انتشارات سایه سخن
9.35K subscribers
13.9K photos
5.19K videos
280 files
4.31K links
📚📚کتابخانه ای همراه؛
همراه با شما تا هنر زندگی🌹🌹

خرید کتاب از سایت:
⬇️⬇️⬇️⬇️
www.sayehsokhan.com

📚ثبت سفارش مستقیم کتاب در دایرکت تلگرام:
👇👇👇👇
@sayehsokhanpub

آدرس: خ 12فروردین، کوچه بهشت آیین، پ 19 همکف
تلفن: 02166496410 و 02166408408
Download Telegram
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
سلام! صبح بخیر

امروزتان سرشار از عشق و برکت 💐

🆔 @Sayehsokhan
13👍9👏3
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
📚 #معرفی_کتاب : #زیستن_با_ریتم_زندگی_و_نه_با_آهنگ_خشم


چگونه از تلاش بیهوده برای سرکوب خشم دست برداریم؟

🔻🔺🔻🔺🔻🔺🔻🔺🔻🔺🔻🔺

ثبت نظر درباره این کتاب در پیج اینستاگرام سایه‌سخن



🆔 @SayehSokhan
4👍1
🌱 داستان سوم: اگر این صدا خاموش نشود...

صبح روز بعد، #آرمان تصمیم گرفت یک آزمایش انجام دهد.
با خودش گفت:

«امروز هر وقت آن صدا حرف زد، فقط گوش می‌کنم.»

زنگ اول، معلم ریاضی از او خواست مسئله‌ای را روی تخته حل کند.
همان صدا فوری پیدایش شد.
«بلد نیستی...»

#آرمان بلند شد.
دو قدم که برداشت، صدا دوباره گفت:
«الان اشتباه می‌کنی...»
گچ را برداشت.
«همه دارند نگاهت می‌کنند...»

#آرمان مسئله را نوشت.
وسط کار، یک لحظه مکث کرد.
«دیدی؟ گفتم که نمی‌توانی!»
اما این بار اتفاق عجیبی افتاد.
#آرمان زیر لب، طوری که فقط خودش بشنود، گفت:

«باز هم تو...»
نه با عصبانیت.
نه برای اینکه ساکتش کند.
فقط انگار متوجه شده بود که آن صدا دوباره آمده است.
مسئله را تا آخر نوشت.

وقتی سر جایش برگشت، فهمید جوابش درست بوده است.
زنگ تفریح، دوستش پرسید:

ـ استرس نداشتی؟
#آرمان خندید و گفت:
ـ چرا... خیلی هم داشتم.

کمی سکوت کرد و بعد آرام ادامه داد:
ـ فقط فهمیدم استرس داشتن، با انجام ندادن فرق دارد.

همان لحظه، صدای آشنا دوباره زمزمه کرد:
«این دفعه شانس آوردی...»

#آرمان لبخند زد.
با خودش فکر کرد:
«انگار این صدا هیچ‌وقت خسته نمی‌شود...»
و شاید برای اولین بار، این سؤال در ذهنش شکل گرفت:

اگر قرار نیست این صدا خاموش شود، آیا باز هم می‌توانم زندگی‌ای را که دوست دارم، زندگی کنم؟

با خودش گفت: جالبه تازگی‌ها دیگر با صدا نمی‌جنگم، فقط متوجه حضورش می‌شوم!

ادامه دارد...

🌿 این داستان با الهام از یکی از آثار انتشارات سایه سخن نوشته شده است.
می‌تونی حدس بزنی کدام کتابه؟ 🌿

🆔 @Sayehsokhan
👍94
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
سلام! صبح بخیر

امروزتان سرشار از عشق و برکت 💐

🆔 @Sayehsokhan
13👏5
🆔 @Sayehsokhan👇👇👇
📚 #کتاب:

#تئوری_انتخاب_در_اتاق_مشاوره

📘#نام_اصلی:
#Counseling_with_choice_theory #the_new_reality_therapy
✍️ اثر:  #دکتر_ویلیام_گلسر
👌 ترجمه: #دکتر_علی_صاحبی و #دکتر_عاطفه_سلطانی_فر
📖 #چاپ: سوم
📇 انتشارات: #سایه_سخن

با مطالعه‌ی این کتاب تخصصی احساس می‌کنیم که این کتاب مستقیماً با زندگی ما حرف می‌زند.

چرا ماندن، گاهی سخت‌تر از رفتن است؟

تصور کنید در یک عصر آرام، روبروی پنجره نشسته‌اید. در ذهن شما، تصویری از زندگی‌تان می‌چرخد؛ زندگی‌ای که شاید در ظاهر همه چیز خوب است، اما در درون، انگار چیزی کدر و خاکستری شده است.

شاید شما هم مثل «مورین» باشید...
در فصل نهم این کتاب دکتر ویلیام گلسر، ما را با شخصیتی به نام مورین آشنا می‌کند:

او زنی است که در میان تضادهای عمیق زندگی‌اش گیر افتاده؛ ازدواجی که دیگر آن شور و نشاط سابق را ندارد، اما او نمی‌داند چرا با وجود تمام این ناراحتی‌ها، همچنان به آن مسیر ادامه می‌دهد. او تنها نیست. مطمئنم او تنها زنی نیست که در تله‌ی «بایدها» و «مجبورها» گرفتار شده و با وجود بد بودن شرایط، به ریتمِ تکراری زندگی ادامه می‌دهد.

آیا این تصویر، بازتابی از دنیای شماست؟

- آیا احساس می‌کنید در روابطتان، به جای «انتخاب کردن»، فقط دارید «تحمل می‌کنید»؟

- آیا مدام در حال جنگ با محیط یا اطرافیانتان هستید تا فقط کمی آرامش پیدا کنید؟

- آیا احساس می‌کنید کنترل زندگی‌تان از دست رفته و فقط در واکنش به اتفاقات، زندگی می‌کنید؟

اگر پاسخ شما «بله» است، شاید وقت آن رسیده که نگاهتان را به «نیازها» تغییر دهید.

در کتاب "تئوری انتخاب در اتاق مشاوره" اثر ویلیام گلسر، ما فقط با مشکل روبرو نمی‌شویم، بلکه یاد می‌گیریم چگونه «انتخاب» کنیم.

دکتر گلسر به ما نشان می‌دهد که چگونه می‌توانیم از دنیای «ما مجبوریم» به دنیای «ما انتخاب می‌کنیم» قدم بگذاریم.

این کتاب، نقشه راهی است برای کسانی که می‌خواهند بدانند چرا در موقعیت‌های دشوار گیر کرده‌اند و چگونه می‌توانند با تغییر رویکرد خود، واقعیت جدیدی برای زندگی‌شان بسازند.



🆔 @Sayehsokhan
11👍3
🌱 داستان چهارم: لازم نیست جوابش را بدهم...

چند روز بعد، زنگ ورزش بود.
بچه‌ها قرار بود دو تیم شوند.
مثل همیشه، چند نفر زود انتخاب شدند.

#آرمان کنار زمین ایستاده بود.
همان صدای آشنا دوباره پیدایش شد.
«می‌بینی؟»
«هیچ‌کس تو را انتخاب نمی‌کند.»

#آرمان نفس عمیقی کشید.
صدا ادامه داد:
«اگر خودت بروی، حتماً می‌گویند زیادی خودت را تحویل می‌گیری.»

این بار #آرمان چیزی نگفت.
نه با صدا مخالفت کرد.
نه سعی کرد ثابت کند اشتباه می‌کند.
فقط ایستاد و گوش داد.

چند ثانیه بعد، یکی از بچه‌ها فریاد زد:
ـ#آرمان! تیم ما یک نفر کم دارد. می‌آیی؟
#آرمان لبخند زد و دوید.

در تمام بازی، آن صدا گاهی برمی‌گشت.
«الان توپ را خراب می‌کنی...»
«پاس نده...»
«اگر اشتباه کنی...»
اما #آرمان فقط بازی کرد.

بعضی پاس‌هایش خوب بود.
یکی دو بار هم توپ را از دست داد.
بازی که تمام شد، روی نیمکت نشست.
عرق پیشانی‌اش را پاک کرد و آرام خندید.

نه چون آن صدا ساکت شده بود...
بلکه چون فهمیده بود لازم نیست به هر حرفی که می‌زند، جواب بدهد.

بعضی صداها...
اگر جوابشان را ندهی،
خودشان آرام‌تر می‌شوند.
و بعضی وقت‌ها...
زندگی، منتظر نمی‌ماند تا ذهن ما ساکت شود.

ادامه دارد...

🌿 این داستان با الهام از یکی از آثار انتشارات سایه سخن نوشته شده است.
می‌تونی حدس بزنی کدام کتابه؟ 🌿

🆔 @Sayehsokhan
10👍1
Forwarded from مهربانی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
همیشه با ساز این مرد زندگی می‌کردم

سخنان زنده یاد محمدرضا شجریان، درباره‌ی جلیل شهناز

#جلیل_شهناز
زاده‌ی ۱۳۰۰
#درگذشته‌ی_۲۷_خرداد_۱۳۹۲
14
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
سلام! صبح بخیر

امروزتان سرشار از عشق و برکت 💐

🆔 @Sayehsokhan
9👍6
#از_شما

*❣️به نام حضرت دوست❣️*

*🌹بامداد آدینه‌تان سرشار از آرامش و نشاط باد🌿🌸*

روزگار، آرام و بی‌صدا، بزرگ‌ترین حقیقت را هر روز در گوش ما زمزمه می‌کند؛
اینکه هیچ‌کس برای همیشه مهمان این جهان نیست.

پیش از ما، انسان‌هایی زیسته‌اند که گمان می‌کردند همه‌چیز در اختیارشان است؛ خانه‌ها، ثروت‌ها، قدرت‌ها، آرزوها و دلبستگی‌ها. اما امروز، تنها نامی از برخی مانده و خاطره‌ای از اندکی.

سرانجام، همه‌ی آنچه روزی «مال ما» بود، از ما جدا می‌شود؛ اما آنچه هرگز از این جهان جدا نمی‌شود، اثر قدم‌های خیری‌‌ست که برداشته‌ایم، لبخندهایی‌ست که آفریده‌ایم و نام نیکی‌ست که در حافظه دل‌ها به یادگار گذاشته‌ایم.

آنچه باقی می‌ماند، داستان زندگی ماست؛ اینکه چگونه زیستیم، چگونه اندیشیدیم، چگونه با انسان‌ها رفتار کردیم و چه اثری از خود بر جهان گذاشتیم.

*پس چه زیباست که ماندگار زندگی کنیم! نه با انباشتن، که با بخشیدن.
نه با فخر فروختن، که با دست گرفتن.
نه با رقابت برای بیشتر داشتن، که با تلاش برای مفیدتر بودن.*

💐🌾🌺💐🌾🌺💐

محمدحسین فرقانی

با سپاس فراوان از جناب مهندس فرقانی عزیز

🆔 @Sayehsokhan
15👏6
*نسل ایکس*

سن آنها بین ۴۶ تا ۶۶ سال است.
این گروه از مردم ایران
بیشترین شانس و یا بد شانسی را در زندگی تجربه کردند.
حوادث مربوط به تغییر نسل؛
وقوع انقلاب در سال ۵۷؛
وقوع جنگ در سال ۵۹؛
وقوع تحولات اقتصادی و عبور از اقتصاد کوپنی به آزاد؛
وقوع تغییرات عمیق سیاسی در انتخابات دوم خرداد ۱۳۷۶
و و و و و...

بیشترین آسیب را به این گروه وارد کرد.

بیشترین تعداد شهدا، جانبازان، آزادگان
و بخش اعظمی از اعدامی‌های مقابله با حاکمیت
مربوط به رده سنی گروه ایکس است.

آنها کودکی را در شرایط پدر سالاری
و بزرگتر سالاری گذراندند
و مجبور بودند پوست خربزه را بخورند و مغز آن مخصوص بزرگترها بود.

وقت جوانی باید با شرایط جمهوری اسلامی کنار می‌آمدند،
خیلی از چیزهایی که الان مباح است در زمان جوانی آنها حرام و جرم بود.

در دوره جوانی آنها مسافرت یعنی ییلاق، قشلاق کردن و یا رفتن به  مشهد و یا قم
و تفریح یعنی دورهمی خانوادگی و خوردن آش و کتلت،
و نوع لاکچری آن جوجه کباب با نوشابه بود.

اکثرا صاحب یک تا دو فرزند هستند.
فرزندان‌ آنها  از نسل زِد هستند.

انها دوره فرزند سالاری را تجربه کردند
و باز به خاطر فرزندان خود،
پوست خربزه خوردند و مغز خربزه را به فرزندان خود دادند.

همیشه احساس می‌کنند که مورد احترام جوانها نیستند.

همه کسانی که در گروه نسل ایکس قرار می‌گیرند
جوانی را سپری کرده
و در میانسالی به سر می‌برند
و قبول کرده‌اند که فرزندان باید به دنبال سرنوشت خودشان بروند
بنابراین خیلی زودتر از نسل‌های قبلی
تنها شده و یا می شوند!!!

نسل پوست خربزه خور همه ناملایمات زندگی را تحمل کرده و یا تحمل می‌کنند
اما در ایران متهم به این هستند
که مانند نسل بی
مسئول شرایط فعلی هستند.
و این جمله نسل زِد
برای آنها خیلی سخت است!!!

اما خوشبختانه اکثر آنها،
به این نتیجه رسیده‌اند که مدت باقیمانده از عمر خود را برای خودشان زندگی کنند
و از فرصت باقیمانده برای گشتن و لذت بردن از دنیا استفاده کنند...

آنها آخرین نسلی هستند
که به معنای واقعی می‌دانند
فامیل یعنی چه؟؟

آنها به راحتی می‌توانستند شب منزل عموجان و یا دایی جان بمانند
اگرچه شاید الان در آپارتمان زندگی می‌کنند.

آنها خاطرات خوبی از زندگی در خانه‌های ویلایی دارند
بسیاری از آنها دوست دارند دوباره به روستا برگردند...

آخرین نسلی هستند که پاکی آب رودخانه‌ها، قنات‌ها و چشمه سارها را به یاد دارند
آخرین نسلی هستند که زاينده رود جاری، دریاچه ارومیه پر آب،
کارون شفاف و پر از ماهی
و محیط زیست پاک و بدون نایلون و پاکت میوه کاغذی...

طعم واقعی نان‌های بومی و عطر واقعی کته شمالی را تجربه کرده‌اند
و سعی می‌کنند دوره بازنشستگی خوبی را سپری کنند...

ما نسل ایکسی که تاکنون
زنده مانده‌ایم
خیلی پوست کلفت بودیم
خیلی اهل کار و تلاش بودیم
خیلی دست آورد داشتیم...

حتی اگر نسل‌های بعد از ما قبول نداشته باشند!
اما خودمان به خودمان اعتماد و اعتقاد داریم
و به خودمان درود می.فرستیم.

با افتخار می‌گوییم نسل پوست خربزه خور بودیم
اما مغز خربزه را به پدران،
بزرگترها و به فرزندان خود داده‌ایم
و پشیمان هم نیستیم....

نسل ایکس کم کم دارد می‌پذیرد
که این کشور به خانه سالمندان بیشتر
و مدرن‌تری نیاز دارد.

این نسل مفهوم مسافرت،
دینداری
احترام
سلامت نفس
وطن دوستی
و لذت بردن از زندگی
را تغییر داد
و افتخار می‌کند که اجازه داد
تا نسل زِد راه خود را انتخاب کند.

با افتخار می‌گویم
نسل ایکس دمکرات‌ترین و ایثارگرترین  نسل ایران در ۱۰۰ سال اخیر است ..

روزگارتون خوش دلتون آروم ☘️🌻☘️


🆔 @Sayehsokhan
34👍6
🌱 داستان پنجم: این بار از خودم پرسیدم...

چند روز بعد، معلم علوم وارد کلاس شد.
لبخندی زد و گفت:
ـ یادتان هست درباره ارائه‌ی هفته آینده صحبت کرده بودیم؟

هنوز چند نفر داوطلب لازم داریم.
کلاس ساکت شد.
صدای آشنا دوباره از راه رسید.
«سرت را پایین بینداز...»
#آرمان لبخند کمرنگی زد.
«باز هم تو آمدی...»

صدا ادامه داد:
«اگر اشتباه کنی، همه یادت می‌مانند.»
این بار، #آرمان با صدا بحث نکرد.
فقط یک سؤال از خودش پرسید.
نه از آن صدا...
از خودش.

«اگر نترسم، دوست دارم چه کار کنم؟»
چند لحظه سکوت...
پاسخ آرام‌آرام از دلش بیرون آمد.
«دوست دارم ارائه بدهم.»

همان لحظه، صدای ذهنش با عجله گفت:
«ولی می‌ترسی!»
#آرمان در دلش جواب داد:
«درست است...
می‌ترسم.»

دستش هنوز روی میز بود.
قلبش تند می‌زد.
ترس هنوز همان‌جا بود.
اما این بار، انگار ترس تنها کسی نبود که در کلاس نشسته بود.
یک آرزو هم آنجا بود...

آرزوی اینکه یک بار، خودش را امتحان کند.
#آرمان آرام دستش را بالا برد.
معلم با لبخند گفت:
ـ خیلی هم عالی، #آرمان!

تا زنگ آخر، صدای ذهنش هنوز غر می‌زد.
«اشتباه کردی...»
«پشیمان می‌شوی...»
اما #آرمان فقط لبخند می‌زد.

چون فهمیده بود...
گاهی شجاعت یعنی با وجود ترس، همان کاری را انجام بدهی که برایت مهم است.

ادامه دارد...

🌿 این داستان با الهام از یکی از آثار انتشارات سایه سخن نوشته شده است.
می‌تونی حدس بزنی کدام کتابه؟

🆔 @Sayehsokhan
8
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
سلام! صبح بخیر

امروزتان سرشار از عشق و برکت 💐

🆔 @Sayehsokhan
10👏3
امروز شنبه است... 🌿

هفته‌ای تازه آغاز شده و فرصتی دوباره پیش روی ماست؛ فرصتی برای آنکه کمی آگاهانه‌تر زندگی کنیم و ذهنمان را مهربان‌تر مدیریت کنیم.

پیشنهادی برای این هفته:

هر شب، پیش از خواب، با توجه به پرسش زیر، به خودت نمره‌ای بین صفر تا بیست بده و آن را یادداشت کن. در پایان هفته، معدل نمره‌هایت را حساب کن.

امروز، هر زمان که ناراحتی‌ها، ناکامی‌ها یا خاطرات تلخ گذشته ــ دور یا نزدیک ــ به ذهنم آمد، چقدر توانستم اجازه ندهم مرا با خود ببرد؟

چقدر توانستم آنها را جدی نگیرم، با نشخوار ذهنی به آنها پر و بال ندهم و آرامش امروز خود را قربانی دیروز نکنم؟

در چنین لحظه‌هایی، این جملات را با خودم مرور می‌کنم:

«امروزت را با یادآوری سختی‌های دیروز خراب نکن. مرور مداوم تلخی‌های گذشته، نه‌تنها دردی را درمان نمی‌کند، بلکه آن را عمیق‌تر می‌کند. این خاطره‌ها هیچ مشکلی از امروزت را حل نخواهند کرد؛ برعکس، با درگیر کردن ذهن و غمگین کردن دلت، توانایی تو را برای یافتن راه‌حل‌های امروز کاهش می‌دهند.

این فکرها ممکن است به ذهنت بیایند؛ طبیعی است. اما لازم نیست مهمان دائمی ذهنت باشند. افکار می‌آیند، می‌مانند و نهایتا می‌روند.
بگذار بیایند و بگذرند... و تو، آرام و آگاه، به زندگی و کار امروزت ادامه بده.»

ما همیشه اختیار نداریم که چه فکری وارد ذهنمان شود؛ اما می‌توانیم انتخاب کنیم که به کدام فکر اجازه ماندن بدهیم.

بیایید این هفته، به جای زندگی در سایه‌ی دیروز، سهم بیشتری از ذهن و دلمان را به امروز اختصاص دهیم.

شاید بزرگ‌ترین نشانه‌ی بلوغ روانی، این نباشد که گذشته را فراموش کنیم؛ بلکه این باشد که دیگر اجازه ندهیم گذشته، امروزمان را مدیریت کند.

شنبه‌تان سرشار از آرامش، حضور و امید... 🌱

🆔 @Sayehsokhan
14👏5