🌹🌷چکلیست خودآزمایی:
آیا من یک دیکتاتور هستم؟
آیا در روابط خانوادگی و عاطفی خود قهر میکنیم؟
آیا تحمل انتقاد نداریم و از شنیدن نقد برآشفته میشویم؟
آیا همواره در پی اثبات حقانیت خود هستیم؟
آیا اعتراف به اشتباه برایمان دشوار است؟
آیا مخالفان خود را صرفاً به دلیل گرایش سیاسی، مذهبی یا فکریشان بلاک و حذف میکنیم؟
دیکتاتوری نه با تصاحب یک صندلی سیاسی، بلکه از روزی آغاز میشود که توانایی همزیستی با «دیگریِ متفاوت» را در درون خود از دست میدهیم.
دیکتاتوری پیش از آنکه یک جایگاه سیاسی یا یک ساختار مدنی باشد، یک وضعیت روانی است؛ انقباضی درونی که اگر ابزار قدرت مادی را نیابد، خود را در روابط خانوادگی، عاطفی، محیط کار و حتی صفحههای شبکههای اجتماعی بازتولید میکند.
نفست اژدهاست او کی مرده است
از غم و بیآلتی افسرده است
اگر امروز اختلاف نظر را با قهر، حذف، تحقیر یا خاموش کردن دیگری پاسخ میدهیم، در صورت دسترسی به ابزارهای قدرت نیز همان الگوی روانی میتواند خود را در مقیاسی بزرگتر بازتولید کند. اژدهای خودکامگی همیشه نمیخوابد؛ گاهی فقط دندان و چنگال در اختیار ندارد.
برای انسانِ خودکامه، نقد یا زاویهٔ دید متفاوت، صرفاً یک اختلاف نظر نیست. از آنجا که ارزش روانی خود را به «محق بودن» گره زده است، هر مخالفتی برای دستگاه عصبی او به یک تهدید وجودی تبدیل میشود. در چنین وضعیتی، به جای ارزیابی نقد، وارد فاز «جنگ یا گریز» میشود و برای حفظ هویت خود، به منتقد حمله میکند یا او را حذف میکند.
یکی از رایجترین مغالطههای استدلالی در زندگی روزمره و عرصهٔ سیاست، مغالطهٔ «تو هم همینطور» (Tu quoque) است.
همهٔ ما کسانی را دیدهایم که کافی است کوچکترین نقدی، حتی در حد «بالای چشمت ابروست» بشنوند، تا فوراً عیبهای منتقد را فهرست کنند. این همان سازوکار دفاعی «تو هم همینطور» است؛ فرد به جای روبهرو شدن با نقد، به جستوجوی خطای منتقد میرود، گویی وجود خطایی در دیگری، خطای خودش را از میان میبرد. حال آنکه یک کار زشت، حتی اگر تمام دنیا آن را انجام دهند، از زشتیاش کاسته نمیشود.
از فساد انتقاد میکنی. میگویند:
همه جای دنیا فساد هست.
از اختلاس انتقاد میکنی. میگویند:
هیچ کشوری بیاختلاس نیست.
از فقر میگویی. پاسخ میدهند:
هیچ کجای دنیا بهشت نیست.
از سرکوب انتقاد میکنی. میگویند:
پلیس کشورهای دیگر هم همین کار را میکند؛ حتی بدتر.
در ظاهر، این پاسخها منطقی به نظر میرسند، اما در حقیقت هیچکدام پاسخی به پرسش اولیه نیستند. پرسش این نبود که «آیا جای دیگری هم این مشکل وجود دارد؟»
پرسش این بود: آیا این رفتار درست است؟
وجود فساد در کشوری دیگر، فساد اینجا را توجیه نمیکند. وجود اختلاس در جایی دیگر، اختلاس اینجا را مشروع نمیکند. وجود فقر در گوشهای از جهان، مسئولیت ما را در برابر فقر از میان نمیبرد. وجود سرکوب در کشوری دیگر، سرکوب را به عدالت تبدیل نمیکند. باطل، با کثرتِ پیروان، حق نمیشود.
یکی از دقیقترین نشانههای دیکتاتوری درون، پناه بردن به پرخاشگری منفعلانه (Passive-Aggressive) است؛ قهر، سکوت تنبیهی، بایکوت و باجگیری عاطفی. کسی که امروز در موقعیت ضعف، با این ابزارها فضای روانی اطرافیان را ناامن میکند، همان منطق سلطه را در مقیاسی کوچک به نمایش گذاشته است.
حذف یا بلاک کردن دیگران همیشه نشانهٔ دیکتاتوری نیست؛ گاهی مرزبندی سالم در برابر توهین، آزار، تهدید یا خشونت است. اما بلاک کردن صرفاً به دلیل شنیدن یک نظر متفاوت، میتواند نشانهای از تحمل پایین تفاوت و گرایشهای اقتدارگرایانه باشد؛ نوعی انکار مکانیکی، شبیه کودکی که چشمهایش را میبندد و گمان میکند جهان ناپدید شده است. دکمهٔ بلاک، دکمهٔ نابودی انسانها نیست؛ حذفِ دیگری از صفحهٔ نمایش، او را از واقعیت حذف نمیکند.
مهمترین تفاوت انسانِ بالغ با انسانِ خودکامه، نه در تعداد موافقان او، بلکه در کیفیت رابطهاش با مخالفان است. انسانِ بالغ میتواند با کسی که جهان را متفاوت میبیند گفتوگو کند، بیآنکه برای حفظ هویت خود ناچار به حذف، تحقیر یا خاموش کردن او شود. بلوغ روانی، توانایی شنیدن حقیقت است؛ حتی وقتی از زبان کسی بیان میشود که دوستش نداریم.
آزادی نیز پیش از آنکه در صندوقهای رأی یا قوانین اساسی متولد شود، در ظرفیت روانی ما برای زیستن در کنار «دیگریِ متفاوت» شکل میگیرد.
قاسم_سلطانی
http://telegram.me/bavarh
🆔 @Sayehsokhan
آیا من یک دیکتاتور هستم؟
آیا در روابط خانوادگی و عاطفی خود قهر میکنیم؟
آیا تحمل انتقاد نداریم و از شنیدن نقد برآشفته میشویم؟
آیا همواره در پی اثبات حقانیت خود هستیم؟
آیا اعتراف به اشتباه برایمان دشوار است؟
آیا مخالفان خود را صرفاً به دلیل گرایش سیاسی، مذهبی یا فکریشان بلاک و حذف میکنیم؟
دیکتاتوری نه با تصاحب یک صندلی سیاسی، بلکه از روزی آغاز میشود که توانایی همزیستی با «دیگریِ متفاوت» را در درون خود از دست میدهیم.
دیکتاتوری پیش از آنکه یک جایگاه سیاسی یا یک ساختار مدنی باشد، یک وضعیت روانی است؛ انقباضی درونی که اگر ابزار قدرت مادی را نیابد، خود را در روابط خانوادگی، عاطفی، محیط کار و حتی صفحههای شبکههای اجتماعی بازتولید میکند.
نفست اژدهاست او کی مرده است
از غم و بیآلتی افسرده است
اگر امروز اختلاف نظر را با قهر، حذف، تحقیر یا خاموش کردن دیگری پاسخ میدهیم، در صورت دسترسی به ابزارهای قدرت نیز همان الگوی روانی میتواند خود را در مقیاسی بزرگتر بازتولید کند. اژدهای خودکامگی همیشه نمیخوابد؛ گاهی فقط دندان و چنگال در اختیار ندارد.
برای انسانِ خودکامه، نقد یا زاویهٔ دید متفاوت، صرفاً یک اختلاف نظر نیست. از آنجا که ارزش روانی خود را به «محق بودن» گره زده است، هر مخالفتی برای دستگاه عصبی او به یک تهدید وجودی تبدیل میشود. در چنین وضعیتی، به جای ارزیابی نقد، وارد فاز «جنگ یا گریز» میشود و برای حفظ هویت خود، به منتقد حمله میکند یا او را حذف میکند.
یکی از رایجترین مغالطههای استدلالی در زندگی روزمره و عرصهٔ سیاست، مغالطهٔ «تو هم همینطور» (Tu quoque) است.
همهٔ ما کسانی را دیدهایم که کافی است کوچکترین نقدی، حتی در حد «بالای چشمت ابروست» بشنوند، تا فوراً عیبهای منتقد را فهرست کنند. این همان سازوکار دفاعی «تو هم همینطور» است؛ فرد به جای روبهرو شدن با نقد، به جستوجوی خطای منتقد میرود، گویی وجود خطایی در دیگری، خطای خودش را از میان میبرد. حال آنکه یک کار زشت، حتی اگر تمام دنیا آن را انجام دهند، از زشتیاش کاسته نمیشود.
از فساد انتقاد میکنی. میگویند:
همه جای دنیا فساد هست.
از اختلاس انتقاد میکنی. میگویند:
هیچ کشوری بیاختلاس نیست.
از فقر میگویی. پاسخ میدهند:
هیچ کجای دنیا بهشت نیست.
از سرکوب انتقاد میکنی. میگویند:
پلیس کشورهای دیگر هم همین کار را میکند؛ حتی بدتر.
در ظاهر، این پاسخها منطقی به نظر میرسند، اما در حقیقت هیچکدام پاسخی به پرسش اولیه نیستند. پرسش این نبود که «آیا جای دیگری هم این مشکل وجود دارد؟»
پرسش این بود: آیا این رفتار درست است؟
وجود فساد در کشوری دیگر، فساد اینجا را توجیه نمیکند. وجود اختلاس در جایی دیگر، اختلاس اینجا را مشروع نمیکند. وجود فقر در گوشهای از جهان، مسئولیت ما را در برابر فقر از میان نمیبرد. وجود سرکوب در کشوری دیگر، سرکوب را به عدالت تبدیل نمیکند. باطل، با کثرتِ پیروان، حق نمیشود.
یکی از دقیقترین نشانههای دیکتاتوری درون، پناه بردن به پرخاشگری منفعلانه (Passive-Aggressive) است؛ قهر، سکوت تنبیهی، بایکوت و باجگیری عاطفی. کسی که امروز در موقعیت ضعف، با این ابزارها فضای روانی اطرافیان را ناامن میکند، همان منطق سلطه را در مقیاسی کوچک به نمایش گذاشته است.
حذف یا بلاک کردن دیگران همیشه نشانهٔ دیکتاتوری نیست؛ گاهی مرزبندی سالم در برابر توهین، آزار، تهدید یا خشونت است. اما بلاک کردن صرفاً به دلیل شنیدن یک نظر متفاوت، میتواند نشانهای از تحمل پایین تفاوت و گرایشهای اقتدارگرایانه باشد؛ نوعی انکار مکانیکی، شبیه کودکی که چشمهایش را میبندد و گمان میکند جهان ناپدید شده است. دکمهٔ بلاک، دکمهٔ نابودی انسانها نیست؛ حذفِ دیگری از صفحهٔ نمایش، او را از واقعیت حذف نمیکند.
مهمترین تفاوت انسانِ بالغ با انسانِ خودکامه، نه در تعداد موافقان او، بلکه در کیفیت رابطهاش با مخالفان است. انسانِ بالغ میتواند با کسی که جهان را متفاوت میبیند گفتوگو کند، بیآنکه برای حفظ هویت خود ناچار به حذف، تحقیر یا خاموش کردن او شود. بلوغ روانی، توانایی شنیدن حقیقت است؛ حتی وقتی از زبان کسی بیان میشود که دوستش نداریم.
آزادی نیز پیش از آنکه در صندوقهای رأی یا قوانین اساسی متولد شود، در ظرفیت روانی ما برای زیستن در کنار «دیگریِ متفاوت» شکل میگیرد.
قاسم_سلطانی
http://telegram.me/bavarh
🆔 @Sayehsokhan
👍12👏5
سیمون دوبووار فیلسوف، نویسنده و اندیشمند برجستهٔ فرانسوی بود که در ۱۹۰۸ میلادی در پاریس متولد شد و در سال ۱۹۸۶ درگذشت. او یکی از چهرههای اصلی اندیشهٔ اگزیستانسیالیسم و از تأثیرگذارترین نظریهپردازان جنبش زنان در قرن بیستم به شمار میرود
.
دوبووار بیشتر بهخاطر کتاب «جنس دوم» شناخته میشود؛ اثری مهم که در آن به بررسی جایگاه تاریخی، اجتماعی و فرهنگی زنان پرداخت.
او در این کتاب نشان داد که بسیاری از نابرابریهای میان زن و مرد، ریشه در ساختارهای اجتماعی دارد، نه در طبیعت انسان.
جملهٔ معروف او که میگوید: «انسان زن زاده نمیشود، بلکه زن میشود» به یکی از شعارهای اصلی جنبش برابریخواهی تبدیل شد
.
او علاوه بر فعالیتهای فلسفی، رماننویس و خاطرهنویس نیز بود و سالها با ژان پل سارتر رابطهای فکری و عاطفی داشت.
سیمون دوبووار شخصیتی مستقل، منتقد، سنتهای محدودکننده و مدافع آزادی فردی بود. اندیشهها و آثارش همچنان الهامبخش مبارزه برای عدالت و برابری در سراسر جهان است.
#سیمون_دوبووار
🆔 @Sayehsokhan
.
دوبووار بیشتر بهخاطر کتاب «جنس دوم» شناخته میشود؛ اثری مهم که در آن به بررسی جایگاه تاریخی، اجتماعی و فرهنگی زنان پرداخت.
او در این کتاب نشان داد که بسیاری از نابرابریهای میان زن و مرد، ریشه در ساختارهای اجتماعی دارد، نه در طبیعت انسان.
جملهٔ معروف او که میگوید: «انسان زن زاده نمیشود، بلکه زن میشود» به یکی از شعارهای اصلی جنبش برابریخواهی تبدیل شد
.
او علاوه بر فعالیتهای فلسفی، رماننویس و خاطرهنویس نیز بود و سالها با ژان پل سارتر رابطهای فکری و عاطفی داشت.
سیمون دوبووار شخصیتی مستقل، منتقد، سنتهای محدودکننده و مدافع آزادی فردی بود. اندیشهها و آثارش همچنان الهامبخش مبارزه برای عدالت و برابری در سراسر جهان است.
#سیمون_دوبووار
🆔 @Sayehsokhan
❤20👎1
«وقتی دفترچه تلفنِ مادرت زنگ میزند…»
دیروز وسط یک مهمانی، تلفنم زنگ خورد.
شمارهای ناشناس.
دختری جوان بود. گفت: «من دخترِ … خانم هستم.»
چند ثانیه طول کشید تا حافظهام در را باز کند.
سه سال پیش.
پشت درِ مطبی در تهران.
زنی شوخطبع، گرم، پرانرژی.
هر هفته همسر بیمارش را از شهری دیگر میآورد.
خسته بود، اما فرو نریخته بود.
نگران بود، اما تلخ نشده بود.
و در میان اضطرابِ نتیجهها، بلد بود با یک شوخی، دلِ مضطربی را آرام کند.
آن روزها نمیدانست خودش درگیر جنگی خاموش است.
نمیدانست سرطان، آرام و بیصدا، در بندبند سلولهایش خانه کرده.
او برای زنده نگه داشتن مرد زندگیاش میدوید،
بیخبر از اینکه زمان برای خودش کوتاهتر نوشته شده است.
دخترش گفت:
«مامانم چند ماهی است که رفته… هنوز باورم نمیشود… این همه تلاش کرد… بابا را سر پا کرد… اما خودش…»
و من یک ساعت شنوندهی سوگ دختری بودم که هرگز ندیده بودمش.
چرا به من زنگ زده بود؟
چرا به تکتک مخاطبان گوشی مادرش زنگ میزد؟
سالها در روانشناسی سوگ، تصور میشد برای سالم ماندن باید «رها کرد».
اما امروز میدانیم انسانها قرار نیست پیوند را قطع کنند؛
یاد میگیرند شکلش را عوض کنند.
آن دختر مادرش را رها نمیکرد.
داشت شبکهی پیوندهای او را دوباره لمس میکرد.
داشت مطمئن میشد مادرش فقط در قاب عکس خانهشان زندانی نشده.
داشت اثرش را در حافظهی جهان جمعآوری میکرد.
سوگ، فقط دلتنگی نیست.
تلاش برای تداوم رابطه است — در شکلی تازه.
وقتی گفتم مادرت را یادم هست؛
لبخندش را، انرژیاش را، شوخیهایش را…
در واقع به او کمک کردم رابطهاش را با مادرش بازتعریف کند.
نه به عنوان «فقدان مطلق»،
بلکه به عنوان «حضوری که شکلش عوض شده».
آن زن هنوز هست.
در آرامشی که سه سال پیش به من داد.
در لبخندی که هنوز در ذهنم زنده است.
در تنظیم هیجانی که ناخواسته برای یک غریبه انجام داد.
و این شاید عمیقترین پیام سوگ باشد:
ما از دست نمیدهیم تا همهچیز تمام شود؛
از دست میدهیم تا یاد بگیریم چگونه جور دیگری نگه داریم.
و اگر تو این روزها در سوگی…
اگر میترسی عزیزت در حال محو شدن است…
اگر از کمرنگ شدن صدا و تصویرش وحشت داری…
شاید لازم نباشد رهایش کنی.
شاید فقط لازم است راه تازهای برای ادامه دادنِ رابطهتان پیدا کنی.
پیوند قطع نمیشود.
شکلش عوض میشود.
و سؤال امروز من — هم از خودم، هم از شما — این است:
اگر فردا کسی دفترچه تلفنمان را ورق بزند،
چه ردّی از ما در دلهای دیگران زنده خواهد شد؟
فهیمه احمدی، روانشناس
@TreatmentOfGrief
🆔 @Sayehsokhan
دیروز وسط یک مهمانی، تلفنم زنگ خورد.
شمارهای ناشناس.
دختری جوان بود. گفت: «من دخترِ … خانم هستم.»
چند ثانیه طول کشید تا حافظهام در را باز کند.
سه سال پیش.
پشت درِ مطبی در تهران.
زنی شوخطبع، گرم، پرانرژی.
هر هفته همسر بیمارش را از شهری دیگر میآورد.
خسته بود، اما فرو نریخته بود.
نگران بود، اما تلخ نشده بود.
و در میان اضطرابِ نتیجهها، بلد بود با یک شوخی، دلِ مضطربی را آرام کند.
آن روزها نمیدانست خودش درگیر جنگی خاموش است.
نمیدانست سرطان، آرام و بیصدا، در بندبند سلولهایش خانه کرده.
او برای زنده نگه داشتن مرد زندگیاش میدوید،
بیخبر از اینکه زمان برای خودش کوتاهتر نوشته شده است.
دخترش گفت:
«مامانم چند ماهی است که رفته… هنوز باورم نمیشود… این همه تلاش کرد… بابا را سر پا کرد… اما خودش…»
و من یک ساعت شنوندهی سوگ دختری بودم که هرگز ندیده بودمش.
چرا به من زنگ زده بود؟
چرا به تکتک مخاطبان گوشی مادرش زنگ میزد؟
سالها در روانشناسی سوگ، تصور میشد برای سالم ماندن باید «رها کرد».
اما امروز میدانیم انسانها قرار نیست پیوند را قطع کنند؛
یاد میگیرند شکلش را عوض کنند.
آن دختر مادرش را رها نمیکرد.
داشت شبکهی پیوندهای او را دوباره لمس میکرد.
داشت مطمئن میشد مادرش فقط در قاب عکس خانهشان زندانی نشده.
داشت اثرش را در حافظهی جهان جمعآوری میکرد.
سوگ، فقط دلتنگی نیست.
تلاش برای تداوم رابطه است — در شکلی تازه.
وقتی گفتم مادرت را یادم هست؛
لبخندش را، انرژیاش را، شوخیهایش را…
در واقع به او کمک کردم رابطهاش را با مادرش بازتعریف کند.
نه به عنوان «فقدان مطلق»،
بلکه به عنوان «حضوری که شکلش عوض شده».
آن زن هنوز هست.
در آرامشی که سه سال پیش به من داد.
در لبخندی که هنوز در ذهنم زنده است.
در تنظیم هیجانی که ناخواسته برای یک غریبه انجام داد.
و این شاید عمیقترین پیام سوگ باشد:
ما از دست نمیدهیم تا همهچیز تمام شود؛
از دست میدهیم تا یاد بگیریم چگونه جور دیگری نگه داریم.
و اگر تو این روزها در سوگی…
اگر میترسی عزیزت در حال محو شدن است…
اگر از کمرنگ شدن صدا و تصویرش وحشت داری…
شاید لازم نباشد رهایش کنی.
شاید فقط لازم است راه تازهای برای ادامه دادنِ رابطهتان پیدا کنی.
پیوند قطع نمیشود.
شکلش عوض میشود.
و سؤال امروز من — هم از خودم، هم از شما — این است:
اگر فردا کسی دفترچه تلفنمان را ورق بزند،
چه ردّی از ما در دلهای دیگران زنده خواهد شد؟
فهیمه احمدی، روانشناس
@TreatmentOfGrief
🆔 @Sayehsokhan
❤31👏8👍3
▪️انسان معنوی کیست؟
مراد من از انسان معنوی، انسانی است که زندگیِ نیک دارد و کسی دارای زندگی نیک است که:
🔹اولاً: مطلوبهای اخلاقی در او تحقّق یافته باشد؛ یعنی مثلاً اهل «صداقت، عدالت، احسان، عشق و شفقت» باشد.
🔹 ثانیاً: مطلوبهای روانشناختی وی تحقّق یافته باشد؛ به این معنا که مثلاً دارای «آرامش، شادی و رضایت از خود» باشد؛
🔹ثالثاً: برای زندگی خود معنا و ارزشی قائل باشد.
#مصطفی_ملکیان
🍷@Hezar_bade
🆔 @Sayehsokhan
مراد من از انسان معنوی، انسانی است که زندگیِ نیک دارد و کسی دارای زندگی نیک است که:
🔹اولاً: مطلوبهای اخلاقی در او تحقّق یافته باشد؛ یعنی مثلاً اهل «صداقت، عدالت، احسان، عشق و شفقت» باشد.
🔹 ثانیاً: مطلوبهای روانشناختی وی تحقّق یافته باشد؛ به این معنا که مثلاً دارای «آرامش، شادی و رضایت از خود» باشد؛
🔹ثالثاً: برای زندگی خود معنا و ارزشی قائل باشد.
#مصطفی_ملکیان
🍷@Hezar_bade
🆔 @Sayehsokhan
❤23👍12
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
#از_شما
*❣️با درود و تقدیم مهر❣️*
*🌹 آدینهتان سرشار از آرامش و لبخند و نشاط باد🌿🌺*
🔰فاصلهای که کیفیت زندگی را تغییر میدهد!
بین «اتفاقی که میافتد» و «واکنشی که نشان میدهیم»، فاصلهای بسیار کوتاه وجود دارد. اما کیفیت زندگی ما دقیقاً در همان فاصله ساخته میشود.
بیشتر پشیمانیهای انسان، نتیجهی واکنشهای فوری است:
پاسخی که نباید همان لحظه داده میشد،
تصمیمی که در اوج خشم گرفته شد،
یا قضاوتی که بدون مکث انجام شد.
افراد پخته، الزاماً آرامتر نیستند، آنها فقط یاد گرفتهاند قبل از واکنش، چند ثانیه بیشتر مکث کنند.
همین چند ثانیه، گاهی مسیر یک رابطه، یک تصمیم یا حتی یک زندگی را تغییر میدهد.
*✅بلوغ، یعنی بین احساس و عمل، به اندازه چند نفس فاصله ایجاد کردن.*
🌹🍃🌺🍃🌹🍃🌺
محمدحسین فرقانی
با سپاس فراوان از دوست عزیزمان مهندس فرقانی از یزد
🆔 @Sayehsokhan
*❣️با درود و تقدیم مهر❣️*
*🌹 آدینهتان سرشار از آرامش و لبخند و نشاط باد🌿🌺*
🔰فاصلهای که کیفیت زندگی را تغییر میدهد!
بین «اتفاقی که میافتد» و «واکنشی که نشان میدهیم»، فاصلهای بسیار کوتاه وجود دارد. اما کیفیت زندگی ما دقیقاً در همان فاصله ساخته میشود.
بیشتر پشیمانیهای انسان، نتیجهی واکنشهای فوری است:
پاسخی که نباید همان لحظه داده میشد،
تصمیمی که در اوج خشم گرفته شد،
یا قضاوتی که بدون مکث انجام شد.
افراد پخته، الزاماً آرامتر نیستند، آنها فقط یاد گرفتهاند قبل از واکنش، چند ثانیه بیشتر مکث کنند.
همین چند ثانیه، گاهی مسیر یک رابطه، یک تصمیم یا حتی یک زندگی را تغییر میدهد.
*✅بلوغ، یعنی بین احساس و عمل، به اندازه چند نفس فاصله ایجاد کردن.*
🌹🍃🌺🍃🌹🍃🌺
محمدحسین فرقانی
با سپاس فراوان از دوست عزیزمان مهندس فرقانی از یزد
🆔 @Sayehsokhan
👏16❤15
📚 #برشی_از_کتاب : #یکصد_قاعده_زندگی
✍️ اثر: #ریچارد_تمپلار
👌 ترجمه: #ابوذر_کرمی
📕 چاپ: #پنجم
📇 انتشارات: #سایه_سخن
🆔 @Sayehsokhan👇👇👇
✍️ اثر: #ریچارد_تمپلار
👌 ترجمه: #ابوذر_کرمی
📕 چاپ: #پنجم
📇 انتشارات: #سایه_سخن
🆔 @Sayehsokhan👇👇👇
❤5
🌟 @sayehsokhan 🌟
قاعده 17: "در هر کاری اول باشید. به دوم شدن راضی نشوید."
چه کار سختی! واقعاً هم سخت است! اگر کار میکنید، کار خود را در نهایت انسانیت انجام دهید؛ اگر پدر یا مادر هستید، بهترین پدر یا مادر ممکن باشید؛ اگر باغبان هستید، بهترین باغبان ممکن باشید؛ اگر نباشید پس دنبال چه هستید و هدفتان چیست؟
چرا نباشید؟ چه غمانگیز است که اول شدن را بیخیال شوید. این قاعده واقعاً ساده و راحت است.
مثالی میزنم. بهترین پدر یا مادر ممکن کیست؟ نظرها متفاوت است.
شما خودتان چه نظری دارید؟
آیا میخواهید به کمتر از آن راضی شوید؟ البته که نه.
مطلب فوق در مورد هر کار دیگری که انجام میدهید صادق است. شما میخواهید بهترین فرد ممکن باشید.
وقتی به هدفتان برسید، به همه انتظارات جامهی عمل پوشیدهاید چون آنها چیزی جز "خودتان" نیستند. هیچکس دیگری نمیتواند بگوید که شما باختهاید یا موفق شدهاید. هیچکس دیگری نمیتواند معیاری برای اهداف و اقداماتتان تعیین کند.
خیلی خوب. بعضیها میگویند معلوم است که آدم خودش را تأیید میکند و هیچکس نمیگوید که «دوغ من ترش» است.
تعجب خواهید کرد اگر بدانید بعضی از افراد چقدر به خود سخت میگیرند در حالی که کسی آنها را نمیپاید. اگر بخواهیم خودمان را هم گول بزنیم که وامصیبتا.
نکتهی جالب در مورد معیارهای شخصی این است که هیچکس بهجز شما قدرت قضاوت ندارد و نمیتواند درست را از نادرست بازشناسد. این حالت چقدر رهاییبخش است؟ بینهایت.
بعد از اینکه تصمیم گرفتید اول شوید و معیارهایتان را تعیین کردید، تنها کاری که میماند این است که حرکت کنید و هر از گاهی معیارهای خود را چک کنید.
لازم نیست زیاد وارد جزئیات شوید.
به عنوان مثال، نگرش شما در مورد بهترین مادر یا پدر بودن میتواند این باشد که:
«من همیشه در خدمت فرزندانم و آمادهی کمک به آنها خواهم بود.» لازم نیست وارد جزئیات شوید که مثلاً روزی چندبار به آنها بگویید «دوستتان دارم» یا اینکه هر روز حواستان باشد بچهها جورابهایشان را بپوشند.
خیر همان نگرش و هدف فوقالذکر کافی است.
اگر قصوری کنید مشخص میشود که علت آن، عدم پیروی از این نگرش بوده است. اشتباه پیش میآید؛ اما اینکه هدفتان دوم شدن باشد بد است.
تنها کاری که باید بکنید این است که در مورد کاری که انجام میدهید و در مورد هدفتان یعنی اول شدن، آگاهانه فکر کنید.
کلید موفقیت این است که بدانید دارید چه کار میکنید و معیاری برای ارزیابی موقعیتتان داشته باشید و تنها خودتان، عملکرد خودتان را کنترل و نظارت کنید.
اهدافتان را ساده و دستیافتنی کنید.
اطمینان حاصل کنید که چه اولویتهایی دارید.
🆔 @Sayehsokhan
قاعده 17: "در هر کاری اول باشید. به دوم شدن راضی نشوید."
چه کار سختی! واقعاً هم سخت است! اگر کار میکنید، کار خود را در نهایت انسانیت انجام دهید؛ اگر پدر یا مادر هستید، بهترین پدر یا مادر ممکن باشید؛ اگر باغبان هستید، بهترین باغبان ممکن باشید؛ اگر نباشید پس دنبال چه هستید و هدفتان چیست؟
چرا نباشید؟ چه غمانگیز است که اول شدن را بیخیال شوید. این قاعده واقعاً ساده و راحت است.
مثالی میزنم. بهترین پدر یا مادر ممکن کیست؟ نظرها متفاوت است.
شما خودتان چه نظری دارید؟
آیا میخواهید به کمتر از آن راضی شوید؟ البته که نه.
مطلب فوق در مورد هر کار دیگری که انجام میدهید صادق است. شما میخواهید بهترین فرد ممکن باشید.
وقتی به هدفتان برسید، به همه انتظارات جامهی عمل پوشیدهاید چون آنها چیزی جز "خودتان" نیستند. هیچکس دیگری نمیتواند بگوید که شما باختهاید یا موفق شدهاید. هیچکس دیگری نمیتواند معیاری برای اهداف و اقداماتتان تعیین کند.
خیلی خوب. بعضیها میگویند معلوم است که آدم خودش را تأیید میکند و هیچکس نمیگوید که «دوغ من ترش» است.
تعجب خواهید کرد اگر بدانید بعضی از افراد چقدر به خود سخت میگیرند در حالی که کسی آنها را نمیپاید. اگر بخواهیم خودمان را هم گول بزنیم که وامصیبتا.
نکتهی جالب در مورد معیارهای شخصی این است که هیچکس بهجز شما قدرت قضاوت ندارد و نمیتواند درست را از نادرست بازشناسد. این حالت چقدر رهاییبخش است؟ بینهایت.
بعد از اینکه تصمیم گرفتید اول شوید و معیارهایتان را تعیین کردید، تنها کاری که میماند این است که حرکت کنید و هر از گاهی معیارهای خود را چک کنید.
لازم نیست زیاد وارد جزئیات شوید.
به عنوان مثال، نگرش شما در مورد بهترین مادر یا پدر بودن میتواند این باشد که:
«من همیشه در خدمت فرزندانم و آمادهی کمک به آنها خواهم بود.» لازم نیست وارد جزئیات شوید که مثلاً روزی چندبار به آنها بگویید «دوستتان دارم» یا اینکه هر روز حواستان باشد بچهها جورابهایشان را بپوشند.
خیر همان نگرش و هدف فوقالذکر کافی است.
اگر قصوری کنید مشخص میشود که علت آن، عدم پیروی از این نگرش بوده است. اشتباه پیش میآید؛ اما اینکه هدفتان دوم شدن باشد بد است.
تنها کاری که باید بکنید این است که در مورد کاری که انجام میدهید و در مورد هدفتان یعنی اول شدن، آگاهانه فکر کنید.
کلید موفقیت این است که بدانید دارید چه کار میکنید و معیاری برای ارزیابی موقعیتتان داشته باشید و تنها خودتان، عملکرد خودتان را کنترل و نظارت کنید.
اهدافتان را ساده و دستیافتنی کنید.
اطمینان حاصل کنید که چه اولویتهایی دارید.
🆔 @Sayehsokhan
👍8❤6👎3
در جنگ آدمی آرام آرام میمیرد
نه فقط با گلوله ،
بلکه ؛
با هر دوستی که از دست میدهد،
با هر خواب شبانهای که دیگر بر نمیگردد،
با هر لحظهای که باید به زندگی ،
عشق بورزد،
اما به جای آن پنهان میشود ؛
پشت یک سنگر، پشت یک هراس،
پشت یک اضطراب از دست دادن ها ....
پشت یک کابوس های تمام نشدنی ...
و وقتی جنگ تمام میشود
آنچه باقی میماند؛
آدمهایی هستند با قلبهای شکسته
که باید دوباره یاد بگیرند زندگی کنند..
✍ #ارنست_همینگوی
🙏🌻🦒🌱🙏🌻🦒🌱🙏🌻🦒🌱🙏
در جنگ، نخست خانهها ویران نمیشوند؛ نخست دلها ترک برمیدارند.
صدای خندهٔ کودکان، جای خود را به سکوتی میدهد که سالها در گوش زمان میپیچد.
آدمها زنده میمانند ؛
اما گاهی آنقدر زخمیاند که دیگر خودِ گذشتهشان نیستند.
و شاید تلخترین حقیقتِ جنگ ؛
این باشد که وقتی آتش خاموش میشود،
ویرانههای شهر را میتوان دوباره ساخت،
اما ساختنِ دلهایی که طعم ترس، داغ و جدایی را چشیدهاند،
سالها زمان میخواهد.
🆔 @Sayehsokhan
نه فقط با گلوله ،
بلکه ؛
با هر دوستی که از دست میدهد،
با هر خواب شبانهای که دیگر بر نمیگردد،
با هر لحظهای که باید به زندگی ،
عشق بورزد،
اما به جای آن پنهان میشود ؛
پشت یک سنگر، پشت یک هراس،
پشت یک اضطراب از دست دادن ها ....
پشت یک کابوس های تمام نشدنی ...
و وقتی جنگ تمام میشود
آنچه باقی میماند؛
آدمهایی هستند با قلبهای شکسته
که باید دوباره یاد بگیرند زندگی کنند..
✍ #ارنست_همینگوی
🙏🌻🦒🌱🙏🌻🦒🌱🙏🌻🦒🌱🙏
در جنگ، نخست خانهها ویران نمیشوند؛ نخست دلها ترک برمیدارند.
صدای خندهٔ کودکان، جای خود را به سکوتی میدهد که سالها در گوش زمان میپیچد.
آدمها زنده میمانند ؛
اما گاهی آنقدر زخمیاند که دیگر خودِ گذشتهشان نیستند.
و شاید تلخترین حقیقتِ جنگ ؛
این باشد که وقتی آتش خاموش میشود،
ویرانههای شهر را میتوان دوباره ساخت،
اما ساختنِ دلهایی که طعم ترس، داغ و جدایی را چشیدهاند،
سالها زمان میخواهد.
🆔 @Sayehsokhan
👍27❤5
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
امروز شنبه است....
و شاید بد نباشد هفته را با یک سؤال خیلی ساده شروع کنیم:
آخرین باری که واقعاً حوصلهتان سر رفت، یادتان هست؟ کی بود؟
نه اینکه خسته باشید،
نه اینکه کاری برای انجام دادن نداشته باشید؛
بلکه واقعاً چند دقیقه، هیچ کاری نکرده باشید.
نه گوشی،
نه پیام،
نه موسیقی،
نه پادکست،
نه چرخیدن بیهدف بین صفحهها.
نه گذاشتن استوری
فقط… هیچ کاری.
ما به شکل عجیبی از «بیکاری» فرار میکنیم.
به محض اینکه چند ثانیه فرصت خالی پیدا میکنیم، دستمان به سمت گوشی میرود؛ فرقی نمیکند کجاها باشیم، در صف، آسانسور، پشت چراغ قرمز، وقتی که کنار دوستمان هستیم، حتی چند لحظه قبل از خواب. طوری زیستهایم که
انگار ذهن ما دیگر تحمل خلأ را ندارد.
اما یک اتفاق جالب در مغز میافتد وقتی برای مدتی ورودیهای بیرونی کمتر میشوند.
ذهن وارد حالتی میشود که در علوم اعصاب به آن شبکهٔ حالت پیشفرض مغز یا
Default Mode Network
میگویند؛ شبکهای که وقتی مشغول یک کار مشخص نیستیم، بیشتر فعال میشود.
در این حالت، ذهن فرصت پیدا میکند بین خاطرات، تجربهها، احساسات و ایدهها ارتباط برقرار کند؛
گذشته را مرور کند، آینده را تصور کند، داستانسرای کند ، به دنبال متقاعدکردن ما باشد و گاهی حتی به راهحل مسئلهای برسد که مدتهاست ذهنمان را درگیر کرده است.
برای همین است که بعضی از بهترین فکرهایمان نه پشت میز کار،
بلکه زیر دوش آب، هنگام قدم زدن، در مسیر رانندگی یا درست زمانی که چشممان به نقطهای خیره شده، به سراغمان میآیند.
شاید ذهن، همیشه به «بیشتر فکر کردن» احتیاج ندارد؛
گاهی به کمتر مزاحم شدن احتیاج دارد.
ما برای بدنمان زمان استراحت در نظر میگیریم،
اما برای ذهنمان تقریباً هیچ.
تمام روز چیزی به خوردش میدهیم:
خبر، تصویر، پیام، تحلیل، نظر، ویدئو، اعلان...
و بعد تعجب میکنیم چرا ذهنمان اینقدر شلوغ است.🌱
قرار نیست از امروز گوشی را کنار بگذاریم و تبدیل به آدم دیگری شویم. ایکاش میشد!
فقط شاید بد نباشد این هفته، هر روز چند دقیقه را عمداً خالی نگه داریم.
نه برای اینکه کاری انجام بدهیم؛
برای اینکه اجازه بدهیم ذهنمان خودش کاری انجام بدهد.
امروز، اگر پا داد و جایی چند دقیقه تنها ماندیم،
فوراً سراغ گوشی نرویم.
بگذارید حوصلهمان سر برود.
شاید پشت همین چند دقیقهی به ظاهر بیفایده،
فکری منتظر باشد که مدتهاست فرصت پیدا نکرده خودش را به ما نشان بدهد.
شنبهتان آرام باشه،
ذهنتان خلوت خلوت،
و هفتهتان پر از فکرها و سخنهای تازه. 🌿
🆔 @Sayehsokhan
و شاید بد نباشد هفته را با یک سؤال خیلی ساده شروع کنیم:
آخرین باری که واقعاً حوصلهتان سر رفت، یادتان هست؟ کی بود؟
نه اینکه خسته باشید،
نه اینکه کاری برای انجام دادن نداشته باشید؛
بلکه واقعاً چند دقیقه، هیچ کاری نکرده باشید.
نه گوشی،
نه پیام،
نه موسیقی،
نه پادکست،
نه چرخیدن بیهدف بین صفحهها.
نه گذاشتن استوری
فقط… هیچ کاری.
ما به شکل عجیبی از «بیکاری» فرار میکنیم.
به محض اینکه چند ثانیه فرصت خالی پیدا میکنیم، دستمان به سمت گوشی میرود؛ فرقی نمیکند کجاها باشیم، در صف، آسانسور، پشت چراغ قرمز، وقتی که کنار دوستمان هستیم، حتی چند لحظه قبل از خواب. طوری زیستهایم که
انگار ذهن ما دیگر تحمل خلأ را ندارد.
اما یک اتفاق جالب در مغز میافتد وقتی برای مدتی ورودیهای بیرونی کمتر میشوند.
ذهن وارد حالتی میشود که در علوم اعصاب به آن شبکهٔ حالت پیشفرض مغز یا
Default Mode Network
میگویند؛ شبکهای که وقتی مشغول یک کار مشخص نیستیم، بیشتر فعال میشود.
در این حالت، ذهن فرصت پیدا میکند بین خاطرات، تجربهها، احساسات و ایدهها ارتباط برقرار کند؛
گذشته را مرور کند، آینده را تصور کند، داستانسرای کند ، به دنبال متقاعدکردن ما باشد و گاهی حتی به راهحل مسئلهای برسد که مدتهاست ذهنمان را درگیر کرده است.
برای همین است که بعضی از بهترین فکرهایمان نه پشت میز کار،
بلکه زیر دوش آب، هنگام قدم زدن، در مسیر رانندگی یا درست زمانی که چشممان به نقطهای خیره شده، به سراغمان میآیند.
شاید ذهن، همیشه به «بیشتر فکر کردن» احتیاج ندارد؛
گاهی به کمتر مزاحم شدن احتیاج دارد.
ما برای بدنمان زمان استراحت در نظر میگیریم،
اما برای ذهنمان تقریباً هیچ.
تمام روز چیزی به خوردش میدهیم:
خبر، تصویر، پیام، تحلیل، نظر، ویدئو، اعلان...
و بعد تعجب میکنیم چرا ذهنمان اینقدر شلوغ است.🌱
قرار نیست از امروز گوشی را کنار بگذاریم و تبدیل به آدم دیگری شویم. ایکاش میشد!
فقط شاید بد نباشد این هفته، هر روز چند دقیقه را عمداً خالی نگه داریم.
نه برای اینکه کاری انجام بدهیم؛
برای اینکه اجازه بدهیم ذهنمان خودش کاری انجام بدهد.
امروز، اگر پا داد و جایی چند دقیقه تنها ماندیم،
فوراً سراغ گوشی نرویم.
بگذارید حوصلهمان سر برود.
شاید پشت همین چند دقیقهی به ظاهر بیفایده،
فکری منتظر باشد که مدتهاست فرصت پیدا نکرده خودش را به ما نشان بدهد.
شنبهتان آرام باشه،
ذهنتان خلوت خلوت،
و هفتهتان پر از فکرها و سخنهای تازه. 🌿
🆔 @Sayehsokhan
❤18👏11👍4
📚 #برشی_از_کتاب : #یکصد_قاعده_زندگی
✍️ اثر: #ریچارد_تمپلار
👌 ترجمه: #ابوذر_کرمی
📕 چاپ: #پنجم
📇 انتشارات: #سایه_سخن
🆔 @Sayehsokhan👇👇👇
✍️ اثر: #ریچارد_تمپلار
👌 ترجمه: #ابوذر_کرمی
📕 چاپ: #پنجم
📇 انتشارات: #سایه_سخن
🆔 @Sayehsokhan👇👇👇
❤4
قاعده 18: "از رؤیاپردازی نترسید"
شاید این کار برای شما بینهایت ساده به نظر برسد؛ اما تعجب خواهید کرد اگر بدانید چه تعدادی از انسانها واقعاً رؤیاهای خود را محدود میکنند. به خدا قسم، اینها رؤیاهای شمایند نه رؤیاهای دیگری. نباید آنها را محدود کنید.
این برنامهها هستند که باید واقعگرایانه باشند نه رؤیاها.
حرفم این است: آدمها همانطور که بردهایشان را محدود میکنند رؤیاهایشان را نیز محدود مینمایند. تازه، رؤیاپردازی که ضرری ندارد. آنها را رها کنید. این رؤیاها و خیالپردازیها تا جایی که دوست دارید میتوانند بلند، گسترده، بزرگ، گزاف، عجیب و غریب، ناممکن، احمقانه و مزخرف باشند.
میتوانید هر آرزویی که میخواهید، بکنید. آرزوها و رؤیاها شخصیاند. پزشک یا پلیسی نیست که بخواهد شما را به خاطر رؤیاها یا خواستههای غیرواقعگرایانه درمان کرده یا تحت تعقیب قرار دهد.
موضوعی شخصی بین شما و خودتان است. خودت فقط خودت.
تجربهی شخصیام فقط یک هشدار به شما میدهد: خیلی دقت کنید چه آرزویی میکنید و چه رؤیایی در سر دارید. ممکن است به حقیقت بپیوندد. ببینید در این صورت کجا خواهید بود؟
خیلیها فکر میکنند رؤیاهایشان باید واقعگرایانه باشد تا ارزشمند شود. اما این برنامه است که باید واقع گرایانه باشد نه رؤیا. مثلاً من برنامههایی دارم و گامهای معقولی برمیدارم تا آنها به ثمر بنشینند.
رؤیاها میتوانند آنقدر نامتعارف باشند که هیچگاه به حقیقت نپیوندند. هیچوقت آیهی یأس نخوانید. بعضی از موفقترین آدمها کسانی بودهاند که بیشترین رؤیاها و خیالپردازیها را داشتهاند. این اتفاقی نیست.
🆔 @Sayehsokhan
شاید این کار برای شما بینهایت ساده به نظر برسد؛ اما تعجب خواهید کرد اگر بدانید چه تعدادی از انسانها واقعاً رؤیاهای خود را محدود میکنند. به خدا قسم، اینها رؤیاهای شمایند نه رؤیاهای دیگری. نباید آنها را محدود کنید.
این برنامهها هستند که باید واقعگرایانه باشند نه رؤیاها.
حرفم این است: آدمها همانطور که بردهایشان را محدود میکنند رؤیاهایشان را نیز محدود مینمایند. تازه، رؤیاپردازی که ضرری ندارد. آنها را رها کنید. این رؤیاها و خیالپردازیها تا جایی که دوست دارید میتوانند بلند، گسترده، بزرگ، گزاف، عجیب و غریب، ناممکن، احمقانه و مزخرف باشند.
میتوانید هر آرزویی که میخواهید، بکنید. آرزوها و رؤیاها شخصیاند. پزشک یا پلیسی نیست که بخواهد شما را به خاطر رؤیاها یا خواستههای غیرواقعگرایانه درمان کرده یا تحت تعقیب قرار دهد.
موضوعی شخصی بین شما و خودتان است. خودت فقط خودت.
تجربهی شخصیام فقط یک هشدار به شما میدهد: خیلی دقت کنید چه آرزویی میکنید و چه رؤیایی در سر دارید. ممکن است به حقیقت بپیوندد. ببینید در این صورت کجا خواهید بود؟
خیلیها فکر میکنند رؤیاهایشان باید واقعگرایانه باشد تا ارزشمند شود. اما این برنامه است که باید واقع گرایانه باشد نه رؤیا. مثلاً من برنامههایی دارم و گامهای معقولی برمیدارم تا آنها به ثمر بنشینند.
رؤیاها میتوانند آنقدر نامتعارف باشند که هیچگاه به حقیقت نپیوندند. هیچوقت آیهی یأس نخوانید. بعضی از موفقترین آدمها کسانی بودهاند که بیشترین رؤیاها و خیالپردازیها را داشتهاند. این اتفاقی نیست.
🆔 @Sayehsokhan
❤18👍5
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
#رقص
رقص عشقِ نصرت کریمی، هنرمند کم همتای سینما و نمایش ایران همراه با ویالُن همایون خُرّم.
رقص نماد و نشانِ ادراکِ عمیقِ هستی و زیبایی آن است. کاش همیشه برقصیم.
اگر در تنهایی نیز شده برقصیم تا بر خرافههای رقص ستیز، چیره شده باشیم. رقص، حُرمتِ زیباییِ رفتارِ موزون است.
https://telegram.me/ezzatiparvar
🆔 @Sayehsokhan
رقص عشقِ نصرت کریمی، هنرمند کم همتای سینما و نمایش ایران همراه با ویالُن همایون خُرّم.
رقص نماد و نشانِ ادراکِ عمیقِ هستی و زیبایی آن است. کاش همیشه برقصیم.
اگر در تنهایی نیز شده برقصیم تا بر خرافههای رقص ستیز، چیره شده باشیم. رقص، حُرمتِ زیباییِ رفتارِ موزون است.
https://telegram.me/ezzatiparvar
🆔 @Sayehsokhan
❤22👏10
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM