کتاب، داستانِ نویسنده‌ی کتاب«میچ»(میچل) با استادِ خودش است که به بیماری کُشنده‌ای دچار شده‌است و چندماه بیشتر فرصت زندگی ندارد. بیماری او سایش و فرسایش استخوان(MSL) است که هر روز نحیف‌تر و بی‌دست و پا تَرش می‌سازد. راوی، در چند جلسه با او درباره‌ی مسائل مهم زندگی به گفت و گو می‌پردازد.  در ضمن، با نوعی بازگشت به گذشته، خاطره‌ها و ماجراهای دیگری نیز باز گفته می‌شود. سرانجام، استاد که«موری» نام دارد می‌میرد.
گزیده‌هایی از کتاب:

فرهنگ و سُنّتِ حاکم بر ما این دید را به مردم القا می‌کند که احساسِ خوبی نسبت به خودشان داشته باشند و تو باید خیلی قوی باشی که بتوانی بگویی: اگر سُنّت برایت کاربُرد ندارد، ولش کن!
(ص75)

خیلی‌ها با زندگی عاری از مفهوم، به این طرف و آن طرف می‌روند. انگار در عالَمِ بین خواب و بیداری سیر می‌کنند، حتی زمان‌هایی که به زَعمِ خود، مشغولِ انجامِ کارهای بزرگی هستند. این به آن دلیل است که آن‌ها راهشان را اشتباه انتخاب کرده‌اند.
آنچه که می‌تواند به زندگی تو معنی و مفهوم بدهد، وَقفِ خودت در راهِ دوست داشتن و عشق به دیگران است. وقفِ خودت به جمعیتِ اطراف، و وقفِ خودت به خَلقِ پدیده‌هایی که به تو انگیزه و مفهوم بدهد.
(ص76)
مهم‌ترین چیز در زندگی این است که یاد بگیریم:
یک، چگونه امواج ِعشق را بیرون بفرستیم؛
و دو، چگونه امواج عشق را پذیرا باشیم.
پذیرای امواجِ عشق باشیم. ما فکر می‌کنیم استحقاق و ظرفیتِ عشق را نداریم. فکر می‌کنم اگر اجازه دهیم عشق در ما نفوذ کند، خیلی حسّاس و مهربان خواهیم شد. اما خردمندی به نام«لِوین» چه خوب این مطلب را گفته که:
عشق، تنها عملِ عقلانی(منطقی) است.
(ص86)

من هر روز از این پنجره به بیرون نگاه می‌کنم. متوجه تغییراتِ درختان می‌شوم و قدرتِ وَزشِ باد. درست مانند این است که من گذرِ زمان را از میان شیشه‌های پنجره می‌بینم. از آن‌جا که می‌دانم دیگر تقریباً زمانِ من سپری شده، به سَمتِ طبیعت کشیده شده‌ام، طوری که برای اولین بار دارم آن را می‌بینم.
(صص123-124)

یا عاشقِ یکدیگر باشید یا بمیرید! قشنگ است ،نه؟ و حقیقتِ مَحض است. بدونِ عشق، ما پرنده‌های شکسته بالیم.
(ص133)

وقتی سِنِّ تو بالا می‌رود چیزهای بیشتری یاد می‌گیری. اگر تو همیشه در سِنِّ بیست و دوسالگی بمانی، همیشه به همان خامی و جهالتِ بیست و دوسالگی هستی.
پیری، صرفاً فرسودگی نیست؛ پیری، رشد و بزرگی است. مثبت‌های آن، حتی از مثبت‌های مقوله‌ی مرگ نیز بیشتر است، زیرا تو به این ادراک می‌رسی که می‌خواهی بمیری، درنتیجه، زندگی بهتری را زندگی خواهی کرد. اگر تو معنا و مفهومی در زندگی‌ات پیدا کنی، هرگز نمی‌خواهی به گذشته برگردی. دلت می‌خواهد پیش بروی. دلت می‌خواهد بیشتر ببینی، کارهای بیشتری انجام دهی.     
(صص166-167)

نوعی شُست و شوی مغزی در کشور ما وجود داشته و دارد. یک چیز را بارها تکرار می‌کنند؛ کاری که مدام در این‌کشور انجام می‌دهیم.
(ص174)
اگر تو داری تلاش می‌کنی قابلیت‌هایت را به رخِ بالادستی های خودت بکشی، این کار را کُلّا کنار بگذار؛ چون به هرحال، آن‌ها تو را از بالا نگاه خواهند کرد.
اگر هم داری تلاش می‌کنی قابلیت‌هایت را به رخِ پایین‌دستی‌های خودت بکشی، این کار را هم کُلّا کنار بگذار؛ چون آن‌ها فقط به تو حسادت خواهند ورزید.
موقعیتِ اجتماعی، جایی برای تو باز نخواهد کرد. فقط قلبِ گشوده‌ی تو می‌تواند این امکان را برایت فراهم بیاورد که درمیانِ تک تکِ افراد غوطه‌ور شوی و میانِ آن، جایی برای خودت باز کنی. 
(ص189)

این‌که چگونه فکر کنیم، ارزش‌گذاری‌هایمان در زندگی چیست؟ باید خودت انتخاب کنی. نمی‌توانی به هرکسی یا به هرجامعه‌ای اجازه بدهی که ارزش‌ها و افکار تو را تعیین کنند.
(ص213)
هرجامعه‌ای مشکلات خاص خودش را دارد، فکر می‌کنم فرار راهش نیست. تو باید آن قدر کار کنی که فرهنگِ خودت را خَلق کنی.
(ص214)
روی خانواده‌ی بشری سرمایه‌گذاری معنو ی کن. جامعه‌ی کوچکی تشکیل بده از آن‌هایی که دوستشان داری و آن‌ها هم تو را دوست دارند.
(ص215)

پیش از مرگ، خودت را ببخش، سپس دیگران را هم.
(ص225)

🆔 @Sayehsokhan
❤21
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
جاه و جلال من تویی ملکت و مال من تویی
آب زلال مـن تـویـی بـی تـو بـسـر نــمـی‌شـود

• #ویژه : اجرای خصوصی خسرو آواز ایران استاد شجریان به همراهی پیانو نوازی استاد اردشیر روحانی! + این اجرا به تازگی منتشر شده است.
✦♥️✦کانال استاد شجریان✦♥️✦
❤12👍1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
❤1
✍ سلام! صبح بخیر

امروزتان سرشار از عشق و برکت 💐

🆔 @Sayehsokhan
❤21
💞 هشت قرار عاشقانه

📖 کتاب از نگاه یک دوست و همراه گرامی
گاهی بهترین معرفی یک کتاب، از زبان کسی است که آن را با علاقه خوانده، با مطالبش ارتباط برقرار کرده، تاثیرش را در رابطه خود با همسرش دیده و تجربه خود را صمیمانه با دیگران به اشتراک می‌گذارد.

در این ویدئو، یکی از دوستان فرهیخته و همراهمان، که با کتاب‌های ما آشنایی و انس دیرینه داشته‌اند، یکی از آثار سایه سخن (#هشت_قرار_عاشقانه) را به انتخاب خود معرفی کرده‌اند و برداشت و تجربه ارزشمندشان را با شما عزیزان به اشتراک می‌گذارند.
از سرکار خانم نسرین ابراهیم‌زاده صمیمانه سپاسگزاریم که با صرف وقت و محبت خود، ما را در ترویج فرهنگ کتاب و کتابخوانی همراهی کرده‌اند.🌺

#هشت_قرار_عاشقانه
#دکتر_جان_و_جولی_گاتمن
#سحر_محمدی
#چاپ_پنجم
#روانشناسی_رابطه
#زندگی_مشترک
#عشق_ماندگار
#ازدواج_قرار_بهبود_رابطه
#انتشارات_سایه_سخن

🆔 @Sayehsokhan👇👇👇
👏8👎1
#طنز

«خداکجاست؟»
ترجمه: احمد عزتی‌پرور

مادری جوان و پریشان‌احوال، دو پسر شیطان و بازیگوش داشت که از دستشان ذلّه شده بود و نمی‌دانست چطور اداره‌شان کند. برای آخرین اقدام، بچه‌ها را پیشِ خشن‌ترین کشیش شهر بُرد تا بلکه ادبشان کند. اول، پسر بزرگ‌تر برای دوره‌ی سخت آموزشی پذیرفته شد. کشیش از پشت میز نگاهی به پسرک انداخت و لحظه‌ای درنگ کرد و سپس پرسید:
- خدا کجاست؟
بچه با حیرت خاموش ماند. کشیش از روی صندلی بلند شد و سؤالش را تکرار کرد:
- از تو پرسیدم خدا کجاست؟
پسرک از ترس و نگرانی بر خود لرزید. این چطور آموزش دادن به بچه‌ای بَد است! کشیش، درحالی.که دور میزش قدم می‌زد، فریادکشید:
- خداکجاست؟
پسرک از صندلی خم شد و با شتاب به طرف درِ خروجی و برادرش دوید. برادر پرسید:
- چی شده؟ موضوع چیه؟
- اوضاع خیلی بد است! کلیسا خدا را گم کرده و می‌خواهد آن را به گردنِ ما بیندازد!

A desperate young mother had two incorrigible boys. Having exhausted all suggestions for controlling ‎the little hellions, she tried one last approach: she took them to the meanest preacher in town for a ‎lecture.  First, the older boy was admitted into the stern minister's study.  ‎
Glaring at the boy from behind the desk, the preacher waited a few moments, then challenged the ‎boy:  “Young man, where is God?”  ‎
The boy was stunned to silence.  The preacher rose part way out of his chair and repeated the ‎question, “I asked you, Where Is God?”  ‎
The boy began to quake with dread; this was no ordinary lecture for being bad! Stepping around from ‎behind the desk, the impassioned preacher now shouted his question, “WHERE IS GOD!?”  ‎
At this, the boy leaped from his chair and bolted out the door, running headlong into his little brother.  ‎
‎“What's wrong? What's the matter?” his brother asked.    ‎
‎“It's awful!  The church has LOST GOD and they're BLAMING US!”

     ‎https://telegram.me/ezzatiparvar
🆔 @Sayehsokhan
❤16👏10
#عشق

متنِ یک اندیشمند فرانسوی:

این شغل معلمی را به هزار زحمت به دست آوردم...اما از نخستین ساعات تدریس، احساس کردم آن برق توجهی را که هرگز با هیچ چیز دیگر اشتباه نمی‌شود، به شاگردانم منتقل کرده‌ام.

می‌توانم بگویم بهترین بخش وجودم را صرف آنان می‌کنم. هر بهره‌ای که هر روز از مطالعات و اندیشه‌هایم در تنهایی می‌گیرم، به درس‌هایم راه می‌یابد.

می‌خواهم کسانی که به کلاس درس من می‌آیند، از تماس مختصری که با من دارند، چیزی بیش از مقداری معلومات دقیق دریابند؛
آرمانم آن است که مرتبه‌ی معنوی آنان را بالا ببرم، شخصیتشان را تعالی بخشم و بر روان‌هایی که پذیرای تاثیرند، برای همیشه اثری بگذارم:

به راستی گمان می‌کنم چنین نتیجه‌ای به دست آورده‌ام که با این همه کوشش من نامتناسب نیست.

تدریس من هیچ شباهتی به یک شغل و حرفه ندارد: تمام لذت زندگی من در آن است، ثمره‌ی حیات من است و در اوقات ملال، مایه‌ی تسلای من است.

(ژان پاروا، روژه مارتین دوگار،
ترجمه: منوچهر بدیعی)

🆔 @Sayehsokhan
❤21👏3
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
✍ سلام! صبح بخیر

امروزتان سرشار از عشق و برکت 💐

🆔 @Sayehsokhan
👏12❤5👍2